تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

آنچه تا به حال بيان شد :

بیان شد که فرهنگ ناب اسلامی اقتضا میکند که در جامعه ، در اصول اخلاق اجتماعی ، اهتمام خاصی نسبت به اصل احترام به بزرگتر صورت گیرد.

آنهائی که ذوی الحقوق جامعه اند ، آنهائی که در پیشرفت جامعه در ابعاد مختلف تأثیر دارند و آنهائی که کبر سنی دارند ، همه و همه بزرگ جامعه محسوب می شوند و بایستی مورد احترام واقع شوند .

عرض شد که یکی دیگر از بزرگان جامعه ، انسانهای صالح اند که باید مورد احترام واقع شوند . هر کس که به مدار صالحیت نزدیک می شود به مقدار نزدیک شدنش در دفع بلا و نزول رحمت تأثیر دارد .

عالم خلق شده است تا انسان صالح پرورش يابد اما انسان غیر صالح علف هرز است ، به علف هرز که آب داده نمی شود ، کود داده نمی شود ، برایش باغبان استخدام نمی شود ، علف هرزهمیشه به طفیلی درختان میوه دار و زراعت ، آبیاری می شود و رشد می کند و لذا استواری و پابرجا ماندن عالم  بخاطر بزرگ صالحان خلقت يعني حضرات معصومین و انبیاء ـ علیهم‌السلام ـ است و لذا حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ فرمودند :

« إِنِّي وَ اَحَدَعَشَرَ مِنْ وُلْدِي وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ زِرُّ الْأَرْضِ أعْنِي أَوْتَادَهَا وَ جِبَالَهَا بِنَا أَوْتَدَ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَسِيخَ بِأَهْلِهَا فَإِذَا ذَهَبَ الِاثْنَا عَشَرَ مِنْ وُلْدِي سَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ يُنْظَرُوا » (الغيبه طوسي 138 )

من ویازده فرزند من و تو یا علی زرّ الارض هستیم ـ زِرّ یعنی هر چیزی که قوام شیء به آن وابسته است . حضرت می فرمایند : پابرجائی عالم ، از ماست ، اگر ما نباشیم خلقت پابرجا نمی‌ماند ، در ادامه می فرمایند : « اَعنِی اَوتَادَهَا و جِبَالَهَا » یعنی ما میخها [ محکم کننده ها ] و کوههای خلقت هستیم ، چطور درهر چیزی که ساخته می شود اگر میخهای آن جدا شود ، اجزای آن شیء از هم گسسته خواهد شد ، اگر حضرات معصومین هم نباشند ، اجزای عالم از هم گسسته خواهند شد .

خداوند کوهها را در روی زمین خلق کرده است تا تعادل در زمین برقرار باشد ، حضرت می‌فرماید : ما کوههای این عالم هستیم یعنی استواری این عالم بوجود ماست .

بعد می فرمایند : « بِنَا أَوْتَدَ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَسِيخَ بِأَهْلِهَا » یعنی خداوند بواسطه ما زمین را استوار ساخته است و بوسیله ما مانع شده است که زمین اهلش را فرو نبرد . اگر زمین اهلش را فرو       نمی برد و نگه می دارد بخاطر این است که ما در روی زمین هستیم . آیا احترام به چنین بزرگوارانی واجب نیست ؟که احترام آنها اطاعت از آنهاست .

احترام را از حضرات معصومین باید یاد گرفت ، وقتی حضرت صادق ـ علیه السلام ـ به شخصی فرمودند : چند روز است که نیستی ، کجا بودی ؟ و آن شخص عرض می کند : یابن رسول الله خداوند به من پسری عطا نموده است مشغول آن بودم ، و حضرت می پرسند : اسمش را چه گذاشتی ؟ و او پاسخ می دهد : محمد . حضرت در حالی که مکرر می فرمودند : محمد محمد محمد محمد به رکوع می روند .

مورد سوم از آنهائی که عرض کردیم احترامشان واجب است کریم هر قوم بود . عرض شد که در هر جامعه ای ، هر شخصی که موقعیت ممتاز اجتماعی دارد و لو کافر است ولو مشرک است، چون کریم قوم است حرمت دارد .

