تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

نظری بر بحث جلسات گذشته

یکی از اصیل ترین قواعد رفتار اجتماعی این است که در جامعه حرمت بزرگتر بایستی حفظ شود . آنهائی که در جامعه به انحاء مختلف ذوی الحقوق و تأثیر گذارند و در تعیین مسیر حرکت جامعه دخیل اند . جامعه بایستی فرهنگی داشته باشد که نسبت به اینها خاضع باشد و در جایگاه اصلی خودشان قرار دهد .

پدر بودن بزرگی است ، مادر بودن بزرگی است. جامعه نباید طوری باشد که جایگاه  مادر بودن شکسته شود ، مادر بودن به کارمند شدن نیست ، مادر بودن یک عنوان مستقل است . ذائقه جامعه در نگاه به این عنوان بایستی با دید ارزشی نگاه کند نباید ذائقه جامعه کج باشد . اگر قرار باشد شما به دکتری که شما را مداوا نموده بگوئی : من خودم با استعداد خودم خوب شدم نه با درمان شما . این حرف بدترین اهانتی است که شما می توانستید به دکتر معالج بکنید .

جامعه بایستی ذوی الحقوق را شناخته و در برابر آنها خاضع باشد . آنهایی که برکت جامعه اند ، مایه دفع بلا از جامعه اند بایستی شناخته شوند . طبیعتِ بکرِ جوان ، بایستی از همان آغاز یادبگیرد که من پای پدر را ببوسم من باید دست معلمم را ببوسم . اگر در مدرسه ای بزرگ هستم ، استاد از در که وارد شد حتی اگر من آنطرف مدرسه باشم و او مرا نمی بیند وظیفه من این است که به احترام او بلند شوم .

استاد مرحوم بنده می فرمودند : در نجف وقتی استاد من وارد صحن حضرت امیر المومنین
– علیه السلام – می شدند ، چشمانشان نمی توانست خوب تشخیص بدهد که من کجا نشسته ام ، اما وظیفه من بودکه حتی اگر ایشان مرا نمی بینند من به احترام ایشان از جایم بلند شوم .

 

حساسیت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مورد حفظ شأن ذوی الحقوق

باید بدانیم که همه این رفتارها در ذات این عالم لحاظ می شوند و هیچکدام از این رفتارها در این عالم گم نمی شوند . در سیره حضرت رسول اکرم می بینی که حضرت  نیز احترام خاص به ذوی الحقوق قائلند و در برابر آنها خاضع است .

ما همه از صدقه سر حضرت خدیجه – سلام الله علیها – اینجا جمع شده ایم .از صدقه سر ایشان ما همگی مسلمان شده ایم . از صدقه سر ایشان است که اسلام سر پا ایستاده است مگر می شود عظمت فداکاریهای ایشان را فراموش کرد .

روایت است که حضرت پیامبر  مدام نام گرامی حضرت خدیجه – سلام الله علیها – بر زبانشان بود . آخر سر عایشه گفت : چرا همه اش اسم خدیجه به زبان توست ؟ « کأنّما لیست فی الارض الا خدیجه » ، بعد نسبت به ایشان اهانت کرد . آقا رسول الله از شدت ناراحتی کلاً از خانمهایشان جدا شدند و خانه را رها کرده و رفتند . ام سلمه واسطه شد تا حضرت برگردند.

مگر می شود به ذوی الحقوق بی اعتنا شد . حضرت با آن همه ادب ، اینجا ناراحت شدند چون حق ذوی الحقوق داشت پایمال می شد . وقتی قربانی می کردند ، حضرت اول از همه چند سهم از قربانی را به خانه هائی می فرستادند . وقتی از حضرت علت را پرسیدند حضرت فرمودند : اینها خانه هائی هستند که وقتی حضرت خدیجه زنده بود اول به این خانه ها قربانی می فرستادند . شما عکس العمل های رسول خدا را نسبت به بی احترامی به حضرت خدیجه – سلام الله علیها – و نیز احترام حضرت را نسبت به حضرت خدیجه مشاهده بفرمائید .

سه بزرگوار بودند : که آنچنان خدمتی به اسلام نمودند که تا بحال کسی نظیر آن خدمات را به اسلام انجام نداده است : 1-  حضرت خدیجه – سلام الله علیها – با ثروتش 2- جناب ابوطالب – رحمةالله علیه – با موقعیت اجتماعی اش 3- حضرت امیر المومنین علیه السلام - با شمشیرش . جناب ابوطالب آنقدر از پیامبر حمایت می کردند که سالی را که ایشان از دنیا رفتند ، حضرت آن سال را سال حزن نامیدند .

