تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

مظلوميت حضرت علي ـ عليه السلام ـ

در مظلومیت حضرت امیرالمومنین عمده مطلب این است که با آنکه بیت اسلام به فرموده خودشان و تصریح حضرت ختمی مرتبت ، به دست علی ـ علیه السلام ـ بنا نهاده شد اما امت اسلامی و جامعه اسلامی در مسیری قرار گرفت که گفت : « لیس علی الا کاحد من الرجال » علی یک فرد معمولی است ـ البته باید بررسی شود که چرا جامعه اسلامی در این مسیر قرار گرفت ـ در حالتی که علی تنها فردی بود که اسلام بوجود او بسته بود . سرِپا ایستادن اسلام به غیر از وجود حضرت ختمی مرتبت و آقا امیرالمومنین ، به وجود دیگری استوار نشد  و لذا جامعه اسلامی به دستِ خودِ دین از وجود حضرت  امیرالمومنین محروم شد . دین را همانند چادری بر سر امیرالمومنین انداختند و بعد از آن بود که مردم ، علی را ندیدند ، حضرت فرمودند : «سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّين » ( بحارالأنوار ج32 ص236 ) دین نگذاشت شما مرا ببینید . اما کدام دین ؟ دینی که توسط افرادی تفسیر شد که آقا رسول الله بر قدرت تفسیر آنها و بر تبیین شریعت توسط آنها صحه نگذاشته بود.

فرمايشات امام حسن بعد از شهادت حضرت علي ـ عليهما السلام ـ

موضوع بحث ما این بود که شجاعت علی و فداکاری و ایثار علی و شمشیر علی و تلاش علی ، در عالم اسلام چه کرد ؟ شب گذشته مقداری در مورد شجاعت حضرت علی بحث کردیم که محصولی از قدرت روحی آقا رسول الله بود .

وقتی در چنین روزی حضرت به شهادت رسیدند ـ به نص جناب نسائی در خصائص که جزو کتب بسیار معتبر اهل سنت است ـ حضرت امام حسن  با عمامه سیاه بالای منبر رفتند - اینکه به ما مي‌گویند: سیاه پوشیدن در عزا بدعت است ، بدعت نیست ، خود حضرت امام حسن سیاه پوشیده بودند . اهل بیت بعد از قضیه کربلا حدود 4 سال در مدینه سیاه پوشیدند . در نهایت مختار از حضرت سجاد تقاضا کردکه اهل بیت از عزاداری خارج شوند . مدت مدیدی بعد از عاشورا از اجاقهای خانه های بنی هاشم دودی بلند نمي‌شد – حضرت عمامه سیاهی بعنوان عزا بر سر گذاشتند ، و رفتند بالای منبر و فرمودند : « أَيُّهَا النَّاسُ لَقَدْ فَارَقَكُمْ رَجُلٌ مَا سَبَقَهُ الْأَوَّلُونَ وَ لَا تُدْرِكُهُ الْآخِرُون بعِِِِلمِه » شما کسی را از دست دادید که دیروز با شما بود اما امروز دیگر با شما نیست ،آنهائی که قبل از علی آمدند هیچکدام نتوانستند از  علی سبقت بگیرند و آنهائی هم که بعداً خواهند آمد نخواهند توانست به علم علی برسند در ادامه فرمودند :   « َ لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ لَا يَرْجِعُ » در جنگ خیبر ، وقتی فلان کس رفت و شکست خورد و برگشت و فلان کس نیز رفت و او نیز شکست خورد و آمد ، حضرت پیامبر فرمودند : پرچم را فردا به شخصی خواهم داد که او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند. بعد حضرت جمله ای فرمودند که مغز در برابر عظمت آن       مي‌ایستد : « يقاتل جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن يساره» (بشارةالمصطفى ص240) هر وقت علي وارد میدان مي‌شود ، در سمت راست او جناب جبرائیل و در سمت چپ او جناب میکائیل جنگ مي‌کند ـ اگر قرار باشد اول ملائکه عالم با کسي وارد میدان جنگ شوند ببینید چه خواهد شد ـ « حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْه » تا خداوند متعال آن 10 قلعه را و بنا بر نقلی آن 7 دژ مستحکم را به دست مبارک علی فتح کند . خیبر در زبان عِبری به معنی قلعه نظامی است که آنچنان آن قلعه ها را ساخته بودند که کسی جرأت نزدیک شدن به قلعه ها را نداشت ، درهائی داشتند که از سنگ داشت . فردا همه منتظر بودند که ببینند چه خواهد شد . حضرت پیامبر فرمودند : علی کجاست ؟ گفتند : یا رسول الله ، در آسیاب ، گندم آرد مي‌کند . حضرت فرمودند : صدایش کنید . عرض کردند : یا رسول الله چشم درد دارد . وقتی حضرت را آوردند ، پیامبر دیدند که علی از بیماری چشمانش توان دیدن ندارد ، آنگاه پیامبر دست بر آبِ دهان مبارک خویش کشیده و بر چشمان علی مالیدند .

