تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

ضرورت بحث در اصول و قواعد اخلاق اجتماعی

یکی از ضروری ترین بحثها ، بحث اصول و قواعد اخلاق اجتماعی در اسلام است تا تأثیر این اصول در  روابط اجتماعی مشهود گردد .

ترقی و تعالی یک فرهنگ و تمدن اگر به چند چیز  وابسته باشد یکی از عمدة آنها ، اصول روابط اجتماعی است . در روابط اجتماعی، شرع  مقدس بابهای معظمی باز نموده است و جا دارد که برای نسل جدید به عنوان آداب اسلامی که مبتنی بر تکریم و عقلانیت خاصی است بحث شود .

یکی از این اصول و قواعد که  در سیره مبارک معصومین موج مي‌زند ، مسأله تکریم بزرگان جامعه است،آنهائی که بنحوی در جامعه تأثیر گذارند بایستی در جامعه حرمت داشته باشند . کسی که خودش را وقف کرده است برای سعادت جامعه و آثاری ماندگار بجا گذاشته است باید حرمت داشته باشد . این بزرگان چند طائفه اند . که بحث آنها را بعنوان مباحث مقدماتی شروع کردیم تا برسیم به روابط والدین و فرزندان .

حضرت مي‌فرماید : بهشت و جهنم تو پدر و مادر توست ، اگر دنبال بهشت هستی نگاه کن به پدر و مادرت ، ببین روابط تو با آنها چگونه تنظیم شده است ؟ دنبال جهنم هستی به همانجا نگاه کن . اگر مي‌خواهی ببینی خدا به تو چگونه نگاه مي‌کند ؟ ببین پدرت چطور به تو نگاه مي‌کند ، ببین مادرت چگونه به تو نگاه مي‌کند؟ این بحث بسیار مفصل است ، بایستی ادله لزوم اطاعت ، عقلا و نقلا  بحث شود .

مروری بر مصادیق بزرگی

گفتیم که مورد اول از مصادیق بزرگی ، بزرگی از لحاظ سن بود که بایستی بزرگتر از لحاظ سنی احترام داشته باشد ، حضرات معصومین نیز همین سیره را داشتند .

مورد دوم ، انسانهای صالح اند که برکت بوجود آنها نازل شود ، اگر انسان صالح نباشد خداوند علفهای هرز را برای چه مي‌خواهد ؟

مورد سوم ، کسی است که موقعیت اجتماعی ممتاز دارد ، «اکرموا کریم کل قوم » صاحب قابلیت نیست اما رئیس قبیله است ، کدخدای ده است که عمری بزرگ و کوچک به او احترام گذارده اند شرع نیز برای این افراد احترام قائل است .

اهل علم ، بزرگ ولی نعمتان جامعه

و مورد چهارم ، بزرگ ذوی الحقوق جامعه ، و بزرگ ولی نعمت جامعه ، اهل علم و دانش اند.  لازم نیست علم ، حتماً علوم دینی باشد ، صرف اینکه کسی علم دارد در شرع مقدس و در رأس آن قرآن احترام خاصی برایش قائل است .

اصلاً قرآن که شروع به نزول مي‌کند – بحثی است در بین علما بنام « براعة الاستهلال » ، یعنی کسی که کتابی مي‌نویسد اول کتاب باید بفهماند که این کتاب درباره چیست ؟ خداوند در همان ابتدای نزول آیات مشخص مي‌کند که آیات قرآن برای ، تعلیم و تربیت نازل شده اند ، «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4)» ، چون من معلم هستم ، اکرم هستم ، یک کتاب باید درباره این جمله نوشته شود ، یعنی نعمت علم را ندهم و همه نعمتها را بدهم من اکرم نیستم . بحث را رساندیم به اینجا که بشر ، در نورانیت جامعه ، در رشد و ترقی جامعه ، مدیون علم است .

