مروری بر بحث گذشته
بحث در اصول اخلاق اجتماعی بود ، در اصول اخلاق اجتماعی ، اصل تکریم ، یک اصل معظمی است مخصوصاً در برابر بزرگان جامعه وآنهائی که بنحوی دارای تشخص اند . بحث رسید به این جا که دین برای افرادی که دارای موقعیت ممتاز اجتماعی اند ولو مسلمان نیستند اما مردم به دیده احترام به آن افراد نگاه ميکنند ، حرمت قائل است . مثل ریش سفید محله ، رئیس قبیله و ... .
بعد بحث رسید به اینجا که سیرة آقا رسول الله این چنین بود که در مسأله ازدواج ، دختری را که از خانواده متمول بوده و دارای حسب و نسب بود به ازدواج جوانی در ميآوردند که حسب و نسب و مال و ثروت نداشت اما متدین بود.
معنی کُفو از نظر اسلام
حضرت این چنین رفتار نکردند که کفو یعنی همتای اجتماعی یعنی اگر دختر از خانواده پولدار است پسر هم چنین باشد و اگر یکی از دختر و پسر از خانواده سطح پایین اجتماعی بود ، بگوئیم این دو به هم نميخورند ، اسلام قبول نميکند که اگر از حیثیت مالی یکی از دو طرف در سطح پائین بود ، شما بگوئید کفو هم نیستند .
دین بحث مبسوطی در مسألة کفو دارد. دین کفویت را از جهت ایمان کافی ميداند ، البته این بیان خیلی سر بسته است بایستی شرح داده شود چون گاهی ميبینی از جهت ایمان هم کفویتی وجود ندارد ولی ميخواهند با هم ازدواج کنند ، که با مشکل مواجه ميشوند .
سر سفره عقد بود و هر دو نشسته بودند ، آقا یک وقت نگاه ميکند ميبیند موهای خانم بیرون است و نامحرمها آن را ميبینند ميگوید: خانم موهایت بیرون است آنها را بپوشان ، بعد خانم ميگوید : من از اینگونه محدودیتها خوشم نميآید و همانجا مجلس عقد بهم ميخورد . بحث بایستی باز شود و کلّی گوئی نشود اما چون اصل بحث اینجا نیست من از این بحث ميگذرم .
ازدواج ، پلی بسوی عبودیّت
آقا رسول الله در این سیره در واقع بدنبال این هستند که بفهمانند هدف ازدواج در این قضیه مهم است ، هدف ازدواج ، درست نمودن تکیه گاهی برای عبادت است ، انسان با ازدواج به سوی بندگی رشد کند و تکریم دختر در این قضیه به این نحو است که پسری شایسته از جهت تدین ، درایت ، فضل و اخلاق با ایشان ازدواج کند تا فردای زندگی زمینه هائی که بستر عبودیت را فراهم ميکنند و جود داشته باشد.
انسان اگر با این اهداف و پشتوانه های آن آشنا نباشد و در نادانی بسر بَرَد ، ميشود آن شخصی که سر در آب فرو برده بود و مثل بهائم آب ميخورد ، شخصی گفت : سرت را اینگونه داخل آب نکن ، عقل و هوش از سرت ميپرد . گفت : بپرد . گفت : بخور عیب ندارد .
یا مثل آن اشخاصی ميشود که در اثر جهل ميگویند : من به خدا دعوت نامه ننوشته بودم که مرا خلق کند . روزه اش را در بین مردم ميخورد و جماعت را جریحه دار ميکند . وقتی هم کسی چیزی به او ميگوید ، ميگوید : من که به خدا دعوت نامه ننوشته بودم ، چرا مرا خلق کرده است ؟ با چنین انسانی نميشود بحث کرد ، اگر بحث کنی به سخن ظلم کردی.
تأثــــیر نـــیّـت در ...
در انتخاب فرد شایسته در ازدواج ، انتخاب فردی که بتواند نسل صالح را پایه گذاری کند ، یکی از اهم اهداف است ، اینجا بحث شیرینی باز ميشود که بحث فوق العاده لطیفی است و آن تأثیر نیت انسان در مسأله ازدواج است . جوان باید این مباحث را بشنود ، اینها ناموس خلقت اند . اینها قواعدی اند که قراردادی نیستند بلکه در سرشت عالم گذاشته شده اند . نیت خیر ، اجزای عالم را با انسان هماهنگ ميکند ، از جمله اجزای مقتضیة جمال ، از جمله اجزای مقتضیة مال .
