تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

احترام گذاشتن و توقیر، در ماهیت دين است

يكي از مهم ترين اصول اخلاق اجتماعی تکریم ،  تعظیم و احترام به تمام افراد جامعه است مخصوصاً آنهائی که ذوی الحقوق اند ، آنهائی که به انحاء مختلف در جامعه تأثیر دارند.

جا دارد انسان محققي قلم به دست گیرد و سیره مبارک حضرت ختمی مرتبت ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ را در طول دوره  حيات ايشان مورد بررسی قرار دهد . اگر کسی می خواهد اخلاق اجتماعی را به تصویر بکشد می تواند همه اصول آن را از دوران حيات حضرت استخراج کند . کارهاي حضرت مثل فرمایشاتشان « ما ینطق عن الهوی ، ان هو الا وحی یوحی » بود .

همانطور كه حضرت در یک جمله ، مي توانستند یک عالم سخن را بگنجانند ، کارهای حضرت نیز اینگونه بوده ، کاری را که حضرت انجام می دادند در ظاهر یک کاری بود مثل بقیه کارها ، اما وقتی به کنه آن می رسی می بینی یک عالم نکته درون آن نهفته است .

در ذات فرهنگ ما و در ماهیت دين ما ، احترام گذاشتن و توقیر وجود دارد، از سوي ديگر هر گونه تحقیر و استحقار در دین ما وجود ندارد ، نه تنها براي انسان بلکه نسبت به هیچ موجودی حتي حيوانات تحقير جائز نيست .

اگر از خلقت من راضی نیستی تغییر بده

زماني حضرت نوح ـ علي نبينا و اله و عليه السلام ـ سگي را دیدند که مبتلا به جرب شده است . فرمودند : « ما اقبح هذا الکلب » . آن سگ به اذن الهي دهن باز كرده و گفت : خداوند مرا اينچنين  خلق کرده است اگر از خلقت من راضی نیستی تغییر بده . « فتحیر نوح » جناب نوح متحير شدند و متوجه شدند که چه حرفی زده اند ، « کان ینوح علی نفسه »  شروع کردند به گریه کردن ، یک سال ، دو سال ، ... آنقدر گریه کردند که اسمشان  نوح شد ، اسم حضرت ، نوح نبود ، عبدالغفار بود اما در اثر آن گریه ها حضرت ، به نوح معروف شدند . 

مردم همه دنبال طرب خانه خویش‌اند

من مرثـیه خوان  دل دیوانه خویـشم

قرار نیست انسان، نسبت به مخلوقات الهی حرکتی از خود نشان دهد که نشان از عدم رضایت نسبت به صنع صانع است ، کجا رسد که انسان بخواهد نسبت به انسانی حركت تحقير آميز انجام دهد . 

 

 

 

اگر ... اسمت را از دیوان انبیاء پاک می کردم .

حضرت موسی ـ علي نبينا و اله و عليه السلام ـ مشغول مناجات با خداوند بودند كه خداوند از ايشان خواست تا موجودی را بياورد که از خودش بدتر است . حضرت نیز سگ جرب    گرفته‌ای ر‌ا پيدا كردند و خواستند همان را محضر خداوند متعال بياورند، اما  وسط  راه سگ را رها کردند . وقتی به محضر خداوند متعال براي مناجات رسیدند ، خداوند متعال فرمودند : به عزت و جلالم قسم اگر آن سگ را با خودت می آوردی و اعتقادت بر این بود که تو از او بهتری ، اسمت را از دیوان انبیاء پاک می کردم .

مهم این است که انسان منیـّت نداشته باشد

حل این احادیث و فهميدن چنين احاديثي واقعاً مشکل است ، یعنی آنچه که مهم است همان روحیه تفوق طلبی و منیت است، اینکه انسان بگوید : « من » انسان براي خود یک تشخصي قائل باشد، یک منيتی داشته باشد و برای آن مقامي خواستار باشد. « من » نشانه دوئیت است . توحید این نیست که خدا را یکی بداني بلكه توحید آن است که با خدا یکی باشی .  نگو : « أنَا » ، همه حرف در همان « أنا » گفتن است  و گرنه در واقع  پیامبر خدا مسلمًا از سگ با لاتر است و هیچ وقت قابل مقایسه با هم نیستند . اما اینکه بگوید: «‌ أنا » این مهم است .

