تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

ضرورت حفظ اصول و قواعد اخلاق اجتماعی

اصول و قواعد اخلاق اجتماعی یکی از مباحث معظم است و از جمله مباحثی است که در جامعه ضرورت داشته و خیلی حیاتی است . گاهی در جامعه رفتارهائی شایع مي‌شودکه مي‌تواند جامعه را بصورت تدریجی استحاله کند و بدون سر و صدا به طرف سقوط بکشاند ، یک کشور ، یک فرهنگ و یک انقلاب با سرو صدا مي‌آید اما بی سر و صدا از بین مي‌رود  وقتی یک تمدن یا فرهنگ تثبیت شد ، زمین زدن و از بین بردن آن راه و روش دارد .

گاهی مي‌بینی یک چیزی که در فرهنگ یک ملت ، از ارزشها به حساب مي‌آمد بعد از چند نسل آن فرهنگ به یک رفتارکاملاً ضد ارزش تبدیل مي‌شود ، یک جوان باکوئی به من مي‌گفت : زمانی بود که پوشش زنان جزو فرهنگ های ما بود اما الان طوری شده که یک روسری روی سر را عیب مي‌دانند.

زمانی بود مفتی شیعه ارمنستان فتوا مي‌داد که زمانی که باران مي‌بارد کسی حق بیرون آمدن ندارد چون نجس مي‌شود . الان در آرشیو وزارت خارجه آذربایجان این فتوا وجود دارد . حالا برو به ارمنستان دریغ از یک مسلمان که بتوانی پیدا کنی .

همیشه آلودگی از کم شروع مي‌شود « وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ » (بقره 168) خطوات جمع خطوه است و خطوه یعنی قدم ، تعبیر به خطوه یعنی قدم به قدم ، یعنی چه انسان و چه یک فرهنگ قدم به قدم به طرف سقوط کشانده مي‌شود و لذا داشتن هویت ، برای ما مهم است .

انتظارات ضروری از یک جوان شیعی

یک جوان ایرانی و شیعی چه تفاوتی باید با جوان آمریکائی داشته باشد؟ نمي‌شود که فرق بین آن دو فقط تفاوت اسمی باشد . سیاه و سفید فقط برای شناسائی است « إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا » ( حجرات 13 ) . یک جوان شیعی اسبابی را که باعث تقدم و تأخر است بایستی بداند . جوان شیعی با مادرش قهر نمي‌کند ، او را در خانه سالمندان نمي‌گذارد .

حضرت آیت الله نجم الدین طبسی ( نویسنده ) مي‌فرماید : در دانمارک بودیم ، در ایستگاه قطار پیرزنی  همراه سگش مي‌رفت که ناگهان سگ از دست او در رفت ، وقتی سگ داشت در مي‌رفت یک جمله ای به سگ گفت که کنار دستی من خیلی خندید . گفتم : چرا مي‌خندی ؟ گفت : این سگ که فرار کرد ، پیرزن گفت : «آی سگ ، برگرد ، مثل پسرم نباش که مرا ول کرد و رفت » ، این فرهنگ ایرانی نیست .

اگر قرار باشد ما هم با این فرهنگ ها  به گفتگوی تمدنها برویم ، به ما خواهند گفت : با خودتان چه آورده اید ؟ شما که همه فرهنگتان را از ما گرفته اید . یک جوان شیعی بایستی نسبت به آداب و رسوم دینی غیرت داشته باشد .

این آداب و رسوم ، تاریخ کهن یک ملت است که با عقلانیت فوق العاده ای پایه گذاری شده است . اگر قرار باشد باید انسان از تمام گذشته خود چشم بپوشد اینکه همان خواسته دشمن است.

تأثیر غرب در فرهنگ کشورهای اسلامی 

در هندوستان و پاکستان ما چقدر شاعر فارسی داشتیم ؟ اینها چه شدند ؟ چرا انگلیس در این کشور ها ، زبان و خط را عوض کرد ؟ مگر هندوستان تسخیر شده ادب فارسی نبود؟ الان به کتابخانه های ترکیه مراجعه مي‌کنی ، کتابهای نفیس ، بی حد و اندازه وجود دارد اما همه درحال خاک خوردن اند ، چون جوان ترکیه ای که مي‌آید چیزی نمي‌فهمد ، زبان و خطش را عوض کردند و گذشته اش را از دستش گرفتند . بهمین خاطر است که ما باید از اصول و قواعد اجتماعی موجود در دین خود بحث کنیم .

