نظری بر بحث جلسات گذشته
یکی از اصیل ترین قواعد رفتار اجتماعی این است که در جامعه حرمت بزرگتر بایستی حفظ شود . آنهائی که در جامعه به انحاء مختلف ذوی الحقوق و تأثیر گذارند و در تعیین مسیر حرکت جامعه دخیل اند . جامعه بایستی فرهنگی داشته باشد که نسبت به اینها خاضع باشد و در جایگاه اصلی خودشان قرار دهد .
پدر بودن بزرگی است ، مادر بودن بزرگی است. جامعه نباید طوری باشد که جایگاه مادر بودن شکسته شود ، مادر بودن به کارمند شدن نیست ، مادر بودن یک عنوان مستقل است . ذائقه جامعه در نگاه به این عنوان بایستی با دید ارزشی نگاه کند نباید ذائقه جامعه کج باشد . اگر قرار باشد شما به دکتری که شما را مداوا نموده بگوئی : من خودم با استعداد خودم خوب شدم نه با درمان شما . این حرف بدترین اهانتی است که شما می توانستید به دکتر معالج بکنید .
جامعه بایستی ذوی الحقوق را شناخته و در برابر آنها خاضع باشد . آنهایی که برکت جامعه اند ، مایه دفع بلا از جامعه اند بایستی شناخته شوند . طبیعتِ بکرِ جوان ، بایستی از همان آغاز یادبگیرد که من پای پدر را ببوسم من باید دست معلمم را ببوسم . اگر در مدرسه ای بزرگ هستم ، استاد از در که وارد شد حتی اگر من آنطرف مدرسه باشم و او مرا نمی بیند وظیفه من این است که به احترام او بلند شوم .
استاد مرحوم بنده می فرمودند : در نجف وقتی استاد من وارد صحن حضرت امیر المومنین
– علیه السلام – می شدند ، چشمانشان نمی توانست خوب تشخیص بدهد که من کجا نشسته ام ، اما وظیفه من بودکه حتی اگر ایشان مرا نمی بینند من به احترام ایشان از جایم بلند شوم .
حساسیت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مورد حفظ شأن ذوی الحقوق
باید بدانیم که همه این رفتارها در ذات این عالم لحاظ می شوند و هیچکدام از این رفتارها در این عالم گم نمی شوند . در سیره حضرت رسول اکرم می بینی که حضرت نیز احترام خاص به ذوی الحقوق قائلند و در برابر آنها خاضع است .
ما همه از صدقه سر حضرت خدیجه – سلام الله علیها – اینجا جمع شده ایم .از صدقه سر ایشان ما همگی مسلمان شده ایم . از صدقه سر ایشان است که اسلام سر پا ایستاده است مگر می شود عظمت فداکاریهای ایشان را فراموش کرد .
روایت است که حضرت پیامبر مدام نام گرامی حضرت خدیجه – سلام الله علیها – بر زبانشان بود . آخر سر عایشه گفت : چرا همه اش اسم خدیجه به زبان توست ؟ « کأنّما لیست فی الارض الا خدیجه » ، بعد نسبت به ایشان اهانت کرد . آقا رسول الله از شدت ناراحتی کلاً از خانمهایشان جدا شدند و خانه را رها کرده و رفتند . ام سلمه واسطه شد تا حضرت برگردند.
مگر می شود به ذوی الحقوق بی اعتنا شد . حضرت با آن همه ادب ، اینجا ناراحت شدند چون حق ذوی الحقوق داشت پایمال می شد . وقتی قربانی می کردند ، حضرت اول از همه چند سهم از قربانی را به خانه هائی می فرستادند . وقتی از حضرت علت را پرسیدند حضرت فرمودند : اینها خانه هائی هستند که وقتی حضرت خدیجه زنده بود اول به این خانه ها قربانی می فرستادند . شما عکس العمل های رسول خدا را نسبت به بی احترامی به حضرت خدیجه – سلام الله علیها – و نیز احترام حضرت را نسبت به حضرت خدیجه مشاهده بفرمائید .
سه بزرگوار بودند : که آنچنان خدمتی به اسلام نمودند که تا بحال کسی نظیر آن خدمات را به اسلام انجام نداده است : 1- حضرت خدیجه – سلام الله علیها – با ثروتش 2- جناب ابوطالب – رحمةالله علیه – با موقعیت اجتماعی اش 3- حضرت امیر المومنین علیه السلام - با شمشیرش . جناب ابوطالب آنقدر از پیامبر حمایت می کردند که سالی را که ایشان از دنیا رفتند ، حضرت آن سال را سال حزن نامیدند .
