مقدمه اي بر ضرورت حفظ حرمتها
در قواعد اخلاقي و اجتماعي ، حرمت نگه داشتن براي بزرگترها يك اصل است و مصاديق بزرگي متعدد است . انسانهائي هستند كه ذوي الحقوق جامعه اند ، اگر حرمت اينها شكسته شود اساسي ترين ركن پيشرفت از بين رفته است بخاطر همين يكي از بارزترين نكات ديني ما و سبب تشخص و تميز دين ما نسبت به فرهنگ
غرب اين است كه مرزها در جائي كه حرمت بايستي حفظ شود نبايد شكسته شوند. بين پدر وفرزند ، بين مادر و فرزند ، بين معلم و شاگرد ،بين عالم و جاهل، بين مربي و متربي ، بين مسن و كم سن بايستي حرمت حفظ شود ، و اينها از رموز ترقي و تعالي اند .آثار بسيار زيادي در اخلاق و روابط اجتماعي در جامعه براي همين حرمت نگه داشتن مترتب مي شود . هيبت و هيمنه علم ، اخلاق ، كرم ، خيّر شدن ، واقف بودن و... همه از همين اصل بيرون مي آيند . اگر قرار باشد جامعه به آحاد متفرق تبديل شود ديگر خبري از اين ارزش ها نيست.
بيحرمتي به بزرگترها با نظام عالم سازگاري ندارد
در روابط اجتماعي الفت خيلي مهم است ، « المؤمن آلف مألوف » مؤمن بايستي
ايجاد الفت كند و وقتي كسي سراغ او مي آيد قبول الفت كند و مألوف باشد. ديدگاه دين ما نسبت به حفظ حرمت بزرگترها مخصوص است . اين تعظيمي كه دين ما براي بزرگتر قائل است امري قرار دادي نيست بلكه ذات عالم طوري آفريده شده است كه انساني كه براي بزرگتر حرمت قائل نيست نظام عالم نيز او را نمي پذيرد . و همانطوري كه اگر بدن انسان چيزي را قبول نكند پس مي زند ، استفراغ مي كند ، عالم نيز طوري خلق شده است كه چنين فردي را پس مي زند اين عالم ، انسان حق طلب مي خواهد ، « والوزن يومئذ الحق » ( اعراف : 8 ) در آن عالم ترازوئي كه خداوند برپا مي كند حق را اندازه گيري مي كند پس حق، خودش ترازو است . اگر انسان در اينجا حق طلب نبود ، در صدد اين نبود كه به دور حق بگردد و بدنبال باطل بود آنجا نيز وزني ندارد « فأما الزبد فيذهب جفاء » ( رعد : 17 ) باطل مثل كف روي آب است كه از بين رفتني است .
« و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض » ( رعد : 17 ) آنچه كه ينفع الناس است باقي مي ماند . اگر ينفع الناس هستي باقي خواهي ماند اگر نيستي به خيل مردگان هزار ساله خواهي پيوست . آنهائي كه در تاريخ ينفع الناس بودند باقي مانده اند . قرآن چون ينفع الناس بود باقي مانده است . مگر قران از بين رفتني است . اهل بيت چون ينفع الناس بودند باقي مانده و خواهند ماند . مگر مي شود ابا عبد الله الحسين را از بين برد . امير المؤمنيني – عليه السلام – كه « ينحر عني السيل »
( نهج البلاغه – خ : 3 ) است يعني سيل هستي از دامن او سرازير مي شود مگر مي شود از بين رود . دشمنان علي خيال كردند كه علي را از بين بردند
امام مانند ستاره دست نيافتني است
امام رضا – عليه السلام – مي فرمايند:« الامام كالنجم » ، « امام مثل ستاره است » مگر دست بشر به ستاره مي رسد . يك عده اي توهم كردند كه دستمان رسيد . در حالي كه « الامام كالنجم لا تناله ايدي المتوهمين » . عده اي توهم نمودند كه به امام دست يافته اند . در روايات ما به پنج تن آل عبا اشباح خمسه گفته شده يعني ما
فقط از دور سياهي مي بينيم .چرا؟ چون مظهر لا حدي خدا هستند . ان امرنا لا يحد . البته بايد دقت كرد كه اين حقيقت با الگو بودن آنها منافات ندارد.آنها شهداء دار الفنا و سپس شفعاء دارالبقا هستند .