نیت در حوادث خارجی تأثیر دارد و مسیر سرنوشت انسان را علاوه بر افعال او ، نیت و تأملات باطنی ، حالات روحی و انقباض و انبساط نفسانی تعیین ميکند.
حشر انسانها بر اساس نیّاتشان
حضرت پیامبر فرموده اند : « إِنَّمَا يُبْعَثُ النَّاسُ عَلَى نِيَّاتِهِمْ » (بحارالأنوارج67 ص366) حضرت در این فرمایش محشر کرده اند، من از شرح این حدیث عاجزم ، کتابها بایستی نوشته شود ، یعنی مردم که در قیامت مبعوث ميشوند مواد صورتهای برزخی مردم ، نیاتشان است ، قصدشان است. به کدام قصد و نیت وارد بازار معامله شده ، با کدام نیت وارد اداره شده ، با کدام قصد وارد دادگاه شده و ... .
وقتی انسان را در قبر گذاشتند ، این گوشت و پوست از بین ميروند :
گل رویت بپژمردآخر وین طراوت در او نماند باز
اگر به قبرستانهای قدیمی رفته باشید ميبینید کنار قبر میتی که تازه دفن شده ، مورچه ها در حال رفت و آمد هستند یعنی در حال بردن گوشتهای بدن میت اند اما آن چیزهائی که مواد صورتهای برزخی ميشود همین نیات است .
در این دنیا هم ميشود صور برزخی را دید
هستند کسانی که در این دنیا صورتهای برزخی افراد را ميبینند . شاگردشیخ رجبعلی خیاط ميگوید: من در خواب صحنه خیلی مهیجی را از جهت جنسی دیدم ، در طول روز ، این خواب خیلی مرا مشغول کرده بود، رفتم پیش شیخ ، تا مرا دید سرش را پائین انداخت و شعری خواند:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگـــــاه دار سر رشته تا نـــگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلــغزد پای فرشته ات به دو دست دعـا نگه دارد
شاگرد فهمید که اتفاقی افتاده است ، ميگوید : سرم را پائین انداختم ، شیخ هم سرشان را پائین انداختند . پس از مدتی عرض کردم : آقا مطلبی دارید ، رو کرد به من و گفت : قیافه ات قیافه زن شده ، من عرق کردم ، گفتم : آقا در خواب زن بسیار با جمالی را دیدم ، درطول روز مرا مشغول کرده است ، فرمود: همین، استغفار کن ، استغفار کن .
آثار نــیــت
1. تأثیر نیت در روزی انسان
حضرت ميفرماید : « مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِه » ( الكافي ج2 ص105) هر کس نیت خوب داشته باشد روزی او زیاد ميشود . اگر دلش را باز کنی ميبینی چه نیات زیبائی دارد اما قدرت عمل به آنها را ندارد ، خداوند به خاطر همین نیت خوب روزی او را زیاد ميکند ، آقای بهجت ميفرمایند : هر کسی شرح لمعه را بخواند روزیش زیاد ميشود . چون نیت خیر داشته ، بلا هم از زندگی او دفع ميشود .
حضرت صادق ميفرماید : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَنْوِي الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ رِزْقَهُ » (بحارالأنوار ج68ص247) انسان با نیت گناه ، از روزیش محروم ميشود .
استدراج ، راهی بسوی جهنم
البته گاهی انسان در مسیر استدراج ميافتد .یعنی انسان مدام گناه ميکند ، خدا هم مدام روزی او را زیاد ميکند اما درواقع خداوند او را به جهنم ميکشاند ، به مَثَل مانند دیگ سیاهی است که مدام دوده به او بخورد .
رنگ تو بر توست ای دیگ سیاه کـرده سیمـای درونت را تـــباه
بر دلت زنــگار بر زنـــگار هــــا جمع شد تاکـور شد ز اسرارها
به آقای انصاری شیرازی عرض کردیم : آقا ميگویند اگر کسی گناه کند نميتواند نماز شب بخواند ، ما گناه ميکنیم ولی نماز شب هم ميخوانیم ، آقا فرمودند : استدراج است ، استدراج است ، تازیانه خدا از پل صراط تا سجادة نماز شب خوان ساری است ، « ان ربک لبالمرصاد » در اینجا هم هست .