 

اعملوا ما شئتم

انسان بایستی ذوی الحقوق خود را در جامعه بشناسد . کسانی را که در رشد و تربیت او نقش داشته اند بشناسد . بداند که چه کسانی برای او فضای سالم تربیتی را بوجود آورده اند . اگر قرار باشد به پدربی احترامی شود .اگر قرار باشد به معلم تند و تیز نگاه شود ، چنین جامعه ای زود افول خواهد کرد . و لذا در روایت آمده است که به عاق والدین می گویند :

« افعل ماشئت » ، هر کاری دلت می خواهد بکن . گاهی مریضی به پزشک مراجعه می کند ، پزشک می گوید : فلان چیز را نخور ، فلان غذا را بخور و دستور پرهیز به او می دهد . اما گاهی به مریض می گوید : برو هر چیز ی دلت می خواهد بخور ، می گویند چرا ؟ دکترجواب می‌دهد : این مریض چند روز بیشتر زنده نیست ، بگذارید هر چه دلش می خواهد بخورد ، دیگر پرهیز برای او فایده ای ندارد. خداوند در قرآن می فرماید : « اعملوا ماشئتم » ( فصلت 40 ) بروید و هر کاری دلتان می خواهد بکنید

خانه از داربست ویران است           خواجه در بند نقش ایوان است

چرا به عاق والدین می گویند هر کاری دلت می خواهد بکن ؟ چون ، او آنقدر سقوط کرده است که پرونده اش بسته شده است .

 

 

شاهد تاریخی از سقوط اخلاقی جوامع در اثر بی حرمتی به بزرگترها

امتها نیز اینگونه سقوط  کرده اند . چرا بنی اسرائیل سقوط کرد؟ چون در روایات آمده است :

«  ان بنی اسرائیل الصغیر منهم و الکبیر کانوا یمشون بالعصا مخافة ان یختال احد فی مشیته » ( قصص راوندی 185 ) یعنی این قوم وقتی راه می رفتند ، همگی عصا بر می‌داشتند هم پیرمرد ها و هم کودکان ، اگر از آنها می پرسیدی چرا همه شما عصا برمی دارید ؟ جواب می دادند : می ترسیم کسی به ما پشت پا بزند و ما زمین بخوریم . در این قوم فرهنگ شده بود که همه به هم پشت پا می زدند و اصلا حرمتی برای بزرگترها قائل نبودند . معلوم است که چنین جامعه ای سر از کجا در خواهد آورد . بزرگ که حرمت نداشته باشد همین می شود .

 

در جامعه باید جایگاه صاحبان فضائل حفظ شود

از سخت ترین و سنگین ترین رفتارها این است که معلمی ، استادی ، عالمی ، مجتهدی ، دانشمندی بین یک عده جاهل گرفتار شود و آنها شروع کنند به مسخره کردن و اذیت کردن او . این رفتار خیلی سنگین است .

در اصفهان هنرمندی یک شیء بسیار ظریفی ساخته بود و مهارت فوق العاده‌ای در آن بکار برده بود ، خودش می گفت : آنرا بردم پیش والی اصفهان . وقتی والی آن را در دست گرفته بود و داشت نگاه می کرد ناگهان شخصی متنفذی وارد شد . تا والی دید شخص متنفذی آمد، ساخته دست مرا زیر زیرانداز پنهان نمود و به احترام او بلند شد و دیگر توجهی به اثر هنری من ننمود ، این هنرمند می گفت : والی با این بی احترامی و با این بی محلی نسبت به آن اثر ، مرا از بین برد . آنجا بود که من هنر را رها کردم .

خطاطی بود ، یک سطر خط نوشت . مشتری گفت : پول آن چقدر می شود ؟ خطاط گفت : مثلاً ده هزار تومان . مشتری گفت : دو دقیقه طول نکشید این خط را نوشتی ، چرا اینقدر پول می‌گیری ؟ خطاط گفت : من این خط را در عر ض 2 دقیقه ننوشتم بلکه بیست سال طول کشیده تا من توانستم این خط را بنویسم .

اگر یک شخصی که متشخص است ، در جایی قرار بگیرد که قدر و قرب او معلوم نباشد ، آن شخص از درون سوخته و خاکستر می شود .

