مقدمه
عرض شد که حرمت نگه داشتن برای بزرگتر ، از مهم ترین اصول وقواعد اخلاق اجتماعی است و مرجع و بازگشت خیلی از قواعد اخلاقی به همین قانون است . آنهائی که در جامعه ذوی الحقوق اند ، آنهایی که در زندگی انسان بنحوی تأثیر دارند و بنحوی در سعادت جامعه مؤثرند بایستی حرمتشان در جامعه حفظ شود . جامعه ای هم که توانسته است برای اینها حرمت نگه دارد ، خود آن جامعه حرمت دارد . به چنین جامعه ای بایستی با دید عالی نگاه کرد .
این قانون یک قانون قرار دادی نیست تا شما بگوئی : من اعتنائی به آن نمی کنم . این قانون ریشه در سرشت این عالم دارد . این قانون شوخی بردار نیست . خداوند متعال این عالم را طوری خلق کرده است که اگر بخواهید حرمت بزرگتر را بشکنید روزگار نیز شما را خواهد شکست . اگر بخواهی حرمت نگه نداری، اجزای این عالم با تو چموشی خواهند کرد ، اسباب با تو هماهنگ نخواهد بود و اگر هماهنگی با اراده خالق این عالم نبود، چون این عالم شعور دارد ، در نتیجه اجزای آن با تو هماهنگ نخواهند بود و تو را پس خواهند زد . چطور بدن انسان سمومات را دفع می کند نظام عالم نیز چون نظام سالمی است تو را پس خواهد زد .
اصل تمییز خبائث از طیبات
قرآن نیز همین قانون را بیان می کند : « لیمیز الله الخبیث من الطیب » ( آل عمران : 179 ) خداوند می فرماید : « من ناپاک را از طیب بایستی جدا کنم ». طیب از همان آغاز، بوده است ، طیب را خداوند متعال خلق کرده است، این خبیث است که بعداً پیدا شد. خبیث را بایستی خداوند از طیب جدا کند . اما تمیّز و تشخّص کلی هنوز پیدا نشده است . خداوند نیز می فرماید : بالاخره ، تمیز خبیث از طیب بایستی پیدا شود و این عالم همه آن خبیثها را پس زند و آن، زمانی است که آقا صاحب العصر و الزمان بیاید . دیگر جائی در این عالم ، برای خبیث و باطل وجود نخواهد داشت.
طرح عاقبت بد رعایت نکردن قوانین و اصول در قرآن و روایات
در این عالم ، برای کسی که با این اصول و قواعد زندگی نکند جائی وجود ندارد ، اجزای عالم نیز برای چنین فردی چموشی خواهند کرد . در روایات و قرآن هم همین نکته بصورت خیلی ظریفی مطرح شده است . می فرمایند: اگر نسبت به پدر و مادر مرتکب بدی شدی ، پریشانی بدنبال دارد ، بدی در پی دارد، دچار فقر و فاقه خواهی شد ، زندگی برایت تلخ می شود و سکرات موت و جان کندن تو سخت خواهد شد .
این همه عواقب بد که نسبت به بی احترامی به پدر و مادر بیان می شود همه نشانگر چموشی اجزای عالم در برابر چنین شخصی است. چرا ؟ چون او حرمت بزرگتر این عالم را حفظ نکرده است . نمی تواند آتش به قلب پدر و مادر بزند و خود نظاره گر آن باشد و انتظار داشته باشد عالم نیز با او نظاره گر خواهد بود . نه !
پاداش کسانی که حرمت پدر و مادر را نگه داشتند
و بالعکس ، کسانی که حرمت نگه داشته اند توانسته اند به عالیترین مقامات برسند . بزرگواری بود خیلی تلاش می کرد که به مقام تجرد نفس برسد نمی توانست اما در برابر تندی پدرو مادر صبر نمود و عاقبت به مراد خود رسید . عرض خواهیم کرد که انسان پیر خیلی زودتر عصبانی می شود ، انسان پیر نسبت به کودک زودتر عصبانی می شود ، انسان مریض نسبت به انسان سالم زودتر عصبانی می شود ، دیوانه نسبت به عاقل زودتر عصبانی می شود ، این یک قانون کلی است .