2. تأثیر نیت در اصلاح امور
در این آیه دقت کنید : « وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً » ( نساء 35) اگر ترسیدید که این زن و شوهر اختلاف پیدا ميکنند ، حَکَم انتخاب کنید ، نه اینکه اختلاف را زیاد کنید ، بعد خداوند ميفرماید : اگر نیتشان اصلاح باشد ، خیر باشد ، من خودم کار آنها را درست خواهم نمود .
حدیثی عرض ميکنم که اگر یادداشت نميکنی حتما در گوشة قلبت بنویس ، یکی از روایات فوق العاده ناب ائمه ـ علیهم السلام ـ است حضرت ميفرماید : « إِذَا عَلِمَ اللَّهُ تَعَالَى حُسْنَ نِيَّةٍ مِنْ أحَدٍ اِكـتـَنَـفَهُ بِالعِصْمَةِ » (بحارالأنوار ج75 ص188) اگر خداوند علم پیدا کند که نیت کسی خیر است ، خیر خواه مردم است ، دوست دارد مردم در کارهایشان و در زندگیشان رشد پیدا کنند ، به خاطر همین نیت اش ، خداوند او را مصون ميکند ، یعنی چون نیت او خیر است خدا او را مصون از خطاها ميکند ، در مدیریت ، در تجارت ، در خانه ، همه کارهایش را خدا به عهده ميگیرد .
بد بینی خصلت مگس است
« وَ مَرَّ عيسى ع و مَعَهُ الحَوَارِيُّونُ بِكَلبٍ جَائِفٍ قالُوا مَا اَجيَفَهُ فقال هو مَا اَبيَضَ اَسنَانُهُ » ( إرشادالقلوب ج1 ص117) حضرت عیسی با حواریون از جائی عبور ميکردند ، سگ مرده گندیده ای را دیدند حواریون بینی هایشان را گرفته و گفتند : عجب بوی بدی دارد . حضرت فرمود: عجب دندان سفیدی دارد . حضرت ميفرماید : بدیها را نبینید ، مگس است که بدی و پلیدی را ميبیند اگر جائی از بدن زخم باشد مگس فوراً آن را ميبیند ، با جای دیگر بدن کاری ندارد . کلاغ است که فقط روی لاشه مينشیند ، اما ذائقه تمیز سراغ پلیدیها نميرود .
شخصی شترش را در حج گم کرده بود ، حضرت سجاد فرمودند : اگر به خدا وند حسن ظن داشتی شترت گم نميشد .
حضرت آیت الله سید ابو الحسن مولانا اخوی پرفسور حمید مولانا جزو علمای درجه یک آذربایجان بود ، من در محضر ایشان منبر رفته بودم ، ایشان هیبتی داشتند واقعاً تماشائی ، نورانیتی واقعاً تماشائی ، ایشان هم دوره آیت الله مروج بودند . آیت الله مروج ميفرمودند : ایشان ( آیت الله مولانا ) به من ميفرمودند : که تازه ازدواج کرده بودم ، یک وقتی پولم تمام شد . زنم گفت : فلانی برو و فلان شیء ، فلان شیء و ... را بخر ، نميشد به خانم نه بگویم ، بلند شدم رفتم بیرون، مقداری گشتم دوباره دست خالی برگشتم – خدا ميفرماید : « أنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي » ( بحارالأنوار ج67 ص249 )هر گونه به من ظن داشته باشی همانطور با تو رفتار خواهم کرد . شخصی به حضرت عرض کرد : ميخواهم بدانم خدا با من چگونه است ؟ حضرت فرمود: به خودت مراجعه کن ببین خودت نسبت به خدا چگونه ای . حضرت صادق ـ علیه السلام ـ ميفرماید : « مَنْ أرَادَ أنْ يَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَنْظُرْ مَا لِلَّهِ عِنْدَهُ» ( بحارالأنوار ج67 ص22 ) هر کسی ميخواهد بداند پیش خدا چه دارد ببینید خدا پیش او چه دارد . ایشان فقط حسن ظن داشتند اما جیبشان خالی بود – ميفرمودند : همینکه وارد خانه شدم، خانم گفت : چرا دست خالی برگشتی ؟ نا گهان خدا بر قلبم گذاشت و گفتم: آمدم جیب لباسم را ببینم . قبایم را از دیوار آویزان کرده بودم آمدم و دست در جیب قبایم کردم ـ قبائی که من بارها جیبهای آنرا دیده بودم خالی بود ـ ناگهان دیدم چیزی در جیب قبایم است ، دیدم با پول آنزمان 20 تومان در جیبم وجود دارد .
حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ ميفرمایند : « إِذَا سَافَرَ أحَدُكُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْيَأْتِ أهْلَهُ بِمَا تَيَسَّرَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ » وقتی از مسافرت بر ميگردی سوغاتی بخر و لو یک تکه سنگ باشد، بعد حضرت در ادامه ميفرمایند :
« فَإِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع كَانَ إِذَا ضَاقَ أتَى قَوْمَهُ وَ إِنَّهُ ضَاقَ ضَيْقَةً فَأَتَى قَوْمَهُ فَوَافَقَ مِنْهُمْ أزْمَةً فَرَجَعَ كَمَا ذَهَبَ فَلَمَّا قَرُبَ مِنْ مَنْزِلِهِ نَزَلَ عَنْ حِمَارِهِ فَمَلَأَ خُرْجَهُ رَمْلًا إِرَادَةَ أنْ يُسَكِّنَ بِهِ مِنْ رُوحِ سَارَةَ فَلَمَّا دَخَلَ مَنْزِلَهُ حَطَّ الْخُرْجَ عَنِ الْحِمَارِ وَ افْتَتَحَ الصَّلَاةَ فَجَاءَتْ سَارَةُ فَفَتَحَتِ الْخُرْجَ فَوَجَدَتْهُ مَمْلُوءاً دَقِيقاً فَأعْجَنَتْ مِنْهُ وَ أخْبَزَتْ ثُمَّ قَالَتْ لِإِبْرَاهِيمَ انْفَتِلْ مِنْ صَلَاتِكَ وَ كُلْ فَقَالَ لَهَا أنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ مِنَ الدَّقِيقِ الَّذِي فِي الْخُرْجِ فَرَفَعَ رَأسَهُ إِلَى السَّمَاءِ»
حضرت ابراهیم وقتی به خانه ميآمد همیشه یک چیزی برای خانواده تهیه ميکرد و به خانه ميآمد . یک روز وقتی به خانه آمد دید که چیزی در خانه نیست ، بیرون رفت تا چیزی تهیه کند چون عادت داشت که دست خالی به خانه نیاید . ولی هر چه گشت چیزی پیدا نکرد ، به منزل بازگشت ، در نزدیک منزل از الاغ پائین آمد و خورجین خود را پر از خاک کرد و آن را روی الاغ گذاشت و وارد منزل شد و سارا فکر کرد که حضرت ابراهیم آرد تهیه کرده است . حضرت ابراهیم هم خورجین را روی زمین گذاشته و شروع به نماز خواندن کرد ، سارا خورجین را برداشت و آن را باز کرد و دید که چه آرد خوبی است ،آن را خمیر کرده و نان پخت . بعد از مدتی سارا گفت: چقدر نماز ميخوانی نان پخته است ؟ حضرت ابراهیم با تعجب پرسید : این نان را از کجا آوردی ؟ سارا گفت : از آردی که خریدی این نان را تهیه کردم . حضرت ابراهیم دستانش را بلند کرد و گفت: « أشْهَدُ أنَّكَ الْخَلِيلُ » شهادت ميدهم که دوست خوبی هستی. (بحارالأنوار ج73 ص282)
3. تأثیر نیت در برکات معنوی
انسانهای زیادی در این دنیا وجود دارند که به خاطر نیت خوبشان توشه های زیادی برده اند . انسانهایی هستند که حتی خودشان از دنیا رفته اند ولی از سفره هایی که پهن کرده اند انسانهای بسیاری متنعم شده اند . بعنوان مثال در کدام مسجد امکان دارد که در کنار قرآن ، مفاتیح پیدا نکنی . چرا ؟ چون فقط نیت خیر در این کار وجود داشته است . شیخ عباس قمی مفاتیح را نوشتند وبرای چاپ به چاپخانه آوردند . صاحب چاپخانه کارهای مربوط به چاپ را انجام داد . بعد از مدتی شیخ عباس آمدند و گفتند که نميخواهم این کتاب چاپ شود و مفاتیح را گرفتند و رفتند . بعد از چند ماه دوباره برگشتند و به چاپخانه دادند و گفتند چاپ کنید . صاحب چاپخانه گفت : آقا شیخ چرا شما آن را گرفتید وبردید . اگر این کار را نميکردید تا الان این کتاب چند دوره چاپ شده بود و در آمد بسیاری به دست آورده بودید . شیخ عباس گفتند : یک قسمتی از این مفاتیح بودکه من خودم به آن عمل نکرده بودم . آن را گرفتم تا به آن قسمت هم عمل کنم و خودم عامل به آن بشوم بعد این کتاب چاپ شود .
