مروری بر آنچه عرض شد
دین اسلام دین حرمت و احترام و ادب است . دین نسبت به ذوی الحقوق جامعه و آنها ئی که حیات سالم تربیتی و علمی جامعه بسته به وجود آنهاست و جامعه از جهات مختلف مدیون آنهاست حفظ حرمت را لازم میداند .
در بحث حفظ حرمت ، دین تعبیر عجیبی دارد و آن اینکه ملاحظه می شود که بدون مد نظر گرفتن دین و مذهب ، حفظ حرمت را ضروری می شمارد « اَکرِمُوا کریم کُلِّ قَومٍ » حرمت بزرگ هر قومی اگر چه مسلمان نباشد باید رعایت شود فلذا تعبیری که دین ما آورده است این است که حتی آنهایی که در عصر جاهلیت اشرف بودند پس از ظهور دین ببین اسلام نیز شرافت ایشان حفظ شده است . « اشرفکم فی الجاهلیه ، اشرفکم فی الاسلام » و این حدیث شریف اشاره به آن است که افرادی که در زمان جاهلیت اگر چه مشرک بودهاند اما دارای اخلاق عالیه بودهاند و دارای مکارم اخلاقی از جمله بخشندگی و سخاوت ، ترحم و مأوای فقرا بودن هستند.
چنین نیست که دین، حرمت چنین افرادی را بشکند بلکه دین حتی در حالت کفر نیز آنرا قبول می کند بدلیل اینکه چنین افرادی بزرگ جامعه خود بوده اند، فلذا پس از ظهور اسلام افرادی که در درون کفر و جاهلیت دارای خصایص عالیه نفسانی و انسانی بوده اند مورد احترام خاص رسول اکرم واقع شدهاند.
چنین افرادی وقتی اسیر می شوند، اگر چه هنوز مشرف به اسلام نشده بودند اما پیامبر احترام ایشان را حفظ مي كردند و دلیل آن رتبه اجتماعی این افراد بود که حضرت هیچ گاه رتبه اجتماعی آن افراد را نمی شکستند و دیدگاه مردم را نسبت به چنین افرادي تغییر نمی دادند و این گونه برخوردها جزو چهرهای عجیب و زیبای دین اسلام می باشد حضرت پیامبردر مقام برخورد با بزرگان اقوام دیگر قبيلهها شخصیت آنها را نمی شکستند بلکه نسبت به اسرای عادی ، تشریفی هم برای ایشان قائل می شدند .
خداوند متعال مشتري اوصاف عاليه است
در روایت آمده است که در یکی از جنگها حضرت رسول عده ای از اسرا را برای اجراي حکم اعدام آماده کردند اما یکی از آنها را از میان اسرا جدا کردند و فرمودند که این شخص را نکشید و بگذارید زنده بماند . آن شخص به محضر رسول اکرم ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ رسید و سوال کرد: دليل آزادي من و اعدام بقيه چه بود ؟
حضرت فرمودند : جبرئیل نازل شد و گفت : خدایتعالی فرموده اند : این شخص اگر چه مسلمان نیست اما اوصافی دارد که برای ما خیلی محترم است و این احترام باید حفظ شود صاحب چنین اوصافی حیف است که پای چوبه دار برود .
زیبایی دین ما را ملاحظه بفرمایید كه به مذهب اشخاص کاری ندارد، و اهمیت نمی دهد که این مرد دارای چه عقیده و مذهبی است . از چنین دیدگاهی نکات بسیاری می شود استخراج کرد . زیرا بدون در نظر گرفتن مذهب به ارزشهای اخلاقی بهاء قائل است .
