تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

مقدمه ای بر مباحث گذشته

در اصول و قواعد رفتارهای اجتماعی ، بزرگترین اصل ، رعایت حرمت بزرگترهاست . از جمله کسانی که در اسلام شایستگی احترام دارد کسی است که با غض نظر از قابلیتهای اجتماعی ، موقعیت ممتاز اجتماعی دارد . گاهی اصلا قابلیت اجتماعی ندارد ، فیلسوف و ادیب و دانشمند هم نیست و فقط موقعیت اجتماعی دارد مثلا رئیس قبیله است ، یا کدخدای روستاست ، بالاخره کسی است که مردم برایش حرمت قائل اند ، همین موقعیت ممتاز اجتماعی ، از نظر اسلام ، ما را مکلف به رعایت حرمت ایشان می کند و لو آن شخص مشرک باشد . این یکی از جلوه های زیبای اسلام است که در جامعه ، عزیز نباید ذلیل شود . این کلام ، کلامی است که از درون  آن  حرفهای زیادی می توان بیرون کشید ، از جمله آنها سیره رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در قضیه ازدواج است .

اسرار سیرة رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در قضیه ازدواج

سیرة حضرت بدین گونه بوده است که دختری را که از طبقه متمول جامعه بود و در ناز و نعمت بزرگ شده بود به عقد پسری در می آوردند که نه حسب و نسب داشت و نه پول و ثروت ، اما متدین و دارای فضائل عالی بود .

سؤال این است که آیا رسول الله خلاف قاعدة « أکرموا کریم کل قوم » عمل کردند یا نه ؟ آیا حضرت مسأله ازدواج را از قاعدة بالا مستثنا کردند یا اینکه نه ما سیرة حضرت را آنگونه که باید نفهمیده ایم ؟ یعنی اینکه حضرت در ازدواج نیز قاعدة بالا را رعایت نموده اند ، منتها تجلی اکرام و ظهور آن به نحو دیگری است .

فهمیدن سیرة حضرت در این باب برای ما خیلی مهم است چون حضرت صادق ـ علیه السلام ـ    می فرمایند : از این سیرة حضرت 1000 نکته فهمیده می شود . جناب بحرالعلوم می فرماید : من 300 مورد آن را استخراج نموده ام .

چیزی که فهمیده می شود این است که همچنان که حضرت می توانند یک عالم سخن را در قالب یک جمله بیان فرمایند ، می توانند هزار نکته را در قالب یک عمل برسانند و لذا ما باید در کارهای حضرت مُداقّه ( دقت )کنیم و اصول و قواعد و مهارتهای اجتماعی را از افعال حضرت بیرون بکشیم .

ما نمی توانیم بگوئیم در این سیرة حضرت ، دختر اکرام نشده است بلکه برعکس ، اگر حضرت چنین کاری نمی کرد ، دختر اکرام نمی شد ، چون عالیترین مصلحت تفویت می شد .

حضرت با این سیره می فهمانند که جوانی که متدین است ، جوانی که طهارت اعتقادی و اخلاقی دارد و در ضمن قادر است یک زندگی متعارف را بچرخاند ، اگر به خواستگاری دختر شما آمد و شما جواب رد دادید ، در واقع دخترتان را اکرام نکردید .

پشتوانه های معنوی ، پایه گذار نسلی صالح

نکته مهم سیرة حضرت همین است که ، این سیره استثنا از قاعده « اکرموا کریم کل قوم » نیست بلکه عین اکرام و عین تکریم است ، چطور ؟ حضرت می خواهند بفهمانند که فردی که پشتوانه های عالی معنوی را داراست ، بالاترین شایستگی را برای ازدواج دارد ، چون همین پشتوانه های معنوی اند که پایه گذار نسلی صالح در عالم می شوند .

حضرت می خواستند با به کنار گذاشتن معیارهای مادی و مرزبندیهای عَفِن اجتماعی ، ازدواج را برای امت آسان کنند و نهاد خانواده را از این معیارها به دور نگه دارند .

