بحثی که شایسته تقدیم است ادامه همان عنوانی است که دو سال است پيرامون و آن بحث میشود و آن اينكه: اخلاق در صدد این است که انسان رابه مرتبه ای برساند که از انسان افعالی سر بزند که مخصوص انسان است و از انسان به واسطه انسان بودنش صادر شود.
اقسام ملكات انساني:
ملكات و رفتار انسانی دو قسم است: قسم اول افعال عادی او است که دراین قسم فرقی بین انسان حیوان نیست، مانند خوردن و آشاميدن . قسم دوم از اعمال و رفتار انسان اعمال و رفتاری است که از نسان از حیث آن که انسان است صادر میشود يعني اگر انسان نباشد ، صادر نمیشود . مانندحیا زيرا حیوان هرگز حیا ندارد و حیا مخصوص انسان است.
آيا پايبندي به حجب و حيا تابو است؟
بحث در افعالی این چنین مورد نظر علمای اخلاق و هدف کتب اخلاقی است هر تمدن و فرهنگی که توانسته باشد چنین افعالی را احیا کند به همان اندازه دارای رتبه بالاتری است . هم اكنون تمدن هائی وجود دارند که چنین اخلاق و خصلت های انسانی را به عنوان اخلاق تابو معرفی می کنند به خاطر اینکه خصلتهايي مانند حجب حيا و تقوي برای انسان محدودیتهایی بوجود می آورند. آن فرهنگ و اندیشهای که با محدودیت منافات دارد و انسان را در تمایلات مهار نشدنی فرو میبرد هرگز نمیتواند چنین ارزشهایی را که خصیصه انسانی است احیا کند .
اگر انسان فاقد چنین خصیصه و ویژگی گردد، تبدیل می شود به خزف! ویژگی یک شمشیر این است که در دستان یک پهلوان باشد.وقتی این شمشیر تيزي لازم را نداشته باشد، از این شمشیر نعل اسب درست می کنند و دیگر به درد شمشیر بودن نمی خورد .
ارزش یک اسب در این است که زیر پای یک پهلوان چابک در میدان رزم باشد. هنگامی که این ویژگی خود را از دست بدهد پیر و از کار افتاده ميشود، از چنین اسبی به عنوان باركش استفاده ميكنند زيرا ديگر ویژگی و خصیصه مورد نياز يك اسب چابك را ندارد .
انسان نیز خصایصی دارد که این خصایص از حیث اینکه انسان است از او صادر می شود .
مروري بر عناوين بحث هاي سال گذشته
حیا
تمام مکارم اخلاق حول شرمرویی دور می زنند.در روایت آمده که اگر حیا نداشته باشی«فاعمل ما شئت»! یعنی هر کاری دلت میخواهد انجام بده در روايت است نگاهی به بالا بیانداز اگر دیدی از آن بالایی خجالت نمیکشی به پایین نگاه کن، اگر دیدی از پاييني هم خجالت نمی کشی.از خودت هم خجالت نمی کشی! «احسن الحیاء استحياؤك من نفسك » خودت را هم زیر پا گذاشتهای، از خودت هم خجالت نمی کشی و نسبت به خودت غیرت نداری در آن صورت « عدنفسک في البهایم » حضرت می فرماید خودت را در ردیف حیوانات به حساب بیاور نه در حساب آدمی.چنین انسانی روز قیامت هم که به محشر میآید همانگونه است.
حضرت امیر المومنین (ع) فرمودند: «الصوره صوره الانسان و القلب قلب الحیوان»
یعنی صورتش صورت انسان است اما اگر چشم گشوده شود و ماهیت او را ببینند، به شکل حیوان است .
تفکر ، تعقل
تفکر، تعقل و ترتیب قیاسات از خواص نفس ناطقه انسانی است.حیوان که باتعقل عملی را انجام نمیدهد اشتهایش هر چه بخواهد به همانجا میرود . میگویند شخصی وارد شهری شد، حیواني را ديد كه یک پوست خربزه از اينجا و يك پوست خربزه از آنجا بر ميدارد.گفتند: کجا می روی؟ گفت از من
نپرسید از این حیوان بپرسید به کجا می رود . بنابراین تفکر خصیصه انسانی است .تفکر، تدبر، تعقل و کلمات مختلفی که قرآن در این مورد بکار میبرد اگر درانسان نباشد،انسان از آن مقام انسانی خود که خداوند متعال برای او قرار داده سقوط میکند.