این کار را شیخ طوسی در موردکتاب « مِصبَاحُ المُتَهَجِّد » انجام داده اند . وقتی شیخ طوسی این کتاب را نوشتند یک دوره خودشان به آن عمل کردند و به خانواده شان هم دستور دادند که به آن عمل کنند بعد اجازه چاپ را دادند . در حالتی که برای کسی که بالای منبر ميرود واجب نیست که در مستحبات و مکروهات ، خودش حتماً عامل به آن چیزهایی باشد که ميگوید . و آیه « لم تقولون ما لا تفعلون » فقط در مورد واجبات میباشد.
صاحب چاپخانه ای نزد شیخ عباس قمی آمد و گفت : آقا اجازه بدهید مفاتیح را فقط یک مرکز چاپ کند و به کار اشراف داشته باشد تا غلطی در چاپ این کتاب نباشد به خاطر اینکه هر کسی آن را چاپ ميکند ایرادات بسیاری دارد و آن را غلط چاپ ميکند . شیخ گفتند : کار خوبی است . صاحب چاپخانه گفت : اگر چنین باشد حق شما هم پایمال نميشود و درآمد آن هم که خیلی زیاد است به دست خود شما ميرسد . شیخ تا این حرف را شنید گفتند : نه بگذارید این مفاتیح غلط چاپ شود . این کتاب از جهت خط خرابی داشته باشد بهتر است از اینکه از جهت نیت خرابی داشته باشد . این چنین نیتی است که برکت ميآورد .
مرحوم شیخ عباس قمی در مسجد گوهرشاد نماز جماعت ميخواندند . بعد از مدتی دیگر برای نماز جماعت حاضر نشدند . گفتند : آقا چرا دیگر نماز جماعت نميخوانید؟ شیخ گفتند : یک روز وقتی نماز ميخواندم و در رکوع بودم ، یک نفر از پشت سر گفت : یا الله ، یا الله . دیدم این صدا از دور ميآید، یک لحظه پیش خودم فکر کردم که بَه بَه عجب جماعت زیادی پشت سر من نماز ميخوانند . بعد از آن فهمیدم که من لیاقت امام جماعت شدن را ندارم به خاطر همین در منزل به صورت فُرادَی نماز ميخوانم .
اینکه انسان خیر خواه همه باشد ، اینکه برای همه خوبی را بخواهد ، اینکه کار همه را راه بیاندازد، راضی نباشد یک نفری بدبخت بشود و با نیتش جلوی بدبختی دیگران رابگیرد گاهی آثار خیر عجیبی به همراه دارد که ما از تصویر و بیان آن عاجز هستیم .