حضرت صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند :« إني لأرحم ثلاثة و حق لهم أن يرحموا عزيز أصابته مذلة بعد العز و غني أصابته حاجة بعد الغنى و عالم يستخف به أهله و الجهلة » (الخصال ج : 1 ص : 87 )

سه طایفه اند به آنها رحم کنید ، و حق هم دارند که مورد رحم واقع شوند : یکی آن عزیزی است که ذلیل شده است ، دومی انسان غنی که نیازمند شده است و سومی عالمی است که بین جهال و نادانها گیر کرده است .

از آقا رسول الله سؤال حِکَمی کردند . آقا رسول الله سرشان را پایین انداختند و بعد از مدتی سرشان را بلند کرده جواب دادند . سؤال کننده که یهودی بود گفت : چرا همان اول این جواب را ندادید . حضرت فرمودند : سوال تو سوال از حکمت بود و جواب سؤال نیز حکمت ، خواستم نسبت به حکمت حرمت نگه داشته باشم .

زمانی که شاهنامه نوشته شد ، شاه گفت : شاهنامه را به اسم من بکن . اما او این کار را نکرد . شاه به وزیرش گفت : چه کنیم ؟ وزیر گفت : من می دانم چگونه آن را به اسم شما بکند .  او را آوردند وبا یک چوپان در یک جا زندانی کردند ، او دید که این چوپان گریه  می‌کند ، به او گفت چرا گریه می‌کنی ؟ چوپان گفت من یک بزی داشتم وقتی ریش تو را می‌بینم به یاد آن بز می افتم ، به خاطر همین گریه می کنم . به شاه پیام فرستاد که حاضرم شاهنامه را به اسم تو بکنم فقط مرا از اینجا بیرون  بیا ور.

 

حتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز نتوانست اهانت را تحمل نماید

گفتیم که بزرگی بر چند قسم است : اولی بزرگی از لحاظ سنی است . شخص پدر نیست ، مادر نیست ، واقف نیست ، مربی نیست فقط از لحاظ سنی بزرگ است و لذا احترام او واجب می‌شود. «و قروا کبارکم » حضرت می فرماید : چون این بزرگ است باید حرمتش را حفظ کنی ، «وارحموا صغارکم » این دو مطلب نشان کمال اجتماعی است .هیچ کس تحمل اهانت ندارد . حتی پیامبر ما هم با آن عظمت وقتی شاعران مکه به او با شعراهانت می کردند نتوانست تحمل کند . پیامبر همه سختی ها را تحمل کرد ولی اهانت را تحمل نکرد . پیامبر حسّان را آوردند و فرمود : حسّان ! او شعر می گوید تو هم شعر او را خنثی بکن . ولی با ز هم پیامبر نتوانستند تحمل کنند که در نهایت خداوند خودش به پیامبر تسلی داده می فرماید : « انا کفیناک المستهزئین » ( حجر 95 ) من عهده دار دفع شرّ اینها هستم . پیامبر رحمت زمانی که مکه را فتح کردند ، فرمودند : « الیوم یوم الرحمة » امروز روز رحمت است اما در مورد آن چند شاعری که اهانت و استهزاء کرده بودند حضرت فرمودند : هر کجا پیدایشان کردید خونشان را بریزید .

استهزاء بسیار سخت است . چرا وقتی از امام سجاد ـ علیه السلام ـ سوال کردند : کدام مصیبت حادثه کربلا برای شما سخت تر بود؟ حضرت فرمودند : « الشام ، الشام » . چون در شام اهانت بود ، در شام جسارت بود .

به خاطر همین است که همه نیازمند تعظیم هستند . اما آن کسی که از لحاظ سنی بزرگتر است بر گردن جامعه حق دارد . پدر صرفاً به خاطر اینکه از لحاظ سنی بزرگتر است باید جامعه به او احترام بگذارد . جوان در پیش بزرگتر نباید صدایش را بلند کند ، نباید شوخی بکند ، سبک صحبت نکند حریم بزرگتر را حفظ کند ، اگر زمانی بزرگتر عصبانی بود شرح صدر داشته باشد وصبر کند تا بزرگتر عصبانیش را فرو ببرد .

ضرورت پرورش احساسهای سالم در جامعه

اگر شما به کودک عطوفت نشان دهید این عطوفت احساس درست می کند . این احساسات است که دنیا را به آتش کشیده و یا به بهشت تبدیل می کند.  احساس را چگونه می شود درست کرد ؟ آن خورشید را که می بینی اگر خداوند کمی حرارت آن را زیاد کند تمام موجودات از بین می روند .