ترحم
وقتی انسان میبیند کسی افتاده است دلش می سوزد و دستش را میگیرد.اگر چنين خصيصهاي در شما پيدا شد هويت انساني درست ميشود اما این روحيه و خصلت هرگز در حیواناتي مانند سگ و گربه وجود ندارد . آنها از درد دیگران متأثر نمیشوند.در ناراحتی دیگران خود را غمگسار نمی دانند.
یک جمله بگویم که خيلي ارزش دارد . پل صراط پل انسانیت است .اگر اين ارزشها درست نشود از پل صراط سقوط می کنی «الصوره الانسانیة هی الجسر الممدود بین الجنه و النار »
حقیقت انسانیت همان پل بین بهشت و جهنم است . بشر به دنیا آمده است تا اینها را درست کند . ببیند تا چه اندازه در غم دیگران غمگسار است . آیا اشکی از چشمانش می چکد یا می گوید: من ضامن زندگی یک مشت گدا و گرسنه نیستم.
ایثار
ایثار و مواسات، جود و بخشش یعنی این را من نمی خورم ، شما بخورید، این عمل را حیوان انجام نمیهد . حیوان هرگز نمی گوید بجای خانه 500 میلیونی در خانه 50 میلیونی می نشینم تا با تتمه آن گره از کار کسی باز شود . حیوان ایثار نمیکند . به خاطر ديگران گرسنه نميماند انسان است كه
« نفسه منه في عناءو الناس منه في راحه » خودش را در رنج ميافكند تا ديگران راحت باشند . اين در حيوان نيست . اين حس مخصوص انسان است چون انسان انسان است اين خصيصه را دارد اين خصلتها مواد صورت هاي برزخي اند .
حقيقت صورت برزخي چيست؟
عزيز من صورت برزخي از گوشت و مو نيست تا خودت را جلو آينه آرايش كني مواد صورتهاي برزخي اينگونه رفتارها است زيبايي تو به اندازه دارائي تو از اين خصلتهاست اگر اينها نباشند همان فرمايش پيامبرمان است كه عده ای در قیامت با قیافه هایی محشور می شوند که :
« تحسن عندها القرده و الخنازير » ميمون و خوك از آنها زيباتر هستند .
کمال جويي
انسان چون انسان است بدنبال كمال ميرود.حيوان نميگويد من كمال ميخواهم كمال حيوان در خوردن است .
جانور فربه شود ليك از علف آدميفربه ز عز است و شرف
آدميفربه شود از راه هوش جانور فربه شود از حلق و نوش
اگر انسان دنبال خصيصه كمال خواهي است بايد بگويد من كه مبتلا به غيبت هستم اين غيبت را ترك كنم و سال بعد اينطوري نباشم .شخصي از پرده كعبه گرفته بود داشت عبادت ميكرد نظر پيامبر را جلب كرد.آقا رسول ا... از مشکل ايشان سئوال کردند.پاسخ داد يا رسول ا... هيچ عيبي ندارم الا اينكه بخيلم ، وقتی می بینم فقیر بطرف من می آید ، گويي آتش به جانم می زنند .
آقا رسول ا... فرمودند از من دور شو . می ترسم من پیغمبر هم به آتش تو بسوزم . روزي طلبه ها دیدند مرحوم بحر العلوم خوشحال است. گفتند:
آقا چرا خوشحالید . آقا فرمودند: 20 سال بود که می خواستم بخل خود را معالجه کنم، امروز متوجه شدم که موفق شده ام .
نتيجه بي احترامي به پدر و مادر
انسان بخاطر انسان بودنش به کم قانع نیست. نه در مادیات ، نه در معنویات در همه موارد می خواهد رشد کند. این هم خصیصه انسانی است. اگر این نباشد مرتب در آلودگیها فرو می رود، همه اش تنزل ، همهاش سقوط . این سقوط همان سقوط ملکوت انسان در جهنم است.جهنم چرا هفت طبقه است،یک طبقه نيست؟ چرا در طبقه هفتم جهنم گودالهایی هست ؟ انسان هر چقدر در اینجا فرو رفته است باید سقوط کند . سقوط اين دنيا ، سقوط در عالم آخرت است . حضرت فرمودند گاهی یک کلمه
« ما بین السماء و الارض » انسان را ساقط می کند «الرجل یتکلم بکلمه» انسان از دهانش کلمه ای خارج می شود که « لا یلقی لها بالاً » یعنی اعتنا نمی کند که چه می گویم. این موجب سقوط است به فاصله زمین و آسمان و لو یک کلمه باشد گاهي انسان رو در روی پدرش ایستاده و عاق والدین می شود و آن وقت از بهشتي كه از 500 سال فاصله بوی آن به مشام می رسد بوی بهشت به مشامش نمیرسد . ببینيد با یک کلمه با یک تغيّر با یکبار چپ نگاه کردن به پدر و مادر چقدر سقوط کرد.
