تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

مروری بر آنچه تا بحال بیان شده :

اساس فرهنگ ما بر پایه حرمت نگه داشتن به بزرگتر بنا نهاده شده است ، از نشانه های تعالی یک جامعه آن است که آنهائی که ذوی الحقوق جامعه اند، آنهائی که در پیشرفت جامعه مؤثرند ، مورد احترام واقع شوند. هیچ مکتب و اندیشه ای مثل اسلام با این قضیه بر خورد نکرده است . تا بحدی که از جانب خدا و رسول  او اعلام می شود که : « ان من اجلال الله عز و جل اکرام ذی الشیبه المسلم » ( مستدرک ج4 ص244 ) خداوند اکرام شخصی را که محاسن خود را در راه اسلام سفید کرده است ، اکرام شخصی را که یک موی سیاه هم در سر ندارد اکرام به خودش بیان می کند و اهانت به چنین شخصی را اهانت به خود . خداوند متعال چنین تعبیری را در کمتر جائی بکار می برد که شخص را با خودش یکی حساب بکند ، اگر دقت کنید جاهای مخصوصی اینچنین است ، جاهائی که طرف یا ضعیف است یا دل شکسته و یا رتبه مخصوص علمی یا معنوی را داراست . در روایات آمده است که خداوند در روز قیامت به یک عده می فرماید : من مریض شدم چرا به عیادت من نیامدی ؟ عرض می کنند : خدایا ، تو مریض شدی ؟ خداوند می فرماید : آن مؤ منی که مریض شد گوئی من مریض شدم . و لذا  حضرت امیر المومنین - علیه السلام- می فرمایند : در این دنیا مومنی مریض نمی شود الا « مرضنا بمرضه » یعنی الا اینکه ما هم به مرض او مریض می شویم . ( بصائر الدرجات : 260 ) حضرت می‌فرمایند : در شرق و غرب عالم اگر شیعه ای را تب بگیرد من نیز با تبدار شدن او تبدار می‌شوم . تعبیر بسیار عجیبی است که حاکی از ارتباطی بی تکیّف است . ارتباطی با کیفیت نا معلوم که بین شیعه و امام معصوم بر قرار است ، و لذا می گویند : شیعه تابع ذاتی است .

نمونه هائی از ارتباط عجیب بین شیعه و امام معصوم

1. وقتی اویس قرنی تشریف آوردند مدینه ، خلیفه دوم گفت : بایستی ما را نصیحت کنی . فرمودند : پیامبر را تو درک کردی نه من . همان نصیحت هائی که از حضرت گرفتی برای تو بس است . گفت نه ! با یستی مرا نصیحت کنی ، ایشان چند نصیحت فرمودند و در آخر فرمایشات خود فرمودند : می دانی در جنگ احد کدام دندان پیامبر افتاد ؟ گفت : نه ! من نمی‌دانم . اویس فرمود : اما من می دانم کدام دندان مبارک حضرت افتاد تا 80 ،90 سال قبل در منطقه احد ، بارگاهی بود در محل دفن دندان رسول الله ، که مسلمانان از آن مکان تبرک می جستند . حضرت وقتی در منی موهای مبارک سرشان را کوتاه فرمودند . مسلمانان اجازه ندادند حتی یک موی از سر رسول الله زمین برسد ، آب وضوی حضرت را از باب تیمن و تبرک می بردند ، کسی نمی گفت : هیچ کدام از اینها شرک یا کفر است این وهابیون که پیدا شدند همه این کارها را شرک و کفر نامیدند . اینها بودند که آن بارگاه را در منطقه احد با خاک یکسان کردند برگردیم به ادامه قضیه ، خلیفه دوم گفت : تو که در احد نبودی از کجا فهمیدی کدام دندان مبارک رسول الله- صلی الله علیه و اله و سلم -  افتاده است ؟

فرمودند : از آنجا که در آن زمان وقتی دندان مبارک حضرت شکست و افتاد در  همان لحظه همان دندان من هم افتاد . هضم این فرمایش واقعاً سنگین است . این چه ارتباط عجیبی است .