اعملوا ما شئتم
انسان بایستی ذوی الحقوق خود را در جامعه بشناسد . کسانی را که در رشد و تربیت او نقش داشته اند بشناسد . بداند که چه کسانی برای او فضای سالم تربیتی را بوجود آورده اند . اگر قرار باشد به پدربی احترامی شود .اگر قرار باشد به معلم تند و تیز نگاه شود ، چنین جامعه ای زود افول خواهد کرد . و لذا در روایت آمده است که به عاق والدین می گویند :
« افعل ماشئت » ، هر کاری دلت می خواهد بکن . گاهی مریضی به پزشک مراجعه می کند ، پزشک می گوید : فلان چیز را نخور ، فلان غذا را بخور و دستور پرهیز به او می دهد . اما گاهی به مریض می گوید : برو هر چیز ی دلت می خواهد بخور ، می گویند چرا ؟ دکترجواب میدهد : این مریض چند روز بیشتر زنده نیست ، بگذارید هر چه دلش می خواهد بخورد ، دیگر پرهیز برای او فایده ای ندارد. خداوند در قرآن می فرماید : « اعملوا ماشئتم » ( فصلت 40 ) بروید و هر کاری دلتان می خواهد بکنید
خانه از داربست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است
چرا به عاق والدین می گویند هر کاری دلت می خواهد بکن ؟ چون ، او آنقدر سقوط کرده است که پرونده اش بسته شده است .
شاهد تاریخی از سقوط اخلاقی جوامع در اثر بی حرمتی به بزرگترها
امتها نیز اینگونه سقوط کرده اند . چرا بنی اسرائیل سقوط کرد؟ چون در روایات آمده است :
« ان بنی اسرائیل الصغیر منهم و الکبیر کانوا یمشون بالعصا مخافة ان یختال احد فی مشیته » ( قصص راوندی 185 ) یعنی این قوم وقتی راه می رفتند ، همگی عصا بر میداشتند هم پیرمرد ها و هم کودکان ، اگر از آنها می پرسیدی چرا همه شما عصا برمی دارید ؟ جواب می دادند : می ترسیم کسی به ما پشت پا بزند و ما زمین بخوریم . در این قوم فرهنگ شده بود که همه به هم پشت پا می زدند و اصلا حرمتی برای بزرگترها قائل نبودند . معلوم است که چنین جامعه ای سر از کجا در خواهد آورد . بزرگ که حرمت نداشته باشد همین می شود .
در جامعه باید جایگاه صاحبان فضائل حفظ شود
از سخت ترین و سنگین ترین رفتارها این است که معلمی ، استادی ، عالمی ، مجتهدی ، دانشمندی بین یک عده جاهل گرفتار شود و آنها شروع کنند به مسخره کردن و اذیت کردن او . این رفتار خیلی سنگین است .
در اصفهان هنرمندی یک شیء بسیار ظریفی ساخته بود و مهارت فوق العادهای در آن بکار برده بود ، خودش می گفت : آنرا بردم پیش والی اصفهان . وقتی والی آن را در دست گرفته بود و داشت نگاه می کرد ناگهان شخصی متنفذی وارد شد . تا والی دید شخص متنفذی آمد، ساخته دست مرا زیر زیرانداز پنهان نمود و به احترام او بلند شد و دیگر توجهی به اثر هنری من ننمود ، این هنرمند می گفت : والی با این بی احترامی و با این بی محلی نسبت به آن اثر ، مرا از بین برد . آنجا بود که من هنر را رها کردم .
خطاطی بود ، یک سطر خط نوشت . مشتری گفت : پول آن چقدر می شود ؟ خطاط گفت : مثلاً ده هزار تومان . مشتری گفت : دو دقیقه طول نکشید این خط را نوشتی ، چرا اینقدر پول میگیری ؟ خطاط گفت : من این خط را در عر ض 2 دقیقه ننوشتم بلکه بیست سال طول کشیده تا من توانستم این خط را بنویسم .
اگر یک شخصی که متشخص است ، در جایی قرار بگیرد که قدر و قرب او معلوم نباشد ، آن شخص از درون سوخته و خاکستر می شود .
