مروری بر بحث های گذشته
یکی از حیاتی ترین اصول اخلاق اجتماعی این است که بزرگتر باید در جامعه حرمت داشته باشد .فرهنگ اسلامی ما با این مطلب عجین شده است که کوچکتر بایستی نزد بزرگتر خاضع باشد و بزرگتر در جایگاه خودش قرار گرفته باشد .
ذائقه عمومی بایستی بنحوی تربیت شود که در برابر ذوی الحقوق شاکر بوده و قدردان باشد . این مطلب از آیات قرآن و از سیره حضرت پیامبر وائمه اطهارـ علیهم السلام ـ اخذ می شود. خداوند متعال در جای جایِ قرآن با حرمت حرف زده است و با احترام از بزرگان و علما یاد میکند، برای شهدا حساب خاصی باز کرده است و عجیب این است که خداوند متعال برخورد شگفت انگیزی با پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ دارد .
رعایت حرمت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در سوره انسان
چیزی که عجیب است این است که در سوره انسان « هل اتی » ـ که سوره اهل بیت است واز امیرالمومنین و اهل بیت او تعظیم شده است ـ خداوند از هر گونه نعمتهای بهشتی یاد می کند اما از میان این همه پاداش اخروی اصلاً حرفی از حور العین پیش نمی کشد . از درختهای میوه دار، از نهر های پرآب ، از دستبندهای نقره ، از تختهای زیبا وازکودکان مخلد و همچون لؤلؤ غلطان در کف آنجا، حرف می زند اما حرفی از حور العین پیش نمی کشد ، اما در سوره های دیگر اینگونه نیست در هرجا که ذکری از نعمتهای بهشتی شده از حورالعین و اوصاف آنها آیاتی بیان شده است .سؤال این است که چرا در سوره هل اتی اینگونه نیست ؟
مفسری است از اهل سنت بنام آلوسی می گوید علت این کار این است : « رعایة لحرمة البتول و قرة عین الرسول » . چون از پاداش امیرالمؤمنین و اهل بیت او صحبت می کند ، با وجود حضرت زهرا – سلام الله علیها – خداوند از حور العین حرف بزند ، اهانت به حضرت زهرا است، در واقع خداوند به احترام حضرت زهرا – سلام الله علیها – حرفی از حورالعین پیش نکشیده است .
فرهنگ اسلامی فرهنگ حرمت است . فرهنگ مرز بندی است ، اگر کودک با پدر خود صمیمی نباشد ، اسرارش را به دیگری می گوید ،بهمین خاطر اگر قرار شد پدر با فرزند خویش صمیمی باشد بایستی مرزها حفظ شود .
امام سجاد – علیه السلام – با جوانی که موقع راه رفتن دست گذاشته بود روی شانه پدرش و راه می رفت تا آخر عمر حرف نزدند .
ما تا اینجا بحث کردیم که ذوی الحقوق چه کسانی هستند ؟ بزرگان چه کسانی هستند، که ما حرمت آنها را نگه داریم ؟ مشکل ما گاهی این است که بزرگان و ولی نعمتهای خود را نمی شناسیم ، لذا بایستی همه اینها یکی یکی شناخته شوند.
تأثیر صالحات در عالم
مورد اول که بحث کردیم بزرگتراز لحاظ سنی بود. مورد دوم آن شخصی بود که اهل تقوی و معرفت بود ، اهل صالحات بود . نکته قابل توجه این است که صالحات در این عالم نقش واقعا کار سازی دارند اما این ما هستیم که متوجه این تأثیر نیستیم .
مرحوم آقا شیخ غفور اردبیلی ـ رحمة الله علیه ـ آنقدر پیر شده بودند که می بایست چند نفر ایشان را بالای منبر می بردند واز آنجا نیز چند نفراو را پایین می آوردند . ایشان 113 سال داشتند و نمیتوانستـند مثل سابق درس تفسیر داشته باشند . وقتی به ایشان می گفتند : خداوند عمرت بدهد. می فرمودند : دیگر بس است؟ آقای بهجت ـ مد ظله العالی ـ در مورد ایشان می فرمودند : شما نان ایشان را می خورید ؟ شما جیره خوار سفره او هستید ؟
کم شدن مساحت زمین !