حكايتي شيرين و حكمت آميز
قورباغه ها از ميهماني آمدند ديدند بركه شان پر از ستاره شده است فكر كردند موجوداتي آمده و بركه آنها را اشغال نموده اند . گفتند : عجب ! بركه ما را اشغال كرده اند ،چه كار كنيم ؟ تصميم گرفتند : به يك باره حمله كنند . حمله كردند و به يكباره ريختند به بركه آب . سطح آب كه به هم خورد تصوير ستاره ها محو شده قورباغهها سروصدا كردند و جشن گرفتند كه دزد را فراري داديم ، امّا نفهميدند كه اين خيالي بيش نيست چون قورباغه كه اصلاً دستش به ستاره نمي رسد .
« الامام كالنجم ، الامام واحد دهره» امام يگانه روزگارش است كه امام شده است . يگانه روزگارش نباشد كه امام نميشود بهمين خاطر است كه امام در هر روزگاري بايد يكي باشد. چوب خدا كه صدا ندارد ! نظام عالم طوري خلق شده است كه اگر قرار باشد شما حرمت شكني كني ، اگر قرار باشد شما پير مردي را مسخره كني ، اگر قرار باشد نسبت به معلم دهن كجي كني اين عالم تو را پس خواهد زد . در اين عالم قصه هاي فراواني درباره كساني كه حرمت نگه نداشته اند نوشته شده است . يك بي احترامي به استاد كرده است مبتلا به سوء العاقبة شده است ، خانه خراب شده است ، چون قلب استاد را شكسته است . در تاريخ فراوان اند افرادي كه دل پدر و مادر را آتش زده اند . يك لحظه دلشان سوخته همين آتشي شده كه تمام زندگي آن فرزند را سوزانده است . خود بنده بارها ناظر چنين وقايعي بوده ام . حوادثي براي فرزند اتفاق افتاده بسيار سوزناك اما اين سنگ را از كجا خورده است ؟ چوب خدا كه صدا ندارد .
گرچه ديوار افكند سايه دراز باز گردد سوي او آن سايه باز
همراهي اجزاء عالم شرط كسب توفيق است
اين عالم عجيب، عالم انتقام جوئي است . اصلا طبيعت و ذات عالم اينگونه است ، قراردادي نيست كه بخواهي نسبت به آن بي اعتنا باشي . طوري خلق شده كه اگر نسبت به بزرگتر بياعتنائي كني اثر آن به خودت باز خواهد گشت ، عالم تو را نخواهد پذيرفت . استفراغ عالم به اين است كه اجزاي اين عالم با تو چموشي خواهند نمود . كليه و قلب جزئي از اين عالمند ، چشم جزئي از اين بدن است، باد و آب جزئي از اين عالمند ، هزار و يك شرائط بايستي دست بدست هم دهند ، تا تو توفيقي بدست آوري ، تا اجزاي اين عالم با تو همراهي كنند.
هماهنگي اجزاي اين عالم دست ما نيست .
آقاي بروجردي ـ رحمة الله عليه ـ مي فرمودند : « گاهي خداوند نود و نه مقدمه را درست ميكند اما يكي را درست نمي كند و همين باعث مي شود كار روي زمين بماند » .
دست خدا بسته نيست!!
مگر ميشود كار را درست كرد . مگر اسباب فقط مادي اند كه شما بخواهيد اسباب را فراهم كنيد . گاهي شما كلنگي را به زمين مي زنيد، كلنگ بايستي زمين را بكند اما زمين كنده نميشود ، تو هم نميداني چرا اينگونه است. چون اسباب دست تو نيست . مگر اسباب قابل احصا هستند. « يا مسبب الاسباب من غير سبب » فكر مي كني دست خدا بسته است ؟ آيا به صرف اين كه عالم را بصورت اسباب و مسببات خلق كرده است دست او بسته خواهد شد؟ يهود است كه مي گويد : « يد الله مغلولة» اما دست خدا باز است ؛ كه به كبريت دستور بدهد تا نسوزاند ، به آتش امر كند تا نسوزاند . چطور مسبب الاسباب است ؟ « يا من تسبب بلطفه الاسباب » .
همانطوريكه با لطف او سبب درست مي شود ، مي تواند سببيت را هم از سبب بگيرد . فردي را ميبيني پول دارد اما سعادتمند نيست، هر روز مشغول گريه است . خانهاش قصري است كه لنگه آن در شهر پيدا نمي شود اما داخل كه شدي مي بيني آتشي برپاست.
حضرت پيامبر – صلي الله عليه و اله و سلم – هر روز مي فرمودند : « و لا يَنفعُ ذا الجَدِّ مِنكَ الجَدّ » . خدايا هيچ تلاشي جاي تو را نمي دهد . هيچ وقت نمي توان بي نياز از او بود. عالم طوري خلق شده است كه اگر كسي بخواهد اين قواعد زندگي را پاك كند عالم با او چموشي خواهد كرد .