2. در روایات آمده است که حضرت سلمان – اعلی الله مقامه الشریف – وقتی والی مدائن بودند ، چیزی را دلشان نمی خواست الا اینکه همان را علی - علیه السلام – در کوفه دلشان می‌خواست . « کان لایهوی الا ما هوی علیّ ». این چه ارتباطی است خدایا ؟

3. می دانید چرا گاهی انسان دلتنگ می شود ؟ در روایت است که راوی از حضرت سؤال کرد : گاهی دلم گرفته می شود : هر چه فکر می کنم دلیل آنرا نمی یابم . حضرت فرمودند : دلیل آن این است که دل امام زمان تو گرفته می شود و به تبع آن دل تونیز گرفته می شود .

خدا مشتری دلهای شکسته است

سخن خیلی عجیب است اینکه خداوند می فرماید : من مریض شدم چرا به سراغ من نیامدی ؟ چرا  خداوند رفتند سراغ مؤمن مریض ؟ چونکه دل ، شکسته است . در روایت است که امام به همراه  شخصی رفتند عیادت مریضی ، مریض می گفت : آه آه . آن شخصی که همراه امام آمده بود گفت : نگو آه بلکه بگو یا الله . حضرت فرمودند : کاری به او نداشته باش بگذار بگوید آه،آه از اسمای الهی است . ( مستدرک ج2 ص148 )

خدا مشتری است ، خدا مشتری پیرمردی است که موهایش را سفید کرده و همه درها را به روی خود بسته می بیند. خدا می فرماید : این پیرمرد را اجلال کردی ، مرا اجلال نمودی .

خدا مشتری گناهکاران هم است می بینی شخصی است گنهکار ، روی آمدن به مسجد را ندارد ، دلش شکسته شده ، می گوید : مسجد کجا من کجا ؟ یا نه ! ماه محرم شده ، می گوید : من کجا دسته عزاداری کجا ! برای من جفت کردن کفشهای عزاداران بهترین جاست . خدا مشتری چنین دلهای شکسته است . « الهی عادتک الاحسان الی المسیئین و سبیلک الابقاء علی المعتدین» ( از ادعیه مشترک ماه مبارک رجب ) ، عادت خدا احسان نمودن به بدهاست . شما آدم بد را به خانه دعوت می کنی ؟ نه ! می گویی : آبرویمان می رود ، بد کار را دعوت نکنید. هر کس به خان و خانه خود نیکان را دعوت کند .  

اما خداوند اینگونه نیست ، مشتری بدکاران است « یا من یرحم من لایرحمه العباد » ای خدائی که دلسوزی می کنی نسبت به کسی که هیچ کس دلش به حال او نمی سوزد ، « و یا من یقبل  من لاتقبله البلاد » ای خدائی که قبول می کنی آن شخصی را که هیچ شهری او را قبول نمی‌کند .

بنده من ، من از موهای سفید تو خجالت می کشم

کدام فرهنگ است که در آن فرهنگ اجلال پیرمرد ، اجلال خداوند شمرده می شود ؟ اما فرهنگ دیگر را ببین پیرمرد را تحویل آسایشگاه سالمندان می دهد و منتظر مرگ اوست تا نزدیک مرگ او، اعضای او را بفروشد . می دانی چقدر در دنیا تجارت اعضاء رواج دارد ؟

