مقدمه ای بر بحث جلسات گذشته
در اصول و قواعداخلاق اجتماعي ، يكي از مهمترين اصول ، اصل تكريم و اكرام است . اكرام براي تمام ابناء بشر مطلوب است ، هيچ كس از اهانت خوشش نمي آيد ، اما يك عده افرادي در جامعه وجود دارند كه احترام آنها بالخصوص واجب است ، اينها بزرگان جامعه اند كه بايستي مورد احترام واقع شوند . کودكي كه بزرگ ميشود بايستي در محل تحصيل طوري تربيت شود كه براي بزرگترها احترام قائل شود . اين اصل در سيرة مباركة اهل بيت ـ عليهم السلام ـ جايگاه مخصوصي دارد . اگر كسي بخواهد اين اصل را از دين حذف كند ، معلوم نيست به چه نحو ميخواهد اسلام را تعريف كند و لذا دراخلاق اجتماعي اين اصل غوغا به پا ميكند ، اينكه بزرگان جامعه باید حرمت خاص و جايگاه مخصوص داشته باشند .
آن شخصي كه از لحاظ سني بزرگ است بايستي حرمت داشته باشد و لو بي سواد باشد ، لذا به صرف اينكه شخصي از جهت سني بزرگتر است در نظرشريعت مقدس احترام اوواجب است .
همچنين عرض شد كه آن شخصي كه در جامعه از موقعيت ممتاز اجتماعي برخوردار است ، شرع مقدس احترام او را لازم ميشمارد .
جایگاه علم و عالِم از نظر شرع مقدس
موضوع بحث امروز ما اين است كه يكي از مواردی كه در سرنوشت جامعه خيلي مؤثراست و بهشت و جهنم جامعه ازاينجا شروع ميشود ، موضوع علم و عالم است
ديدگاه جامعه بايستي نسبت به علم و عالم مخصوص باشد ، خداي متعال هم نسبت به موضوع علم عنايت ويژه اي دارند . اگر از همه اوصاف خداوند متعال همة را بردارند و فقط علم باقي بماند ، كفايت ميكند چون تمام اوصاف در درون علم وجود دارد .
1 - خداوند فرمايش عجيبي در قرآن در مورد علم دارند ، در سورة علق ميفرمايند: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4)» يعني ... و پروردگار تو اكرم است پروردگاري كه تعليم داد بوسيلة قلم . ميفرمايد : اگر نعمت تعليم من نبود ، اكرميت نداشتم ، كريم بودم اما اكرم نبودم . در اينجا علت اكرم بودن ، تعليم است ، اما از كجا فهميده ميشود ؟ يك قاعده علمي وجود دارد كه : « تعليق الحكم علي الوصف ، مشعر بالعليه » يعني هر وقت حكمي معلق بر وصف شد ، آن وصف علت آن حكم خواهد بود به عنوان مثال : اگر دين بگويد : « به سادات احترام بگذاريد » در همين حكم علت احترام به سادات هم بيان شده است يعني چون سيد هستند به آنها احترام بگذاريد . در عبارت « يتيم را اكرام كن » نيز قضيه همين است ، دليل اكرام يتيم ، يتيم بودن اوست .
در آية مورد بحث نيز خداوند ميفرمايد : « و ربك الاكرم » چرا ؟ چون « الذي علم بالقلم » ، اكرميت خداوند به اين دليل است كه نعمت علم را عنايت فرموده است .
حیات معنوی در گرو علم است
2 - «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً » ( جنّ 16 ) و اگر استقامت كنند در طريق ، آب گوارائي به آنها خواهيم نوشاند . يعنی اگر در برابر وسوسه هاي نفس استقامت كردي ، اگر در برابر آلودگي ها ايستادگي كردي و اگر دنيا تو را به زمين نزد ، اگر استقامت كردي آب فراوان به تو خواهيم نوشاند .
آب كنايه از علم است . از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدند : آيا آب مزه دارد؟ حضرت فرمودند : بله . پرسيدند : چيست ؟ فرمود : حيات . همانطوری که آب ظاهري ، حيات ظاهري را حفظ ميكند ، آب باطني يعني علم نيز حيات معنوي انسان را درست ميكند.