سيرة حضرت پيامبر در قضية ازدواج

بحث به جای حساسی رسیده است . حضرت پيامبر ، بزرگِ هر قوم را احترام می گذاشتند برای رئیس قبیله ، فرمانده لشکر و ... احترام خاصی قائل بودند اما بحث ازدواج که پیش می آید ، دیگر اصل « اکرموا کریم کل قوم » را ، ساری نمي دانند . اینکه برای این دختر خانم که از فلان خانواده ثروتمند است باید حساب خاصی برای او باز کرد ، در سیره پیامبر ، چنین چیزی وجود ندارد . اینجاست که در جامعه عرب جاهلی ،  بنای یکی از حساس ترین اصلها را گذاشتند و آن موضوع ازدواج است ، این موضوع یک سوژه ای است که قدرت تخریب و قدرت اصلاح     فوق العاده ای دارد . اگر قرار باشد در جامعه این سوژه ذره ای با مشکل مواجه باشد ، سهولت آن بهم بخورد ، مشكلات زيادي بوجود مي آيد . حضرت در اين زمينه خیلی حساسيت نشان مي‌دادند . شما ببينيد حضرت ، بهترین دختر را از بالاترین طبقه ، از قریش ،‌ از بنی هاشم به ازدواج چه كسي در مي آوردند ؟ به مقداد ، به غلام خودشان ، به جويبر که لبهای فلان و رنگ فلان داشت و هیچ حسب و نسب آنچنانی نداشت . از لحاظ دارائی هم که هیچ نداشتند .

و عرض کردم که مسلمانها نتوانستند به این قضیه عمل کنند . چون اين مسأله گره خورده است با مسائل عاطفی كه مانع بزرگی سر راه است .

دین وامدار شرایط تاریخی نیست

از این سیره حضرت پیامبر چند مطلب قابل استفاده است :

اول ـ دین وامدار شرایط تاریخی نیست . بعضيها مي گويند : حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ خودشان را فلان طور می پوشاندند به این علت بود که شرایط عرب جاهلی اقتضای چنین پوششی را داشت آن پوشش برای الان نیست ، اما اينگونه افراد بايد بدانند كه پیامبر با اين سيره فهماندند که چنین تفكري غلط است .

بينش و بصيرت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ

اگر خطبه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ را بخوانید ، خواهید فهمید که ادوار تاریخ زیر پای حضرت قرار دارد . حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ دو خطبه دارد ، اگر علاقه منديد آن خطبه ای را که حضرت درجمع زنان مدینه ایراد فرمودند مطالعه بفرمائید . زنان مدينه آمده بودند از حضرت احوال پرسی و عیادت کنند .اما حضرت یک کلمه هم نفرمودند : پهلویم درد می کند ، سینه ام شکسته است يا محسنم شهيد شده است ، تا احوالش را پرسیدند ، حضرت فرمود: « وما نقموا من ابی الحسن » چرا با علی ـ سلام الله عليه ـ در گیر شدند ، حضرت در آن خطبه خبر کربلا را پیشاپیش فرموده اند و از ادوار بعدی تاریخ خبر داده اند عمار می فرماید : رفتم خانه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ دیدم امیرالمومنین علی ـ سلام الله عليه ـ را صدا می زنند می‌فرمایند : « اُدْنُ مِنِّي يَا عَلِيُّ » نزدیک بیا . علی نزدیک تر آمد ، دوباره فرمودند : « اُدْنُ مِنِّي »، نزدیکتر بیا ، بنشین و بنویس «‌  عِلم مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ » ، بنویس هر اتفاقی را که تا روز قیامت خواهد افتاد . حال شما می گوئید : زهرا بدرد این روزگار نمی خورد .

پیامبر وقتی درشرایط تاریخی و اجتماعی نظر می کنند و می بینند که شرایط اجتماعی چنین اصلی را قبول نمی کند و مردم زیر بار نمی روند ، باز به همان سيرة خويش عمل مي نمايند.  ببینید چقدر عجیب است ؟مردم نه تنها زیر بار نرفتند بلکه زمانی هم که حضرت ،‌ دختر عموی خود را به نام ضباعه به ازدواج مقداد بن أسود در آوردند ، بنی هاشم « فَتَكَلَّمَتْ فِي ذَلِكَ بَنُو هَاشِم » ، با آن همه احترامی که نسبت به پیامبر قائل بودند ، در این قضیه اعتراض کردند ، عرض کردند : یا رسول الله دختر طائفه ما را با آن همه جلالت به چه کسی می دهی ؟

شبهه ليبراليسم و جواب آن

پس دین وامدار شرایط تاریخی نیست اولاً وثانیاً آنهائی که از مکتب لیبرالیسم آب می خورند به ما اشکال می کنند و مي گويند که امور اجتماعی شرایط خاص دارند ، آن شرایط خاص را دین   نمی تواند تغییر دهد . به پدیده های اجتماعی نباید دست زد ، شکل خاصی دارد که نمی شود آن را تکان داد .