زمانی که کودکان حکومت کنند

یکی از مهمترین اصول این است که بزرگ بایستی در جامعه حرمت داشته باشد و برای تحقق این اصل، بزرگتر بایستی شناخته شود . اگر در جامعه بزرگتر شناخته نشود ، کودکان اداره امور را بدست خواهند گرفت . کودک به بچه شیر خواره نمي‌گویند ، در جامعه کودکان بزرگ هم داریم ، در روایت هم است که در آخر الزمان ، حکومت بدست کودکان خواهد افتاد ، مگر مي‌شود حکومت را به کودکان سپرد . کودک در اینجا یعنی انسانی که هیکل بزرگی دارد اما عقل او کوچک و سبک است ، عقل او کار نمي‌کند .

معنای روایت « زنان ناقص العقل اند »

عقل به معنای هوش و فراست و بهر ه هوش نیست ، اینکه در روایت مي‌گوید : عقل زنان ناقص است ، آیا به این معنی است که هوش زنان کم است ؟ اینطور نیست ، اگر کسی روایت را نمي‌فهمد نباید معنی کند . الان 70% دانشگاهها را زنان تسخیر نموده اند پس چگونه هوش آنها کم است ؟ اتفاقاً از هوش خوبی بر خوردارند ، در روایات عقل معنای خاص دارد . یکی از ابواب کتاب اصول کافی « العقل و الجهل » است ، نه « کتاب العلم و الجهل » ، عقلا نیت یک بحث مفصلی است که نیازمند فرصت دیگری است .

جوان باید بزرگتر های خود را بشناسد ، بایستی اشخاص را که سرنوشت کشور مؤثر ند بشناسد. نباید بزرگتر ها در فراموشی دفن شوند. امام صادق – علیه السلام – مي‌فرماید : ما را زنده زنده دفن نمودند . اگر بزرگان شناخته نشوند همین مي‌شود ، علامه حلّی یک فرمایشی خطاب به علمای اهل سنت دارند که انسان با شنیدن آن مي‌خواهد خون گریه کند ، مي‌فرماید : پیامبر فرموده : « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » کتاب و عترت را در میان شما گذاشتم ، لااقل بخاطر این روایت امام صادق را یک راوی حساب کنید . اما اینها را هم قبول نمي‌کنند . در صحیح مسلم یا بخاری است که مي‌گوید : تعداد زیادی از امام صادق روایت مي‌دانم اما هیچکدام را نقل نمي‌کنم چون « فی النفس من الصادق شی ء » دردلم یک چیزی نسبت به ایشان است ، عدالتش برای من ثابت نیست » سبحان الله سبحان الله یکی از بزرگان این است که سنش بزرگ است ، ما یک مجموعه روایات داریم که در نگاه ابتدائی انسان فکر میکند که این روایات خانم را مذمت مي‌کنند اما برعکس خانم را مدح مي‌کنند .

معنای روایات را باید فهمید ، حضرت مي‌فرماید : معنای روایت را نفهمیدی انکار نکن به خود ما حواله بده ، ما مي‌دانیم چه گفته ایم .

معنای روایت « زن، بی وفا است »

روایت مي‌گوید : خانم بی وفاست . شما بگوئید خانم بی وفاست یا آقا؟ اگر یک آقائی قطع نخاع شود آیا خانم از او پرستاری مي‌کند یا نه ؟ اما مرد چطور ؟ این روایت معنا دارد . معنای روایت این است که مادرت را با همسرت مقایسه نکن ، چون اصلاً قابل مقایسه نیستند ، هزار وفای مادر در همسر پیدا نمي‌شود . این روایت در مقام مقایسه است ، خیلی ها هستند به خاطر همسر ، مادرشان را رها نموده اند . شما ببین اگر اوضاع مالی تو نامناسب گردد آیا بازهم همسرت با تو مي‌ماند ؟ اما مادر چطور ؟ مادر از قوت خودش بخاطر پسر مي‌گذرد . مگر مي‌شود محبت مادر را وصف نمود . شنیده ای که شخص مادرش را در چاه انداخت ، بعد آمد که ببیند زنده است یا مرده ؟ مادرش از پایین گفت : مادر بفدایت کنار برو در چاه نیفتی .