وقتی پیامبر از مکه به مدینه آمدند و علی نیز پشت سر حضرت آمدند ، پیامبر زخمهای پای مبارک علی را كه دیدند سریع آب دهان خویش را به پای علی مالیدند تا بهبود یابند .

حضرت علی مي‌فرمودند : تا آخر عمر ، من درد و ناراحتی در چشم خویش ندیدم . بعد از آنکه چشمان حضرت شفا یافت، پیامبر پرچم را دست گرفته بعد از سه بار گرداندنِ پرچم ، آنرا به دست علی بن ابی طالب دادند ، عرض خواهیم کرد که علی در خیبر چه کرد . بعد امام حسن جمله ای فرمودند که شیعه باید خون گریه کند : « وَ مَا تَرَكَ فِي بَيْتِ الْمَالِ إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ مِنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَشْتَرِيَ بِهَا خَادِماً لِأُمِّ كُلْثُوم » (بحارالأنوار ج43 ص361) فرمودند : علی از دنیا رفت اما از خودش درهم و دینار باقی نگذاشت ، فقط 700 درهم باقی گذاشته،آن را هم حضرت از حقوق خویش جمع کرده بود تا برای اهل بیت خود خادمی خریداری کند .

 

تأثير حياتي شجاعت و فداكاري حضرت در استواري اسلام

ما مي‌خواهیم در مورد شجاعت چنین بزرگواری صحبت کنیم ، شب گذشته مقداری از شجاعت حضرت بیان کردیم ، در ادامه فرازهای دیگری از شجاعت حضرت را عرض مي‌کنیم.

جناب جابر مي‌گوید: من در بصره درجنگ جمل بودم . 70 هزار جمعیت در اردوگاه طلحه و زبیر بودند . وقتی جنگ شروع شد ، طوفانی به پا  شد ، عده ای از آنها پا به فرار گذاشته بودند ، از هر کدام مي‌پرسیدم : چرا فرار مي‌کنید ؟ همه مي‌گفتند : علی ما را فراری داد . از هر زخمي‌مي‌پرسیدم : چه کسی تو را زخمی کرد ؟ مي‌گفتند : علی ما را زخمی کرد . از هرکه در حال مرگ بود مي‌پرسیدم: چه کسی تو را به حالت مرگ رساند ؟ مي‌گفت : علی مرا کشت . جابر مي‌گوید : به میمنه نظر کردم دیدم صدای علی مي‌آید ، به میسره نگاه کردم صدای علی مي‌آمد . طلحه زمین خورده بود در حالیکه تیری در سینه داشت پرسیدم : طلحه این تیر را چه کسی به تو زد ؟ گفت : علی ، گفتم طلحه ، ای جند ابلیس مگر نمي‌دانی علی تیر پرتاب نمي‌کند ، علی همیشه شمشیر بدست دارد . گفت : جابر مگر علی را نمي‌بینی که به بالا رفته به شرق و غرب رفته و همه جا تحت سیطرة خود دارد .