صرف وجود صالحان برای خداوند موضوعیت دارد . خداوند در قرآن می فرماید : « أ و لم يروا أنا نأتي الأرض ننقصها من أطرافها » ( رعد 41 ) آیا ندیدند که ما زمین را از حیث مساحت کم می کنیم . اما کجای این عالم ، در کدام سایت نوشته شده که مساحت زمین کم می شود . شما به سایتهائی که در مورد معجزات قران نوشته شده اند مراجعه بفرمائید، ببینید آنها این حرف را قبول می کنند؟ . پس این کم شدن مساحت زمین چه معنائی می تواند داشته باشد ؟ از حضرت سجاد ـ علیه السلام ـ درباره این آیه سؤال کردند . حضرت فرمودند : زمین کم نمی شود اما برکت آن کم می شود . سؤال کردند : برکت زمین چگونه کم می شود ؟ حضرت فرمودند : « بذهاب العلماء » ( الكافي ج : 1 ص : 38) .
باید در جامعه انسانهائی باشند که با دیدن آنها آخرت بیاد شما می افتد . حضرت آیت الله بهجت ـ مد ظله العالی ـ می فرمودند : « ما هفتصد سال از معنویت عقب هستیم ، زمانی بود که در نجف کسی که اهل کرامت نبود نادر بود ، حالا کسی که اهل کرامت است نادر است »
شـهر خـالی ز عـشاق بـود ، از طـرفی
مردی از غیب برون آید و کاری بکند
کو کریمی که ز بزم طربش ، غم زده ای
جرعه ای درکشد و دفـع خماری بکند
نقش صالحان دراین عالم خیلی عجیب است ، جوان امروز باید با این فرهنگ زیـبا آشنا شوند . نظم و انضباط اجتماعی ، مصونیت ناموسی و آبروئی ، مصونیت مالی ، همه وهمه بسته به وجود انسانهای صالح ، فرهیخته و خدا ترس است .
وجدان اخلاقی تأمین کننده سلامت اخلاقی جامعه
علاوه بر اینکه خداوند به صرف وجودِ اینها بلا را دفع می کند اما فضیلتهای اخلاقی است که جامعه را حفظ می کند نه پلیس ، اگر در نهانخانه خلاف شود آنجا که دیگر پلیس نیست .
وجود وجدان اخلاقی است که تضمین کننده سلامت جامعه در همه جاست حتی در نهانخانه . هر ساله بعد ماه مبارک مراجعاتی به بنده می شود که می گویند آقا ، فلان مقدار از اداره دزدیده ام چه کار کنم ؟ اینها همه از بیداری وجدان اخلاقی است .
اینهاست که سلامت جامعه را تضمین می کند . مصونیتهای اخلاقی همیشه نتیجه پرورش فضایل اخلاقی در جامعه است .
ندای وجدان (1)
دزد حرفه ای بود که همیشه در صف اول نماز جماعت پشت سر پیامبر به نماز می ایستاد ، آنقدر ظاهرش را خوب درست کرده بود که همه از او التماس دعا می کردند ، اما شب که می شد شروع به دزدی ازخانه های مدینه می کرد . یک روز از دیوار خانه ای بالا رفت ، دید خانم جوانی است ، شوهر ندارد و ثروت فراوانی هم دارد . گفت : امشب دوتا ولیمه دارم یکی اینکه صاحب ثروت خواهم شد ویکی هم خود این خانم ، خواست برود پایین ، دید ازدرونش صدائی بلند شد، آن صدا می گفت : فلانی فرض کن صاحب این ثروت شدی و آبروی این خانم را بردی به مالک یوم الدین چه جوابی خواهی داد ؟
از همانجا پایین آمد و رفت . فردای آن شب ، در مسجد بود که گفتند : یا رسول الله خانم جوانی دم در مسجد با شما کار دارد . حضرت آمدند دم در ، خانم گفت : یا رسول الله ، شوهرم مرده است و ثروت فراوانی هم دارم ، دیشب که مشغول نماز بودم سایه شخصی خانه ام افتاده بود ، تا صبح ترسیدم ، از شما می خواهم که مرا به ازدواج شخصی در بیاورید . حضرت چشمشان را با محبت گرداندند و در مقابل همین دزد نگه داشتند و فرمودند : ألَک زوجة ؟ عرض کرد : نه یا رسول الله ، مجرد هستم . حضرت فرمودند : آیا با این خانم ازدواج می کنی ؟ عرض کرد : اختیارم با شماست یا رسول الله . حضرت این دو را به ازدواج هم در آوردند . وقتی این مرد به خانه رسید شروع کرد به عبادت کردن ، عبادتهای طولانی و فراوان . خانم گفت خیلی عبادت می کنی چه شده ؟ گفت : حقیقت این است آن سایه روی دیوار آن شب من بودم اما به خاطر اینکه از خدا ترسیدم خداوند از راه حلال همه اینها را نصیـبم کرد .
