تبليغاتX
قدح معرفت
سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید حسن عاملی در شب های رمضان 84و85

وبلاگ قدح معرفت شامل سخنرانی های حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید حسن عاملی ( نماینده مقام معظم رهبری در استان اردبیل و امام جمعه اردبیل ) در شب های ماه مبارک رمضان۸۴ می باشد .

متن سخنرانی ها توسط جمعی از جوانان عزیز (هیئت محبین حضرت فاطمه ) در قالب جزوات قدح معرفت در سطح استان اردبیل پخش شده است و به خاطر استفاده سایر عزیزان و کاربران اینترنت،متن سخنرانی ها با صلاحدید جناب آقای عاملی در این وبلاگ جمع آوری شده است .

در ضمن وبلاگ زلال معرفت که متعلق به حجت الاسلام والمسلمین عاملی می باشد،شامل مطالبی است که توسط آقای عاملی جمع آوری و توسط موسسه حواریون حضرت حجت به روز رسانی می شود .

منتظر حضور شما عزیزان و نظرات ارزشمندتان هستیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

www.zolal-e-marefat.blogfa.com


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:35  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مراقبتهای بعد از ماه مبارک رمضان

در ماه رمضان ، انسان در فضاي معنوي ماه مبارك و در مجالس  وعظ حاضر مي شود و در سفره مخصوص حق می نشیند اما مصيبت اين است كه انسان بعد از ماه مبارك هر آنچه را كه جمع نموده است آنها را از هم می پاشد و نمي تواند نگه دارد ، خداوند هم مي فرمايد بايد اعمال تو به محضر من برسد آنگاه من به تو ثواب دهم :‌«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَة » ( انعام 160 ) ‌هر كس حسنه را به سر منزل مقصود برساند و وسط راه آن را از غارت حفظ كند – مال آدم را يك جا برساند ، اما ايمانش را هزار جا مي برند – چه كار مي توان كرد ؟ اگر اين دوام حال ،  « وحالي في خدمتك سرمدا »  باشد انسان آنطوری نمی شود که الان است  . مشكل بشر در جمع كردن نيست بلکه در نگهداشتن است .

درضيافت خانه فيض نوالش منع نيست    در گشاده است و صلا در داده،خوان انداخته

سفره باز است يك آيه ثواب یک ختم قرآن را  دارد ، دو ركعت نماز در دل شب ، پشت سر آن صفوفی از ملائكه كه يك سر آن در شرق و يك سر آن در غرب است ، سفره باز است اما انسان چطور جمع كرده هايش را حفظ كند؟‌ ولخرجي نكند ، بدخرجي نكند ، سرمايه اش را از دست ندهد .

مفلس نباشد هنراین است ، ابقاءعمل از احداث عمل مهم تر است راوی محضر امام صادق آمدوعرض کرد :یابن رسول الله محضر شما که هستم حال معنوی عجیبی دارم اما از محضر شما که می روم اینگونه نیست . حضرت فرمود : اگر آن حال را بتوانی نگه داری «لصافحتک الملائکه » ملائکه باتومصافحه خواهند نمود .معلوم می شود بقای آنحال در واردات روحی تأثیر دارد .

درروایت تحف العقول از حضرت امام صادق نقل است که : حضرت به عبدالله بن الجندب فرمود : «يَا ابْنَ جُنْدَبٍ لَوْ أَنَّ شِيعَتَنَا اسْتَقَامُوا ‏» اگر شیعه استقامت داشته باشد درطهارت وراستی وصفا وخیرخواهی ، « لَصَافَحَتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ » ملائکه به مصافحه شما خواهند آمد « وَ لَأَظَلَّهُمُ الْغَمَامُ » ابررحمت الهی همیشه بالای سر او سایه خواهد انداخت یعنی تصرف از جانب او خواهد بود ،« وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ » ( اعراف 196 ) ، « وَ لَأَشْرَقُوا نَهَاراً » در روز روشن ونورانی می شوند اما نه به این معنی که صورتشان نورانی میشود خداوندیک نورانیتی می دهد که در کارهایش خطا نمی کند ، در مدیریتش اشتباه نمی کند .

استاد اجل از خصیصین علامه طباطبایی – خداوند روحش را شاد کند – به من فرمودند : نماز شب بخوان که اگر نماز شب بخوانی در روزاشتباه نخواهی داشت ، عرض کردم : آقا این روایت است . فرمود: مگر نخوانده ای ، صورت نماز شب خوان نورانی می شود مگر صورت ظاهری را می گوید ، نورصورت ظاهری ، نورحسی است ، این نورهمان نوری است که خداوند می فرماید: ما قراردادیم برای او نوری که « وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ فِي النَّاس‏» ‌( انعام 122 )  مراد اين نور است، و با اين نور تشخيص مي دهد راه كدام است و چاه كدام ؟‌و در تشخيص خود صائب خواهد بود ، حضرت مي فرمايد :‌صورتش در روه نوراني خواهد شد ، « وَ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ »‌از بالا و پايين  متنعم خواهد بود ، هم از آسمان هم از زمين ، ‌« وَ لَمَا سَأَلُوا اللَّهَ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُم » از خدا چيزي نمي خواهد الاّ اينكه خداوند به او عطا خواهد فرمود . ( بحارالأنوار ج : 75 ص : 280 )

آقاي بهجت در مورد آقا شيخ محمد حسين اصفهاني صاحب تفسير نه شيخ  محمد حسين كمپاني صاحب اصول ايشان هم اعجوبه بودند اما آقا شيخ محمد حسين مفسر جوان مرگ شدند، از عجائب عرفاني اصفهاني بودند ، مي فرمودند : ‌يكي از فضلا مي فرمود:‌ آقا رسول الله را در خواب ديدم – هر كس حضرت را ببينيد حتماً خود حضرت را ديده است مي فرمايند :‌« مَنْ رَآنِي فِي مَنَامِهِ فَقَدْ رَآنِي لِأَنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَمَثَّلُ فِي صُورَتِي‏» ( من‏لايحضره‏الفقيه ج2 ص584 ) شيطان به شكل من نمي تواند تمثّل كند – وقتي حضرت را در خواب ديدم عرض كردم :‌ آقا شيخ انصاري چه شدند ؟‌حضرت فرمود :‌ « نجا بمحبتنا » به محبت ما نجات يافت – عرض كردم :‌آقا شيخ باقر چه شد ؟ فرمودند : « نجا بشفاعتنا » به شفاعت ما نجات یافت . عرض کردم : آقا شیخ محمد حسين چه شدند؟ ‌فرمودند :‌« انه ورد علي الله فأ عطاه كل ما اراد » ‌مستقيماً محضر خداوند وارد شدند ، هر چه خواست خداوند برايش حاضر نمود ، حضرت مي فرمايد :‌« وَ لَمَا سَأَلُوا اللَّهَ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُم »‌ كي ؟ به مقاومت و استقامت بعد از ماه مبارك رمضان .

اگر جوان بعدازماه مبارک درهاضمه محیط هضم شود ، وهمه جمع کرده هایش را بریزد، به جایی نمی رسد . پس دستورالعمل وبرنامه ای می خواهند تا با آن برنامه حرکت کند ، من فهرست برنامه رابرایتان می خوانم چون برای تفصیل فرصت نیست ، فقط یکی از آنها را برایتان شرح خواهم نمود:

دستورالعمل برای بعد از ماه مبارک رمضان

1-طهارت هم ظاهری وهم باطنی ، تامی توانی با وضوباش ، مخصوصا موقع خواب با بخواب .

2- هرروز یک مسأله بخوان ، ببین در سال چند مسأله یاد خواهی گرفت .اگر جاهل بمانی حضرت می فرماید : جاهل در ربا می افتد ، بیرون آمده ودوباره در ربا می افتد « مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ عِلْمٍ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا ثُمَّ ارْتَطَم‏ » ( كافي ج5 ص154 ) وقتی تو نمی دانی کجا غیبت حرام است وکجا حلال ، اگرجاهل باشی ، شب اول بعد از ماه مبارک همه آنچه را که جمع کرده ای خواهی ریخت .

3- هرروز در یک آیه تدبر کن ، مثلا در این آیه « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (8) » تأمل کن .

4- نماز را اول وقت اقامه کن .مرحوم آقای قاضی می فرمودند : هرکس نماز واجبش را اول وقت بخواند ولی به جایی نرسد مرا لعنت کند.

5-هرهفته یا پنج شنبه یا جمعه ، نیم ساعت به قبرستان برو.

6- نماز شب

7- حضورقلب در نماز ، درنمازسعی کن توجه اختیاری را از دست ندهی .

شهيد ثاني در اسرار الصلوه مي فرمايد :‌آقا رسول الله مي فرمايد : « إِنَّ الرَّجُلَيْنِ مِنْ أُمَّتِي يَقُومَانِ فِي الصَّلَاةِ وَ رُكُوعُهُمَا وَ سُجُودُهُمَا وَاحِدٌ وَ إِنَّ مَا بَيْنَ صَلَاتَيْهِمَا مِثْلُ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ » ( بحارالأنوار ج81 ص249 ) دو نفر نماز مي خوانند هر دو هم ركوع و سجود را تماما به جا مي آورند اما  زمين تا آسمان بين نماز اين دو فاصله است .

8- آقا و اربابت وصاحب و ولي نعمتت را فراموش نكن ، يك ارتباطي با او پيدا كن ارتباطي و مأوائي با آقا صاحب العصر و الزمان ،‌اين ارتباط را حتماً  درست كن ،‌اولا زيارت آل يس را بخوان كه زيارت عشق است ، اين زيارت يك زيارت معمولي نيست ، به عبارات آن نگاه كن ، به ركوع حضرت سلام مي دهي ، به سجده حضرت سلام مي دهي ، به قيام و قعود حضرت سلام مي دهي ، به تمام حالات حضرت سلام مي دهي ، اين ارتباط را درست كن ، باید از امام عصر تصويري معقول براي تو درست شود ، معرفت است كه پشت سرش عشق مي آورد ، انسان به كسي كه او را نمي شناسد نمي تواند عاشق شود چند كار بكن :‌ اولا آل يس را بخوان . دوم :‌  تقوا را مراعات كن كه تقوا خودش ارتباط است . سوم :‌ حضرت را در حسنات خودت شريك كن نترس از حسناتت چيزي كم نمي شود .

9- دوام  در شنيدن موعظه ، بدانيد كه تأثير موعظه آني است . در اين آن ( لحظه ) وجود دارد و در لحظه ديگر نيست .

بهمين خاطر است كه انسان هميشه احتياج به شنيدن موعظه كن ، امير المومنين به صعصعه بن سوهان مي فرمودند :‌مرا موعظه كن ،

تأثير موعظه آني است ، اما اين آن هاي متصّرم بايستي جمع شوند تا تبديل به حالات نفساني غير متصرم شوند كه به آن ملكه مي گويند .

الان اينجا نشسته است چنان عطوف نشسته است ، چنان مؤدب نشسته  است ، اما وقتي منزل مي رود ، زحمت يك سال نوشته او را بچه برداشته با پاشیدن مركب خراب نموده است ، فوراً عصباني شده و طوفان به پا مي كند ، به اين ملكه نمي گويند . ملكه آن حالت نفساني است كه « لا تزول بسرعه » ‌علماي اخلاق به آن حالت نفساني كه گاهي هست  و گاهي نيست قيمتي قائل نيستند .

اين افعال متصرم و ناپايدار به صورت مداوم بايستي جمع شوند تا تبديل شوند به حالتهاي ثابت .

آقاي مشگيني زماني در يك شهر تبليغ رفته بودند ، چند روزي منبر تشريف مي برند اما و سطهاي ماه مبارك آقا مي فرمايند :‌آذوقه من تمام شده بايد به قم بروم . عرض كردند :‌آقا ما همه چيز براي شما تهيه مي كنيم . آقا مي فرمايند :‌آذوقه معنوي من تمام شده است .

ببينيد چه فرمايش سنگيني است . حضرت امام درس اخلاقشان را تعطيل كردند ، عرض كردند :‌آقا اين همه جمعيت را به حال خود رها كرديد ؟‌آقا فرمودند :‌من در اين مدتي كه درس اخلاق مي گفتم تأثيري در خودم نديدم ، مي ترسم اين حرفها برايم وبال بشوند يعني آدم جهنم كن باشند.

10- در ماههاي قمري ، پنج شنبه اول و آخر ماه و چهارشنبه وسط ماه را روزه بگير . اگر روزه ، این روزها را بگیری وقتي نامه عملت را دستت دادند خواهي ديد كه نوشته اند :‌اين شخص همه دهر را روزه گرفته است ، مي گويد : خدايا من 60 سال عمر داشتم ، اما در نامه عملم نوشته اند :‌ دهر ، دهر يعني همه روزگار ، خطاب مي آيد :‌ تو پنج شنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط ماه را روزه گرفتي.

امير المومنين مي فرمايد : از آن روزي كه پيامبر اين عمل را به من فرموده اند ترك  نكرده ام .

11- مراقبه یعنی انسان مراقب خودش باشد ،

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب         تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم

علامه طباطبائي مي فرمودند : آن روزي كه مراقبه ام در روز بيشتر مي شود ، مشاهداتم در شب صاف تر مي شود . روز است كه شب را درست مي كند ، اگر روز دروغ بگوئي حتماً شب خوابهاي بر عكس خواهي ديد .

دروغي نگوئيم در هيچ باب                به شب باژگونه نبينيم خواب

اوضاع روز است كه شب خودش را نشان مي دهد . مراقبه بحثي است كه چند مرتبه دارد .

جوانان عزيز دقت كنند ، يكي را ديدم كه يك دفتر جيبي داشت، ناگهان زمين افتاد و باز شد ، ديدم علائمي در آن دارد كه شبيه  علائم جفر و رمل است ، گفتم فلان كس اين علائم چيست ؟‌گفت :‌ اينها رمزي اند كه اشتباهات و خطاهاي خود را يادداشت مي كنم و چون سرّ هستند و غير از خدا نبايد با خبر شود اينگونه نوشته ام .

سرّ را به بهترين دوست هم نمي شود گفت چون روزي ممكن است دشمن شود.

حضرت امير المومنين مي فرمايند :« وَ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ يُحْصِيَ عَلَى نَفْسِهِ مَسَاوِيَهَا » ( بحارالأنوار ج : 75 ص : 7 ) بر عاقل واجب است كه بشمارد بر نفس خودش ، بديهايش را « فِي الدِّينِ وَ الرَّأْيِ وَ الْأَخْلَاقِ وَ الْأَدَبِ » .

ديدم انگور ها را جلوي خود گذاشته است اما اصلاً از آن انگورها نمي خورد ، گفتند :‌ چرا اينكار را مي كنيد ؟‌و خودتان ميل نمي فرمائيد ، فرمود : ‌انگور را جلوي خود قرار مي دهم اما هيچ نمي خورم چون  زماني مرتكب خطائي شدم جلوئي شدم جلوي يك فقير ، لذا براي گوشمالي نفس اين كار را مي كنم .

انسان خطاهايش را بنويسد روي آنها كار كند ، « فَيَجْمَعَ ذَلِكَ فِي صَدْرِهِ أَوْ فِي كِتَاب » سپس آنها را در سينه اش جمع كند «‌ وَ يَعْمَلَ فِي إِزَالَتِهَا »‌ سپس در از بين بردن آنها تلاش كند .

12 – انسان همراه و دوستش را تصفيه كند . يك روز شخصي محضر حضرت نيامد ، حضرت پرسيد ند :‌كجا بودي ؟‌عرض كرد :‌ فدايت شوم داشتم مي آمدم محضر شما ، كه دوستم وسط راه مرا  همراه خودش به خانه اش برد ، كنيزي در خانه آن دوست بود كه تا شب براي ما موسيقي نواخت ،‌

- در روايت است كه يكي از اصحاب امام صادق در حالت احتضار توبه كرد و وصيت نمود كه همه مغنيه هاي خانه مرا ( مغنيه : كنيزهاي آواز خوان ) بفروش و پولش را به امام صادق بده او هم مي گويد :‌ فروختم و سيصد هزار درهم پول بدست آمد ، بردم محضر حضرت ، امام فرمودند :‌اين پول چيست ؟ عرض كردم : آقا مغنيه فروخته ام ، حضرت فرمودند :‌بردار برادر ...

حضرت فرمود :‌ نترسيدي  در آن حال مرگ تو را در يابد .

هنوز زود است برو بعدا بیا!!

دوستت را تصفيه كن ،‌با هر كس دوست نباش . « الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ  » ( كافي ج2 ص375  )  همه اينها اجمالي بود كه عرض كرديم .

گاهگاهي با خدا حرف بزن بگو :‌ خدايا  دير شد ، واقعا هم دير شد . يك گدائي بود مي گفت : ‌مردم و الله دير آمدم ، شخصي مي گفت : يك بار ديدم اين گدا اول صبح نشسته مي گويد :‌مردم و الله دير آمدم ، گفتم :  تازه آقتاب طلوع كرده  تو باز هم مي گوئي دیر آمدم . گفت :‌ تو نمي فهمي من چه مي گويم . دير آمدم يعني اينكه نمي دانستم گدائي اين همه در آمد دارد اگر مي دانستم زودتر مي آمدم .

دير شده ،  تكان بخور ،

كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش   كي روي از كه بپرسي چه كني چون باش

اگر يك نفر را از پشت پرده بيرون بياورند خواهي ديد كه در حسرت يك دقيقه اين دنياست زود باش ،‌

خار بن در قوت و برخاستن                      خاركن در سستي و در كاستن

زود باش ،يك وقتي مي رسدكه  خواهي گفت : ‌عمر ضايع ، سعی باطل ، راه دور

بيدار باش و وقت را غنيمت شمار!

وقتی زبان فارسی را یاد می گیردتازه می فهمد که چه ظرایفی در این زبان وجود دارد چه غوغا یی در زمینه عرفان شده است . اینکه می خوانیم العجل العجل یعنی اينکه دیرشد، دیرشد. گاهی هم با خود خلوت بکن و بگو خراب کردم ، خراب کردم .

آقای مرعشی نجفی می گفتند : رفتم پیش آقای مامقانی ودیدم ایشان خودشان را ملامت می کنند و برسرو سینه زده ومی گویند : خراب کردم ، خراب کردم . آیا ما خراب نکرده ايم ؟ آقای مامقانی می گفتند : درعالم مکاشفه دیدم که حضرت صاحب الامر حاضر شده اند ، مردم فوج فوج به خدمت ایشان می رسند ولی برای من راه باز نمی شود – من هم که یک مجتهد بزرگ ومسلم – ایشان بدون توجه فرمودند : هنوز زود است برو بعدا بیا .

آقا از خواب بیدار می شوند وشروع می کنند به زدن خود و مرتب می گویند خراب کردم خراب کردم

بگو نشد

«وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ » ( مؤمنون60 ) ، کارانجام داده ای اما بگو کم است ٍ . حضرت امیرالمؤمنین می فرمودند : « آهِ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِيق » ( ‏بحارالأنوار ج33  ص 274 )  بزرگان با این همه تلاش بازهم آه می کشند ، تو هم بنشین و برحال خود آه بکش ، اینها تاثیرزیادی برحال شما دارند.

 

 

 

خواب جزو مهلکات است

خواب از هلاک کننده هاست ، زمان را تلف می کند وعمر آدم را برباد می دهد . عربها مثلی دارند که می گوید : اگر برای خوابیدن فایده ای بود پس باید قبرستان ها پرطرفدارترین وپرمشتری ترین جاها می شد .

هرقدر می خواهی بخوابی ، بخواب ولی قدر امشب را بدان وبیداری وبی خوابی بکش . یک ربع یا نیم ساعت قبل از اذان صبح بیدار شو ، اگر حال نماز شب نداری باشد ساکت بنشین . مرحوم شاه آبادی می گویند : مقداری از شب را بیدار باش ، ولو اینکه چایی بخوری

وفی وقت الغنائم انت نائم                     الی کم کالبهائم انت نائم

به علامه طباطبایی گفتند : آقا چرا صبح ، وقت مخصوص است ؟ چرا ثلث آخر، وقت استجابت دعاست ؟ آقا جوابی داده است که عقل حیران است ، آقا فرمودند : چون در ثلث آخر شب همه خوابیده اند، همه اهل گناه ومعصیت، همه اهل ربا ، همه کم فروشان ، همه کسانی که چشم مریض خودرا در خیابانها به دنبال نامحرم می گردانند، خوابیده اند . چون همه آنها خوابیده اند آن  وقت ، وقت استجابت است وفضا یک لطافت معنوی خاصی دارد .

اعتراف

نیازی به مفاتیح نیست ، تسبیح را بردارو بادلی شکسته به خدا بگو : خدایا حرف ، حرف تو .

راوی می گوید دیدم علامه طباطبایی نشسته اند ویک جمله ای را که هیچ شباهتی به ذکر ندارد تکرار می کنند نزدیک تر که شدم دیدم آقا ضرب المثل عربی ای را بامضمون «حق باتوست » تکرار می کنند .راوی می گوید : علامه طباطبایی را دیدم که جمله ای می گویند که اصلا شبیه ذکر نیست . وقتی جلوتررفتم دیدم آقا می گویند: « فی الصیف ضیعت اللبن ، فی الصیف ضیعت اللبن » این یک ضرب المثل عربی است که روزی یک پیرمرد به خواستگاری یک خانم جوان رفت وخانم به او جواب رد داد . بعد از آن ، این خانم با یک مرد جوان ازدواج کرد و صاحب فرزندی شد ، روزی این خانم به خانه پیرمرد جهت خرید شیر رفت . پیرمرد گفت : فی الصیف ضیعت اللبن  یعنی تو شیررا در تابستان خراب کردی . یعنی تو ارتباط را آن زمان بریدی . این فرد می گوید که علامه در قنوت این ضرب المثل را می گویند .

اگر بخواهیم ازاین قضایا صحبت بکنیم نمونه های زیادی وجود دارد . تسبیح را بردار وبگو : خدایا هرچه تو بگویی ! خدایا هر چه تو بگویی . سعی کنید وهمه این مواردی که گفته شد در تو وجود داشته باشد ولی دراین باره زیاد به خودت سخت نگیر و از خودت نفرت نداشته باشد ودچار وسواس نشو . چرا شرع از وسواس خوشش نمی آید؟ چون یک علتش همین است که فرد وسواسي هیچ وقت حال و فرصت عبادت ندارد ومرتب می گوید که فلان چيز نجس است و نمازی که خواندم درست نیست . گاهی به وضوی خود ایراد می گیرد وگاهی به لباسش . به خاطر همین است که حضرت می فرمایند : وقتی از فرد وسواسی می پرسی که این وسواس از کجا رسیده است ؟ خود شخص می گوید : از شیطان.