عامل موفقیت مرد بعد از اسلام

حضرت می فرمایند : بعد از اسلام هیچ چیزی همچون یک زن صالحه و یک شریک زندگی صالحه ، در موفقیت مرد مؤثر نیست یعنی شریک زندگی سالم تالی تلو اسلام است . شما قضاوت بکنید ، کدام مکتب با این نگاه ارزشی به مسأله ازدواج نگاه کرده است ؟

بهمین خاطر است که حضرت اینقدر در این مسأله حساس شده اند ، چون آن چیزی که مهم است کفویت ایمانی و اسلامی است که در این قضیه کاملا خودش را نشان می دهد . دلیل این مسأله چیست ؟ و به بیان روشن تر هدف از ازدواج چیست ؟

هدف از ازدواج و عوامل رسیدن با آن هدف

عرض کردیم که هدف از ازدواج به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین ، درست نمودن تکیه گاهی برای اطاعت و عبودیت است ، یعنی با ازدواج ، روحیة تعبّد ، روحیة بندگی ، روحیة تسلیم در برابر حضرت حق در انسان بوجود آید ، که این روحیه با سه مطلب در محیط خانواده خلق می شود :

  1. خدا زن را مایة آرامش خلق کرده است . خداوند می فرماید : من زن را طوری مجهز نموده ام که از جهت ترکیب روحی و شخصیتی ، مایة انس و آرامش است . این سکونت است که می تواند بستر عبودیت و بندگی را فراهم سازد .
  2. مسألة عفت ، نهاد خانواده کانون عفت است آن هم به نحو قانونمند و نه غیر قانونمند . اینگونه نیست که فقط تمایلات حیوانی باعث می شود که دو فرد در کنار یکدیگر زندگی کنند . نمی شود بزرگترین بنای ابدیت را با لذات مقطعی پایه گذاری کرد .
  3. پایه گذاری نسل سالم ،

این سه مسأله اند که انسان را در عبودیت چابک می کنند ، اگر در یکی از این سه مسأله مشکل بوجود بیاید ، درد بی درمان در خانه پیدا خواهد شد و محیط خانه به محیط جنگ و دعوا تبدیل خواهد شد .

شخصی نزد مرحوم آیت الله مروج ـ رحمة الله علیه ـ آمد و عرض کرد : آقا من 12 سال است که با همسرم قهر هستم . آقا فرمودند : پس خواسته هایتان را چگونه از هم می خواهید ؟ گفت : مثلا من روی کاغذ می نویسم و او نیز آن را حاضر می کند . بعد آقا به من فرمودند : فلانی من زمانی با هم حجرة خود قهر کردم ، 2 ساعت نشده بود که پیش او رفتم و گفتم که فلانی عصبانیت من خوابیده است ، آیا تو هنوز با من قهری ؟ بعد باهم آشتی کردیم .

در روایت است که اگر 3 روز قهر بمانید اعمالتان قبول نمی شود . اسلام اینگونه است ، اسلام   نمی خواهد جامعه تبدیل به آحاد متفرق شود ، بلکه روابط افراد را طوری تنظیم کرده است که جامعه تبدیل به آحاد مجموعی و یکپارچه گردد .

ترقی روابط بین افراد در اسلام

یک بحث مهم این است که ما در روابط با یکدیگر چگونه باید باشیم ؟ اسلام در این باب ، فرمایشات عجیبی دارد که انسان با دانستن آنها ، از این همه ترقی در روابط اجتماعی در اسلام تعجب می کند .

بهترین دوست انسان

حضرت می فرمایند : « أَحَبُ إِخوَانِی اِلَیَّ مَن اَکُونُ مَعَهُ کَمَا اَکُونُ وَحدِی » « در مستدرك‏الوسائل جلد9 صفحه155 ، حدیث اینگونه آمده است : وَ أَخَفُّهُمْ عَلَى قَلْبِي مَنْ أَكُونُ مَعَهُمْ كَمَا أَكُونُ وَحْدِي » بهترین دوست من کسی است که وقتی با او هستم گویا تنها می باشم . انسان وقتی تنهاست چقدر راحت است ؟ انسان پیش دوست خوب ، این چنین راحت است اما می بینی که انسان در یک مهمانی چقدر در قید و بند است که فلان کار را بکنید ، فلان طور رفتار کنید ، مبادا نسبت به مهمان بی ادبی شده باشد .