ندای وجدان (2)
حاجیها از حج بر می گشتند، به یک گله ای رسیدند ، چون تشنه بودند به چوپان گفتند: از شیر این گوسفندان مقداری به ما بده . گفت : گوسفندان صاحب دارند نمی توانم بدهم . گفتند : پول گوسفندان را می دهیم .گفت : نه نمی توانم بفروشم ، گوسفندان صاحب دارند. آخر سر یکی از حاجیها گفت : این گوسفند را به ما بفروش و پولش مال خودت ، به صاحبش هم می گوئی : گوسفندت را گرگ برد . اما چوپان با آن سادگی اش و با آنکه حج نرفته بود گفت : فأین الله ؟ خدا کجا رفته است ؟
گاهی حفظ گله گوسفند در بین نیست بلکه حفظ عزت و آبروی ملت و مملکت مطرح است . از اطراف همین اردبیل شخصی بود که فرار کرد کشورهای اروپائی ، همه خبر گزاریها بر روی این شخص مانور دادند چون می خواست پناهندگی بگیرد گفت : من می خواستم مسیحی شوم اما آنقدر در زندانهای ایران شکنجه ام کردند تا مسیحی نشوم .
شما ببینیداگر قرار باشد فضیلتهای اخلاقی نباشد ، غیرت و شجاعت نباشد ، آیا برای کشور آبروئی خواهد ماند؟ یک وقت می بینی در خاج از کشور کاری می کنند که شیعه و ایرانی معادل می شود با بی عفتی . این چنین اشخاصی مایه ننگ حضرت صادق ـ علیه السلام ـ می شوند حضرت می فرمایند : زینت برای ما باشید نه ننگ برای ما . بنابراین صالحان تأثیر فراوان در دفع بلا از جامعه دارند .
نخواستم پیامبر ما خجالت بکشد
زمانی در اصفهان یک جوان مسیحی پنج عدد حلقه بسیار گرانقیمت و عتیقه را گم کرد . جوان مسیحی به والی اصفهان گفت : اعلام کن هر کسی این حلقه ها را پیدا کرده به من بدهد ، مبلغ هنگفتی به عنوان پاداش به او خواهم داد .والی این کار را انجام داد مدتی گذشت .
یک روز جمعه که علما در منزل والی جهت خواندن دعای سمات جمع شده بودند مأموری آمد و به والی گفت که یک پاسبان دم در ایستاده و می گوید می خواهم والی را ببینم . والی اجازه ورود داد. پاسبان آن پنج حلقه را جلوی والی گذاشت . والی گفت : اینها را از کجا پیدا کردی؟ پاسبان گفت : دیشب که در بازار با فانوس مشغول پاسبانی بودم وقتی داشتم قفل مغازه ها را بازرسی می کردم این حلقه ها را روی زمین پیدا کردم، دانستم که این همان حلقه های جوان مسیحی است اینها را آوردم نزد شما ، تا آنها را به صاحبش بدهید .