فردی از آشنایان بودکه دچار وسواس بود و وقتی به حمام می رفت می گفت که این ذرات بخارآب که  در فضای حمام وجوددارد از آب حمام بخار می شود وچون مردمی که از آب استفاده می کنند نجس هستند پس ذرات بخار آب هم نجس است . مگر بااین وضع می شود نماز خواند وزندگی کرد.

از خودت نفرت نداشته باش . ازخودت ناراحت باش که عقب مانده ای اما دراین ناراحتی خودت را غرق نکن ودریایی از غم درست نکن . چون اگر خودت غرق شوی که دیگر فایده‌ای ندارد . انسان باید در عبودیت نشاط داشته باد .

به علامه طباطبایی گفتند : رابطه خداوند وبنده چگونه است ؟ اگر بخواهیم این رابطه را تصور کنیم چه بگوییم ؟ آقا فرمودند : حافظ جواب این سوال را در نیم بیت داده است : « ما به تومحتاج وتو مشتاق ما »

یک عالم معارف در این نیم بیت وجود دارد . خداوند از پشت سر انسان می آید اما مانند آمدن صیاد از پشت صید.

عشق می گوید به گوشم پیچ پیچ        صید بودن بهتر از صیادی است

بگذاراو پشت سرتوبیاید نه توپشت سراو بروی.

اینها معارفی هستند که باید درزندگی وکارهای روزمره ی خودت وارد کنی وبعد از آن خواهی دید که زندگی چقدر شیرین می شود ، ببینید که دنیا چقدر درچشمان تو زیبا می شود ، ببین چقدر مشکلات حل می شود . چرا؟ چون نگاه توهمه  اینها را تفسیر می کند .

گاهگاهی به خواب بگو:

به خواب بگو که امشب میا به خانه ما                جزیره ای که مکان تو بود آب گرفت

به وقت شب که همه به خواب خوش باشد            من وخیال تو وگریه های خون آلود

آقا میرزا جوادملکی تبریزی در قنوتشان شعر حافظ می خواندند:

زان پیشترکه عالم فانی شود خراب                 مارا زجام باده گلگون خراب کن

آقای مطهری به هر مقامی رسیده اند با نماز شب بوده است .

بایک قصه بحث را تمام می کنم وآن اینکه : آقای مطهری یک دوستی داشتند که الان درقید حیات هستند که عاقبت به خیرنشد ، اگر ازمن سوال کنند که چرا چنین شد . می گویم چون ایشان گفت : که فدک را اگر گرفتند خرج مسلمانان کردند ، به خاطر همین حرف بودکه عاقبت به خیر نشد. آقای مطهری با این شخص که همه اورا می شناسید هم حجره بودند این شخص می گوید : آقای مطهری در فیضیه به نماز شب بیدار می شدند ومن بیدار نمی شدم وبرای من سخت بود . وقتی آقای مطهری می گفتند نماز شب بخوان ، بهانه می آوردم که آب فیضیه شوراست واین آب برای چشم من مضّراست . یک روزدر خواب دیدم که یک مردی آمد وگفت : من عثمان بن حنیف انصاری والی علی – علیه السلام - در بصره هستم . حضرت علی – علیه السلام -  مرا فرستادند تا به تو بگویم که به نماز شب بیدارشو ونامه ای هم به تو فرستادند . وقتی نامه را نگاه کردم ، دیدم با سبز خوشرنگی نوشته اند « هذا براعه ... » این نماز شب تو را از آتش نجات می دهد . من باتعجب با خودم فکر کردم که زمان علی کجا و زمان ما کجا . بااین فاصله ی زمانی علی – علیه السلام -  به من نامه نوشته اند ؟ همینطورحیران به نامه نگاه می کردم ،که دیدم شخصی مرا از خواب بیدار می کند ، وقتی بیدار شدم دیدم آقای مطهری رفته اند وظرفی را از آب رودخانه پرکرده اند و می گویند : بلند شو و دیگر بهانه ای نیاور . برای تو آب رودخانه آورده ام ودیگر نمی توانی بگویی که برای چشمت مضراست .

آقای مطهری به هر مقامی رسیده اند با نماز شب بوده است .

ببینید که حافظ چقدر گفته است که به هرجا رسیده ام از یمن دعای شب و ورد سحری بود.

گرمی لبهای پیامبر– صلی الله علیه و آله وسلّم -  را بر لبهایم احساس می کنم

همسر شهید مطهری می گوید : که یک شب بیدار شدم ودیدم شهید مطهری گریه می کنند وبسیار منقلب هستند . بلند شدم وپرسیدم چه شده است ؟ فرمودند : که در زندگی من اتفاق بزرگی خواهد افتاد ، گفتم چرا ؟ فرمودند : الان در خواب دیدم که من به همراه حضرت امام ،کنار خانه کعبه استاده ایم وپیامبر – صلی الله علیه و آله وسلّم -  به سمت ما می آمدند . دیدم که پیامبر به سمت من می آیند ، عرض کردم یا رسول الله ایشان فرزند شما هستند واشاره ای به حضرت امام کردم . حضرت فرمودند : چنین است ، چنین است . سپس حضرت آمدند و لبهایشان را روی لبهای من گذاشتند .

خانم شهید مطهری می گوید که آقا گفتند : الان گرمی لبهای پیامبر– صلی الله علیه و آله وسلّم -  را بر لبهایم احساس می کنم . بعد شهید مطهری گفتند : اتفاق بزرگی در زندگی من خواهد افتاد ؛ و فردای همان شب ایشان به شهادت رسیدند.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:56  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مروري بر بحث شبهاي گذشته

در اصول وقواعد اجتماعي آنهايي كه ذوي الحقوق جامعه اند،آنهايي كه بزرگ جامعه اند، آنهايي كه در تعیين مسير جامعه موثراند، شريعت مقدس ما براي اين بزرگان احترام و اكرام خاصي قائل است واين نشانه عظمت دين ماست.

 دراين باب مصاديق بزرگي بحث شد، اما نتوانستيم بحث را امسال به پايان برسانيم، اصل بحث ما مربوط به حقوق والدين بود، ارتباطي كه بايد بين والدين و اولاد تنظيم شود. با اين مطالبات جديدي كه نسل امروز دارند، پدر و مادر بايستي با كدام اصول به اين مطالبات پاسخگو باشند؟ چگونه روابطشان را تنظيم كنند؟ مطالب خيلي بكري در اين مسأله وجود دارد، اما به عنوان كبراي كلي، ابتداء بايستي ثابت شود كه بزرگتر احترام دارد.

مي‌گفت: به يكي از شهرهاي اطراف كه از شهرهاي استان ما هم نيست شبانگاه رسيديم، جواني را در خيابان ديديم، جوان گفت: اگر به خانة ما بيائيد، ما خانه اجاره مي‌دهيم. رفتيم خانه اينها اما نپسنديم، (راوي اين قضيه از تجار متمكن و بين المللي و متدين است) جوان گفت: اگر اينجا را نپسنديدید ، خانه ديگري مي‌برمتان. ما را به خانة ديگري برد، ديديم اين خانه مناسب است، از او پرسيديم اگر بخواهيم نماز بخوانيم قبله كدام طرف است. گفت: كسي كه اينجا مي‌آيد چيز ديگري مي‌خواهد. اولين بار است كه مي‌بينم كسي از قبله سئوال مي‌كند . بعد از دقايقي صاحب خانه آمد . از او پرسيدم: نماز مي‌خواني؟ گفت: وقت بيكاري براي نماز خواندن پيدا نمي‌كنم اما سمت و سوي قبله را مي دانم. به آن جوان به خاطر زحمتي كه براي ما كشيد مقداري پول داديم ، او هم گفت: من فردا نيستم و به تهران خواهم رفت، گفتيم: تو با اين سن و سال تهران مي‌روي؟ خانه چه کسی مي‌ماني؟ اسم دوستانش را شمرد، از دم همه جنس مخالف بودند. گفتيم: پدرت همينطوري به تو اجازه مي‌دهد كه به تهران بروي؟ آن جوان از پايش چاقويي در آورد و گفت: پدرم اگر به من اعتراض كند با همين چاقو شكمش را پاره مي‌كنم. شما ببينيد اينجا اصلاً‌ كبراي كلي ما يعني اصل احترام به بزرگتر، جايگاهي ندارد.

لزوم حفظ حرمت اهل علم

مصاديق بزرگي را در جلسات گذشته بحث كرديم، يكي از مهمترين آنها كه قرآن هم عنايت خاصي نسبت به آن دارد اهل فكر و اهل علم است ، خداوند مي فرمايد: « يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ » (مجادله11) آنكه اهل علم است نزد ما درجه دارد. خداوند در قرآن مفصل از درجه بحث مي‌كند .

می فرماید : «  وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا َ » (انعام 132) ،  لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ ٌ (انفال 4) » ببينيد چقدردر قرآن از درجه بحث شده است. كسي كه صاحب درجه است طبيعتاً احترام دارد. « وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضيلاً » (اسراء 21 ) خداوند مي‌فرمايد : درجه‌هاي اين دنيا در برابر درجه‌هاي آخرت چيزي به حساب نمي‌آيد ، درجه در آخرت داده مي‌شود ، خداوند مي‌فرمايد : « فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏  » (طه  75)  درجة بعضيها خيلي بالاست.

خداوند يك جمله مي‌فرمايد كه اهل معرفت را به حيرت وا مي دارد.خداوند براي طوائف مختلف ،‌درجات مختلف بيان مي كند امام براي بعضي ،‌ تعبيري دارد كه مغز مفسرين در آن مانده است ، ‌نمي‌فرمايد  براي آن بعض درجه خواهم داد ، ‌مي‌فرمايد : « هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ َ » (ال عمران  163) آنها خودشان درجه‌اند.

آن درجاتي كه در آخرت داده مي‌شود تفاوتشان زمين تا آسمان است ، آقا رسول‌الله مي‌فرمايند : تفاوت درجة عالم و جاهل ، ‌هفتاد درجه است ، در هر درجه اسب پر سرعت بايستي 70 سال بدود تا به درجة بعدي برسد.

دركه، به جاي درجه

بالاترين درجه‌اي كه قرار است در آن درجه انساني قرار گيرد ، درجه ‌وجود مقدس حضرت پيامبر است ،‌ حضرت مي‌فرمايند : « أَنْ تُوجِبَ لِي مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلًا يَغْبِطُنِي بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُون » (بحارالأنوار ج83 ص115 ) من در مقامي خواهم بود كه اولين و آخرين در حسرت آن خواهند بود .

در مقابل بعضي‌ها هستند كه به جاي درجه ، « دركه » دارند،‌ دركه يعني پايين رفته است نه بالا  ،  « إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار» (نساء145) دركه هم براي خود طبقاتي دارد ،  در انتهائي‌ترين طبقه آن ،‌آنهائي قرار دارند كه منافق و دو رو هستند ،‌ جلوي روي آدم يك چهره دارد و پشت سر يك چهره ،‌ قلبش يك جور است و زبانش طور ديگر ، خود طبقه هفتم واديهائي دارد كه انسان هر قدر در اين دنيا فرو رفته است در آنجا در عذاب سخت‌تري خواهد بود.

علم ،بالاترين سمت آدمي

عرض ما اين است كه خداوند وقتي اهل علم را معرفي مي‌كند با درجه معرفي نموده است. چه خوب است خداوند به آدمي درجه دهد ، به مؤسس حوزه آيت الله حائري عرض كردند : آقا ،‌از آقا ميرزا جواد ملكي تبريزي دربارة شما پرسيديم ،‌ ايشان فرمودند : آدم خوبي است .‌آقاي حائري با شنيدن اين جمله مثل باران گريه كردند و فرمودند : حاج ميرزا جواد آقا به من اين چنين فرمودند؟ . حالا شما تصور كنيد خداوند به كسي بگويد : « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ » (ص‏30) اين درجات به راحتي به دست نمي‌آيند ،‌اين درجات براي آن شخصي است كه از راحتي خود گذشته ،‌ خودش را به زحمت و زجر انداخته ،‌ صبر نموده و جواني خود را در اين راه صرف كرده است .

يك روايتي عرض مي‌كنم كه يك كتاب مي‌توان دربارة آن نوشت: اگركسي مي‌گفت: « مَا رُزِئْتُ شَيْئاً قَط » (كافي ج2 ص256 ) من در عمرم مصيبت نديده‌ام، آقا رسول الله، نان آن شخص را  نمي‌خوردند ، مي‌دانيد چقدر مطلب مي‌توان از اين روايت بيرون كشيد.

معرفي درجات، به روايت قرآن كريم

خداوند درجات را در قرآن يكي يكي معرفي مي‌كند، علم يك درجه است،‌ تقوا يك درجه است « وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ (مؤمنون 60) وظيفه‌اش را انجام داده است اما باز هم مي‌ترسد، اين خودش يك درجه است، ايثار يك درجه است « وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة » ( حشر 9 ) خودش گرسنه است اما غذا را جلوي ديگري مي‌گذارد اين خودش يك درجه است. از مقام خداوند ترسيدن يك درجه است، ايمان يك درجه است « وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُم » ( حجرات 7 ) ، از جمله اين درجات كه از همه بالاتر است علم است، خداوند وقتي مي‌خواهد محبوبترين بندگان خود را ياد كند ، رسول خدا و ‌اميرالمومنين را معرفي كند مي‌رود سراغ علم، « قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » ( رعد43 )

حضرت آدم را ملائكه نمي‌شناسند، خداوند مي‌خواهد حضرت آدم را معرفي كند، اول سِمَتي كه با آن آدم را معرفي كند مي‌فرمايد: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » ( بقره 31 ) معلوم مي‌شود، سمتي بالاتر از اين براي آدم وجود ندارد. مرحوم خواجه نصيرالدين طوسي وقتي به اين آيه مي‌رسد مي‌فرمايد: خداوند با علم، فضل آدم را براي ملائكه نشان دادند و چون عالم است مي‌فرمايد: براي آدم سجده كنيد، براي جاهل سجده معني ندارد، آقا رسول الله نيز در سيره خودشان درجه را به تصوير مي‌كشند.

گفتم اما خودم عمل نكردم !!

آقا رسول الله وارد مسجد مي‌شدند ديدند يك عده‌اي مشغول عبادت‌اند و يك عده مشغول بحث علمي‌اند؛ حضرت فرمودند: اين هم  خير است اما حضرت تشريف بردند و با اهل علم نشستند، حضرت فرمودند: « بِالتَّعْلِيمِ أُرْسِلْتُ ثُمَّ قَعَدَ مَعَهُمْ » (  بحارالأنوار ج1 ص206 ) من براي تعليم فرستاده شده‌ام، همنشين اين دنيا همنشين آخرتي است .

البته فرصت نيست كه من مفصل بحث كنم كه مراد دين از عالم كيست؟ دين آنقدر در اطلاق لفظ عالم، سخت گيري دارد كه صرف اينكه كسي الفاظي را ياد بگيرد به او عالم گفته نمي‌شود

مرحوم آقاي فلسفي مي‌فرمودند : شب از خواب بيدار شدم ،‌ ديدم پدرم شديد مي‌گريد (پدر ايشان مرحوم تنكابني ،‌كتاب قصص العلماء را نوشته‌اند) ،‌گفتم : پدر جان چرا گريه مي‌كنيد ؟ جواب نفرمودند ،‌ اصرار كردم ، باز هم جواب ندادند ، ‌فرمودند : پسرم آيا تا زنده هستم كتمان خواهي كرد ؟ گفتم : بله ،‌ ايشان فرمودند : نماز شب مي‌خواندم ،‌ هاتفي از گوشة اتاق ندا داد : « اَيُها العالم العامل».

خداوند در آخرت ، عذابهاي روحي هم دارد ، گاهی ‌زن و بچه‌هاي عالِم جهنمي را از جائي عبور مي‌دهد كه آن مرد با حسرت به حال خوشِ زن و بچه‌هايش نگاه مي‌كند ،‌ از او مي‌پرسند : پدر جان اين چه احوالي است ؟ مي‌گويد : گفتم اما خودم عمل نكردم.

همه اين عظمت به بركت علم است

آقاي مشگيني فرمودند : يكي از علماء مي‌گفت : ‌وقتي حاج آقا حسين قمي از دنيا رفتند ،‌ در خواب ديدم كه برزخ را تزئين نموده‌اند. از ملائكه پرسيدم : چه خبر است ؟ گفتند : حاج آقا حسين قمي مي‌آيد ، حاج آقا حسين قمي كسي بود كه بمحض خروج رضاخان از كشور هيأتي از علماء را تشكيل دادند تا كشف حجاب را برداشتند. رضا خان به آقاي بروجردي نامه نوشتند : اين روضه ‌خوان را جمع كن. آقاي بروجردي در جواب فرمودند : « چطور مخالفت كنم با كسي كه سر سوزني در كله‌اش هوا نيست ،‌اگر به حرف او گوش دادي ،‌كه دادي و الّا از امنيت غرب مطمئن نباش » ،‌ فردا صبح هر كسي راديو را باز كرد شنيدند كه كشف حجاب برچيده شده است ؛ اين است حاج آقاي قمي ،‌ همة اين عظمت به بركت علم است منتها در كنار تقوي.

آنكه علم را ادراك كرده چه چيزي را ازدست داده

شخصي روزنامه‌اش را آورد و نزد آقاي بروجردي گذاشت تا آقا تأييد كند ، آقا آن را كنار گذاشتند ،‌دوباره روزنامه را محضر آقا گذاشت ، اما آقا آن را برداشتند ،‌ دفعه سوم آقا فرمودند : اين نوشته اسمش روزنامه است ،‌ من امروز اين را تأييد كردم ،‌ فردا معلوم نيست تو در اين روزنامه چه‌ها خواهي نوشت ؟‌ به علم مي‌شود مدرك داد اما به تقوي نمي‌شود مدرك داد ، علم و در كنار آن تقوي.

اين روايت را از اين ماه مبارك از من به يادگار نگه دار ـ جامع نهج البلاغه جناب آقاي سيّد رضي ، ‌افسوس و صد افسوس كه اين روايت را در نهج البلاغه نياورده است ـ‌ يكي از كلمات قصار حضرت اميرالمؤمنين اين است :                « ليت شعري أي شي‏ء أدرك من فاته العلم بل أي شي‏ء فات من أدرك العلم» اي كاش مي‌دانستم كسي كه علم از دستش رفته است چه چيزي بدست آورده است و كسي كه علم را ادراك كرده است ،‌ چه چيزي را از دست داده است ، اين بيان شريف در نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، جلد 20 صفحة 289 آمده است.

واقعا آقاست ! واقعا آقاست !

حضرت فرمودند: « قم عن مجلسك لابيك و  معلمك و لو كنت اميراً   »  براي پدرت و معلمت از جايت بلند شو، ولو امير شده باشي. استاد ما مي فرمودند : زماني كه ما در حرم  حضرت علي- عليه السلام - بوديم استاد ما از آن سوي حرم كه وارد مي‌شدند هر چند ايشان مرا از آن سوي صحن نمي‌ديدند من به احترام ايشان از جاي خود بلند مي‌شدم.

 مقام معظم رهبري كه به قم تشريف آورده بودند، يك يك كوچه‌ها را گشتند و يكي از آقايان را كه ادبيات به ايشان تدريس نموده بودند ، پيدا كرده و به ديدار ايشان رفتند . وقتي ملاقات تمام شد، حتي آن استاد هم در حيرت مانده بود كه رهبر يك ملت به ديدار او آمده ، آن معلم در مورد مقام معظم رهبري مي‌فرمودند : واقعاً آقاست! واقعاً آقاست!

آقاي مشگيني مي‌فرمودند: من اساتيدم را كم مانده بود ـ نعوذ بالله ـ در حد پرستش عبادت كنم، يك بار استادم به من فرمود : موقع راه رفتن نان نخور، آقاي مشگيني مي‌فرمودند : تا آخر عمرم كسي مرا نخواهد ديد در حال راه رفتن نان بخورم .

نمونه هايي از تكريم جايگاه علم و عالم در سيره علما

آقاي بروجردي مي‌فرمودند : اگر طلبه اي را ببينم در بازار غذا مي‌خورد پشت سر او نماز نمي‌خوانم.

 پيامبر ما همه اين  اوصاف را  دارد، اگر سوال شود كه كدام وصف حضرت از همه بزرگتر است، مي‌گوئيم بزرگترين وصف حضرت اين است: «   امن رسول بما انزل اليه   »  پيامبر به كار خودش ايمان داشت.

بفرض اگر پزشكي ، درآمد  شغل خودش را با درآمد ديگري مقايسه كند معلوم است به كار خودش ايمان ندارد، به هدفش ايمان ندارد . اينكه حضرت كارهايش را پيش برد به خاطر همين است «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّه » ( بقره 285)

اولين چيزي كه براي يك عالم واجب است اين است كه حرمت علم خودش را حفظ كند . خواجه نصير الدين طوسي مي فرمايد : يك دانشمند و طالب علم، بايد علم و علما را تعظيم كند، مبادا بدون وضو كتاب را دست بگيري، مبادا بدون وضو سر كلاس بروي ، به احترام علم با وضودر كلاس درس حاضر شو.

آقا ميرزا جواد آقا، دو زانوو محترمانه در اتاق خلوتي  نشسته بودند، شخصي وارد شد و عرض كرد : آقا اينجا كه كسي نيت شما اينطور خودتان را اذيت مي‌كنيد، آقا مي‌فرمايند: خودم كه آدمم .

آقاي اشتهاردي مي‌فرمودند: من مدتي در اندروني مخصوص آقاي بروجردي ، كتاب مي نوشتم. وقتي مردم جهت  ملاقات به خدمت آقا مي رسيدند و آقا مي خواستند از اندروني بيرون برود ، از جلوي ما رد مي‌شدند و مي‌فرمود: آن كاغذ را برداريد، آن كتاب را برداريد تا من رد شوم ، آقا از روي يك كاغذي كه حاوي يك روايت و يا مطلب علمي بود رد  نمي‌شدند .6

وقتي ايشان شبها مي‌خواستند بخوابند ، مي‌فرمودند : مبادا رختخواب مرا طوري پهن كنيد كه پاهايم به طرف كتابها باشد ، كاري كنيد سرم به سمت كتابها باشد .