گاهی که فضلا در قم ، منزل ما برای صرف شام تشریف می آوردند ، همراه خودشان یک کتابی می آوردند و شروع به مطالعه می کردند ، من نیز همراه ایشان شروع به مطالعه می کردم ، گاهی می شد که 2 ساعت می گذشت ، نه او حرفی می زد و نه من حرفی می زدم . حالا شما بگوئید نه ، اینگونه نمی شود رفتار کرد . اصلا این حرفها نیست ، اگر قرار باشد طبق این فرمایش حضرت ، انسان دوست خوبی داشته باشد ، دوست خوب این چنین باید باشد .

حضرت می فرماید : « اکون معه کما اکون وحدی » یعنی انسان چنان آرام و راحت است که دلهره و اضطراب رعایت فلان آداب را ندارد .

تأثیر صله رحم در افزایش عمر آدمی

به نظر شما چرا حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ این اصول را پایه گذاری نموده اند ؟ چرا قبلا رفت و آمدها زیاد بود اما الان اینگونه نیست ؟ آیا می دانید صلة رحم به یکباره چقدر به عمر انسان می افزاید ؟ حضرت می فرماید : گاهی خداوند به شخصی که قرار است 30 سال دیگر زنده بماند ، به خاطر ترک صلة رحم ، او را 3 سال دیگر زنده نگه می دارد و شخصی را که قرار است 3 سال دیگر زنده بماند ، به خاطر صلة رحم ، 30 سال دیگر به او عمر می دهد .

مؤسسه ای در آمریکا بعد از تحقیقات مفصلی کشف کرده است که در هر جائی که روابط فامیلی بین انسانها زیاد باشد ، عمر آنها طولانی خواهد بود . در قدیم افراد فامیل خیلی راحت سر یک سفره جمع می شدند ، گرانترین چیزی هم که سر کُرسی پیدا می کردی گندم سرخ شده بود .  می نشستند و ساعتها با هم حرف می زدند . انسان اگر متوجه گذشت عمر باشد دِق می کند بهترین زندگی ، آن زندگی است که انسان متوجه گذشت زمان نباشد و دین می خواهد همین را تنظیم کند .

گفته شد که اگر این 3 مسأله در محیط خانه نباشد ، در عبودیت مشکل پیدا خواهد شد :

1- محیط خانه ، محیط آرامش باشد

2- عفت حفظ شود ، اگر محیط خانه طوری باشد که چشمان مرد بدنبال دیگران باشد ، چشمان زن نیز دنبال جاهای دیگر باشد ، به همان مقدار که مرد به غیر از زن خود نگاه کند ، به همان مقدار عواطف بین او و همسرش کم می شود و به همان مقدار که زن در بیگانگان نظر داشته باشد به همان اندازه عواطف کم می شود.

پسر ناصالح ، پدر را به جهنم می کشاند

3- اولا صالح اگر حاصل نشود پدر را نیز با خود به جهنم خواهد کشاند . حضرت می فرمایند :     « مَا زَالَ الزُّبَيْرُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ فَأَفْسَدَهُ » ( بحارالأنوار ج34 ص289 )  زبیر همیشه همراه ما اهل بیت بود تا اینکه پسر شومی از او بدنیا آمد . پسر شوم پدر را از علی بن ابی طالب جدا نمود . می دانی زبیر که بود ؟ الان اگر مکه بروید ، بازار مکه پر است از کتاب « اَلعَشَرَةُ  المُبَشِّرَةُ » ، پیامبر به 10 نفر بشارت بهشت داده است ، آنها می گویند یکی از آن ده نفر زبیر است . شمشیر زبیر چقدر غبار غم را از صورت مبارک پیامبر بر طرف کرده است . اما پسر پدر را از حضرت جدا نمود .

اگر این 3 هدف تأمین شود اهداف ازدواج تامین است . اما بدان که برای تأمین این سه مسأله مقدمات زیادی لازم است ، که پشتوانه آن مقدمات ، پشتوانه های دینی و اعتقادی اند ، نه پشتوانه مالیِ صِرف ، حالا متوجه باش که پیامبر چرا دخترِ با آن عظمت را به فلان پسر بی حسب و نسب می دادند چون این اهداف بایستی تأمین شود . اگر روح عبودیت می خواهد در خانواده بوجود آید پشتوانه اعتقادی می خواهد . اگر می خواهید اولاد صالح بوجود آید نیاز به آموزش مذهبی دارد ، اگر دین در یک خانه نباشد اولاد چیز دیگری خواهند شد.