احساس اگر فتیله اش بالا برود و لطیف تر شود هیچ کس نمی تواند د ر این دنیا زندگی کند .

یک هفته بود گریه می کرد ، گفتم چرا گریه می کنی ؟ گفت به تلویزیون نگاه کردم در زلزله قزوین و گیلان چند بچه بودند که پدر و مادرشان زیر آمار مانده بود و بچه ها زنده مانده اند و گریه می کردند . می‌گفت که من یک هفته است خودم را به خاطر دیدن این صحنه گم کرده‌ام.

آموزش و پرورش باید چنین احساسهائی را پرورش دهد ، دستگاههای فرهنگی باید چنین احساسهائی را پرورش دهند . این احساس است که دنیا را درست می کند . اگر احساسات قوی باشد می شود مثل سهراب سپهری که دق می کند و می میرد . این احساسات چگونه درست می‌شود ؟ در یک محیط خشن که پدر و مادر رفتار خود را نمی دانند و جلوی بچه ها با هم دعوا می کنند ، چنین احساسی درست نمی شود .

در روایت آمده که در خانه ای که پدر و مادر با هم دعوا می کنند شیطان در چهار گوشه خانه شروع به دست زدن می کند . « قام فی کل زاویه من البیت شیطان یضحک » شیطان در هر گوشه ای شروع به دست زدن می کند و می گوید من آنچه را می خواستم به دست آوردم . چرا ؟ چون احساس خراب شد . گاهی احساس در زمان مصیبت بروز می کند و زمانی در خلق یک اثر هنری ، گاهی در یک صدای خوش، گاهی در یک قرائت خوب و گاهی در یک خط خوب .

وقتی با احساس به آثار گذشتگان نگاه می کند احساس می کند که قرنها مسافرت کرده است . وقتی به این آثار نگاه می کند و به خانه بر می گردد گویا انسان دیگری شده است . همه اینها بر می گردد به فکر و اندیشه انسان .

آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد خانه ای شدند مشاهده فرمودند که خانمی دو تا کودک دارد . حضرت سه عدد خرما به او دادند . آن زن یکی از     خرما ها را به یکی از بچه ها و خرمای دیگر را به بچه دیگر داد. و خرمای سوم را نیز بین بچه ها تقسیم کرد . آقا رسول الله نگاه عمیقی به این زن کردند و از این عمل تعجب نمودند .

این عطوفت ها در جامعه است که انسانهای بزرگ تربیت می کند . چرا خداوند دستور می‌دهد که واجب است که برای پدر و مادر از خداوند رحمت بخواهید ؟ و بگویید « رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا » ( إسراء 24 ) این حرف تکلیف من و شما را تعیین کرده است که پدر و مادر احتیاج به عطوفت دارند . همانطور که پدر و مادر در زمان کودکیت  به تو عطوفت نشان دادند و تو را بزرگ کردند حالا که از کار افتاده شده اند نیازمند عطوفت توهستند .

حضرت امام هفته ای یک بار تمام نوه هایشان را جمع می کردند و می فرمودند : شما صحبت کنید من گوش می دهم . آنها هم نیازمند عطوفت بودند تا بتوانند خودشان را نشان دهند .

 

آنکه صالح نیست ، محصول خلقت نیست

دومین مصداق بزرگی ، انسان صالح است . یک چنین شخصی بر گردن جامعه حق دارد . فرد صالح محصول خلقت است . خداوند متعال این خلقت را برای چه ایجاد کرده است ؟ به خاطر علف هرز که نیست . خداوند این خلقت را برای ایجاد انسان صالح درست کرده است . ما باید بگوئیم « اللهم الحقنی بالصالحین » بقیه همه علف هرز است . آقا صاحب العصرـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  بزرگ صالح و محصول خلقت هستند . هر کسی صالح نیست ، محصول خلقت نیست بلکه علف هرز است و از بین رفتنی است . خداوند متعال در نهایت یک موجود هرز در عالم نخواهد گذاشت و زمین در نهایت در دست انسانهای صالح خواهد بود. « و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » ( انبیاء 105 )

چرا باید زمین به دست انسانهای صالح بیافتد ؟ چون فرد صالح محصول خلقت است . اگر در دانشگاهِ خلقت ، انسان صالح پرورش نیابد باید خداوند متعال درِ این دانشگاه را ببندد . وقتی در روایت گفته شده است که : بلا ، با وجود انسان صالح دفع می شود ، این حرف را فراموش نکنید که تعداد بلاها از تعداد نعمت های خداوندی بیشتر است . گاهی هزار بلا می آید و همه دفع می‌شود و یکی می ماند و آن یک بلا همه چیز را خراب می کند . وقتی خداوند می‌فرماید که صدقه بدهید ، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرمایند : گاهی یک صدقه هفتاد نوع بلا را دفع می‌کند . بعد حضرت یک یک بلایا را می شمارند .