خلق آثار ماندگار،  به بركت حفظ حرمت علم و عالم 

روزي كه كليد‌دار كربلا ـ همان كسي كه كليد قسمت پايين ضريح حضرت را دارد، يعني كليد آن قسمتي را كه قبر شريف حضرت در آن قسمت  قرار دارد ـ اين كليددار در گوش مرحوم شيخ جعفر شوشتري گفت : بيا كليد را بدهم برو همان قسمت پايين را  زيارت كن . اما آقا قبول نكردند . كليددار گفت : آقا ! همه عالم شيعه در حسرت چنين موقعيتي هستند شما چرا قبول نمي‌كنيد؟ آقا فرمودند : اگر بخواهم بروم پايين بايد از پايين پاي حضرت رد شوم و چون علي اكبر در پايين پا دفن شده است بنده نمي‌توانم از روي قبر شريف حضرت علي اكبر رد شده  و پا بر روي آن بگذارم .

آقاي بروجردي مي‌فرمودند : از خاك آن قسمت برايم آورده بودند . وقتي سيل ازآشتيان به قم رسيد تا خواستند جلوي سيل را بگيرند ، سيل داخل فيضيه شد و حجره‌ها را پرازآب كرد ، آقاي بروجردي آمدند و كنار آب ايستاده و ذراتي از آن تربت را در داخل آب ريختند . آقاي اشتهاردي مي فرمودند : ما شاهد قضيه بوديم و حتي علامتي هم گذاشته بوديم همين كه تربت امام حسين را در آب ريختند ، آب فرو كش نمود . پرسيديم آقا اين تربت را از كجا بدست آورده‌ايد آقا فرمودند: اين تربت را از قسمت پايين ضريح امام حسين (ع)‌ برايم آورده‌اند.

اينكه آقاي بروجردي مي‌فرمودند:  هنگام خوابيدن نبايد پايم به سمت كتاب‌ها باشد اين بخاطراين بود كه  علم حرمت دارد و اين مسئله را از استادشان ياد گرفته بودند.

آقاي مظاهري مي‌فرمودند : جناب ابوالمعالي اصفهاني، استاد‌آقاي برجردي مي‌فرمودند : اگر در اتاقي يك قلم وجود داشته باشد كه با آن قلم فقه نوشته شده باشد نمي‌خوابم فقط به خاطر حرمت قلم، ببينيد آيا چنين شخصيتي عالم مي‌شود يا نه؟ ببينيد آيا چنين شخصي قادر خواهد بود اثر ماندگار از خود بر جاي گذارد يا نه؟ همه اينها از مصاديق تعظيم علم است . مبادا چنين مسائلي را مسخره كني، معلوم است كه تمام وجود چنين افرادي را عظمت علم تسخير كرده است .

زماني كه وضعيت حوزه مناسب نبود مرحوم وحيد بهبهاني نماز استيجاري مي‌خواندند و اجرت آنرا گرفته و به مرحوم ميرزاي قمي مي‌دادند تا ايشان درس بخوانند.

به مرحوم شيخ انصاري گفتند : وضعيت مالي فلان طلبه مناسب نيست . آقا فرمودند : نماز استيجاري بخواند و از اين راه پول بدست بياورد . گفتند :آقا اولاً اين شخص آقازاده است و اين كار در شأن ايشان نيست ثانياً اوكه  ديگر نمي تواند درس بخواند. شيخ انصاري فرمودند : نماز را من مي‌خوانم اما پولش را بدهيد به آن طلبه تا بتواند درس بخواند.

با اينكه يكي از چشمان شيخ انصاري نابينا بوده و يكي نيز آنقدر ضعيف بوده است كه به سختي قادر به خواندن برخي از متون بوده‌اند و به همين خاطر است كه در موارد متعددي دركتاب‌هايشان نوشته اند، محكي فلان ، محكي فلان، بدليل اينكه خودشان قادر به خواندن كتاب نبوده و از جانب ديگري حكايت مي‌كرده‌اند . عالم از اين قضيه در حيرت است كه با وجود آنكه چشمانش خوب نمي‌ديده اما چيزهايي به ذهن‌اش رسيده كه به ذهن اجنه هم نرسيده و از خود اثري ماندگار به يادگارگذاشته است . پس منبع بركت جاي ديگري است.

خدايا مرا از بهشت بيرون نكن !

بحثي كه اينجا مطرح مي‌شود اين است كه سرّ اينكه تعظيم علم تا اين اندازه مورد توجه قرار گرفته چه مي‌تواند باشد؟ سرّ اين قضيه اين است كه اگر جامعه اي مي خواهد به بهشت تبديل شود بايد علم را تعظيم بكند .

محقق قونوي مي گويد : باطن را نگر تا سقرها در جگرها يابي، جِنان‌ها در جَنان بيني

ناصر خسرو مي گويد :                   

از ره خلق و خووسيرت زشت                      هفت دوزخ تويي و هشت بهشت

مراد از هفت دوزخ هفت عضو، يعني : چشم، زبان، دست، پا، گوش، دهان و بدن - كه كنايه از چيز ديگري مي باشد  - است . اين هفت عضو هم ميتواند درب هاي جهنم باشد و هم درب هاي بهشت . اما بهشت يك درب ديگر هم دارد و آن عقل است و  هيچ كس با عقل وارد جهنم نمي‌شود و اگر عقل را بر اعضاي هفتگانه فوق اضافه كنيد مي‌شود هشت عضو.

از ره خلق و خوو سيرت  زشت                   هفت دوزخ تويي و هشت بهشت

حضرت پيامبر مي‌فرمايند « أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ هِيَ الْجَنَّة » ( بحارالأنوار ج40 ص200 ) يعني من شهر حكمت هستم و بهشت هم همين است. اگر داخل حكمت هستي از خدا طلب بهشت نكن، بلكه بگو خدايا! مرا از بهشت بيرون مكن.

حضرت به شيعيان فرمودند به خدا نگوييد مرا به بهشت ببر، پرسيدند پس چه بگوييم فرمودند: بگوييد مرا از بهشت بيرون نبر زيرا چون  شما تحت ولايت ما هستيدپس در بهشتيد.

 اگر جامعه بخواهد تبديل به بهشت شود بايد در آن حكمت رواج داشته باشد. هر سخني كه در ذهن وجود دارد به آن علم مي‌گويند و چون وارد قلب شد تبديل به حكمت مي‌شود.

 

 

.....پس بديدي گاو وخر، الله را !!!

مرحوم فلسفي در مسجد شاه خطاب به دو هزار نفر از حضار فرمودند: آقايان علما، قدر خود را بدانيد قلب و ذهن اين دو هزار نفر در دست من است و هر نوع تصرفي مي‌توانم در آن داشته باشم زيرا در آنجاست كه روح و اعضاي معنوي اشان تكون مي‌يابد اگر كسي خانه‌اش خراب شود آنرا تحويل بنا مي‌دهد اما بدنش را هيچگاه تحويل بنا نمي‌دهد.  اگر كسي لباسش پاره شد آنرا به خياط مي‌دهد تا آنرا درست كند اما اگر كسي جسمش مريض شد نزد طبيب مراجعه مي‌كند ولي آن عضوي را تحويل علما مي‌دهد كه اشرف تمام اعضا مي‌باشدو آن قلب است آقا فرمودند: الان قلب و ذهن اين دو هزار نفر در دست من است و هر نوع تصرفي بخواهم مي‌توانم در آن داشته باشم زيرا در آنجاست كه روح و اعضاي معنوي انسان تكوّن مي يابد و غير از اين چشم ظاهر، چشم ديگري هم به دست مي آيد.

                 

برو بفروش اين چشمي كه داري                      كه در ديدن ندارد استواري

يكي چشم دگر بي غش و بي عيب                    بدست آور براي ديدن غيب

چشم جان را بي نگه ديدار هاست                    پاي جان را بي قدم رفتار هاست

اي خدا بنما تو جانها آن مقام                      كا ندران بي حرف مي‌گويدكلام

حيوان هم چشم ظاهر دارد، انسان هم

                گر بديدي چشم حيوان شاه را                  پس بديدي گاو و خر الله را

اينكه آنهمه مي‌گويند قلب، قلب فكر مي‌كنيد همين عضو صنوبري شكل است؟ خير مقصود اين قلب نيست زيرا برخي حيوانات قلبشان خيلي بزرگ تر از قلب انسان است ونيز هر كه پر خوري كند قلبش نسبت به ديگران بزرگتر مي شود. اينكه خداوند مي فرمايد : سخن مرا كسي مي فهمد كه داراي قلب باشد « إِنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ  » ( ق 37 ) مقصود كدام قلب است؟

دل مگر اين مهره آب و گل است            خر هم از اقبال تو صاحبدل است

اينجاست كه معلوم مي شود اگربخواهيم جامعه را تبديل به بهشت كنيم ، تنهائي چيزي كه مورد نياز است علم و حكمت مي باشد .

كربلا سراسر درس توحيد بود

 ببينيد چه روايت زيبائي است خداوند جهل را از درياي ظلماني و تلخ خلق كرده است و همه تلخي هاي زندگي به آن برمي گردد كه آنان يا جاهل اند و يا دلداده اميال مهارنشدني است . ببينيد كربلا براي ما چقدر تلخ است اما براي امام حسين توأم با شيريني است . كربلاخيلي  ظلماني بودآنقدر كه از شدت ظلمت و تاريكي امام حسين ـ عليه السلام ـ را نديدند .

مرحوم آقاي ميانجي مي فرمودند  : شمشير را گذاشته بودند بر گلوي امام حسين ـ عليه السلام ـ اما حضرت براي آنها خطبه مي خواندند .

در كربلا لشكر ابن زياد فرياد مي كشيدند و سوت مي زدند اما امام حسين مي فرمودند : ساكت باشيد و اجازه بدهيد حقي كه بر گردن من داريد آن را ادا كنم. با اينكه حضرت ابوالفضل و علي اكبر و همه يارانش را از دست داده است اما خطبه مي خواند معنايش اين است كه حضرت مي فرمايند : اگر چه حضرت ابوالفضل و علي اكبر را كشته ايد، اگر قبول كنيد ايرادي ندارد زيرا مصالح چيز ديگري است و اين يعني حكمت. ببينيد در كربلا توحيد موج مي زند و توحيديعني حكمت. اصلا اول تاآخر كربلا سراسر درس توحيد است ، مدرسه حسيني يعني توحيد . با اينكه حضرت در محاصره افتاده است « جعلوه بمثل حلقه » يعني همچون حلقه حضرت را محاصره كرده بودند اما حضرت مي فرمايند : من لحق بي فقد استشهد و من لم يلحق لم يدرك فتحا با اينكه حضرت هيچ چيزي دردست نداشت اما ادعا مي كندكه پيروز است .

اي جوان اين بايد برايت درس  باشد اين شيطان است كه مي آيد و براي تو وعده فقر و بن بست و بدبختي و بد بيني به آينده مي دهد ، اما واقعا آينده در دست كيست ؟ به تعبير مرحوم آقاي حائري اگر خدا بخواهد ازديوار براي آدم روزي مي رساند .

ترويج ژرف انديشي، بواسطه حفظ حرمت انديشمندان

حضرت رسول اكرم مي فرمايند : مثل علما بمانند ستارگان است. همچنانكه ستارگان آسمان راهنماي مسافرين كشتي هاي روان بر روي درياهاست، علما نيز راهنماي انسان مي باشند. « إِنَّ مَثَلَ الْعُلَمَاءِ فِي الْأَرْضِ كَمَثَلِ النُّجُومِ فِي السَّمَاءِ يُهْتَدَى بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ فَإِذَا طُمِسَتْ أَوْشَكَ أَنْ تَضِلَّ الْهُدَاةُ »  ( بحارالأنوار ج2 ص25 )  بنا براين براي پيشرفت جامعه ابتدا بايد علما جايگاه خود را بيابند .  آيا مي خواهيد بگويم چرا عقب مانده ايم ، ببينيد چقدر عالم اسلام عقب مانده است آيا امروز اراده مسلمانان در گرو اراده رهبران كفرايست ؟و چرا  هماكنون پست هاي كليدي دنيا در دست آنهاست و با هزار ترفند مسلمانان را تحت فشار قرار مي دهند ؟.

رضا خان گفت: من از روحانیون خوشم نمی آید،یک سرباز دزد از همه معارف در نزد من بالاتر است. حضرت امام این موضوع را در کتاب کشف الاسرار بحث کرده اند بروید و مطالعه کنید.

رضاخان به آقای حائری نامه نوشت با این مضمون که: این گوساله ها چیست که دور خود جمع کرده ای مي‌دانید كه ، العیاذ بالله اگر طلبه گوساله باشند خود آقای جائری چه چیزی مي‌شوند.  با کسی که چنین سخن مي‌گوید چه باید گفت :آقای حائری در جواب او فرمودند: این گوساله ها را دور خود جمع کرده ام تا احکام فلان و فلان وفلان و نکاح را در قراء و قصبات به مردم آموزش دهند تا کسی مانند تو پیدا نشود تا به آنها بگوید گوساله! ببینید چه جواب خوبی داده‌اند.

در آن زمان تیمور تاش نفر دوم حکومت بود و من فقط یک عبارت او را برایتان مي‌خوانم ، خدا مي‌داند این شخص چه ظلمی در نهضت جنگل کردو چه تعداد از گيلاني ها را به كشتن داد . تیمور تاش جمله ای دارد وآن  اینکه : استخوان پوسیده یک سربازرا  به صد معلم ترجیح مي‌دهم . درد این نیست که چرا این سخن را گفته، بلکه درد ، محیطی است که آن شخص در آن تربیت یافته . چرا جامعه به جائی برسد که امروز امثال تیمور تاش در آن پرورش یابد. در واقع اسم او از اول تیمور تاش نبود بلکه عبدالحسین بود. خودش اعراض کرد که مگر حسین کیست که من عبد اوباشم اسمش راعوض  کرد و گذاشت تیمور تاش و رضا خان از ترس اینکه مبادا او  در آینده برایش مشکل ایجاد کند حبس اش کرد. تيمور تاش  درايام حبس روزی مفاتیح شیخ عباس را خواست اما رضاخان با یک آمپول ، احمدی –که قضیه اش رامی دانید – او را به جهنم فرستاد.آن چیزی که در جامعه لازم است این است که اذهان روشن شوند،افق دیدوسیع شود ، انسانهای ژرف اندیش و عمق نگر در جامعه زیاد بشوند ، راه آنهم این است که در جامعه ، پیش قراولان اندیشه و طلیعه داران تربیت ، حرمت داشته باشند.

خداوند علما را بوسطه سكوتشان مواخذه مي كند

چرا خداوند در حدیث قدسی مي‌فرماید : کتک سفهاء را بر علما خواهم زد ،لأحملن ذنوب سفهاء کم علی علماءکم هر چه قدر سفهاء گناه دارند بر دوش علمابار خواهم زد . فقط جوان را ملامت نکن ، راه نشان بده ، همه تقصیرها گردن او نیست .

در میان هفت دریا پایبندم کرده اند               باز مي‌گویند هشیار باش و دامن تر مکن

چرا خداوند از عالم پیمان گرفته که اگر در برابر گرسنگی گرسنه و ظلم ظالم ساکت ماند او را در آتش عذاب خواهد نمود؟ چرا مي‌فرماید: « لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ » ( مائده 63 ) وقتی به قضیه یهود مي‌رسد خداوند همه را رها مي‌کند ، علما را سرزنش مي‌کند. « وهم ربانیون » دانشمندان الهی ، علما ،  کجا بودند؟ چرا ساکت ماندند؟ این خواص چرا تماشاچی شدند؟ چراآقا رسول الله مي‌فرمایند: « أَلَا إِنَّ شَرَّ الشَّرِّ شِرَارُ الْعُلَمَاءِ وَ إِنَّ خَيْرَ الْخَيْرِ خِيَارُ الْعُلَمَاءِ » ( بحارالأنوار ج2 ص110 ) بدترین بد انسانها هم علما هستندو خوب ترین خوب انسانهاهم علما هستند.

علتش آن است که عمران وآبادانی اعتقادی ، تربیتی ، پیشرفتهای علمی و حفظ تراث با عظمت دینی و ملی توسط علما صورت مي‌گیرد. اگر اینها نباشند دزد داخل شده وهرچه هست جمع کرده  و مي‌برد. آداب و  فرهنگ و تدین را حمل کرده و مي‌برد ، حجب وحیا را مي‌برد. موقع آمدن هم معلوم نمی کند .شبهه را به این دلیل شبهه مي‌گویندکه شبیه حق هست موقع آمدن معلوم نمی شود ولی موقع  رفتن معلوم مي‌شود. شبهه مي‌آید علی – علیه السلام – را با خود مي‌برد بعد از رفتن علی - علیه السلام – متوجه مي‌شوند که چه اتفاقی افتاده است. به همین خاطر علی - علیه السلام – مي‌فرمایند : بعد از رفتن من و نشستن کس دیگر در جای من متوجه خواهید شد.

عالم و دانشمند است که در برابر شبهه مي‌ایستد و حرسة الاخلائق مي‌شود . حرسة الخلائق لقب معصومین - علیهم السلام – است. حرسةالخلائق در جامعه گاهی کاری مي‌کند که نه تنها شبهه بر مي‌گردد بلکه بسیاری از افرادی راکه در طرف باطل هستند به داخل مي‌کشاند .

آقا صاحب الزمان براي مرحوم بحرالعلوم حواله مي آورند

مرحوم بحرالعلوم توانست تعداد چهل هزارنفررا مستبصرنماید. در مکه مي‌نشست  با اشراقیت کامل برای حنفی ها با کتاب ابو حنفیه، با مالکی ها با کتاب مالکی و با حنبلی ها با کتاب حنبلی صحبت مي‌کرد.

 شاگرد آقا نقل مي‌کند:اول صبح آقا چائی و امثال آن آماده مي‌کردند وموقع  شروع درس ، مردم فوج فوج منزل آقا حضور مي‌یافتند و دانشمند شیعی در مکه تدریس مي‌کرد. روزی به آقا گفتم که آقا پولدر حال  تمام شدن است  و این جا شیعه نشین نیست که خمس بیاورند . فردا چائی را آماده کردم و آوردم . در زده شد. برخلاف تمام روزها آقافرمودند: زود این بساط را جمع کن ،خواستم خودم بروم در را باز کنم اجازه ندادند وخودشان در را باز کردند دیدم سید جوان و مجللی وارد شدند برخلاف سایرین که برای آقا کرنش و احترام مي‌کردند، به آقا سلام دادند و در داخل خانه نشستند دیدم که مرحوم بحرالعلوم مانند نشستن نوکر در پیش آقایان بر روی زانو نشسته است. حال آقا را پرسیدند و بعد از کمی صحبت بلند شدند و پشت سر نیز آقای بحرالعلوم براي مشايعت ايشان بلند شدندو دم در ناقه اي براي بردن آقا خوابيده بود. اين آقا حواله اي به مرحوم بحر العلوم داد و ايشان هم  حواله را به من دادند تا از صراف بگيرم، وقتي مبلغ حواله را از صراف گرفتم آنقدر زياد بود كه تنهايي نتوانستم بياورم و چهار نفر حمال را اجير كردم تا آنها را به منزل بياورند .بعداز رسيدن به منزل با خود گفتم: آخر اينجا مكه است مگر اينجا  شيعه اي هست ؟  اين چه طور قضيه‌اي است. براي كشف اين سر بايد از صراف سؤال كنم زفتم بازار تا صراف را بيابم  در  كوچه‌هاي مكه راه افتادم گشتم و گشتم ولي صرافي در كار نبود.

 فكر مي‌كنيد مرحوم بحرالعلوم صرفاً با عدالت به محضر آقا مي‌رسند خير بلكه چون عابد عالم بود « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها َ » ( بقره 31 ) .

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:55  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

ضرورت بحث در اصول و قواعد اخلاق اجتماعی

یکی از ضروری ترین بحثها ، بحث اصول و قواعد اخلاق اجتماعی در اسلام است تا تأثیر این اصول در  روابط اجتماعی مشهود گردد .

ترقی و تعالی یک فرهنگ و تمدن اگر به چند چیز  وابسته باشد یکی از عمدة آنها ، اصول روابط اجتماعی است . در روابط اجتماعی، شرع  مقدس بابهای معظمی باز نموده است و جا دارد که برای نسل جدید به عنوان آداب اسلامی که مبتنی بر تکریم و عقلانیت خاصی است بحث شود .

یکی از این اصول و قواعد که  در سیره مبارک معصومین موج مي‌زند ، مسأله تکریم بزرگان جامعه است،آنهائی که بنحوی در جامعه تأثیر گذارند بایستی در جامعه حرمت داشته باشند . کسی که خودش را وقف کرده است برای سعادت جامعه و آثاری ماندگار بجا گذاشته است باید حرمت داشته باشد . این بزرگان چند طائفه اند . که بحث آنها را بعنوان مباحث مقدماتی شروع کردیم تا برسیم به روابط والدین و فرزندان .

حضرت مي‌فرماید : بهشت و جهنم تو پدر و مادر توست ، اگر دنبال بهشت هستی نگاه کن به پدر و مادرت ، ببین روابط تو با آنها چگونه تنظیم شده است ؟ دنبال جهنم هستی به همانجا نگاه کن . اگر مي‌خواهی ببینی خدا به تو چگونه نگاه مي‌کند ؟ ببین پدرت چطور به تو نگاه مي‌کند ، ببین مادرت چگونه به تو نگاه مي‌کند؟ این بحث بسیار مفصل است ، بایستی ادله لزوم اطاعت ، عقلا و نقلا  بحث شود .

مروری بر مصادیق بزرگی

گفتیم که مورد اول از مصادیق بزرگی ، بزرگی از لحاظ سن بود که بایستی بزرگتر از لحاظ سنی احترام داشته باشد ، حضرات معصومین نیز همین سیره را داشتند .

مورد دوم ، انسانهای صالح اند که برکت بوجود آنها نازل شود ، اگر انسان صالح نباشد خداوند علفهای هرز را برای چه مي‌خواهد ؟

مورد سوم ، کسی است که موقعیت اجتماعی ممتاز دارد ، «اکرموا کریم کل قوم » صاحب قابلیت نیست اما رئیس قبیله است ، کدخدای ده است که عمری بزرگ و کوچک به او احترام گذارده اند شرع نیز برای این افراد احترام قائل است .

اهل علم ، بزرگ ولی نعمتان جامعه

و مورد چهارم ، بزرگ ذوی الحقوق جامعه ، و بزرگ ولی نعمت جامعه ، اهل علم و دانش اند.  لازم نیست علم ، حتماً علوم دینی باشد ، صرف اینکه کسی علم دارد در شرع مقدس و در رأس آن قرآن احترام خاصی برایش قائل است .