بهترين جواب اينها سيرة حضرت ختمي مرتبت است كه در مسأله ازدواج همه سنتهاي جاهلي ازدواج را بهم زدند . مگر این شرایط اجتماعی را چه کسی درست کرده است ؟

همة این رسم و رسوم و زرق و برق در ازدواج از طفو لیت است . انسان هر قدر از بساطت خارج شود طفل است . هر چه قدر انسان ، بسیط باشد بزرگ است .حضرت مي فرمايند : « قَلِيلَ الْمَئُونَةِ كَثِيرَ الْمَعُونَةِ » (بحارالأنوارج64 ص310)، مومن آن است هزینه او پایین بوده اما کمک او زیادباشد . قلیل المؤنه بودن خانم ، نشانه برکت خانم است وکثیر المؤنه بودن خانم ، نشانه شئامت خانم است . این ما هستیم که شرایط اجتماعی سخت را درست میکنیم .

 فلان کار را نکنید كه فلان می گويند

اگر به چرخ سالم زندگی ، سنگ رقابت هل داده شود، جامعه دچار مصیبتهای فراوانی می شود مي گويند : اگر این دختر را به فلانی بدهم می گویند : فلان و فلان . رقابت ، هوی و هوس اطرافیان دختر است که با سرنوشت دختر بازی می کنندکه مردم فلان حرف را نزنند ، فلان چیز را نگویند . در روایت است که مردمِ زیادی به جهنم می روند بخاطر یک چیز : « حَتَّى لَا يُقَال ، حَتَّى لَا يُقَال » ، فلان کار را نکنید مبادا فلان حرف را بزنند .

شنیده ای که روزی سنگ آسیابی وسط راه افتاده بود ، شخصی داشت از آنجا عبور می کرد گفت : این سنگ ، اسباب زمين خوردنِ مردم است خوب است آنرا به کنار جاده بکشم . دیگری آمد و آن سنگ را کناره جاده دید گفت : عجب سنگ خوبی است ، خوب است آن را وسط راه قرار دهم تا کسی آنرا ببیند و ببرد استفاده کند .

شنیده ای که روزي ملا نصرالدین سوار الاغش بود و پسرش نيز از پشت سر داشت می آمد ، شخصی که آنها را دیدگفت : نگاه کن ، مرد به آن بزرگی خجالت نمی کشد خودش سوار بر الاغ  شده ، بچه را پیاده می برد . ملا گفت : پسر جان بیا با هم سوار شویم . شخص دوم که اینها را دید گفت :چه آدمهای بی انصافی اند دو نفری الاغ بیچاره را سوارشده اند . ملا گفت :پسر جان بیا هر دو پیاده شویم که اینگونه نگویند . سومی که اینها را دید گفت : آدم سفیه به چه کسی     می گویند ؟ به همین ها ، چون الاغ را بدون استفاده مانده و خودشان به جای سوار شدن ، پیاده راه می روند.

حضرت موسی گفت : خدایا از تو یک چیز می خواهم : « اَن لا یُقَالَ فِیَّ مَا لَیسَ فِیَّ »‌  (إرشادالقلوب1ص 134) هر آنچه که در من نیست ، نسبت به من گفته نشود .خداوند فرمود: این را برای خودم قرار نداده‌ام ،‌ چگونه برای تو قرار دهم .پشت سرِ من ، که خدا هستم حرف می‌زنند می‌گویند : «  اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً »‌ ( بقره 116 ) .

انسانِ اصلاح‌گر باید وارد عرصه شود

بنابراین سیره حضرت نشان میدهد که پدیده های اجتماعی طوری نیست که شما نتوانی به آنها دست بزنی . انسانِ اصلاح‌گر باید وارد عرصه شود ، هر چند سنت شکنی از بت شکنی خیلی سخت‌تر است .آقا رسول الله که دختران با آن عظمت را به ازدواج پسران  بي حسب و نسب در مي آوردند ، یک چیز را رعایت می کردند ، و آن اینکه چنین دخترانی را به پسران معمولی     نمی‌دادند ، به پسرانی می دادند که از لحاظ تقوی و ایمان، ناب ودرجه یک بودند ، به پسرانی  می‌دادند که از لحاظ تدین ، جوانمردی و فضائل اخلاقی رتبه عالی داشتند .