شخصي آمد درِ خانه حضرت پیامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ و در را زد . حضرت آمدند و فرمودند : کیستی ؟ گفت : « أنا »،  حضرت عصبانی شدند و فرمودند : « مَن القائل أنا ؟ » این کیست که می گوید : أنا ،  مگر نمی داند « أنا » گفتن شايسته كسي است که می فرماید :   « أنا القهار » ، « أنا » گفتن شايسته كسي است كه تمام اسباب مقهور او باشند ، کدام سبب مقهور توست ؟ 

جناب شیخ محمد تقی بافقی ، به رضا خان نامه‌هاي متعددي می نوشتند. یک روحاني بود که خط خوشي داشت و نامه هاي شيخ را می نوشت  اما شيخ هميشه مي فرمود : عنوان نامه را ننویس بعدا خودم مي نويسم. آن روحاني مي گفت : من در نامه ها ، به فرموده شيخ مي نوشتم‌ : « خجالت نمی کشی ؟ حیا نمی کنی ؟ این چه اوضاعی است درست کرده ای ؟ دین پیغمبر را می خواهی محو کنی ؟ » من هم نمی دانستم شیخ این نامه ها را به چه کسی می فرستد ، یک وقت فهمیدم شیخ نامه را از من می گیرد و در عنوان آن می نویسد رضاخان ، و به او می‌فرستد ، رنگم مثل گچ سفید شد که مبادا ، كاتب نامه ها را که من باشم پیدا کنند و حسابش را برسند . شیخ با این شجاعتش  وقتی به حالت احتضار در آمد ، با یک مگس نمی‌توانست مقابله بکند . خودش می فرمود : یک زمانی با رضاخان قلدر درگیر می شدم اما الان کارم بجائی رسیده است نمی توانم مگسی را از خودم دور کنم .

با این بیان، انسانی که دچار منیّت است ، به کدام سبب قاهر است  ، کدام سبب مقهور اوست که أنا أنا می گوید. اگر از بین بردن منیت در فرهنگ و اخلاق جامعه جای خود را پیدا کند ، جامعه چقدر تعالی خواهد یافت .

 آن یک دانه هم تو هستی

یک عالم و عارفی با هم اختلاف پیدا کردند ، عالم نامه ای به او نوشت و گفت : اگر یک ظرف شیشه ای پر از دانه باشد آن دانه ها من هستم و تو یکی از آنهائی . عارف در جواب او نوشت : آن یک دانه هم تو هستی . من هیچ هم نیستم .

حضرت امام ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می فرماید :

نیستم نیست که هستی همه درنیستی است

هیـچم و هیـچ که در هیـچ نظـر فـرمـائی

رضا خان وقتی همه طلبه ها را سربازی برد . یکی از مدرسان حوزه می فرمود : دیگر شاگردی نداشتم ، به چه کسی بایستی درس می گفتم ؟ از صبح تا  شب در فیضیه ، صورتم را به دیوار کرده، شرح لمعه را به دیوار تدریس می کردم ، تا تدریس از دستم نرود .

مگر می شود با هیچ حرف زد ؟ اما بودند انسانهائی که با هیچ حرف زده اند .

نیستم نیست که هستی همه در نیستی است

هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمائی

ما عدمـهائـیم هستی ها نـما               تو وجود مطلق و هستی ما

ما همه شیران ولی شیر عَلَم               حمله مان از باد باشد دم بدم

بیان معارف الهی در قالب شعـر

این همه معارف که در قالب شعر بیان می شوند ، اینها ثرات 1400 ساله اند . الان آمار نشان می‌دهد ، در آمریکا رتبه اول فروش کتاب را کتابهای جناب مولوی برده است. الان در کانادا ، کلینیک شعر درمانی با اشعار مولوی و حافظ وجود دارد  . چرا جوانان ما نباید با اشعار این بزرگان آشنا شوند . این بزرگان واقعا سحر کرده اند چون نفسشان نفس معمولی نبوده است .