اما اسلام اینگونه نیست ، هر چه قدر انسان سنّش بالاتر برود، دین بیشتر مشتری او می شود . روایت را ببین حضرت پیامبر - صلی الله علیه و اله و سلم - می فرماید : وقتی شخصی پیر شد و موهایش سفید گشت خدا در هر روز 2 بار به صورت او نگاه می کند . صباحاً و مساءا اما نه مثل نگاه من وتو ، نظر خدا وند نظر رحمت است ، « وانظر الینا نظره رحیمه » اگر خدا اینگونه نگاه کند چه خواهد شد ؟  « نستکمل بها الکرامه » ، به سوی کرامت استکمال خواهد یافت خدا دو بار نگاه می کند و می فرماید: یا عبدی کبر سنّک و دقً عظمک و رقً جلدک و قرب اجلک و حان قدومک علیً ، فاستحِ منّی فانا استحی من شیتبک (بحارالانوار ج70 ص390 ) یعنی بندة من سن تو بالا رفته و استخوانهایت باریک و شکننده شده وپوست تو نازک شده و زمان مردنت نزدیک ، وقت وارد شدن تو بر من رسیده پس از من حیا کن چون من از موهای سپید تو حیا می کنم . ــ گوش می خواهد تا این فرمایش خدا را بشنود ، اگر تقوا داشته باشی خواهی شنید « و اتقوا الله و اسمعوا » ( مائده 108 ) خداوند ، می فرماید : « اصبنا بذنوبهم و نطبع علی قلوبهم فهم لایسمعون » گناه گوش را پر می کند بنحوی که انسان دیگر نمی شنود . حضرت پیامبر- صلی الله علیه و اله و سلم -  به امیر المومنین - علیه السلام - فرمودند : هر آنچه من می شنوم تو هم می شنوی و هر آنچه من می بینم تو هم می بینی الا اینگونه تو پیامبر نیستی . امیر المومنین - علیه السلام – می‌فرماید : من در دفن پیامبر می دیدم که در و دیوار گریه می کردند می دیدم که ملائکه فوج فوج می آمدند و می رفتند . خداوند متعال در قران می فرماید : ما گوش یک عده ای را پر می‌کنیم تا نشنوند.

در روایت آمده که وقتی زمان ورد انسان رسیده باشد ورد تعبیری است از نمازهای واجب و نماز شب -  اما از خواب بیدار نشود و بگوید : بگذار باز هم بخوابم . همینکه سرش را گذاشت وخوابید و وقت نماز گذشت ، شیطان آمده و در گوش او بول می کند .سوال این است که چرا رفت سراغ گوش ؟ چون گوش عمده شاهراه معرفت است که اگر نباشد شاهراه معرفت بسته خواهد شد . مرحوم شعرانی می فرماید : چون بول نجاستش شدیدتر است به همین خاطر به آن اشاره شده است ــ  بر گردیم به حدیثی که عرض می شد خدا می فرماید : من از محاسن سفید تو خجالت می کشم که تو را در آتش عذاب کنم « أن أعذبک بالنار » .

در روایت دیگر آمده که خداوند می فرماید : « الشیبه نوری فلا احرق نوری بناری » ، خدا می‌فرماید :. این نورم را با آتش نمی سوزانم، این موهای محاسن که سفید شده آنها را نکَن . در روایت است که با این کار نور عبد خاموش می شود ،چون حرمت دارد .

در روایت است که : آن محاسنی که در راه اسلام سفید شده است در روز قیامت همان می شود نور آن بنده ، در آنجا که خورشید نیست چون « اذا الشمس کورت » در آنجا که ستارگان و ماه وجود ندارند چون « اذا النجوم انکدرت » .

 

موهای سفید باعث امان از آتش قیامت

حضرت ابراهیم یک وقتی خود را در آینه دیدند  فرمودند : الحمدلله ، عمرم بگونه ای گذشت که قبل از آنکه مرتکب گناه شوم موهایم در راه اطاعت خداوند سفید شد.

خداوند به لطف کبَر سنّی از گناهان بنده اش می گذرد

وقتی خداوند چنین حرمت نگه می دارد ، تکلیف من و تو چیست ؟ حضرت پیامبر می فرماید : « من وقّر ذاشیبه فی الاسلام آمنه الله تعالی من فزع یوم القیامه » ( کافی ج2 ص658 ) هر کس پیرمردی را به خاطر موهای سفید او احترام کند خداوند او را از ترس و دلهره روز قیامت در امان نگه می دارد . زیرا حرمت نگه داشته است . این یکی از چهر های زیبای اسلام و یکی از فرهنگهای اصیل ماست   .

در روایت ، عقود سنی مورد توجه قرار گرفته است ، سی ، چهل ، پنجاه ... اینها عقوداند در هر عقد خداوند یک مرحمتی نسبت به شخص دارد و هر چه قدر که سن بالا می رود ، پنجاه که شد خدا لطفی خاص دارد ، شصت که شد همچنین و همینطور وقتی به نود رسید حضرت می فرماید : « فاذا بلغت التسعین غفرالله تبارک و تعالی له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر » ( بحار الانوار ج70 ص388 ) خداوند همه گناهان گذشته و آینده او را می بخشد . « و کتب اسیر الله فی ارضه » ( کافی ج1 ص108 ) در عالم بالا چنین شخصی اسیر خدا نامید ه می شود در روی زمین . « و شُفّع فی اهل بیته »، و روز قیامت نسبت به اهل بیت خود شفاعت می کند.