متکبرین به صورت مورچگان محشور مي‌شوند

اگر چشمت باز باشد یک وقت مي‌بینی جامعه پر از مورچه است ، چرا خداوند انسان  متکبر را به صورت مورچه مشحور مي‌کند ؟ در قیامت آنقدر این انسان متکبر را مردم زیر پایشان له خواهند کرد تا حساب و کتاب همه تمام شود . مورچه سمبل کوچکی است ، انسان در اثر کوچکی تکبر مي‌کند ، انسان بزرگ که  تکبر نمی کند :

نیستم نیست که هستی همه در نیستی است                  هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمائی

انسانی که  بزرگ باشد این گونه مي‌گوید ، اما انسانی که کوچک است برای ریاست معتکف مي‌شود. وقتی مرحوم مامقانی پسرشان را در « مرآة الرشاد » نصیحت مي‌کنند مي‌فرمایند : خبر نداری که ترک ریاست چقدر لذت دارد ؟ ترک دنیا چقدر لذت دارد ؟ نه اینکه لباس کثیف و شلخته بپوشی ، ریشت را دراز کنی و یک تسبیح برداری و یا هو یاهو کنی ، این ترک دنیا نیست ،  دنیا همان است که مي‌گوئی « خانه  من » حضرت مي‌فرمایند : اگر دنیا دست من بیفتد شلاق خواهم زد ، به کوه و دشت و باغ و بستان که شلاق نمی زنند ، اینها آیات خدایند، پس دنیا چیست ؟

نشانی داده اند اهل خرابات                                  که التوحید اسقاط الاضافات

قیچی را بردار و این نسبتها را ببر ، اگر توانستی ؟ نگو : خانه من. نگو: مدیریت من ، نگو کار من، اگر بزرگ شده ای ، کارها را به خودت نسبت نده .

حضرت امام مي‌فرمودند : بعضی آقایان روحانی وقتی بالای منبر مي‌روند ، اسلام واقعی نمی خواهند ، اسلام مستند به خود را مي‌خواهند ، اگر واقعاً اسلام مي‌خواهی تو نگو بگذار کسی دیگر بگوید .

گاهی به عنوان مثال40 نفر از پیامبران یک جا وارد یک شهری مي‌شدند آیا اختلافی پیش مي‌آمد ؟ نه هرگز . همه حرفم این است که برکت و بزرگی جامعه همه از برکت علم است ، اگر در جامعه علم نباشد جامعه کوچک خواهد شد.

 

ارواح  ، پرندگان آسمانی

روایتی است که واقعاً غوغا است حضرت مي‌فرماید : « الارواح طیور سماویّة » روح انسانی پرنده است، چقدر روح انسان دلتنگ مي‌شود ؟ آیا سرّ دلتنگی را مي‌دانید ؟ گاهی هیچ مشکلی نیست اما انسان احساس دلتنگی مي‌کند . اگر تو را بزرگ کنند ، دلتنگی ات بیشتر خواهد شد ، مثل امام حسین خواهی گفت : که « الهی تضيق بي الأرض برحبها » (البلدالأمين‏254)  ، زمین با همه وسعتش بر من تنگ شده است . در نماز شب خواهی گفت : « هَذَا مَقَامُ الْغَرِيبِ الْغَرِيق‏ » ( بحارالأنوار ج95 ص95 ). اگر بزرگ شده باشی غریق ، غریق خواهی گفت . کسی که در غربت افتاده است با هیچ کس و هیچ چیزی انس نمی گیرد ، فکرش این است که من کی از اینجا خواهم رفت ؟ حضرت مي‌فرماید : « الاروح طیور سماویه فی اقفاس الاشباح البشریة» ، روح در این قفس افتاده است و دو راه بیشتر ندارد : « اذا التفتت فی العلم صارت ملائکة» ، اگر دنبال علم رفت از ملائکه خواهدشد . ملک یعنی نورانیت ملک یعنی عقلانیت ، در ملک شهوت و غضب وجود ندارد ، در وجود ملک دعوای قوای نفس وجود ندارد ، در وجود ملک قوه واهمه وجود ندارد ، تنها عقل است که قوای نفس را به اعتدال مي‌کشاند و انسان نورانیت پیدا مي‌کند و انسان بزرگ مي‌شود .

زمان تو را مي‌پوساند

چطور ملک حصار زمان و مکان را شکسته است ، گاهی بعضی انسانها هستند که حصار زمان و مکان را مي‌شکنند ، زمان با او به جنگ در آمده اما نتوانسته است او را کهنه کند ، شکسپیر مي‌گوید : « زمانی ، زمان را تلف مي‌کردم ، حالا زمان مرا تلف مي‌کند » ، زمان تو را تلف خواهد نمود ، الان که اینجا نشسته ای زمان تو را مي‌پوساند ، زمان دارد تو را از بین مي‌ برد . شنیده ای قصه یخ فروش را که داد مي‌زد : سرمایه ام از دستم مي‌رود ، سرمایه ام در حال آب شدن است ،کیست که به من رحم کند ؟

سید قطب هم مي‌فرماید : من آنجا فهمیدم معنی « إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ » ( عصر2 ) چیست ؟ الان هر لحظه تو در حال کم شدن هستی . هر لحظه مقداری از تو از بین مي‌رود .