آن شخص از حضرت سوال کرد که آن اوصاف کدامند ؟ حضرت فرمودند : 5 خصلت در تو وجود دارد :
1ـ تو نسبت به خانواده و محارم خود غيرت داری ، - ملاحظه می فرمائيد چه وصف زیبائی است . خدا هم غیور است « و مِن غَیرَتِهِ حَرُم الفَوَاحِشَ » اینکه خدایتعالی زنا را حرام اعلام فرمودند بدلیل همین غيرتی است که از اوصاف خداوند هست ، زیرا خداوند متعال تحمل ندارد که ببیند دامن بنده اش آلوده می شود. فلسفه حرمت محارم نیز همین مسئله است – حضرت فرمودند چون تو غیور هستی اگر چه مسلمان نباشی اما خداوند این وصف را می پسندد همچنانکه حضرت ابراهیم نیز غیور بودند و خداوند به همین خاطر به حضرت ابراهیم محبت داشتند .
رسول اکرم می فرمایند « و انا اغیر من ابراهیم » یعنی غیرت من از جدم ابراهیم بیشتر است « و اللهُ اَغیَرُ مِنِّی » و غیرت خداوند از من هم بیشتر است . طبیعت انسان اینست که نسبت به ناموسش غیرت داشته باشد . چگونه می شود انسان اين وصف را از دست بدهد؟
غیرت این نیست که فقط در مسائل جنسی باشد بلکه شخصی هم که نمی تواند قبول کند که پسرش معتاد شود این خصلت هم از مصادیق غیرت می باشد .
هر چیزی که وهن شخصیت است و انسان تاب و تحمل وجود آنرا در متعلقات خود نداشته باشد به این می گویند غیرت . گاهی ممکن است متعلقات انسان ، فامیل ، گاهی مملکت و زمانی هم دین باشد .چنین شخصی تحمل عقب ماندگی کشورش را ندارد و غیرتش قبول نمی کند که چنین باشد و این خصیصه بسیار عالی است . یا بعنوان مثال تحمل آنرا ندارد که خدشه ای بر مذهب اش وارد شود همه این مثالها از مصادیق غيرت است .
2ـ سخاوت : خدایتعالی فرمودند که این شخص بخشنده است بخیل نیست .
3ـ حسن خلق : فوراً عصبانی نمی شود بلکه با حلم و تأنی و « حبس النفس عند الغضب » کارها را پیش می برد نه اینکه در حال غضب تصمیم گیری کند.
حضرت امام سجاد (ع) می فرمایند : اینکه دستم را ببرند برای من بهتر از آنست که در میان شیعیان طیش رواج داشته باد . طیش به معنی خفت است ، همچنانکه نیزار با کوچکترین بادی بدلیل تو خالی بودن به صدا در می آید چنین شخصی نیز به کوچکترین دلیلی صدایش بلند میشود زیرا آنکه سنگین است فریاد نمی کشد .
به فریا د آورد اندک نسیمی نیستانی را سبک باران به شورآیند ازهرحرف بی مغزی
4ـ راستگویی
5ـ شجاعت : شجاعتی که در موقعیت های مختلف به اشکال گوناگون بروز می کند مثلاً به راحتی می تواند به اشتباه خود اعتراف کند - وقتی جمال عبد الناصر درتلويزيون ظاهر شد و گفت : تقصیر شکست در برابر اسرائیل بر گردن من است و هیچکس تقصیری ندارد . آنچنان قلوب ملت مصر را تسخیر کرد که ملت مصر از شدت ارادت و محبت به جمال عبد الناصرشیشه تلویزیون های خود را شکستند .
در روایت آمده است که : « من تواضع رفعه الله و من تکبر وضعه الله » آنکه تواضع کند خداوند متعال سر بلندش کند و آنکه تکبر ورزد خداوند او را بر زمین زند .
وقتی آن اسیرسخنان رسول اکرم ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ آن را شنید شهادتین را گفت و به اسلام مشرف شد و عاقبت نیز در رکاب پیامبر به شهادت رسید . ملاحظه می فرمائید که اسلام با غضّ نظر از اسلامیت چگونه بزرگی افراد را لحاظ می کند و بستر را برای پذیرش فراهم مینماید.