عیب است او از بندگان من درگذرد ولی من ...

از اینجا معنی وقّروا کبارکم را بایستی بفهمیم که پایه  های چنین فرهنگی  را دستورات خداوند و سیره رسول  خدا بنا نهاده اند . اگر بزرگان در جامعه توقیر شود ، هر بزرگی جایگاه خود را خواهد یافت . بزرگی سن ، یکی از انواع بزرگی است . در جامعه انواع دیگری از بزرگی هم وجود دارد . بزرگی یکی به خیّر بودن، یکی به معلم و مربی بودن او ، و بزرگی یکی به این است که ثلث مالش را صرف بی سرپرستان و بدهکاران می نماید و بزرگی یکی هم به این است که می آید بدهکار های گرفتار شده را با ثلث مال خود آزاد می کند . بنظر شما خدا چنین شخصی را آزاد نمی کند ؟

شخصی در بنی اسرائیل بود که قرض الحسنه باز کرده بود و دستور داده بود هر کس نیازمند به قرض بود به او بدهید امّا اگر نتوانست قسطش را برگرداند به او سخت نگیرید از پول او در گذرید آن شخص مُرد اما اهل معصیت هم بود . ولی خداوند از او در گذشت ، فرمود : بر من عیب است او از بندگان من در گذرد اما من از او نگذرم .

خدا می فرماید : « الا تحبون ان یغفر الله لکم » . آیا دوست ندارید که خدا از گناهان شما در گذرد؟ در قیامت همه داد می زنند که خدایا  به ما رحم کن . ندا می آید : هر کس به دیگری رحم نموده قیام کند تا من هم به او رحم کنم .

بحث ما در بیان شریف پیامبر بود که  فرموده اند : « و قروا کبارکم و ارحموا صغارکم »

برخورد با کودک چگونه باید باشد ؟ روی سنگ هر چه حکاکی کنی، ماندگار خواهد بود اما روی آب هیچ چیزی نمی توان نوشت ، بدانید که هر چه در کودکی در اطراف بچه می گذرد ، کودک را بعنوان اصل می پذیرد .

محبت به کودکان بهترینِ عبادات است

حضرت می فرماید : اگر جلوی این کودک 6 ماهه فلان  عمل را انجام دادی ، این کودک بعد از بزرگ شدن زنا کار شد « فلا تلومَنّ الا نفسک » ، کسی را غیر از خودت سرزنش نکن ، نگو : جامعه خراب است ، خودت خراب هستی . اگرچه6 ماهه هست اما می فرماید او را همراه خودت ببرحج ، اورا نیزمحرم کن و با خودت درمشاهد، در حج بگردان .

 کودک را یااگرامکان نداشت، قنداقه کودک رابردار ببر به مجلس روضه ابا عبدالله الحسین – علیه السلام - ببر به مجلس ذکر ، نگو این بچه است . نمی فهمد بلکه همه اینها اثر دارد .

علامه تهرانی می فرماید : طفل معصوم ما از دنیا رفت در خواب دیدم ، کوه بزرگی می‌خواست بر سر ما بیفتد اما این کودک آنرا نگه داشت . ملکوت ، چیز دیگری است ، ما فقط عالم ملک  را می بینیم . کودک در حساس ترین دوران تربیتی قرار دارد ما چه باید بکنیم ؟

خداوند مشتری بچه هاست . در روایت است که : « ان الله عزوجل لیس یغضب لشی ء کغضبه للنساء و الصبیان » ( وسائل الشیعه ج 21 ص 484 ) خداوند آنقدر که نسبت به زنان و بچه ها غضبناک می شود نسبت به هیچ چیز غضبناک نمی شود . چرا ؟ چون اینها پناهی غیر از خدا ندارند .

حضرت موسی فرمودند : خدایا می خواهم عبادتی انجام دهم که عبادتی از آن بهتر وجود نداشته باشد.