قصه ها در این باب زیاد است اصل بحث هم همین بود ، هر چند همه ماه مبارک در مقدمات بحث کردیم و اصل بحث ماند . مخصوصاً در این روزگار که با مطالبات جدید نسل امروز گاهی ارتباط بین والدین و فرزندان تیره مي‌شود . اینجا یک بحث حجیمی پیدا مي‌شود که نحوه بر خورد پدر و مادر با فرزندان بایستی بررسی شود . تا نه پدر و مادر ظلم کنند و نه فرزندان عاق والدین شوند .

یکی سرِ پسرش داد زد و گفت : اگر به حرفهایم گوش ندهی تو را عاق خواهم کرد . پسر هم معنای عاق را نمي‌فهمید ، گفت : من هم تو را عوق مي‌کنم . بزرگان جامعه بایستی در این خصوص بحث کنند تا این روابط درست شود و جامعه مجموعه یک پارچه شود نه اینکه بین اولاد و والدین را نفرتها پر کند .

پس در عین اینکه شما نمي‌توانی به خاطر حرمت مادر به همسرت ظلم کنی  ، نمي‌توانی به خاطر همسرت ، حرمت مادر را بشکنی .

 

مروری بر مصادیق بزرگی

1. بزرگتر سنی

گاهی بزرگتر، سنش بیشتر است که بحث شد .

2. انسان صالح

گاهی انسان صالح است ، که وجود او بلا را از جامعه دفع مي‌کند . پیامبر از خداوند سوال مي‌کنند : خدایا کدام بنده نزد تو محبوب تر است. مي‌فرماید : آن بنده ای محبوب است که در فقدان صلحا، مثل پسری که پدر از دست داده گریه کند . جامعه باید شعوری پیدا کند که اینگونه باشد .

3. کریم قوم

مورد سوم هم که بحث کردیم آن افرادی بودند که موقعیت اجتماعی ممتاز دارند .

4. اهل علم

مورد چهارم که دیروز بحث آنرا شروع کردیم ، اهل علم و متفکرین و اندیشمندان هستند . اینها هستند که جامعه را به سوئی که باید بکشند مي‌کشند ، اگر مذهبی یا مکتبی روی اهل علم حساب باز نکند از بین خواهد رفت . بخاطر همین دین ما و در رأس آن قرآن حساب دیگری برای عالم باز کرده است .

« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ » (مجادله11) چطور در ارتش درجه مي‌دهند خداوند متعال هم درجه مي‌دهد، الان که اینجا نشسته ای به تو درجه مي‌دهند ، به نماز و روزه تو درجه مي‌دهند . تمام کارهای ما نمره دارد . چرا در عید سعید فطر دعا   مي‌کنی که جایزه ات از تمام جایزه ها افضل باشد ، « وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ» ( انعام 132) خداوند مي‌فرماید من به همه درجه مي‌دهم .

یکی از کارهای خداوند همین است « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ » (الرحمان29) خدا بی کار که ننشسته است ، درجه مي‌دهد آن هم چه درجه ای !

سرش ، سر الاغ مي‌شود

درجه خدا گاهی این است که سر انسان را بر مي‌دارد و بجای آن سر الاغ مي‌گذارد « یحشر المخالف و رأسه رأس الحمار » حضرت مي‌فرماید : مخالف ما به محشر مي‌آید در حالیکه بدن او بدن آدم است و اما سر او سر الاغ .

آقا رسول الله مي‌فرماید : در معراج زنی را دیدم ، بدن او بدن آدم بود اما سر او سر خوک بود ، دیدم هزار رنگ عذاب در این خانم وجود دارد . چرا هزار رنگ ؟ چرا خانمی که خودش را آرایش کند و بیرون بیاید ، همه چیزهائی که از آنها عبور مي‌کند برای او لعنت مي‌فرستند.

آقائی بود در این شهر که از اهل علم شد ، پرسیدند : چرا اهل علم شدی ؟ بازاری بود و موقعیت بالائی هم داشت گفت : علت این بود که در زمان شاه دیدم یک درجه دار همراه خانم خود داشتند مي‌رفتند در یک لحظه کشفی رخ داد  و من دیدم که ایشان همراه خانم خود مي‌روند اما قسمت بالاتنه خانم موجود دیگری است . – ایشان خیلی آدم متدین بودند – مي‌گفت : یکبار اینجا این کشف برایم حاصل شد . یکبار هم رفتم حمام عمومی دیدم یک خرس آمد و داخل حمام شد خیلی باترس و وحشت حمام را ترک کردم .

