امشب می خواهیم عرض ادب بکنیم به ساحت مقدس و مطهر حضرت مولی الموحدین ، امیرالمؤمنین ، یعثوب الدین ، اسد الله الغالب ، علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ .
بحثی را که شروع می کنیم شعاعی از قدرت روحی ومعرفتی حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ است و ما امیدواریم آقا حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ عنایت خاصی بکنند تا مولا علی ـ علیه السلام ـ این عرض ادب را بی جواب نگذارد .
ایثار و فداکاریهای حضرت در حفظ دین
از مهم ترین بحث ها در مورد حضرت علی ، ایثار و فداکاری حضرت در حفظ دین است . آن زحماتی که حضرت کشیدند ، آن شجاعت هایی که حضرت به خرج دادند ، آن درد ورنج و زحمت هایی که حضرت دیدند ، به حدی بود که حضرت می فرمودند : قریش برای من حتی یک روز راحت هم نگذاشته است .
حضرت از هفت سالگی در مکه پشت سر پیامبر راه می افتادند و آنهایی را که حضرت ختمی مرتبت را اذیت می کردند ، تنبیه می نمودند . حضرت از هفت سالگی خود را وقف آقا رسول الله و اسلام کرده اند . درآن زمان که روزهای بسیار سختی برای اسلام بود غیر از شمشیر علی و شجاعت علی گره گشایی نبود.
این یک بحث مبسوطی است که یک جوان باید با شخصیت امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ آشنا شود. اگر در آن روزگار سخت شمشیر علی نبود مگر دین و اسلام باقی می ماند ، تا ما الان از فتوحات حرف بزنیم و از فتح ایران و روم صحبت کنیم . زمینه این فتوحات را چه کسی فراهم کرد ؟ اینها آزمایشاتی بودند از طرف خداوند متعال تا وصایت وصی ، قابلیت و شایستگی وصی ثابت شود . خداوند برای هر پیامبری که وصی تعیین کرده است ، اول او را با آزمایشات سخت امتحان کرده است . اگر قضایائی مثل قضیه مَرحَب رخ داد آن یک امتحان بود تا شایستگی امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ برای اداره امت و برای مدیریت ورهبری ثابت شود . همچنانکه در همه کتابهای آسمانی گذشته نوشته شده است که یک وصی باید شایستگی اش اثبات شود . پیامبر فرمودند : اگر یک نفر که شایسته نیست کار یک امت را در دست بگیرد « قامت قیامتة » قیامت آن امت بر پا خواهد شد . یک فردی که لیاقت ندارد بیاید و والی شود ، رئیس شود ، رهبر شود ، اینجاست که کارها خراب می شود . وقتی ابو موسی اشعری به پیامبر می گوید : حالا که خداوند چنین مملکت و قدرتی را به شما داده اند ، برای من و پسر عموی من هم یکی از شهر ها را بده ، تا ما هم والی یک شهر بشویم . حضرت صراحتاً میفرمایند: یک آدمی که بیاید و برای مسئولیت گرفتن ، دهان باز کند ، ما این شخص را والی نمی کنیم ، ناشایستگی این فرد از اینجا مشخص است که خودش به دنبال مسئولیت افتاده است . شایسته سالاری در رأس برنامه های انبیاء قرار دارد . عیسی بن عطاب هیجده سال داشت که حضرت او را فرماندار مکه کرد . یا جوانی مثل اُسامه فرماند لشکر اسلامی در حمله به روم میشود . آیا این کار از هوی و هوس ناشی شده است ؟ اصلاً چنین نیست .