حضرت صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند :« إني لأرحم ثلاثة و حق لهم أن يرحموا عزيز أصابته مذلة بعد العز و غني أصابته حاجة بعد الغنى و عالم يستخف به أهله و الجهلة » (الخصال ج : 1 ص : 87 )
سه طایفه اند به آنها رحم کنید ، و حق هم دارند که مورد رحم واقع شوند : یکی آن عزیزی است که ذلیل شده است ، دومی انسان غنی که نیازمند شده است و سومی عالمی است که بین جهال و نادانها گیر کرده است .
از آقا رسول الله سؤال حِکَمی کردند . آقا رسول الله سرشان را پایین انداختند و بعد از مدتی سرشان را بلند کرده جواب دادند . سؤال کننده که یهودی بود گفت : چرا همان اول این جواب را ندادید . حضرت فرمودند : سوال تو سوال از حکمت بود و جواب سؤال نیز حکمت ، خواستم نسبت به حکمت حرمت نگه داشته باشم .
زمانی که شاهنامه نوشته شد ، شاه گفت : شاهنامه را به اسم من بکن . اما او این کار را نکرد . شاه به وزیرش گفت : چه کنیم ؟ وزیر گفت : من می دانم چگونه آن را به اسم شما بکند . او را آوردند وبا یک چوپان در یک جا زندانی کردند ، او دید که این چوپان گریه میکند ، به او گفت چرا گریه میکنی ؟ چوپان گفت من یک بزی داشتم وقتی ریش تو را میبینم به یاد آن بز می افتم ، به خاطر همین گریه می کنم . به شاه پیام فرستاد که حاضرم شاهنامه را به اسم تو بکنم فقط مرا از اینجا بیرون بیا ور.
حتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز نتوانست اهانت را تحمل نماید
گفتیم که بزرگی بر چند قسم است : اولی بزرگی از لحاظ سنی است . شخص پدر نیست ، مادر نیست ، واقف نیست ، مربی نیست فقط از لحاظ سنی بزرگ است و لذا احترام او واجب میشود. «و قروا کبارکم » حضرت می فرماید : چون این بزرگ است باید حرمتش را حفظ کنی ، «وارحموا صغارکم » این دو مطلب نشان کمال اجتماعی است .هیچ کس تحمل اهانت ندارد . حتی پیامبر ما هم با آن عظمت وقتی شاعران مکه به او با شعراهانت می کردند نتوانست تحمل کند . پیامبر همه سختی ها را تحمل کرد ولی اهانت را تحمل نکرد . پیامبر حسّان را آوردند و فرمود : حسّان ! او شعر می گوید تو هم شعر او را خنثی بکن . ولی با ز هم پیامبر نتوانستند تحمل کنند که در نهایت خداوند خودش به پیامبر تسلی داده می فرماید : « انا کفیناک المستهزئین » ( حجر 95 ) من عهده دار دفع شرّ اینها هستم . پیامبر رحمت زمانی که مکه را فتح کردند ، فرمودند : « الیوم یوم الرحمة » امروز روز رحمت است اما در مورد آن چند شاعری که اهانت و استهزاء کرده بودند حضرت فرمودند : هر کجا پیدایشان کردید خونشان را بریزید .
استهزاء بسیار سخت است . چرا وقتی از امام سجاد ـ علیه السلام ـ سوال کردند : کدام مصیبت حادثه کربلا برای شما سخت تر بود؟ حضرت فرمودند : « الشام ، الشام » . چون در شام اهانت بود ، در شام جسارت بود .
به خاطر همین است که همه نیازمند تعظیم هستند . اما آن کسی که از لحاظ سنی بزرگتر است بر گردن جامعه حق دارد . پدر صرفاً به خاطر اینکه از لحاظ سنی بزرگتر است باید جامعه به او احترام بگذارد . جوان در پیش بزرگتر نباید صدایش را بلند کند ، نباید شوخی بکند ، سبک صحبت نکند حریم بزرگتر را حفظ کند ، اگر زمانی بزرگتر عصبانی بود شرح صدر داشته باشد وصبر کند تا بزرگتر عصبانیش را فرو ببرد .
ضرورت پرورش احساسهای سالم در جامعه
اگر شما به کودک عطوفت نشان دهید این عطوفت احساس درست می کند . این احساسات است که دنیا را به آتش کشیده و یا به بهشت تبدیل می کند. احساس را چگونه می شود درست کرد ؟ آن خورشید را که می بینی اگر خداوند کمی حرارت آن را زیاد کند تمام موجودات از بین می روند .