نوکر علامه دوانی آمد و گفت :آقا یکی از بزرگان آمده شما را ببیند. فرمود : داخل بیاورش . وقتی نوکر آن بزرگ را آورد ، آقا داد و فریاد زد که چرا این الاغ را داخل خانه مي‌کنی ؟ بیرونش کن ؟ مگر اینجا طویله است ؟ بعد از رفتن آن شخص ، نوکر آمد و گفت : آقا این چه کاری بود که کردید ؟ مي‌دانید آن شخص که بود ؟ فرمود : من غیر الاغ کس دیگری ندیدم .

چرا انسان در نماز روی اش را به این طرف و ان طرف مي‌گرداند ؟ انسان نمي‌داند این کار چقدر بی احترامی است ، در روایت است که مي‌فرماید: « أَ مَا يَخَافُ الَّذِي يُحَوِّلُ وَجْهَهُ فِي الصَّلَاةِ أَنْ يُحَوِّلَ اللَّهُ وَجْهَهُ وَجْهَ حِمَارٍ » ( بحارالأنوار ج81 ص211 ) آن شخص که صورتش را در نماز مي‌گرداند نمي‌ترسد که خدا صورتش را صورت الاغ کند ، الاغ چه مي‌یفهمد « ایاک نعبد و ایاک نستعین » یعنی چه ؟ خداوند مي‌فرماید : « وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ » من به اهل علم درجه مي‌دهم ، یعنی درجامعه اسلامی آن شخصی که درس خوانده و اهل علم است بایستی جایگاه ارزش خود را داشته باشد .

تحصیل کدام علم واجب است ؟

یک بحثی را عرض کنم ان شاء الله که اختلاف نخواهد شد ، اینکه در روایات آمده « طلب علم بر هر مسلمانی واجب است » مراد کدام علم است ؟علوم دینی یا همه علوم ؟

علامه طباطبائی در حاشیه این حدیث مرقوم فرموده اند که روایت گفته: طلب علم ، نگفته: طلب علم دینی ، در اینجا حضرت نه نوع علم و نه جنس طالب علم را بیان فرموده اند  « هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ » ( زمر 9) جناب علامه طباطبائی در تفسیر این آیه مي‌فرمایند : علم در اینجا مطلق است، نمي‌گوید کدام علم . البته شرافت علوم به اختلاف موضوع ، مختلف است ، مي‌خواهی شرافت یک علم را بفهمی دوره دارد 1- موضوع علم 2- غایت علم

اگر موضوع علم معلوم شود شرافت آن علم ، معلوم خواهد شد .

واجب ترین علم برای یاد گیری

حضرت موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ مي‌فرمایند : « اَلزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ وَ أظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ » ( بحارالأنوار ج75 ص333 ) واجب ترین علم آن است که راه را از چاه برای تو مشخص کند . به لقمان حکیم گفتند که تو حکمت را از کجا یا د گرفتی ؟ گفت : من حکمت را از نابینایان یاد گرفتم . گفتند : چگونه ؟ گفت : مانند نابینایان ، تا جای محکمی را برای  گذاشتن پایم  پیدا نکنم ، پایم را آنجا نمي‌گذارم .

«الزم العلم » آن علمی است که صلاح و فساد زندگی رابه تو مشخص کند ، باید و نباید را درست کند و گرنه مي‌بینی که مثلاً فردی مهندس شده است ، و در یک مجموعه بسیار حساس دولتی هم باید اظهار نظر کند ، با امضای او کاری انجام مي‌گیرد و یا نمي‌گیرد . بعد از اینکه صلاح و فساد نفس مشخص شد ، علمی که بعد از آن تحصیل مي‌شود باعث رشد و توسعه جامعه مي‌شود .

می خواهم این را بگویم این همه که به علم تأکیدمی شود ، مبادا خیال بکنید فقط علوم دینی را مطرح مي‌کند ، البته علوم دینی فضیلت زیادی دارند . مرحوم شهید مطهری با نسل ها سرو کار دارند و شما ایشان را نباید با یک مهندس مقایسه کنید هر چند که کار یک مهندس هم محترم و مقدس است و     باعث پیشرفت کشور مي‌شود اما مطهری با نسلها سرو کار دارد .