علی را ببین ، آیا علی آیه ای از آیا ت خدا نیست . « سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ » ( فصلت 53 )

از شجاعت علی چیزی گفته نشده است ، جای بحث زیادی دارد . دیروز عرض کردم که حضرت فرمودند : انا الذی کسرت الاصنام ، من بودم که بتها را شکستم .

ليله المبيت و شجاعت حضرت

در لیله المبیت یعنی آن شبی که پیامبر مي‌خواست از مکه خارج شده و کسی را به جای خویش قرار دهد . در آن تاریکی شب در کوچه های مکه ، آمدند تا رسیدند به خانه کعبه . پیامبر خواست روی دوش علی برود ، اما حضرت نتوانست دوام بیاورد ، پیامبر فرمود : یا علی ، روی دوش من بالا برو . حضرت مي‌فرماید : وقتی خودم را روی دوش پیامبر محکم نمودم ، یک یک بتها را پائین انداختم ، آنگاه پائین آمدم و سریع از آنجا رفتیم تا کسی ما را نبیند ، سپس پیامبر مرا در جای خود خوابانید . وقتي مشركين آمدند ، دیدند همه بتها شکسته شده است ، آن شب قرار بود كه مشزكين پیامبر را به قتل برسانند ، نوشته اند که علی تا سحر به خود مي‌پیچید ، اما لحاف را از روی خود نمي‌کشید چون مشركين تا سحر، تا توانستند حضرت را با سنگ زدند

ياوه گوئي ابن تيميه

خدا قلمت را بشکند ای ابن تیمیه که نوشته اي : در جای پیغمبر خوابیدن هنر نیست چون پیامبر به علی فرموده بود که برای تو  هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . من عرض مي‌کنم : ابن تیمیه ! مگر شما در تاریخ ننوشته اید : « در شب سوم بودکه حضرت چنین فرمودند.» چرا حدیث را قیچی نمود و قسمتی از آن را بیان مي‌کند . چرا در قیچی کردن حدیث اینگونه ماهر هستید.

برفرض که پیامبر (ص) به علی ـ علیه السلام ـ خبر داده بودند که در لیله المبیت اتفاقی برای حضرت نخواهد افتاد اگر چنین است مگر پیشوای شما وقتی درغار حتی با وجود اینکه پیامبر همراهش بود از ترس به خود نمي‌لرزید و پیامبر ص به او فرمودند : « لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » (توبه 40) بنابراین برفرض اگر گفته شما صحیح باشد،بدانيد كه علی ـ علیه السلام ـ تنها با وعده پیامبر نترسید اما او در حضور پیامبر به خود مي‌لرزید .

وهابی ها میگویند : « الصلوه خیر من النوم » یعنی نماز خواندن خلیفه اول به هنگام رحلت پیامبر بهتر از خوابیدن علی در لیله المبیت به جای پیامبر است .اگر چنین است پس چرا در مورد لیله المبیت ، آیه ای نازل شد؟  بحث سر این است که آیا اساسا این گفته صحت دارد یا نه ؟ که اگر قرار باشد در این مورد بحث کنیم . سخن بسیار است اما سوال این است که هدف شما ازتخریب جایگاه علی چه مي‌تواند باشد و چه سودی از این را ه متوجه شما مي‌شود ؟ سخن امشب ما در مورد شجاعت علی است .

زمانی با یکی از اهالی کردستان همراه بودم از او پرسیدم : مي‌گویند ابن تیمیه پدربزرگ وهابی هاست ؟ اما او در جواب من با حالتي تند گفت : ابن تیمیه پدر بزرگ همه مسلمانهاست .

شبی که علی ـ علیه السلام ـ در بستر پیامبر خوابید شب بسیار خطرناکی بودچون بت های آنها شکسته شده بود ، مشركين تا صبح بی درنگ بر بستر پیامبر سنگ انداختند وقتی پیامبر هنگام صبح از غار خارج شد و به مکه آمد علی علیه السلام لحاف را برداشت و بلند شد . مشرکین به علی گفتند:  ای خبیث ـ العیاذ با لله ـ  ما از تکان خوردن تو در بستر فهمیدیم که آنکه در بستر است محمد نیست و تویی زیرا در طول 13سال هر چه سنگ بر سر محمد مي‌ریختیم از جای خود تکان نمي‌خورد .