یکی از علما از روی آزمایش به این پاسبان گفت : چقدر حقوق می گیری ؟ پاسبان جواب داد : فلان مقدار . عالم گفت : این که خیلی کم است ، آیا کار دیگری هم انجام می دهی ؟ گفت نه ! عالم گفت : تو می توانستی این حلقه ها را ببری و در بغداد بفروشی ، و ثروت فراوانی بدست بیاوری . چه چیزی باعث شد که تو اینها را بیاوری ؟ پاسبان گفت : این چه حرفی است که می زنید ، درست است که این جوان مسیحی است اما اگر من این حلقه ها را برای خودم برمی داشتم در روز قیامت حضرت عیسی جلوی پیامبر ما را می گرفت و می گفت : یکی از امت شما حلقه های یک نفر از امت مرا دزدیده است ! به پیامبر ما میگفت : امت تو دزد هستند ! آیا این پول ارزش این را داشت که من باعث شرمندگی پیامبر شوم ؟
شرمندگی امام رضا ـ علیه السلام ـ از گناه شیعیان
امام رضا ـ علیه السلام ـ وارد خانه ای شدند ، اهالی آنجا مشاهده کردند حضرت خیلی عرق کرده اند ، پرسیدند : چرا حضرت چنین عرق کرده اند ؟ یکی از یاران حضرت گفت : هنگامی که به اینجا می آمدیم آقا دیدند که یکی از شیعیان در حال خوردن شراب است .
آن مرد شراب خورد ه و به جای او امام رضا (ع) عرق کرده است .
نقش صلحا در زندگی انسان یک بحثی است که برای ما هیچ وقت توضیح داده نشده است . اگر این بحث توضیح داده می شد آن طوری می شدیم که آقا رسول الله خطاب به خداوند عرض کردند : خدایا در میان بندگانت کدام را بیشتر دوست داری ؟ که به او خدمت کنم و به او محبت کنم ؟ خداوند فرمودند : آن بنده ای را دوست دارم که وقتی یکی از صلحا از دنیا می روند در سوگ آنها آنطور گریه کند که فرزند در سوگ از دست دادن پدرش می گرید . در این فرمایش دقت بفرمائید خداوند نفرمودند : همانطوری که پدر برای فوت فرزند می گرید بلکه فرمودند : مثل سوگواری فرزند برای پدر . چرا اینگونه تشبیه فرمودند ؟ چون کار پدر حفاظت از فرزند است . نقش صلحا هم در جامعه همانند نقش پدر است .
تأثیر صلاح مرد در نسل او
در روایات بحث های بسیار ظریفی در این خصوص آمده است، که چند تا از این روایات را حضورتان عرض می کنم .
حضرت می فرمایند : « ان الله یصلح بصلاح العبد ولده و ولد ولده و یحفظه فی دویرته و الدور حوله ما دام فیها » ( وسائل الشیعه ج7 ص84 ) اگر مردی صالح شد ، دروغ نگفت ، دزدی نکرد ، خیانت نکرد ، شراب نخورد ، خداوند متعال فرزندانش را بخاطر صلاح این مرد اصلاح می کند ، نوه هایش را اصلاح می کند و عجیب تر این است که هر کسی از اهل خانه اوست روزی این دوستی را می خورد . عجیب این است که همسایه ها هم ثمره این دوستی را می بینند چون در این منزل یک مرد صالح وجود دارد که شبها در مقابل خداوند می ایستد و مثل « جمرة النار » مشغول نماز شب می شود به همین خاطر خداوند امراض را از همسایه اش دفع می کند . و مادامی که این مرد زنده است خداوند متعال فرزندان و اولاد او و نوه ها و همسایه هایش را به خاطر او حفظ می کند . حالا فهمیدید که باید در کجا منزل بخرید ؟
یک باب در بحارالانوار وجود دارد به نام « ان الله یحفظ بصلاح الرجل اولاده و جیرانه » که اگر مرد صالح باشد خداوند اولادش را به خاطر صالح بودنش حفظ می کند و همسایه ها یش را هم به خاطر صالح بودنش حفظ می کند !