خداوند متعال قواعدي كلي را در قرآن و روايات طي جملات كوتاهي بيان مي فرمايد از آن جمله : بيحرمتي به بزرگتر آتشي است كه دير يا زود مي سوزاند!
1ـ « للذين أحسنوا في هذه الدنيا حسنة » ( نحل : 30 ) : اين يك قاعده است نه قرار داد.كه اگر نيكي كني نيكي ميبيني
2ـ «الدنيا منزل صدق لمن صدقها» (بحارالأنوار ج :70 ص 125باب 22 ) يعني دنيا محل صداقت است اما براي كسيكه با دنيا تعامل صادقانه داشته باشد. به هوش باش اگر بازي در بياوري ذرات عالم با تو چموشي خواهند كرد .
3ـ « كما تدين تدان » : هر گونه معامله كني همان سر راهت سبز ميشود.
4ـ « من زنيَ زُني به » اگر با ناموس مردم زنا نمودي اين بايستي در نسل تو ظاهر شود، يك بار به ناموس مردم نگاه كردي همين نگاه بايستي به ناموس تو بيفتد . برو برگرد ندارد!وقتي شخص حرمت بزرگترها را نگه نداشت آتشي است كه به زندگي او خواهد افتاد. چون عالم اينگونه خلق شده است . نميشود از اين قانون كلي تخطي كرد .
جزاي پدر تو مرگ است اما تو او را نكش
متوكل عباسي مي آمد جلوي شكم مردي كه جلوي سرش طاس بود بالشي قرار مي داد و او را نماد امير المؤمنين – عليه السلام – كرده و مسخره مي كرد چون آنها نوشته اند كه علي – عليه السلام – الانزع البطين بود يعني سرش مو نداشت و شكم او جلو بود – معاذ الله - . كم كم كار بجائي رسيد كه حضرت زهرا – سلام الله عليها – را مسخره مي كرد . متوكل پسري داشت آمد محضر امام هادي – عليه السلام – عرض كرد : آقا اگر كسي محضر شما به حضرت زهرا – سلام الله عليها – اهانت كند جزاي او چيست ؟ حضرت فرمودند : جزاي او مرگ است . عرض كرد : آن توهين كننده پدر من است . حضرت فرمودند : جزاي پدر تو مرگ است اما تو او را نكش . عرض كرد : گناه است من او را بكشم ؟ حضرت فرمودند : نه گناه نيست اما اگر او را بكشي خودت هم كشته خواهي شد چون او پدر است . عرض كرد : غير از من كسي به او دسترسي ندارد تا او را بكشد . حضرت فرمودند : در نتيجه خودت هم كشته خواهي شد . قاعده همين است . آمد پدرش را كشت شش ماه بعد تركها آمدند و خودش را كشتند . ولو پدر باطل است و جزاي او مرگ است اما قانون اين گونه است اگر اين حرمت شكسته شود چموشي اجزاي عالم شروع خواهد شد .
« و لو أن اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض( اعراف 96 ) اگر اهل قرية اهل زمين اهل تقوي باشند درهاي آسمان و زمين را باز خواهم كرد . به اين مي گويند سازگاري اجزاي عالم .
اجزاي عالم شعور دارند اما ما نميفهميم « و لكن لا تفقهون تسبيحهم » اينكه ميفرمايد نميفهميم، آيا تسبيح تكويني را مي گويد؟ يا نه، تسبيح تشريعي مراد است ؟ اگر مراد تسبيح تكويني باشد ، برايتان ادله اي مي آورم كه ما تسبيح تكويني را مي دانيم . اما اينجا خداوند ميفرمايد : « نمي فهميد» پس مراد تسبيح تكويني نيست . تسبيح تكويني يعني « كل في فلك يسبحون » . تمام اجزاي عالم در فلك عبوديت در حال دور زدن هستند. كدام يك مي تواند در برابر خداوند نه بگويد؟ آيا خورشيد ميتواند بگويد: من مي خواهم بيشتر از آنچه تو قرار دادهاي تابش كنم و همه بشر را نابود كنم؟ نميتواند. ما اينها يك زباني هم دارند كه با آن تسبيح مي كنند كه خداوند مي فرمايد : شما آنرا نميفهميد. عالم شعور دارد.