شجاعت حضرت علی ـ علیه السلام ـ
اول از شجاعت علی شروع می کنیم . شجاعت علی ـ عليه السلام ـ را هر کجا بیان کنی قلبها منبسط می شوند و از نورانیت پر می شوند . چه کسی وجود دارد که از شنیدن شجاعت علی مست نشود ؟ کیست که از شنیدن شجاعت علی ـ عليه السلام ـ متوجه گذشت زمان شود ؟ اول شجاعت علی را می گوئیم ، بعد از آن جاهایی را که از شجاعت علی دین پا بر جا مانده میشماریم . بعد خودتان حکم کنید و ببینید که آیا این ظلم نیست که بگویی « لَیسَ علیٌّ اِلَّا کَاَحَدٍ مِنَ الرِّجَال » علی هم مثل همه یک انسان معمولی است و با دیگران فرقی ندارد . آیا این ظلم نیست؟ حضرت علی ـ عليه السلام ـ خودشان می فرمایند : کار به جائی رسید که مرا در ردیف بازاری ها قرار دادند . آیا علی ـ عليه السلام ـ در این مرتبه بود ؟ در زیارت جامعه کبیرة ائمه المومنین آمده که : « اَنّی وَ لَكُمُ الْقُلُوبُ الَّتِي تَوَلَّى اللَّهُ رِيَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاء » (بحارالأنوار ج99 ص162) شما یک قلبی دارید که خداوند آن رابا دست خودش ساخته است . این زیارت جامعه کبیرة ائمه المومنین ، یک تاریخ است . شجاعت را ببینید ، قبل از ورود حضرت به میدان ، میدان حالت معمولی دارد ولی وقتی حضرت وارد میشدند « كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ » مانند خاکستری که باد به آن خورده ، همه لشکر پراکنده میشدند ، فوراً همه میدانستند که علی ـ عليه السلام ـ وارد میدان شده است . معاویه خوابیده بود آمدند گفتند که علی ـ عليه السلام ـ شهید شد. فوراً بلند شد و گفت: الله اکبر ، از دنیا رفت شیری که استراحت او در میدان بود .
در کشکول شیخ بهایی اوایل دفتر چهارم نوشته شده است که حضرت علی ـ عليه السلام ـ سوار قاطر شده و به میدان آمده بودند گفتند : یا علی قاطر را برای باربری استفاده میکنند نه برای جنگ کردن. حضرت فرمودند : من از جلوی کسی که حمله میکند فرار نمی کنم و دنبال کسی هم که فرار می کند نمیروم پس من اسب را برای چه میخواهم . این از مردانگی علی ـ عليه السلام ـ است که کسی را که فرار می کرد تعقیب نمیکردند .
جناب ابو علی طبرسی درجوامع الجامع در جلد اول صفحه 64 می نویسد : « إن علیا کان یطوف بین الصفین بصفین علی غلالة » حضرت علی در جنگ صفین در میان صف ها میگشت و آنها را مرتب می کرد در حالی که لباس ایشان پیراهنی نازکی بودکه از زیر زره میپوشند . در این حال امام حسن به حضرت فرمودند : « مَا هَذَا بِزِیِّ المُحَارِبِینَ » ای پدر این که لباس جنگ نیست شما پوشیده اید. حضرت فرمودند : « یا بُنَیَّ لَا أُبَالِي سَقَطْتُ عَلَى الْمَوْتِ أَوْ سَقَطَ الْمَوْتُ عَلَيَّ » پدر تو اصلاً به این فکر نمی کند که به طرف مرگ برود یا مرگ به طرف او بیاید . این شجاعت را در تاریخ چه کسی سراغ دارد ؟ علی صاحب چنین شجاعتی بود و این شجاعت در روزهای بسیار سخت اسلام خودش را نشان داد .
شجاعت علی ـ علیه السلام ـ از زبان خودشان
علی ـ عليه السلام ـ در مورد شجاعت و جنگیدن خودشان شعری دارند که حضرت می فرمایند :
« صَيْدُ الْمُلُوكِ أَرَانِبُ وَ ثَعَالِبُ وَ إِذَا رَكِبْتُ فَصَيْدِيَ الْأَبْطَالُ » (بحارالأنوار ج 34 ص434 ) شاهان وقتی به صید می روند خرگوش و روباه شکار می کنند اما من وقتی برای صید می روم ، سوار اسب می شوم سید من ابطال (پهلوانان ) هستند . پهلوانان یعنی مرحب، پهلوانان یعنی عمروابنعبد ود .