رمز ماندگاری

اینکه به امام حسین مي‌گوئی : « أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ » (كافي ج4 ص575 ،باب زيارة قبر أبي عبد الله الحسين‏ )، شهادت مي‌دهم که خون تو ابدیت یافت . بعضی انسانها اینگونه اند .

علم است که چنین سعه وجودی را برای انسان بوجود مي‌آورد ، به همین خاطر است که حضرت       مي‌فرماید : « صارت ملائکه » که زمان و مکان ندارد ، در ادامه حضرت مي‌فرماید : « و اذا  التفتت بالجهل صارت حشرات الارض » وقتی در جهالت افتاد ، جهالت یعنی سفاهت ، حشره های زمین        مي‌شوند ، حشره ضرب المثل برای کوچکی است ، حشره نشان کوتاهی عمر است ، حشره سمبل آخُر بینی است نه آخِر بینی ، حشره فقط همین بهار را مي‌بیند و بس ، در نتیجه انسان زیر چرخ زمان شکسته و تمام مي‌شود ، جامعه اگر مي‌خواهد برکت پیدا کند باید برود سراغ علم و دانش و تفکر ، آخر الزمان را اینگونه بیان مي‌فرماید : گوسفندان چگونه از گرگ فرار مي‌کنند مردم همانطور از عالِم فرار مي‌کنند ، از عالِم فرار کردند یعنی از علم فرار کرده اند ، حضرت مي‌فرماید : « يَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمُرِه‏» ( بحارالأنوار ج 80  ص  21  ) دیگر عمر آنها برکت نخواهد داشت ، عمری که در درون آن علم نباشد برکت نخواهد داشت .

علم ، برکت و حیات جامعه است .

نه تنها برکت جامعه بلکه حیات جامعه بسته به علم است ، به  امام صادق عرض کردند : آب مزه دارد ؟ فرمودند بله ، آب هم مزه دارد ، عرض کردند : مزه آب چیست ؟ حضرت فرمودند : حیات ، علم را هم تشبیه به آب مي‌کنند ، روایات را ببیند ، اگر جامعه مي‌خواهد حیات داشته باشد ، تلاش و جنب و جوش داشته باشد ، وابسته به علم است . انسان هم آخر سر همینطور است . وقتی مي‌میرد چون حیات نداشت ، حضرت مي‌فرماید : « صَارَتْ جِيفَة فی اَهلِه » میان اهل خودش مرداری خواهد شد ، اما انسانی هم هستند که  وقتی مي‌میرد حضرت مي‌فرماید : « يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِمَيِّتٍ » ( بحارالأنوار  ج   27  ص  303  )  کسی که از ماست و مي‌میرد ، مي‌میرد اما در واقع نمرد ه است  ، در ظاهر حیاتی ندارد اما حضرت مي‌فرماید که او زنده است و نمرده است .

روایت مي‌فرماید :  « بِالْعِلْمِ يُطَاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِالْعِلْمِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ بِهِ يُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ الْعِلْمُ إِمَامُ [أَمَامُ‏] الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ تَابِعُهُ يُلْهِمُهُ اللَّهُ السُّعَدَاءَ وَ يَحْرِمُهُ الْأَشْقِيَاءَ » ( بحارالأنوار  ج  1  ص  166 )

با علم است که اطاعت و عبودیت درست مي‌شود . با علم انسان مي‌تواند خدا را بشناسد ، با علم انسان مي‌تواند وحدانیت خدا را بفهمد ، با علم است که صله رحم بوجود مي‌آید ، با علم است که روابط اجتماعی درست مي‌شود ، با علم است که حلال و حرام روشن مي‌شود . بعد حضرت مي‌فرماید :  پیشوای عقل ، علم است ، چون رشد عقل با علم است .

 ببینید چه آیه ای است ، طلاست طلاست : « وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ  » (عنکبوت 43 ) علم است که صاحب عقل را به تعقل وا مي‌دارد . علم نباشد عقل کوچک خواهد ماند . چطور کودکی که کر است چون نمی شنود زبان باز نمی کند و هر چه قدر هم بزرگ شود ، مثل کودک حرف خواهد زد ، چون درک نکرده است تا به زبان خود رشد دهد . علم هم نباشد عقل ، کودک باقی خواهد ماند .