 خداوند متعال فرمودند:«حب الاطفال » بچه ها را دوست داشته باش( محاسن ج1  باب 47 ).

 این روایت را شیعه و سنی نقل کرده اند که در روایت است که پیامبر ما « افکه الناس مع الصبیان » بود . أفکه یعنی سخنی که در آن شوخی هم باشد . هیچ کس مثل پیامبر با کودکان با شوخی و مزاح برخورد نمی کردند .عجیب این است که با اهل خانه خویش هم همینطور بود در روایت است که « أفکه الناس مع اهله » . پیامبر بیشتر از همه در میان اهل خود مزاح بودند فکاهی به سخن طیب و زیبا یی گفته می شود که خستگی انسان رابیرون آورد .

مومن برای دیدن برادر مومنش مانند پرنده مشتاق آشیانه است

چرا روایات می فرماید : صله رحم عمر را زیاد می کند . چون وقتی با فامیل می نشینی و مشغول حرف زدن می شوی نمی دانی وقت کی سپری شد . حضرت می فرماید : یک پرنده چطور برای رفتن به آشیانه اش مشتاق است ، مومن برای دیدار برادر مؤمنش همانطور مشتاق است . در لحظه هائی که با او مشغول حرف زدن و خندیدن است اصلا متوجه سپری شدن زمان نمی شود .دلیل آنکه آدم مریض می شود چیست ؟ چون زمان برایش به کندی سپری میشود ، یک دقیقه یک ساعت می گذرد و همینها آدم را از بین می برد. دین اینها را نمی خواهد 

نمونه هایی از شوخ طبعی های پیامبر اکرم ( ص )

1 - پیرزنی آمد محضر پیامبر( ص ) . حضرت  فرمودند : پیرزنها را به بهشت راه نمی دهند این پیر زن پریشان شد و گفت : ای داد بی داد پس ما کجا خواهیم رفت ؟ حضرت فرمودند : اول جوان خواهید  شد بعد به بهشت وارد می شوید .

·     گاهی حضرت با اصحاب خود مشغول مزاح می شدند . ابن ابی الحدید می گوید : علی – علیه السلام – اهل شوخی بود الان هم شیعیان او اهل بگو و بخند هستند . فلان کس خیلی خشن بود الان هم پیروان او اهل اخم و تخم هستند .

2 - حضرت پیامبر روزی فرمودند : این پای من شبیه چیست؟

هرکسی چیزی گفت .آخر سر حضرت فرمودند : نه خیر، این پای من شبیه این یکی پای من است .

3 - خانمی پا به سن گذاشته آمد محضر حضرت و عرض کرد : یا رسول الله ، سنی از من گذشته  و پاهایم درد می کند مرا سوار شتری کن . حضرت فرمودند : تو را نمی توانم سوار شتر کنم اما سوار بچه شتر می کنم .عرض کرد : یارسول الله مگر می شود سوار بچه شتر شد؟

اما حضرت فرمایش خودشان را تکرار کردند و بالاخره فرمودند : شما به هر شتری نظری کنی بالاخره  بچه شتر دیگری هست یا نه ؟ هر شتری بالاخره بچه شتری است .

4 - خانمی آمد محضر پیامبر و از شوهرش شکایت کرد که شوهرم مرا اذیت می کند . حضرت فرمودند : همان مردی را می گوئی که درچشمش سفیدی وجود دارد ، عرض کرد : نه ! یا رسول الله در چشم شوهر من سفیدی نیست . حضرت فرمودند : نه در چشم شوهر تو یک سفیدی وجود دارد ، اما زن می گفت : نه وجود ندارد . بالاخره حضرت فرمودند : در چشم همه انسانها یک سفیدی وجود دارد .