چرائی تأکید دین بر تحصیل علم

دین ما که این همه تأکید بر تحصیل علم دارد، مي‌خواهد بگوید از ظلمات به طرف نور برو ، اینکه از ظلمات بیرون بیایی و به سمت نور بروی مطلوب ذات انسان است . انسان خوشحال مي‌شود وقتی از تاریکی به روشنایی مي‌رود چون هر چیزی که به انسان بصیرت بدهد مطلوب ذات انسان است لذا بعضی از علما بر این عقیده هستند که پاداش علم همان خود علم است .

مرحوم آقای خوئی بارها فرموده اند : من آنقدر مشغول مطالعه و تحقیق و بحث مي‌شدم که فقط از اذان حرم مطهر آقا امیر المومنین (ع) متوجه مي‌شدم که شب تمام شده است .

مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی وقتی نصف شب یک مطلب علمی را کشف مي‌کرد با صدای بلندی مي‌گفت « این الملوک و أبناء الملوک من هذه لذة » کجایند شاهان و شاهزادگان که این لذت را ببینند .

یک نکته ای بگویم که همه شما شنیده اید ، پیامبر فرموده اند : « خذ العلم و لو من افواه المشرکین » علم را یاد بگیرد ولو از دهان مشرکین . پس منظور حضرت در اینجا فقط علم دینی نبوده است . چون مشرکین علوم دینی را به انسان یاد نمي‌دهند . پس علم ، هر علمی باشد فرقی نمي‌کند فقط به درد دنیا و آخرت بخورد . بعضی از علم ها هستند که « قلیله لا ینفع و کثیره لا یدرک » عمرت را برای چه ضایع کرده ای چون کم آن به درد نمي‌خورد و زیادش هم به دست نمي‌آید مثل علوم غریبه . بعضی از علما به علوم غریبه آشنایی دارند ، بعضی ها هم دنبال آنها راه مي‌افتند و وقت خود را به هدر مي‌دهند چون کم آن به درد نمي‌خورد و زیاد آن را هر کسی نمي‌تواند به دست بیاورد مثل علم جفر که کامل آن در نزد حضرات معصومین (ع) است .

در هر صورت ، دین ما به عالم حرمت قائل است ، به یک متفکر حرمت قائل است ، خداوند متعال مي‌فرماید : زمین را خلق کردم ، آسمانها را خلق کردم و در بین این دو، امرِ تدبیر را قرار دادم : « اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ ... » ( طلاق 12 ) هفت آسمان را خلق کردم و هفت زمین را و در بین آنها تدبیر را قرار دادم همه اینها به خاطر چیست؟ فقط به خاطر این است که   « ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) بدانید خداوند بر هر چیزی قادر و بر هر چیزی احاطه علمی دارد.

مرحوم آقای شاه آبادی ، استاد حضرت امام مي‌فرمودند : شما تخمِ فهمید ، آمده اید چیزی یاد بگیرید  خداوند مي‌داند که مثلاً الان در منزل شما چه مي‌گذرد ، چه صحبت مي‌کنند ، چه مشکلی وجود دارد ، و این مشکل به کجا ختم خواهد شد . اینطور نیست که خداوند متعال نداند.

اهداف خلقت در آیات قرآن

1. « ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) من شما را خلق کردم تا بدانید خداوند بر هر چیزی قادر و بر هر چیزی احاطه علمی دارد .

2. « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » ( ذاريات 56 ) انس و جن را خلق نکردم مگر برای اینکه عبادت کنند .

3. « الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ » (ملك2 ) زنده و مرده را خلق کردم تا ببینم چه کسی کار زیبا انجام مي‌دهد .