حضرت مي‌فرماید : عقل تابع علم است خداوند علم را الهام مي‌کند به انسانهائی که در علم الهی سعید و خوشبخت اند .

رابطه عبودیت و علم

عبودیت یکی از شئون جامعه است اما سایر شئونات جامعه همه و همه وابسته به عبودیت است ، اول بایستی عبودیت درست شود سپس انسان پشت میز بنشیند تا منشأ خیرباشد ، قلم بدست بگیرد تا منشأ آثارر ابدی و ماندگار باشد . اگر انسان جاهل بماند ، علامه طباطبائی مي‌فرمودند : اگر انسان جاهل دو رکعت نماز بخواند انتظار دارد که کفشهایش را موقع بیرون رفتن از مسجد ملائک جفت کنند . در روایت است که « الجاهِلُ اذا صَلّی رَکعَتَینِ اِنتَظَرَ الوَحی » جاهل دو رکعت نماز بخواند انتظار وحی خواهد داشت . اما عالِم اینگونه نیست .

تأثیر یک گناه

آخر ماه مبارک رمضان است این روایت را برایت مي‌خوانم اما قدر آن را بدان ، امام سجاد - علیه السلام - مي‌فرمایند :

« يَا إِلَهِي لَوْ بَكَيْتُ إِلَيْكَ حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَيْنَيَّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتَّى يَنْقَطِعَ صَوْتِي، وَ قُمْتُ لَكَ حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَايَ، وَ رَكَعْتُ لَكَ حَتَّى يَنْخَلِعَ صُلْبِي، وَ سَجَدْتُ لَكَ حَتَّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَايَ، وَ أَكَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِي، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِي، وَ ذَكَرْتُكَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ حَتَّى يَكِلَّ لِسَانِي، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِي إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْيَاءً مِنْكَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِكَ مَحْوَ سَيِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَيِّئَاتِي.»  ( الصحيفةالسجادية  ص : 82  دعاى  16 )

خدایا اگر آنقدرگریه کنم که همه پلکهایم ریخته شود ، آنقدر نعره بکشم  که صدایم گرفته شود ، آنقدر برای عبادت سرپا بایستم که پاهایم ورم کند ، آنقدر در رکوع بمانم که  مهره های کمرم از هم باز شوند ، آنقدر سجده کنم که از شدت سجده حدقه های چشم بیرون آیند ، تا آخر عمرم خاک بخورم و تا آخر عمرم آب مخلوط با خاکستر بخورم  و در این حال آنقدر ذکر تو را گویم و عبادت تو کنم تا زبانم گرفته شود و از شدت حیا یکبار هم سرم را بالا نگیرم  حضرت مي‌فرمایند : همه این احوال بر من عارض شود ، استحقاق اینکه یکی از گناهان مرا محو کنی نخواهم داشت .

خداوند مي‌تواند بفرماید که در مقابل این همه عبادات توهم ، آن سیگار کشیدن در ماه رمضان در خیابان را نمی بخشم ، چرا ؟ گناه را نبین ، ببین به درگاه چه کسی گناه مي‌کنی ؟

یکی از علما مي‌گوید : به تهران مي‌رفتم . در اتوبوس علامه طباطبائی را دیدم که مي‌رفتند با پروفسور کُربُن فیلسوف غربی ، مباحث فلسفی انجام دهند . رفتم جلو و عرض کردم آقا چطور کسی که 60 سال گناه مي‌کند برای همیشه به جهنم مي‌رود . فرمودند : پسر جان اگر سوزن را در چشم کسی فرو کنی چقدر طول مي‌کشد ؟ عرض کردم : یک دقیقه . فرمودند : چه مدت چشمش را از دست خواهد داد ؟ گفتم : یک عمر . گاهی بعضی کارها اینگونه اند ، انسان متوجه نیست چه کار مي‌کند . اما آن توجه را آخر سر به انسان خواهد داد :

     این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست      روزی رخش ببینم وتسلیم وی کنم

آخر خودت را به خودت نشان خواهند داد .