هنگامی که حضرت موسی و جناب خضر ـ سلام الله علیهما ـ همراه هم شدند ، جناب خضر کارهایی می کردند که حضرت موسی نمی توانست آنها را تحمل کند و مدام اعتراض می نمود تا این که از هم جدا شدند . یک جایی که حضرت موسی به جناب خضر اعتراض کرد زمانی بود که وارد شهر انطاکیه شدند ، به اهالی آنجا گفتند : ما گرسنه ایم یک عدد نان به ما بدهید اما هیچ کس این کار را نکرد حتی یک نان هم به آنها ندادند.
زمانی که جناب خضر و حضرت موسی از شهر خارج شدند . در کنار دیواری جناب خضر به حضرت موسی فرمود : این دیوار در حال خراب شدن است بیا آن را درست کنیم . حضرت موسی گفت : مردم این شهر حتی یک نان هم به ما ندادند تو می خواهی برای آنها دیوار تعمیر کنم ؟ هنگامی که می خواستند از هم جدا شوند جناب خضر علت این کار را به موسی فرمود : که در زیر این دیوار گنجی برای دو یتیم پنهان شده بود ، چون پدر این یتیمان مرد صالحی بود خداوند می خواست که آن گنج برای آن یتیمان حفظ شود اگر این دیوار فرو می ریخت مردم این گنج را می دیدند و برمی داشتند . من این دیوار را برای آن یتیمان تعمیر کردم . چون « وکان ابو هما صالحا » پدرشان صالح بود .
یک جمله می گویم اما خدا م داند چقدر عظمت دارد ، حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ در خصوص این داستان که در قرآن آمده است می فرمایند : فاصله زمانی این یتیمان وآن مرد صالح که گنج درزیر دیوار پنهان کرده بود 700 سال بوده است .
حضرت فرمودند : « إن الله يحفظ ولد المؤمن لأبيه إلى ألف سنة ... » ( تفسيرعياشي ج 2ص 339 ) خداوند متعال به خاطر ایمانِ فرد تا هزار سال خانواده و فرزندانش را حفظ می کند . در اینجاست که می بینیم ما نان انسانهای صالح را می خوریم و او ذوی الحقوق برای ماست گاهی نمی دانیم کارها از کجا درست شد « ولو ان باکیا بکی فی امة لرحموا » ( الكافي ج : 2 ص : 481) اگر در یک شهر یک نفر گریه کننده باشد همه آنها مورد رحمت واقع می شوند .
از یک خروش یا رب شب زنده دارها حاجت روا شدند هزاران هزارها
در قم فردی بود که الان در قید حیات است ، ایشان مستجاب الدعوه بودند . من خودم این مرد را امتحان کرده بودم . این فرد می گوید : وقتی از جایی عبور می کنم و می بینم که شخصی وسیله نقلیه اش خراب شده است ، پیش اومی ایستم و یک حمد می خوانم وسیله نقلیه اش درست می شود ومن به راهم ادامه می دهم .
نقش انسان صالح این است که باعث دفع بلا خواهد شد . در این خصوص روایات یکی و دو تا نیست . نظام عالم ، نظام علت و معلولی است ، هیچ چیز ی قرار دادی نیست ، خداوند برای هر چیزی سببی قرار داده است . اگر یک تمدن از هم پاشیده شود حتما سببی دارد و اگر رشد کند آن هم سببی دارد ، اگریک شهر ویران شود سببی دارد واگرآباد شود آن هم سببی دارد ، اگر با این اسباب آشنا شدید کارها درست می شود .
قاریان قرآن سه دسته اند
امام باقر ـ عليه السلام ـ می فرمایند : « قراء القرآن ثلاثة رجل قرأ القرآن فاتخذه بضاعة و استدر به الملوك و استطال به على الناس و رجل قرأ القرآن فحفظ حروفه و ضيع حدوده و رجل قرأ القرآن فوضع دواء القرآن على داء قلبه و أسهر به ليله و أظمأ به نهاره و قام به في مساجده و تجافى به عن فراشه فبأولئك يدفع الله عز و جل البلاء و بأولئك يديل الله من الأعداء و بأولئك ينزل الله الغيث من السماء و الله لهؤلاء في قراءة القرآن أعز من الكبريت الأحمر » ( مشكاةالأنوار ص : 137 )
کسانی که قرآن می خوانند سه قسمند : یک طایفه ای قرآن را می خوانند تا قرآن را برای خودشان سرمایه قراردهند و می خواهد به خاطر خواندن قرآن پولی ازملوک بگیرد وقرآن می خوانند تا به مردم تفاخر کنند و می گوید که من قران می دانم و تو نمی دانی .