چرا خداوند متعال ، حضرت صاحب الامر را در قرآن به آب تشبیه نموده اند: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ» ( ملک30 ) اگر این آب فرو رفت و دیگر به آن دسترسی نداشتید ، چه کسی به شما آب خواهد رساند ؟ از حضرت پرسیدند : ماء معین در این آیه چیست ؟ حضرت فرمودند : آقا صاحب العصر و الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ حضرت تشبیه به آب شده اند چون آب باعث حیات است ، لذا در زیارت حضرت آمده است که : « السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ » ( بحارالأنوار ج99 ص215 ) .
به آیت الله بهجت عرض کردند : آقا در این اوضاع ، می شود خانم را از تحصیل محروم کرد یا نه ؟ فرمودند : مگر می شود انسان را از حیات محروم کرد!
علم یعنی حیات و آب هم یعنی حیات ، حضرت را به آب تشبیه کرده اند چون همانطور که حیات جنبندگان وابسته به آب است ، حیات عالم نیز وابسته به حضرت است .
جایگاه انسان کامل در خلقت
در روایات نیز حضرت به خورشید پشت ابر تشبیه شده است . عالم طوری خلق شده است که بدون انرژی ، حیات نخواهد داشت ، اگر خورشید نباشد ، عالم انرژی نخواهد داشت و به دنبال آن یخبندان شده و سفرة حیات برچیده خواهد شد . حضرت به خورشید تشبیه شده ، چون عالم خلقت نیز در حیات خود وابستة به وجود انسان کامل است .
اگر زمانی در خواب آب دیدید ، علم است و اگر شیر دیدید حکمت است . علم با حکمت فرق دارد که بعدا عرض خواهیم کرد . اگر در خواب دیدی که در داخل آب هستی ، بعد از بیدار شدن سجدة شکر کن . این یک حرف عوامانه است که می گویند : آب روشنی است ، اصلا اینطور نیست . آب یعنی علم ، به همین خاطر خداوند برای اهل علم احترام خاصی قائل است . در فرهنگ اسلامی ، دین احترام عالم را واجب می داند . البته بحث خواهیم کرد که کدام علم و کدام عالم ، واجب الاکرام اند .
همة اجزای عالم در حالی که در فلک عبودیت می چرخند ، در برابر خداوند متعال خاضع اند «وكُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » (یس40 )
زمانی در هیأت قدیم ( نجوم ) می گفتند : فلک می چرخد و موجودات درون فلک نیز با او می چرخند ، اما بعدا معلوم شد که خورشید ثابت است و فلک است که می چرخد اما از این آیه فهمیده می شود که فلک ثابت است و موجودات داخل فلک اند که می چرخند ــ به هر حال همة اجزای عالم ، دستور دارند که در برابر علم و عالم خاضع باشند .
اینگونه در کلاس درس حاضرنشوید !!
در روایت است که آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرمایند :
« مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطْلُبُ فِيهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقاً إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ يَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِي الْبَحْر ... » ( كافي ج1 ص34 )
هر کس راهی را طلب کندکه درآن راه علم است ، خداوند او را به سوی بهشت رهنمون می سازد و همانا ملائکه ـ که سمبل نورانیت و عقلانیت اند و غضب و شهوت در آنها وجود ندارد ـ بالهایشان را زیر پای او پهن می کنند و برای طالب علم هر آنچه که درآسمانهاو زمین است حتی ماهیهای دریا ، از خداوند طلب مغفرت می کنند .
جناب شهید ثانی می فرماید : در زمان ما شخصی بود که این روایت را مسخره می کرد و می گفت : مواظب باشید وقتی پایتان را می گذارید ، میخ کفشتان در بال ملائک فرو نرود . شهید می فرمایند : ما مبتلا شدن این فرد را بعد از این سخن دیدیم .
یکی از علما می گوید : مرحوم وحید بهبهانی ـ که به ایشان مجدد می گویند ـ زمانی که پیر شده بودند ، شرح لمعه را از روی کتاب تدریس می نمودند ، و چون درس ایشان ، درس پرفائده ای بود ، ما هم در درس ایشان حاضر میشدیم .