حکایاتی در این باب
حکایت اول ـ شب آب را آماده کرده بود ، می دانست مادرش از اوآب خواهد خواست . نیمه شب مادرش که شدیداً بد اخلاق بود ناگهان آب خواست. گفت : بفرمائید این هم آب . مادرِ بد اخلاق که باورش نمی شد آب به این زودی آماده شود . فکر می کرد او را مسخره می کند و لذا کاسه را چنان به سر فرزند می کوبد که کاسه در سر او می شکند .
این شخص می گفت : من هر چه یافتم از آن شب یافتم . هر چه به من داده شد همان شب داده شد .
حکایت دوم ـ حضرت آیت الله میانجی – رحمة الله علیه – می فرمودند : من در خانه سه کتابخانه دارم ، یکی در کنار بستر مادر م . او وقتی خانه می آید دوست دارد من در کنار بستر او بنشینم ، با او حرف بزنم ، من نیز وقتی به خانه می آیم می روم پیش او و با او می نشینم ، با او گفتگو می کنم ، در این حال از این کتابخانه ام کتابی بدست می گیرم و هر وقت او چشمانش را بست، من مقداری از آنرا می خوانم . هر وقت مادرم کاملاً خواب رفت، بلنده شده می روم پیش همسرم . آنجا نیز کتابخانه دیگر من قرار دارد . با او نشسته و حرف می زنم و گاهگاهی هم به کتاب نگاه می کنم وقتی همسرم هم خوابید می روم سراغ کتابخانه سوم خود، که کتابخانه اصلی خودم است.
بنظر شما انسانی که این همه حقوق را رعایت می کند ، خدا با او چگونه معامله می کند ؟ من از این بزرگوار چه عرض کنم ؟ چه چیزها که خدا به ایشان نداده بود؟ خدا چیزی به ایشان عطا کرده بود که ای کاش انسان همه چیزش را از دست بدهد اما آن را داشته باشد و آن چشم گریان ایشان بود . خدایا این مرد چقدر گریه می کرد ؟ مگر ایشان می توانستند روضه اهل بیت را تحمل کنند ؟ وقتی اسم حضرت زهرا – سلام الله علیها – برده می شد ، میفرمودند: مگر یک خانم چقدر تحمل دارد ؟ ایشان همین جمله را می فرمودند و از حال می رفتند.
تأثیر فرهنگ غرب بر جوان مسلمان
این که جوان در برابر بزرگتر خاضع باشد این فرهنگی نیست که به این سادگی بدست آمده باشد . مقدمات زیادی لازم دارد . معرفت لازم دارد ، حیاء و حجب می خواهد . آن فرهنگی که می گوید : حیاء اخلاق تا بو است ، حیاء محدودیت می آورد ، چنین فرهنگی هیچوقت نمی تواند جوان را در برابر بزرگترها خاضع کند . می بینی جوانی که برای تحصیل به خارج از کشور رفته است ، فرهنگ آنجا در وی اثر کرده وقتی باز می گردد ، با آن همه تحصیلات ، در محافل رسمی جلوتر از پدرش راه می رود و یا جلوی پدر با لباس نا مناسب حاضر شود؟
حکایات در این باب
حکایت اول ـ حضرت علامه طهرانی – قدس سره – در یکی از کتابهایشان می آورند : دکتری بود متأثر از فرهنگ غرب ، وقتی در مجلسی پدرش دمِ در ایستاده بود و از میهمانهای او پذیرایی می کرد . این شخص مغرور به میهمانها گفت : ایشان که دم در خدمت می کنند ، مستخدم ما هستند . حضرت علامه به اینجا که می رسد می فرمایند: « ا فٍّ لکم ولما تعبدون من دون الله » اف بر آن تمدنی که در انسان چنین شعوری را پدید می آورد .