به مجمع البیان در ذیل آیه 95 سوره مائده مراجعه کنید این شعر در آنجا نوشته شده است . وقتی حضرت در جنگ دیدند که کسی به مقابله با او نمی آید و تا حرکتی می کند همه فرار می کنند به ابن عباس فرمودند : لباسهایت رادر بیاور و به من بده . حضرت لباسهای ابن عباس را پوشیدند و کلاه جنگی را گذاشتند و صورتشان را پوشاندند و وارد میدان شدند . لشکر را از چپ به را ست و ا ز راست به چپ پراکنده می کردند . معاویه که خیلی هوشیار بود گفت که این مرد ابن عباس نیست ، این کار کار ابن عباس نیست . پرسیدند : از کجا بدانیم که او کیست ؟ معاویه گفت تمام لشکر یکباره به او حمله کنید اگر فرار کرد ابن عباس است و اگر فرار نگرد علی است . ریشه این شجاعت از کجاست ؟ چه کسی در روزگار امروز می تواند این حرفها را باور کند ؟ تاریخ این مسائل را نوشته است و برای ما مانند یک افسانه است . ریشه این شجاعت از کجاست ؟ لشکر یک باره حمله کردند اما حضرت از جایشان تکان نخوردند . معاویه گفت : دیدید این مرد ابن عباس نیست در ابن عباس این شجاعت وجود ندارد.
در جنگ صفین امام حسن وامام حسین در چپ و راست حضرت ایستاده بودند . حضرت محمد بن حنفیه را صدا کردند و فرمودند : محمد جلو برو و پرچم را به محمد دادند . از اطراف به محمد گفتند : می بینی علی پسرانش را نگه داشته و تو را به جنگ و جلو شمشیرها می فرستد . محمد بن حنفیه گفت : حسن و حسین دستان پدرم هستند ، انسان همیشه دستها و چشمانش را حفظ می کند . محمد وقتی میخواهد جلو برود می بیند که باران تیرها است که به سوی او فرود می آید . جلو می رود و بر میگردد . حضرت فرمودند : پسرم جلو برو. محمد دوباره جلو رفت ودوباره تیرها به سوی او سرازیر شدند دوباره عقب تر برگشت . دفعه سوم حضرت فرمودند : محمد برو . برای بار سوم محمد جلو رفت و دو باره برگشت . بعد حضرت پرچم را از محمد گرفتند و فرمودند :برو « هذا لیس منی » این از من نیست « أدرَكَكَ عِرقٌ مِن اُمِّكََ » (شرحنهجالبلاغة ج1 ص243) این از مادرت به تو رسیده است .تو به من شبیه نیستی . اطرافیان حضرت واسطه شدند که پرچم را از او نگیر و او را برگردان ، در آن زمان وقتی پرچم را از کسی می گرفتند گویا که درجه او را می گرفتند .
وقتی حضرت می خواستند حمله کنند به پسرشان می فرمودند : « أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَك » (بحارالأنوار ج32 ص195) سرت را به خداوند عاریه بده و جلو برو .
علی ـ علیه السلام ـ معجزة پیامبر
علی یکی از معجزات آقا رسول الله است و ما فقط به قسمت کوچکی از آن اشاره می کنیم و گرنه علی « مدینة المعاجز » هستند . علی ـ عليه السلام ـ مانند شهری است که هرکجای آن شهر را نگاه کنی معجزه ای میبینی .
اشتقاق اسم علی از اسم خداوند
هنگامی که فاطمه بنت اسد از کعبه خارج شدند خداوند متعال فرمودند : من اسم این کودک را مشتق از اسم خودم قرار دادم . من علی اعلی هستم و اسم این کودک را علی می گذارم . این اشتقاق اسم فقط یک امر لفظی نیست چون لفظ که به درد نمی خورد . همانطور که می گویند : لفظ اضعف الوجودات است ، خداوند متعال می خواهد این را بگوید که من علی را طوری آفریدم که هیچ کس در هیچ مسئله ای نمی تواند از او برتری یابد .