نذر کرده ام به اولین سیدی که رسیدم با او ازدواج کنم
آقای ری شهری حکایت ميکنند که: در شهر ری یک سید روضه خوانی زندگی ميکرد . این سید تمام وجوهات خود را نزد آقای مرعشی نجفی ميبرد . آقای مرعشی نجفی هم که ميدانستند در اطرافیان این سید ، فقیر وجود دارد مقداری از این وجوهات را به ایشان پس ميدادند تا به فقرا بدهد . این سید ميگویند : یک روز وجوهات را محضر آقا مرعشی نجفی بردم ، آقا تمام پول را گرفتند و نه تنها چیزی از آن پول به من پس ندادند بلکه گفتند : مقداری پول به فقیری که جلوی در ایستاده است بده . من هم مقداری پول را که جهت برگشت به ری با خود داشتم به آن مرد فقیر دادم و جیبم خالی شد . بعد از آن آمدم به حرم شریف حضرت معصومه ـ سلام الله علیه ـ . وقتی زیارت کردم و از حرم خارج شدم ، به فکر آن بودم که چگونه پولی برای بازگشت به ری تهیه کنم . در همین لحظه خانمی جلو آمد و گفت : آقا سید من روزی به مرض سختی مبتلا شدم به طوری که پزشکان از من قطع امید کردند . من نذر کردم که اگر خداوند مرا شفا دهد به حرم حضرت معصومه ـ سلام الله علیهـ آمده و به اولین سیدی که رسیدم با او ازدواج کنم . الان شما اولین سیدی هستید که من او را دیدم . این خانم مرا به منزلشان که بسیار مجلل بود بردند وقتی نشستم پدر و مادر این دختر احترام و تکریم بسیاری به من کردند ، سپس عقد من با این دختر خانم خوانده شد . بعد از خوردن شام فکر کردم و گفتم : خدایا من که صاحب زن و فرزند هستم ، من به غیر از اینکه این دختر را بدبخت بکنم آیا این ازدواج نتیجه دیگری دارد ؟ بعد تصمیم به جدا شدن و رفتن گرفتم. صبح موقع خداحافظی کردن ، این دختر ماجرا را به پدرش گفت . پدر ایشان قبول نموده فوراً پاکتی را به من دادند ، وقتی نگاه کردم دیدم در داخل آن مقدار پول وجود دارد که ميتوان با آن پول منزلی خرید. خبر این قضیه به مؤسس حوزه رسیده بود. ایشان گفته بودند : ای کاش ميشد که من تمام حسنات خود را به این سید بدهم و او ثواب آن کارش رابه من بدهد .
گاهی انسان ميتواند از حد خود بالاتر رفته و متعالی فکر بکند .اما انسانهای زیادی هستند که فقط خودشان را ميبینند .
اگر صد سال دوری ميشتابی نه خود را و نه کس را باز یابی
یکی از علما در تهران نقل ميکردند دریک عروسی داماد دیده بود که عروس گریه ميکند. داماد پرسیده بود : چرا گریه ميکنی ؟ دختر گفته بود : من قصد ازدواج با شخص دیگری را داشتم و محبت او را در دل داشتم ولی پدرم مرابه تو داد . داماد پرسید : آن شخص کیست ؟ و دختر همه چیز را گفته بود . این داماد آمده بود و زمینه ازدواج آن دو را فراهم کرده بود . آن عالمی که این قصه را نقل ميکردند گفتند : این جوان جزو اَعبَد روزگار شدند و خداوند متعال عنایت خاصی نسبت به این جوان داشتند چون نیت این جوان نیت خیری بوده است .
اگر این روحیه که انسان نخواهد غم و غصه دیگران را ببیند ، در تمام افراد جامعه رواج یابد آیا مشکلی در جامعه پیدا ميشود ؟ آیا ميشود درجامعه ربا خوار دید ؟ آیا انسانی پیدا ميشود که خانواده ای را بدبخت کند ؟
بحث نیت در ازدواج بحث مفصلی است . جوان باید بداند اگر نیت ، نیت معقولی باشد ، ثروت و موقعیت و عاقبت به خیری هم به دنبال آن خواهد آمد . مهم نیت خیر است . گاهی ميبینی که انسان با یک نیت توانسته است عالمی از ثواب ، رحمت ، عنایت و خیرات را پیدا کند .