جناب شیخ بهائی می فرمایند :

من نمی‌گویم که آن عالی جناب            هست پیغمبر ولی دارد کتاب

البته ایشان خالی از اشتباه هم نیستند . شخصی می گوید ، رفتم پیش مرحوم آیت الله آقا سید علی آقای قاضی طباطبائی – رضوان الله تعالی علیه – دیدم دارند مولوی می خوانند گفتم : آقا ، مولوی حق اند ، سخنان ایشان حق است ؟ ایشان فرمودند : ما حق را در جای دیگر درست کرده‌ایم . ما برای درست کردن حق این را نمی خوانیم اما ایشان سخنان پر فائده ای دارند .

اگرامام معصوم از جایگاهش پائین آورده شود ...

در هر صورت ، فرهنگ اسلامی این است که حرمت در جامعه باید رعایت شود و هر کسی در جایگاه خود قرارگیرد چون هر مرتبه از وجود حکمی دارد . بایستی رتبه ها رعایت شوند . پدر یک منزلت و جایگاهی دارد که باید در آن منزلت قرار گیرد . مادر نیز یک مرتبه ای دارد که با یستی در آن مرتبه تنزیل داده شود . اگر پدر تو را صدا زد در حالیکه مشغول نافله هستی ، نمی‌توانی نافله را قطع کنی ، اما اگر مادر تو را صدا زد ، نافله را قطع کن .

« نزلوهم منزلتهم » هر کسی منزلتی دارد امام معصوم نیز منزلتی دارد که نمی شود از آن جایگاه او را پایین کشید . « ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها » یعنی امام معصوم را از آن  مرتبه اش پایین آوردند ، قضیة عاشورا پیش آمد . 

مرحوم ما مقانی کتابی اخلاقی نوشته اند بنام « مرآة الرشاد » ، در آنجا می فرمایند : این کتابی است که برای نسل خود تا روز قیامت نوشته ام . اگر از نسل من یکی ، این حرفها را ملکه ذهن و قلب خود نکند و این کتاب را بخواند در قیامت نسبت به من عاق خواهد بود . در آنجا به خدا شکایت خواهم کرد که این پسرم به من عاق شده است. ایشان در آنجا تجربه های عجیبی به پسرشان می گویند . در آنجا می فرمایند : « بُنیّ علیک بإکرام الشیوخ و العجائز ». پسرم نسبت به بی احترامی به پیرمردها و پیر زنها بترس ، چون « فان الله تعالی یدفع بهم البلاء عن    عباده »، به کمر خمیده اینها نگاه نکن ، خدا به خاطرهمین کمرهای خمیده بلا را دفع می کند . « و لقد وجدتم بذلک ما لا یسعنی نقله » که من آنچه را که می بایست از بی احترامی به اینها ببینم ، دیده ام .

یکی از نوه های مرحوم مامقانی ، کتاب ایشان را حاشیه زده و روایت های آن فرمایشات را پیدا کرده ، نوشته است . ایشان به این مطلب کتاب که رسیده این روایت را نوشته : خداوند می‌فرماید: لولا شیوخ رُکّع و اطفال رُضّع و بهائم رُتّع ، اگر این سه طایفه نبودند: پیر مردانی که رکوع می کنند ، کودکانی که شیر خواره اند ، حیواناتی که مشغول چرا هستند ، من به گناهکاران یک لحظه هم امان نمی دادم .

چرا در نماز استسقاء دستور می دهند که بچه های حیوانات را از مادرانشان جدا کنید ، کودکان را از مادرانشان جدا کنید و در این حالت به نماز بایستید ، چون خداوند که اینها را می بیند درهای رحمت باز می شود .