کسی این اندازه برای اسلام زحمت بکشد آيا مزدش این است که روزگار طوری پیش آید که حضرت علی علیه السلام بفرماید : « انزلنی الدهر ثم انزلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی یقول معاویه و علی »   کارم به جائی رسیده که مي‌گویند : معاویه و علی

از طرف دیگر مگر در مورد لیلةالمبیت آیه نازل نشده است : «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » ( بقره 207 ) خوش انصاف اگر خوابيدن در جاي پيامبر هنر نیست پس این آیه چرا نازل شده است ؟

در مظلوميت امام حسين – عليه السلام – همين بس كه دشمنش يزيد بود . گاهي دشمن ، كسي است كه هيبت و قدرتي دارد ، اما گاهي پيش مي آيد كه دشمن ، يزيد ميمون باز است . ميمون را در كنار خود مي نشاند ، براي ميمونش اسم انتخاب كرده بود و آنرا همراه خود سوار اسب مي كرد ، همنشين يزيد در مجالس عمومي ميمون و سگ و حيوانات بودند .

روزگار طوری شده بود که اگر در نماز جمعه روی منبر ، علی را سّب ( لعن ) نمي‌کردند گفته مي‌شد که نماز باطل است . اولین بار عمر بن عبد العزیزدستور داد که علی را سّب نکنید و در عوض آن ، این آیه بخوانيد : «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ». (نحل90) خود عمر وقتي در خطبه ها حضرت را لعن نکرد ، فوراً شیوخ صف اول گفتند : « ایها الامیر السنه ،السنه » یعنی سنت را فراموش کردی آیا این بود نتیجه تلاش حضرت ؟

 

مسجدي وجود دارد كه به آن در تاريخ مسجد « ذُكر » گفته مي شود . ذُكر يعني به خاطر آوردن. و علت نامگذاري اين مسجد اين بود كه ، خطيب وقتي كه خطبه را خواند و از منبر پائين آمد و رفت ، بعدا به خاطرش آمد كه سبّ علي را فراموش كرده است ، از بزرگان پرسيد كه چه بكنم ؟ گفتند هر كجا كه هستي همانجا خطبه اي بخوان و سبّ علي را بگو . به خاطر اينكه خطيب اين مطلب را درآن محل به خاطر آورده بود نام آنجا را مسجد ذُكر ناميدند .

جناب کراجکی در کنزالفوائد در آخر کتاب بابی دارد در آنجا مي‌نویسد : از كارهاي عجيب آنها اين بودكه لشکریان بعد از واقعه كربلا نعل اسبهای خود را بالاي درهاي منازل خود نصب مي كردند تا این افتخارکه به بدن امام حسین – عليه السلام - اسب رانده اند نسل اندر نسل برای آنها باقی بماند .

شاعر مي‌گويد :

اعلي المنابر یعلنون بسبه              و بسيفه نصبت له المنابر

آیا در منبر علی را سّب مي‌کنند مگر نمي‌دانند آن کسی که همین منبر را برایشان بنا نهاد ، خود علی بود .

در شرح ابن ابی الحدید که از نویسندگان اهل سنت است ، آمده است كه دومین خلیفه مي‌گوید: « والله لو لا سیف علی ، لما قام عمود الاسلام » به خدا قسم اگر شمشیر علی نبود ستون اسلام سرپا نمي‌ایستاد .

بحث دیگری را شروع مي‌کنیم در خصوص مواضعی که حضرت در آنها شجاعت از خود نشان داده اند . اولین موردی که عرض مي‌کنم مکّه بود که در آن زمان حضرت به دنبال پیامبر در کوچه ها راه مي‌افتادند و بچّه هایی را که با سنگ پیامبر را اذیت مي‌کردند تنبیه مي‌کردند . از همان موقع عداوت قریش متوجه امیر المومنین – علیه السلام – شد .