درسي از مجلس مباحثه مقدس اردبيلي و شيخ بهائي ـ اعلي الله مقامهما الشريف ـ
در تاریخ مشهوراست که یکي از سلاطین صفویه ، مرحوم مقدس اردبیلی را به اصفهان دعوت نموده و مجلس مباحثه ای بین شیخ بهایی که شیخ الاسلام شهر بود و مقدس اردبیلی بر پا کردند مقدس اردبیلی در آن مجلس شکست را پذیرفت اما شب باتفاق شاگردش به در خانه شیخ بهایی آمد و گفت : جناب شیخ سخنان امروز شما به این دلایل باطل است و برگشت . پس از بازگشت شاگردش سوال کرد که آقا شما چرا اين مطالب را در مجلس مباحثه مطرح نکردید ؟ مقدس اردبیلی فرمودند : شیخ بهایی شیخ الاسلام شهرخودش بود اما من ازاین شهر خواهم رفت . مگر انسان شخصیت بزرگ شهر را می شکند ؟ اگر من چنین میکردم شیخوخيت او پایمال می شد .
به احترام مقام شيخ نماز را بدون قنوت خواندم
مطلبی را می خواهم عرض کنم خیلی اهمیت دارد مخصوصا اگر برادران اهل سنت سخن مرا می شنوند این مطلب را محضر ایشان هديه می کنم .
جناب شافعی مانند عقیده شیعیان قنوت را مستحب می شمارند اما شیخ عراقین ، ابو حنیفه رئیس مذهب سنت عراق قنوت را حرام می داند . هنگامی که جناب شافعی در بغداد به کنار قبرابوحنیفه آمد دو رکعت نماز خواند اما بدون قنوت ، اطرافیان پرسیدند که آقا شما که قنوت را مستحب میدانید پس چرا اینجا قنوت نگرفتید ؟
جناب شافعی گفت : که به احترام ابو حنیفه این کار را کردم زیرا او قنوت را حرام می داند و چون من هم قنوت را مستحب می دانم و نه واجب . به همین دلیل « اجلالاً بالرئیس مذهب الحنفیه » نماز را بدون قنوت اقامه کردم .
تاریخ اسلام اینگونه بوده است و گروههای مذهبی احترام همدیگر را حفظ می کردند ، بعدها جانورانی به نام وهابیت پیدا شدند که تمام مذاهب را تخریب نمودند . درگیری وهابیت صرفاً با شيعه نیست بلکه با تمام مذاهب درگیر هستند که بحث آن طولانی است .
چنین سیره هایی در زندگانی مسلمین که نشأت گرفته از فرهنگ اسلامی است کم نیستند . وقتی این سیره ها در گوشه و زوایای زندگی مشترک واجتماع مدنی ظهور می کنند صورت زیبای دین ما ، خودش را نشان می دهد .
امروز بحث جدیدی را آغاز می کنیم که بسیار بدیع و عجیب وپر برکت وشنیدنی است که پيشتریا اصلاً به آن نپرداخته اند و اگرهم اشاره ای به آن شده است ، بسیار اندک بوده است و آن اینکه « اکرموا کریم القوم » و عمل به آن در لحظه لحظه زندگی پر برکت حضرت دیده شده است . اما عجیب این است که این اصل را پیامبر اکرم – صلي الله عليه و آله وسلّم - خودشان در موقعیت خاصی رعایت نکرده اند و اصلاً آنرا کنار می گذارند .
بحث بسیار عجیب است که بنده جرقه آنرا می زنم که اميدوارم انشاءالله محققين اسلامی این بحث را دنبال می کنند و آن اینکه پیامبری که آنچنان مؤدب است بدقت مراتب را رعایت کرده اند در یک جا اصلاً توجهی به رتبه افراد نمی کند وآن زمانی است که مسئله ازدواج مطرح میشود .