اي خون با سمّ همكاري نكن
راوي مي گويد : داشتم به خانه مي آمدم در خواب، امام حسين – عليه السلام – را ديدم . حضرت فرمودند : « امرت الدم أن لا يتعامل و السم » يعني به خون گفتم: كه با سمّ اين همكاري و همراهي را نكن ». نفهميدم حضرت چه فرمودند . آمدم خانه . خانم گفت : بچه مسموم شده بود، داشت مي مرد متوسل شدم به حضرت ابا عبد الله الحسين – عليه السلام – شفا يافت . « و خضع لكم كل شيء » تمام اجزاء عالم، لشكريان شمايند يكي از آنها هم همين خون است . حضرت به خون فرمودند : بايست و با سم همكاري نكن و قضيه تمام شد . اگر تو هم به مرتبه اي برسي كه اين عالم با تو همراه شود، عالم مسخر تو ميشود . همانطور كه خداوند كوهها و همه موجودات را مسخر حضرت سليمان و داوود كرده بود . « يا جبال أوبي معه و الطير» همه چيز شده بود لشكر حضرت سليمان . سوار قالي مي شد ، باد از لشكريان او ميشد. باد در وزيدن خود از صبح تا ظهر چقدر مسافت طي مي كند با يك حركت حضرت را همانقدر مسافت مي برد. «عدوها شهر و رواحها شهر» حضرت سليمان هدهد را هم با خودش برداشته بود . هدهد یک حیوانی است که استثناءً میتواند زیر زمین را ببیند.حضرت سليمان به هدهد می فرمود : ببین کجا آب هست ؟
شخصی به امام صادق عرض کرد قدرت شما زیاد است یا انبیائی مثل حضرت سلیمان . حضرت فرمودند:
قدرت ما ، مگر نمی بینی سلیمان با آن شوکت و کبکبه اش به اندازه هدهد نمیدانست و از توانايي آن بهره ميبرد.
عالم اینگونه است . قاعده و اصل این است که حرمت بزرگتر بایستی حفظ شود هر کس میخواهد باشد . اگر در جلوی این اصل ایستادی عالم در جلوی تو خواهد ایستاد. در تاريخ نمونههاي زيادي از انسانهايي كه بواسطه حفظ حرمت بزرگ رمزهاي بزرگي را باز كردهاند ذكر شده است و به موفقيتهاي بزرگي رسیدهاند هیچکس به ذهنش هم نمیرسید که فلان جناب صاحب فلان ثروت شود . هیچ کس به ذهنش هم نمی رسید که شخصی دنیا بیاید و 43 جلد جواهر الکلام بنویسید تا دانشگاه الاظهر بگوید: دروغ میگوئید این کار یک نفر نیست.
هیچ کس به ذهنش نمی رسید شخصی یکصد و ده جلد کتاب بنویسد به نام بحار الانوار اگر الان شما بخواهيد موسسه عظیمی را با سرمایه میلیاردی براي نوشتن اين كتاب تأسیس کنید نمیتواند چطور میشود؟ سرّ و رمز این قضیه در چیست ؟ یک سرّ آن، رعایت همین قانون است، يعني حرمت بزرگتر را نگه داشتن.
تو به جايي خواهي رسيد!
آقاي حسنزاده آملی نقل ميكردند: آقای شعرانی همیشه به من میفرمودند: تو به جائی خواهی رسید . عرض کردم آقا: از کجا می فرمائید . می فرمودند: چون حرمت استادهای خود را نگه میداری و احترام معلمانت را حفظ می کنی.
آقای حسنزاده میفرمودند: من دست استادم را نمیبوسیدم میدیدم ایشان دریایند حیف است دستشان را ببوسم وقتی ایشان چهار زانو می نشستند من طوری که ایشان متوجه نشوند زود پایشان را میبوسیدم . ناراحت می شدند اما می فرمودند : تو به جائی می رسی چون خیلی احترام استادان خود را نگه میداری.
هر چه دارم از دعاي پدر دارم
آقای مرعشی نجفی نقل ميكنند: مادرم میفرمودند به من، برو و پدرت را از خواب بیدار کن میدیدم خواب است دلم نمیخواست بیدارش کنم، صورتم را به کف پای پدرم می کشیدم بیدار میشدند مرا که می دیدند ( کودکی بودم ) شروع میکردند به گریه کردن ، دستانشان را بلند مینمودند و مرا دعا میکردند. من هر چه دارم از آن دعا دارم .
آقای گلپایگانی میفرمودند: من هر چه دارم از یک دعای پدرم بوده است، آنهم این است که من وقتی بدنیا آمدم ، تاریخ تولد مرا پشت کتابش نوشته و بدنبال آنهم اين دعا را نوشتهاند که: «اللهم اجعله من العلماء العاملين» این دعا را در حق من می نمودند .