جنگ احد و شجاعت حضرت

مورد دیگر جنگ احد است که جنگ بسیار سختی بود . در این جنگ به یکباره سپاه اسلام به هم ریخت و افسار لشگر از دست رفت و کار به دست سپاه کفر افتاد ، دشمن جلوتر آمد و جان پیامبر به خطر افتاد . روایات بسیاری در خصوص شجاعت حضرت علی – علیه السلام در این جنگ وجود دارد و حضرت جهت دفاع از پیامبر جلوی تیرها و شمشیرها و نیزه ها ایستادند . در روایتی وجود دارد که هفتاد زخم بر حضرت وارد شده بود طوری که جبرئیل از آسمان ندا داد که یا رسول الله « إِنَّ هَذِهِ لَهِيَ الْمُوَاسَاة » (الكافي ج8 ص110 ) یا رسول الله مواسات همین است که دیدی . مواسات از اسوه گرفته شده است یعنی اینکه حضرت گفته اند که اگر قرار است پیامبر زخمی شوند باید من هم زخمی شوم . آقا رسول الله خطاب به جبرئیل فرمودند : « وَ مَا يَمْنَعُهُ مِنْ هَذَا وَ هُوَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْه‏ » (بحارالأنوار  ج20 ص 85) جبرئیل چه مي‌گویی؟ علی از من است و من از علی هستم . یعنی اینکه جان علی جان من است و جان من جان علی است . جبرئیل ندا داد : یا رسول الله اجازه بدهید که من هم از شما باشم .

در روایت هست که در لیلة المبیت خداوند خطاب به جبرئیل و میکائیل فرمودند :  من مي‌خواهم  یکی از شما را بکشم ، خودتان انتخاب بکنید که کدامتان را بکشم . جبرئیل به میکائیل و میکائیل به جبرئیل نگاه کردند و چيزي نگفتند ، چون صحبت ، صحبت مرگ بود پس هیچکدام نتوانستند انتخاب کنند که کشته شوند . سپس خداوند متعال فرمودند : حالا بر زمین نازل شوید و صحنه ای را که شما نتوانستید انتخاب بکنید ، آنرا ببینید . آنها بر زمین نازل شدند و ملاحظه کردند که چگونه علی – علیه السلام – به جای پیامبر در بستر ایشان خوابیده اند . آنجا بود که این دو ملک فرمودند : « بخٍ بخِ هذه المواساة بالنفس » یعنی اینکه یا رسول الله اگر قرار است که شما کشته شوید پس باید من هم کشته شوم .

جناب مفید در « اختصاص » مي‌نویسد : درجنگ احد کار به جائی رسید که علی – علیه السلام – از هشتاد نقطه بدن زخمی شدند . پیامبر دو خانم به نامهای ام سُلیم و عطیه را برای جراحی و پانسمان زخم لشگریان به جنگ احد آورده بودند . بعد از جنگ این دو نفر برای بخیه زدن به زخمهای علی – علیه السلام – وقتی سوزن را از زخمی وارد مي‌کردند از زخم دیگر بیرون مي‌آمد از بس که حضرت در این جنگ زخمی شده بودند . در تفسیر علی ابن ابراهیم قمی نوشته شده است : که از بس حضرت بدن خودشان را درمقابل شمشیرها و نیزه ها و تیر ها قراردادند که حضرت نود زخم برداشتند ، طوری که خود مشرکین هم با دیدن این زخم ها ترسیدند ـ کسی که این همه زخم بردارد و سر پا بایستد چگونه انسانی است ـ و از ترس عقب برگشتند که در این موقع ندا آمد : « لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار »

            ندید و نبیند دگر روزگار               جوان چون علی ، تیغ چون ذوالفقار

در جنگ احد ابوسفیان پنجاه نفر را فقط برای کشتن پیامبر آماده کرده بود که همه اینها را علی – علیه السلام – متفرق نمودند .