اصلاً قرآن که شروع به نزول مي‌کند – بحثی است در بین علما بنام « براعة الاستهلال » ، یعنی کسی که کتابی مي‌نویسد اول کتاب باید بفهماند که این کتاب درباره چیست ؟ خداوند در همان ابتدای نزول آیات مشخص مي‌کند که آیات قرآن برای ، تعلیم و تربیت نازل شده اند ، «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4)» ، چون من معلم هستم ، اکرم هستم ، یک کتاب باید درباره این جمله نوشته شود ، یعنی نعمت علم را ندهم و همه نعمتها را بدهم من اکرم نیستم . بحث را رساندیم به اینجا که بشر ، در نورانیت جامعه ، در رشد و ترقی جامعه ، مدیون علم است .

متکبرین به صورت مورچگان محشور مي‌شوند

اگر چشمت باز باشد یک وقت مي‌بینی جامعه پر از مورچه است ، چرا خداوند انسان  متکبر را به صورت مورچه مشحور مي‌کند ؟ در قیامت آنقدر این انسان متکبر را مردم زیر پایشان له خواهند کرد تا حساب و کتاب همه تمام شود . مورچه سمبل کوچکی است ، انسان در اثر کوچکی تکبر مي‌کند ، انسان بزرگ که  تکبر نمی کند :

نیستم نیست که هستی همه در نیستی است                  هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمائی

انسانی که  بزرگ باشد این گونه مي‌گوید ، اما انسانی که کوچک است برای ریاست معتکف مي‌شود. وقتی مرحوم مامقانی پسرشان را در « مرآة الرشاد » نصیحت مي‌کنند مي‌فرمایند : خبر نداری که ترک ریاست چقدر لذت دارد ؟ ترک دنیا چقدر لذت دارد ؟ نه اینکه لباس کثیف و شلخته بپوشی ، ریشت را دراز کنی و یک تسبیح برداری و یا هو یاهو کنی ، این ترک دنیا نیست ،  دنیا همان است که مي‌گوئی « خانه  من » حضرت مي‌فرمایند : اگر دنیا دست من بیفتد شلاق خواهم زد ، به کوه و دشت و باغ و بستان که شلاق نمی زنند ، اینها آیات خدایند، پس دنیا چیست ؟

نشانی داده اند اهل خرابات                                  که التوحید اسقاط الاضافات

قیچی را بردار و این نسبتها را ببر ، اگر توانستی ؟ نگو : خانه من. نگو: مدیریت من ، نگو کار من، اگر بزرگ شده ای ، کارها را به خودت نسبت نده .

حضرت امام مي‌فرمودند : بعضی آقایان روحانی وقتی بالای منبر مي‌روند ، اسلام واقعی نمی خواهند ، اسلام مستند به خود را مي‌خواهند ، اگر واقعاً اسلام مي‌خواهی تو نگو بگذار کسی دیگر بگوید .

گاهی به عنوان مثال40 نفر از پیامبران یک جا وارد یک شهری مي‌شدند آیا اختلافی پیش مي‌آمد ؟ نه هرگز . همه حرفم این است که برکت و بزرگی جامعه همه از برکت علم است ، اگر در جامعه علم نباشد جامعه کوچک خواهد شد.

 

ارواح  ، پرندگان آسمانی

روایتی است که واقعاً غوغا است حضرت مي‌فرماید : « الارواح طیور سماویّة » روح انسانی پرنده است، چقدر روح انسان دلتنگ مي‌شود ؟ آیا سرّ دلتنگی را مي‌دانید ؟ گاهی هیچ مشکلی نیست اما انسان احساس دلتنگی مي‌کند . اگر تو را بزرگ کنند ، دلتنگی ات بیشتر خواهد شد ، مثل امام حسین خواهی گفت : که « الهی تضيق بي الأرض برحبها » (البلدالأمين‏254)  ، زمین با همه وسعتش بر من تنگ شده است . در نماز شب خواهی گفت : « هَذَا مَقَامُ الْغَرِيبِ الْغَرِيق‏ » ( بحارالأنوار ج95 ص95 ). اگر بزرگ شده باشی غریق ، غریق خواهی گفت . کسی که در غربت افتاده است با هیچ کس و هیچ چیزی انس نمی گیرد ، فکرش این است که من کی از اینجا خواهم رفت ؟ حضرت مي‌فرماید : « الاروح طیور سماویه فی اقفاس الاشباح البشریة» ، روح در این قفس افتاده است و دو راه بیشتر ندارد : « اذا التفتت فی العلم صارت ملائکة» ، اگر دنبال علم رفت از ملائکه خواهدشد . ملک یعنی نورانیت ملک یعنی عقلانیت ، در ملک شهوت و غضب وجود ندارد ، در وجود ملک دعوای قوای نفس وجود ندارد ، در وجود ملک قوه واهمه وجود ندارد ، تنها عقل است که قوای نفس را به اعتدال مي‌کشاند و انسان نورانیت پیدا مي‌کند و انسان بزرگ مي‌شود .

زمان تو را مي‌پوساند

چطور ملک حصار زمان و مکان را شکسته است ، گاهی بعضی انسانها هستند که حصار زمان و مکان را مي‌شکنند ، زمان با او به جنگ در آمده اما نتوانسته است او را کهنه کند ، شکسپیر مي‌گوید : « زمانی ، زمان را تلف مي‌کردم ، حالا زمان مرا تلف مي‌کند » ، زمان تو را تلف خواهد نمود ، الان که اینجا نشسته ای زمان تو را مي‌پوساند ، زمان دارد تو را از بین مي‌ برد . شنیده ای قصه یخ فروش را که داد مي‌زد : سرمایه ام از دستم مي‌رود ، سرمایه ام در حال آب شدن است ،کیست که به من رحم کند ؟

سید قطب هم مي‌فرماید : من آنجا فهمیدم معنی « إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ » ( عصر2 ) چیست ؟ الان هر لحظه تو در حال کم شدن هستی . هر لحظه مقداری از تو از بین مي‌رود .

رمز ماندگاری

اینکه به امام حسین مي‌گوئی : « أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ » (كافي ج4 ص575 ،باب زيارة قبر أبي عبد الله الحسين‏ )، شهادت مي‌دهم که خون تو ابدیت یافت . بعضی انسانها اینگونه اند .

علم است که چنین سعه وجودی را برای انسان بوجود مي‌آورد ، به همین خاطر است که حضرت       مي‌فرماید : « صارت ملائکه » که زمان و مکان ندارد ، در ادامه حضرت مي‌فرماید : « و اذا  التفتت بالجهل صارت حشرات الارض » وقتی در جهالت افتاد ، جهالت یعنی سفاهت ، حشره های زمین        مي‌شوند ، حشره ضرب المثل برای کوچکی است ، حشره نشان کوتاهی عمر است ، حشره سمبل آخُر بینی است نه آخِر بینی ، حشره فقط همین بهار را مي‌بیند و بس ، در نتیجه انسان زیر چرخ زمان شکسته و تمام مي‌شود ، جامعه اگر مي‌خواهد برکت پیدا کند باید برود سراغ علم و دانش و تفکر ، آخر الزمان را اینگونه بیان مي‌فرماید : گوسفندان چگونه از گرگ فرار مي‌کنند مردم همانطور از عالِم فرار مي‌کنند ، از عالِم فرار کردند یعنی از علم فرار کرده اند ، حضرت مي‌فرماید : « يَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمُرِه‏» ( بحارالأنوار ج 80  ص  21  ) دیگر عمر آنها برکت نخواهد داشت ، عمری که در درون آن علم نباشد برکت نخواهد داشت .

علم ، برکت و حیات جامعه است .

نه تنها برکت جامعه بلکه حیات جامعه بسته به علم است ، به  امام صادق عرض کردند : آب مزه دارد ؟ فرمودند بله ، آب هم مزه دارد ، عرض کردند : مزه آب چیست ؟ حضرت فرمودند : حیات ، علم را هم تشبیه به آب مي‌کنند ، روایات را ببیند ، اگر جامعه مي‌خواهد حیات داشته باشد ، تلاش و جنب و جوش داشته باشد ، وابسته به علم است . انسان هم آخر سر همینطور است . وقتی مي‌میرد چون حیات نداشت ، حضرت مي‌فرماید : « صَارَتْ جِيفَة فی اَهلِه » میان اهل خودش مرداری خواهد شد ، اما انسانی هم هستند که  وقتی مي‌میرد حضرت مي‌فرماید : « يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِمَيِّتٍ » ( بحارالأنوار  ج   27  ص  303  )  کسی که از ماست و مي‌میرد ، مي‌میرد اما در واقع نمرد ه است  ، در ظاهر حیاتی ندارد اما حضرت مي‌فرماید که او زنده است و نمرده است .

روایت مي‌فرماید :  « بِالْعِلْمِ يُطَاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِالْعِلْمِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ بِهِ يُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ الْعِلْمُ إِمَامُ [أَمَامُ‏] الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ تَابِعُهُ يُلْهِمُهُ اللَّهُ السُّعَدَاءَ وَ يَحْرِمُهُ الْأَشْقِيَاءَ » ( بحارالأنوار  ج  1  ص  166 )

با علم است که اطاعت و عبودیت درست مي‌شود . با علم انسان مي‌تواند خدا را بشناسد ، با علم انسان مي‌تواند وحدانیت خدا را بفهمد ، با علم است که صله رحم بوجود مي‌آید ، با علم است که روابط اجتماعی درست مي‌شود ، با علم است که حلال و حرام روشن مي‌شود . بعد حضرت مي‌فرماید :  پیشوای عقل ، علم است ، چون رشد عقل با علم است .

 ببینید چه آیه ای است ، طلاست طلاست : « وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ  » (عنکبوت 43 ) علم است که صاحب عقل را به تعقل وا مي‌دارد . علم نباشد عقل کوچک خواهد ماند . چطور کودکی که کر است چون نمی شنود زبان باز نمی کند و هر چه قدر هم بزرگ شود ، مثل کودک حرف خواهد زد ، چون درک نکرده است تا به زبان خود رشد دهد . علم هم نباشد عقل ، کودک باقی خواهد ماند .

حضرت مي‌فرماید : عقل تابع علم است خداوند علم را الهام مي‌کند به انسانهائی که در علم الهی سعید و خوشبخت اند .

رابطه عبودیت و علم

عبودیت یکی از شئون جامعه است اما سایر شئونات جامعه همه و همه وابسته به عبودیت است ، اول بایستی عبودیت درست شود سپس انسان پشت میز بنشیند تا منشأ خیرباشد ، قلم بدست بگیرد تا منشأ آثارر ابدی و ماندگار باشد . اگر انسان جاهل بماند ، علامه طباطبائی مي‌فرمودند : اگر انسان جاهل دو رکعت نماز بخواند انتظار دارد که کفشهایش را موقع بیرون رفتن از مسجد ملائک جفت کنند . در روایت است که « الجاهِلُ اذا صَلّی رَکعَتَینِ اِنتَظَرَ الوَحی » جاهل دو رکعت نماز بخواند انتظار وحی خواهد داشت . اما عالِم اینگونه نیست .

تأثیر یک گناه

آخر ماه مبارک رمضان است این روایت را برایت مي‌خوانم اما قدر آن را بدان ، امام سجاد - علیه السلام - مي‌فرمایند :

« يَا إِلَهِي لَوْ بَكَيْتُ إِلَيْكَ حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَيْنَيَّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتَّى يَنْقَطِعَ صَوْتِي، وَ قُمْتُ لَكَ حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَايَ، وَ رَكَعْتُ لَكَ حَتَّى يَنْخَلِعَ صُلْبِي، وَ سَجَدْتُ لَكَ حَتَّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَايَ، وَ أَكَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِي، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِي، وَ ذَكَرْتُكَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ حَتَّى يَكِلَّ لِسَانِي، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِي إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْيَاءً مِنْكَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِكَ مَحْوَ سَيِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَيِّئَاتِي.»  ( الصحيفةالسجادية  ص : 82  دعاى  16 )

خدایا اگر آنقدرگریه کنم که همه پلکهایم ریخته شود ، آنقدر نعره بکشم  که صدایم گرفته شود ، آنقدر برای عبادت سرپا بایستم که پاهایم ورم کند ، آنقدر در رکوع بمانم که  مهره های کمرم از هم باز شوند ، آنقدر سجده کنم که از شدت سجده حدقه های چشم بیرون آیند ، تا آخر عمرم خاک بخورم و تا آخر عمرم آب مخلوط با خاکستر بخورم  و در این حال آنقدر ذکر تو را گویم و عبادت تو کنم تا زبانم گرفته شود و از شدت حیا یکبار هم سرم را بالا نگیرم  حضرت مي‌فرمایند : همه این احوال بر من عارض شود ، استحقاق اینکه یکی از گناهان مرا محو کنی نخواهم داشت .

خداوند مي‌تواند بفرماید که در مقابل این همه عبادات توهم ، آن سیگار کشیدن در ماه رمضان در خیابان را نمی بخشم ، چرا ؟ گناه را نبین ، ببین به درگاه چه کسی گناه مي‌کنی ؟

یکی از علما مي‌گوید : به تهران مي‌رفتم . در اتوبوس علامه طباطبائی را دیدم که مي‌رفتند با پروفسور کُربُن فیلسوف غربی ، مباحث فلسفی انجام دهند . رفتم جلو و عرض کردم آقا چطور کسی که 60 سال گناه مي‌کند برای همیشه به جهنم مي‌رود . فرمودند : پسر جان اگر سوزن را در چشم کسی فرو کنی چقدر طول مي‌کشد ؟ عرض کردم : یک دقیقه . فرمودند : چه مدت چشمش را از دست خواهد داد ؟ گفتم : یک عمر . گاهی بعضی کارها اینگونه اند ، انسان متوجه نیست چه کار مي‌کند . اما آن توجه را آخر سر به انسان خواهد داد :

     این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست      روزی رخش ببینم وتسلیم وی کنم

آخر خودت را به خودت نشان خواهند داد .

تو به چشم خویش خوبروئی لیک باش      تا شود در پیش رویت دست مرگ آئینه دار

الان چه کسی مي‌گوید : من زشت هستم . اگر کسی قیافه جاخظ را مي‌دید باید مي‌رفت و صدقه    مي‌داد . شخصی آمد در زد ، کنیز او بیرون آمد ، آن شخص پرسید : جاحظ چه کار مي‌کند ؟ گفت : مقابل آئینه ایستاده مي‌گوید : الحمد لله الذی خلقنی فأحسن خِلقَتی ، حمد خدای را که مرا خلق کرده است و عجب زیبا خلق کرده است . دارد به خدا بهتان مي‌زند.

هر کسی را دعوی حسن و نمک                        چنگ مرگ آمد نمکها را محک

صبر کن ، تا این شب بگذرد و ... 

خداوند عالِم عابد مي‌خواهد

دیروز بحث کردیم خداوند وقتی هدف خلقت را بیان مي‌کند یک جا بیان مي‌کند :

« ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) در آیه دیگری مي‌فرماید :  « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » ( ذاريات 56 )

دیروز این نکته  عرض شد که وقتی این آیه ها را کنار هم قرار مي‌دهیم  معلوم مي‌شود که هدف از خلقت انسان ، عالِم عابد است و بقیه اهداف وسطی هستند مانند این آیه  « الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ » (ملك2 )

« المیزان » و « الغدیر » افتخار ما هستند

 

مرحوم آقای حجّت مي‌فرمودند : ترکها فقط یک عالِم داشتند که اسم او را هم مقدس اردبیلی گذاشتند و کارها را خراب کردند .

من یک نکته ای در اینجا مي‌گویم که باید به ترک بودن خودتان افتخار کنید چون آقا رسول الله     مي‌فرمایند :

« إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ » ( وسائل‏الشيعة  ج 27  ص  33  ) 

من در میان شما دو چیز به امانت گذاشتم کتاب خدا و اهل بیتم . خدمتی را که در تاریخ دو نفر ترک به قرآن و اهل بیت کرده اند ، هیچ کس نتوانسته انجام دهد . یکی مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان است ، که یک دکتر مدینه ای مي‌گوید  اگراین مرد رافضی نبود ، مي‌گفتم « و کان تفسیره من احسن تفاسیر الموجودة فی العالم »   و یک نفر دیگر که به اهل بیت خدمت کرده است علامه امینی صاحب کتاب الغدیر است ، که یک خطیب حرّاف اصفهانی به نام مرحوم آقای اشراقی که با حرفهای خود سحر مي‌کرد ، مي‌گویند : الغدیر که چاپ شد من خودم را به نجف رساندم و در مقابل علامه امینی نشستم و گفتم : آقا تشکر من از شما ، سکوت من است در برابر شما . یعنی اینکه چیزی نمی توانم بگویم .

شهید هاشمی نژاد مي‌گفتند : علامه امینی خودشان به من گفتند : سید ! به برکت عنایات جدّ تو تا حال از چهل هزار مستبصر به من نامه رسیده است . مستسفر به کسی مي‌گویند که قبلاً شیعه نبوده و لی شیعه شده  است . یعنی علامه امینی پایه گذار چهل هزار نسل شیعه بوده اند . ببینید که علم ایشان چگونه مرز داری و مرزبانی کرد .

بحث خواهیم کرد که یکی از برکات علم مرزداری از آداب و عقاید و فرهنگ جامعه است .

عظمت جناب مقدس اردبیلی

آقای حجّت مي‌گفتند : نگوئید مقدس اردبیلی بلکه بگوئید محقق اردبیلی . آنقدر ایشان تحقیقات سطح بالایی دارند که شیخ انصاری در کتاب خود از اول تا آخر به ایشان محقق گفته اند .

ببینیدکه در کدام جلد جواهر ، صاحب جواهر از سخنان ایشان مطرح نکرده اند با اینکه صاحب جواهر میانه خوبی با  مقدس اردبیلی نداشته اند ، و به ایشان گفته اند « المُشکّکُ فی کُل الا مر البَدیهی » و یا در بحث ها مي‌گفتند « حتی ظَهر الاردبیلی فاَظهَر فیه الشَکّ و التّردید » و گاهی در بعضی جاها گفته اند :   « هذا ما نَسّجَت الیَد الاردبیلی » یعنی این شبهه را دستان اردبیلی بافته است . ایشان به هر امر بدیهی که رسیده اند شبهه کرده اند . حضرت امام فرموده اند : مقدس اردبیلی بین تقوا و جرأتِ در فتوا جمع کرده است ، که هیچ کس نتوانسته این کار را بکند .

ناشر کتابهای جامعه مدرسین مي‌گوید : نزد امام رفتم و لیست چند صد عنوان کتاب را به ایشان دادم و گفتم : آقا ما اینها را چاپ کرده ایم ، هر کدامشان را مي‌خواهید ، برایتان بیاورم . امام به لیست نگاه کردند و در آخر فرمودند : برو و برای من شرح ارشاد الاذهان مقدس اردبیلی را بیاور و از بین همه کتابها فقط این کتاب را انتخاب کردند .

خداوند صرف عابد نمی خواهد . چون عبادت ویژگی انسان نیست و غیر انسان هم عبادت مي‌کند . خداوند متعال مي‌فرماید : «  وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً » ( اسراء44 )  یعنی هر چیزی که وجود دارد ، تسبیح خداوند را مي‌گوید ولی شما نمی توانید آن را بفهمید . در اینجا منظور از تسبیح ، تسبیح تکوینی نیست . چون ما مي‌توانیم تسبیح تکوینی را درک کنیم . الان ما همگی مي‌دانیم که عالَم در مقابل خداوند مُنقات است ، به این مي‌گویند تسبیح تکوینی و ما همه آنرا مي‌فهمیم . عجیب اینجاست که همانطور که ما با زبان تسبیح مي‌کنیم ، این عالم همانطور تسبیح مي‌گوید که ما آنرا درک نمی کنیم .

عبادت متفکرانه ، ویژگی انسان

عبادت ویژگی انسان نیست . هنر انسان این است که عبادت مي‌کند ، اما عبادت متفکرانه . عبادتی که در کنار آن فکر وجود دارد ، این نوع عبادت در سایر موجودات وجود ندارد . لذا یک ساعت تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادت است .

حرّ یک عمر عبادت کرد ولی در نهایت به لشکر عمر سعد پیوست ، چند لحظه فکر کرد و به سعادت ابدی رسید .

راوی از حضرت امام صادق – علیه السلام -  پرسید : این کدام فکر است که از عبادت بالاتر است ؟ حضرت فرمودند : برو و به شهر ویران شده ای که از هزاران سال پیش مانده است نگاه کن ، وقتی به آن خانه ها نگاه مي‌کنی و مي‌بینی که وسط سنگ را سوراخ کرده اند و لولای در درست کرده اند ،  بگو « این بانوک ، این ساکِنُک » یعنی بنا کننده شما کجایند ؟ ساکنین شما کجایند ؟ بعد حضرت           مي‌فرمایند : همین حرفی که زدی از عبادت هزار سال بهتر است . چون این فکر دیگر نمی گذارد انسان ربا خوار بشود ، دیگر نمی گذارد که انسان در پارتی های آنچنانی شرکت کند .

در هر صورت ، این برکت علم است که دین هم برآن تأکید فراوان کرده است . وقتی مي‌خواهد معصوم را معرفی کند با علم معرفی مي‌کند « هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْل » (الكافي ج  8  ص 389  ) انسان از شرح این عبارت عاجز است . وقتی مي‌خواهد امام زمان را به تو معرفی بکند این عبارت را میگوید . یعنی آنجا که امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف -  هستند علم ، عیش دارد . چرا نمی گوید زنده و مي‌گوید  عیش ؟  بعنوان مثال یک نفری سکته مغزی کرده است و زنده است ، ولی به آن عیش  نمی گویند . عیش را در جایی مي‌گویند که حرکتی وجود دارد . مي‌بینید که وقتی معرفی مي‌کند با علم معرفی  مي‌کند .

یکی از انصار آمد و عرض کرد : یا رسول الله در جایی مجلس تشییع جنازه بر قرار است و همزمان یک مجلس علمی . در کدام یک شرکت بکنم ؟ حضرت فرمودند : اگر شخصی وجود دارد که جنازه را دفن بکند ، تو به تشییع جنازه نرو و به مجلس علم برو ، که بهتر است از تشییع هزار جنازه .