تو به چشم خویش خوبروئی لیک باش      تا شود در پیش رویت دست مرگ آئینه دار

الان چه کسی مي‌گوید : من زشت هستم . اگر کسی قیافه جاخظ را مي‌دید باید مي‌رفت و صدقه    مي‌داد . شخصی آمد در زد ، کنیز او بیرون آمد ، آن شخص پرسید : جاحظ چه کار مي‌کند ؟ گفت : مقابل آئینه ایستاده مي‌گوید : الحمد لله الذی خلقنی فأحسن خِلقَتی ، حمد خدای را که مرا خلق کرده است و عجب زیبا خلق کرده است . دارد به خدا بهتان مي‌زند.

هر کسی را دعوی حسن و نمک                        چنگ مرگ آمد نمکها را محک

صبر کن ، تا این شب بگذرد و ... 

خداوند عالِم عابد مي‌خواهد

دیروز بحث کردیم خداوند وقتی هدف خلقت را بیان مي‌کند یک جا بیان مي‌کند :

« ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) در آیه دیگری مي‌فرماید :  « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » ( ذاريات 56 )

دیروز این نکته  عرض شد که وقتی این آیه ها را کنار هم قرار مي‌دهیم  معلوم مي‌شود که هدف از خلقت انسان ، عالِم عابد است و بقیه اهداف وسطی هستند مانند این آیه  « الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ » (ملك2 )

« المیزان » و « الغدیر » افتخار ما هستند

 

مرحوم آقای حجّت مي‌فرمودند : ترکها فقط یک عالِم داشتند که اسم او را هم مقدس اردبیلی گذاشتند و کارها را خراب کردند .

من یک نکته ای در اینجا مي‌گویم که باید به ترک بودن خودتان افتخار کنید چون آقا رسول الله     مي‌فرمایند :

« إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ » ( وسائل‏الشيعة  ج 27  ص  33  ) 

من در میان شما دو چیز به امانت گذاشتم کتاب خدا و اهل بیتم . خدمتی را که در تاریخ دو نفر ترک به قرآن و اهل بیت کرده اند ، هیچ کس نتوانسته انجام دهد . یکی مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان است ، که یک دکتر مدینه ای مي‌گوید  اگراین مرد رافضی نبود ، مي‌گفتم « و کان تفسیره من احسن تفاسیر الموجودة فی العالم »   و یک نفر دیگر که به اهل بیت خدمت کرده است علامه امینی صاحب کتاب الغدیر است ، که یک خطیب حرّاف اصفهانی به نام مرحوم آقای اشراقی که با حرفهای خود سحر مي‌کرد ، مي‌گویند : الغدیر که چاپ شد من خودم را به نجف رساندم و در مقابل علامه امینی نشستم و گفتم : آقا تشکر من از شما ، سکوت من است در برابر شما . یعنی اینکه چیزی نمی توانم بگویم .

شهید هاشمی نژاد مي‌گفتند : علامه امینی خودشان به من گفتند : سید ! به برکت عنایات جدّ تو تا حال از چهل هزار مستبصر به من نامه رسیده است . مستسفر به کسی مي‌گویند که قبلاً شیعه نبوده و لی شیعه شده  است . یعنی علامه امینی پایه گذار چهل هزار نسل شیعه بوده اند . ببینید که علم ایشان چگونه مرز داری و مرزبانی کرد .

بحث خواهیم کرد که یکی از برکات علم مرزداری از آداب و عقاید و فرهنگ جامعه است .

عظمت جناب مقدس اردبیلی

آقای حجّت مي‌گفتند : نگوئید مقدس اردبیلی بلکه بگوئید محقق اردبیلی . آنقدر ایشان تحقیقات سطح بالایی دارند که شیخ انصاری در کتاب خود از اول تا آخر به ایشان محقق گفته اند .

ببینیدکه در کدام جلد جواهر ، صاحب جواهر از سخنان ایشان مطرح نکرده اند با اینکه صاحب جواهر میانه خوبی با  مقدس اردبیلی نداشته اند ، و به ایشان گفته اند « المُشکّکُ فی کُل الا مر البَدیهی » و یا در بحث ها مي‌گفتند « حتی ظَهر الاردبیلی فاَظهَر فیه الشَکّ و التّردید » و گاهی در بعضی جاها گفته اند :   « هذا ما نَسّجَت الیَد الاردبیلی » یعنی این شبهه را دستان اردبیلی بافته است . ایشان به هر امر بدیهی که رسیده اند شبهه کرده اند . حضرت امام فرموده اند : مقدس اردبیلی بین تقوا و جرأتِ در فتوا جمع کرده است ، که هیچ کس نتوانسته این کار را بکند .