می بینید چه فرهنگ خوب و زیبائی است ، چقدر ماها بایستی با مهربانی رفتار کنیم

به خاطر همین حرمت است که اگر پیرمردها یا پیر زنها در لحظه مرگ زبان داشته باشند  می‌توانند کارها بکنند ، بگویند : خدایا خودت فرمودی : به پیران احترام بگذارید ، من هم پیری هستم که دارم محضر تو وارد می شوم ، پس بر من رحم کن .

 دومین مورد بزرگی که عرض کردیم انسانهای صالح هستند ، آنهائی که به راستی و درستی زندگی کردند . چنین انسانهائی در جامعه به گردن همه حق دارند ، چون خداوند برای آنها حرمت قائل است و بلا را به خاطرآنها دفع می کند .

چه توفیقی بالاتر ازاین که ایشان با امام رضا ـ علیه السلام ـ هم کجاوه بودند

جناب زکریا بن آدم ـ اعلی الله مقامه الشریف ـ محضر سه امام را درک کرده اند، امامان به ایشان مدالی داده اند که اگر یکی از آن مدالها را به یک عارف وارسته بدهند شاید از خوشحالی جان بدهد . جناب زکریا بن آدم ، در راه رفتن آمام رضا ـ سلام الله علیه ـ به مشهد با حضرت هم کجاوه بودند . ایشان چه عظمتی داشتند که با امام رضا ـ سلام الله علیه ـ در یک کجاوه همسفر شدند و نظاره گر تمامی حرکات و سکنات حضرت بودند ، چه توفیقی بالاتر ازاین ! در عظمت این بزرگوار همین بس که حضرت می فرماید: المأمون مع الدین و الدنیا .

به حضرت عرض کرد : دیگر در قم نمی مانم می خواهم از این شهر بروم . حضرت فرمودند : چرا ؟ عرض کرد : یا بن رسول الله لانه کثر فیها السفهاء ، چون در این شهر سفهاء زیاد   شده اند .

حضرت می فرماید : « خیر البلاد ما حملک » ( نهج البلاغه : ح 442 ) ، بهترین شهر آن شهری است که تو را تحمل کند ، آن شهر ی است که فکر و اندیشه تو را قبول کند . بهترین شهر آن شهری است که وقتی در آن شهر راه می روی ، روحت عذاب نکشد .

خدا نکند انسان روزی به کشورهای خارج برود . وقتی به شهر باکو بروی می گویی : اگر الان از این شهر بیرون نروم بلا نازل خواهد شد . مردم آنجا طوری اند که اصلا از هم خجالت نمی کشند ، حیا نمی کنند . به یکی از آنها گفتم : پس شما چگونه کودکانتان را تربیت می کنید ؟ سر سفره همه نشسته بودند تلویزیون برای تبلیغ سنگ پای حمام یک صحنه ای نشان داد ، وا فضیحتا وا فضیحتا . به من گفت : به رئیس جمهورمان شکایت     کرده ایم . گفته : به اروپا تعهد داده ایم . از آنها  پرسیده ایم : آیا اینهمه آزادی بس است ؟ گفتند : نه ! باز هم زیادش کنید . وقتی انسان به ایران بر می گردد می گوید : خدایا شکر ،  دلش می خواهد سجده کرده خاک اینجا را ببوسد . چقدر مدیون شهدایمان هستیم ؟

در هر صورت جناب زکریا بن آدم عرض کرد : در این شهر سفهاء زیاد شده اند.  حضرت فرمودند : « نه ، از این شهرنروید ، چون دو بار بلا به خاطر تو دفع شده است ، همچنانکه خداوند به خاطر موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ بلا را از بغداد دفع نموده اند ».

این یک روایت است اما چقدر معارف در دل این روایت مکتوم است . در درون این روایت اسرار آفرینش نهفته است ، این روایت ، ناموس این عالم و قواعد آن را به شما بیان می کند .

آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ وقتی می خواستند چند روز مدینه را ترک کنند جانشین یا خلیفه ای را بجای خود تعیین می نمودند . می فرمودند : فلانی شما جانشین من در این مدت باشید . آیا عقل قبول می کند که حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ دنیا را ترک کنند اما جانشینی برای بعد از خودشان تعیین نکنند ؟ سؤالی که مخالفین بایستی از سر انصاف جواب دهند این است که : اگر جانشین تعیین کردن کار بدی است پس خلیفه اول چرا تعیین کرد ، اگر خوب است چرا می گوئید : پیامبر جانشین تعیین نکرده است ؟ بنابراین معلوم می شود پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ جانشین تعیین کردند .

سرّ تشییع جنازه شبانه حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ

اگر قرار باشد مردم از فرمایش پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ سر باز زنند، خداوند همه عالم را بهم خواهد زد . امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ می فرمایند : « ضاقت الأرض‏ بسبعة ، بهم ترزقون و بهم تنصرون و بهم تمطرون، منهم سلمان الفارسي و المقداد و أبو ذر و عمار و حذيفة (رحمة الله عليهم) و كان علي (ع) يقول و أنا إمامهم، و هم الذين صلوا على فاطمة (عليهم السلام) » ( رجال‏الكشي ص : 7 )

 فرمایش پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ بعد از ارتحالشان زمین ماند و فقط 7 نفر به فرمایش حضرت گردن نهادند . حضرت در این روایت می فرمایند : وضعیت بنحوی شد که مدینه برای این 7 نفر تنگ آمد ، اگر اینها نبودند خداوند کل  عالم را بهم می زد . شما مردم بخاطر آنها روزی داده می شوید و بخاطر آنها یاری می شوید و بخاطر آنها باران بر شما می بارد . آنها همان هفت نفری بودند که برای حضرت زهرا – سلام الله علیها – نماز میت خواندند وهمین هفت نفر جنازه حضرت را تشیع کردند .

خداوند اولین چیزی که به میت می دهد این است که می فرماید : تشیع کنندگان تو را بخشیدم چون جنازه مومن نزد خداوند حرمت دارد و نمی خواهد تشییع جنازه مومن بی رونق باشد . به همین خاطر است که اهل معرفت هنگام تشیع جنازه ، چند قدمی تابوت را مشایعت می کنند .

حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ  این مطلب را می دانستند و برای همین فرمودند : یا علی هر کسی نباید به تشییع جنازه من بیاید ، مرا شب تشییع کن، یا علی به این وصیت من عمل می کنی یا نه ؟ اگر عمل نمی کنی یک نفر دیگر را برای این کار تعیین بکنم .

اگر قرار باشد که فرمایش پیامبر زمین بماند و یک نفر انسان صالح پیدا نشود که دفاع کند تمام عالم به هم خواهد خورد .

پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ روزی برای ایراد خطبه های نماز جمعه به منبر تشریف بردند. مردم مدینه که مدتها بود کاروان تجاری ندیده بودند و آذوقه شان در منزل تمام شده بود و مدتها بود که منتظر کاروان تجاری بودند ، درست زمانی که پیامبر روی منبر خطبه  نمازجمعه می خواندند زنگ کاروانی به صدا در آمد . نماز گزاران گفتند : تا نماز تمام شود دیگر چیزی در کاروان برای ما باقی نمی ماند ، به خاطر همین همه بلند شده و نماز را ترک کردند ، فقط چند نفر باقی ماندند . آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ فرمودند : اگر این چند نفر هم می رفتند و حرف من ضایع می شد « لَأ ضرم الله المدینة بالنار » خداوند متعال مدینه را به آتش می کشید . توجه کنید در این روایت که هم شیعه آن را نقل کرده و هم اهل سنت ، گفته شده است که حرف زمین بماند ، پس معیار،  بلند شدن و یا ماندن عده ای  نیست معیار زمین ماندن یک حرف است .