ضباعه به آن موقعیت را به ازدواج مقداد در مي آورند ، ساعتها باید بنشینید تا من مقداد را به شما بشناسانم .امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند :

«يَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ ع مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا : خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى ع‏ الَّذِينَ كَانُوا يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكَهْفِ وَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيُّ وَ الْمِقْدَادُ وَ مَالِكٌ الْأَشْتَرُ فَيَكُونُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَنْصَاراً وَ حُكَّاماً » (بحارالأنوار ج : 53 ص : 91)

وقتی صاحب الزمان ظهور کنند از ظَهر کوفه 27 نفر به حضرت ملحق مي شوند، 15 نفر از قوم موسی هستند و هفت نفر از آنها از اصحاب کهف اند و یوشع بن نون وسلمان وابودجانه انصاری ومقداد و مالک اشتر .

 

ازدواج حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ

این سیره مبارک از جانب رسول خدا شروع شد و ابتداءً هم حضرت از خانواده خودشان شروع کردند . اول از همه دخترش فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ را به بزرگواری دادند که در هفت آسمان مدینه یک ستاره هم نداشتند ، نه زمین داشت، نه خانه داشت و نه ملک و باغ داشت ، همین که حضرت دخترشان را به علی ـ علیه السلام ـ دادند، سیل ملامت و زخم زبانهای زنان مدینه بود که به سوی حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ سرازیر شد كه چرا پدرت این همه اعیان واشراف را رها کرده و تو را به ازدواج کسی درآورده که چیزی ندارد ؟ ـ چون اهالی مدینه همه ثروتمند بودند هم از حیث تجارت و هم از جهت کشاورزی وضعيت خوبي داشتند و لذا همه از اعیان و اشراف بودند ـ حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ پیش حضرت پیامبر آمده و عرض کردند : پدر جان زنان مدینه اینگونه می‌گویند . بعد آقا رسول الله شروع به توضیح مسأله نمودند .

 اگر شما هم با دختر خود طوری رفتار کنید که در مدرسه هر حرفی به او زده اند اول از همه با پدر خود در میان بگذارد . اگر این رابطه را توانستی درست کنی برنده ای ، و الا اگر دخترت رفت با کسانی مشورت کرد که لیاقت مشورت كردن را ندارند ،کار به جاهای دیگر کشیده خواهد شد . پيامبر در آن شهر ، با آن همه ثروت و ثروتمند ، جهیزیه ای به دخترشان دادند که وقتي نگاه کردندگریستند و فرمودند : « بَارَكَ اللَّهُ لِأَهْلِ الْبَيْت‏ » خدا مبارک کن این جهیزیه را که اکثر آن خزف ( سفال ) است . امیر المومنین ـ علیه السلام ـ می فرماید : یک پوستی داشتیم که آن را پشت و رو می کردیم ، شب روی یک طرف آن می خوابیدیم و روز در طرف دیگر آن به شتر غذا می دادیم .

حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ تابعین محض حضرت ختمی مرتبت بودند

حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ هم این سیره را ادامه دادند ، ایشان تابعین محض حضرت ختمی مرتبت بودند . هم در دختردادن وهم در دختر آوردن . چطور حضرت در ازدواج دختران مدینه با پسرانی که حضرت در نظر داشتند دنبال شایستگی پسر بودند .حضرات معصومین هم در انتخاب دختران دنبال شایستگی بودند و لو در برده . و لذا بحث کردیم که مادرِ چندین امام برده بودند .

امام سجاد ـ علیه السلام ـ با امّ ولدِ امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ ازدواج کردند . امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ یک ام ولد داشتند . یعني کنیزی داشتند که صاحب فرزند بود . آن کودک بعد از پدرش از سهم الارث خودش مادرش را آزاد می‌كند ، ام ولد طبقه پایین جامعه محسوب می شد اما حضرت با ام ولد ازدواج کرد. کاری که با آن مدینه تکان خورد ، چرا حضرت اینکار را کرد؟ حضرت عمدا این کارها را می‌کردند تا بدانی که اسلام با خصلت جاهلی ، تمایزات طبقاتی وپستی و بلندیهای کاذب اجتماعی مخالف است .