این عالم می گفت : روزی برایم غسل واجب شده بود ، دیدم اگر دنبال غسل بروم هم نمازم قضا می شود و هم درس را از دست خواهم داد ، لذا نماز را با تیمم خواندم و همانطور در کلاس درس حاضر شدم . استادکه با قیافة بشاش وارد کلاس شده بودند ،اما وقتی می خواستند درس را شروع کنندناگهان چشمشان به من افتاد و بعد کمی تأمل فرمودند : امروز درس تعطیل است . وقتی می خواستم کلاس را ترک کنم ، مرا صدا زدند و فرمودند : پیامبر ما فرموده اند: جائی که اهل علم حضور دارند ، ملائکه بالهایشان را می گسترانند ، اما جائی که انسان جنب در آنجا باشد ملائکه داخل نمی شوند ، شما اینگونه در درس حاضر نشوید .
دلیل اینکه می گویند در جائی که محتضر است ، شخص جنب حضور نداشته باشد ، همین است.
استاد بنده می فرمودند : زمانی که ما در مدرسة حجتیه درس می خواندیم ـ مدرسة حجتیه ، مدرسه ایست که زمین آنرا مرحوم آقای حجت ، در آن زمان به مبلغ 17 تومان از آمریکائیها خریده بودند و نقشة ساختمانهای آن را جناب علامة طباطبائی کشیده بودند ـ امام جماعت مدرسه ، شخص آقای حجت بودند. یک روز سر نماز ، آقا سرشان را برگرداندند و طلبه ای را صدا زدند و چیزی به او دادند ، او نیز آن را گرفت و رفت . ما قضیه را نفهمیدیم اما بعد از فوت ایشان ، آن طلبه می گفت : آن روز من جنب بودم و پول نداشتم ، آقا به من 2تومان دادند و فرمودند : برو با این پول غسل بکن و دیگر جنب وارد مدرسه نشو ، اینجا محل تحصیل است .
شما قضاوت بفرمائید کدام مکتب و کدام دین این همه برای علم ارزش قائل است .
حضرت آیت الله مظاهری در عظمت شخیصت آقای حجت می فرمودند : ایشان در خانه خودشان که می نشستند خیلی جاهای فراخ را می دیدند ، الان که از دنیا رفته اند حتما اشراف روحی بیشتری دارند .
ارتباط برقرار کرده بودند با روح جناب شیخ بهائی ، دیده بودند که ایشان می فرمایند : مرا اجازه بدهید بروم ، یکی از علمای شیعه (آقای حجت) از دنیا رفته اند که هفته ای 2 بار آقا صاحبالزمان با او دیدار داشتند .
آیا علم، رزق نیست ؟
به استناد روایات ،عالَم در برابر عالِم خاضع است . امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز می فرمایند : تمام جنبندگان زمین ، تمام ماهیهای دریا و هر کوچک و بزرگی در زمین و آسمان ، همه و همه برای کسی که معلم خیر است ، معلم زیبائیهاست ، کسی که جوان را خیر خواه تربیت می کند ، کسی که کینه را از قلب جوان بیرون می کند ، کسی که به جوان یاد می دهد :
دریای فراوان نشود تیره به سنگ عارف چو برنجد تنگ آب است هنوز
از خداوند برای چنین اشخاصی طلب مغفرت و آمرزش گناه می کنند .
حالا شما بفرمائید اگر عالم برای کسی استغفار کند ، آیا این رزق نیست ؟ حیف نیست بگوئی : چرا روزی اهل علم کم است ؟ چرا حقوق معلم کم است ؟ اینکه زندگی معلمین بایستی تأمین شود شکی در آن نیست اما شما معلم را با چه کسی مقایسه می کنید ؟
شخصی آمد محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ و فرمود : آقا چرا روزی اهل علم کم است ؟ حضرت فرمودند : « ألیس العلم من الرزق » آیا علم رزق نیست ؟
حضرت امام می فرمودند : اگر یک سال باران نبارد می گوئیم : برکت خدا کم شده است ، اما انسانها یک سال از عمرشان می گذرد و اصلا ادب یاد نمی گیرند ، گناهان گذشته شان را ترک نمی کنند ، گناهانی که زندگی را بد بو میکند ترک نمی کنند ، گناهانی که آنها را از امام زمان دور می کند ترک نمی کننداما نمی گوییم برکت خدا کم شده است .