ابن ابی الحدید مي‌گوید من در سال ششصد و هشت هجری قمری به بغداد رفتم دیدم که چند نفر ، کتاب واقدی را که یکی از کتب تاریخ است با یکی از بزرگترین دانشمندان آن دوران به اسم محمد ابن علوی درس مي‌خوانند ، درس به جایی رسید که راوي صراحتا مي‌گوید : در جنگ احد دیدم همه مسلمانان به بالای کوه احد فرار مي‌کردند و پیامبر از پشت سر صدا مي‌کردند : «الیّ یا فلان ، الیّ یا فلان » ولی هیچکدام از آنها حتی به پشت سر نگاه هم نمي‌کردند . وقتی درس به اینجا رسید، استاد رو به من کرد و گفت : جناب ابن ابی الحدید آیا مي‌دانید چرا واقدی در این کتاب نوشته اند « یا فلان ، یا فلان » و اسم اشخاص را نیاورده اند ؟ چون این فلان و فلان همانهائی بودند که بعد ها به خلافت رسیدند و این تاریخ نویس از ترس اسم آنها را نیاورده است .

جنگ خندق و شجاعت حضرت

مورد دیگر جنگ خندق بود . شجاعت امیر المومنین علی – علیه السلام – در این جنگ طوری بود که پیامبر در روایتی فرموده اند : ضربت علی در جنگ خندق از عبادت ثقلین سنگین تر بود . ثقلین یعنی جنّ و انس .

روایت دیگری هم وجود دارد که حاکم در مستدرک نوشته است که پیامبر فرمودند : مبارزه علی در جنگ خندق ، ازعبادات امت من تا روز قیامت افضل است .

خداوند متعال در قرآن مي‌فرمایند : « کفی الله المومنین القتال » یعنی من در جنگ خندق جنگ را از شما برداشتم و شما جنگ نکردید . ابن مسعود تا به این آیه مي‌رسید مي‌گفت : این آیه را چنین بخوانید : « کفی الله المومنین القتال بعلی » علت اینکه تفسیر ابن مسعود را ازبین بردند همین موضوع بود .

پیامبر در خصوص جنگ خندق مي‌فرمایند : «  بَرَزَ الْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى الشِّرْكِ كُلِّه‏ » (بحارالأنوار ج20 ص215) تمام ایمان در یک طرف و تمام شرک در طرف دیگر ایستادند .

مشرکین حدود یک ماه در بیرون از خندق با مسلمانان جنگیدند ولی دیدند که فایده ای ندارد . به خاطر همین بعد از یک ماه چهار نفر از پهلوانان بزرگ خود را از معبر باریکی به آنطرف خندق فرستادند و جنگ تن به تن شروع شد . درمیان این پهلوانان شخصی به نام عمروبن عبد وُد بود که در تاریخ      نوشته اند قدرت این شخص برابر هزار نفر سرباز عادی بود . این فرد جلوتر آمد و شروع به رجز خواندن کرد . واقدی در تاریخ مي‌نویسد : مسلمانان چنان سربه زیر انداخته بودند که گوئی پرنده ای بالای سر آنها نشسته است و از هیچ کس جوابی شنیده نمي‌شد . این پهلوان آنقدر فریاد زد و مبارز طلبید که صدایش گرفته شد

« ولقد بححت من النداء              بجمعهم هل من مبارز ؟

و وقفت اذا جبن الشجاع              بموقف البطل المناجز

إني كذلك لم أزل                       متسرعا نحو الهزاهز

إن الشجاعه و السماحه               في الفتي خير الغرائز  »

(‌ بحارالأنوار ج20 ص 226)

وصدايم گرفت از بس كسي را براي مبارزه طلبيدم  ،  در ميداني كه پهلوانان براي مبارزه مي‌آيند ، زماني كه شجاعان مي ترسند من مي ايستم  ، همانا من هميشه اينگونه بوده ام كه به سوي جنگها و مبارزه ها سرعت مي گرفتم ، همانا شجاعت و بخشش و بزرگواري بهترين خصلتهاست .