به سوی من فرار کنید

افلاطون میگوید : انسان در زندگی مانند یک هدفی است که تیرهای زیادی به طرف او پرتاب می شود ، چنین انسانی کجا می تواند فرار کند ؟ و به تعبیر قرآن « أین المفر»

وقتی امام صادق ـ علیه السلام ـ  این سخن افلاطون را شنیدند فرمودند : ایشان یک جمله ای گفته اند ولی بقیه آن را نگفته اند . درست گفته است که در دنیا آفت و بلا است که می آید ، ولی نگفته که باید به کجا فرار کنی . خداوند متعال می فرماید : به طرف من فرار کن ، با من معامله کن که من بلا را از تو دفع می کنم .

در مورد انسان صالح دو مطلب در روایات قطعی است . اولی این است که آبادانی شهرها  با وجود انسان صالح است .« واعمر اللهم به بلادک » در دعای آقا امام زمان می گویی که به خاطر وجود حضرت صاحب الامر شهرها را آباد کن ، چون « اخربوا بلادک » دشمنان خدا شهرها را ویران کردند.

وقتی یک انسان صالح در شهر دفن می شود جنازه این شخص شهر را آباد می کند . مرحوم آیت الله نائینی ـ رحمه الله علیه ـ فرمودند : شهر آنجاست که شیخ محمد بهاری خفته است .

یک از علما می گویند : فی المثل اگر شتربانی ده قدم با ایشان (شیخ محمد بهاری) راه می رفت فدایش می شد . ( شیخ محمد بهاری که قبر شریف ایشان در بهار همدان است )

 

من شب جمعه مهمان شیخ محمد بهاری هستم

یکی از علمای بهار به اسم آقا شیخ محمد حسین بهاری می گویند : من در درس بحث آقا میرزا جواد ملکی تبریزی نشسته بودم ، یک دفعه نگاهش به من افتاد و از روی منبر پرسید اهل کجا هستی ؟ گفتم : از همدان هستم پرسیدند : آیا قبر شیخ محمد بهاری زیارتگاه شده است ؟ گفتم : بله . تا گفتم بله چنان گریه کردند و گفتند : این شب جمعه من مهمان ایشان هستم . تا این حرف را گفتند یکی از شاگردان شیرازی آقا بلند شد و گفت : آقا ازدست   رفتند . ما گفتیم این امکان ندارد مگر آقا امام معصوم هستند که زمان مرگ خود را بدانند. ما تا روز پنج شنبه هر روز پیش آقا می رفتیم وآقا سالم بودند . وقتی روز پنج شنبه به خانه آقا رفتیم دیدیم که جماعت بسیاری آنجا جمع    شده اند فهمیدیم که آقا رحلت کرده اند . در آن شب خیلی ها خواب تشییع جنازه آقا میرزا جواد را دیده بودند در حالی که آقا رسول الله در جلوی جنازه ایشان حرکت می کنند.

 

وجود صلحا باعث نزول رحمت و دفع بلا است

اولین مطلبی که هست این است که وجود صلحا باعث آبادی شهرهاست ، باعث رحمت است ، با عث برکت است .

دومین مطلب این است که وجود این اشخاص باعث دفع بلا می شود . وجود انسان صالح باعث دفع بلاست . همانطور که در زیارت جامعه کبیره آمده :   « و ارکان البلاد » یعنی امام معصوم رکن شهرهاست .

از این مطلب معلوم می شود همانطور که اگر رکن خانه را برداری سقف آن ویران می شود ، اگر رکن شهرها نباشد ، ویران می شوند .

این انسانها هر چند امام معصوم نباشند ولی با یک دعا و حتی با یک انگشت مریض شفا می‌دادند. حضرت می فرمایند : « عند ذکر الصالحین نزول الرحمة » .