بعد می فرماید : « امتی که معتقد است « الجنة تحت اقدام الامهات » ( مستدرک ج15 ص180 ) - یعنی بهشت زیر پای مادران است و بعداً معنی درست آنرا خواهیم گفت - آیا چنین ملتی می گوید : ایشان (پدر ) مستخدم ماست؟
حضرت امام – رضوان الله تعالی علیه – می فرمودند : اگر درس بخوانی ، بعد بروی نجف و مجتهد شوی، باز هم مقداری درس بخوانی بشوی اعلم مراجع ، آنگاه پدر تو که بی سواد هست از روستا بیاید پیش تو و تو چون اعلم مجتهدین هستی و او بی سواد از جای خودت تکان نخوری و به احترام او بلند نشوی ، تو جاهل محضی . چرا ؟ چون روایت می فرماید : « رأس العلم التواضع » ( بحار الانوار ج75 ص6 ح57 ) چنین رفتارهایی با والدین را نظام عالم قبول نمی کند . بهمین خاطر است که محیط رشد فرزند ، محیط ساختار شخصیتی فرزند در اسلام خیلی مهم است ، آب را اگر در یک قالبی ریختی و یخ شد و شکل آن قالب را گرفت دیگر نمی توان شکل و قالب او را عوض کرد
حکایت دوم ـ « کیمیای محبت » کتاب زندگی جناب شیخ رجبعلی خیاط – رضوان الله تعالی علیه – است مؤلف این کتاب به بنده می فرمود : من وقتی مشغول جمع آوری مطالبی از زندگی شیخ بودم ، به من گفتند : اگر می خواهی در مورد شیخ بنویسی ، پیش آقای صنعتگر هم برو . ایشان بزرگ اتاق ساز طهران بودند . خیلی هم متموّل و ثروتمند بودند . من هم رفتم پیش آقای صنعتگر تا از قضیه ایشان هم خبر دار شوم . ایشان می گفتند : من به همراه شیخ رجبعلی خیاط رفتیم مشهد . شیخ وقتی وارد حرم می شدند آنقدر قدمهایشان را آهسته بر می داشتند که حوصله همه سر می رفت . و قتی به چند متری ضریح می رسیدند می ایستادند و با حضرت امام رضا – سلام الله علیه – نجوا می نمودند ، بعد 2 رکعت نماز می خواندند و بر می گشتند و آن روز دیگر حرم نمی رفتند . یک روز که کنار ایشان ایستاده بودم فرمودند : شنیدی امام چه فرمودند ؟ عرض کردم : نه آقا. فرمودند: امام می فرمایند : چرا پسرت را خارج فرستاده ای ؟ اگر او را باز گرداندی که هیچ و الا چوب این کارت را خواهی خورد ! مولف کیمیای محبت به بنده می فرمودند : من که پیش آقای صنعتگر رفتم دیدم ایشان مستأجر است و مدتی است با پول صدقه گذران زندگی میکند . همه ثروتش را پسرش جمع کرده و به امریکا برده و هر چند وقت یکبار عکس لخت خود را با چند زن نامربوط برای پدر و مادرش هدیه می فرستد .
همنشینی طیبین با انبیاء
عالم ، عالم بی حساب نیست . فرمایش « لیمیز الله الخبیث من الطیب » یک اصل است . آن کسی که با طیب همراه شد و خودش هم طیب شد ، ثمره اش هم طیب می شود ، جایگاه او هم طیب خواهد بود . چنین شخصی با انبیا محشور خواهد شد . روایتش را شنیده اید، همنشین حضرت موسی فردی بود که عبادت آنچنانی نداشت و نماز و روزه اش آنچنانی نبود اما فردی بود که از مادرش خوب مراقبت می کرد .