احساس اگر فتیله اش بالا برود و لطیف تر شود هیچ کس نمی تواند د ر این دنیا زندگی کند .
یک هفته بود گریه می کرد ، گفتم چرا گریه می کنی ؟ گفت به تلویزیون نگاه کردم در زلزله قزوین و گیلان چند بچه بودند که پدر و مادرشان زیر آمار مانده بود و بچه ها زنده مانده اند و گریه می کردند . میگفت که من یک هفته است خودم را به خاطر دیدن این صحنه گم کردهام.
آموزش و پرورش باید چنین احساسهائی را پرورش دهد ، دستگاههای فرهنگی باید چنین احساسهائی را پرورش دهند . این احساس است که دنیا را درست می کند . اگر احساسات قوی باشد می شود مثل سهراب سپهری که دق می کند و می میرد . این احساسات چگونه درست میشود ؟ در یک محیط خشن که پدر و مادر رفتار خود را نمی دانند و جلوی بچه ها با هم دعوا می کنند ، چنین احساسی درست نمی شود .
در روایت آمده که در خانه ای که پدر و مادر با هم دعوا می کنند شیطان در چهار گوشه خانه شروع به دست زدن می کند . « قام فی کل زاویه من البیت شیطان یضحک » شیطان در هر گوشه ای شروع به دست زدن می کند و می گوید من آنچه را می خواستم به دست آوردم . چرا ؟ چون احساس خراب شد . گاهی احساس در زمان مصیبت بروز می کند و زمانی در خلق یک اثر هنری ، گاهی در یک صدای خوش، گاهی در یک قرائت خوب و گاهی در یک خط خوب .
وقتی با احساس به آثار گذشتگان نگاه می کند احساس می کند که قرنها مسافرت کرده است . وقتی به این آثار نگاه می کند و به خانه بر می گردد گویا انسان دیگری شده است . همه اینها بر می گردد به فکر و اندیشه انسان .
آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد خانه ای شدند مشاهده فرمودند که خانمی دو تا کودک دارد . حضرت سه عدد خرما به او دادند . آن زن یکی از خرما ها را به یکی از بچه ها و خرمای دیگر را به بچه دیگر داد. و خرمای سوم را نیز بین بچه ها تقسیم کرد . آقا رسول الله نگاه عمیقی به این زن کردند و از این عمل تعجب نمودند .
این عطوفت ها در جامعه است که انسانهای بزرگ تربیت می کند . چرا خداوند دستور میدهد که واجب است که برای پدر و مادر از خداوند رحمت بخواهید ؟ و بگویید « رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا » ( إسراء 24 ) این حرف تکلیف من و شما را تعیین کرده است که پدر و مادر احتیاج به عطوفت دارند . همانطور که پدر و مادر در زمان کودکیت به تو عطوفت نشان دادند و تو را بزرگ کردند حالا که از کار افتاده شده اند نیازمند عطوفت توهستند .
حضرت امام هفته ای یک بار تمام نوه هایشان را جمع می کردند و می فرمودند : شما صحبت کنید من گوش می دهم . آنها هم نیازمند عطوفت بودند تا بتوانند خودشان را نشان دهند .
آنکه صالح نیست ، محصول خلقت نیست
دومین مصداق بزرگی ، انسان صالح است . یک چنین شخصی بر گردن جامعه حق دارد . فرد صالح محصول خلقت است . خداوند متعال این خلقت را برای چه ایجاد کرده است ؟ به خاطر علف هرز که نیست . خداوند این خلقت را برای ایجاد انسان صالح درست کرده است . ما باید بگوئیم « اللهم الحقنی بالصالحین » بقیه همه علف هرز است . آقا صاحب العصرـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بزرگ صالح و محصول خلقت هستند . هر کسی صالح نیست ، محصول خلقت نیست بلکه علف هرز است و از بین رفتنی است . خداوند متعال در نهایت یک موجود هرز در عالم نخواهد گذاشت و زمین در نهایت در دست انسانهای صالح خواهد بود. « و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » ( انبیاء 105 )
چرا باید زمین به دست انسانهای صالح بیافتد ؟ چون فرد صالح محصول خلقت است . اگر در دانشگاهِ خلقت ، انسان صالح پرورش نیابد باید خداوند متعال درِ این دانشگاه را ببندد . وقتی در روایت گفته شده است که : بلا ، با وجود انسان صالح دفع می شود ، این حرف را فراموش نکنید که تعداد بلاها از تعداد نعمت های خداوندی بیشتر است . گاهی هزار بلا می آید و همه دفع میشود و یکی می ماند و آن یک بلا همه چیز را خراب می کند . وقتی خداوند میفرماید که صدقه بدهید ، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرمایند : گاهی یک صدقه هفتاد نوع بلا را دفع میکند . بعد حضرت یک یک بلایا را می شمارند .