مراقبه
مراقبه این که انسان در برابر اعمال خود چون و چرا کند بگوید این چه نمازی است که من خوانم . این چه حضور قلبی است که در من وجود دارد. چرا هم اتاقی دانشجوی من برای نماز شب که بر می خیزد مثل جمره النّار بخود می لرزد، اما من همة شب را می خوابم.
جیفه اللیل است و بطال النهار هر كه او شد عز ّ اين طبل خوار
همه اش می گوید چرا ؟
تو گویی که چون و چرا را نجویم همین است در نزد من مذهب خر
ناصر خسرو میگوید: اگر انسان چون و چرا نگوید ، نگوید چرا من اینگونهام این نشان حیوانیت است . که مفصل در این باب صحبت کردیم .
عاقبت انديشي
عاقبت انديشي اين است که چانه انسان را عقل بچرخاند . انسان اول تامل می کند،كه آيا این حرف گفتنی است یا نه ؟ بعد صحبت می کند . اول تامل می کند ، که این چيز قابل دیدن است یا نه ، بعد نگاه می کند. اول تامل می کند فلان جا قابل رفتن است يا نه ؟ بعد ميرود . اين يك اصل فوق العاده خطير است .
كفّ نفس
الان شما كفّ نفس ميكنيد و روزه ميگيريد حيوان كه روزه نميگيرد. دهان حيوان را بايد بست تا وقتي در خرمن ميچرخد ، نخورد . انسان است كه با اختيار خود كفّ نفس ميكند جلوي خودش را ميگيرد . هرگز گرگي كه در مقابل او گوسفندي براي خوردن باشد كفّ نفس نميكند .
آنچه را ميتواند ميخورد وبقيه آن را هم نجس ميكند. كفّ نفس،رعايت حقوق ديگران است اينكه طرف مقابل انسان شخصيتي دارد و حقوقي . من بخاطر يك لذت مقطعي بخواهم يك عمر خانه خرابش
كنم اين را انسان چون انسان است انجام نميدهد.اگر اين خصيصه انساني افول كند هم رديف حيوانات ميشود و ديگر رعايت حقوق را نميفهمد .
زيبايي جويي
انسان از زيبائي، پرستش، عشق، و هنر خوشش ميآيد . به افلاطون گفتند:پسرت عاشق شده. گفت: «قد تمّ في الانسانيه » يعني انسانيت اش كامل شد . چون عشق ، مجذوب شدن به زيبائي هاست .
اگر انسان مجذوب زيبائي ها نشود،مجذوب خداوند هم نميشود.چون خداوند اساس زيبائي هاست و حضرات معصومين اساس تمام زيبائي ها هستند.
«ان ذكر الخير كنتم اوله و آخره واصله و فرعه و معدنه و مأويه و منتهاه »
خطاب به حضرات معصومين عرض ميكند: هرگاه يادي از نيكي شود اول و آخر و اصل و فرع و معدن و محل و پايان آن نيكي شما هستيد يعني نيكي در شما تجلي مييابد چيز ديگري باقي نميماند . همين كه اين روحيه در انسان پيدا شد نماز ميخواند چون عبادت مخصوص انسان است.
در حيوان عبادت كردن وجود ندارد وقتي اين خصیصه لطمه خورد و انسان بينماز شد ، آن صورت برزخي هم مخدوش ميشود.