مقام معظم رهبری كه به چنین مقاماتي رسیدهاند در سایه دعای پدرشان بوده است.می فرمودند : چشمان پدرم معیوب شد و مخير شدم به قم بروم، یا در مشهد پیش پدرم بمانم. دیدم کسی نیست از پدرم مراقبت کند قم را رها نمودم . بهترین دوران درس و تدریس را رها کردم .ماندم در خدمت پدرم وایشان مدام مرا دعا می کردند می فرمودند آقا سیدعلی در دنیا و آخرت خیر ببینی! آقا سید علی در دنیا و آخرت سر بلند باشی . تا اینکه در سال 60 در مسجد ابوذر که بمب منفجر شد و در بیمارستان به هوش آمدم گفتم: سربلندی از این بالاتر که من شهید می شدم چرا شهید نشدم ؟ پدرم که مرا اینقدر دعا کرده بود ؟ فهمیدم که خدا برای خدمتها ومسئولیتهای سنگینی مرا نگه داشته است. ایشان میفرمایند: همه این مقامات را از دعای پدرم دارم این قصهها یکي و دو تا نیست. عزیزم! شخصی که این اصل را رعایت کند بدان که این اصل آثار وصفی دارد. این اصل نشان علو رتبه است . چنین شخصی طبيعتاً صاحب منصب خواهد شد اگر این اصل را شکست برعکس می شود دیگر نمیتواند صاحب منصبی شود .
او شايستگي امام شدن ندارد!!
راوی آمد به حضرت عرض کرد: آقا پشت سر امام جماعتی نماز می خوانم مومن ، عارف ، متدین اما یک عیبی دارد آنهم این است که وقتی با مادرش حرف می زند گاهی غلیظ حرف می زند «غیر انه یسمع ابويه الکلام الغلیظَ الذی یغیظهما» به پدر و مادرش کلام تند می شنواند و آنها را ناراحت میکند آقا نظر شما چیست ؟ اقرأ خلفه؟ آیا پشت سر او نماز بخوانم ؟ حضرت فرمودند لاتقرء خلفه او شایستگی امام شدن را ندارد . او حرمت نگه نداشته. چرا ولد الزنا از مراتب عالیه ساقط است؟ چرا ولد الزنا را به مناصب عالیه راه نمیدهند؟ فرهنگ را ببین. فرهنگی که این همه به بزرگتر حرمت نگه می دارد. هر روز10 بار می خوانیم : «اهدنا الصراط المستقیم» اگر نوافل را هم اضافه کنیم هر روز چند بار میگویی «اهدنا الصراط المستقیم» ؟ صراط مستقیم چیست ؟ خداوند متعال خودش صراط مستقیم را تفسیر نموده است در سوره انعام 9 وصف میآورد و به دنبال آنها میفرماید «و ان هذا صراطی مستقیما» صراط مستقیم یعنی این . وصف دوم از این اوصاف ، احترام به پدر و مادر است هر روز 10 مرتبه از خدا می خواهی اهدنا الصراط المستقیم خدا این توفیق رابمن بده که حرمت بزرگتر را نگه دارم ، حرمت پدر و مادر را نگه دارم . این است فرهنگ ما .
بحث را به اينجا رسانديم كه آقا رسول الله – صلي الله عليه و اله و سلم – فرمودند : « وقروا كباركم و ارحموا صغاركم » ( إقبالالأعمال ص : 2 ، خطبه شعبانيه ) ، دو جمله است اما دو عالم حرف در آن نهفته است آقا رسول الله – صلي الله عليه و اله و سلم – مي فرمايند : خداوند متعال به من قدرتي عطا فرموده است كه مي توانم در يك جمله يك عالم حرف را بيان كنم « أوتيت جوامع الكلم » ( إرشادالقلوب ج : 1 ص : 12) . يكي از آن فرمايشات همين است : « وقروا كباركم و ارحموا صغاركم » در جامعه بزرگ بايد حرمت داشته باشد ، اهل فضل بايستي ارزش خودشان را در جامعه ببينند . جامعه بايد سپاسگزار باشد . جامعه در برابر اينها بايد قدردان باشد اگر اينگونه نباشد جامعه به كجا مي خواهد برسد؟ آثار تربيتي اين مسأله مفصل بحث شد .