آيا در مسئله ازدواج توجه به رتبه اجتماعي افراد ضرورت دارد ؟
در مسئله ازدواج دختر خانمی را که رتبه بسیار بالائی دارد و از خانواده بسیار بزرگی است و دارای حسب و نسب است ، حضرت نمی فرمایند که « اکرموا کریم کل قوم » بلکه حضرت چنین دختری را به تزویج پسری در می آورند که نه رنگ آنها با هم تناسب دارد و نه ثروتشان و نه به هم شباهت دارند . بلکه دختر متمکن است اما پسر از مال دنیا هیچ هم ندارد ، دختر دارای حسب و نسب است اما پسر از هیچ موقعیت اجتماعی خاصي بر خوردار نیست . بنابراین «اکرموا کریم کل قوم » در همه مراتب رعایت می شود مگر در مسئله ازدواج .
حضرت در قضیه ازدواج آنچه پایه گذاری کرده اند این است که فرموده اند آنچه در مسئله ازدواج معتبر است و کفویت است .
مومن کفو مومن است ، مسلمان کفو مسلمان است ، تمایزات طبقاتی یا اختلافات مالی و موقعیت های اجتماعی همه این مسائل را پستی و بلندی های کاذب در امر ازدواج شمرده و ملغی اعلام کردند . اما در موضوعات غیر ازدواج به اسیری که دختر امیر قوم خودش بود احترام خاص قائل می شوند و وقتی حضرت می بیند این دختر در اثر اسارت شخصیت اش پایمال وذلیل شده است او را از جمع اسرا جدا کرده وحتی با او ازدواج می کنند تا جبران مافات باشد .
اما موضوع ازدواج بحث بسیار عجیبی است ، اینکه در موضوع ازدواج آیا باید رتبه اجتماعی چه درانتخاب همسر و چه در انتخاب شوهر لحاظ شود یانه ، از چند جهت ضرورت طرح دارد؟
1ـ اول اینکه جامعه در این خصوص مورد ابتلاست.
2ـ قبول این بحث برای پدر ومادرها خیلی سنگین است . همچنانکه به جرات می توانم بگويم حتی در زمان پیامبرقضيه آنچنان سنگین بود که حضرت در زمان حیات خودشان آنرا مشاهده کردند و بلافاصله پس از رحلت رسول اکرم – صلي الله عليه و اله وسلّم - حتی این اصل نیز تعطیل شد. تا حدی که موالي مدینه در زمان خلیفه دسته جمعی ازاین موضوع به علي ـ عليهالسلام - شکایت کردند.
كلمه مولا دو معنا دارد :
الف) مالک برده ب) برده آزاد شده
برده های آزاد شده عجم که عرب نبودند دور حضرت علی – عليه السلام - را گرفتند وعرض کردند : یا علی این چه حکومت است که با دختران ما ازدواج می کنند اما دختر به ما نمی دهند این از نظر بیت المال و حقوق اجتماعی تبعيض است ( که حدیث آن را مفصلاً عرض خواهم کرد ) حضرت امیر با خلفای آن زمان در این خصوص درگیر شدند و هنگام خروج از مجلس به شدت عصبانی بودند . بله این اصل را پیامبر تنها در زمان خودشان مشاهده فرمودند اصل بسیار عمیق و سنگینی بود اما خانواده ها توان تحمل آنرا نیاوردند و حتی در زمان خود پیامبر نیز به ایشان در این مورد اعتراض کردند. و این نشانگر آن است که دین و مخصوصاً دین اسلام بلکه منحصراَ تنها دین اسلام وامدار شرایط تاریخی نبوده ونیست ، تاآنچه تاریخ می گوید دین به آن عمل کند . حداقل معصوم آنچنان نبوده است .
معصوم (ع) می بیند که جامعه زیر بارنمي رود اما حضرت آنرا انجام می دهد تا آنکه اصول دین ناب در جامعه عرضه شود .
سيره نبي اكرم ، اصول اخلاقي جاودانه
پیامبر (ص) که سنگینی این اصل را می دانستند برای ترویج و تحکیم این اصل کاری انجام میدهند و آن اینکه فرمودند : اجرای این اصل را از خانواده خودم شروع می کنم . چنین اقدامی از سیره حضرت بوده است که همیشه در سختی ها خود و خانواده شان پیش قدم بوده اند اما هنگامی که بحث بهره مندی و لذت در میان بود اصحاب را پیش می انداختند .