آلوده نيائيد
چرا خداوند در قرآن ميفرمايد: وقتي انسان عملش را ببيند ميگويد اي كاش به اندازه مغرب و مشرق از اعمالم فاصله داشتم . صور برزخي بسيار وحشتناك اند اين كارها قيافه برزخي ما را ميسازد ، ما نميفهميم . وقتي قيافه انسان آلوده شد خودش بايد حيا كند كه با قيافه آلوده وارد دستگاه امام حسين (ع ) شود . امام حسين آدم آلوده نميخواهد . خودشان فرموده اند: گفته اند آلوده نياييد . خودشان فرموده اند : «و ما كنت متخذ المضلين عضدا »
عضد يعني بازو يعني من هرگز انسان هاي گمراه را براي خود عضد نميگيرم .عبادت نشان كمال انسان است . نماز خواندن ، عقب ماندگي نيست .روزه گرفتن جزو كارهاي تاريخ گذشته نيست بلكه ترك كردن نماز بازگشت به اعمال گذشتگان است كه بشر درآن زمان پيغمبر نداشت و اين مسائل هم نبود . پيامبران كه آمدند ذوق عبوديت و معرفت در انسانها پيدا شد ، به هر اندازه كه عبوديت آمد انسانها به پاكيزگي ، طهارت رسيدند . انسانهايي پيدا شدند كه «يوتون ما آتوا و قلوبهم و جله »
تمام وظيفهشان را انجام ميدادند اما باز هم ميترسيدند و ميگفتند: خدايا آيا راضي هستي؟ تمام وظيفهاش را انجام داده اما همچنان ميترسد خداوند متعال اين روحيه را تعريف ميكند كه انشا الله سر فرصت در اين باره بحث خواهيم كرد .
طغيان بر عليه خود
از خصايص انساني اين است كه انسان عليه خودش شورش كند. خودش را بشكند. منيت و تكبر را زمين بگذارد. توبه يعني اينكه انسان عليه خودش شورش كنداقرار كند كه حق با طرف مقابل است خودش را به آب و آتش نميزند تا به هر قيمتي كه شده اموال ديگران را تصاحب كند. اگر اين روحيه باشد، ما احتياجي به دادگاه نخواهيم داشت .هيهات هيهات، حضرت امير المومنين ميفرمايد: ما در جنگ پدرانمان را ميكشتيم، برادرانمان را ميكشتيم، پسرانمان را ميكشتيم، «و ما يزيد ذلك الا ايمانا و تصديقا .» به هر اندازه كه از اين كارها ميكرديم به ايمانمان افزوده ميشد . ایستادن در برابر عواطف فاميلي بسيار مشكل است . عواطف فوقالعاده حساس است اگر كسي فاميلش بيكار است و خودش هم مدير است . اگر در جواب درخواست استخدام فاميل اش بگويد همانطور كه همه بيكارند تو هم يكي از آنها . اين روحيه، روحية انساني است .
انسانيت انسان اگر كامل شود اينگونه رفتار ميكند همانطور كه رفتار حضرت علي (ع) آخر سر باعث شد داد و فرياد خواهرش بلند شود. امّ هاني آمد حقوقاش را از بيت المال بگيرد حضرت سه درهم كف دست او گذاشت و سه درهم به كنيز او كه تازه مسلمان شده و از حبشه آمده بود داد اما صداي ام هاني بلند شد به تعبير بنده جا داشت كه بگويد پيامبر از منزل من به معراج رفته. حالا چطور شده که من هم سه درهم بايد بگيرم و کنیز تازه مسلمان من هم سه درهم . امیرالمومنین (ع) دو مشت خاک برداشتند و فرمودند: بین این دو مشت خاک تفاوتی نمی بینم . در بعضی روایات هست که حضرت فرمودند من در کتاب و سنت پیغمبر نگاه کرده ام اما بین اولاد اسماعیل و اولاد اسحق تفاوتی ندیدم . این روحیه انسان است که علیه خویش این کار را بکند .
حلم
حلم یعنی حبس نفس عند الغضب .