در خطبه خواندن ، در جنگ کردن ، دریتیم نوازی ، در علم و دانش و .... هیچ کسی نمی تواند بر او برتری یابد . علی ـ عليه السلام ـ مانند دریایی که ساحل ندارد .علی ـ عليه السلام ـ مانند خداوند متعال ، اعلی شد و در هر مسئله ای که وارد شدند غالب شدند . و کسی ندید که علی در یک مورد و مسئله ای مغلوب شود . ریشه این از اینجا ست که پیامبر علی را تربیت کرده اند و علی ظهور و بروز قدرت پیامبر هستند . زمانی که حضرت درب قلعه خیبر را به زمین انداخت ، ابو رافع ( آزاد شده پیامبر ) میگوید : هشت نفر جمع شدیم ، هر چه کردیم این در را از جایش تکان دهیم ، دیدیم که اصلاً امکان ندارد . ریشه این امر از کجاست؟ حضرت خودشان فرموده اند « وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ ... » (بحارالأنوار ج21 ص26) به خداقسم که من درب قلعه خیبر را با قدرت جسمانی بلند نکردم. حضرت می فرمایند : به خدا قسم غذای امام شما دو عدد قرص نان است « قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْه» (شرحنهجالبلاغة ج16 ص205) و از لباس هم فقط دو لباس داشتند و بیشتر نبود علی درست می گوید با دو عدد نان که نمی شود با پهلوانان جنگید. پهلوانان الان وقتی میخواهند به میدان ورزشی بروند باید چند ماه غذا های مقوی بخورند و بعد از آن هم بعضی ها از داروهای دوپینگ استفاده می کنند . حضرت می گویند: الان جلوی چشم من است که می گویید با دو قرص نان نمی شود چنین کرد . اما حضرت می فرمایند : آن درختی که کم آب بخورد « إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُودا ... أَقْوَى وَقُودا » (نهجالبلاغة نامه 45) می شود آن درختی که کم آب خورده و در صحرا روئیده اگر آتش بزنی یک ماه می سوزد اما درختی که آب می خورد چنین نمی شود . حضرت می فرمایند این درخت نمی شکند . این کدام شجاعت است ؟حضرت می فرمایند : به خدا قسم باب خیبر را با قوه جسدیه بلند نکردم ـ ای جوانی که راه را گم کرده ای هرچه هست در این کلمه «نفس» است . هر چه است در خودت است . خارج از خودت خبری نیست . حضرت می فرمایند : با نفسی من باب خیبر را برداشتم که « بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ » با نور خداوند متعال روشن شده است .
عبودیت سرّ قدرت علی ـ علیه السلام ـ
در اینجا فقط یک کلمه وجود دارد و آنهم عبودیت علی است . حضرت با عبودیت به این قدرت دست یافته بودند . این عبودیت را از کجا آورده اند ؟ خود حضرت می فرمایند : « إِنَّمَا أنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ » (الكافي ج1 ص89 ) من هر چه دارم از پیامبر است . پیامبر هم می فرمودند « أنَا أدِيبُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي» ( بحارالأنوار ج16 ص231 ) علی ادیب من است ادیب یعنی پروش یافته . یعنی اینکه من علی را پرورش داده ام . من او را بزرگ کرده ام . حضرت هر چه دارند از وجود پیامبر است . « وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّك » (بحارالأنوار ج52 ص21) تمام شرافت ائمه از پیامبر (ص) است . حضرت امام می فرمایند : اگر انس و جن جمع شوندتا یک « لا اله الا الله » علی را بگویند نمی توانند و اگر علی بخواهد یک « لا اله الا الله » پیامبر را بگوید نمی تواند . خود علی ـ عليه السلام ـ هم به این موضوع اشاره دارند ، در همان خطبه ای در نهج البلاغه در نامه 45 که حضرت می گویند : دو عدد نان غذای من است . حضرت می فرمایند محال