در متون قدیمی آمده است که یکی از حواریون به حضرت عیسی گفت : ای معلم ، پدرم مُرد . اجازه فرما که برای دفن و کفن او بروم . عیسی – علیه السلام -  فرمود : تو زنده ای ، از پی مرده مرو ، مرده را بگذار تا مردگان بردارند .

حضرت عیسی از جایی عبور مي‌کردند . مشاهده کردند که جوانان نشسته اند و توری انداخته و ماهی مي‌گیرند . پرسیدند : چه مي‌گیرید ؟ گفتند : ماهی صید مي‌کنیم . حضرت فرمودند :  ماهی گرفتن هنر نیست ، با من بیائید برویم و آدم صید کنیم .

مذاکر علمی بهترین عمل شب قدر

امشب روایتی مي‌گویم که  بعنوان یادگاری ماه رمضان باقی بماند . راوی مي‌گوید : مهمان علی ابن موسی الرضا – علیه السلام -  شدم . شام را که خوردیم ،  بعد از شام بحث علمی شروع شد . حضرت مي‌گفتند و من مي‌نوشتم ، من مي‌پرسیدم  و حضرت جواب مي‌دادند . راوی مي‌گوید : یک موقع متوجه شدم که اذان صبح گفته شد و امام رضا – علیه السلام -  نمازشب  را نخواندند و به جای آن با من برای بحث علمی نشستند .

مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح در اعمال شب قدر نوشته اند : مذاکر علمی بهترین عمل در شب های قدر است . چرا ؟ باز هم بحث به اینجا بر مي‌گردد که خداوند متعال صِرف عابد را نمی خواهد بلکه عالِم عابد مي‌خواهد .

در روایت است که : « إِذَا جَاءَهُ طَالِبُ عِلْمٍ قَالَ مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّه » ( ‏بحارالأنوار ج 1  ص  168  ) تا اصحاب مي‌دیدند که یک نفر طالب علم مي‌آید مي‌گفتند :  مرحبا به وصیت رسول الله ، یعنی اینکه سفارش شمارا پیامبر به ما کرده اند .

 امام باقر- علیه السلام -  مي‌فرمودند : به خدا قسم ! من از بوی اهل علم خوشم مي‌آید . ما این بوها را درک نمی کنیم ، هر کسی و هر عملی یک بویی دارد . کافر بوی مخصوص دارد ، مؤمن بوی مخصوص دارد که در روایات آمده است « کالاُ ترُنج » مانند ترنج .

روزی آقای بروجردی وقتی مي‌خواستند از منبر بالا بروند ، طلبه ای کاغذی به ایشان داد . وقتی آقا نگاه کردند ، دیدند که این جوان مشکلی دارد . فرمودند : بعد از درس بیا ، در خدمت شما هستم . وسط درس این طلبه بلند شد که یک اِشکال علمی را مطرح کند . چون گوشهای آقا کمی سنگین بود متوجه حرفهای جوان نشدند و فکر کردند که جوان همان مشکل را مطرح مي‌کند . آقا بالای منبر تغییُری کردند و گفتند : من که گفتم  بعد از درس تشریف بیاورید من در خدمت شما هستم . یک نفر از نزدیک به آقا گفت : آقا ایشان اشکالی علمی دارند و حرف مشکل خود را نمی زنند . آقا فوراً به حرف آن جوان گوش دادند و اشکال علمی را حل کردند . بعد از درس جوان طلبه آمد تا از آقا به خاطر اینکه عصبانیشان کرده ، عذر خواهی کند سپس دست آقا را بوسید . آقا با آن عظمت علمی و با آن مقام که تا کنون هیچ کس مثل ایشان حیطه مرجعیت نداشته است ، دست آن جوان را گرفت ، خم شد و آن را بوسید چرا ؟ این عمل احترام به علم است نه به شخص .

نمونه هائی از احترام به استاد در سیرة علماء 

اگر فردی با اینگونه علم آمد و معلم شد احترام ایشان فوق العاده است . که من فقط چندکلمه در مورد احترام به معلم عرض کنم و آن اینکه : اگر فرد عالِم در عین حال که عالِم است ، معلم است در اینجا غوغایی از احترام وجود دارد .

 میرزای قمی شاگرد مرحوم بحرالعلوم بود . مي‌نویسند هر وقت که استاد مي‌خواستند کفش خود را بردارند مرحوم میرزای قمی سریعاً عمامه خود را باز مي‌کردند و با آن ، نعلین استاد را پاک مي‌کردند و جلوی استاد مي‌گذاشتند . و یکی از اسرار موفقیت میرزای قمی همین احترام به معلم بود .

یکی از اجلای حوزه که در اندرونی علامه طباطبایی رشد کرده است و استاد من هم بوده است که از دنیا رفته اند و تا آخر عمر هم گمنام بودند . آخرین باری که من ایشان را در بیمارستان دیدم غزلی از حافظ مي‌خواندند و گریه مي‌کردند . ایشان شخص بودند که وقتی مي‌آمدند ، علامه طباطبایی به ایشان مي‌گفتند : توبره عرفانت را آورده ای ؟ این بزرگوار مي‌گویند : وقتی پیش علامه طباطبایی نام استاد ایشان آقای قاضی را مي‌بردیم ایشان خشکشان مي‌زد ، از بس که نسبت به آقای قاضی خاضع بودند و مي‌فرمودند : آقا ی قاضی کارخانه آدم سازی بود .

یک نفر در تهران به آقای اشراقی ریشخند کرده و گفته بود که آقای حائری در قم چه کار مي‌کند ؟ آقای اشراقی گفته بودند : آقای حائری در قم کارخانه آدم سازی درست کرده است . 

من نقطه زیر باء  بسم الله هستم

این استاد ما مي‌گویند : علامه طباطبایی در پیش اساتید خود چنان خاضع بودند که حتی از طرح اِشکال علمی به استاد اجتناب مي‌کردند . ایشان مي‌گوید : روزی آمدم نزد علامه و گفتم : آقا در خواب دیدم که شما اشعار آقای قاضی را برای ما شرح مي‌کنید . علامه گفتند : بروید و از آقای مرندی که از شاگردان آقای قاضی است غدیریه آقای قاضی را بگیرید و بیاورید  تا آن را بریتان شرح کنم . غدیریه از اشعار آقای قاضی است . وقتی غدیریه را آوردیم آقا نگاه کردند و دیدند که در اول آن حدیثی است که امیر المومنین – علیه السلام -  مي‌فرمایند : « انا نُکته تَحتَ باء بسم الله » که من نقطه زیر باء  بسم الله هستم . در حالتی که تا زمان عمربن عبد العزیز اصلاً در قرآن نقطه وجود نداشت . علامه وقتی این حدیث را دیدند ،گفتند : من باید به لغت نامه نگاه بکنم تا مفردات این قصیده را حل بکنم ، در حالتی که علامه تمام لغت ها را مي‌دانستند و به مفردات آن احاطه داشتند . اما دیدیدیم که ایشان از اینکه به استاد خود اشکال علمی بگیرند طفره مي‌روند .  ببینید که فرهنگ اسلامی چگونه انسان را تربیت مي‌کند .

امام حسین (ع) فرزند شان را نزد عبد الرحمان سلمی گذاشتند و فرمودند : که به اودرس یاد بده .

این کودک یک روز سوره حمد را یادگرفت و محضر امام آمد و گفت : بابا من سوره حمد را یاد گرفته ام . وقتی سوره حمد را خواند ، امام حسین - علیه السلام -  استاد را خواند و به عنوان تجلیل از استاد هزار دینار و مقدار زیادی لباس مخصوص به ایشان داد .  اطرافیان به ایشان اعتراض کردند و گفتند که به  خاطر یاد گرفتن یک حمد که هزار دینار نمی دهند . حضرت فرمودند : « و این یقعوا هذا من اعطائه » یعنی چیزی که من داده ام کجا و چیزی که او یاد داده است کجا ؟

مرحوم سید رضی که نهج البلاغه را نوشته اند ، استاد غیر مسلمان داشتند . روزی این استاد غیر مسلمان مُرد و در قبرستان غیر مسلمانها نیز دفن شد . هر وقت سید رضی از کنار قبرستان عبور مي‌کردند از اسب پیاده مي‌شدند و از اول تا آخر قبرستان را پیاده مي‌رفتند و بعد سوار اسب مي‌شدند . پرسیدند : چرا در کنار این قبرستان سوار اسب نمی شوید ؟ آقا فرمودند : چون در این قبرستان استاد من دفن شده است و عیب است که شاگرد از قبرستانی که استادش در ان دفن شده است با اسب عبور کند .

از این مطالب در فرهنگ ما کم نیستند . ما بر سر سفره 1400 ساله نشسته ایم .  ان شاءالله در فرصتهای بعدی بیشتر خدمت شما صحبت خواهیم کرد .

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:52  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

ضرورت حفظ اصول و قواعد اخلاق اجتماعی

اصول و قواعد اخلاق اجتماعی یکی از مباحث معظم است و از جمله مباحثی است که در جامعه ضرورت داشته و خیلی حیاتی است . گاهی در جامعه رفتارهائی شایع مي‌شودکه مي‌تواند جامعه را بصورت تدریجی استحاله کند و بدون سر و صدا به طرف سقوط بکشاند ، یک کشور ، یک فرهنگ و یک انقلاب با سرو صدا مي‌آید اما بی سر و صدا از بین مي‌رود  وقتی یک تمدن یا فرهنگ تثبیت شد ، زمین زدن و از بین بردن آن راه و روش دارد .

گاهی مي‌بینی یک چیزی که در فرهنگ یک ملت ، از ارزشها به حساب مي‌آمد بعد از چند نسل آن فرهنگ به یک رفتارکاملاً ضد ارزش تبدیل مي‌شود ، یک جوان باکوئی به من مي‌گفت : زمانی بود که پوشش زنان جزو فرهنگ های ما بود اما الان طوری شده که یک روسری روی سر را عیب مي‌دانند.

زمانی بود مفتی شیعه ارمنستان فتوا مي‌داد که زمانی که باران مي‌بارد کسی حق بیرون آمدن ندارد چون نجس مي‌شود . الان در آرشیو وزارت خارجه آذربایجان این فتوا وجود دارد . حالا برو به ارمنستان دریغ از یک مسلمان که بتوانی پیدا کنی .

همیشه آلودگی از کم شروع مي‌شود « وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ » (بقره 168) خطوات جمع خطوه است و خطوه یعنی قدم ، تعبیر به خطوه یعنی قدم به قدم ، یعنی چه انسان و چه یک فرهنگ قدم به قدم به طرف سقوط کشانده مي‌شود و لذا داشتن هویت ، برای ما مهم است .

انتظارات ضروری از یک جوان شیعی

یک جوان ایرانی و شیعی چه تفاوتی باید با جوان آمریکائی داشته باشد؟ نمي‌شود که فرق بین آن دو فقط تفاوت اسمی باشد . سیاه و سفید فقط برای شناسائی است « إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا » ( حجرات 13 ) . یک جوان شیعی اسبابی را که باعث تقدم و تأخر است بایستی بداند . جوان شیعی با مادرش قهر نمي‌کند ، او را در خانه سالمندان نمي‌گذارد .

حضرت آیت الله نجم الدین طبسی ( نویسنده ) مي‌فرماید : در دانمارک بودیم ، در ایستگاه قطار پیرزنی  همراه سگش مي‌رفت که ناگهان سگ از دست او در رفت ، وقتی سگ داشت در مي‌رفت یک جمله ای به سگ گفت که کنار دستی من خیلی خندید . گفتم : چرا مي‌خندی ؟ گفت : این سگ که فرار کرد ، پیرزن گفت : «آی سگ ، برگرد ، مثل پسرم نباش که مرا ول کرد و رفت » ، این فرهنگ ایرانی نیست .

اگر قرار باشد ما هم با این فرهنگ ها  به گفتگوی تمدنها برویم ، به ما خواهند گفت : با خودتان چه آورده اید ؟ شما که همه فرهنگتان را از ما گرفته اید . یک جوان شیعی بایستی نسبت به آداب و رسوم دینی غیرت داشته باشد .

این آداب و رسوم ، تاریخ کهن یک ملت است که با عقلانیت فوق العاده ای پایه گذاری شده است . اگر قرار باشد باید انسان از تمام گذشته خود چشم بپوشد اینکه همان خواسته دشمن است.

تأثیر غرب در فرهنگ کشورهای اسلامی 

در هندوستان و پاکستان ما چقدر شاعر فارسی داشتیم ؟ اینها چه شدند ؟ چرا انگلیس در این کشور ها ، زبان و خط را عوض کرد ؟ مگر هندوستان تسخیر شده ادب فارسی نبود؟ الان به کتابخانه های ترکیه مراجعه مي‌کنی ، کتابهای نفیس ، بی حد و اندازه وجود دارد اما همه درحال خاک خوردن اند ، چون جوان ترکیه ای که مي‌آید چیزی نمي‌فهمد ، زبان و خطش را عوض کردند و گذشته اش را از دستش گرفتند . بهمین خاطر است که ما باید از اصول و قواعد اجتماعی موجود در دین خود بحث کنیم .

زمانی که کودکان حکومت کنند

یکی از مهمترین اصول این است که بزرگ بایستی در جامعه حرمت داشته باشد و برای تحقق این اصل، بزرگتر بایستی شناخته شود . اگر در جامعه بزرگتر شناخته نشود ، کودکان اداره امور را بدست خواهند گرفت . کودک به بچه شیر خواره نمي‌گویند ، در جامعه کودکان بزرگ هم داریم ، در روایت هم است که در آخر الزمان ، حکومت بدست کودکان خواهد افتاد ، مگر مي‌شود حکومت را به کودکان سپرد . کودک در اینجا یعنی انسانی که هیکل بزرگی دارد اما عقل او کوچک و سبک است ، عقل او کار نمي‌کند .

معنای روایت « زنان ناقص العقل اند »

عقل به معنای هوش و فراست و بهر ه هوش نیست ، اینکه در روایت مي‌گوید : عقل زنان ناقص است ، آیا به این معنی است که هوش زنان کم است ؟ اینطور نیست ، اگر کسی روایت را نمي‌فهمد نباید معنی کند . الان 70% دانشگاهها را زنان تسخیر نموده اند پس چگونه هوش آنها کم است ؟ اتفاقاً از هوش خوبی بر خوردارند ، در روایات عقل معنای خاص دارد . یکی از ابواب کتاب اصول کافی « العقل و الجهل » است ، نه « کتاب العلم و الجهل » ، عقلا نیت یک بحث مفصلی است که نیازمند فرصت دیگری است .

جوان باید بزرگتر های خود را بشناسد ، بایستی اشخاص را که سرنوشت کشور مؤثر ند بشناسد. نباید بزرگتر ها در فراموشی دفن شوند. امام صادق – علیه السلام – مي‌فرماید : ما را زنده زنده دفن نمودند . اگر بزرگان شناخته نشوند همین مي‌شود ، علامه حلّی یک فرمایشی خطاب به علمای اهل سنت دارند که انسان با شنیدن آن مي‌خواهد خون گریه کند ، مي‌فرماید : پیامبر فرموده : « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » کتاب و عترت را در میان شما گذاشتم ، لااقل بخاطر این روایت امام صادق را یک راوی حساب کنید . اما اینها را هم قبول نمي‌کنند . در صحیح مسلم یا بخاری است که مي‌گوید : تعداد زیادی از امام صادق روایت مي‌دانم اما هیچکدام را نقل نمي‌کنم چون « فی النفس من الصادق شی ء » دردلم یک چیزی نسبت به ایشان است ، عدالتش برای من ثابت نیست » سبحان الله سبحان الله یکی از بزرگان این است که سنش بزرگ است ، ما یک مجموعه روایات داریم که در نگاه ابتدائی انسان فکر میکند که این روایات خانم را مذمت مي‌کنند اما برعکس خانم را مدح مي‌کنند .

معنای روایات را باید فهمید ، حضرت مي‌فرماید : معنای روایت را نفهمیدی انکار نکن به خود ما حواله بده ، ما مي‌دانیم چه گفته ایم .

معنای روایت « زن، بی وفا است »

روایت مي‌گوید : خانم بی وفاست . شما بگوئید خانم بی وفاست یا آقا؟ اگر یک آقائی قطع نخاع شود آیا خانم از او پرستاری مي‌کند یا نه ؟ اما مرد چطور ؟ این روایت معنا دارد . معنای روایت این است که مادرت را با همسرت مقایسه نکن ، چون اصلاً قابل مقایسه نیستند ، هزار وفای مادر در همسر پیدا نمي‌شود . این روایت در مقام مقایسه است ، خیلی ها هستند به خاطر همسر ، مادرشان را رها نموده اند . شما ببین اگر اوضاع مالی تو نامناسب گردد آیا بازهم همسرت با تو مي‌ماند ؟ اما مادر چطور ؟ مادر از قوت خودش بخاطر پسر مي‌گذرد . مگر مي‌شود محبت مادر را وصف نمود . شنیده ای که شخص مادرش را در چاه انداخت ، بعد آمد که ببیند زنده است یا مرده ؟ مادرش از پایین گفت : مادر بفدایت کنار برو در چاه نیفتی .

قصه ها در این باب زیاد است اصل بحث هم همین بود ، هر چند همه ماه مبارک در مقدمات بحث کردیم و اصل بحث ماند . مخصوصاً در این روزگار که با مطالبات جدید نسل امروز گاهی ارتباط بین والدین و فرزندان تیره مي‌شود . اینجا یک بحث حجیمی پیدا مي‌شود که نحوه بر خورد پدر و مادر با فرزندان بایستی بررسی شود . تا نه پدر و مادر ظلم کنند و نه فرزندان عاق والدین شوند .

یکی سرِ پسرش داد زد و گفت : اگر به حرفهایم گوش ندهی تو را عاق خواهم کرد . پسر هم معنای عاق را نمي‌فهمید ، گفت : من هم تو را عوق مي‌کنم . بزرگان جامعه بایستی در این خصوص بحث کنند تا این روابط درست شود و جامعه مجموعه یک پارچه شود نه اینکه بین اولاد و والدین را نفرتها پر کند .

پس در عین اینکه شما نمي‌توانی به خاطر حرمت مادر به همسرت ظلم کنی  ، نمي‌توانی به خاطر همسرت ، حرمت مادر را بشکنی .

 

مروری بر مصادیق بزرگی

1. بزرگتر سنی

گاهی بزرگتر، سنش بیشتر است که بحث شد .

2. انسان صالح

گاهی انسان صالح است ، که وجود او بلا را از جامعه دفع مي‌کند . پیامبر از خداوند سوال مي‌کنند : خدایا کدام بنده نزد تو محبوب تر است. مي‌فرماید : آن بنده ای محبوب است که در فقدان صلحا، مثل پسری که پدر از دست داده گریه کند . جامعه باید شعوری پیدا کند که اینگونه باشد .

3. کریم قوم

مورد سوم هم که بحث کردیم آن افرادی بودند که موقعیت اجتماعی ممتاز دارند .

4. اهل علم

مورد چهارم که دیروز بحث آنرا شروع کردیم ، اهل علم و متفکرین و اندیشمندان هستند . اینها هستند که جامعه را به سوئی که باید بکشند مي‌کشند ، اگر مذهبی یا مکتبی روی اهل علم حساب باز نکند از بین خواهد رفت . بخاطر همین دین ما و در رأس آن قرآن حساب دیگری برای عالم باز کرده است .

« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ » (مجادله11) چطور در ارتش درجه مي‌دهند خداوند متعال هم درجه مي‌دهد، الان که اینجا نشسته ای به تو درجه مي‌دهند ، به نماز و روزه تو درجه مي‌دهند . تمام کارهای ما نمره دارد . چرا در عید سعید فطر دعا   مي‌کنی که جایزه ات از تمام جایزه ها افضل باشد ، « وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ» ( انعام 132) خداوند مي‌فرماید من به همه درجه مي‌دهم .

یکی از کارهای خداوند همین است « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ » (الرحمان29) خدا بی کار که ننشسته است ، درجه مي‌دهد آن هم چه درجه ای !

سرش ، سر الاغ مي‌شود

درجه خدا گاهی این است که سر انسان را بر مي‌دارد و بجای آن سر الاغ مي‌گذارد « یحشر المخالف و رأسه رأس الحمار » حضرت مي‌فرماید : مخالف ما به محشر مي‌آید در حالیکه بدن او بدن آدم است و اما سر او سر الاغ .

آقا رسول الله مي‌فرماید : در معراج زنی را دیدم ، بدن او بدن آدم بود اما سر او سر خوک بود ، دیدم هزار رنگ عذاب در این خانم وجود دارد . چرا هزار رنگ ؟ چرا خانمی که خودش را آرایش کند و بیرون بیاید ، همه چیزهائی که از آنها عبور مي‌کند برای او لعنت مي‌فرستند.

آقائی بود در این شهر که از اهل علم شد ، پرسیدند : چرا اهل علم شدی ؟ بازاری بود و موقعیت بالائی هم داشت گفت : علت این بود که در زمان شاه دیدم یک درجه دار همراه خانم خود داشتند مي‌رفتند در یک لحظه کشفی رخ داد  و من دیدم که ایشان همراه خانم خود مي‌روند اما قسمت بالاتنه خانم موجود دیگری است . – ایشان خیلی آدم متدین بودند – مي‌گفت : یکبار اینجا این کشف برایم حاصل شد . یکبار هم رفتم حمام عمومی دیدم یک خرس آمد و داخل حمام شد خیلی باترس و وحشت حمام را ترک کردم .

نوکر علامه دوانی آمد و گفت :آقا یکی از بزرگان آمده شما را ببیند. فرمود : داخل بیاورش . وقتی نوکر آن بزرگ را آورد ، آقا داد و فریاد زد که چرا این الاغ را داخل خانه مي‌کنی ؟ بیرونش کن ؟ مگر اینجا طویله است ؟ بعد از رفتن آن شخص ، نوکر آمد و گفت : آقا این چه کاری بود که کردید ؟ مي‌دانید آن شخص که بود ؟ فرمود : من غیر الاغ کس دیگری ندیدم .

چرا انسان در نماز روی اش را به این طرف و ان طرف مي‌گرداند ؟ انسان نمي‌داند این کار چقدر بی احترامی است ، در روایت است که مي‌فرماید: « أَ مَا يَخَافُ الَّذِي يُحَوِّلُ وَجْهَهُ فِي الصَّلَاةِ أَنْ يُحَوِّلَ اللَّهُ وَجْهَهُ وَجْهَ حِمَارٍ » ( بحارالأنوار ج81 ص211 ) آن شخص که صورتش را در نماز مي‌گرداند نمي‌ترسد که خدا صورتش را صورت الاغ کند ، الاغ چه مي‌یفهمد « ایاک نعبد و ایاک نستعین » یعنی چه ؟ خداوند مي‌فرماید : « وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ » من به اهل علم درجه مي‌دهم ، یعنی درجامعه اسلامی آن شخصی که درس خوانده و اهل علم است بایستی جایگاه ارزش خود را داشته باشد .