هنگام غضب کردن ، انسان نفس خویش را حبس بکند . بگوید حرف نزن . فریاد نزن تصمیم نگیر عند الغضب هر تصمیمی بگیری ، خراب کرده ای . عند الغضب هر کاری بکنی ندامت و پشیماني به بار می آورد . وقتی انسان غضبناک شد آتش گرفته ومی سوزد . عقلش کار نمیکند . چشمش نمی بیند . صورتش کاملاً سرخ شده و خون قلبش تماماً به صورتش هجوم میآورد اگر ببیند که زورش به طرف میچربد آنوقت صورتش کاملاً سرخ می شود . و چون قدرت بر انتقام دارد همه کار می کند . اما وقتی غضب کرد و دید زورش نمی رسد مثلاً او کارمند بود و طرف او مدير در این موقع صورتش کاملاً زرد شده خون در قلبش جمع می شود و سکته میکند . در این صورت عقل کار نمی کند و انسان اضاعه حقوق می کند . گاهی یک اضاعه حقوق باعث می شود که خداوند برای همیشه غضب کند. گاهی انسان 20 سال معصیت می کند اما خدا کاری به کارش ندارد اما وقتی قلب یک پیر زن را میشکند خداوند به عزت و جلال اش سوگند می خورد تو را نخواهم بخشید . حبس نفس کار حیوان نیست حیوان هرگاه غضب بکند شاخ می زند، دیگر نمی توان در مقابل او مقاومت کرد . و همه چیز های سر راهش را خراب می کند . اگر انسان این گونه باشد باز هم از رتبه انسانی اش تنزل کرده و نمیتواند از پل صراط عبور کند و مجوز عبور ندارد . اینها همه مجوز هستند .
صبر
صبر با حلم فرق دارد . صبر ، تحمل مطلق ناملایمات است چه غضب باشد چه غضب نباشد . حیوان جزع و فزع را تحمل نمی کند .اگر گربه را وارد یک اتاق بکنی و در را ببندی گرسنه شود ، فریاد می کشد ، تحمل نمی کند . انسان است که به حکمت امور واقف می شود و تحمل میکند انسان است که با نگاه و نگرشی به عالم نگاه می کند که این سختی در نظام عالم برای او حل می شود .
مقدمهاي بر بحث جلسات امسال
اما بحث امسال ، بحث بسیار عمیق و مخصوصی است که از بارزه های خاص فرهنگ دینی و فرهنگ ملی ماست . آنهم این است که از خصایص انسانی انسان احترام گذاشتن به بزرگترهاست . این احترام به بزرگتر بحث مفصلی است . بزرگتر بودن چیست ؟ باید بحث شود باید در مورد اصل بزرگتر بودن سخن گفت ؟ پدر و مادر بودن بزرگ بودن است . پیغمبر (ص) فرمودند: آن زیلوئی که زیر پا لگد مال میشود بهتر از آن خانمی است که از مادر بودن فرار میکند . ارزش پدری ، ارزش مادری و ارزش مادر بودن چيزهايي است كه باید بحث شود. در بعضی مبادی تصدیقی این مسأله، و ادلهای كه در این مورد اقامه می شود . ما شدیدا با غرب اختلاف داريم كه در جاي خود بحث خواهد شد .
بایستی در مصادیق بزرگ بودن بحث کنیم و در آخر یکی را انتخاب می کنیم که یک ماه رمضان که سهل است 10 ماه رمضان هم بحث کنیم باز هم حرف برای گفتن هست .. آنهم رابطه متقابل بین اولاد و پدر و مادر است . در خانه و در زندگی . مخصوصاً نسل امروز که در اثر سرعت تحولات به شدت عوض می شود نسلی که هر 5 سال یکبار عوض می شود حتماً زبان و آداب مخصوص دارد . این جا است که بین پدر و مادر و فرزندان تعارض پیدا می شود كه همه اینها طی بحثهای مفصل و عریض و طویلی ارائه خواهد شد . ابتدا مقدمهای را باید بیان کرد و آن این که: آیا تبعیت از بزرگتر نشان سنتی بودن است ؟ آیا خصیصه جوامع عقب مانده است؟ یا نشان تعالی یک فرهنگ ؟