است که من شکم را ازنان گندم پر کنم ، محال است مثل حیوانی که برای فربه شدن می بندند من خودم را به غذا ببندم ، در همان خطبه می فرمایند : « وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ » (نهجالبلاغة نامه45) پیامبر اگر خورشید باشد من پرتو آن هستم ــ ذراع به نیم متر گویند که از نوک انگشتان تا آرنج است از ذراع تا شانه که در فارسی به آن بازو می گویند عضد گفته می شود ــ علی ـ عليه السلام ـ میفرمایند : پیامبر عضد است و من ذراع هستم . یعنی پیامبر اصل است و من فرع هستم .چون اگر عضد نباشد ذراع هم وجود ندارد . یعنی هر چه دارم از پیامبر است این چنین پیامبر را توصیف می کنند نه اینکه بیایی و شعری بخوانی و در آن غلو کنی و در تعریف کردن ، علی ـ عليه السلام ـ را به عرش ببری و پیامبر روی زمین بماند . علی ـ عليه السلام ـ هر چه دارد از برکت نفس پیامبر است . حضرت در ادامه می گویند : « وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا » (نهجالبلاغة نامه45) به خدا قسم اگر تمام عرب برای جنگ با من پشت به پشت بدهند من به آنها پشت نمی کنم . « وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا » (نهجالبلاغة نامه45) و اگر این فرصت به دست من بیافتند که گردن آنها را بزنم ، به سرعت گردنشان را می زنم چون به جنگ امام معصوم آمده اند . درادامه حضرت می فرمایند « وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ» (نهجالبلاغة نامه45) تلاش خواهم کرد که این مرد معکوس را از روی زمین جمع می کنم ـ اما در شبی مثل دیشب بود که نگذاشتند حضرت این آرزوی خود را انجام دهد ـ مرد معکوس یعنی معاویه ، حضرت اسم معاویه را می گذارند « الشخص المعکوس و الجسم المرکوس » ـ در روایت است قلب کافر، معکوس است . اگر ظرف را بر گردانی هر چه در آن است بیرون می ریزد « قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا يَعِي شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ وَ هُوَ قَلْبُ الْكَافِر» (الكافي ج2 ص423 ) قلب کافر هیچ چیزی از خیر را در بر نمی گیرد چون وارونه است و ظرف وارونه چیزی را نگه نمی دارد .
بازگشت حضرت علی در دوران رجعت
روزگاری می رسد که دوران رجعت خواهد شد ، در آن دوران هر کسی هم که نیاید ، در آمدن دو نفر همه اتفاق نظر دارند : یکی اول مظلوم علی ( ع) و دیگری حضرت ابا عبدالله الحسین ـ عليه السلام ـ هستند . این دو می آیند « يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأرْضُ غَيْرَ الْأرْضِ » (ابراهيم 48) خداوند می فرمایند .روزی می آید که این زمین را زیر و رو می کنم . چون بر روی این زمین ظلم شده است و باید عقوبت این ظلم را ظالمین ببینند . در دوران رجعت است که فرزند علی ـ عليه السلام ـ از اینها انتقام خواهند گرفت . الان در اینترنت می نویسند که شیعه روایت می کند وقتی صاحب الزمان (عج) بیاید فلان کس و فلان کس و ... را از قبر بیرون می کشد و مسأله رجعت را کذب می پندارند اما رجعت دلیلی قرآنی دارد و آیات زیادی در این خصوص وجود دارد نه تنها امکان عقلی دارد بلکه امکان وقوعی هم دارد . اگر من با زبان پیامبر و با روایت اهل سنت رجعت را اثبات کنم چه می گویید ؟ حضرت فرمودند : هر چیزی که در بنی اسرائیل اتفاق افتاد ه است در امت من نیز اتفاق خواهد افتاد ، پس آنجا که رجعت شده است اینجا هم اتفاق خواهد افتاد . در بحث کردن در این خصوص دلایل شیعه بسیار زیاد است .