.دسته دوم طایفه ای است که قرآن را خوانده و حفظ می کند در حالی که تأثیر قران در او مشاهده نمی شود - در عروسی اش ، در مغازه اش ، در اداره ای که کار می کند - حضرت به هر دوی این طایفه ها لعنت فرستادند « فلا کثّرالله هولاء من حملة القرآن » یعنی خداوند امثال چنین اشخاص را زیاد نکند .
سومین طایفه قاریانی هستند که آیات قران را دوای دردهای قلبشان می کنند ، هر چقدر قرآن می خوانند قلبشان شفا می یابد .
این شخص چه تأثیری در جامعه دارد ؟ در حالی که در منزل خود و در چهار دیواری خود نشسته است ؟ این شخص حتی ممکن است پیامبر و امام معصوم هم نباشد یک پیرمرد ، یک پیر زن ویا یک جوان ساده باشد . درآخر روایت حضرت می فرمایند : خداوند به واسطه این اشخاص بلا را دفع می کند ، فتنه ها را دفع می کند و به واسطه این اشخاص مسلمانان را بر دشمنان غالب می کند و اگر از آسمان بارانی می بارد به واسطه وجود این اشخاص است . اگر او نباشد باران نمی بارد .
سپس حضرت می فرمایند : همچنانکه طلای قرمز ( طلای قرمز که وجود ندارد طلای همیشه زرد است ) چقدر نایاب است چنین قاریان قرآن همانطور در جامعه نایاب هستند.
از بعضی روایات معلوم می شود که گاهی خود انسان صالح نیست اما اسم انسان صالحی روی او گذاشته اند ، باز هم این شخص بلا را دفع می کند .
در روایت آمده است که حضرت امام موسی کاظم (ع) می فرمایند : فقر وارد خانه ای که در انجا اسم « محمد » باشد نمی شود . حضرت می فرمایند این اسم فقر را از خانه دفع می کند .
فقط اسم اعظم علّت تامه است
این علت هایی که در دست ماست مانند دعا خواندن ، صدقه دادن ، شب قدر ، روز ه گرفتن ، همه اینها مقتضی هستند نه علت تامه . علت تامه اگر به دست مردم بیافتد مردم ، دنیا را ویران می کنند . علت تامه به علتی گفته می شود که اگر گفتی « کُن » همان می شود .اما تأثیر علت مقتضی منوط به عدم مانع است . مثلاًًًَ اقتضای کبریت سوزاندن کاغذ است اما اگر خیس باشد نمی سوزاند . فقط اسم اعظم علت تامه است و اگر علت تامّه به دست مردم بیافتد فتنه بر پا می شود به خاطر همین اسم اعظم مخفی است .
حکایاتی از ولایت اولیاء الله
در هر صورت وقتی انسان صالح به مقام صلاح می رسد . گاهی می بینی که خداوند چنان احترامی به او قائل می شود که به تعبیر مرحوم شیخ مرتضی طالقانی که می گفتند : « گاهی خداوند به این ریش نحس ما احترام می گذارد » . این آقای طالقانی جزو هفت تن ابرار هستند . هفت نفر عارف و فیلسوف در نجف بودند که ازدواج نکردند یکی از آنها شمس منطق گوی اردبیلی است . یکی شیخ مرتضی طالقانی استاد مرحوم محمد تقی جعفری که مستجاب الدعوه هم بود . وقتی به ایشان می گفتند که آقا شما عجب تأثیر نفسی دارید . می گفتند : « گاهی خداوند به این ریش نحس ما احترام می گذارد » .