نگاهي به نتيجه پرورش احساسهاي جمعي در برخي جوامع
در هندوستان تا یک بچه کمی بزرگ شد و خودش را درک کرد یاد می گیرد اولین کار او بعد از بیدار شدن از خواب اینست که نه دست بلکه پای پدر و مادر خود را بوسه می زند . فرهنگ اینهاست ! اصلاً از یاد من نمیرود که زمان طاغوت یک دانشجوی ژاپنی در دانشگاه تهران در دانشکده الهیات فعلی ، در آنجا دانشجوی الهیات بود تز فوق لیسانساش را هم ازدواج موقت انتخاب کرده بود ، خیلی حرفهای خواندنی در آن بود، در آن زمان روزنامه رستاخیز ، ارگان حزب رستاخیز با او مصاحبه کرده بود که شما خانمهای ایرانی را در مقایسه با خانمهای ژاپنی چگونه میبینی ؟ چه تفاوتی دارند ؟ گفته بود خانمهاي ما یک تفاوت بزرگ دارند آن هم این است که آنها به هر مدرک تحصیلی که برسند و هر درجه علمی که فتح کنند ، در مقابل بزرگتر هایشان خاضع هستند . حرمت نگه میدارند . انقلاب در ژاپن یک انقلاب تربیتی بود . اگر ژاپنی ها به جائی رسیده اند در اثر ارزشهای تربیتی بوده است . وقتی آمریکا روی چند کالای ژاپنی تعرفه گذاشت فورا كارگران ژاپني به دولت ژاپن اعلام کردند به اندازه تعرفه اعلاميآمریکا از حقوق ما کسر کنید . تا دولت ژاپن در برابر آمریکا بتواند سر پا بماند و زمین نخورد . اینها با کدام داعی این کار را می کردند ؟ اینها که ثواب نمیدانند ؟ اینها نتیجه پرورش احساسهای جمعی است . دين ما ميگويد كه تبعیت از بزرگتر نه تنها نشان عقب ماندگی نیست بلکه نشان برکت است . حضرت فرمودند: «البرکة مع الاکابر » برکت با بزرگتر ها است . برکت با پدر است .
تعريف بركت و نمونههايی از مصاديق عيني آن
دختر خانمی که می خواهد ازدواج کند !اگر قرار باشد به پدر بگوید که تو در آنطرف باش من خودم می دانم چه کنم . به مادر هم بگو ید لازم نیست تو دخالت کنی ، در اینصورت حالات روحی پدر و مادر کف دست او آبی می ریزند که برای همیشه او را کفایت می کند . آن جوانی که وارد عرصه تجارت شده و پدر را کنار گذاشته در میان ربا خواران افتاده و زمین خواهد خورد. از ضرب المثلهای نفیس ماست که ( اولو لار سوزینه باخمیان اولیا اولیا قالار ) ماحصل ترجمه این است که کسی که به حرف بزرگترها گوش نکند سرش به سنگ می خورد . اینها حساب شده حرف زدهاند . "البرکه مع الاکابر " برکت به چه می گویند ؟ برکت به این می گویند که چیز کم بازده زیادی داشته باشد . یک عمر تجربه و آگاهی را ظرف مدت کمی در اختیار تو می گذارد.این کار کمی نیست.عمر با برکت به چه معناست؟ معنایش این است که در زمان اندک آثار خیر فوق العاده از خود به جا گذاشت و رفت .ماه رمضان برکت دارد . به تعبیر رسول الله قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکه و الرحمه چرا ؟ چون شب قدر دارد . یک شب قدر است اما « خیر من الف شهر » آن شب را اگر بتوانی رعایت کنی اثر آن قیامت انفسی است . اگر بخواهی به قیامت انفسی دست پيدا كني باید آن شب را درک کنی .