ما قبلا وارد این بحث شدیم که اقسام بزرگی را برشمریم . اولین آن بزرگی از لحاظ سن بود . عرض کردیم که حرمت او باید حفظ شود . چه پدر و مادر باشد وچه بیگانه . این روایت عرض شد که : « و قروا کبارکم و ارحموا صغارکم » اسراری در این فرمایش نهفته است . در رأس همه ، خود خداوند متعال در قرآن برای بزرگتر ها حرمت نگه نداشته است .
احترام خداوند نسبت به پیامبر در قرآن
1ـ « و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم » ( انفال 33 ) ببین برای بزرگ خلقت عالم که حضرت پیامبر – صلی الله علیه و اله و سلم – باشد چقدر حرمت قائل است . می فرماید : ای پیامبر به خاطر حرمت تو ، تا در بین امت هستی عذابشان نخواهم کرد .
2 ـ « و لسوف یعطیک ربک فترضی » ( ضحی ) ای پیامبر بخاطر حرمت تو آنقدر از این امت ببخشم تا تو راضی شوی.
3 ـ « یا ایها الذین امنوا لاتقدموا بین یدی الله و رسوله » ( حجرات: 1) خداوند به امت تأکید می کند که حرمت و احترام پیامبر را حفظ کنید . از ایشان جلو نزنید، می فرماید : از من جلو نزنید ، از رسول من جلو نزنید . اگر چیزی را حرام کرده ام شما هم بگوئید: حرام است و اگر چیزی را حلال کرده ام شما هم بگوئید: حلال است. شما که حق تشریع ندارید ، وارد میدان شده حکم تشریع نکنید . همین کار، اسلام را خانه خراب کرد چون بعد از حضرت پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – خیلی از صحابه برای خود حق تشریع قائل شدند .
4 ـ « لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا» ( نور : 63 ) وقتی می خواهید پیامبر را صدا بزنید، ایشان را مثل خودتان صدا نزنید ، با صدای بلند اسم ایشان را نگوئید بلکه حضرت را محترمانه بخوانید ، ایشان حرمت دارند .
5 ـ « ان الذین ینادونک من وراء الحجرات اکثرهم لا یعقلون » ( حجرات : 4) همانا کسانی که تو را از بیرون حجره ها صدا می زنند آنها نفهمند .
خداوند بعد از پیامبر، حرمت ائمه را نیز نگه داشته است . آنقدر برای ائمه حرمت قائل است که امام صادق – علیه السلام – می فرمایند : « ان الله خلطنا بنفسه » ( کافی ج1 ص146 باب النوادر ) یعنی خدا ما را با خود مخلوط کرده است . الان اگر سراغ اینترنت بروی می بینی وهابیون ، از روی همین فرمایشات چقدر علیه شیعه تبلیغات می کنند می نویسند : شیعه معتقد به الوهیت امامان خود است . چرا چنین می نویسند . دلیلش را خودشان اینچنین می نویسند : قال خاخامهم الصادق – نعوذ بالله نستجیر بالله – ان الله خلطنا بنفسه ، اما آنها ادامه روایت را نمی خوانند . راوی می گوید : فدای شما ، خدا چگونه شما را با خودش مخلوط نموده است ؟ حضرت می فرمایند : قرآن را ببین وقتی خداوند اطاعت خودش را بیان می کند اطاعت ما را هم کنار اطاعت خودش ذکر می کند . یعنی ما حرف شخصی نداریم ، حرف ما حرف خداست .
حرمت بزرگترها در سیره پیامبر
در سیره پیامبر نیز حرمت به بزرگتر ها فراوان دیده می شود . درست است حضرت پدرش را درک نکرده ، مادرش را در زمانی که بتواند به او حرمت نگه دارد درک نکرده است اما آنهائی که دایه پیامبر بودند، آنهائی که ولو برای چند ساعت به پیامبر شیر داده اند یا از او مراقبت کرده اند حضرت چقدر برای ایشان احترام قائل بود.