حضرت علي – عليه السلام – مي فرمايند : هنگامی که به مرحله سخت جنگ می رسیدیم «اتقینا برسول الله » یعنی در سایه پیامبر پناه گرفتیم . پیامبر اکرم در گرماگرم جنگ خانواده خود را در خط مقدم جنگ قرار می دادند . قضاوت کنید که چه کسی چنین می کند آیا وقتی چنین پیامبری درمنی موهای سرش را بتراشد مردم می گذارند حتی یک تار موی آن به زمین بیافتد ؟ با اینکه مستحب است حاجی موهای تراشیده سرش را دفن کند زیرا هر تارمو درقیامت نقش ایفا خواهند کرد . مردم نگذاشتند حتی یک تار موی حضرت برایش باقی بماند و همه از باب تیمن آنرا به خانه هایشان بردند که تا تاری از موی پیامبرشان را در خانه داشته باشند .
حضرت وقتی وضو می گرفتند مردم نمی گذاشتند حتی یک قطره از آب وضوی حضرت به زمین بیافتد .
بچه نا بالغ را می فرستادند خانه حضرت ، تا ظرف آب وضوی حضرت را برایشان بیاورد و آنقدر سر آب آن ظرف اختلاف می افتاد که نزدیک بود جنگی بر سر آن در افتد . زیرا رفتارهای پیامبر اصول جاودانه ای هستند که مبادا بگویی اینها مخصوص دوره خودشان بوده است .
خداوند مردم را اینگونه مفطورکرده است تا ببیند فقط برای خودشان نمی خواهند . سخن برسراین است که وقتی حضرت می خواستند این اصل را پایه ریزی کنند يعني عدم پایبندی به رتبه اجتماعی را در مسئله ازدواج ملغی کند ، اول ازخودشان شروع کردند .
دختری را که دارای با لاترین رتبه اجتماعی بود به عقد پسری در آوردند که حسب ونسب ومال و ثروت نداشت اما دین و اخلاق داشت و این کار را از قبیله خودش شروع کرد .
ضباعه دخترعموی پیامبرو دخترزبیرابن عبدالمطلب بود ضباعه درجزیرة العرب دارای موقعیت اجتماعی بسیار و خاصی بود اما اورا به کسی داد که نه آنچنان قبیله مهمی داشت و نه دارای ثروت بود اما جوان بسیار متدینی بود . این فرد کسی نبود مگر مقداد . بنا براین همچنان که مشاهده می کنید حضرت اول از خانواده خودشان شروع می کنند . البته این موضوع را عرض کنم زیرا می دانم که این سخن مخصوصاَ از سوی خانم ها مورد اعتراض است و آن اینکه درموضوع ازدواج دو مسئله باید حتما رعایت شود .
اول اینکه جوانی که به خواستگاری می آید بايد توان اداره حداقل زندگی متعارف را داشته باشد . دوم اینکه : خانم هم باید راضی به قبول شرایط فوق باشد.