یکی از عرفا در حال احتضار به پسرانش فرمود : بلند شوید و بروید بیرون . آنها گفتند : هذیان میگوید .اما عارف فرمودند: نه ، آنکه منتظرش بودم آمده است اما به خاطر شما داخل نمیشود، بروید بیرون !!.
یک سال بگذرد اما انسان ، خودش را اصلاح نکند حضرت امام می فرمایند : خداوند می فرماید: « وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً » (غافر13) رزق انسانها در آسمان است « وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلاَّ مَنْ يُنيبُ » ( غافر13 ) اما هر کسی آن را نمی فهمد ، اگر رزق همان باران باشد ، آن را که همه می فهمند ، درحالی که خداوند می فرماید : هر کسی آن را نمی فهمد ، پس رزق غیر از باران و پولهائی که در بانکها می خوابانید ، چیز دیگری هم هست ، آیه می خواهد به ما بفهماند که رزق و روزی آن است که جنبة سماوی داشته باشد .
حماقت یعنی، قناعت به خوردن و پوشیدن
روایتی برایتان می خوانم اما خدا می داند چقدر ارزش دارد ، حضرت بالای منبر روایتی خواندند، شخصی از پایین گفت : یابن رسول الله این روایت طلاست ، حضرت فرمودند: « بل هذا خير من الجوهر و هل الجوهر إلا حجر » ( المناقب ج4 ص248 ) این روایت بهتر از گوهر است ، آیا گوهر فقط سنگ نیست ؟ یعنی روایت ما را به سنگ تشبیه می کنی ؟
پیامبر ما می فرمایند: « وَ مَنْ لَمْ یَعلَم أنَّ لِلّهَ عَلَيْه نِعْمَةً إِلَّا فِي مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عِلمُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ » ( تفسیر نور الثقلین ، جلد 3 صفحة30 ) هر کس اینگونه بداند که نعمت خدا بر او فقط در خوردن و پوشیدن است ، اگر خداوند او را خوب پوشاند می گوید : خدا به ما عجب برکتی داده ، اگر خوب خوراند می گوید : خدا عجب احسانی به ما داده است ، حضرت می فرماید : هر کس چنین باشد عجب نادانی است و عذاب او نیز نزدیک است .
حضرت امام می فرمودند : فرق من با بز این نیست که من انسانم و او حیوان ، بلکه فرق ما در این است که بز نمی تواند انسان شود اما من می توانم انسان شوم ، و گرنه من و بز در خوردن و آشامیدن و خوابیدن مشترک هستیم .
خداوند اهل علم رادر کنار خود یاد می کند
گاهی بعضیها می گویند: اهل علم مشوق ندارند ، اگر اشتباه نکنم زمان آیت الله بروجردی ،آقا سید هبه الدین شهرستانی از عراق آمده بودند قم . ایشان می فرمودند : « من شنیده ام می گویند اهل علم مشوق ندارند ، چه مشوقی بالاتر از خدا » . خدا مشوق اهل علم است ، رسول خدا و ائمه ـ علیهم السلام ـ مشوق اهل علم است . چندین آیه برایتان می خوانم که خداوند در آن آیات اهل علم را کنار خودشان ذکر فرموده اند :
1ـ « وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم » (ال عمران 7 )
2ـ « قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » ( رعد 43 )
3ـ « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ ... » ( آل عمران 18 )
عجب آیاتی اند ، مگر خداوند هر کسی را در ردیف خود می نشانند ؟ خود آقا رسول الله حرمتی را که در بین اصحاب برای اهل علم قائل بودند ، برای کسی قائل نبودند . جناب شهید ثانی روایات زیادی در این خصوص جمع آوری کرده اند . حضرت می فرمایند : « سَاعَةٌ مِنْ عَالِمٍ يَتَّكِئُ عَلَى فِرَاشِهِ يَنْظُرُ فِي عَمَلِهِ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ سَبْعِينَ عَاماً » ( بحارالأنوار ج2 ص23 ) یک لحظه که عالم برای تحصیل علم به فراش خود تکیه می کند بهتر از هفتاد سال عبادت است . « ساعه » به معنی لحظه است نه یک ساعت ما .