نمونه اول ـ خانمی است به نام ثو یبة فقط 4 ماه به حضرت شیر داده است، به پیامبر گفتند : یکی از کسانی که به شما شیر داده همین خانم است . این خانم کنیز ابو لهب بود .حضرت بعد از بعثت آنقدر در خواست کردند از ابولهب برای فروش این کنیز. حاضر بودند هر قیمتی ابولهب می گوید پرداخت کنند اما او نفروخت . آقا رسول الله آنقدر به این کنیز احسان می فرمودند . آنقدر از ایشان مراقبت می کردند . چرا ؟ چون چهار ماه به حضرت شیر داده است .
نمونه دوم ـ حلیمه سعدیه که حضرت را بزرگ کرده است وقتی وارد می شد حضرت با تمام عظمتش به پای او بلند می شد . عبایشان را پهن می کردند تا حلیمه روی آن بنشیند . هر وقت گرسنگی و قحطی در عربستان پیدا می شد حضرت نه تنها خانواده حلیمه بلکه کل قبیله حلیمه بطور کامل تأمین می کردند
نمونه سوم ـ آنزمان که در جنگ حنین ، قبیله هوازن فرار کردند زن و بچه هایشان اسیر شدند . عموی بچه های حلیمه که عموی رضاعی پیامبر می شد در قبیله هوازن بود . سران هوازن ایشان را به عنوان شفیع محضر پیامبر آوردند . تا حضرت دیدند بوی حلیمه در بین است بخاطر حقی که حلیمه داشت ، بلند شد ند و از یک یک سربازان در خواست آزادی زن و بچه های هوازن را کردند کسی هم که راضی نمی شد با پول او را راضی می کردند .
نمونه چهارم -آقا رسول الله وقتی 6 سال داشت با مادرشان – رحمة الله علیها – رفتند مدینه ، تا قبر پدرشان – رحمة الله علیه – ر زیارت کنند . در بازگشت بین مکه و مدینه در محلی به نام ابواء مادر ایشان رحلت نمودند . در این بیابان پر خطر که حضرت نه پدر داشت نه مادر ، کنیزی بنام ام ایمن پیامبر 6 ساله را برداشت هم پرستاری پیامبر را نمود هم برای ایشان مادری نمود . حضرت را در آغوش گرفته از خطرها نجات داده و در مکه تحویل عبد المطلب داد . حضرت آنچنان حرمتی برای ایشان قائل بودند که ایشان را مادر صدا می زدند در حالیکه فقط مدت کوتاهی ایشان از حضرت مراقبت کرده بود .
حضرت از جنگ خیبر که برگشتند . از احوال یک یک اینها سؤال می فرمودند . از احوال ثویبه که پرس و جو کردند . عرض کردند یا رسول الله ثویبه رحلت نموده است . حضرت آنقدر متأثر و ناراحت شدند فرمودند : بروید و پسر اورا بیاورید ، تا به پسر او احسان کنم . عرض کردند : یا رسول الله پسر او قبل از خودش فوت نموده است .
همه اینها سیره های مبارکی هستند که در زندگی حضرت فراوان دیده می شود .
می رویم سراغ حرمت نگه داشتن حضرت امیر المومنین – علیه السلام – نسبت به بزرگترها .
من عاجزانه خواهش می کنم آنهائی که عاشق علی اند غارات ثقفی را مطالعه کنند، ببیند علی – علیه السلام – که در بیت المال آنقدر حساس است ، برای قاریان قرآن چقدر حقوق مقرر فرموده است.
حضرت بیشتر از همه و در رأس همه برای پیامبر حرمت قائل بوده اند
حضرت قدمی جلوتر از پیامبر برنمی داشتند ، « یحذوا حذو الرسول » یعنی : پا جای پای پیامبر می گذاشتند .