حتی وقتی امیر- عليه السلام - به خواستگاری حضرت فاطمه آمدند ، پیامبر به حضرت فاطمه نفرمودند که دیگر کار تمام شد . هر کسی به خواستگاری حضرت فاطمه آمد ایشان رد کردند . اصحاب به علی عرض کردند : یا علی اینکه می بينی پیامبرهمه خواستگارها را رد می کنند منتظر شما هستند . اما وقتی علی به خواستگاری حضرت فاطمه آمد با وجود اینکه جوان مورد علاقه حضرت پیامبر بود ، اما حضرت به فاطمه - سلام الله علیها - قبول خواستگاری علی (ع) را تحمیل نکردند . وقتی حضرت وارد خانه شد و حضرت فاطمه را صدا زد و زهرا - سلام الله علیها - عرض کرد : لبیک لبیک یا ابا و عبای حضرت را از دوش برداشته و آب بر دست حضرت ریخت و صورت پدرش شست ، سپس پیامبر (ص) در مقابل حضرت فاطمه نشستند و فرمودند دخترم علی به خواستگاری ات آمده چه می گویی ؟
قبلا هر کسی به خواستگاری می آمد و پیامبرآنرا اطلاع می دادند ، حضرت زهرا صورتشان را بر می گرداندند نه اینکه به حضرت بگویند نه . اما وقتی موضوع خواستگاری علی مطرح میشود حضرت زهرا روی مبارکشان را به آن طرف بر نمي گرداندند بلکه سرشان را پائین انداختنه و ساکت نشستند . وقتی حضرت پیامبر با این صحنه روبرو شدند به پا خواستند و و فرمودند « الله اکبر. سکوتها اقرارها » یعنی سکوت زهرا اقرار زهرا است .
پیامبر آمدند و دختر عموی خودشان به اسم ضباعه را که دختر زبیر بن عبد المطلب بود و جلالت و قدر بسیار داشت ، به عقد مقداد در آوردند . مورد دیگر دختر عمه پیامبر به اسم زینب بود . عمه پیامبر به اسم عمیمه بنت عبد المطلب بود که پیامبر زینب را به عقد غلام خود که به نام زید بن حارث بود درآورد . پیامبر این کار را اول از خانواده خود شروع کردند و بعداً توصیه این کار را به دیگران نمودند .
نمونه هائي از عدم توجه به رتبه اجتماعي افراد در مسئله ازدواج در سيره معصومين
امام حسین (ع) در کربلا فرمودند « اهلی مع اهلیکم » اگر بگوئید که زن و فرزند انمان در خطر هستند من زن و فرزندانم را آورده ام و « نفسی مع انفسکم » و اگر بگوئید جانمان در خطر است من هم جانم را آورده ام .
نمونه اوّل
پیامبر به زینب دختر عمه اش اطلاع دادند و فرمودند : که من تو را به زيد ابن حارثه خواستگاری می کنم . وقتی این را گفتند چون زید برده بود ودرآن زمان برده شخصیتی نداشت درحالی که زینب از خانواده متشخصی بود و از قریش و بنی هاشم بود ، زینب تعجب کرد و گفت : یا رسول الله امکان دارد که مهلتی برای فکر کردن به من بدهید ؟ حضرت فرمودند : ایرادی ندارد . تا زینب این حرف را زد آیه نازل شد که خداوند متعال می فرمایند « و ما کان لمومن و لا مومنة اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة » یعنی اگر سخنی را خدا و پیامبر بگویند چگونه است که می گویند مهلتی بدهید . وقتی خداوند چیزی را پیشنهاد می کند آیا مصلحت تو را نمی خواهد ؟ و به خدا بگویی حالا ببینیم چه می شود ! به پیامبر بگویی دست نگه دار تا فکر بکنم . وقتی آیه نازل شد ، زینب گفت یا رسول الله « امری بیدک » کار من در دست توست . آقا رسول الله ایشان را تزویج کرد و تمام جزیرة العرب از این کار تعجب کردند . هر چند که این ازدواج بنا به دلایلی به طلاق منجر شد اما آقا رسول الله خودشان با زینب ازدواج کردند و ازدواج با پیامبر از طرف خداوند پاداشی برای خضوع این زن بود كه در برابر خداوند و پيامبرخاضع بود .
ضباعه هم که با مقداد ازدواج کرد مقداد هیچ خدم و حشم و قبیله ای نداشت و مالی نداشت اما آقا رسول الله این کار را انجام دادند .