هر كه حرمت نگه ندارد از ما نيست
«آقا رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ نشسته بودند پير مردي وارد شد به هر جاي مجلس نگاه كرد ديد جائي براي نشستن وجود ندارد و كسي هم جا براي او باز نكرد . حضرت خيلي ناراحت شدند و خودشان بلند شدند و خودشان جا براي پيرمرد باز كردند آنگاه فرمودند : « ليس منا من لم يرحم صغيرنا و لم يوقر كبيرنا » (مجموعةورام ج : 1 ص : 34 ) . بزرگ وارد مجلس شود اما موهون باشد ، شكسته شود ، حضرت اجازه نمي دادند شكسته شود .حضرت مجلس را دايره اي تشكيل مي دادند مي فرمودند : « نبايد صدر و ذيل مجلس معين باشد » . پستي و بلندي كاذب انسانها را شكسته است . اما جمله دوم : « وارحموا صغاركم » : حضرت مي فرمايند كه : « به بچه ترحم كنيد » . به بچه احترام بگذاريد . اين يك اصل مهم تربيتي است . آقا رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ اينگونه بودند ، حضرات معصومين – عليهم السلام - چنان حرمتي براي بچه ها نگه مي داشتند . از امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ شروع كن تا بچه هاي ديگر كه در كوچه جلوي حضرت را مي گرفتند .حضرت تا کودکی را در کوچه می دیدند سلام می کردند . می گفتند یا رسول الله چرا شما همیشه به کودکان سلام می کنید ؟ حضرت می فرمودند : می خواهم بعد از من این عمل بصورت یک سنت در بیاید . حضرت وقتی می خواستند کودکی را صدا کنند او را با اسم کوچک صدا نمی کردند بلکه به اوکنیه ای می دادند . چرا ؟ برای اینکه باید به کودک احترام بگذاری . اگر کودک را با اسم کوچک صدا کنی و یا اسم پدر و مادر کوچک صدا کنی باعث سبکی و تقصیر می شود .
حضرت امام رضا وقتی براي فرزند شان حضرت امام جواد (ع) که فقط 7 سال داشت نامه مینوشتند میفرمودند : ابو جعفر وقتی می خواهی از منزل بیرون بیایی از در پشت بیرون بیا . ابوجعفر به فقرا احسان بکن در حالی که این کودک فقط 7 سال دارد و فرزندی هم نداشت ! حضرت می فرمودند : وقتی می خواهی پسرت را معرفی کنی، نگو نوکر شما فلانی ! وقتی میخواهی دخترت را معرفی کنی، نگو کنیز شما، فلانی !
راوی می گوید : محضر امام حسین (ع) مشرف شدم مد تی گذشته بود كه کودکی وارد شد، وقتی پرسیدم که او کیست ؟ گفتند او علی ابن حسین است . حضرت وقتی کودک را دیدند او را بلند کردند و پیشانی او را بوسیدند . او را نوازش کردند و فرمودند « بابی ما اطیب ریحک و احسن خلقک » ، (كفايةالأثر ص : 234 ) یعنی پدرم
فدای تو باد . چه بوی خوبی داری . و چه خلقت زیبایی داری.
راوی می گوید: روزی به خدمت امام حسین (ع) رفتم . دیدم که سکینه را در بغل گرفته اند و چنان مشغول نوازش اوست و با او بازي میکنند! تا اینکه مادر بچه آمد و امام او را به مادرش دادند و با من شروع به صحبت نمودند.
آقا رسول الله آنقدر حسن و حسین را می بوسیدند که بعضی مواقع به ایشان اعتراض می کردند.
جاي آن مرد به خاطر بي احترامي به كودك در آتش است
روزی مردی به ایشان گفت یا رسول الله دوازده پسر دارم ولی هیچ وقت آنها را نبوسیده ام حضرت فرمودند : « ارحم ، ترحم » وقتی آن مرد از نزد حضرت بیرون رفت . حضرت فرمودند : « هذا رجل عندی انه فی النار » در نزد من این مرد در آتش است . این است شخصی که به کودک احترام قائل نباشد .
سخن در این زمینه فراوان است و روایات بسیاری در این خصوص وجود دارد . حضرت فرمودند : صورت کودکت را ببوس كه یک بار صورت کودک را ببوسیدن يك درجه است در بهشت. همه اینها آثار عظیم تربیتی دارد .
روزی بچه ها در کوچه اطراف پیامبر (ص) جمع شدند و گفتند: یا رسول الله! شما که حسن و حسین را بر روی دوش خود می نشانید ما هم می خواهیم روی دوش شما بنشینیم ! حضرت این کار را کردند بدون آنکه به این بچه ها غضب کنند .