تحصیل کدام علم واجب است ؟

یک بحثی را عرض کنم ان شاء الله که اختلاف نخواهد شد ، اینکه در روایات آمده « طلب علم بر هر مسلمانی واجب است » مراد کدام علم است ؟علوم دینی یا همه علوم ؟

علامه طباطبائی در حاشیه این حدیث مرقوم فرموده اند که روایت گفته: طلب علم ، نگفته: طلب علم دینی ، در اینجا حضرت نه نوع علم و نه جنس طالب علم را بیان فرموده اند  « هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ » ( زمر 9) جناب علامه طباطبائی در تفسیر این آیه مي‌فرمایند : علم در اینجا مطلق است، نمي‌گوید کدام علم . البته شرافت علوم به اختلاف موضوع ، مختلف است ، مي‌خواهی شرافت یک علم را بفهمی دوره دارد 1- موضوع علم 2- غایت علم

اگر موضوع علم معلوم شود شرافت آن علم ، معلوم خواهد شد .

واجب ترین علم برای یاد گیری

حضرت موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ مي‌فرمایند : « اَلزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ وَ أظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ » ( بحارالأنوار ج75 ص333 ) واجب ترین علم آن است که راه را از چاه برای تو مشخص کند . به لقمان حکیم گفتند که تو حکمت را از کجا یا د گرفتی ؟ گفت : من حکمت را از نابینایان یاد گرفتم . گفتند : چگونه ؟ گفت : مانند نابینایان ، تا جای محکمی را برای  گذاشتن پایم  پیدا نکنم ، پایم را آنجا نمي‌گذارم .

«الزم العلم » آن علمی است که صلاح و فساد زندگی رابه تو مشخص کند ، باید و نباید را درست کند و گرنه مي‌بینی که مثلاً فردی مهندس شده است ، و در یک مجموعه بسیار حساس دولتی هم باید اظهار نظر کند ، با امضای او کاری انجام مي‌گیرد و یا نمي‌گیرد . بعد از اینکه صلاح و فساد نفس مشخص شد ، علمی که بعد از آن تحصیل مي‌شود باعث رشد و توسعه جامعه مي‌شود .

می خواهم این را بگویم این همه که به علم تأکیدمی شود ، مبادا خیال بکنید فقط علوم دینی را مطرح مي‌کند ، البته علوم دینی فضیلت زیادی دارند . مرحوم شهید مطهری با نسل ها سرو کار دارند و شما ایشان را نباید با یک مهندس مقایسه کنید هر چند که کار یک مهندس هم محترم و مقدس است و     باعث پیشرفت کشور مي‌شود اما مطهری با نسلها سرو کار دارد .

چرائی تأکید دین بر تحصیل علم

دین ما که این همه تأکید بر تحصیل علم دارد، مي‌خواهد بگوید از ظلمات به طرف نور برو ، اینکه از ظلمات بیرون بیایی و به سمت نور بروی مطلوب ذات انسان است . انسان خوشحال مي‌شود وقتی از تاریکی به روشنایی مي‌رود چون هر چیزی که به انسان بصیرت بدهد مطلوب ذات انسان است لذا بعضی از علما بر این عقیده هستند که پاداش علم همان خود علم است .

مرحوم آقای خوئی بارها فرموده اند : من آنقدر مشغول مطالعه و تحقیق و بحث مي‌شدم که فقط از اذان حرم مطهر آقا امیر المومنین (ع) متوجه مي‌شدم که شب تمام شده است .

مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی وقتی نصف شب یک مطلب علمی را کشف مي‌کرد با صدای بلندی مي‌گفت « این الملوک و أبناء الملوک من هذه لذة » کجایند شاهان و شاهزادگان که این لذت را ببینند .

یک نکته ای بگویم که همه شما شنیده اید ، پیامبر فرموده اند : « خذ العلم و لو من افواه المشرکین » علم را یاد بگیرد ولو از دهان مشرکین . پس منظور حضرت در اینجا فقط علم دینی نبوده است . چون مشرکین علوم دینی را به انسان یاد نمي‌دهند . پس علم ، هر علمی باشد فرقی نمي‌کند فقط به درد دنیا و آخرت بخورد . بعضی از علم ها هستند که « قلیله لا ینفع و کثیره لا یدرک » عمرت را برای چه ضایع کرده ای چون کم آن به درد نمي‌خورد و زیادش هم به دست نمي‌آید مثل علوم غریبه . بعضی از علما به علوم غریبه آشنایی دارند ، بعضی ها هم دنبال آنها راه مي‌افتند و وقت خود را به هدر مي‌دهند چون کم آن به درد نمي‌خورد و زیاد آن را هر کسی نمي‌تواند به دست بیاورد مثل علم جفر که کامل آن در نزد حضرات معصومین (ع) است .

در هر صورت ، دین ما به عالم حرمت قائل است ، به یک متفکر حرمت قائل است ، خداوند متعال مي‌فرماید : زمین را خلق کردم ، آسمانها را خلق کردم و در بین این دو، امرِ تدبیر را قرار دادم : « اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ ... » ( طلاق 12 ) هفت آسمان را خلق کردم و هفت زمین را و در بین آنها تدبیر را قرار دادم همه اینها به خاطر چیست؟ فقط به خاطر این است که   « ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) بدانید خداوند بر هر چیزی قادر و بر هر چیزی احاطه علمی دارد.

مرحوم آقای شاه آبادی ، استاد حضرت امام مي‌فرمودند : شما تخمِ فهمید ، آمده اید چیزی یاد بگیرید  خداوند مي‌داند که مثلاً الان در منزل شما چه مي‌گذرد ، چه صحبت مي‌کنند ، چه مشکلی وجود دارد ، و این مشکل به کجا ختم خواهد شد . اینطور نیست که خداوند متعال نداند.

اهداف خلقت در آیات قرآن

1. « ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) من شما را خلق کردم تا بدانید خداوند بر هر چیزی قادر و بر هر چیزی احاطه علمی دارد .

2. « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » ( ذاريات 56 ) انس و جن را خلق نکردم مگر برای اینکه عبادت کنند .

3. « الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ » (ملك2 ) زنده و مرده را خلق کردم تا ببینم چه کسی کار زیبا انجام مي‌دهد .

با لاخره کدام یک از این موارد درست است ، علم درست است ، عبادت درست است ، عمل احسن درست است بالاخره کدام درست است ؟ هدف از خلقت این نیست که خداوند عابد درست کند . ملائک نزد خداوند از یک عابد تعریف نمودند . خداوند فرمود : نه ! بروید و ببینید، آمدند دیدند عابد یکی از چشمانش را بسته و  عبادت مي‌کند گفتند: چرا چنین کرده ای؟ گفت : یک چشم کافی است و دو چشم اسراف است

اگر خداوند فقط عبادت مي‌خواست که ملائک بودند پس چرا انسان را خلق کرده است ، ملائک که خودشان گفتند « نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ » ( بقره 30 ) ما تو را عبادت مي‌کنیم آیا هدف خداوند فقط خلقت عالِم است ؟ کسانی که دنیا را به آتش کشیده اند همین عالمان و پروفسورها هستند . بمب اتمی را چه کسی درست کرد؟ پیچیده ترین فرمولهای بدبختی بشر را چه کسانی ساخته اند؟ همه این کارها راعلم انجام داده است ، خداوند متعال این کار را انجام نمي‌دهد .

هدف اصلی خداوند از خلقت

خداوند متعال همه اینها را خلق کرده است چون عالم عابد مي‌خواهد ، هدف عالم عابد است و این است که ارزش دارد و خود خداوند هم مي‌فرماید : من انسان را بر روی زمین خلیفه قرار مي‌دهم ، چون عالم است . مگر از جاهل خلیفه درست مي‌شود ، « الجاهل امّا مفرط او مفرّط» جاهل یا زیاده روی مي‌کند و یا کوتاهی. اگر کارها رابه جاهل بسپاری خراب مي‌کند . خداوند صرف عابد را هم به عنوان خلیفه نمي‌خواهد و مي‌فرماید : « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ » ملائک گفتند : خدایا این انسان باعث خونریزی در زمین خواهد شد ، خدایا انسان را خلق نکن ، اگر عبادت مي‌خواهی ما عبادت مي‌کنیم سپس خداوند جواب داد « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » ( بقره 31 ) یعنی به انسان علم آموختم و عالم عابد خون کسی را نمي‌ریزد . این کسی که خون مي‌ریزد یا جاهل است و یا عابد نیست و بر تمایلات مهار نشدنی نفس غلبه ندارد . خداوند متعال مي‌فرماید « أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ » (جاثيه 23) یک عده از مردم را چون عالِم اند به جهنم مي‌برم و اگر عالم نبودند به جهنم نمي‌بردم . پس از جمله چیزهایی که انسان را به جهنم مي‌برد علم است . خداوند به هر دو سوال ملائک یک جواب داد و آن اینکه من عالم عابد مي‌خواهم .

سجده نکردن شیطان ، اهانت به عالِم بود

یک نکته دیگر اینجاست که شیطان در مقابل انسان ایستاد و گفت خدایا این چیست که خلق کرده ای؟ « خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ » (ص76 ) من 5هزار سال به تو عبادت کردم و حالا مي‌گویی که به انسان سجده کنم و لذا الان یک عده ای به نام شیطان پرست وجود دارند که مي‌گویند: شیطان بزرگ موِحد عالم است . شیطان از شدت توحیدش ، به انسان سجده نکرد . گفت : خدایا سجده فقط برای توست این چه موجودی است که من به او سجده بکنم . در اسلام آباد غرب فرقه ای وجود دارد که شیطان پرست هستند شیطان را پرستش مي‌کند. اگر عالمی نباشد که انسانها را به سوی خیر هدایت کند بشر از چنین جاهایی سر در مي‌آورد . در هر صورت ، در این ماجرا شیطان زیر بار سجده به انسان نرفت ، یعنی شیطان به عالِم اهانت کرد پس تو به عالم اهانت نکن . آقای حسن زاده آملی مي‌فرمودند : خدایا افتخار مي‌کنم که لباسی پوشیده ام که بر دشمنان تو مبغوض است .

منظور من عالِم به معنی عام است که یکی از آنها عالم دینی و روحانی است . به عالم اهانت نکن در کلاس به معلمت اهانت نکن ، در دانشگاه به استاد اهانت نکن . در شأن دانش آموز شیعه نیست که در مدرسه معلم را مسخره کند .

شیطان موجودی است که مطرود درگاه خداوند شد ، او موجود بسیار نامبارکی شد ، چون به عالم اهانت نمود .

عظمت مقام علماء

مرحوم وحید بهبهانی یکی از علمای بزرگ شیعه کتابی به نام فواید حائریه دارند که در آن کتاب به طلبه ها مي‌گویند : بروید به قبر علما و توسل بکنید و از قبر علما شفاعت بخواهید .

شخصی مي‌گفت : یک نفر از عرفا را دیدم که بر روی قبر علامه طباطبایی افتاده و گریه مي‌کند. جلوتر رفتم و گفتم ، فلانی معلوم است مشکلی بزرگی داری . گفت : به خدا قسم برای مشکل دنیوی اینجا نیامده ام بلکه آمده ام خدا را به حرمت این مرد قسم بدهم تا مرا انسان بکند .

آقا وحید بهبهانی در ادامه مي‌گویند : ما را با تجربه دیده ایم آنهایی که به عالم اهانت مي‌کنند در نهایت متحیر و سرگشته مي‌شوند ، و با آن تحیر که حق را پیدا نکرده اند از دنیا مي‌روند .

شاخ هایم را آورده ام ، آنها را تحویل بگیر

خواجه نصیر الدین طوسی کتابهای زیادی نوشت و زحمات بسیاری کشید. این کتابها را برداشت و به نزد خلیفه عباسی آمد و گفت : اینها کتابهایی هستند که من نوشته ام و چون شنیده ام که شما به علما عنایت دارید آنها را آورده ام . خلیفه گفت : من مشاوری به نام ابن الحاجب دارم . این کتابها را نزد او ببر ، هر چه  بگوید برای من مورد قبول است . خواجه کتابهایش را نزد ابن الحاجب آورد ، اما این مشاور درمحلی نشسته بود که مشرف بر رود دجله بودکتابها را گرفت ـ کتابهایی را که مغز متفکر جهان جناب خواجه نصیر الدین طوسی نوشته است، که کسی مثل او را نخواهید دید. چه کسی مي‌تواند فردی مثل آقا ضیاءالدین عراقی را ببیند که آقا ی وحید خراسانی مي‌فرماید : آقا ضیاءالدین عراقی مي‌گفتند : در روی زمین فردی  اَفکَر ( متفکرتر ) از خودم نمي‌بینم . گفتیم پس آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ چیست ؟ آقا ضیاء گفتند : آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ فوق فکر است ــ  این مشاور کتابها را گرفت و یکی یکی در رود دجله انداخت و گفت : این کتابها که موقع افتادن در آب تلپ تلپ مي‌کند من کیف مي‌کنم . خواجه فهمید که این مرد به خاطر شیعه بودن او این کار را مي‌کند . مشاور از خواجه پرسید : اهل کجا هستی ؟ خواجه گفت : از طوس. مشاور پرسید : از الاغهای طوس هستی یا از گاوهای آنجا . خواجه گفت : از گاوها ی طوس هستم . مشاور گفت : گاوها  شاخ بر سر دارند ، تو چرا نداری ؟ خواجه گفت : شاخ هایم را فراموش کرده ام و در طوس مانده اند مي‌روم و مي‌آورم . سپس خواجه به ایران بازگشت . در حمله مغولها ، خواجه وزیر شد و وارد بغداد شد . دستور داد که ابن الحاجب را بیاورند . وقتی او را آوردند گفت : شاخ هایم را آورده ام ، آنها را تحویل بگیر .

جامعه ای که به عالم اهانت بکند باید در زیر چکمه مغول با خاک یکسان بشود ، چون آن جامعه قدر ولی نعمت خود را ندانسته است.

ان شاءالله جامعه ما که جامعه اهل بیت است و از مشرب اهل بیت آب مي‌نوشد ، حرمت عالم را نگه مي‌دارد . در جامعه ما اخلاقهایی وجود دارد که دنیا درحسرت آن است ، وقتی در اروپا مي‌گویی که ما در ماه رمضان در منزل مثلاً برای هفتاد نفر غذا مي‌دهیم مي‌گویند : مگر منزل شما رستوان است ؟که اینگونه کارها برای آنها معنی ندارد یا مثلاً وقتی مي‌گویی که بیست نفر مهمان به منزل ما آمد و شب را ماندند ، مي‌گویند مگر منزل شما هتل است ؟ وقتی به این موارد نگاه مي‌کنند از این همه مهمان نوازی و محبت تعجب مي‌کنند . آن همه که تبلیغات منفی بر علیه ایران مي‌شود ، وقتی مي‌آیند و این موارد را مي‌بینند مي‌فهمندکه آن سخنان درست نبوده است .

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:51  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مقدمه ای بر بحث جلسات گذشته

در اصول و قواعداخلاق اجتماعي ، يكي از مهمترين اصول ، اصل تكريم و اكرام است  . اكرام براي تمام ابناء بشر مطلوب است ، هيچ كس از اهانت خوشش نمي آيد ، اما يك عده افرادي در جامعه وجود دارند كه احترام آنها بالخصوص واجب است ،‌ اينها بزرگان جامعه اند كه بايستي مورد احترام واقع شوند . کودكي كه بزرگ مي‌شود بايستي در محل تحصيل طوري تربيت شود كه براي بزرگترها احترام قائل شود . اين اصل در سيرة مباركة اهل بيت ـ عليهم السلام ـ جايگاه مخصوصي دارد . اگر كسي بخواهد اين اصل را از دين حذف كند ، معلوم نيست به چه نحو مي‌خواهد اسلام را تعريف كند و لذا دراخلاق اجتماعي اين اصل غوغا به پا مي‌كند ، اينكه بزرگان جامعه باید حرمت خاص و جايگاه مخصوص داشته باشند .

آن شخصي كه از لحاظ سني بزرگ است بايستي حرمت داشته باشد و لو  بي سواد باشد ، لذا به صرف اينكه شخصي از جهت سني بزرگتر است در نظرشريعت مقدس احترام اوواجب است .

همچنين عرض شد كه آن شخصي كه در جامعه از موقعيت ممتاز اجتماعي برخوردار است ، شرع مقدس احترام او را لازم مي‌شمارد .

جایگاه علم و عالِم از نظر شرع مقدس

موضوع  بحث امروز ما اين است كه يكي از مواردی كه در سرنوشت جامعه خيلي مؤثراست و بهشت و جهنم جامعه ازاينجا شروع مي‌شود ، موضوع علم و عالم است

ديدگاه جامعه بايستي نسبت به علم و عالم مخصوص باشد ، خداي متعال هم نسبت به موضوع علم عنايت ويژه اي دارند . اگر از همه اوصاف خداوند متعال همة را بردارند و فقط علم باقي بماند ، كفايت مي‌كند چون تمام اوصاف در درون علم وجود دارد .

1 -  خداوند فرمايش عجيبي در قرآن در مورد علم دارند ، در سورة علق مي‌فرمايند: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4)» يعني ... و پروردگار تو اكرم است پروردگاري كه تعليم داد بوسيلة قلم . مي‌فرمايد : اگر نعمت تعليم من نبود ، اكرميت نداشتم ، كريم بودم اما اكرم نبودم . در اينجا علت اكرم بودن ، تعليم است ، اما از كجا فهميده مي‌شود ؟ يك قاعده علمي وجود دارد كه : « تعليق الحكم علي الوصف ، مشعر بالعليه » يعني هر وقت حكمي معلق بر وصف شد ، آن وصف علت آن حكم خواهد بود به عنوان مثال : اگر دين بگويد : « به سادات احترام بگذاريد » در همين حكم علت احترام به سادات هم بيان شده است يعني چون سيد هستند به آنها احترام بگذاريد . در عبارت « يتيم را اكرام كن » نيز قضيه همين است ، دليل اكرام يتيم ، يتيم بودن اوست .

در آية مورد بحث نيز خداوند مي‌فرمايد : « و ربك الاكرم » چرا ؟ چون « الذي علم بالقلم » ، اكرميت خداوند به اين دليل است كه نعمت علم را عنايت فرموده است .

حیات معنوی در گرو علم است

2 -  «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً » ( جنّ 16 ) و اگر استقامت كنند در طريق ، آب گوارائي به آنها خواهيم نوشاند . يعنی اگر در برابر وسوسه هاي نفس استقامت كردي ، اگر در برابر آلودگي ها ايستادگي كردي و اگر دنيا تو را به زمين نزد ، اگر استقامت كردي آب فراوان به تو خواهيم نوشاند .

آب كنايه از علم است . از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدند : آيا آب مزه دارد؟ حضرت فرمودند : بله . پرسيدند : چيست ؟ فرمود : حيات . همانطوری که آب ظاهري ، حيات ظاهري را حفظ مي‌كند ، آب باطني يعني علم نيز حيات معنوي انسان را درست مي‌كند.

چرا خداوند متعال ، حضرت صاحب الامر را در قرآن به آب تشبیه نموده اند: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ» ( ملک30 ) اگر این آب فرو رفت و دیگر به آن دسترسی نداشتید ، چه کسی به شما آب خواهد رساند ؟ از حضرت پرسیدند : ماء معین در این آیه چیست ؟ حضرت فرمودند : آقا صاحب العصر و الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  حضرت تشبیه به آب شده اند چون آب باعث حیات است ، لذا در زیارت حضرت آمده است که : « السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ » ( بحارالأنوار ج99 ص215 ) .

به آیت الله بهجت عرض کردند : آقا در این اوضاع ، می شود خانم را از تحصیل محروم کرد یا نه ؟ فرمودند : مگر می شود انسان را از حیات محروم کرد!

علم یعنی حیات و آب هم یعنی حیات ، حضرت را به آب تشبیه کرده اند چون همانطور که حیات جنبندگان وابسته به آب است ، حیات عالم نیز وابسته به حضرت است .

جایگاه انسان کامل در خلقت

در روایات نیز حضرت به خورشید پشت ابر تشبیه شده است . عالم طوری خلق  شده است که بدون انرژی ، حیات نخواهد داشت ، اگر خورشید نباشد ، عالم انرژی  نخواهد داشت و به دنبال آن یخبندان شده و سفرة حیات برچیده خواهد شد . حضرت به خورشید تشبیه شده ، چون عالم خلقت نیز در حیات خود وابستة به وجود انسان کامل است .

اگر زمانی در خواب آب دیدید ، علم است و اگر شیر دیدید حکمت است . علم با حکمت فرق دارد که بعدا عرض خواهیم کرد . اگر در خواب دیدی که در داخل آب هستی ، بعد از بیدار شدن سجدة شکر کن . این یک حرف عوامانه است که می گویند : آب روشنی است ، اصلا اینطور نیست . آب یعنی علم ، به همین خاطر خداوند برای اهل علم احترام خاصی قائل است . در فرهنگ اسلامی ، دین احترام عالم را واجب  می داند .  البته بحث خواهیم کرد که کدام علم و کدام عالم ، واجب الاکرام اند .

همة  اجزای عالم در حالی که در فلک عبودیت می چرخند ، در برابر خداوند متعال خاضع اند «وكُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » (یس40 )

زمانی در هیأت قدیم ( نجوم ) می گفتند : فلک  می چرخد  و موجودات درون فلک نیز با او می چرخند ، اما بعدا معلوم  شد که خورشید ثابت است و فلک است که می چرخد اما از این آیه فهمیده می شود که فلک ثابت است و موجودات داخل فلک اند که می چرخند ــ به هر حال همة اجزای عالم ، دستور دارند که در برابر علم و عالم خاضع باشند .

اینگونه در کلاس درس حاضرنشوید !!

در روایت است که آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرمایند :

« مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطْلُبُ فِيهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقاً إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ يَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِي الْبَحْر ... » ( كافي ج‏1 ص‏34 )

هر کس راهی را طلب کندکه درآن راه علم است ، خداوند او را به سوی بهشت رهنمون می سازد و همانا ملائکه ـ که سمبل نورانیت و عقلانیت اند و غضب و شهوت در آنها وجود ندارد ـ بالهایشان را زیر پای او پهن می کنند و برای طالب علم هر آنچه که درآسمانهاو زمین است حتی ماهیهای دریا ، از خداوند طلب مغفرت         می کنند .