1- روزی محضر امیرالمومنین – علیه السلام - فالوده آوردند حضرت میل نکردند و فرمودند : استادم حضرت پیامبر فالوده نخورده من بخورم؟ . وقتی به خلافت رسیدند ، عرض کردند : فدک را باز پس گیر . فرمودند : حضرت پیامبر وقتی مکه را فتح کردند خانه شان را پس نگرفتند من فدک را پس گیرم
2- در صلح حدیبیة نوشتند :این صلحی است که بین عروة بن مسعود ثقفی و بین رسول الله بسته می شود - عروة بن مسعود ثقفی جد خانم لیلا است عروة بن مسعود ثقفی بعد اً مسلمان شدند . حضرت ایشان را بعنوان سفیر خود برای هدایت قومش فرستادند . وقتی بین قوم خودآمد شروع کرد به اذان گفتن که در این حین با تیر او را به شهادت رساندند . اما در زمانی که مسلمان نبود ، آنقدر انسان سخت و دنیا دیده ای بود او فوق العاده انسان متشخصی بود . اینکه خداوند در قرآن از زبان مشرکان می فرماید : اگر قرآن می خواست نازل شود بر دو تا از بزرگان ما نازل می شد چرا بر پیامبر نازل شده، یکی از آن دو بزرگ، همین عروة بن مسعود ثقفی بود- عروة بن مسعود ثقفی صلح نامه را که نگاه کرد گفت : چه کسی تو را به عنوان رسول الله قبول می کند ؟ اگر قبول داشتیم که تو رسول خدائی دیگر با تو جنگ نمی کردیم . باید عبارت رسول الله ازصلح نامه پاک شود . حضرت فرمودند : یا علی! عبارت رسول الله را از جلوی اسم من پاک کن .
فرمودند : یا رسول الله هر کاری شما بفرمائید انجام می دهم اما این کاررا از من نخواهید . نمی توانم انجام دهم . فرمودند : یا علی پاک کن . فرمودند : یا رسول الله نمی توانم -عالم به فدای تو ای اول مظلوم عالم- فرمودند : یا علی همین واقعه برای تو هم پیش خواهد آمد و مجبور خواهی شد نام خودت را پاک کنی ، پاک کن . بالاخره امیر المومنین – علیه السلام – با دستور پیامبر ، رسول الله را پاک کردند .
روزگار گذشت و جنگ صفین شد . وقتی حکمیت پیش آمد و بعد خواستند پیمان نامه ای بین علی –علیه السلام- و معاویه بنویسند ، در آن نوشته شد : این پیمانی است بین معاویه و امیر المومنین . معاویه گفت : صبر کنید چه کسی شما را بعنوان امیر المومنین قبول می کند ؟ باید آنرا پاک کنید . حضرت قلم را برداشتند پاک کنند . عرض کردند یا علی پاک نکن ، عقب این کار فتنه ها خوابیده است . حضرت فرمودند : برادرم رسول الله به من خبر این وقایع را داده است و باید پاک کنم .
این بود نمونه هایی از حرمت نگهداشتن امیرالمومنین نسبت به پیامبر .
برویم سراغ خانواده حضرت :
نمونه اول - می بینیم وقتی حضرت می خواستند حضرت زهرا- سلام الله علیها- را صدا بزنند به اسم صدا نمی زدند بلکه می فرمودند : یا سیدتی . ایشان هم حرمت حضرت علی را نگه می داشتند و می فرمودند : یا سیدی .
نمونه دوم – حضرت وقتی می خواستند احوال امام حسن را بپرسند، فرمودند : « کیف اصبحت یا بن رسول الله » نفرمودند:کیف اصبحت حسن .