شوخی نیست ، با ازدواج قرار است نسلی پرورش یابد . می خواهی نسلی را پایه گذاری کنی نسلي که درمورد آن نسل تا روز قیامت از تو سؤال خواهند پرسید .

در این قضیه بود که عبدالملک مروان نامه ای به حضرت نوشت وحضرت در جواب آن ، نامه کوبنده ای به او نوشتند كه در جلسات قبل آن نامه را برايتان خواندم . عبدالملک وقتی جواب حضرت را خواند ، دید که حضرت چه فصاحتی دارد .

عبدالملک نامه را خواند و به پسرش سلیمان داد وگفت : سلیمان این نامه را بخوان . او هم خواند وگفت :ای پدر ، علی بن الحسن خیلی به ما فخر فروخته است ، چار اینگونه باتو حرف زده است.

گفت : پسرم اینگونه نگو ، همه این فصاحتها ، زبان بنی هاشم است .زبان بنی هشم سنگ را ذوب میکند ، زبان بنی هاشم یعنی دریای بی انتها ، یعنی دریائی که عمق آن نا پیداست .

حضرات معصومین ، امیران بیانند  ، حضرت مي فرمايند :« نَحنُ اُمَرَاءُ البَیَان »، ماامیران ملک سخنیم ، دروجود ماست که بيان ریشه دوانده است وشاخسار بیان در بالای سرِ ما سایه افکنده است .

نحوه انتخاب همسر امام حسن العسگری – علیه السلام -

قیصرروم تصمیم حمله به دولت اسلامی را گرفته بود . اواخر دوران امامت علی النقی   - علیه‌السلام - بود . لشکر قیصر روم به طرف مرز دولت اسلامی حرکت کرد . قیصر دختری داشت به نام ملیکا که ملیکه هم گفته می شد . این دختر قبل از لشکر کشی ،  دو مرد را درخواب دید که یکی از آنها به نام عیسی و دیگری به نام محمّد بود . در خواب دید که این دو بزرگوار به مجلس عقد آمده اند و این دخترخانم را به عقد جوانی به نام حسن‌العسکری درآوردند . بعد از مدتی این دختر، در خواب خانم مجلّله ای را می بیند. وقتی سوال می کند که اسم این خانم چیست ؟ می گویند : فاطمه زهرا – سلام الله علیها -  است . جمال و هیبت و نورانیت زهرا دراو تأثیرمی کند . حضرت زهرا به این دختر فرمود : که اسلام بیاور . این دختر مخفیانه مسلمان شد آنهم در مرکز مسیحیت جهان .

 پدر دختر، یوشعا قیصر روم بود ومادر این دختر از نوادگان شمعون وصی حضرت عیسی  و از حواریون بود ، پس امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف -  با حضرت عیسی نسبت فامیلی دارند . وقتی قیصر قصد لشکرکشی داشت به این دختر در خواب دستور دادند که به صورت گمنام پشت سر قیصر حرکت کن . این دختر با چند خانم به صورت گمنام حرکت کردند . وقتی به مرز دولت اسلامی رسیدند ، طلیعه لشکر اسلام که جلوتر آمده بودند این زنان را دیدند و آنها را به اسارت گرفتند ، بدون اینکه بدانند این دختر، دختر قیصر میباشد. این زنان را به بازاربغداد آوردند و آنها را به فروش گذاشتند . حضرت امام هادی – علیه السلام -  نامه ای به زبان رومی نوشتند .

مردی از خراسان محضر حضرت آمد که عربی را به صورت شکسته صحبت میکرد. حضرت که دید که این مرد عربی را خوب نمی داند با او فارسی صحبت کردند . این مرد گفت : اگر می‌دانستم که شما فارسی می دانید ازاول فارسی صحبت میکردم . حضرت فرمودند: آیا امکان دارد که خداوند مرا بر تو حجّت قرار دهد ولی زبان تو را به من یاد ندهد ؟  امام معصوم بر تمامی زبانهای عالم مسلط هستند .

امیرالمؤمنین – علیه السلام - با لهجه اصفهانی فارسی صحبت کرده اند ، حضرت امام صادق – علیه السلام - زبان فارسی را طوری صحبت کرده اند که گویی نثر سعدی است.  حضرت امام صادق (ع) یک جمله غلیظ عربی را به چند نفری که از ایران پیش حضرت رفته بودند فرمودند. این مرد ایرانی که عربی ساده را هم نمیدانست به حضرت گفت : که من متوجه حرفتان نشدم . حضرت آن جمله را به فارسی فرمودند : که آن شخصی که از راه دزدی مالی را بدست می‌آورد ، آن شخصی که به بیت المال به صورت پنهانی دست    می برد و یک شبه به ثروت می رسد ، این چنین پولهایی ، از باد آید به در شود . یعنی با باد می آید و با باد هم می رود .