دین ما هراسی ندارد از اینکه مبادا روزی علم پیشرفت کند و دین افول بکند چون هیچ وقت توسعه و پیشرفت علمی نمی تواند دین را به بن بست کشاند ، بلکه موجب رونق دینداری می شود ، به شرطی که علم مسیر و جهتی خاص داشته باشد در چنین حالتی « اقْرَأْ » می آید و در کنار آن « بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ » ( علق 1)هم قرار می گیرد .
آقا رسول الله فرمودند : « مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَى الْمَزَابِلِ خَيْرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَى الزَّرَابِيِّ» ( كافي ج1 ص39 ) گفتگو با عالم در یک خرابه بهتر است از اینکه با جاهل روی فرشهای ابریشمی بنشینی .
وقتی خانمی می خواهد شریک زندگی پیدا کند پیامبر به او می فرماید : بهتر است در خانه تو فرشهای ابریشمی نباشد اما شوهرت فردی دانا و تیز فهم و مؤدب و تربیت یافته باشد .
خواستم حریم علم و حکمت را نگه دارم !!
یک یهودی محضر حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ آمد و از ایشان یک سؤال علمی پرسید . حضرت سرشان را پایین انداختند و بعد از مدتی ، سرشان را بلند نموده و جواب سؤال را دادند . یهودی گفت : اگر جواب سوال را می دانستید چرا همان اول نفرمودید ؟ حضرت فرمودند : « توقیرا للحکمه » برای من وظیفه است که از علم و حکمت تکریم بکنم ، خواستم برای علم و حکمت حریم نگه دارم .
در جزیره العرب هیچ فرد باسوادی پیدا نمی شد ، اما آقا رسول الله راهی در پیش گرفتند که علم رشد پیدا بکند . حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ نیز چنین بودند ، آن افرادی را که اهل علم بودند با بقیه در یک ردیف قرار نمی دادند . آن زمانی که حکومتهای غاصب با ولایت و امامت مخالفت می کردند ، اگر کسی پیدا می شد که برای دفاع از اهل بیت برهانی اقامه کند یا شعری بگوید ، برای او ارزش بسیار زیادی قائل بودند .
هشام بن حکم جوانی بود که تازه مو بر صورت او روئیده بود ، ایشان از اصحاب امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ بودند که در بحث ارائه برهان قدرت بسیاری داشتند . خلیفه تعریف این جوان را بسیار شنیده بود ، پشت پرده ای پنهان شد تا بحث کردن این جوان را ببیند . وقتی بحث او تمام شد ، خلیفه گفت : من تعجب می کنم که چگونه با زبانی که این جوان دارد ، حکومت من پابر جا مانده است ، زبان این جوان از صدهزار شمشیر تیزتر است، و لذا دستور داد که او را بگیرند ولی او فرار کرد و تا آخر عمر هم فراری ماند . این جوان زبان بسیار برنده و رسائی در اثبات امامت داشت .
او مدافع حریم تشیع است!
آنهائی که شرق شناس هستند و آنهائی که تکیه کرده اند به متکلمین بسیار زبدة اهل سنت مثل : نظّام ، ابوهذیل علاف و ... ، وقتی به هشام بن حکم می رسند همه عاجز مانده اند .
یک مستشرق بزرگ به نام شبلی نعمان در تاریخ علم کلام کتابی نوشته و در آنجا گفته است که: ابو هذیل علاف یک فردی بود که هر کس درکلام مقابل او می ایستاد مانند داس او را درو می کرد ، تنها آدمی که ابوهذیل از او می ترسید جناب هشام بن حکم بود ، وقتی هشام بحث را شروع می نمود تمام حجت ها در یک جا جمع می شد و هیچ کس نمی توانست با او بحث کند .