یک حرف گاهی با بلند شدن و رفتن خراب می شود و گاهی با گفتن این حرف که « علیّ قتال العرب » است و ما نمی توانیم او را روی کار بیاوریم ، او دشمنان زیادی دارد .

عالم گرداننده ای دارد

در این عالم قضایای پشت پرده بسیاری وجود دارد که ما آنها را درک نمی کنیم . « والله من وراءهم محیط » خداوند متعال می فرمایند : این اسباب ظاهری ورائی دارند . شما اشتباه      می کنید که فکر می کنید ابر می آید و باران می بارد و گیاه رشد می کند ، اینها همه ظاهر امر است پشت سر این مسائل ، گرداننده ای است . یک کسی وجود دارد که به اینها سببیت می دهد 

وجود ابدال یکی از اسرار عالم

یکی از اسرار این عالم این است که انسانهایی به اسم ابدال باید وجود دارند که اگر اینها نباشند دنیا نمی چرخد . یک نفر از ایشان که از دنیا برود خداوند بدل او را خلق می کند . در روایت است که حضرت فرمودند : « اگر ابدال نباشد زمین پر از فساد می شود ». توجه کنید که ابدال امام معصوم نیستند . در روایت آمده است که : اگر کودکی تکونش در شب جمعه باشد « فانه یرجی ان یکون الولد من ابدال » یعنی امید است که این کودک جزو ابدال شود .

ابدال انسانهایی هستند که خداوند به حرمت آنها دنیا را می چرخاند . مرحوم طریحی می گوید : « الابدال قوم من الصالحین لا تخلو الدنیا منهم » قومی از صالحین هستند که هیچ وقت دنیا از آنها خالی نمی شود . « اذا مات واحد ابدل الله مکانه آخر » اگر یکی از آنها بمیرد خداوند فرد دیگری را جای او می گذارد . در قاموس المحیط فیروز آبادی آمده است که : « الابدال قوم یقیم الله بهم الارض » یعنی ابدال انسانهایی هستند که خداوند زمین را توسط آنها حفظ می کند.

اگر حجت نباشد زمین اهلش را فرو می برد

همه این بحث ها مقدمه یک چیز است . شما الان سرّ این روایت را درک می کنید که          می فرماید : « لولا الحجة لساخة الارض باهلها » اگر حجه نباشد زمین تمام اهلش را فرو     می برد . منظور از ارض در این روایت تمام عالم است .

اگر قرار باشد انسان کامل وجود نداشته باشد ، دنیا عبث خواهد شد . آن وجود مقدسی که صالح است و مصلح ، کدام مصلح بالاتر از ایشان است که « یصلح به الاولون و الآخرون » خداوند می فرماید : به دست او نخواهم گذاشت یک هرز روی زمین بماند . اگر آن زمان در روی زمین به هر شهر و خانه ای نگاه کنی هرز نخواهی دید وهمه آنها با وجود حضرت حجة از بین خواهند رفت. عالم با وجود ایشان سر پا ایستاده است و با وجود ایشان بلا دفع می شود . حضرت می فرمایند : «  بی یدفع الله البلاء » با وجود من خداوند بلا را دفع می کند . اگر یک روز هم از عمر دنیا باقی بماند و دنیا پر از علف هرز باشد ، آقا رسول الله می فرمایند : خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی می کنند تا فرزند من صاحب العصر و الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  بیاید و تمام علفهای هرز را از بین ببرد . بعد از آن دنیا محصول و نتیجه خود را نشان می دهد .

تأثیر مصلح در دفع بلا از عالم از دیدگاه قرآن

این بحث ریشه قرآنی هم دارد . در اینجا دو آیه وجود دارد :

اول اینکه خداوند در قرآن خطاب به پیامبر می فرماید : « و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم »

تا تو در بین امت هستی من به ایشان عذاب نازل نمی کنم . تا انسان کامل هست عذاب نازل نمی شود . و تا زمانی که یک استغفار کننده باشد عذاب نازل نمی کنم . « و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون » ( انفال 33 )

اگر یکی از دو مورد ذکر شده وجود نداشته باشد خداوند چرا زمین را آفرید ؟ تا زمانی که انسان کامل و استغفار کننده باشد دنیا وجود دارد .