ما نیز ميتوانیم در کربلا باشیم
می شود انسان در اردبیل باشد ولی در جنگ احد و صفین و کربلا شکرت کند ؟ آیا این امر امکان ندارد ؟ امکان دارد همانطور که در زیارت جامعه ائمه المومنین خطاب به ائمه معصومین ميگوئی :
« فَنَحْنُ نُشْهِدُ اللَّهَ أنَّا قَدْ شَارَكْنَا أوْلِيَاءَكُمْ وَ أنْصَارَكُمُ الْمُتَقَدِّمِينَ فِي إِرَاقَةِ دِمَاءِ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ قَتَلَةِ أبِي عَبْدِ اللَّهِ سَيِّدِ شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ يَوْمَ كَرْبَلَاءَ بِالنِّيَّاتِ وَ الْقُلُوبِ وَ التَّأَسُّفِ عَلَى فَوْتِ تِلْكَ الْمَوَاقِفِ الَّتِي حَضَرُوا لِنُصْرَتِكُم » ( بحارالأنوارج99 ص167)
یعنی خدا را شاهد ميگیریم که ما با اولیاءتو با هم بودیم و با آنهایی که در زمانهای گذشته به شما یاری رساندند ، در جنگ صفین و جمل و نهروان و در کربلا هم بودیم .چگونه ؟ با نیت و با صفای قلب و باغصه خوردن خودمان.
روزی امام صادق ـ علیه السلام ـ مهمان داشتند . حضرت از شب تا صبح عبادت کردند و آن مهمان هم فقط خوابید. نصف شب که مهمان برای آب خوردن بیدار شد مشاهده کرد که حضرت در عبادت گریه ميکنند . صبح که شد به حضرت گفت : خوش به حال شما ، عجب عبادتی کردید . حضرت فرمودند عبادت تو بهتر از من بود .آن مرد گفت : آقا من ! من که تمام شب را خوابیدم . حضرت فرمودند : تو نصف شب که آب خوردی بعد از خوردن گفتی : « لعن الله قاتلک یا ابا عبد الله » ، بدان که ثواب آن لعنت تو بر قاتلین امام حسین (ع) از عبادت من بیشتر بود .
دین بدون تبری معنی ندارد
عالمی بود استاد اخلاق و هر شخصی را برای شاگردی قبول نميکرد و فقط افراد خاصی را قبول مينمود . روزی فردی نزد ایشان آمد و تقاضای شاگردی ایشان را کرد ولی این عالم قبول نکردند و گفتند که تا من نشانی از آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در کسی نیابم او را قبول نميکنم .
فردا آن مرد برگشت و به این عالم گفت : آقا صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نشانی به شما فرستادند و فرمودند : برو بگو : نشان به این نشانی که فلان شب قبل از خواب هزار بار به ابوسفیان لعنت فرستادی و در خواب پیامبر را دیدی که حضرت فرمودند : رَحِمَکَ اللهُ ، رحمک الله . به خاطر این است که در دین ما لعنت فرستادن از جایگاه خاصی بر خوردار است .
انشاءالله روزی به مدینه ميروی و در آنجا به محراب تهجّد ميروی . در آنجا مقابل محراب صد بار بگو : « لَعَنَ اللهُ غَاصِبِـیکِ وَ ظَالِمِیکِ وَ ضَارِبـِیکِ وَ قَاتِلِیکِ یَا فَاطِمَه » ، از یکی از عرفا که این لعنت را گفته بود ، پرسیدند : چرا اینجا این لعنت را گفتید ؟ آن عارف گفتند : در خواب دیدم حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ خطبه را که خواندند و با چشم گریان و با غصه بازمی گشتند ، چند لحظه در این مکان نشستند.
عطیه عوفی ميگوید : با جابر به کربلا آمدیم ، جابر آنقدر گریه کردکه بیهوش شد ، من آبی به صورت او پاشیدم . حالش که بهتر شد رو به مزار امام حسین ـ علیه السلام ـ کرد و گفت : یا حسین قسم به خدایی که پیامبر را مبعوث کرده من هم با شما بودم . عطیه ميگوید : به جابر گفتم : جابر چه ميگویی ؟ ما کی با حسین بودیم ؟ ما کی در کربلا جنگیدیم ؟ به حسین نگاه کن که چگونه سر او را از بدن جدا کرده اند و اهل بیت او را یتیم کرده اند؟ تو چطور با حسین بوده ای ؟
جابر گفت : عطیه من خودم از پیامبر شنیدم که فرمود : هر کسی قومی را دوست بدارد ، خداوند او را در عمل آن قوم چه بد باشد و چه خوب شریک ميکند . بعد جابر در ادامه گفت : قسم به خداوندی که به حق پیامبر را مبعوث کرد ، نیت من و اصحاب من با حسین بود .
اینها مواردی بودند از تأثیر نیت خوب در زندگی انسان .