آقای میانجی می فرمایند : روزی علامه طباطبایی در منزل ما مهمان بود . از منزل که خارج شدیم تا برویم دست آقا می لرزید . در کوچه یکی از اين بچهها به حالت آقا خندید . من فوراً با نگاه غضب آلود به کودک نگاه کردم . در این حال علامه رو به من کرده و فرمودند: با بچه چه کار داری ؟ گفتم : آقا این بچه به شما جسارت کرد . آقا گفتند : اگر به من جسارت کرد، پس چه ربطی به شما دارد که به بچه تغیر می کنی؟! آقا رسول الله به بچه ها نگفتند نه ! بلکه به سلمان فرمودند : برو و از منزل چیزی بیاور تا به این بچه ها بدهم . سلمان رفت و چیزی از منزل آورد و در بین بچه ها تقسیم کرد و آنها را راضی کرد . همه اینها آثار دارد . علامه طباطبایی اثر و ملكوت تغیّر و غضب به آن کودک را میدانستند و میدانستند که این کار چه اثری روی کودک دارد.
امام حسین (ع) زمانی که کودک بود روزی در بغل پیامبر اکرم (ص) نشسته بودند ناگهان در بغل آقا رسول الله بول كردند، یکی از همسران پیامبر سریعاً به طرف بچه رفت تا بچه را از حضرت بگیرد . حضرت فرمودند :«يا فلانه هذه العراقه الماءيطهرها فما یضیل هذا الغبا رعن قلب الحسین» لباس مرا آب تميز ميكند اما غبار اين رفتار را چگونه از قلب حسين پاك ميكني.
حق بچهها را ضايع ميكند و انتظار دارد صاحب الامر را زيارت كند؟!
علامه حسنزاده آملی میفرمودند : روزی من در آمل به برادر علامه طباطبایی نامه ای نوشتم و گفتم هر وقت با آقای قاضی صحبت کردید بگوئید: زمانی که به محضر آقا ولی عصر (عج) رسیدید و عرض ادب کردید مرا نیز شریک کنید . وقتی برگشتم به منزل و خواستم که استراحتی کنم . دیدم که بچه ها مشغول بازی هستند و صدایشان خیلی بلند است و من به آنها تغیر کردم . بعد با خودم فکر کردم که من می خواهم با امام زمان ملاقات کنم ؟!
خیلی ناراحت شدم . بلند شدم و از منزل به سوی بازار رفتم . مقداری میوه و شیرینی خریده و به منزل برگشتم و بین بچه ها تقسیم کردم، اما باز هم تسکین پیدا نکردم . خیلی ناراحت بودم . از منزل بیرون رفته سوار ماشین شدم و در تبریز به محضر آقای الهی ( برادر علامه طباطبایی ) رسيدم و ماجرا را برای ایشان تعریف کرده و گفتم: نامهای به شما نوشته بودم که پیغام مرا به آقای قاضی برسانید . ایشان گفتند فلانی خیلی وقت است که من جواب شما را نوشته ام . من پیغام شما را به آقای قاضی رساندم و آقا فرمودند : فلانی حق بچه ها را ضایع می کند و انتظار دارد که حضرت صاحب الامر را ملاقات کند؟
یکی از شاگردان آقا میرزا مجتبی قزوینی تعریف میکردند: روزی ایشان کتاب فلسفه را بحث میکردند و فرزندشان باحال گريه آقا را صدا ميكرد. بحث هم خيلي داغ بود و بر سر يك موضوع بسيار مهم فلسفي اختلاف شديد ايجاد شده بود و آقا شديداً مشغول بحث بودند و در كمال آرامش رو به فرزند خودشان كرده و او را آرام نمودند و دوباره با حالت اوليه مشغول بحث شدند شاگردان ايشان نقل ميكردند ما بيش از درس فلسفه آقا از نحوه رفتار ايشان با كودك بهرهمند شديم.