راست مي گفت كه صدايش گرفت چون هر دفعه كه او مبارز مي طلبيد ، علي بلند مي شد اما پيامبر علي را مي نشاند . چرا ؟ براي اين كه تاريخ بداند علي چه كار كرد .

آخر سر پيامبر فرمودند : علي بلند شو ، بعد پيامبر عمامه بر سر علي گذاشتند و فرمودند : خدايا مرا تنها نگذار . حضرت وارد ميدان شدند ، مي بايست در چنين موقعيتي رجزي در خور ميدان و حريف خوانده شود ، حضرت چنين رجز خواندند :

لَا تـَعْجَلَنَّ فــــَقَدْ أَتَاكَ            مُجِيبُ صَوْتِكَ غَيْرَ عَاجِزٍ

ذُو نــــِيَّــةٍ وَ بــَصِيرَةٍ            وَ الصِّـدْقُ مُنْجِي كُلِّ فَائِزٍ

إِنِّـي لـَأَرْجـُو أَنْ أُقــِيمَ            عَلَيـْكَ نــَائِحَةَ الْــجَــــنَائِزِ

مِنْ ضَرْبَةٍ نَجْلَاءَ يَبْقَى            صَوْتُهَا بــَعْـــدَ الـــْهَزَاهِزِ‌‌

(‌ بحارالأنوار ج20 ص 226 )

يعني : عجله نكن ، همانا اجابت كنندة دعوت تو كسي است كه عاجز نيست ، ....

حضرت طوري خودش را پوشانده بود كه فقط چشمانش ديده مي شد . عمرو ، حضرت را نشناخت ، گفت : خودت را معرفي كن . اما حضرت كه همه عرب او را مي شناختند ، فرمودند : من علي ابن اي طالب هستم ، پسر عم رسول الله . عمرو گفت : من با پدرت آشنا بودم ، نمي خواهم تو را بكشم ، اما پسر عموي تو ايمن نباشد از اينكه تو را به سوي من فرستاده است چون تو از دست نيزة من در امان نيستي ، تو را چنان روي نيزه به آسمان بلند مي كنم كه نه بميري و نه زنده بماني . حضرت در جواب او فرمودند : پسر عم من مي دانست كه اگر من كشته شوم ، به بهشت خواهم رفت و تو به جهنم مي روي ، و اگر من تو را بكشم ، تو به جهنم خواهي رفت و من به بهشت . عمرو گفت : هر دوي جهنم و بهشت مال خودت . عمرو گفت : بخدا قسم نمي خواهم تو را بكشم . اما حضرت فرمودند : بخدا قسم من     مي خواهم تو را بكشم . در اين حال معركه اي به پا شد ، گرد و خاك بلند شده و ديگر كسي چيزي نديد . عمرو چنان شمشيرش را كوبيد كه سپر حضرت را بريده ، از عمامه اي كه پيامبر گذاشته بود ، رد شده و به سر حضرت اصابت نمود ، چنان زخمي ايجاد كرد كه حضرت فرمود : گويا كوه احد را بر سرم كوبيدند . در اين حال حضرت فرصت را از دست نداده و مشاهده نمودند در پاي عمرو يك قسمت از زره او باز است ، حضرت چنان ضربتي بر آن قسمت وارد نمودند كه پاي عمرو قطع شد و زمين افتاد . گرد و خاك كه خوابيد ، صداي تكبير علي بلند شد ، آن سه پهلوان ديگر با ديدن اين صحنه بخود لرزيده و پا به فرار گذاشتند ، دو نفر از آنها توانستند از خندق پريده و فرار كنند اما يكي از آنها داخل خندق افتاد ، مسلمانان آمدند كه او را داخل خندق سنگ باران كنند اما او گفت : نامردي است كه مرا با سنگ بكشيد . در اين حال حضرت اميرالمومنين داخل خندق پريده و او را به جهنم واصل نمودند .

به خاطر همين بود كه پيامبر فرمودند : اگر شمشير علي نبود نه ديني باقي مي ماند و نه اسلامي به پا مي شد.

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:37  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

www.zolal-e-marefat.blogfa