دو قیامت داریم ، یکی قیامتی است که در آخرت است یکی هم قیامت انفسی است . عجیب این است که خدا در مورد 2 چیز ما ادراک می گوید . یکی یوم القیامه است و دیگری لیلهالقدر می فرماید: «و ما ادراک ما لیلة القدر» در مورد قیامت هم می فرماید: « و ما ادراک » . پیغمبر ! تو را چه چیزی می تواند آگاه کند که شب قدر چیست؟ چه چیزی می تواند تو را آگاه کند که در قیامت چه می گذرد؟
به این می گویند برکت . برکت به این می گویند که در طول عمرت کتابی بنویسی که وقتی به دانشگاه الاظهر ميبرند دانشگاه الاظهر با آن عظمت بگوید که دروغ می گویید ، این کتاب را یک نفر نمی تواند در طول عمرش بنویسد . جواهر الکلام را که 43 جلد است بردند دانشگاه الاظهر گفتند دروغ می گویید این کار یک نفر نیست . این مجمع می خواهد . این کار یک گروه کامل می خواهد . این پول
میلیاردی میخواهد سرمایه گذاری می خواهد تا این کتاب نوشته شود . حضرت امام فرمودند صاحب جواهر در جواهر ، کرامت کرده است . به این می گویند برکت . برکت به این است که علامه طباطبایی با آن دست لرزان که بچه ها در کوچه بخاطر آن او را مسخره می کردند کتابی بنویسد بنام المیزان تا وقتی جلوی یکی از بزرگتر ین دکترهای مدینه می گذراند بگوید: اگر این مرد نبود ميگفتم تفسیر این مرد در دنیا همتا ندارد . « لو لا رفض الطبا طبایی لکان تفسیره من احسن التفاسیر الموجوده فی العالم !!! » عمر کسی برکت می یابد که با بزرگان نشست و برخاست کند نه با انسانهای کوچک . قلب انسان کوچک تو را هم کوچک می کند . دیگر بزرگ نمی شوی . مرحوم آقای میانجی فرمودند: من هر چه دارم از بزرگان دارم . چون با آقا سید مهدی روحانی و آقای مشکینی و آقای سید موسی شبیری زنجانی نشست و بر خاست کرده بودند و می فرمودند: هر چه دارم از آنهاست . ایشان کتاب
مکاتیب الرسول را نوشته اند . راوی می گوید در خواب دیدم حضرت پیغمبر به من مکاتیب الرسول را هدیه می دهد . گفتم از بازار می گیرم . فرمودند از دست من بگیری چیز دیگری است . مکاتیب الرسول کتابی است که شیعه و سنی در مقابل آن خاضع هستند . تمام مکتوبات پیامبر را در 4 جلد جمع آوری کرده است .
پس كي به سوي خدا ميروي؟
روزی آقای میانجی فرمود ، آقای مشکینی به من گفتند که آقای میانجی شنیده ام زمین خریدی . گفتم بله آقا گفت: لابد مدتی هم فکر بدهی های آن را خواهی کرد . گفتم بله آقا . گفت: لابد مدتی هم در فکر ساختن آن خواهی بود گفتم بله آقا . گفتند: پس کی می خواهی درس بخوانی . علامه حسینی تهرانی می گوید با آقای حداد رفتیم به دیدار مرید شان ، دیدیم دارد میرود به مکه . آن شخص همیشه یا به مکه می رفت یا به مدینه یا به کربلا و يا به چنین جاهایی آقای حداد فرمودند که: این همه کربلا می روی، مکه می روی ، پس کی به سوی خدا میروی؟
علامه حسینی تهرانی می فرمودند آقای مطهری وقتی محضر آقای حداد آمدند . آقای حداد گفت چگونه نماز می خوانی ؟ گفت آقا از معنی حتی یک کلمه هم غافل نیستم . هنگام نماز خواندن آنقدر تلاش کرده ام که به معنای همه کلمات توجه دارم . آقای حداد گفت پس تو کی با خدا صحبت می کنی ؟ یعنی تو در این صورت به معنای کلمات توجه می کنی ، این کلمات وسیله تخاطب با خدا هستند تو که در کلمات غرق شدی !
انسان عینک را ميزند تا بیرون را ببیند حالا اگر خود عینک را نگاه کند دیگر بیرون را نخواهد دید . این بحث یعنی احترام بزرگان یک بحث عمیقی است که دین ما در این قضیه خیلی حساس است در حضورآقا رسول الله یکی از اعراب بالاي منبر رفت تا خطبهاي بخواند . گفت من اطاع الله و رسوله و لم یعصهما به همین جا كه رسید پیامبر فرمود: بیا پایین و خطابه او را قطع کرد حالا علتش را ملاحظه کنید . خدايا . عقل حيران است . عقل قد نمی دهد ، فرهنگ را ببین . گفتند: یا رسول ا... مگر او چه گفت . فرمودند: می گوید هر کس خدا را اطاعت کند و پیامبر را اطاعت کند و در برابر این دو معصیت نکند . مردم گفتند: یا رسول الله کجای این حرف ایراد دارد. پیغمبر فرمود این شخص خدا و مرا در یک ضمیر جمع کرد . خدا و من در یک رتبه نیستیم . خداوند رتبه ای دارد ، من هم رتبه ای دارم . این بیان خدا را
پایین کشیدن است . فرهنگ را ببین . حساسیت راببین او می بایست عظمت خداوند را حفظ می کرد.
نظير اين در زندگي اميرالمؤمنين (ع) هم هست .كه انشاءا... در فرصت مناسبی بحث خواهیم کرد .