جناب شهید ثانی می فرماید : در زمان ما شخصی بود که این روایت را مسخره می کرد و می گفت : مواظب باشید وقتی پایتان را می گذارید ، میخ کفشتان در بال ملائک فرو نرود . شهید می فرمایند : ما مبتلا شدن این فرد را بعد از این سخن دیدیم .

یکی از علما می گوید : مرحوم وحید بهبهانی ـ که به ایشان مجدد می گویند ـ زمانی که پیر شده بودند ، شرح لمعه را از روی کتاب تدریس می نمودند ، و چون درس ایشان ، درس پرفائده ای بود ، ما هم در درس ایشان حاضر می‌شدیم .

این عالم می گفت : روزی برایم غسل واجب شده بود ، دیدم اگر دنبال غسل بروم هم نمازم قضا می شود و هم درس را از دست خواهم داد ، لذا نماز را با تیمم خواندم و همانطور در کلاس درس حاضر شدم  . استادکه  با قیافة بشاش وارد کلاس شده بودند  ،اما وقتی می خواستند درس را شروع کنندناگهان چشمشان به من افتاد و بعد کمی تأمل فرمودند : امروز درس تعطیل است . وقتی می خواستم کلاس را ترک کنم  ، مرا صدا زدند و فرمودند : پیامبر ما فرموده اند:  جائی که اهل علم حضور دارند  ، ملائکه بالهایشان را می گسترانند ، اما جائی که انسان جنب در آنجا باشد ملائکه داخل نمی شوند ، شما اینگونه در درس حاضر نشوید .

دلیل اینکه می گویند در جائی که محتضر است ، شخص جنب حضور نداشته باشد ، همین است.

استاد بنده می فرمودند : زمانی که ما در مدرسة حجتیه درس می خواندیم ـ مدرسة حجتیه ، مدرسه ایست که زمین آنرا مرحوم آقای حجت ، در آن زمان به مبلغ 17 تومان از آمریکائیها خریده بودند و نقشة ساختمانهای آن را جناب علامة طباطبائی کشیده بودند ـ امام جماعت مدرسه ، شخص آقای حجت بودند. یک روز سر نماز ، آقا سرشان را برگرداندند و طلبه ای را صدا زدند و چیزی به او دادند ، او نیز آن را گرفت و رفت . ما قضیه را نفهمیدیم اما بعد از فوت ایشان ، آن طلبه می گفت : آن روز من جنب بودم و پول نداشتم ، آقا به من 2تومان دادند و فرمودند : برو با این پول غسل بکن و دیگر جنب وارد مدرسه نشو ، اینجا محل تحصیل است .

شما قضاوت بفرمائید کدام مکتب و کدام دین این همه برای علم ارزش قائل است .

حضرت آیت الله مظاهری در عظمت شخیصت آقای حجت می فرمودند : ایشان در خانه خودشان که می نشستند خیلی جاهای فراخ را می دیدند ، الان که از دنیا رفته اند حتما اشراف روحی بیشتری دارند .

ارتباط برقرار کرده بودند با روح جناب شیخ بهائی ، دیده بودند که ایشان می فرمایند : مرا اجازه بدهید بروم ، یکی از علمای شیعه (آقای حجت) از دنیا  رفته اند که هفته ای 2 بار آقا صاحب‌الزمان با او دیدار داشتند .

آیا علم، رزق نیست ؟

به استناد روایات ،عالَم در برابر عالِم خاضع است . امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز می فرمایند : تمام جنبندگان زمین ، تمام ماهیهای دریا و هر کوچک و بزرگی در زمین و آسمان ، همه و همه برای کسی که معلم خیر است ، معلم زیبائیهاست ، کسی که جوان را خیر خواه تربیت می کند ،  کسی که کینه را از قلب جوان بیرون می کند ، کسی که به جوان یاد می دهد :

دریای فراوان نشود تیره به سنگ     عارف چو برنجد تنگ آب است هنوز

از خداوند برای چنین اشخاصی طلب مغفرت و آمرزش گناه می کنند .

حالا شما بفرمائید اگر عالم برای کسی استغفار کند ، آیا این رزق نیست ؟ حیف نیست بگوئی : چرا روزی اهل علم کم است ؟ چرا حقوق معلم کم است ؟ اینکه زندگی معلمین بایستی تأمین شود شکی در آن نیست اما شما معلم را با چه کسی  مقایسه می کنید ؟

شخصی آمد محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ و فرمود : آقا چرا روزی اهل علم کم است ؟ حضرت فرمودند : « ألیس العلم من الرزق » آیا علم رزق نیست ؟

حضرت امام می فرمودند : اگر یک سال باران نبارد می گوئیم : برکت خدا کم شده است ، اما انسانها یک سال از عمرشان می گذرد و اصلا ادب یاد نمی گیرند ، گناهان گذشته شان را ترک نمی کنند ، گناهانی که زندگی را بد بو  میکند ترک نمی کنند ، گناهانی که آنها را از امام زمان دور می کند ترک نمی کننداما نمی گوییم برکت خدا کم شده است .

یکی از عرفا در حال احتضار به پسرانش فرمود : بلند شوید و بروید بیرون . آنها گفتند : هذیان می‌گوید .اما عارف فرمودند: نه ، آنکه منتظرش بودم آمده است اما به خاطر شما داخل نمی‌شود، بروید بیرون !!.

یک سال بگذرد اما انسان ، خودش را اصلاح نکند حضرت امام می فرمایند :    خداوند می فرماید: «  وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً » (غافر13) رزق انسانها در آسمان است « وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلاَّ مَنْ يُنيبُ » ( غافر13 ) اما هر کسی آن را نمی فهمد ، اگر رزق همان باران باشد ، آن را که همه می فهمند ، درحالی که خداوند می فرماید : هر کسی آن را نمی فهمد ، پس رزق غیر از باران و پولهائی که در بانکها می خوابانید ، چیز دیگری هم هست ، آیه می خواهد به ما بفهماند  که رزق و روزی آن است که جنبة سماوی داشته باشد .

حماقت یعنی، قناعت به خوردن و پوشیدن

روایتی برایتان می خوانم اما خدا می داند چقدر ارزش دارد ، حضرت بالای منبر روایتی خواندند، شخصی از پایین گفت : یابن رسول الله این روایت طلاست ، حضرت فرمودند: « بل هذا خير من الجوهر و هل الجوهر إلا حجر » ( المناقب ج‏4 ص‏248 ) این روایت بهتر از گوهر است ، آیا گوهر فقط سنگ نیست ؟ یعنی روایت ما را به سنگ تشبیه می کنی ؟

پیامبر ما می فرمایند: « وَ مَنْ لَمْ یَعلَم أنَّ  لِلّهَ عَلَيْه نِعْمَةً إِلَّا فِي مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عِلمُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ » ( تفسیر نور الثقلین ، جلد 3  صفحة30 )  هر کس اینگونه بداند که نعمت خدا بر او فقط در خوردن و پوشیدن است ، اگر خداوند او را خوب پوشاند می گوید : خدا به ما عجب برکتی داده ، اگر خوب خوراند می گوید : خدا عجب احسانی به ما داده است ، حضرت می فرماید : هر کس چنین باشد عجب نادانی است و عذاب او نیز نزدیک است .

حضرت امام می فرمودند : فرق من با بز این نیست که من انسانم و او حیوان ، بلکه فرق ما در این است که بز نمی تواند انسان شود اما من می توانم انسان شوم ، و گرنه من و بز در خوردن و آشامیدن و خوابیدن مشترک هستیم .

خداوند اهل علم رادر کنار خود یاد می کند

گاهی بعضیها می گویند:  اهل علم مشوق ندارند ، اگر اشتباه نکنم زمان  آیت الله بروجردی ،آقا سید هبه الدین شهرستانی از عراق آمده بودند قم . ایشان     می فرمودند : « من شنیده ام می گویند اهل علم مشوق ندارند ، چه مشوقی بالاتر از خدا » . خدا مشوق اهل علم است ، رسول خدا و ائمه ـ علیهم السلام ـ مشوق اهل علم است . چندین آیه برایتان می خوانم که خداوند در آن آیات اهل علم را کنار خودشان ذکر فرموده اند :

1ـ « وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم » (ال عمران 7 )

2ـ « قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » ( رعد 43 )

3ـ « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ ... » ( آل عمران 18 )

عجب آیاتی اند ، مگر خداوند هر کسی را در ردیف خود می نشانند ؟ خود آقا رسول الله حرمتی را که در بین اصحاب برای اهل علم قائل بودند ، برای کسی قائل نبودند . جناب شهید ثانی روایات زیادی در این خصوص جمع آوری کرده اند . حضرت می فرمایند : « سَاعَةٌ مِنْ عَالِمٍ يَتَّكِئُ عَلَى فِرَاشِهِ يَنْظُرُ فِي عَمَلِهِ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ سَبْعِينَ عَاماً » ( بحارالأنوار ج2 ص23 ) یک لحظه که عالم برای تحصیل علم به فراش خود تکیه می کند بهتر از هفتاد سال عبادت است . « ساعه » به معنی لحظه است نه یک ساعت ما .

دین ما هراسی ندارد از اینکه مبادا روزی علم پیشرفت کند و دین افول بکند چون هیچ وقت توسعه و پیشرفت علمی نمی تواند دین را به بن بست کشاند ، بلکه موجب رونق دینداری می شود ، به شرطی که علم مسیر و جهتی خاص داشته باشد در چنین حالتی « اقْرَأْ » می آید و در کنار آن « بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ  » ( علق 1)هم قرار می گیرد .

آقا رسول الله فرمودند : « مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَى الْمَزَابِلِ خَيْرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَى الزَّرَابِيِّ» ( كافي ج1 ص39 ) گفتگو با عالم در یک خرابه بهتر است از اینکه با جاهل روی فرشهای ابریشمی بنشینی .

وقتی خانمی می خواهد شریک زندگی پیدا کند پیامبر به او می فرماید : بهتر است در خانه تو فرشهای ابریشمی نباشد  اما شوهرت فردی دانا و تیز فهم و مؤدب و تربیت یافته باشد .

خواستم حریم علم و حکمت را نگه دارم !!

یک یهودی محضر حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ آمد و از ایشان یک سؤال علمی پرسید . حضرت سرشان را پایین انداختند و بعد از مدتی ، سرشان را بلند نموده و جواب سؤال را دادند . یهودی گفت : اگر جواب سوال را می دانستید چرا همان اول نفرمودید ؟ حضرت فرمودند : « توقیرا للحکمه » برای من وظیفه است که از علم و حکمت تکریم بکنم ، خواستم برای علم و حکمت حریم نگه دارم .

در جزیره العرب هیچ  فرد باسوادی  پیدا نمی شد ، اما آقا رسول الله راهی در پیش گرفتند که علم رشد پیدا بکند . حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ نیز چنین بودند ، آن افرادی را که اهل علم بودند با بقیه در یک ردیف قرار نمی دادند . آن زمانی که حکومتهای غاصب با ولایت و امامت مخالفت می کردند ، اگر کسی پیدا می شد که برای دفاع از اهل بیت برهانی اقامه کند یا شعری بگوید ، برای او ارزش بسیار زیادی قائل بودند .

هشام بن حکم جوانی بود که تازه مو بر صورت او روئیده بود ، ایشان از اصحاب امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ بودند که در بحث  ارائه برهان قدرت بسیاری داشتند . خلیفه تعریف این جوان را بسیار شنیده بود ، پشت پرده ای پنهان شد تا بحث کردن این جوان را ببیند . وقتی بحث او تمام شد ، خلیفه گفت : من تعجب می کنم که چگونه با زبانی که این جوان دارد ، حکومت من پابر جا مانده است ، زبان این جوان از  صدهزار شمشیر تیزتر است، و لذا دستور داد که او را بگیرند ولی او فرار کرد و تا آخر عمر هم فراری ماند . این جوان زبان بسیار برنده و رسائی در اثبات امامت داشت .

او مدافع حریم تشیع است!

آنهائی که  شرق شناس هستند و آنهائی که تکیه کرده اند به متکلمین بسیار زبدة اهل سنت مثل : نظّام ، ابوهذیل علاف و ... ، وقتی به هشام بن حکم می رسند همه عاجز مانده اند .

یک مستشرق بزرگ به نام شبلی نعمان در تاریخ علم کلام کتابی نوشته و در آنجا گفته است که:  ابو هذیل علاف یک فردی بود که هر کس درکلام مقابل او می ایستاد مانند داس او را درو می کرد ، تنها آدمی که ابوهذیل از او می ترسید جناب هشام بن حکم بود ، وقتی  هشام بحث را شروع می نمود تمام حجت ها در یک جا جمع می شد و هیچ کس نمی توانست با او بحث کند .

راوی می گوید من در منی بودم ، جوانی  که تازه مو بر صورت او روئیده بود محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ وارد شد در حالی که بزرگان شیعه دور حضرت جمع بودند ازجمله : َحُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ وَ قَيْسٍ الْمَاصِرِ وَ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ وَ أَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَل‏ و ... ، ناگهان حضرت به احترام آن جوان تمام قد بلند شدند ، دست این جوان را گرفته و کنارخود نشاندند ، وقتی حضرت اینگونه رفتار نمودند ، همه بزرگان سرشان را پایین انداختند ، وقتی حضرت ناراحتی آنها را دیدند ، فورا فرمودند : « هَذَا نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ » این جوان با قلب و زبان و دستش یاور ما است ( بحارالأنوار ج10 ص295 ) یعنی اینکه او فردی عادی نیست بلکه او عالم است و قدرت تعلیم دارد ، او از حریم شیعه دفاع می کند .

جناب شیخ مفید هر کتابی را که علیه شیعه نوشته می شد و مخالفین آن را انتشار می کردند ، آن را حفظ می نمود و به برکت این کار چنان بر شبهات مسلط می شدند که برای رد تمامی شبهات کتابی می نوشتند . وقتی ایشان رحلت نمودند ، معاندین تشیع در بغداد جشن گرفتند که از دست ایشان راحت و آسوده شده‌اند.

هنگامی که  جناب شیخ مفید را دفن می کردند  ، دیدند که آقا صاحب الزمان با دست مبارکشان نوشته اند :

« لا صوت الناعي بفقدك إنه            يوم على آل الرسول عظيم‏ »

( بحارالأنوار ج53 ص255 ) ای کاش خبر مرگ تو را به من نمی دادند ، این روز برای آل محمد روز سختی است .

چه خوب است انسان طوری زندگی کند که در سوگ او امام عصر بفرمایند : ای کاش خبر مرگ تو را به من نمی دادند . وقتی حضرت امام از دنیا رفتند ، آقای گلپایگانی نیز در اعلامیه حضرت امام این شعر را نوشتند :

« لا صوت الناعي بفقدك إنه            يوم على آل الرسول عظيم‏ »

شاه عربستان به خدمت میرزای شیرازی میرسد .

اینها به برکت قلم حاصل شده است ، نه به برکت خواب دیدن ، که فلانی چنین خوابی دیده و فلانی چنان . دردین تجلیل وجود دارد و به عالِم حرمت قائل شده است و از عالم می خواهد که این حرمت را حفظ بکند و خودش را نشکند .

درسال 1287 قمری ، یعنی حدود 40 سال پیش ، مرحوم میرزای شیرازی به مکّه معظمه مشرف شدند . ايشان در آن زمان مرجع كامل شيعه بودند و نفوذ زيادي داشته و هيبتي داشتند كه اهل منزل هم حتي در برابر هيبت او خاضع بودند . وقتي وارد مكّه شدندچون  شاه حجاز فهميد كه ايشان وارد مكه شده‌اند، ساعتي را جهت ملاقات با ميرزا درخواست مي‌كندو ميرزا به شاه مي‌نويسد كه پيامبر فرموده‌اند : «اذا رايتم العلماءعلي ابواب الملوك فقولوا ليس العلماءو ليس الملوك » اگر عالمي را نزد پادشاهان ديديد ،‌ بگوئيد عجب عالم بدي و عجب شاه بدي ،‌ ولي اگر شاه را نزد عالمان ديديد بگوئيد «نعم العلماءو نعم الملوک» اين مملكت عجب عجب شاه و عجب عالم خوبي دارد. پيامبر مي‌فرمايند كه بايد شاه نزد دانشمندان و اهل علم برود.

راوي از خليفه دوّم سئوالي كرد و او ندانست و گفت ،‌ برويد و علي را صدا كنيد تا از علي جواب سئوال را بپرسيم.

علي عليه السلام كه در حال بيل زدن بودند ،‌ فرمودند برويد و بگوئيد « ان العلم یعطی و لا یعطی »

انسان به نزد علم مي‌آيد نه اينكه علم به نزد او بيايد. شاه عربستان تا آن حديث را از ميرزاي شيرازي شنيدند فوراً بلند شده و به محضر ميرزاي شيرازي آمد.

تاثیر اهل علم در حالات اهل  برزخ

يك مجموعه رواياتي هستند كه ناظر بر بركت صرف وجود عالم در جامعه هستند. اين عالم صرفاً در جامعه وجود دارد به خاطر اين وجود خداوند به متعال به او احترام قائل است ، همانطور كه به پيامبر ما فرمودند : تا تو هستي عذاب وجود ندارد. در روايات آمده است كه در قيامت خداوند به پيامبر صلّي الله عليه و آله مي‌فرمايد : « اول تو بيرون برو تا من اينها را عذاب بدهم. تا پيامبر و علم وجود دارد ،‌ خداوند حيا مي‌كند كه عذاب كند.

در دروايت  آمده است كه اگر عالمي از كنار قبرستاني عبور كند ، خداوند متعال چهل روز عذاب را از آن قبرستان بر مي‌دارد.

اين زماني است كه از كنار مردگان عبور مي‌كند ، ببينيند اگردرکنار زنده‌ها

با شد چه  تأثيري دارد؟ يكي از علماء مي‌گويد كه برزخ براي من كشف شد و برزخ را ديدم. يك عده‌اي نشسته بودند و يك دسته پرنده از آنجا عبور كرد. من از يكي از آنها سئوال كردم كه اين پرندگان چه بودند‌ ؟ گفت : اينها ارواح انسانهايي هستند كه به برزخ آمده ا‌ند. گفتم پس كجا مي‌روند ؟ گفت كه ثواب يك فاتحه آمده است به دنبال آن مي‌روند. گفتم : پس تو چرا نشسته‌اي ؟ گفت : من احتياجي به اينها ندارم ، چون پسر من اهل علم است و يك حديثي كه او مي‌خواند من را از همه اينه بي ‌نياز مي‌كند.وجود علم در جامعه خير و رحمت و بركت است.

 

 

او تورا زنده کرده است و تو او را می کشی ؟!!

امام سجاد عليه السلام نشسته بودند ، شخصي وارد شد در حالي كه دست يك نفر را گرفته بود. آن شخص گفت : يابن رسول الله اين مرد پدر مرا كشته است ، آورده‌ام تا شما حكم بكنيد.

حضرت فرمودند : چند كار مي‌تواني بكني. يكي اين است كه كه از او ديه بگيري تا خلاص شود. دومي اين است كه بزرگواري كرده و او را ببخشي. سومي اين است كه او را بكشي. گفت: يابن رسول الله من پول زيادي دارم و نياز ي به ديه ندارم و فردي هم نيستم كه بزرگواری  بكنم پس  من او را خواهم كشت.

حضرت فرمودند : من هم باغي را بر روي ديه آن مرد گذاشته و به تو مي‌دهم ، تا اين مرد را ببخشي. گفت : نه يابن رسول الله من او را خواهم كشت. حضرت فرمودند : بگو ببينم آيا اين مرد بر گردن تو حقّي دارد ؟ گفت : بله  ، يك حقّي بر گردن من دارد. حضرت پرسيدند : آن چيست ؟ گفت : اين مرد آن قدر در گوش من خواند و خواندتا اینكه مرا از شيعيان شما كرد ، چون من قبلاً شيعه نبودم . امام سجّاد عليه السلام چنان خوشحال شدند و فرمودند : من تعجب مي‌كنم ، اين مرد نه تنها تو را زنده كرده است. « وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا َ» ( مائده 32 ) هر كس نفسي را زنده كند گويي تمام انسانها را زنده كرده است. حالا تو مي‌خواهي او را بكشي ؟ اين مرد ديد كه حرف منطقي است ، گفت : يابن رسول الله من او را بخشيدم. اين تجليل دين از اهل علم و عالم و كسي كه اهل معرفت است مي‌باشد .

فلسفه انتخاب قرآن ،بعنوان معجزه رسول اکرم

از ابتدا آقا رسول الله متوجه اين قضيه بودند كه اسلام در يك محيط جاهل رشد نخواهد كرد ،‌ اسلام در محيط علمي رشد مي‌كند.حضرت موسي كه عصا را اژدها كرد ، به اين ، معجزة حسي مي‌گويند. حضرت موسي دست در گريبان كرد و بيرون آورد و از آن نور بيرون آمد ، حضرت موسي از خداوند خواست و از آسمان خون باريد ، همة اينها معجزات حسي بودند و قوم حضرت موسي همة اين معجزات را ديدند. با حس كه پايه‌هاي جامعه محكم نمي‌شود ، چند روزي كه موسي غايب شد و به كوه طور رفت، وقتي برگشت ديد كه همه ،گوساله پرست شده‌اند ، به خاطر همين است پيامبر ما سراغ معجزه حسي نمي‌روندو مي‌روند سراغ قرآن.

به علي عليه السلام مي‌گويند: يا علي (ع) وقتي كه مي‌بيني هر كس با انواع برّ و كارهاي نيك مانند نماز و روزه به سمت خداوند مي‌رود تو هم « فتقرب انت بانواع العلم  » با علم و معرفت به سوي خدا برو  با اين كارتو از همة آنها پيشي خواهي گرفت. وقتي ابن سينا به اين روايت مي‌رسد جمله‌اي مي‌گويند كه : اين سخن جز با علي درست نيامدي ، چه اينكه علي در ميان اصحاب چون  معقول بود در ميان محسوس. يعني فقط درمورد علي عليه السلام میتوان اين سخن راگفت .

برنده کسی است که معرفت اش بیشتر باشد

يك نفر مي‌گفت : يك روز در قم به هيأتي رفتم و چند ساعت گريه كردم و حال عجيبي پيدا كردم.