بحثی که اینجا وجود دارد این است آيا می دانید مادر چند امام برده بوده اند ؟ چرا این ائمه به سراغ برده ها رفتند ؟ چرا سراغ اعیان و اشراف نرفتند ؟
نمونه سوّم
فردی بود به اسم جويبرکه یک سیاهپوست فقیری بود وجمال زیبایی هم نداشت . آقا رسول الله به او گفتند : ای جوبیر چه خوب است که ازدواج کنی . هم عفت تو حفظ می شود و هم یک یاور و دوستی در امر دنیا و آخرت پیدا می کنی . گفت : یا رسول الله کدام زن با من ازدواج میکند؟ نه جمالی دارم و نه پولی و نه نسب و قبیله ای ؟ حضرت از حرف او بسیار ناراحت شدند و فرمودند : این چه حرفی است که می زنی ؟ به برکت اسلام خداوند ارزش همه اینها را شکسته است و هیچ کس بر تو برتری ندارد ، مگر اینکه تقوای او از تو بیشتر باشد و این تمایزات طبقاتی در اسلام ملغي است . سپس فرمودند : بلند شو و برو پیش زیاد بن زبیر و بگو که به خواستگاری آمده ام . زیاد بن زبیر از اشراف واعیان مدینه بود . جوبیر وقتی آمد دید که خانه بسیار بزرگی است و اعیان عرب در آنجا نشسته اند ، به زیاد گفت : از پیامبر پیامی به تو دارم اینجا بگویم یا در خلوت بگویم . گفت : برای من افتخاری است که همین جا بگویی. جويبر گفت : پیامبر مرا برای خواستگاری فرستاده اند . زیاد گفت : تو برو من خودم به محضر پیامبر مي روم . وقتی این موضوع را به دخترش گفت ، دختر گفت : پیامبر كه دروغ و خلاف نمي گويند. زود برو آن مرد را صدا کن تا در خانه بنشیند و تو خودت به محضر پیامبر برو . وقتی به محضر پیامبر آمد و ماجرا را گفت ، آقا رسول الله از ایمان آن مرد تعریف کردند و گفتند : که مبادا تو این مرد را به خاطر فقرش برگردانی . زیاد در مقابل حرف پیامبر خاضع شد و به جويبر گفت : منزل داری ؟ گفت : نه ! گفت : پول داری ؟ گفت : نه ! زیاد همه اینها را فراهم کرد . و این دختر به خاطر اینکه با هوی و هوس خود مقابله کرد و به حرف پیامبر گوش داد خداوند متعال او را جزو زنان بسیار مجلل مدینه قرار داد و خانواده اش را بسیار پربرکت نمود .
این نشان می دهد که باید همیشه اخلاص در کار باشد . مرحوم کاشف الغطاء وقتی در خانه دید که دخترش به آئینه نگاه می کند آمد و گفت : که دختر من آماده ازدواج است چه کسی آماده است ؟ شیخ محمد تقی صاحب حاشیه آمد و با این دختر ازدواج کرد . ببینید این نسل چقدر پر برکت شد به طوری که شاه قاجار به ثروت اینها محتاج بود ، در حالی که در زمان ازدواج او فقط یک طلبه بود.
مقصود این است که امام معصوم هنگام ازدواج به رتبه اجتماعی طرف نگاه نکرده اند ، بلکه به شایستگی فرد نگاه کرده اند و اینکه آیا می تواند بنیان گذار یک نسل صالح باشد یا نه ؟
نمونه چهارم
امام سجاد (ع) کنیزی داشتند که حضرت این کنیز را آزاد کردند و بعد از آزادی ، با این کنیز ازدواج کردند . بعد از ازدواج جاسوس عبد الملک در مدینه به عبدالملک گفت که علی ابن الحسین با یک کنیز ازدواج کرده است.عبد الملک نامه ای به حضرت نوشت و گفت : شنیده ام با کینزت ازدواج کرده ای . در صورتی كه زنان همتراز تو از خانواده های بزرگ قریش آماده این کار بودند که هم مایه شرف تو بود و هم بچه های تو بچه های اصیلی می شدند . تو نه به خودت رحم کردی و نه به بچه هایت . حضرت در جواب نامه او نوشتند : نامه تو به من رسید. تو مرا نصیحت کرده ای که چرا با کنیز آزاد شده خودم ازدواج کرده ام . حضرت فرمودند : ما شخصی بالاتر و اشرفتر از پیامبر که نداریم که من در ازدواج به ایشان برسم ، پیامبر با کنیز خود به اسم صفیه دختر حی ابن اخطب یهودی ازدواج کردند. حضرت فرمودند : این کنیز ملک من است خداوند دستور داده است ملکت را آزاد کن ، من هم او را به خاطراجر وثواب آزاد کردم و سپس بر حسب سنت الهی با او ازدواج کردم .این مواردی که تو شمرده ای به پاکی انسان که خدشه ای وارد نمی کند . خداوند متعال به برکت اسلام تمام آن پستی های دوران جاهلیت را از بین برده است . پیامبر شریفترین زن قریش را به عقد غلام خود درآورد و این حرفهایی که تو برای من نوشته ای سخن اسلام نیست .