بقالی می گفت : شخصی در مورد خواستگاری برای تحقیق پیش من آمد . گفت : فلانی برای خواستگاری دختر ما آمده است او را می شناسید ؟ گفتم بله ، اما او نماز نمی خواند ، گفت : عیبی ندارد دختر ما هم نماز نمی خواند ، گفتم : او شراب خوار هم هست ، گفت : شراب که الان سر خیلی از سفره ها پیدا می شود مهم نیست .گفتم : آقا لطفاً بروید از جای دیگر تحقیق کنید ، مثل اینکه شما سر رشتة کار را گم کرده اید .

اگر دخترت را به شراب خوار دادی ....

آقا رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرمایند : « اَيّمَا اِمرَاَةٍ اَطَاعَت زَوجَهَا وَ هُوَ شَارِبُ الخَمرِ » هر زنی که شوهرش را در حالی که مست است آمد اطاعت کند  « كَانَ لهَاَ مِنَ الخَطَايَا بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ » در نامه عمل او به تعداد ستارگان آسمان گناه نوشته می شود . چون از این مرد شراب خوار اطاعت کرد ، « وَ کُلُّ مُولُودٍ یَلِدُ مِنهُ فَهُوَ نَجِسٌ »و هر کودکی که از این قضیه بدنیا بیاید نجس است ـ نمی فرماید متنجس است ، می فرماید نجس است ـ  « وَ لَا یَقبَلُ اللهُ تَعَالَی مِنهَا صَرفًا وَ لَا عَدلًا » خداوند نه واجبات او را قبول می کند و نه مستحبات او را .

من از آقائی پرسیدم : چرا لایقبل مگر خداوند ارحم الراحمین نیست ، فرمودند : چون در این قضیه بچه بدنیا  می آید ، بچه که بدنیا آمد نسلِ تباه شده پایه گذاری می شود .

خداوند اعمال او را قبول نمی کند « حَتَّی یَمُوتَ زَوجُهَا اَو تَخلُعَ عَنهُ نَفسَهَا » (إرشادالقلوب ج1 ص175) مگر اینکه شوهرش بمیرد یا این زن طلاق بگیرد ، تا بعد از مرگ آن شوهر ، خود زن تربیت دینی کودکان را به عهده بگیرد .

حضر می فرماید : اگر دخترت را به شراب خوار دادی گویا با دست خودت دخترت را به زنا دادی . چرا اینگونه می فرماید ، برای اینکه اهداف ازدواج تأمین گردد . مگر کسی دخترش را به زنا می دهد ؟ نه هیچ کس چنین کاری نمی کند . در ادبیات ما نیز تعابیر زیبائی در این مورد وجود دارد :

هیچ عاقل افکند دُرّ ثمین                        در میان مستراح پر سمین

حضرت می فرماید : « اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ » (الكافي ج5 ص332   ) اولادتان را هر جائی نکارید در شوره زار نکارید ، آنجا نتیجه نخواهد داد .

خداوند می فرماید : دختران پاک از آن پسران پاک است و ...

می خواهم عرض کنم که پشتوانه های معنوی اند که می توانند اهداف ازدواج را تأمین کنند . ببینید قرآن چه زیبا می فرماید : « الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ... » (نور 26) خداوند می فرماید : دختران پاک از آن پسران پاک است و دختران نا پاک از آن پسران ناپاک است .

آیا می شودکه یک زندگی در خیابان پایه گذاری شود ؟ آیا می شود زندگی با رنگ پایه گذاری شود ؟ خیلی معذرت می خواهم، این خانم شریک زندگی یا شریک بستر ؟ اول این قضیه باید مشخص شود ، بخاطر همین می فرماید : در انتخاب همسر ، مستقلا به جوان مأموریت ندهید ، باید با بزرگتر مشورت کند .

آمد به من گفت : آقا ، دختری را پسندیده ام به خواستگاری او رفته ایم ، اما مادرم می گوید : دختر را نپسندیدم ، گفتم : چرا نپسندیدی ؟ مادرم گفت : برای اینکه در سینی که چائی برای ما آورده بود دو رنگ نعلبکــی گذاشته بـود . گفتــــم : پسر جــان این حرف مادرتان بهانــه است

 می خواهد بگوید : اجازه بده من برایت دختر پیدا کنم اگر پسندیدی که هیچ و الاّ دنبال دختر دیگری می روم ، می خواهد به نحوی به تو بگوید : این را انتخاب نکن . خداوند که می فرماید : طیب مال طیب است ، طیب چیست ؟ یعنی طهارت اعتقادی ، طهارت اخلاقی ، طهارت فکری ، اگر اینها نباشد کودک نجس می شود .