راوی می گوید من در منی بودم ، جوانی که تازه مو بر صورت او روئیده بود محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ وارد شد در حالی که بزرگان شیعه دور حضرت جمع بودند ازجمله : َحُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ وَ قَيْسٍ الْمَاصِرِ وَ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ وَ أَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَل و ... ، ناگهان حضرت به احترام آن جوان تمام قد بلند شدند ، دست این جوان را گرفته و کنارخود نشاندند ، وقتی حضرت اینگونه رفتار نمودند ، همه بزرگان سرشان را پایین انداختند ، وقتی حضرت ناراحتی آنها را دیدند ، فورا فرمودند : « هَذَا نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ » این جوان با قلب و زبان و دستش یاور ما است ( بحارالأنوار ج10 ص295 ) یعنی اینکه او فردی عادی نیست بلکه او عالم است و قدرت تعلیم دارد ، او از حریم شیعه دفاع می کند .
جناب شیخ مفید هر کتابی را که علیه شیعه نوشته می شد و مخالفین آن را انتشار می کردند ، آن را حفظ می نمود و به برکت این کار چنان بر شبهات مسلط می شدند که برای رد تمامی شبهات کتابی می نوشتند . وقتی ایشان رحلت نمودند ، معاندین تشیع در بغداد جشن گرفتند که از دست ایشان راحت و آسوده شدهاند.
هنگامی که جناب شیخ مفید را دفن می کردند ، دیدند که آقا صاحب الزمان با دست مبارکشان نوشته اند :
« لا صوت الناعي بفقدك إنه يوم على آل الرسول عظيم »
( بحارالأنوار ج53 ص255 ) ای کاش خبر مرگ تو را به من نمی دادند ، این روز برای آل محمد روز سختی است .
چه خوب است انسان طوری زندگی کند که در سوگ او امام عصر بفرمایند : ای کاش خبر مرگ تو را به من نمی دادند . وقتی حضرت امام از دنیا رفتند ، آقای گلپایگانی نیز در اعلامیه حضرت امام این شعر را نوشتند :
« لا صوت الناعي بفقدك إنه يوم على آل الرسول عظيم »
شاه عربستان به خدمت میرزای شیرازی میرسد .
اینها به برکت قلم حاصل شده است ، نه به برکت خواب دیدن ، که فلانی چنین خوابی دیده و فلانی چنان . دردین تجلیل وجود دارد و به عالِم حرمت قائل شده است و از عالم می خواهد که این حرمت را حفظ بکند و خودش را نشکند .
درسال 1287 قمری ، یعنی حدود 40 سال پیش ، مرحوم میرزای شیرازی به مکّه معظمه مشرف شدند . ايشان در آن زمان مرجع كامل شيعه بودند و نفوذ زيادي داشته و هيبتي داشتند كه اهل منزل هم حتي در برابر هيبت او خاضع بودند . وقتي وارد مكّه شدندچون شاه حجاز فهميد كه ايشان وارد مكه شدهاند، ساعتي را جهت ملاقات با ميرزا درخواست ميكندو ميرزا به شاه مينويسد كه پيامبر فرمودهاند : «اذا رايتم العلماءعلي ابواب الملوك فقولوا ليس العلماءو ليس الملوك » اگر عالمي را نزد پادشاهان ديديد ، بگوئيد عجب عالم بدي و عجب شاه بدي ، ولي اگر شاه را نزد عالمان ديديد بگوئيد «نعم العلماءو نعم الملوک» اين مملكت عجب عجب شاه و عجب عالم خوبي دارد. پيامبر ميفرمايند كه بايد شاه نزد دانشمندان و اهل علم برود.
راوي از خليفه دوّم سئوالي كرد و او ندانست و گفت ، برويد و علي را صدا كنيد تا از علي جواب سئوال را بپرسيم.
علي عليه السلام كه در حال بيل زدن بودند ، فرمودند برويد و بگوئيد « ان العلم یعطی و لا یعطی »
انسان به نزد علم ميآيد نه اينكه علم به نزد او بيايد. شاه عربستان تا آن حديث را از ميرزاي شيرازي شنيدند فوراً بلند شده و به محضر ميرزاي شيرازي آمد.