در روایت است که : کسی که گناه  می کند و از این کار خوشحال باشد خداوند او را مجازات میکند . چگونه ؟ به این نحو که خداوند محبت مولا علی ـ علیه السلام ـ را از قلب او بر        می دارد .

دومین آیه در قرآن این است « و لوإتبع الحق اهواءهم لفسدت السموات و الارض » اگر حق در نظر مردم تابو باشد زمین و آسمان در فساد غرق می شوند .

خود آئینی اصل اول لیبرالیسم

آنچه که الان در دنیا مطرح است این است که  انسان باید خود آئین باشد و این اصل ، اولین اصل لیبرالیسم است که هر چه انسان دلش می خواهد مقدس است ، در آنجا دیگر انسان صالح وجود نخواهد داشت . خداوند متعال می  فرماید : اگر انسان صالح وجود نداشته باشد و انسان هر کاری دلش خواست انجام داد ، زمین و آسمان سالم نمی مانند .

تأثیر گناه در جامعه

تا حال بحث این بود که صلاح بلا را دفع می کند ، عکس این قضیه هم صادق است که شر و اعمال سیئه بلا را نازل می کند . اگر ربا در جامعه باشد بلا نازل می شود ، اگر زنا باشد بلا نازل می شود .

ابـر بر نـایـد پـی مـنـع زکـات                      و از زنـا افـتد بـلا انـدر جـهـات

هرچه آید بر توازظلمات وغم                       آن زبی باکی وگستاخی است هم

اگر کسی که معصیت میکند ، کسی که شراب می خورد در جامعه نبود زندگی ما بهتر از این می شد ، هر چند او شراب را در منزل خود بخورد . معصیت مانند این است که عده ای در کشتی نشسته اند و یک نفر مشغول سوراخ کردن کشتی است ، وقتی از او بپرسند : چرا چنین می کنی ؟ بگوید : به تو ربطی ندارد و من جای خودم را سوراخ می کنم .

روزی  حضرت موسی خطاب به خداوند عرض کرد : خدایا برای ما باران بفرست . خداوند فرمود : نمی فرستم . حضرت موسی پرسید : چرا ؟ خداوند فرمود : در بین شما یک نفر سخن چین وجود دارد . موسی گفت : خدایا آن فرد کیست ، او را به من معرفی کن تا او را از قوم بیرون کنم . خطاب آمد : یا موسی من « ستار العیوب » هستم و عیب کسی را آشکار نمی کنم . موسی گفت : خدایا پس چه بکنم ؟ خداوند متعال فرمود : یا موسی دسته جمعی توبه کنید ، بگذارید آبروی آن یک نفر حفظ شود .

دلیل امر بمعروف و نهی از منکر

مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه که خداوند فرمود : «و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض » اگر اهل شهر تقوا  داشته باشند از زمین و آسمان رحمت را بر آنان نازل می کنم .  بحثی را مطرح می کنند که : اگر همه انسانها صالح شوند اما یکنفر خود را اصلاح نکرد ، مثلاً ربا خوار بود کارها درست نمی شود و در نتیجه حق دیگران را هم ضایع می شود .این آیه خود دلیل امربه معروف ونهی از منکر است . این به دلیل این است که وقتی به یکنفر گفتی که کار بدی انجام نده حق ندارد بگوید که به تو ربطی ندارد .

وقتی که به امام سجاد ـ علیه السلام ـ  گفتند : در حجاز باران نمی بارد بیائید و دعا بکنید . وقتی خواستند دعا کنند فرمودند : از مطاف خارج شوید می خواهم دعا بکنم  یعنی اینکه وقتی من دعا می کنم یک نفر گناهکار در مطاف نباشد .

اگر در خانه ای پد و مادر صالح باشند ولی یک فرزند ناصالح باشد دعای آنها حبس می شود و آن فرزند ناصالح جلوی رحمت خداوند را می گیرد .