دختر خانمی به من نامه نوشته بود که وقتی به مهمانی می رویم مادرم به زور روسری را از سرم بر می دارد و می گوید که اگر این کار را نکنی مردم می گویند که عقب مانده هستی . به زور مرا به مجلس مختلط می فرستد . تو جــوان هم که با یکبار دیدن در خیابان عاشق او شده ای نمی دانی که در منزل آنها چه می گذرد و می خواهی یک چنین شخصی را به عنوان همسر انتخاب کنی .

در انتخاب همسر اولین اشتباه ، آخرین اشتباه است

ای جوان عزیز با یک رنگ فریب مخور . در زندگی شوخی بکن ولی با زندگی شوخی مکن ، اولین اشتباه آخرین اشتباه است . خداوند با این آیه همه چیز را گفته است . اگر قرار باشد اهداف ازدواج تأمین گردد ، مقدمات بسیاری می خواهد . باید لقمه حلال به خانه بیاید و حرام نباشد . لقمه حرام اشتهای زن و شوهر و فرزندان را عوض می کند . به خاطر همین است که امیال در خانواده های مختلف فرق می کنند .حضرت می فرماید : « أَغْنِيَاؤُهُمْ يَسْرِقُونَ زَادَ الْفُقَرَاء » (مستدرك‏الوسائل‏ج‏11 ص‏380)  از علائم آخر الزمان این است که ثروتمندان سفرة فقراء را     می دزدند . امیال را ببینید . امیال می توانند بسیار منحرف شود ، مهم این است که بدانیم این انحراف امیال از کجا شروع می شود ؟ خانواده های بسیاری هستند که می گویند : مثلا داماد پولدار باشد ولی اگر نماز نخواند و مشروب بخورد هم اشکالی ندارد ، فقط طوری باشد که مقدمه تفاخر به سایر انسانها فراهم شود . که مثلاً دامــــاد ما چنین است و چنان . یک شبه انسان

می تواند ثروت به دست آورد ولی یک شبه نمی تواند صاحب فرهنگ شود باید انسان از درون پر باشد .

 

نعیم زاده چو مفلس شود بر او پیوند       درخت چون که تهی گشت بارور گردد

لعیم زاده چو منعم شود از اوبگریز          که مستراح چو پر گشت گَنده تر گردد

به خاطر همین است که حضرت می فرماید : « يَا عَلِيُّ لَأَنْ أُدْخِلَ يَدِي فِي فَمِ التِّنِّينِ إِلَى الْمِرْفَقِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَسْأَلَ مَنْ لَمْ يَكُنْ ثُمَّ كَانَ  » (بحارالأنوار ج74 ص60   ) یا علی اگر دستم را تا آرنج در دهان ما بزرگی فرو برم محبوب تر است از اینکه حاجت خود را از کسی بخواهم که نبود و بعداً بوجود آمد .

نوکر حضرت رفته بود و از کسی که نباید از او قرض می گرفت ، برای امام پولی را قرض گرفته بود . حضرت فرمودند : مگر من نگفته ام هیچ گاه از شخصی که « لم یکن ثم کان » است برای من قرض نگیر . 

معیارهای انتخاب همسر

بنابراین جهت تأمین اهداف ازدواج باید مواردی را در نظر گرفت .

1- کفویت ایمانی

2- اصالت خانوادگی . معنای اصالت خانوادگی حسب ونسب بزرگ نیست بلکه معنی این است که در پشت او و در اجداد او آلوده وجود نداشته باشد .

طهارت اصلاب مایة افتخار

 پیامبر می فرمایند : « وَ لَمْ أَخْرُجْ مِنْ سِفَاحٍ مِنْ لَدُنْ آدَم‏ » (بحارالأنوار ج15 ص117) اگر اجداد مرا تا آدم بروی در یکی از آنها آلودگی جنسی وجود ندارد . حضرت به این موضوع افتخار می کند . حضرت به چند چیز افتخار کرده اند . حضرت می فرمایند : « وَ أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ لَا فَخْرَ » ( وسائل‏الشيعة ج25 ص23 ) آدم فرزندی بزرگتر از من ندارد ، در حالی که این فخری ندارد . اما یک چیزهائی هستند که واقعا فخر دارند  یکی همین جاست یعنی صلب انسان جد اندر جد پاک و بدون آلودگی جنسی باشد . چرا سادات و امام زاده ها احترام دارند ؟ چون در اجداد آنها آلودگی وجود ندارد .