اثر چنین رفتاری با کودک چیست ؟ چرا حضرت می فرمایند زمانی که می خواهید به منزل بروید چیزی بخرید و ببرید تا بچه خوشحال شود. «كعا مل صدقه» تا ثواب صدقه برای شما نوشته شود . چرا حضرت به این امر تأکید می کنند ؟
خداوند به خاطر خوشحالي آن كودك مشكل تو را حل كرد
فردی می گوید : من سالهای متمادی بود که حاجتی داشتم بسیاری از اعمال را انجام دادم تا این حاجت من روا گردد . اما نشد آخر سر با دعا و توسل و اصرار فراوان مشکل بنده حل گردید . سپس به محضر حضرت امام صادق (ع) رفتم . عرض کردم که چنین مشکلی داشتم که حل گردید و اعمالی را که در جهت حل مشکل انجام دادهام روی این کاغذ نوشتهام. آقا! بفرمائید کدام یک از این اعمال باعث حل مشکل من شده است . حضرت فرمودند: بخوان و من شروع به خواندن کردم . بعد از خواندن حضرت فرمودند هیچ یک از این اعمال باعث استجابت دعای تو نشده است . گفتم پس چه چیزی باعث این کار شده است ؟ حضرت فرمودند : خاطرت هست روزی زن و شوهری با هم اختلافی داشتند و تو برای حل اختلاف آنها پیشقدم شدی . گفتم بله ! فرمودند : یادت هست زمانی که آن دو با هم آشتی کردند کودک آنها به صورت تو نگاه کرد و خندید ؟ عرض کردم بله ! حضرت فرمودند ! خداوند به خاطر خوشحال کردن آن کودک مشکل تو را حل نمود.
آرامش كودك بالاتر از سخن گفتن با خداست
روزی پیامبر اکرم (ص) نماز جماعت می خواندند . نماز را خیلی سریع به پایان رساندند . از ایشان پرسیدند « ماحدث یا رسول الله » یا رسول الله چه اتفاقی افتاده است ؟ حضرت فرمودند: « اما تسمعون صراخ الصبي» نمی شنوی که یک کودک گریه می کند ؟ یعنی اینکه آرامش کودک از سخن گفتن با خداوند بالاتر است . وقتی نوزادی را جهت نامگذاري به محضر پیامبر (ص) ميآوردند گاهی می شد کودک در بغل حضرت بول می کرد وقتی می خواستند کودک را بگیرند حضرت می فرمودند :
«لا تضرموا علي الصبي بولا » یعنی اینکه بول کودک را قطع نکنید . وقتی گفته می شود « و ارحم صغارکم » این چه اثر تربیتی دارد ؟ تکریم کودک چه اثری دارد ؟
اولین اثر این است که این کار باعث عزتمند شدن کودک در بزرگسالی می شود . این کار به کودک خود باوری و اعتماد به نفس می دهد . کودک عطوفت را کسب می کند آن را یاد می گیرد و هنگامی که بزرگ شد این عطوفت را به جامعه پس می دهد . اینکه حضرت می فرمودند « ارحم، ترحم » یعنی همین . اینکه کودک از تو خشونت نبیند. حضرت می فرمایند : «لا تختنق به» کودک را تحت فشار قرار نده . چون این کودک هنگام بزرگ شدن این خصیصه را از خود بروز می دهد .
نتيجه محبت به ايتام همنشيني با رسول الله در بهشت است
در حساس ترین دوران تربیتی، کودک را از عطوفت پدر و مادر محروم نکن . اگر این اتفاق افتاد در آینده مشکلات بسیاری بروز خواهد کرد .
حضرت می فرمایند : کودک یتیم را نوازش کن . بگذار طعم عطوفت را بچشد . این کودک پدر ندارد تو با این عمل خود این نقص را جبران کن .
آقا رسول الله می فرمایند . اگر تو این کاستی را جبران کردی « كنت انا و هو في الجنه كهاتين» (بحارالانور /جلد 73 ص 3) حضرت دو انگشت خود را نشان دادند و فرمودند: که من با چنین شخصی در روز قیامت مانند این دو انگشت در یک جا هستیم .
در دنیای امروز متأسفانه ما شاهد هستیم که در بعضی از کشورهای غربی و آسیای شرقی در آمد این کشورها از راه فحشای جنسی کودکان بالغ بر 2 میلیارد دلار می باشد . وقتی چنین کودکی بزرگ شد عاقبت کار معلوم است .
شما این عمل کشورها را با این روایت مقایسه کنید که حضرت موسی خطاب به خداوند عرض کرد : خدایا کدام عمل را بیشتر دوست داری؟ من انجام دهم؟ خداوند فرمود: یا موسی « حب الاطفال » یعنی دوست داشتن کودک چرا ؟ چون این عمل زیر بنای جامعه را درست می کند . «الهی هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین» یعنی خدایا برای ما از همسر کودکان «قرةاعین» قرار بده چون این دو مورد است که جامعه را می سازد . عاقبت کارهای کشور های غربی همان می شود که Damer آمریکایی انسانها را می کشت و آنها را تکه تکه کرده و در یخچال نگه داری می کرد و تدریجاً آنها را می خورد . چرا چنین اتفاقی می افتد ؟ معلوم است اگر کودک عطوفت نبیند این اتفاق می افتد .