منع باران با یک حکم نا بجا

در روایت آمده است که در زمان امام صادق ـ علیه السلام ـ  شخصی الاغی را کرایه کرد که به دنبال بدهکارش  برود . ابتدا  به جایی رفت که آنجا نبود ، بعد به جاهای دیگر دنبال او رفت . وقتی برگشت صاحب الاغ گفت : تو این الاغ را تا فلان جا کرایه کرده بودی، تو با این الاغ به جاهای دیگر هم رفته ای و کرایه زیادتری باید بپردازی . مرد قبول نکرد تا اینکه با هم دعوا کردند و آمدند نزد ابوحنیفه . ابو حنیفه گفت : که کرایه همان است که اول گفته اید و نمی توانی اضافه بگیری . موقع بیرون آمدن از پیش ابو حنیفه صاحب الاغ گفت : « انا لله و انا الیه راجعون » و با ناراحتی از آنجا رفت . بعد از آن مردی که الاغ کرایه کرده بود دلش برای او سوخت . این مرد چون شیعه بود آمد محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ  و ماجرا را تعریف کرد . حضرت فرمودند : « بمثل هذا تحبس السماء قطرها و تمنع  الارض برکاتها » با چنین قضاوتهائی است که آسمان  قطراتش را حبس می کند و زمین برکاتش را منع می کند .

مواظب انسانهای صالح نما باشید

یک نکته را هم در خصوص انسان صالح بدانید و آن اینکه مواظب باشید آدمهایی هستند که از سادگی مردم سوء استفاده می کنند . مبادا به دنبال انسانهایی بیافتید که می گویند : مثلا فلان کس فلان خواب را دیده است . با خواب که نمی شود دین را تعریف کرد .

روزی حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ  به یک نفر فرمودند : حال برادرت چگونه است ؟ گفت حالش خوب است و فرد بسیار صالحی است فقط یک ایرادی دارد و آن این است که او زیدی مذهب است . حضرت فرمودند : چرا او زیدی مذهب شده است ؟ عرض کرد : آن هم  از شدت تقوی و احتیاط اوست ، می گوید که احتیاط می کنم دراین که اعتقاد به امامت خلاف باشد و در روز قیامت کار دست من بدهد . حضرت فرمودند : برو به برادرت بگو که این احتیاط و تقوی را چطور در کنار نهر بلخ فراموش کردی ؟ آن مرد آمد و سخن را به برادرش گفت . وقتی این حرف را زد برادرش از خجالت سرش را به زیر انداخت و گفت : تو را به خداوند قسم می دهم آیا امام صادق ـ علیه السلام ـ  این حرف را زد  ؟ مرد گفت : بله ! بعد برادرش گفت : این ماجرا سرّی بین من و خداوند بود ولی چون امام صادق ـ علیه السلام ـ  گفته اند من هم به تو می گویم . من الان متوجه شدم که حق آن است که شما در پیش گرفته اید و ایشان امام حق اند و باذن الله از همه چیز خبر دارند . ماجرا این بود که روزی به مسافرت رفته بودم و با یک مرد و همسرش همسفر بودم وقتی هنگام شب به کنار نهر بلخ رسیدیم آن مرد به من گفت که می روم نان تهیه کنم . وقتی او رفت شیطان به سراغ من آمد و من با همسر آن مرد عمل خلافی انجام دادم .

دقت کنید در اینجا منظور حضرت بردن آبروی یک فرد نبود فقط می خواستند با کمی اشاره به ماجرا ، این فرد را از آتش جهنم نجات دهند . ضمن اینکه حضرت اصلا اشاره به جزئیات ماجرا نکرده بودند وخود مرد ماجرا را تعریف کرد .

حرف آخر اینکه انسانهای مقدس نما در جامعه بسیار وجود دارند که عده ای را دنبال خود می کشند ، بایستی مواظب آنها بود . 

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 11:50  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

www.zolal-e-marefat.blogfa