ناشر کتابهای جامعه مدرسین مي‌گوید : نزد امام رفتم و لیست چند صد عنوان کتاب را به ایشان دادم و گفتم : آقا ما اینها را چاپ کرده ایم ، هر کدامشان را مي‌خواهید ، برایتان بیاورم . امام به لیست نگاه کردند و در آخر فرمودند : برو و برای من شرح ارشاد الاذهان مقدس اردبیلی را بیاور و از بین همه کتابها فقط این کتاب را انتخاب کردند .

خداوند صرف عابد نمی خواهد . چون عبادت ویژگی انسان نیست و غیر انسان هم عبادت مي‌کند . خداوند متعال مي‌فرماید : «  وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً » ( اسراء44 )  یعنی هر چیزی که وجود دارد ، تسبیح خداوند را مي‌گوید ولی شما نمی توانید آن را بفهمید . در اینجا منظور از تسبیح ، تسبیح تکوینی نیست . چون ما مي‌توانیم تسبیح تکوینی را درک کنیم . الان ما همگی مي‌دانیم که عالَم در مقابل خداوند مُنقات است ، به این مي‌گویند تسبیح تکوینی و ما همه آنرا مي‌فهمیم . عجیب اینجاست که همانطور که ما با زبان تسبیح مي‌کنیم ، این عالم همانطور تسبیح مي‌گوید که ما آنرا درک نمی کنیم .

عبادت متفکرانه ، ویژگی انسان

عبادت ویژگی انسان نیست . هنر انسان این است که عبادت مي‌کند ، اما عبادت متفکرانه . عبادتی که در کنار آن فکر وجود دارد ، این نوع عبادت در سایر موجودات وجود ندارد . لذا یک ساعت تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادت است .

حرّ یک عمر عبادت کرد ولی در نهایت به لشکر عمر سعد پیوست ، چند لحظه فکر کرد و به سعادت ابدی رسید .

راوی از حضرت امام صادق – علیه السلام -  پرسید : این کدام فکر است که از عبادت بالاتر است ؟ حضرت فرمودند : برو و به شهر ویران شده ای که از هزاران سال پیش مانده است نگاه کن ، وقتی به آن خانه ها نگاه مي‌کنی و مي‌بینی که وسط سنگ را سوراخ کرده اند و لولای در درست کرده اند ،  بگو « این بانوک ، این ساکِنُک » یعنی بنا کننده شما کجایند ؟ ساکنین شما کجایند ؟ بعد حضرت           مي‌فرمایند : همین حرفی که زدی از عبادت هزار سال بهتر است . چون این فکر دیگر نمی گذارد انسان ربا خوار بشود ، دیگر نمی گذارد که انسان در پارتی های آنچنانی شرکت کند .

در هر صورت ، این برکت علم است که دین هم برآن تأکید فراوان کرده است . وقتی مي‌خواهد معصوم را معرفی کند با علم معرفی مي‌کند « هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْل » (الكافي ج  8  ص 389  ) انسان از شرح این عبارت عاجز است . وقتی مي‌خواهد امام زمان را به تو معرفی بکند این عبارت را میگوید . یعنی آنجا که امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف -  هستند علم ، عیش دارد . چرا نمی گوید زنده و مي‌گوید  عیش ؟  بعنوان مثال یک نفری سکته مغزی کرده است و زنده است ، ولی به آن عیش  نمی گویند . عیش را در جایی مي‌گویند که حرکتی وجود دارد . مي‌بینید که وقتی معرفی مي‌کند با علم معرفی  مي‌کند .

یکی از انصار آمد و عرض کرد : یا رسول الله در جایی مجلس تشییع جنازه بر قرار است و همزمان یک مجلس علمی . در کدام یک شرکت بکنم ؟ حضرت فرمودند : اگر شخصی وجود دارد که جنازه را دفن بکند ، تو به تشییع جنازه نرو و به مجلس علم برو ، که بهتر است از تشییع هزار جنازه .

در متون قدیمی آمده است که یکی از حواریون به حضرت عیسی گفت : ای معلم ، پدرم مُرد . اجازه فرما که برای دفن و کفن او بروم . عیسی – علیه السلام -  فرمود : تو زنده ای ، از پی مرده مرو ، مرده را بگذار تا مردگان بردارند .