تاثیر اهل علم در حالات اهل برزخ
يك مجموعه رواياتي هستند كه ناظر بر بركت صرف وجود عالم در جامعه هستند. اين عالم صرفاً در جامعه وجود دارد به خاطر اين وجود خداوند به متعال به او احترام قائل است ، همانطور كه به پيامبر ما فرمودند : تا تو هستي عذاب وجود ندارد. در روايات آمده است كه در قيامت خداوند به پيامبر صلّي الله عليه و آله ميفرمايد : « اول تو بيرون برو تا من اينها را عذاب بدهم. تا پيامبر و علم وجود دارد ، خداوند حيا ميكند كه عذاب كند.
در دروايت آمده است كه اگر عالمي از كنار قبرستاني عبور كند ، خداوند متعال چهل روز عذاب را از آن قبرستان بر ميدارد.
اين زماني است كه از كنار مردگان عبور ميكند ، ببينيند اگردرکنار زندهها
با شد چه تأثيري دارد؟ يكي از علماء ميگويد كه برزخ براي من كشف شد و برزخ را ديدم. يك عدهاي نشسته بودند و يك دسته پرنده از آنجا عبور كرد. من از يكي از آنها سئوال كردم كه اين پرندگان چه بودند ؟ گفت : اينها ارواح انسانهايي هستند كه به برزخ آمده اند. گفتم پس كجا ميروند ؟ گفت كه ثواب يك فاتحه آمده است به دنبال آن ميروند. گفتم : پس تو چرا نشستهاي ؟ گفت : من احتياجي به اينها ندارم ، چون پسر من اهل علم است و يك حديثي كه او ميخواند من را از همه اينه بي نياز ميكند.وجود علم در جامعه خير و رحمت و بركت است.
او تورا زنده کرده است و تو او را می کشی ؟!!
امام سجاد عليه السلام نشسته بودند ، شخصي وارد شد در حالي كه دست يك نفر را گرفته بود. آن شخص گفت : يابن رسول الله اين مرد پدر مرا كشته است ، آوردهام تا شما حكم بكنيد.
حضرت فرمودند : چند كار ميتواني بكني. يكي اين است كه كه از او ديه بگيري تا خلاص شود. دومي اين است كه بزرگواري كرده و او را ببخشي. سومي اين است كه او را بكشي. گفت: يابن رسول الله من پول زيادي دارم و نياز ي به ديه ندارم و فردي هم نيستم كه بزرگواری بكنم پس من او را خواهم كشت.
حضرت فرمودند : من هم باغي را بر روي ديه آن مرد گذاشته و به تو ميدهم ، تا اين مرد را ببخشي. گفت : نه يابن رسول الله من او را خواهم كشت. حضرت فرمودند : بگو ببينم آيا اين مرد بر گردن تو حقّي دارد ؟ گفت : بله ، يك حقّي بر گردن من دارد. حضرت پرسيدند : آن چيست ؟ گفت : اين مرد آن قدر در گوش من خواند و خواندتا اینكه مرا از شيعيان شما كرد ، چون من قبلاً شيعه نبودم . امام سجّاد عليه السلام چنان خوشحال شدند و فرمودند : من تعجب ميكنم ، اين مرد نه تنها تو را زنده كرده است. « وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا َ» ( مائده 32 ) هر كس نفسي را زنده كند گويي تمام انسانها را زنده كرده است. حالا تو ميخواهي او را بكشي ؟ اين مرد ديد كه حرف منطقي است ، گفت : يابن رسول الله من او را بخشيدم. اين تجليل دين از اهل علم و عالم و كسي كه اهل معرفت است ميباشد .
فلسفه انتخاب قرآن ،بعنوان معجزه رسول اکرم
از ابتدا آقا رسول الله متوجه اين قضيه بودند كه اسلام در يك محيط جاهل رشد نخواهد كرد ، اسلام در محيط علمي رشد ميكند.حضرت موسي كه عصا را اژدها كرد ، به اين ، معجزة حسي ميگويند. حضرت موسي دست در گريبان كرد و بيرون آورد و از آن نور بيرون آمد ، حضرت موسي از خداوند خواست و از آسمان خون باريد ، همة اينها معجزات حسي بودند و قوم حضرت موسي همة اين معجزات را ديدند. با حس كه پايههاي جامعه محكم نميشود ، چند روزي كه موسي غايب شد و به كوه طور رفت، وقتي برگشت ديد كه همه ،گوساله پرست شدهاند ، به خاطر همين است پيامبر ما سراغ معجزه حسي نميروندو ميروند سراغ قرآن.