دعای ندبه را بخوانید ، در فرازهائی از آن به آقا امام زمان می گویی : « يَا ابْنَ الْغَطَارِفَةِ الْأَكْرَمِينَ وَ الْأَطَايِبِ الْمُطَهَّرِين ، یا ابن ... » . خطبــــــه امام سجـــاد(ع) را ببینید همه اش می فرماید :  « أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْن‏ ... » (بحارالأنوار ج : 45 ص : 138)       

معلوم می شود می توان به اجداد افتخار کرد . اما به کدام اجداد ؟ آن اجدادی که پاک بوده اند و درست رفتار کرده اند .

شخصی آمد محضر پیامبر و عرض کرد : یا رسول الله من پدری داشتم که پهلوان بزرگی بود .  اگر تمام شهر می آمدند نمی توانستند با اومقابله کنند . بعد گفت : یا رسول الله  پدر بزرگ من هم پهلوان بزرگی بود ، یا رسول الله جدّ سوم من هم وقتی راه می رفت مردم فکر می کردند که کوهی حرکت می کند ، یا رسول الله جد چهارم من کسی بود که در جزیره العرب وقتی اسمش را می آوردند همه مردم را ترس فرا می گرفت . این مرد همین طوری گفت تا اینکه به جد نهم رسید در این لحظه حضرت آب سردی بر سر او ریختند و فرمودند : « أَمَا إِنَّكَ عَاشِرُهُمْ فِي النَّارِ » ( الكافي ج2 ص329 )  تو که دهمی آنها هستی در آتش هستی . حضرت فرمودند : شدید کیست؟ آن کسی است که خودش را بشکند .

فهل شیری دان که صفها بشکند                   شیر دان آن را که خود را بشکند

ظهور بزرگی علمای خودساخته در فرزندانشان

یک طلبه ای آمد و به حضرت آیت الله صدر ( پدر امام موسی صدر ) گفت : آقا قرائت شما اشتباه است وشما حمد را اشتباه می خوانید . آیت الله صدر گفتند : پسرم بیا برویم یک جایی بنشینیم و من حمد را بخوانم ببین درست می خوانم یانه ! ـ اگر انسان خود ساخته باشد چنین رفتار می کند . رفتند و آقای صدر یک بار حمد را برای آن طلبه خواند بعد طلبه گفت : آقا قرائت شما صحیح است .

یک بار آقای صدر ، طلبه ای را می بینند که تنها و غمگین نشسته است . می پرسند : چرا ناراحتی؟ می گوید : آقا من سال اول هستم و هم بحثی ندارم . آقا می فرمایند : بیا باهم بحث کنیم . ببینید آقا با آنکه مجتهد بودند می نشینند و با این طلبه هم بحث می شوند . یک روز این طلبه موقع خروج آقای صدر از جلسة درس ، ایشان را می بیند که علمای زیادی اطراف او جمع شده اند .

از يك نفر پرسيد: اين شخص كيست كه اين همه آدم اطراف او جمع شده اند ؟ او گفت : از چه كسي تقليد مي كني ؟ طلبه گفت : از آقاي صدر . آن فرد در جواب او گفت : ايشان همان آقاي صدر هستند . به يك چنين شخصي مي توان گفت پهلوان  و معلوم است که فرزندی که از صلب او بیرون می آید مي شود امام موسي صدر .

امام موسي صدر وقتي به مجلس درس پدرشان مي رفتند از پائين منبر به پدرشان اشكال              مي گرفتند . پدر درجواب مي گفتند: آقا توجه بفرمائید من درس را تقریر بكنم اگر اشكالي باشد « علي الراس و العين » و دست بر سر می گذاشتند . اين است اصول تربيتي كه بين اين پدر و پسر حاكم است .