خلاصه ، حضرت نامه ای به زبان رومی نوشتند  و آن را به خادم داده و فرمودند : این نامه را ببر و به خانمی که جهت فروش به بازار بغداد آورده اند بده . نامه  را به این خانم داد و خواند .این خانم برای اینکه شناخته نشود نام خود را عوض کرده ونرجس گذاشته بود.بعد ها که خانم منوّر به  نورحمل آقا صاحب الزمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف -  شد اسمشان را صقیلا گذاشتند .آن مرد این خانم را خرید و او را به منزل حضرت امام هادی – علیه السلام - آورد . وقتی به منزل رسیدند حضرت تمام خواب هایی را که دختر قبلاً دیده بود به او تعریف کرد . سپس حضرت این دختر را به عمه شان حکیمه سپردند و سفارش کردند که احکام و آداب اسلامی را به نرجس یاد دهد . وقتی احکام را یاد گرفتند، هنگامی که فرصت مناسبی فرا رسید به عقد حضرت امام حسن عسگری – علیه السلام -درآوردند .

امام هادی – علیه السلام - به نرجس خاتون فرمودند : خداوند کودکی به تو عطا خواهد نمود که بر تمام زمین حکومت خواهد کرد .« واَشرَقَتِ الاَرضَ بِنورِ رَبِّها »  خداوند می‌فرمایند : زمین با نوراسم من روشن خواهد شد.

وقتی تفسیراین آیه را از امام صادق – علیه السلام -  پرسیدند ، حضرت فرمودند : که آن نور، نورفرزند من صاحب الزمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف - است .

معیارهای انتخاب از دیدگاه ائمه معصومین – علیهم السلام -

از این قضیه نتیجه می گیریم که باز هم یک امام بزرگوار سراغ فردی که مستعد است رفته اند . می روند و کسی را که شایسته است پیدا می کنند ، چون قراراست مادر یک حجّت الهی بشوند  و این قضیه کوچکی نیست .

یک نکته عجیبی اینجا بگویم و آن این است که حضرات معصومین – علیهم السلام - به غیر از اخلاق و شایستگی به چیز دیگری توجه نکرده اند و نگفته اند که بروید و ببینید که این دختر چه کسی است و از چه خانواده ای است .

امام باقر – علیه السلام -  می فرمایند : به همراه پدرم در موسم حج مشغول اعمال بودیم . پدرم یک خانمی را دیدند که از جهت اخلاق و مکارم و فضیلت بسیار عالی بود . پدرم فوراً فرمودند : این خانم شوهر دارد ؟ گفتند نه ! حضرت فوراً از این خانم خواستگاری کردند . حضرت فقط به اخلاق و رفتار و معرفت این زن نگاه کردند بدون اینکه بپرسند که از کدام خانواده و از کدام کوچه است . وقتی حضرت از این زن خواستگاری کردند این خانم هم با افتخار قبول کرد .

 یکی از یاران حضرت که ماجرا را دید ناراحت شد که این چگونه ازدواج کردنی است . درحالی که غافل از این بود که حضرت با علم امامت این کار را کردند . این شخص وقتی این ماجرا را دید ، رفت و از خانواده آن زن پرس و جو کرد و دید که از قبیله بنی شیبان است . با خوشحالی آمد خدمت حضرت و گفت : یابن رسول الله مژده بدهید . حضرت پرسیدند : چه شده است ؟ آن مرد گفت : مژده که خانواده زنی که انتخاب کرده اید از    بنی شیبان است . حضرت فرمودند: من تو را مرد عاقلی می دانستم ، مگر نمی دانی که خداوند متعال به برکت اسلام تمام این مسائل را منتفی کرده است ، تمامی این کاستی ها را برداشته است و فرد مسلمان کاستی و نقصی ندارد و اسلام ، بزرگواری و کرامت را جایگزین پستی کرده است ، الان یک مسلمان ، عِدلِ ( کفو) برادر مسلمان است . و همه این نقص ها مربوط به دوران جاهلیت بوده است .