نمونه سوم - حضرت وقتی در بیرون شهر از یکی از منازل عبور می کردند . شتری را دیدند . دقت کردند و فرمودند :« و الله ناقة ابی عبد الله» . بخدا قسم این ناقة فرزندم ابا عبد الله - علیه السلام- است دقت کنید حضرت نفرمودند ناقه حسین بلکه فرمودند: ناقة ابی عبدالله. از اسب پیاده شدند و آمدند دیدند ابا عبدالله - علیه السلام- مریض شده و در آن منزل اتراق نمودهاند .
تاکید دین بر حفظ حرمت در گفتار و کردار
دین ما دینی است که دستورات فراوانی برای سخن گفتن و حرمت نگه داشتن در کلام و گفتار دارد .امام سجاد - علیه السلام - دیدند جوانی است دست گذاشته بر شانه پدرش وراه می رود . در روایت آمده است که حضرت تا آخر عمر با این جوان حرف نزدند . فرمودند : این پسر دست خود را به شانه پدر گذاشته . دین می گوید در مقام صدا زدن وقتی می خواهی کسی را صدا بزنی تصغیر درست نکن ، اورا با اسم مصغر صدا نکن.
در روایت هم هست که برای مسلمان تصغیر درست نکن . کسی حق ندارد به مرد مسلمان بگوید رجیل یعنی مردک حضرت می فرماید : چند چیز را تصغیر نبندید :
1-« مسلمان» به مسلمان نگوئید رجیل
2- « قرآن» به قرآن نگوئید مصیحف
3- « مسجد» به مسجد نگوئید مسیجد یعنی مسجدک، حرمت مسجد را نگه دارید .
ماه مبارک رمضان است حضرت می فرماید : اگر اسم این ماه را تنها ذکر کردی مستحب است کفاره بدهی چرا ؟ چون ماه مبارک رمضان حرمت دارد ، لحظه های آن لحظه های معمولی نیست . حضرت فرمودند : «لاتقولوا رمضان ولکن قولوا شهر رمضان». چرا که حضرت می خواهد بفرماید : اگر به امامان متوسل شده اید و حاجت نگرفته اید اگر به امامزادگان متوسل شده اید و حاجت نگرفته اید ، اگر به مکه رفته اید و حاجت نگرفته اید، ماه مبارک رمضان را سبک نشمارید و دست به دامن همین ماه شوید .
« فانکم لا تدرون ما رمضان» شما نمی دانید در ماه مبارک رمضان چه چیزها هست رمضان اسم خداست ، اسم خدا را می خواهید بخوانید با حرمت بخوانید .
معصومین در مقام لفظ ، دقتها دارند . یکی از کارهای آقا رسول الله این بود که هر کس اسم موهنی داشت مثل فهد ( پلنگ) ، خیل ( گروه اسبان) ، حرب ( جنگ )، اسمش را عوض می کردند و می فرمودند : اسم مرد باید اسم با حرمتی باشد و مشعر به اهانت و تحقیر نباشد .
فردی است به نام عنوان بصری 90 سال دارد . رفت سراغ دیگران نتیجه ای نگرفت آمد سراغ حضرت صادق- علیه السلام - حضرت فرمودند : تا بحال که از مالک گرفته ای حال هم برو پیش او . عنوان بصری به مسجد النبی رفت و به پیامبر متوسل شد وعرض کرد یا الله اسئلک ان تعطف الیّ قلب جعفر- علیه السلام- یعنی قلب جعفر بن محمد -علیهما السلام- را نسبت به من نرم کن .
آمد پیش حضرت و در زد ، حضرت اجازه ورود دادند عنوان بصری دو زانو نشسته بود و حضرت را به اسم یاشریف صدا می زد، دو بار که اینگونه صدا زد، حضرت فرمودند : به من نگو یا شریف بگو یا ابا عبدالله .
امام حسن - علیه السلام- مشغول طواف بودند شخصی صدا زد : یا بن فاطمه- سلام الله علیها - . حضرت به او فرمودند : نگو یا بن فاطمه- سلام الله علیها - بلکه بگو یا بن علی بن ابی طالب- سلام الله علیه - . گفت : چرا ؟ فرمودند : « فانّ ابی کان خیرا من امّی » یعنی رتبه پدرم از رتبه مادرم بالاتر است .