حضرت عیسی از جایی عبور مي‌کردند . مشاهده کردند که جوانان نشسته اند و توری انداخته و ماهی مي‌گیرند . پرسیدند : چه مي‌گیرید ؟ گفتند : ماهی صید مي‌کنیم . حضرت فرمودند :  ماهی گرفتن هنر نیست ، با من بیائید برویم و آدم صید کنیم .

مذاکر علمی بهترین عمل شب قدر

امشب روایتی مي‌گویم که  بعنوان یادگاری ماه رمضان باقی بماند . راوی مي‌گوید : مهمان علی ابن موسی الرضا – علیه السلام -  شدم . شام را که خوردیم ،  بعد از شام بحث علمی شروع شد . حضرت مي‌گفتند و من مي‌نوشتم ، من مي‌پرسیدم  و حضرت جواب مي‌دادند . راوی مي‌گوید : یک موقع متوجه شدم که اذان صبح گفته شد و امام رضا – علیه السلام -  نمازشب  را نخواندند و به جای آن با من برای بحث علمی نشستند .

مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح در اعمال شب قدر نوشته اند : مذاکر علمی بهترین عمل در شب های قدر است . چرا ؟ باز هم بحث به اینجا بر مي‌گردد که خداوند متعال صِرف عابد را نمی خواهد بلکه عالِم عابد مي‌خواهد .

در روایت است که : « إِذَا جَاءَهُ طَالِبُ عِلْمٍ قَالَ مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّه » ( ‏بحارالأنوار ج 1  ص  168  ) تا اصحاب مي‌دیدند که یک نفر طالب علم مي‌آید مي‌گفتند :  مرحبا به وصیت رسول الله ، یعنی اینکه سفارش شمارا پیامبر به ما کرده اند .

 امام باقر- علیه السلام -  مي‌فرمودند : به خدا قسم ! من از بوی اهل علم خوشم مي‌آید . ما این بوها را درک نمی کنیم ، هر کسی و هر عملی یک بویی دارد . کافر بوی مخصوص دارد ، مؤمن بوی مخصوص دارد که در روایات آمده است « کالاُ ترُنج » مانند ترنج .

روزی آقای بروجردی وقتی مي‌خواستند از منبر بالا بروند ، طلبه ای کاغذی به ایشان داد . وقتی آقا نگاه کردند ، دیدند که این جوان مشکلی دارد . فرمودند : بعد از درس بیا ، در خدمت شما هستم . وسط درس این طلبه بلند شد که یک اِشکال علمی را مطرح کند . چون گوشهای آقا کمی سنگین بود متوجه حرفهای جوان نشدند و فکر کردند که جوان همان مشکل را مطرح مي‌کند . آقا بالای منبر تغییُری کردند و گفتند : من که گفتم  بعد از درس تشریف بیاورید من در خدمت شما هستم . یک نفر از نزدیک به آقا گفت : آقا ایشان اشکالی علمی دارند و حرف مشکل خود را نمی زنند . آقا فوراً به حرف آن جوان گوش دادند و اشکال علمی را حل کردند . بعد از درس جوان طلبه آمد تا از آقا به خاطر اینکه عصبانیشان کرده ، عذر خواهی کند سپس دست آقا را بوسید . آقا با آن عظمت علمی و با آن مقام که تا کنون هیچ کس مثل ایشان حیطه مرجعیت نداشته است ، دست آن جوان را گرفت ، خم شد و آن را بوسید چرا ؟ این عمل احترام به علم است نه به شخص .

نمونه هائی از احترام به استاد در سیرة علماء 

اگر فردی با اینگونه علم آمد و معلم شد احترام ایشان فوق العاده است . که من فقط چندکلمه در مورد احترام به معلم عرض کنم و آن اینکه : اگر فرد عالِم در عین حال که عالِم است ، معلم است در اینجا غوغایی از احترام وجود دارد .

 میرزای قمی شاگرد مرحوم بحرالعلوم بود . مي‌نویسند هر وقت که استاد مي‌خواستند کفش خود را بردارند مرحوم میرزای قمی سریعاً عمامه خود را باز مي‌کردند و با آن ، نعلین استاد را پاک مي‌کردند و جلوی استاد مي‌گذاشتند . و یکی از اسرار موفقیت میرزای قمی همین احترام به معلم بود .