به سوی من فرار کنید
افلاطون میگوید : انسان در زندگی مانند یک هدفی است که تیرهای زیادی به طرف او پرتاب می شود ، چنین انسانی کجا می تواند فرار کند ؟ و به تعبیر قرآن « أین المفر»
وقتی امام صادق ـ علیه السلام ـ این سخن افلاطون را شنیدند فرمودند : ایشان یک جمله ای گفته اند ولی بقیه آن را نگفته اند . درست گفته است که در دنیا آفت و بلا است که می آید ، ولی نگفته که باید به کجا فرار کنی . خداوند متعال می فرماید : به طرف من فرار کن ، با من معامله کن که من بلا را از تو دفع می کنم .
در مورد انسان صالح دو مطلب در روایات قطعی است . اولی این است که آبادانی شهرها با وجود انسان صالح است .« واعمر اللهم به بلادک » در دعای آقا امام زمان می گویی که به خاطر وجود حضرت صاحب الامر شهرها را آباد کن ، چون « اخربوا بلادک » دشمنان خدا شهرها را ویران کردند.
وقتی یک انسان صالح در شهر دفن می شود جنازه این شخص شهر را آباد می کند . مرحوم آیت الله نائینی ـ رحمه الله علیه ـ فرمودند : شهر آنجاست که شیخ محمد بهاری خفته است .
یک از علما می گویند : فی المثل اگر شتربانی ده قدم با ایشان (شیخ محمد بهاری) راه می رفت فدایش می شد . ( شیخ محمد بهاری که قبر شریف ایشان در بهار همدان است )
من شب جمعه مهمان شیخ محمد بهاری هستم
یکی از علمای بهار به اسم آقا شیخ محمد حسین بهاری می گویند : من در درس بحث آقا میرزا جواد ملکی تبریزی نشسته بودم ، یک دفعه نگاهش به من افتاد و از روی منبر پرسید اهل کجا هستی ؟ گفتم : از همدان هستم پرسیدند : آیا قبر شیخ محمد بهاری زیارتگاه شده است ؟ گفتم : بله . تا گفتم بله چنان گریه کردند و گفتند : این شب جمعه من مهمان ایشان هستم . تا این حرف را گفتند یکی از شاگردان شیرازی آقا بلند شد و گفت : آقا ازدست رفتند . ما گفتیم این امکان ندارد مگر آقا امام معصوم هستند که زمان مرگ خود را بدانند. ما تا روز پنج شنبه هر روز پیش آقا می رفتیم وآقا سالم بودند . وقتی روز پنج شنبه به خانه آقا رفتیم دیدیم که جماعت بسیاری آنجا جمع شده اند فهمیدیم که آقا رحلت کرده اند . در آن شب خیلی ها خواب تشییع جنازه آقا میرزا جواد را دیده بودند در حالی که آقا رسول الله در جلوی جنازه ایشان حرکت می کنند.
وجود صلحا باعث نزول رحمت و دفع بلا است
اولین مطلبی که هست این است که وجود صلحا باعث آبادی شهرهاست ، باعث رحمت است ، با عث برکت است .
دومین مطلب این است که وجود این اشخاص باعث دفع بلا می شود . وجود انسان صالح باعث دفع بلاست . همانطور که در زیارت جامعه کبیره آمده : « و ارکان البلاد » یعنی امام معصوم رکن شهرهاست .
از این مطلب معلوم می شود همانطور که اگر رکن خانه را برداری سقف آن ویران می شود ، اگر رکن شهرها نباشد ، ویران می شوند .
این انسانها هر چند امام معصوم نباشند ولی با یک دعا و حتی با یک انگشت مریض شفا میدادند. حضرت می فرمایند : « عند ذکر الصالحین نزول الرحمة » .