پیامبر وارد شدند دیدند حضرت علی و حضرت زهرا- سلام الله علیهما - می خندند . فرمودند : چه خبر شده ؟ حضرت زهرا فرمودند : یا رسول الله ،علی - سلام الله علیه - می فرمایند: پیامبر مرا بیشتر از تو دوست دارد و من می گویم : پیامبر مرا بیشتر دوست دارد . حضرت فرمودند : دخترم تو دختر منی . نسبت به تو محبت ولدی دارم « عزة الولد » ،« و لکن علیّ أعزّ إلیّ » عقل در این فرمایش در حیرت و سرگشتگی است . چون روایتی هم از آسمان آمده که اگر علی نبود کفوی برای زهرا پیدا نمی شد .
این سیره هاتراث عظیم تربیتی اند .
گدایی آمد و از امام حسن علیه السلام پول خواست مثلا 50 تومان، رفت درِ خانه امام حسین- علیه السلام- و عرض کرد:از برادر تان امام حسن کمک گرفته ام آمده ام تا شما هم چیزی کمک کنید . حضرت فرمودند : برادرم چقدر داد ؟ عرض کرد : مثلا 50 تومان حضرت 49 تومان دادند . عرض کرد : آقا آن یک تومان را چرا کم کردی ؟ فرمودند: باید حرمت بزرگتر حفظ شود . من اگر هم به انداز برادرم بدهم حرمت ایشان حفظ نمی شود .
خدایا زیبایی دین را ببین . آداب اسلامی را ببینید غوغا کرده است .
آیا با وجود چنین دین زیبائی قابل قبول است که جوان در برابر بزرگان دین ناسپاس باشد ؟ آیا مورد پذیرش است پیرمردی بگوید : هنوز نمرده ام مالم را تقسیم و خودم را بیرون کرده اند . مکرر به بنده از این شکایات شده است .
برویم سراغ قسمت دوم بحث : « و ارحموا صغارکم ». حرمت بچه ها را نگه دارید ، نسبت به آنها عطوفت نشان دهید ، چرا ؟ دلیلش را بگویم ، قصه هایش بماند برای فردا .
این جمله ای که می خواهم عرض کنم غوغاست خوب از من تحویل بگیر و آن این است که : دوران کودکی حساس ترین موقعیت برای تشکیل احساسات کودک است . کودک باهمان احساسات زندگی خواهد کرد . اگر کودک عطوفت ببیند با همان احساسهای عاطفی زندگی خواهد کرد و انسان عطوفی خواهد شد . اما اگر کودک با خشونت مواجه شد و از پدر و مادر جدا شد . این کودک زندگی را با خشونت تفسیر خواهد کرد . چنین فردی به خوبان جامعه هم با دید خشونت نگاه خواهد کرد . آیا چنین کودکی می تواند آینده یک کشور باشد ؟
آقا امام حسن - علیه السلام - از کوچه ای رد می شدند دیدند بچه ها خانه ای درست کردند ، از حضرت دعوت کردند، حضرت نیز دعوت آنها را پذیرفتند و در خانه آنها نشسته و از غذایشان خوردند . بعد فرمودند : شما مرا میهمان خود کردید ، بلند شوید که شما هم میهمان من هستید . بعد همه آنها را به خانه بردند و از آنها پذیرائی نمودند . شما قضاوت کنید آیا این خاطره از ذهن آن کودکان رفتنی است ؟
حضرت امام حسن - سلام الله علیه – در جای دیگر می فرمایند : « انکم صغار قوم و یوشک أن تکونوا کبارقوم آخرین » و با این بیان اشاره می کنند به اصلی که : آینده زمانی درست می شود که ما به صورت علمی ، فنی وعاطفی کودک را تربیت کرده باشیم .