وقتی بچه ای مریض می شد می آمدند نزد مرحوم شیخ عباس قمی. آقا انگشت را در آب فرو می بردند و آب را می دادند و می گفتند : بروید به بچه بدهید . آقا زاده مرحوم شیخ عباس از ایشان می پرسیدند : چه سرّی در این دست شما وجود دارد .که این کار را می کنید ؟ آقا می‌گفتند : می دانید من با این انگشتم چقدر قال الباقر و قال الصادق ـ علیهما السلام ـ  نوشته ام ، آیا در این انگشتم این قدر لیاقت نیست ک بچه ای را شفا دهد ؟

انسان صالح جزو ذوی الحقوق جامعه است هر کس صالح شد ، بدنبال آن ولایت خداوند است « و هو یتولی الصالحین » فرد مومن ولایت خداوند را دارد . « الله ولی الذین آمنوا » .

در این شهر در یکی از مناطق قدیمی وقتی که می خواستند حوض خانه ای را تعمیر کنند تعریف می‌کنند که از زیر حوض قبری پیدا شد و دو جنازه در آن پیدا شد که کاملاً سالم بودند و بالای سر هر یک از جنازه ها یک چراغ بسیار قدیمی بود . می گویند وقتی به این چراغ ها نگاه کردند گفتند که این چراغ ها از زمان قبل ازاسلام است. وقتی این موضوع را به علما گفتیم، گفتند: که این اشخاص در هر دین و قومی که بوده اند انسانهای صالحی بوده اند .

صبیه حضرت امام در بیمارستان بستری شدند . امام گفتند این آب را ببرید بدهید آقا سید حسین قاضی کمی از آن بخورد و بقیه آب را جهت شفا بیاورید .

 

بروید دنبالش که او جزو اعبد روزگار شد

حاج ملا حسینقلی همدانی به شاگردان گفتند : آیا می شود پیر خرفت را درست کرد؟ گفتند : نه! گفتند : بروید بیاورید . رفتند و پیرمردی آوردند . آقا فقط یک نظربه پیرمرد  نگاه کردند . بعد پیرمرد رفت . آقا گفتند بروید که این پیرمرد جزو اعبد روزگار شد .

در نجف دزدی به نام عبد فرّار بود . به حاج ملاحسینقلی همدانی گفتند : که او مردم را بسیار اذیت و آزار می کند آقا گفتند : من درستش می کنم . آن شخص دزدی بود که به هیچ کس اعتنا نمی کرد و بسیار قلدر بود . او را پیش آقا   می آورند. آقا می پرسند : اسم تو عبد فرّاراست؟ می گوید بله .آقا می پرسند: « أفررت من الله ام من رسوله » یعنی از خدا فرار کرده ای یا از پیامبر خدا؟   این جمله روی آن دزد تاثیر کرد . این یک جمله را هر کسی می‌تواند بگوید اما او تصرفش کرد . بعد از سه روز حاج ملا حسینقلی فرمودند که برویم برای او که رحلت کرده است نماز بخوانیم . آن دزد خودش را کاملا تصفیه کرد و تمام اموال مردم را به آنها پس داد .

این همان ولایت است و این بحث در قرآن هم ریشه دارد . حضرت عیسی که کور را شفا می‌دهد ، مریض نا علاج را شفا می دهد ، همه آنها « باذن الله » است و نمی شود گفت که شرک است .

حضرت عیسی روزی از کنار روستایی می گذشت ، گفتند یا عیسی اگر در اینجا توقف کنی چند مریض هست که به آنها شفا دهی . بیست نفر را جمع کردند . حضرت عیسی نگاهی به آنها کردند و گفتند : ای کاش به تعداد این بیست نفر در این روستا انسان سالم پیدا می‌شد .

او یک بار هم به خاطرمن غضب نکرد !

روزی خداوند به ملائکه دستور داد که شهری را ویران کنند چون شخصی در این شهر وجود ندارد که به حرمت او این شهر را نگه دارم . وقتی ملائکه آمدند دیدند در یکی از خانه ها عابدی مشغول نماز شب می باشد . ملائکه به خداوند گفتند : خدایا گفته اید که این شهر را ویران کنیم ولی این شخص چه می شود ؟ او در حال نماز می میرد . خداوند فرمود : خانه اش را بر سرش ویران کنید . پرسیدند چرا ؟ فرمود: به عبادت او نگاه نکنید او یک بار هم نشد که به خاطر من غضب کند ، یک بار نشد که به آشنایان بگوید که شراب نخورید ،  فلان معامله ربوی را انجام ندهید .

گاهی یک انسان صالح نهی از منکر می‌کند و خداوند به خاطر آن بلا را دفع می کند .

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 11:48  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

www.zolal-e-marefat.blogfa