اگر کودک عطوفت ببیند ، عطوفت می کند

حضرت می فرمایند:« من کان عنده صبی فلیتصاب له » ( من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 483) هر کس در خانه اش کودکی دارد بایستی خودش را برای کودک تنزل دهد یک معنای آن این است که : آدم باید با بچه بازی کند اما معنای دیگر آن این است که خودت را پایین بیاور تا احساسات  کودک رادرخودت ایجاد کنی . وارد عالم کودک شوی و بفهمی که اگر خواسته کودک را در این سن برآورده نسازی چه خواهد شد ؟

آقا رسول الله از هر سفری که می آمدند بچه های مدینه می دویدند جلوی حضرت . حضرت می‌ایستادند بعضی از آنها را می بوسیدند ، بعضی از آنها را به دوش می گرفتند و به اصحاب هم دستور می دادند شما هم بچه ها را سوار کول خود بکنید .

همین صحنه یک مسرتی بوجود می آورد که خاطره آن هیچ وقت از ذهن کودکان پاک نمی‌شد. اگر محیط طوری باشد که کودک سالم تربیت شود . کودک در آن عطوفت ببیند ، این کودک ، بزرگ هم که شد خودش هم با کودکان همانطور رفتار خواهد نمود .

رفتار محبت آمیز پیامبر ( ص ) با کودکان درمیان اعراب جاهلی

دقت کنید پیامبر در چه محیط و چه فرهنگی این گونه بر خوردها راداشت . اعرابی که هیچ چیز نمی فهمیدند و با کودک خشونت می کردند ، با اهل خانه با شدت  رفتار می کردند و می‌گفتند:

و احیا من علی بکر اخانا             اذا مالم نجد الا اخانا

پیامبر در چنین محیطی مبعوث شده است که اعراب می گویند : اگر هیچ کس را برای غارت پیدا نکردم هجوم آورده و برادرم را غارت می کنم .

آمده به حضرت می گوید : یا رسول الله ! در بهشت هم جنگ است ؟ حضرت می فرمایند: نه ! آنجا که دیگر محل جنگ نیست . می گوید : پس بنابراین خیری در بهشت نیست .

در چنین محیطی بود که رفتارهای عطوفت آمیز از حضرت نسبت به کودکان ، مورد اعتراض قرار می گرفت .

مخصوصاً رفتار ها و مهربانی هائی که حضرت نسبت به دختر بچه ها داشتند . حضرت به دختر بچه ها عنایات مخصوصی داشتند . و حضرت می فرمایند : دختر بچه ات را در خانه خوشحال کن خداوند در نامه عمل تو می نویسد : که از ولد اسماعیل تو عبدی را آزاد کرده ای. 

شخصی حضرت را به خانه خود دعوت کرد . وقتی حضرت از در وارد شد ، دو تا بچه ( یکی پسر و یکی دختر ) به طرف میزبان ( پدرشان ) دویدند . آن  شخص پسر را بغل کرده و بوسید و حضرت زود اعتراض کردند . فرمودند : شما اول باید دختر بچه را بغل می کردید ،اول باید او را می بوسیدی .

 از همه اینهائی که عرض کردیم نتیجه ای بگیرم و آن اینکه : اینهمه که از عطوفت و مهربانی نسبت به کودک حرف زدیم به این معنی نیست که وقتی کودک خطائی را مرتکب شد او را نباید تأدیب کرد . به این معنی هم نیست که وقتی کودک مرتکب خلافی شد او را به دادگاه اطفال ببریم . مثل این کار به این می ماند که ما یک غذای مسموم داشته باشیم و بگوئیم عیبی ندارد بخوریم ! بیمارستان که هست . اینجا یک بحث ظریفی است که : آیا بایداطفال تأدیب شوند یا نه ؟

وجدان اخلاقی کودک ، قطب نمای کشتی تربیت در گرداب جامعه

خیلی خلاصه عرض می کنم اما این خلاصه ، خلاصه یک کتاب است . تا هفت سالگی کاری با کودک نداشته باش « الولد سید سبع سنین » ( مکارم الاخلاق ص 222 ) کودک تا هفت سالگی آقا ست شما باید دم دست او چیز خطرناکی قرار ندهی . اما در هفت سال دوم بایستی روح احترام به قانون رادر او زنده کنی ، روح احترام به امر و نهی پدر، مادرو مربی  را باید دراو ایجاد کنی . باید وجدان اخلاقی را در هفت سال دوم درست کنی . این را تشبیه می کنند به قطب نمای کشتی . کشتی اگر قطب نما نداشته باشد و سط دریا می ماند . کجا می تواند برود . الان جامعه ما هم دریای عمیقی شده است که خیلی ها راغرق کرده است یک وقت می‌بینی کودک از دست رفته است ، اگر در این دریای عمیق یک قطب نما باشد که کودک را حفظ کند آن وجدان اخلاقی است .