وقتی بچه ای مریض می شد می آمدند نزد مرحوم شیخ عباس قمی. آقا انگشت را در آب فرو می بردند و آب را می دادند و می گفتند : بروید به بچه بدهید . آقا زاده مرحوم شیخ عباس از ایشان می پرسیدند : چه سرّی در این دست شما وجود دارد .که این کار را می کنید ؟ آقا میگفتند : می دانید من با این انگشتم چقدر قال الباقر و قال الصادق ـ علیهما السلام ـ نوشته ام ، آیا در این انگشتم این قدر لیاقت نیست ک بچه ای را شفا دهد ؟
انسان صالح جزو ذوی الحقوق جامعه است هر کس صالح شد ، بدنبال آن ولایت خداوند است « و هو یتولی الصالحین » فرد مومن ولایت خداوند را دارد . « الله ولی الذین آمنوا » .
در این شهر در یکی از مناطق قدیمی وقتی که می خواستند حوض خانه ای را تعمیر کنند تعریف میکنند که از زیر حوض قبری پیدا شد و دو جنازه در آن پیدا شد که کاملاً سالم بودند و بالای سر هر یک از جنازه ها یک چراغ بسیار قدیمی بود . می گویند وقتی به این چراغ ها نگاه کردند گفتند که این چراغ ها از زمان قبل ازاسلام است. وقتی این موضوع را به علما گفتیم، گفتند: که این اشخاص در هر دین و قومی که بوده اند انسانهای صالحی بوده اند .
صبیه حضرت امام در بیمارستان بستری شدند . امام گفتند این آب را ببرید بدهید آقا سید حسین قاضی کمی از آن بخورد و بقیه آب را جهت شفا بیاورید .
بروید دنبالش که او جزو اعبد روزگار شد
حاج ملا حسینقلی همدانی به شاگردان گفتند : آیا می شود پیر خرفت را درست کرد؟ گفتند : نه! گفتند : بروید بیاورید . رفتند و پیرمردی آوردند . آقا فقط یک نظربه پیرمرد نگاه کردند . بعد پیرمرد رفت . آقا گفتند بروید که این پیرمرد جزو اعبد روزگار شد .
در نجف دزدی به نام عبد فرّار بود . به حاج ملاحسینقلی همدانی گفتند : که او مردم را بسیار اذیت و آزار می کند آقا گفتند : من درستش می کنم . آن شخص دزدی بود که به هیچ کس اعتنا نمی کرد و بسیار قلدر بود . او را پیش آقا می آورند. آقا می پرسند : اسم تو عبد فرّاراست؟ می گوید بله .آقا می پرسند: « أفررت من الله ام من رسوله » یعنی از خدا فرار کرده ای یا از پیامبر خدا؟ این جمله روی آن دزد تاثیر کرد . این یک جمله را هر کسی میتواند بگوید اما او تصرفش کرد . بعد از سه روز حاج ملا حسینقلی فرمودند که برویم برای او که رحلت کرده است نماز بخوانیم . آن دزد خودش را کاملا تصفیه کرد و تمام اموال مردم را به آنها پس داد .
این همان ولایت است و این بحث در قرآن هم ریشه دارد . حضرت عیسی که کور را شفا میدهد ، مریض نا علاج را شفا می دهد ، همه آنها « باذن الله » است و نمی شود گفت که شرک است .
حضرت عیسی روزی از کنار روستایی می گذشت ، گفتند یا عیسی اگر در اینجا توقف کنی چند مریض هست که به آنها شفا دهی . بیست نفر را جمع کردند . حضرت عیسی نگاهی به آنها کردند و گفتند : ای کاش به تعداد این بیست نفر در این روستا انسان سالم پیدا میشد .
او یک بار هم به خاطرمن غضب نکرد !
روزی خداوند به ملائکه دستور داد که شهری را ویران کنند چون شخصی در این شهر وجود ندارد که به حرمت او این شهر را نگه دارم . وقتی ملائکه آمدند دیدند در یکی از خانه ها عابدی مشغول نماز شب می باشد . ملائکه به خداوند گفتند : خدایا گفته اید که این شهر را ویران کنیم ولی این شخص چه می شود ؟ او در حال نماز می میرد . خداوند فرمود : خانه اش را بر سرش ویران کنید . پرسیدند چرا ؟ فرمود: به عبادت او نگاه نکنید او یک بار هم نشد که به خاطر من غضب کند ، یک بار نشد که به آشنایان بگوید که شراب نخورید ، فلان معامله ربوی را انجام ندهید .
گاهی یک انسان صالح نهی از منکر میکند و خداوند به خاطر آن بلا را دفع می کند .