یکی از اجلای حوزه که در اندرونی علامه طباطبایی رشد کرده است و استاد من هم بوده است که از دنیا رفته اند و تا آخر عمر هم گمنام بودند . آخرین باری که من ایشان را در بیمارستان دیدم غزلی از حافظ مي‌خواندند و گریه مي‌کردند . ایشان شخص بودند که وقتی مي‌آمدند ، علامه طباطبایی به ایشان مي‌گفتند : توبره عرفانت را آورده ای ؟ این بزرگوار مي‌گویند : وقتی پیش علامه طباطبایی نام استاد ایشان آقای قاضی را مي‌بردیم ایشان خشکشان مي‌زد ، از بس که نسبت به آقای قاضی خاضع بودند و مي‌فرمودند : آقا ی قاضی کارخانه آدم سازی بود .

یک نفر در تهران به آقای اشراقی ریشخند کرده و گفته بود که آقای حائری در قم چه کار مي‌کند ؟ آقای اشراقی گفته بودند : آقای حائری در قم کارخانه آدم سازی درست کرده است . 

من نقطه زیر باء  بسم الله هستم

این استاد ما مي‌گویند : علامه طباطبایی در پیش اساتید خود چنان خاضع بودند که حتی از طرح اِشکال علمی به استاد اجتناب مي‌کردند . ایشان مي‌گوید : روزی آمدم نزد علامه و گفتم : آقا در خواب دیدم که شما اشعار آقای قاضی را برای ما شرح مي‌کنید . علامه گفتند : بروید و از آقای مرندی که از شاگردان آقای قاضی است غدیریه آقای قاضی را بگیرید و بیاورید  تا آن را بریتان شرح کنم . غدیریه از اشعار آقای قاضی است . وقتی غدیریه را آوردیم آقا نگاه کردند و دیدند که در اول آن حدیثی است که امیر المومنین – علیه السلام -  مي‌فرمایند : « انا نُکته تَحتَ باء بسم الله » که من نقطه زیر باء  بسم الله هستم . در حالتی که تا زمان عمربن عبد العزیز اصلاً در قرآن نقطه وجود نداشت . علامه وقتی این حدیث را دیدند ،گفتند : من باید به لغت نامه نگاه بکنم تا مفردات این قصیده را حل بکنم ، در حالتی که علامه تمام لغت ها را مي‌دانستند و به مفردات آن احاطه داشتند . اما دیدیدیم که ایشان از اینکه به استاد خود اشکال علمی بگیرند طفره مي‌روند .  ببینید که فرهنگ اسلامی چگونه انسان را تربیت مي‌کند .

امام حسین (ع) فرزند شان را نزد عبد الرحمان سلمی گذاشتند و فرمودند : که به اودرس یاد بده .

این کودک یک روز سوره حمد را یادگرفت و محضر امام آمد و گفت : بابا من سوره حمد را یاد گرفته ام . وقتی سوره حمد را خواند ، امام حسین - علیه السلام -  استاد را خواند و به عنوان تجلیل از استاد هزار دینار و مقدار زیادی لباس مخصوص به ایشان داد .  اطرافیان به ایشان اعتراض کردند و گفتند که به  خاطر یاد گرفتن یک حمد که هزار دینار نمی دهند . حضرت فرمودند : « و این یقعوا هذا من اعطائه » یعنی چیزی که من داده ام کجا و چیزی که او یاد داده است کجا ؟

مرحوم سید رضی که نهج البلاغه را نوشته اند ، استاد غیر مسلمان داشتند . روزی این استاد غیر مسلمان مُرد و در قبرستان غیر مسلمانها نیز دفن شد . هر وقت سید رضی از کنار قبرستان عبور مي‌کردند از اسب پیاده مي‌شدند و از اول تا آخر قبرستان را پیاده مي‌رفتند و بعد سوار اسب مي‌شدند . پرسیدند : چرا در کنار این قبرستان سوار اسب نمی شوید ؟ آقا فرمودند : چون در این قبرستان استاد من دفن شده است و عیب است که شاگرد از قبرستانی که استادش در ان دفن شده است با اسب عبور کند .

از این مطالب در فرهنگ ما کم نیستند . ما بر سر سفره 1400 ساله نشسته ایم .  ان شاءالله در فرصتهای بعدی بیشتر خدمت شما صحبت خواهیم کرد .

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:52  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

www.zolal-e-marefat.blogfa