تادیب حساب شده

در تأدیب کودک نه افراط باید کرد نه تفریط . نه مثل جناب راسل تفریط کن و بگو که ما حق تعیین تکلیف برای کودک را نداریم و کودک باید هر کاری خواست بکند . که این سخن صحیحی نیست زیرا کودک رانمی توان مثل گیاه خود رو به حال خود رها کرد . زیرا خودرو نمی شود مهذب شد و نه مثل قانون همورابی افراط کن که در ماده های 193 و 192می گوید : اگر کودکی دست به روی پدرش بلند کرد آن دست را باید برید . و اگر کودکی برگردد و به پدر یا مادرش بگوید من بچه تو نیستم باید زبان او را با چاقو برید . نه اینگونه افراط و نه آنگونه تفریط .

 دین می گوید در جائی که کودک خطائی مرتکب نشده تا می توانی عطوفت واحترام محبت نشان بده . اما وقتی خطا کرد باید تادیب شود اما تادیب حساب شده .

حضرت امیرالمومنین بچه ها را جمع کردند بعد الواح را  جلوی آنها گذاشتند و مسابقه گذاشتند و فرمودند : هر کدام یکی از الواح  را بردارید حضرت فرمودند قضاوت در بین بچه ها مثل قضاوت در بین بزرگترهاست . ظلم نباید بشود بعد فرمودند : بروید و به معلم خود بگوئید اگر بیش ازسه تا زیانه شما را تادیب کند آمده و او را قصاص خواهم کرد . ملاحظه فرمائید چه فرمایش عظیمی است . دنیا حیران این فرمایش حضرت است شما به هرعلمی نگاه کنید حضرت فرمایشی در آن علم دارند .

سال گذشته بحث مفصلی ازفرمایشات حضرت در علوم مختلف نمودیم هر چند نا تمام ماند .

شما عمق و اوج بینش حضرت را در این فرمایش ببینید .

شما اگر در خانه کودک را بخواهید تادیب کنید اگر بدن او سرخ شود 5/1 مثقال طلا دیه دارد،

اگر رد انگشتانت روی بدن کودک بماند 3 مثقال دیه دارد ،اگر خونریزی کرد شش مثقال دیه دارد ولو از روی تادیب ، کودک را زده ،اما همه چیز حساب و کتاب دارد . خلاصه بحث اینکه: « وارحمو صغارکم » در صدد این است که شالوده آینده با همین قضیه پایه ریزی شود. اگرکودک عزت و احترام و تکریم ببیند ، صاحب کرامت وعزت می شود اما اگر خشونت دید می شود فردی خشن و با همین روحیه وارد جامعه می شود .

بحث اولین مصداق بزرگی تمام شد وآن بزرگی سن بود اینکه دین می گوید : به بزرگتر احترام بگذار، به او با تیز چشمی نگاه نکن ، با صدای بلند با اوحرف نزن ، اگر چیزی گفت بگو لبیک ، اگر خطائی کرد ، او را مواخذه نکن ، اگر تو را به خلاف و حرام دعوت کرد ، دعوتش رااجابت نکن « وعاشرهما باالمعروف »

دومین مصداق بزرگی

دومین مصداق بزرگی که بحث آن برای فردا خواهد ماند آنهایی اند که شخصیت معنوی و عرفانی دارند به گردن تک تک افراد جامعه حق دارند .

گاهی بلا نازل می شود اما بخاطر چنین شخصیتی برمی گردد . بلا نازل می شود اما بخاطر گریه یک نفر در نیمه شب ، آن بلا از آن شهر دفع می شود . ولو « بکی فی امته لرحمه »

« ان الله یدافع بمن یصلی عمن لا یصلی » خداوند بلا را به خاطر نماز گذار از بی نماز دفع می کند . که ان شاءالله بحثهای آنرا در جلسات بعد خدمتتان عرض خواهیم کرد .


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 11:44  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

www.zolal-e-marefat.blogfa