خلاصه حضرت فرمودند : من این مرد وارونه را از روی زمین جمع می کنم . چرا ؟ « حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ » (نهجالبلاغة نامه45) بگذار تا گندم و خشت از هم جدا شوند . مدر یعنی خشت و اگر با گندم مخلوط شود نمی شود از گندم استفاده کرد . باید عالم تقسیم شود « لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب » (37) طیب از اول وجود دارد این ناپاک که بعداً آمده ، و من باید آن را از بین ببرم . وظیفه همه انبیاء همین است . ریشه شجاعت امیر ـعليهالسلام ـ این چنین بود چون ظهور مکتب پیامبر بود .
راوی می گوید : محضر امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ رفتم دیدم حضرت لباس جنگی رابرداشتهاند و با دست درست می کنند – لباس جنگی راکه نمی شود با دست درست کرد – حضرت آن را با دست درست می کردند . من تعجب کردم و حضرت جمله ای فرمودند : « ان الله لَانَ الحَدِیدَ لِداود بِسَبَبِنا و بَرَکَتِنا » خداود که برای اولین بار آهن را دردست داود نرم کرد و داود از آن شمشیر و سایر وسائل جنگی ساخت به سبب ما بوده است . به برکت ما اهل بیت بود که آهن برای داود نرم شد . هیچ میدانید که چرا محمد بن حنیفه به کربلا نیامده بود چون روزی برای امام حسن ـ عليه السلام ـ زرهی آوردند حضرت آن را پوشیدند و دیدند که بزرگ است . به یکی از بنی هاشم زره را دادند و فرمودند : این را نزد آهنگر ببر و بگو که آن را کوچک تر بکند . این مرد در راه محمد بن حنیفه را دید و محمد از او پرسید : کجا می روی ؟ مرد گفت که حضرت این زره را داده تا من آن را پیش آهنگر ببرم ، محمد گفت : آن را من بده و آن را با دست درست کرد و گفت ببر . بعد از آن دستش ناقص شد به خاطر همین به کربلا نیامده بود .
شجاعت حضرت در خدمت اسلام
تا اینجا هر چه گفته شد درخصوص شجاعت علی ـ عليه السلام ـ بود اما بحث اصلی این است که حضرت با این شجاعت در خدمت پیامبر بودند ، با این شجاعت در خدمت اسلام بودند .
وقتی عمر ابن عبدود به این طرف خندق گذشت چنان همه سرشان را پایین افکنده بودند که گویی بر سرشان پرنده ای قرار گرفته بود ـ اگر بر روی سرت پرنده ای قرار بگیرد بی حرکت می مانی تا پرواز نکند ـ کسی نمی توانست از جایش تکان بخورد و می ترسید که اگر پیامبربگوید : جلو برو ، چه بگویند .
چه کسی غیر از علی ـ عليه السلام ـ در اسلام و در بین صحابه وجود دارد که دوام و بقای اسلام با وجود او و با شمشیر او باشد ؟آیا چنین کسی را سراغ دارید ؟
خداوند در قرآن به مسلمانان می فرمایند : شما ها که جنگ نکردید « وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتال » (احزاب 25) تمام مفسرین در این آیه نوشته اند یعنی با وجود علی ـ عليه السلام ـجنگ را از مسلمانان برداشتیم . و الا در جزیرة العرب بدلیل اینکه همه آنها جنگجو بودند و بقای آنها به جنگ وابسته بوددر نتیجه پهلوانان زیادی تربیت یافته بودند که در هیچ جای دیگری نبود . اگر یک قبیله می خواست باقی بماند باید پهلوان جنگی می داشت . اینها افرادی بودند مانند اجداد حضرت ابوالفضل که وقتی حضرت علی ـ عليه السلام ـ می خواست با مادر ابو الفضل العباس ازدواج کند به عقیل که نسَّاب بود فرمودند : به من زنی را پیدا کن که « وُلِدَت مِنَ الفُحُولُ » فرزند پهلوانان باشد . خواهش می کنم کتابهایی که نوشته شده است مخصوصاً کتاب جناب عبد الرزاق مقرم را که در خصوص قمر بنی هاشم نوشته است مطالعه کنید ، در آن کتاب ، مؤلف نسب حضرت ابو الفضل را از مادر نوشته است
اگر پیامبر می خواستند در جزیرة العرب با چنین شرایطی سر پا بایستند باید شخصیتی مثل علی ـ عليه السلام ـ در کنار حضرت می بود .