با لاخره کدام یک از این موارد درست است ، علم درست است ، عبادت درست است ، عمل احسن درست است بالاخره کدام درست است ؟ هدف از خلقت این نیست که خداوند عابد درست کند . ملائک نزد خداوند از یک عابد تعریف نمودند . خداوند فرمود : نه ! بروید و ببینید، آمدند دیدند عابد یکی از چشمانش را بسته و  عبادت مي‌کند گفتند: چرا چنین کرده ای؟ گفت : یک چشم کافی است و دو چشم اسراف است

اگر خداوند فقط عبادت مي‌خواست که ملائک بودند پس چرا انسان را خلق کرده است ، ملائک که خودشان گفتند « نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ » ( بقره 30 ) ما تو را عبادت مي‌کنیم آیا هدف خداوند فقط خلقت عالِم است ؟ کسانی که دنیا را به آتش کشیده اند همین عالمان و پروفسورها هستند . بمب اتمی را چه کسی درست کرد؟ پیچیده ترین فرمولهای بدبختی بشر را چه کسانی ساخته اند؟ همه این کارها راعلم انجام داده است ، خداوند متعال این کار را انجام نمي‌دهد .

هدف اصلی خداوند از خلقت

خداوند متعال همه اینها را خلق کرده است چون عالم عابد مي‌خواهد ، هدف عالم عابد است و این است که ارزش دارد و خود خداوند هم مي‌فرماید : من انسان را بر روی زمین خلیفه قرار مي‌دهم ، چون عالم است . مگر از جاهل خلیفه درست مي‌شود ، « الجاهل امّا مفرط او مفرّط» جاهل یا زیاده روی مي‌کند و یا کوتاهی. اگر کارها رابه جاهل بسپاری خراب مي‌کند . خداوند صرف عابد را هم به عنوان خلیفه نمي‌خواهد و مي‌فرماید : « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ » ملائک گفتند : خدایا این انسان باعث خونریزی در زمین خواهد شد ، خدایا انسان را خلق نکن ، اگر عبادت مي‌خواهی ما عبادت مي‌کنیم سپس خداوند جواب داد « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » ( بقره 31 ) یعنی به انسان علم آموختم و عالم عابد خون کسی را نمي‌ریزد . این کسی که خون مي‌ریزد یا جاهل است و یا عابد نیست و بر تمایلات مهار نشدنی نفس غلبه ندارد . خداوند متعال مي‌فرماید « أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ » (جاثيه 23) یک عده از مردم را چون عالِم اند به جهنم مي‌برم و اگر عالم نبودند به جهنم نمي‌بردم . پس از جمله چیزهایی که انسان را به جهنم مي‌برد علم است . خداوند به هر دو سوال ملائک یک جواب داد و آن اینکه من عالم عابد مي‌خواهم .

سجده نکردن شیطان ، اهانت به عالِم بود

یک نکته دیگر اینجاست که شیطان در مقابل انسان ایستاد و گفت خدایا این چیست که خلق کرده ای؟ « خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ » (ص76 ) من 5هزار سال به تو عبادت کردم و حالا مي‌گویی که به انسان سجده کنم و لذا الان یک عده ای به نام شیطان پرست وجود دارند که مي‌گویند: شیطان بزرگ موِحد عالم است . شیطان از شدت توحیدش ، به انسان سجده نکرد . گفت : خدایا سجده فقط برای توست این چه موجودی است که من به او سجده بکنم . در اسلام آباد غرب فرقه ای وجود دارد که شیطان پرست هستند شیطان را پرستش مي‌کند. اگر عالمی نباشد که انسانها را به سوی خیر هدایت کند بشر از چنین جاهایی سر در مي‌آورد . در هر صورت ، در این ماجرا شیطان زیر بار سجده به انسان نرفت ، یعنی شیطان به عالِم اهانت کرد پس تو به عالم اهانت نکن . آقای حسن زاده آملی مي‌فرمودند : خدایا افتخار مي‌کنم که لباسی پوشیده ام که بر دشمنان تو مبغوض است .

منظور من عالِم به معنی عام است که یکی از آنها عالم دینی و روحانی است . به عالم اهانت نکن در کلاس به معلمت اهانت نکن ، در دانشگاه به استاد اهانت نکن . در شأن دانش آموز شیعه نیست که در مدرسه معلم را مسخره کند .

شیطان موجودی است که مطرود درگاه خداوند شد ، او موجود بسیار نامبارکی شد ، چون به عالم اهانت نمود .

عظمت مقام علماء

مرحوم وحید بهبهانی یکی از علمای بزرگ شیعه کتابی به نام فواید حائریه دارند که در آن کتاب به طلبه ها مي‌گویند : بروید به قبر علما و توسل بکنید و از قبر علما شفاعت بخواهید .