نمونه پنجم
امام باقر – عليه السلام - به کار گزار خود گفتند : برو به بازار ، تعدادی برده را آورده اند . برو و دختری را با این نشانه ها که در بین آنها ست با این پول بخر و بیاور . کار گزار رفت و بین کنیز ان دختری را که امام نشانه هایش را داده بودند خرید و به منزل آورد . آن دختر به اسم حمیده بود و امام آن را برای همسري فرزندش امام صادق – عليه السلام - می خواستند . وقتی دختر را آوردند امام به فرزندشان فرمودند : این دختر را می بینی این یک طلای ناب است و این لطف خدا به من و به تو ست که پای این کنیز به خانه من باز شده است . بعد از آن حمیده وارد خانه امام شد و در اثر زندگی مشترک با امام صادق – عليه السلام - این زن به مرتبه ای رسید که امام صادق – عليه السلام - به زنان می فرمودند : بروید و احکام را از حمیده بیاموزید .
نمونه ششم
امام باقر (ع) به اعوان و انصار خود فرمودند : بروید و برده ها را برای خود همسر انتخاب کنید . چون اینها اکثراً از نژادهایی هستند که هوش سرشار و فوق العاده ای دارند درحالی که در بچه های خانواده های مرفه این مورد وجود ندارد . از اینجا معلوم می شود که امام به استعداد و قابلیت فرد نگاه می کردهاند.
بحثی در اینجا و جود دارد که بسیار بحث حساسی است و آن اینکه پیامبر می فرمودند : « بابي ابن خيره الاماء » حضرت علی – عليه السلام - هم میفرمودند « بابی ابن خیرة الاماء» پدرم فدای آن مردی که فرزند بهترین کنیز است . چه کسی را می گفته اند ؟ نرگس خاتون را.
نمونه هفتم
پیامبر می فرمودند : ای فرزندم ای صاحب الزمان ، ای فرزند بهترین کنیز پدرم فدای تو
امیر المومنین هم می فرمودند : ای فرزندم ای صاحب الزمان ، ای فرزند بهترین کنیز پدرم فدای تو . این کنیز چه کسی بود ؟ این کنیزازاحفاد حواریون حضرت عیسی بود . خداوند به وسيله معجزه نسبتی را بین عیسی و امام زمان (عج) قرار دادند و با یک معجزه این زن را از روم آوردند . وقتی قیصر روم حرکت می کرد اجازه نداد یک زن با او بیاید . وقتی قیصر حرکت کرد در عالم رویا به این زن گفتند : بلند شو . و او هم به دنبال قیصر روم حرکت کرد . که جریان آن را بعداً خواهم گفت . فقط موردی می گویم و آن اینکه وقتی آقا صاحب الزمان (عج) به دنیا آمدند به مادرشان نرگس خاتون سلام کردند .
پس معلوم می شود که در ازدواج صحبت ایجاد نسل مطرح است ، نسلی که امتداد زندگی توست . این خیلی مهم است که پایه گذار چه نسلی باشی تا بعد از تو حسنات برای تو باشد و یا سيئات برای تو .