محیط مکه کمر پیامبر را شکست . در مدینه 74 جنگ شد ولی خداوند نمی گویدکه کمرت را شکست ، ولی وقتی به مکه می رسد خداوند می فرماید « الَّذي أنْقَضَ ظَهْرَكَ » (انشراح3) ای پیامبر کمرت را مکه شکست . حضرت امیر المومنین ـ عليه السلام ـ در کودکی دنبال پیامبر می آمدند و بچه هایی را که سنگ می انداختند حضرت آنها را تنبیه می کردند . حضرت امیرالمؤمنین خودشان می فرمایند: خداوند رعب مرا از کودکی چنان در قلب آنها قرار داد که با کسی که جنگ می کردم خودش به من در شکست خودش کمک کرد .
یعنی رعب علی چنان در قلبها افتاده بود . حضرت می فرمایند : با یک نفر نجنگیدم مگر آنکه رعب من او را تسخیر کرد . همچنان که آقا رسول الله هم همین طور بودند و علی ـ عليه السلام ـ هم آن از پیامبر به ارث برده است ، به خاطر همین بود که کینه حضرت از همان ابتدا در قلبهای آنها جا داشت . چرا؟ چون امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ از کودکی با قریش درجنگ بودند . حضرت می فرمایند : « مََا رَأَيْتُ مُنْذُ بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رَخَاءً، لَقَدْ أَخَافَتْنِي قُرَيْشٌ صَغِيراً وَ أَنْصَبَتْنِي كَبِيراً حَتَّى قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه» (بحارالأنوار ج29 ص625) به خدا سوگند از روزی که پیامبر مبعوث شدند یک روز را براحتی سپری نکردم ، چون حضرت درکودکی دنبال پیامبر می آمدند وکودکانی را که پیامبر را اذیت می کردند تنبیه می کردند زمانی که کودک بودم قریش مرا میترساندند وقتی هم که سن من بالاتر رفت ، درد و رنج را تماماً قریش برای من ایجاد کردند تا زمانی که خداوند روح مبارک پیامبر را گرفت وحضرت رحلت کرد ، بعد از آن بود که « وَ كَانَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى» قیامت بر پا شد . بر علیه علی ـ عليه السلام ـ قیامت بر پا شد .
تا علی ـ عليه السلام ـ روی کار آمد تمام اوضاع مملکت به هم خورد . در زمان پیامبر منافقین زیادی وجود داشت ولی بعد از ایشان تا زمان علی ـ عليه السلام ـ هیچ منافقی نبود پس کجا رفته بودند ؟ در زمان علی ـ عليه السلام ـ جنگ داخلی تمام عالم اسلام را فرا گرفت .
اگر می خواهید بدانید یک نفر واقعا داعیه عدالت را دارد و یا شعار عدالت می دهد ، راهش این است که ببینی : آیا مخالفی دارد یا نه؟ اگر دیدی که از هر جایی ندای مخالفت با این فرد بر پا میشود بدان که این فرد به درستی شعار عدالت داده است .
عقل از درک این مطلب عاجز است که علی ـ عليه السلام ـ چگونه یک یک منازل آمدند و گفتند : فلان چیزی را که فلانی از بیت المال به تو داده برگردان . هر چه گفتند یا علی اینگونه نمی شود حکومت کرد و همه را بر علیه خود می شورانی . حضرت اعتنا نکردند. این عدالتی است که دنیا تا بحال نظیر آن را ندیده است و نخواهد دید . حضرت یادگار پیامبر و قدرت روحی پیامبر بودند.