شخصی آمد محضر ایشان و گفت که اجنه به منزل من سنگ می اندازند . آقا گفت : برو به اجنه بگو شیخ مرتضی گفت این کار را نکنید . این شخص چنین کرد . وتا زمانی که آقا زنده بودند دیگر چنین تنها اتفاقی نیفتاد . بعد از فوت آقا دوباره این اتفاقات دیده شد . آمدند محضر فرزند آقا سید محمد کاظم یزدی و قضیه را تعریف کردند و گفتند که شما یک عنایتی بکنید . ایشان گفتند که این کار من نیست .
رمز ولایت الهی
گاهی به خاطر ولایت خدا کارهایی انجام می دهد . به خاطر چند چیز انسان ولی خداوند می شود . اگر ولی خداوند شدی حرمت داری .اولین مورد ایمان است « الله ولی الذین آمنوا »، « ان الله یدافع عن الذین آمنوا » ( حج 38 )
دومین مورد ، صالحات و تقوی است « و هو یتولی الصالحین » وقتی صالح شدی ولیّ خداوند هستی در مورد این شخص خداوند می فرماید : کار تو را من خودم انجام می دهم . وقتی دستت را برای غذا خوردن دراز می کنی من این کار را می کنم ، وقتی نگاه می کنی من نگاه می کنم ، وقتی فکر میکنی من فکر میکنم و تمام کارهایت را خودم عهده دار می شوم . وقتی به این مرتبه از ولایت رسیدی این ولایت آثار عجیبی دارد .
آثار ولایت الهی دراولیاء الله
چنین ولایتی گاهی می تواند یک شهر را از خرابی نجات دهد . این ولایت می تواند گاهی سینی مسی را طلا کند .
آقای کربلایی می فرمایند جناب آقای قاضی فرمودند : چشمان شیخ بهایی اثر کیمیایی داشت . یعنی اگر از روی عنایت به آهن نگاه می کرد طلا می شد . آقا قاضی می فرمودند : پیر پالان دوز( که قبرش در مشهد است ) یک دستشان اثر کیمیایی داشت اگر از رو عنایت دست به چیزی می زد طلا می شد .
آقای قاضی حکایت می کند که درویشی در مقابل ضریح امیر المومنین – علیه السلام - ایستاده بود و می گفت بده ! بده ! هر وقت می آمدیم میدیدیم که می گوید بده ! بده! یکی دوسال همینطور می گفت . روزی یکی از تجّار نجف یک سینی را به دست بچه اش داده بود و گفته بود که برو غذا بگیر . وقتی بچه برگشت این تاجر دید که این سینی تبدیل به طلا شده است از بچه پرسید که چه اتفاقی افتاد . گفت آن درویش که مقابل ضریح ایستاده است یک بار دستش را به این سینی زد و این چنین شد وقتی آمدند دیدند که آن درویش رفته است .
هر کسی به این ولایت رسید « طوبی له و حسن مأب »
جناب بحرالعلوم آمدند به اصفهان نزد مرحوم بیدآبادی و با هم به کنار زرینه رود رفتند . بحر العلوم وقتی نگاه کرد دید که در رودخانه به جای آب ، طلای مذاب جاری است . برگشت و به مرحوم بید آبادی نگاه کرد و بید آبادی گفت : از این بزرگترش را هم دارم . من وقتی از آقای کربلایی پرسیدم که منظورش از بزرگتر از این چه بود ؟ آقا گفتند : عبودیت !
عبودیت یعنی حالت ربوبیت گرفتن ، مرده را زنده کردن، یعنی مس را طلا کردن . به خاطر همین است که آقای بهجت می فرمایند : آقای قاضی با این که صاحب چنان نفسی بود ولی برای خرید نان از ما پول قرض می گرفت . چرا چنین است ؟ چون عارف هر چقدر که پخته تر می شود همانقدر ژست ربوبیت می گیرد اما وقتی تو خالی شد فقط هیاهویش زیاد می شود . یک سبزی فروش برای فروش فریاد می کشد ولی هیچ وقت یک طلا فروش چنین نمی کند . امیدوارم که خداوند از این معارف عالیه ما را بیشتر بهره مند فرماید - ان شاء الله تعالی -