فعلا درجامعه ما شرایط طوری شده است که نطفه حساس ترین انتخاب یک جوان در خیابان و با دیدن رنگ لباس و یا مد شلوار صورت می گیرد .

این هم سیره ای از آقا رسول الله است که نشان می دهد این موارد برای حضرات معصومین تا چه اندازه  مهم بوده است . پس ازایشان ائمه معصومین نیز این راه را به رغم دشواریهای فراوان موجود ادامه دادند .

امام صادق- علیه السلام -  می فرمایند :  مصیبتی از این سخت تر نیست که جوان مسلمانی به خواستگاری دختر یک مسلمان دیگر برود و در جواب ، به او بگویند که تو از نظر مالی هم ردیف ما نیستی . یک زمانی هست که خود دختر راضی نیست و اگر دختر راضی نباشد نمی‌شود او را برای پسری عقد کرد  ولی زمانی است که می گویند :  تو  همردیف ما نیستی . این سیره پیامبر یک قضیه سنگینی بود که مسلمانان بعد از ایشان نتوانستند آن را ادامه دهند وبعد از پیامبر این سیره حذف شد .

نظر حضرت علی – علیه السلام – در خصوص معیارهای برتری

روزی حضرت علی – علیه السلام - نشسته بودند . موالی (کسانی که با اسارت به شهر آمده بودند و عرب نبودند )  خدمت حضرت رسیدند و عرض کردند : یا امیر المومنین ، وقتی پیامبر در قید حیات بودند وضع ما چنین نبود و پیامبر برای سلمان و بلال و سهیب از میان اعراب همسرانتخاب کردند ، اما بعد از پیامبر مردم ما را در ردیف اعراب و مسلمانان قرار نمی دهند و حق ما را نمی دهند .

امیر المومنین – علیه السلام - بلند شدند و آمدند . وقتی وارد مجلس شدند این افراد پشت حضرت مخفی شده بودند ، چون می دانستند که حضرت عرب و عجم نمی شناسد . حضرت آمدند وفرمودند : این چه کاری است که می کنید ؟ این بی عدالتی است و شکایت این افراد را به مردم رساندند.اما مردم همگی گفتند : که ما زیرباراین کار نمی‌رویم .عرب را به عقد عجم درآوریم؟ عجمی که از جای دیگر به اینجا آمده است . در این لحظه حضرت از مجلس خارج شدند اما راوی می گوید : حضرت با عصبانیت خارج شدند  و به موالی فرمودند : این قوم شما را  در ردیف یهود و نصاری قرار داده است ، از شما همسرانتخاب می کنند ولی به شما دختر نمی دهند ، حقشان را از شما می گیرند ولی حق شما را عادلانه نمی‌دهند . گفتند : یا علی پس چه کنیم ؟ حضرت فرمودند : از پیامبر  شنیده ام که برکت ده جزء دارد که نه جزء آن در تجارت کردن است . بروید و تجارت بکنید.

وقتی امیر المومنین علی – علیه السلام -  به خلافت رسیدند ، ازحضرت سوال کردند : یا علی طبقه و ردیف ما با عجم فرق دارد  به ایشان دختربدهیم یا نه ؟حضرت فرمودند : خونتان با هم یکی است ولی شرایط بدنی شما با هم برابر نیست ؟

شعارعلی – علیه السلام - این بود که مسلمان کفو مسلمان است . در نتیجه حضرت در زمان خودشان می فرمودند : که من هیچ برتری بین وُلد اسماعیل و وُلد اسحق نمی بینم.

بحث دیگری که انشاءالله عنوان آن را می گویم و بقیه آن را فردا ادامه می دهیم این است که وقتی پیامبر می دانستند که ایجاد این فرهنگ درجامعه بسیار مشکل است و به این سادگی قابل انجام نیست زیرا بدلیل وجود رابطه فرزندی این امر به عواطف مربوط است پس به آسانی نمی‌شود به این کا ر راضی شد ، هدفشان از این کار چه بوده و چرا این کاررا انجام داده اند ؟ برای درک این موضوع باید بصورت مبنایی برروی روایات بحث شود . چون اگر مبنا مشخص نشود علت این عمل پیامبر- صلی الله علیه و اله و سلم - مشخص نمی شود .  که فلسفه این عمل را فردا بحث خواهیم کرد ـ إن شاء الله تعالي ـ .

 

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:24  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

www.zolal-e-marefat.blogfa