شخصی مي‌گفت : یک نفر از عرفا را دیدم که بر روی قبر علامه طباطبایی افتاده و گریه مي‌کند. جلوتر رفتم و گفتم ، فلانی معلوم است مشکلی بزرگی داری . گفت : به خدا قسم برای مشکل دنیوی اینجا نیامده ام بلکه آمده ام خدا را به حرمت این مرد قسم بدهم تا مرا انسان بکند .

آقا وحید بهبهانی در ادامه مي‌گویند : ما را با تجربه دیده ایم آنهایی که به عالم اهانت مي‌کنند در نهایت متحیر و سرگشته مي‌شوند ، و با آن تحیر که حق را پیدا نکرده اند از دنیا مي‌روند .

شاخ هایم را آورده ام ، آنها را تحویل بگیر

خواجه نصیر الدین طوسی کتابهای زیادی نوشت و زحمات بسیاری کشید. این کتابها را برداشت و به نزد خلیفه عباسی آمد و گفت : اینها کتابهایی هستند که من نوشته ام و چون شنیده ام که شما به علما عنایت دارید آنها را آورده ام . خلیفه گفت : من مشاوری به نام ابن الحاجب دارم . این کتابها را نزد او ببر ، هر چه  بگوید برای من مورد قبول است . خواجه کتابهایش را نزد ابن الحاجب آورد ، اما این مشاور درمحلی نشسته بود که مشرف بر رود دجله بودکتابها را گرفت ـ کتابهایی را که مغز متفکر جهان جناب خواجه نصیر الدین طوسی نوشته است، که کسی مثل او را نخواهید دید. چه کسی مي‌تواند فردی مثل آقا ضیاءالدین عراقی را ببیند که آقا ی وحید خراسانی مي‌فرماید : آقا ضیاءالدین عراقی مي‌گفتند : در روی زمین فردی  اَفکَر ( متفکرتر ) از خودم نمي‌بینم . گفتیم پس آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ چیست ؟ آقا ضیاء گفتند : آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ فوق فکر است ــ  این مشاور کتابها را گرفت و یکی یکی در رود دجله انداخت و گفت : این کتابها که موقع افتادن در آب تلپ تلپ مي‌کند من کیف مي‌کنم . خواجه فهمید که این مرد به خاطر شیعه بودن او این کار را مي‌کند . مشاور از خواجه پرسید : اهل کجا هستی ؟ خواجه گفت : از طوس. مشاور پرسید : از الاغهای طوس هستی یا از گاوهای آنجا . خواجه گفت : از گاوها ی طوس هستم . مشاور گفت : گاوها  شاخ بر سر دارند ، تو چرا نداری ؟ خواجه گفت : شاخ هایم را فراموش کرده ام و در طوس مانده اند مي‌روم و مي‌آورم . سپس خواجه به ایران بازگشت . در حمله مغولها ، خواجه وزیر شد و وارد بغداد شد . دستور داد که ابن الحاجب را بیاورند . وقتی او را آوردند گفت : شاخ هایم را آورده ام ، آنها را تحویل بگیر .

جامعه ای که به عالم اهانت بکند باید در زیر چکمه مغول با خاک یکسان بشود ، چون آن جامعه قدر ولی نعمت خود را ندانسته است.

ان شاءالله جامعه ما که جامعه اهل بیت است و از مشرب اهل بیت آب مي‌نوشد ، حرمت عالم را نگه مي‌دارد . در جامعه ما اخلاقهایی وجود دارد که دنیا درحسرت آن است ، وقتی در اروپا مي‌گویی که ما در ماه رمضان در منزل مثلاً برای هفتاد نفر غذا مي‌دهیم مي‌گویند : مگر منزل شما رستوان است ؟که اینگونه کارها برای آنها معنی ندارد یا مثلاً وقتی مي‌گویی که بیست نفر مهمان به منزل ما آمد و شب را ماندند ، مي‌گویند مگر منزل شما هتل است ؟ وقتی به این موارد نگاه مي‌کنند از این همه مهمان نوازی و محبت تعجب مي‌کنند . آن همه که تبلیغات منفی بر علیه ایران مي‌شود ، وقتی مي‌آیند و این موارد را مي‌بینند مي‌فهمندکه آن سخنان درست نبوده است .

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:51  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

www.zolal-e-marefat.blogfa