اينكه در روايات و ادعيه اين همه گفته مي شود : يابن رسول الله ، يابن فلان ، يابن .. ، تاكيد براين دارد كه خانواده انسان بايد از كدام خانواده باشد ، كودك بايد در كدام خانواده بزرگ شده باشد و اين مسألة كوچكي نيست و قضيه مهمي است .

آقا رسول الله فرموده اند : هر كس دختر خود را به يك فرد بي دين تزويج كند هرروز هزار لعنت بر آن فرد نازل مي شود .

لذا در ازدواج ثروت و جمال نبايد هدف اصلي باشد . نمي گويم اين موارد نبايد لحاظ شود ، اما نبايد لحاظ استقلالي شود .

ازدواج با دختر شاه را قبول نکرد

بسياري از بزرگان ما بوده اند كه شاهان حاضر بوده اند دخترشان را به او بدهند ولي قبول نكرده اند . چون قضيه ، قضيه پايه گذاري يك نسل است .

فتحعلي شاه به مرحوم ميرزاي قمي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ گفت : آقا اجازه مي دهيد من دخترم را به ازدواج پسر شما در آورم . ميرزا فرمودند : تا فردا به من مهلت بده تا فكر بكنم . فردا از خداوند خواست و گفت : خدايا اگر قرار است پسرم داماد اين شاه ظالم شود ، من اين پسر را   نمي خواهم . آقاي مرعشي نجفي مي فرمودند : صبح فردا پسر آقاي ميرزاي قمي را تشييع جنازه كردند .

آخوند ملا محسن يزدي از مشاهير علماي دوره قاجار بودند و كتابي به نام  مثيرالاحزان را براي زنده نگه داشتن واقعة كربلا نوشته اند ، فردي بسيار عابد و زاهد بودند . فتحعلي شاه به ايشان   گفت : آقا اجازه بدهيد من اين دخترم را به عقد پسر شما در آورم . آقا قبول نكردند ولي شاه اصرار كردند . در نهايت آقا گفتند : صلاح ما نيست كه بنات الملوك در خانه ما باشد .

فتحعلي شاه دختري به نام ضياءالسلطنه داشت كه بعد از مرگ پدر به عتبات رفت و درآنجا پيغامي به آيت الله سيد محمد مهدي طباطبائي پسر آقا سيد علي طباطبائي صاحب رياض فرستاد . اين دختر به ايشان گفت : من مي خواهم با شما ازدواج بكنم . ولي آقا قبول نكردند .

اين شاهزاده پيامي هم به شيخ محمد حسين صاحب فصول فرستاد ـ نظرات صاحب فصول در حال حاضر در درس خارج از نظرات مطرح است و كفايه كه قوي ترين كتاب اصول ماست ، بسياري از بند هايش در جواب به نظرات صاحب فصول نوشته شده است ـ و گفت : آقا مي‌خواهم با شما ازدواج بكنم . اما صاحب فصول قبول نكردند .

اين شاهزاده پيامي به استادالفقهاء ، مرحوم آقاي سيد ابراهيم موسوي قزويني صاحب ضوابط كه شخصيت بسيار بزرگي بودند فرستاد ـ ضوابط الاصول از كتب بسيار بزرگ در علم اصول است ـ و گفت : آقا من آماده ام با شما ازدواج بكنم . آقا جواب دادند كه هزينه شاهزاده ها بسيار زياد است و من زندگي فقيرانه اي دارم و از شما عذر مي خواهم . شاهزاده دوباره پيام فرستاد كه من از شما پول نمي خواهم و به تو و خانواده‌ات پول خواهم داد . آقا دوباره پيام فرستادند كه من همسر و فرزنداني دارم كه در سختيها با من بوده‌اند ،‌ شرط انصاف نيست كه من آنها را رها بكنم و با تو ازدواج كنم ، من چنين كاري نمي‌كنم. شاهزاده دوباره پيام فرستاد وگفت : آقا شما پيش اهل بيت خود بمانيد ، من فقط مي‌خواهم اسم شما با من باشد. اين عالِم دوباره پيام فرستاد كه من را از اين تمنا معذور بدار.

قضيه ، قضية رنگ و لذتهاي مقطعي نيست. موضوع ، موضوع ازدواج و بناي ابدي زندگي دنيا وآخرت شخص مي‌باشد و بايد دقت بسياري در اين زمينه صورت گيرد.

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:41  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

www.zolal-e-marefat.blogfa