به علي عليه السلام ميگويند: يا علي (ع) وقتي كه ميبيني هر كس با انواع برّ و كارهاي نيك مانند نماز و روزه به سمت خداوند ميرود تو هم « فتقرب انت بانواع العلم » با علم و معرفت به سوي خدا برو با اين كارتو از همة آنها پيشي خواهي گرفت. وقتي ابن سينا به اين روايت ميرسد جملهاي ميگويند كه : اين سخن جز با علي درست نيامدي ، چه اينكه علي در ميان اصحاب چون معقول بود در ميان محسوس. يعني فقط درمورد علي عليه السلام میتوان اين سخن راگفت .
برنده کسی است که معرفت اش بیشتر باشد
يك نفر ميگفت : يك روز در قم به هيأتي رفتم و چند ساعت گريه كردم و حال عجيبي پيدا كردم.
بعد ازآن به خدمت جناب آقاي بهاءالديني رفتم و گفتم كه آقا امروز عجب حالي كردم و در هيأت بسيارگریه كردم. آقا فرمودند : گول اين گريهها را نخور ، معرفت لازم است ، معرفت لازم است!!.
حضرت فرمودند: «اولکم، اولکم معرفه » حضرت ميفرمايند: بعضي از شما بسيار نماز ميخوانید ، بعضي بسيار روزه ميگيرید. بعضي زياد به حج ميروند و در آخر گفتند : آن كس از همه شما جلوتراست كه معرفت زيادي دارد به خاطر همين است كه پيامبر ديدند كه بايد محيط علم ايجاب بكند و در اين راه كارهايي كردند ، از جمله اينكه فرمودند : هر كس سوادي دارد بايد به همسايهاش بياموزد و به همسايه گفتند : اگر از اين فرد سواد سواد ياد نگيري ، تو را تعذير و مجازات خواهم كرد.
نمونه هایی از عنایت مخصوص اسلام به علمی نمودن جامعه
اينكه الان اروپا به اين افتحار ميكند كه تعليم اجباري دارد ، پيامبر ما 1400 سال پيش اين كار را انجام ميدادند.
حضرت دستور دادند هر كس به دنيا ميآيد و يا ميميرد ، آمارش را به من بدهيد و حضرت آن زمان آمار مينوشتند. وقتي حضرت اصحاب صفّه را درست كردند كساني كه حتي هيچ چيزي براي خوردن نداشتند ، اينها را حضرت عمداً در جلوي مسجد نشاندند تا پولدارها وقتي كه به مسجد ميآيند ، آنها را ببيندند و هم وقتي كه از مسجد خارج ميشدند تا از جامعه اسلامي برچيده شود و اينطور هم شد. اما حضرت چكار انجام ميدادند. حضرت عبادة بن ثامت را صدا زد و به ايشان گفتند كه تو از طرف من مأمور هستي كه به اين فقرا درس ياد بدهي ، حضرت قصد داشتند حتي افرادي كه محتاج يك خرما بودند و لباسي براي پوشيدن نداشتند ، درس ياد بدهند ، چون نگاه اسلام نگاه مخصوصي است و بايد جامعه علمي باشد.
هر اسيري را كه دستگير ميكردند ، حضرت ميپرسيدند كه سواد داري يا نه ؟ اگر سواد نداشت فديه ميگرفتند و وقتي فرد باسواد بود فديه نميگرفتند و ميفرمودند : ده نفر به تو ميدهم به اينها درس ياد بده. اينطور بود كه حضرت محيط را ، محيط علمي كردند كه بحث مفصلي است، كه انشالله در فرصت مناسب سيرة علماء و سيرة معصومين (ع) را تشريح خواهيم كرد.