بعد ازآن به  خدمت جناب آقاي بهاءالديني رفتم و گفتم كه آقا امروز عجب حالي كردم و در هيأت بسيارگریه كردم. آقا فرمودند : گول اين گريه‌ها را نخور ، معرفت لازم است ، معرفت لازم است!!.

حضرت فرمودند: «اولکم، اولکم معرفه » حضرت مي‌فرمايند: بعضي از شما بسيار نماز مي‌خوانید ، بعضي بسيار روزه مي‌گيرید. بعضي زياد به حج مي‌روند و در آخر گفتند : آن كس از همه شما جلوتراست  كه معرفت زيادي دارد به خاطر همين است كه پيامبر ديدند كه بايد محيط علم ايجاب بكند و در اين راه كارهايي كردند ، از جمله اينكه فرمودند : هر كس سوادي دارد بايد به همسايه‌اش بياموزد و به همسايه گفتند : اگر از اين فرد سواد سواد ياد نگيري ، تو را تعذير  و مجازات خواهم كرد.

نمونه هایی از عنایت مخصوص اسلام به علمی نمودن جامعه

اينكه الان اروپا به اين افتحار مي‌كند كه تعليم اجباري دارد ، پيامبر ما 1400 سال پيش اين كار را انجام مي‌دادند.

حضرت دستور دادند هر كس به دنيا مي‌آيد و يا مي‌ميرد ، آمارش را به من بدهيد و حضرت آن زمان آمار مي‌نوشتند. وقتي حضرت اصحاب صفّه را درست كردند كساني كه حتي هيچ چيزي براي خوردن نداشتند ، اينها را حضرت عمداً در جلوي مسجد نشاندند تا پولدارها وقتي كه به مسجد مي‌آيند ، آنها را ببيندند و هم وقتي كه از مسجد خارج مي‌شدند تا از جامعه اسلامي برچيده شود و اينطور هم شد. اما حضرت چكار انجام مي‌دادند. حضرت عبادة بن ثامت را صدا زد و به ايشان گفتند كه تو از طرف من مأمور هستي كه به اين فقرا درس ياد بدهي ، حضرت قصد داشتند حتي افرادي كه محتاج يك خرما بودند و لباسي براي پوشيدن نداشتند ، درس ياد بدهند ، چون نگاه اسلام نگاه مخصوصي است و بايد جامعه علمي باشد.

هر اسيري را كه دستگير مي‌كردند ، حضرت مي‌پرسيدند كه سواد داري يا نه ؟ اگر سواد نداشت فديه مي‌گرفتند و وقتي فرد باسواد بود فديه نمي‌گرفتند و مي‌‌فرمودند : ده نفر به تو مي‌دهم به اينها درس ياد بده. اينطور بود كه حضرت محيط را ، محيط علمي كردند كه بحث مفصلي است، كه انشالله در فرصت مناسب سيرة علماء و سيرة معصومين (ع) را تشريح خواهيم كرد.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:49  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مروري بر بحث گذشته

در اصول و قواعد اخلاق اجتماعی ، مسألة تکریم بزرگان و آنهائی که به نحوی در جامعه تشخص دارند یا لااقل نگاه مردم به آنها محترمانه است ، از اهم اصول است .

دين مي گويد : « اکرموا کریم کل قوم » و لو به دین اسلام هم نباشند ، دین ما دین حرمت است، دین ادب است ، دین محبت است « هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبّ‏ » (الكافي ج8 ص79 ) . اگر محبت را از دین بگیری، دیگر چیزی باقی نمي‌ماند .

بحث كرديم که مصادیق بزرگی در جامعه چه کسانی اند ؟ بحث کردیم که سیرة آقا رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در اکرام دختری که از خانواده متمول است این بود که وی را به ازدواج پسری در مي‌آوردند که هر چند حسب و نسب نداشت و صاحب ثروتی نبود اما متدین و دارای فضائل اخلاقی فوق العاده بود ، چون هدف پایه گذاری نسل سالم است و لذا باید زمینه‌های آن را نیز در ازدواج فراهم کرد .

بعد در مورد اهداف ازدواج و تأمین زمینه های این اهداف بحث کردیم ، و به تناسب بحث به اینجا رسیدیم که ، نیت انسان در حوادث خارجی مؤثر است و اينكه نیت چه تأثیری در ازدواج علی الخصوص و در همه کارها علی العموم دارد ؟

انبياء بخاطر نيتشان ، پيامبر خدا شده اند

معمولا ما اصلا برای نیت حسابی قائل نیستیم در حالتی که معادله بسیار پیچیده و بسیار محیرالعقولي بین انسان و حوادث خارجی وجود دارد ، اینکه انسان با کدام نیت وارد معامله شده است؟ با کدام نیت وارد اداره شده است ؟ و ... .

در روایات نيز در این باب ظرائفي بیان شده است که یک عالم معارف در درون آنها نهفته است. نیت انسان آنقدر مؤثر است که انبیاء به خاطر نیت خیر خواهی شان پیغمبر شده اند ، خدای متعال کسی را پیغمبر کرده است كه دیده آن کس آنقدر نیت خیر دارد ، آنقدر خیر خواه است، حتی نمي‌خواهد پای حیوانی بشکند .

حضرت موسی گوسفندی را دنبال مي‌کرد ، آنقدر که هم حضرت خسته شد و هم گوسفند ، به حیوان فرمود : من مي‌خواهم تو را از  چنگ گرگ نجات دهم چرا فرار مي‌کنی ؟

اگر به زندگی پیامبران مراجعه کنید مي‌بینید که چقدر عطوف بود ه اند . نیت انسان را به مرتبه پیامبران مي‌رساند اما اگر قرار باشد یکی بدخواه دیگران باشد ، حسود باشد از زمین خوردن دیگران خوشحال باشد ، چنین انسانی نمي‌تواند اراده خداوند و این عالم را با خود هماهنگ کند.

انبیاء آنقدر عطوف بودند ، آنقدر غصه مردم را مي‌خورند ، آنقدر بخاطر مردم خون گریه کردند، گاهی دنیا برایشان تیره و تار شده ، اینکه خدایا چرا اين مردم اینقدر گرفتارند ؟ چرا اینقدر در غم و غصه اند ؟ کار به جائی مي‌رسد که خداوند مي‌فرماید : « لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ ألاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ »( شعراء3 ) یا رسول الله خودت را از غصه هلاک کردی به خاطر اينكه ايمان نمي آورند ، از بس تأسف خوردی ، خودت را داری از بین مي‌بری.

پیامبران خيلي عطوف بودند ، آنقدر لذت مي‌بردند از اینکه کسی در جنگ کشته نشود ، حضرت امیر المومنین – علیه السلام – عمداً جنگ را وقت ظهر شروع مي‌کردند . مي‌پرسیدند : یا علی چرا این موقع ؟ چرا اول صبح جنگ را شروع نمي‌کنی ؟ حضرت مي‌فرمودند : مي‌خواهم جنگ به شب بکشد تا هر کس مي‌خواهد فرار کند ، بتواند فرار کند .

شما یک مورد نمي‌توانید پیدا کنید که امیر المومنین – علیه السلام – ابتداءً دست به شمشیر برده باشد . چون قرار نبود بچه های کسی یتیم شود . همچنان که وقتی حضرت پیامبر لشکری را به جنگ مي‌فرستادند مي‌فرمودند : فکر نکنید که اگر یک دسته یتیم و بیوه را پیش من بیاورید من لذت خواهم برد، حظّ من در این است که چند نفر را مسلمان نموده آورده اید ، حضرت مي‌فرمودند : « اَلِّفُوا ولاتنفروا » شما را به جنگ مي‌فرستیم برای این است که بروید الفت درست کنید نه اینکه نفرت درست کنید ، تمام تلاش حضرت این بود که الفت درست کند نه اینکه نفرت درست کند . وقتی مي‌خواستند ، شخصی را والی یا فرمانده منطقه ای بفرستند ، سفارشات زیادی به او مي‌نمودند : مبادا زراعت را آتش بزنی ، مبادا پیرمردی و پیر زنی را بکشی، مبادا غارنشینان و بی خانمانها را بکشی ، مبادا به اهالی کلیسا تعرض نمائی ، مبادا درخت میوه را به آتش بکشی ، مبادا سم در آب بریزی ، همه این فرمایشات نشان مي‌دهد كه درون انبیاء پر بود از عطوفت و خیر خواهی .

حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ آنقدر در نیمه های شب برای فقرا غذا مي‌بردند که بدنشان زخمی مي‌شد . دو نفر از صحابة حضرت امیر المومنین - علیه السلام – مي‌گویند: در اندرونی مخصوص حضرت علی خوابیده بودیم اما در واقع خواب نبودیم و مرا قب حضرت علی بودیم ، که ببینیم چه  مي‌کنند ؟ دیدیم در نصفه های شب تا مي‌توانست برای فقرا غذا برده و به آنها سرکشی کردند ، وقتي آمدند ، دست به دیوار گذاشته و فرمودند : « لَيْتَ شِعْرِي فِي غَفَلَاتِي أَ مُعْرِضٌ أَنْتَ عَنِّي أَمْ نَاظِرٌ إِلَيَّ » ( بحارالأنوار ج41 ص22 ) خدایا ای کاش مي‌دانستم که آیا در غفلتهایم به من نگاه مي‌کنی یا از من روی گردان هستی ؟ خدایا ای کاش مي‌دانستم که مرا قبول کرده ای یا نه ؟

ائمه ما این همه عطوف و خیر خواه بوده اند . همه چیز كه با پول حل نمي‌شود ، گاهی مشکلی پیش   مي‌آید که با پول حل نمي‌شود و آدمی در آتش آن مشکل مي‌سوزد . خیلی ها هم هستند که بی‌خیال اند اما انبیاء آنقدر غم و غصه مردم را ، غم و غصه خودشان مي‌دانستند كه اگر درخواست مرگ مجاز بود برا ی خودشان مرگ مي‌طلبیدند اما راضی به قضای حق بودند ، چون توکل داشتند  مي‌دانستند که هر اتفاقی با حکمت  الهی همراه است . گاهی مشکلی پیش مي‌آيد که پایان آن مرگ است اما گاهی مشکلی پیش مي‌آید که هر لحظه آن مرگ است افرادی هم پیدا مي‌شوند که نمک به زخم چنین انسانهائی مي‌پاشند .

اگر باری زبارم برنداری                               میان بار سر بارم چه خواهی

عظمت و عزت و مقام انبیاء خیلی بحث سنگینی است . آنقدر خیر خواه مردم بودند ، یک وقتی اُسَرا را که آوردند حضرت پیامبر خندیدند ، یکی از اسرا گفت : باید هم بخندید، ما را اسیر نموده اید ، باید هم بخندید . حضرت فرمودند : به این مي‌خندم که شما را به زور دارم به بهشت مي‌برم ، با زور هم به بهشت نمي‌روید . پیامبران که مزد و اجری نمي‌خواستند پیامبران که دنبال مقامات دنیوی نبودند . حضرت نوح که کشتی را مي‌ساختند ، آنقدر مسخره مي‌کردند . مي‌گفتند : این کشتی بالهایش کجاست ؟ اینجا که دریا وجود ندارد حتماً این کشتی پرواز خواهد کرد . شما یک مورد هم نمي‌توانید پیدا کنید که انبیاء کسی را مسخره کرده باشند ، حضرت مي‌فرمودند : اگر ما را مسخره کنید زمانی هم ما شما را مسخره خواهیم کرد .

کسانی که در دنيا اهل ایمان و نماز گزاران را مسخره مي‌کنند ، خداوند در قیامت آنها را مسخره خواهد نمود ، بهشت را به آنها نشان خواهد داد در حالی که درهایش باز است و خیلی نزدیک هست ، اینها هم شروع به دویدن خواهند نمود ، به محض اینکه خواستند برسند خداوند درها را خواهد بست .

اگر وجود انبیاء را بگردی غیر از خیر و خیر خواهی چیزی نخواهی یافت ، شخصي كه خاکستر به سر پیامبر مي‌ریخت ، چند روز بود كه مريض شده بود ، اما حضرت مي‌پرسند : چند روز است فلانی نیست؟ مي‌گویند مریض شده و حضرت به عیادت او مي‌روند ، او نیز از خجالت لحاف را به سر مي‌کشد .

درنیت خیر یک سری هست ، خداوند متعال عالم را طوری خلق کرده است که نیت اگر خیر باشد مسیر حوادث خارجی نسبت به این نیت بسته خواهد شد .

 

 

تأثير باورها و اعتقادات در كارهاي انسان

صبح که از خانه بیرون مي‌آید مي‌گوید : خدا امروز مرا درمانده نخواهدگذاشت ، خداوند هم مي‌فرماید : « أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِي بِي‏ » ( مستدرك‏الوسائل  ج11 ص251 ) . نیت تو این است که خدا کار مرا درست خواهد نمود . من هم به خاطر همین حسن ظن تو کار تورا درست خواهم نمود . چون اعتقاد او چنین است کارهایش درست مي‌شود .

یکی از مراجع در نجف خدمت حضرت امام عرض کرده بود : آقا این چه حرفهایی است که مي‌فرمائید شاه باید برود ، یک مستأجر را نمي‌شود از خانه بیرون کرد ، شما مي گوئيد شاه را باید از مملکت خارج کنم . حضرت امام دست خالی بود یک عبا داشت و یک قبا ، اما آن نیت خیر او و آن تلقی اعتقاد او بود که کارها را درست کرد . همین باورها و اعتقادات است که بطور عجیبی در حوادث بیرون تأثیر مي‌گذارند . وقتی اعتقادش این است که در خانه من بسته نخواهد ماند ، همانطور هم  مي‌شود ، اما وقتی اعتقاد دارد که مرا جادو کرده اند ، مرا سحر کرده اند ، بخت مرا بسته اند ، معلوم است که با همین اعتقادات خودش را بیچاره خواهد کرد . این افکار و عقاید را بریز دور . اگر اذن الهی نباشد چه کسی مي‌تواند دست به زندگی تو دراز کند ؟

كفارة فـال بد

چرا مي‌فرمایند : کفاره فال بد توکل است ، اگر فال بد زدی و گفتی : کار من درست نمي‌شود ، فوراً توکل کن ، بگو : خداوند بر همه چیز قادر است، نیت خیر کن .

حضرت پیامبر وقتی از مکه فرار مي‌نمودند ، یکی حضرت را دید گفت :اسمت چیست ؟ حضرت فرمودند : ناصر گفت : « نُصِرنَا وَ اللهِ » منصور شدیم .

همیشه فال نیک بزنید مي‌فرماید : « تفألوا تجدوه » شما فال نیک بزنید من هم همان را جلوی شما حاضر خواهم نمود .

یک نفر در کاشان بود که خیلی از عقرب مي‌ترسید ، ایشان وسط حوض آب ، تختی درست کرده بود که روی آن مي‌خوابید و مي‌گفت : اگر عقرب بخواهد مرا نیش بزند باید از این آب عبور کند که نمي‌تواند ، یک پشه بند هم بر روی خود مي‌کشید ، و مي‌گفت : بیا بطرف من ببینم چگونه خواهی آمد؟ آن شخص مي‌گوید : شب در خواب دیدم عقرب با من حرف مي‌زند و مي‌گوید : ما اذن نداریم ، وگرنه تو را وسط همین آب نیش مي‌زدیم ، از وحشت از خواب بیدار شدم دیدم درست روی چانه ام یک عقرب است ، عقرب را که از خودم دور کردم ، همه آن بساط را جمع کردم فهمیدم که همه اینها اسباب ظاهری اند « و الله من وراءهم محیط » کارساز خداست . از همه فالهای بد بوی شرک مي‌آید .

آقا سید احمد خوانساری ( خوانساری کبیر ) در تقوا نمونه بوده اند ، حضرت امام مي‌فرمودند : ایشان در تقوا در دنیا نظیر ندارد . ایشان مي‌فرمایند : وقتی من در نجف طلبه جوانی بودم ، یک وقتی فهمیدم که باید ازدواج کنم اما قادر به ازدواج نیستم ، رفتم حرم و عرض کردم : یا امیر المومنین مي‌دانی که من اهل گناه نیستم ، مقدمات این کار را فراهم کن تا من ازدواج کنم ، بعد از مدتی دیدم که خیلی تحت فشار هستم آمدم عرض کردم : یا امیر المومنین ، عرض کردم که مقدمات اینکار را درست بفرمائید مي‌خواهم ازدواج کنم . بعد خواستم از باب تشکر ، عتبه آستان حضرت را ببوسم – گاهی افراد برای اینکه کارشان درست شود مثلا نذر مي‌کنند بعد هم برای اینکه بقول خودشان دل خدا را بدست بیاورند، قبل از برآورده شدن حاجتشان به نذر خود عمل مي‌کنند. یک فردی حیوانش مریض شده بود ، نذر کرد که اگر او خوب شود 3 روز روزه بگیرد .بعد هم برای اینکه خدا حتماً حیوانش را خوب کند ، شروع کرد به روزه گرفتن، بعد از 3 روز حیوان مرد ، این شخص گفت : خدایا روزه های مرا هدر دادی من هم ماه رمضان در 3 روز از روزهای مهم برایت روزه نخواهم گرفت عوض این 3 روز – آقا سید احمد آقای خوانساری وقتی خواستند عتبه را ببوسند ، عقربی پیشانی شان را نیش زد ، مي‌فرمودند : فهمیدم که بایستی برای رسیدن به مقامات و نیازها باید صبر کنم.

نيت توحيدي و تأثير آن درعالم

غرض این است که اگر نیت توحیدی باشد ، در عالم بیرون اثر مي‌گذارد ، اعتقادش این باشد که همه کارها دست خداست ، « وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِهِ‏َ » (زمر67) ، « سُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ رِزْقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ نَاصِيَةُ كُلِّ دَابَّة » ( بحارالأنوار ج87 ص185 ) ، « فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » (يس 83) ملکوت یعنی فرمان  .

ديدم داخل كيسه ، همان ده هزار درهم است

مازنی مي‌گوید : یک یهودی پیش من آمد و گفت :  « الکتاب » سیبويه را بمن درس بده – این کتاب هم کتاب سخت و مشکل است ، هم یک شاهکار ادبی است که کمتر کسی پیدا مي‌شود که قدرت تدریس این کتاب را داشت – مازنی گفت : این کتاب را به تو درس نمي‌دهم . گفت: چرا ؟ گفت : چون در این کتاب چند آیه قرآن است ، من یک یهودی را به این آیات متمکن نمي‌کنم ، یهودی گفت: ده هزار درهم برایت آورده ام ، مازنی مي‌گوید : من به یک درهم احتیاج داشتم ، اما به یهودی گفتم : شأن قران اجلّ است از هزار درهم تو ، من اینکار را نمي‌کنم، مازنی مي‌گوید : به خانه که آمدم مرا سرزنش کردند که چرا پول را قبول نکردی تو که قدرت تدریس کتاب را داشتی ، گفتم :  نه من با قرآن معامله کرده ام ، من بازنده نخواهم شد – نیت خیلی مهم است ، در تجارت ، در کسب ، در همه چیز مهم است ، اینکه بعضی ها در معامله غش مي‌کنند چه دلیلی دارد ؟ حضرت پیامبر مي‌فرماید : « مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمِينَ حُشِرَ مَعَ الْيَهُودِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ النَّاسِ لِلْمُسْلِمِينَ » ( من‏لايحضره‏الفقيه ج3 ص273 ) کسی که با مردم در معامله غش کند با یهودیها محشور خواهد شد چون بیش تر از همه یهودیها بر سر مسلمانها کلاه گذاشته اند ــ مازنی در خانه بود که ناگهان پیک خلیفه آمد و او به محضر خلیفه احضار شد . خلیفه گفت یکی از شعرا شعری خوانده است، دستور داده ام آن را ترکیب کنند اما هیچ کس نتوانسته است تو این شعر را ترکیب کن . من نیز شعر را ترکیب کردم . خلیفه به من کیسه ای داد که وقتی در خانه آنرا دیدم ، درست ده هزار درهم بود .

تأثير حالات نفساني

نیت، خیر باشد همین مي‌شود نه تنها نيت خیر بلکه انفعالات نفسانی و حالات نفسانی ، نیات باطنی ، حالات روحی همه و همه در حالات خارجی انسان و در واردات روحی تأثیر دارد ، گاهی وقتی نماز شب از دست مي‌رود ، انسان در طول روز مدام افسوس آنرا مي‌خورد ، همين نزد خدا خيلي ارزش دارد.

« وَ إِنْ تُبْدُوا ما في أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ » ( بقره 284) خداوند متعال مي‌فرماید : آن چیزی که در درون توست چه ظهور کند و یا نکند من آنرا به حساب مي‌آورم . خیلی آیه عجیبی است . بعضی ها مي‌گویند که اگر نیت دردرون آدم بماند و به بیرون نمایان نشود چیزی به حساب نمي‌آید، چنین نیست بلکه تأثیر بسیاری دارد . این حالت نفسانی حتی اگر منشأ افعال خارجی نباشد و فقط برای افعال خارجی قابلیت داشته باشد ، خداوند آن را محاسبه خواهد نمود، بعضی ها وقتی گناهی انجام مي‌دهند ، پشیمان شده و خود را ندامت مي‌کنند که چرا چنین کردی ؟ اما بعد از آن شیطان از کارخود پشیمان مي‌شود چون همین ندامت فرد ، او را به مقامات بالایی مي‌رساند .

شيطان گفت : بلند شو نماز شب بخوان !

در روایت آمده است که شیطان حضرت یعقوب را از خواب بیدار کرد و گفت : برای نماز شب بیدار شو . حضرت پرسید: تو مرا برای نماز شب بیدار کردی ؟ گفت : بله چون مي‌خواهم به تو خیری برسانم. حضرت پرسیدند : تو موجود خیر رسانی نیستی، برای چه این کار را کردی ؟ شیطان گفت : من از یک چیز تو مي‌ترسم و آن این است که وقتی نماز شب را از دست مي‌دهی آه و ناله فردای تو ، تو را به مقامات بالا مي‌رساند .

یکی از علما مي‌گویند که جهت تلقین گفتن به بالين یک محتضر رفته بودم و او یا الله مي‌گفت . یکی از عرفا مي‌گویند: وقتی که این مرد یا الله مي‌گفت ، شیطان را دیدم که در جلوی در نشسته و لبیک  مي‌گوید از شیطان پرسیدم : این مرد که یا الله مي‌گوید پس تو چرا لبیک مي‌گویی.گفت : این مرد یک عمر مرا صدا کرده به خاطر همین من به او لبیک مي‌گویم . مرگ عصاره زندگی است ، حضرت مي فرمايد : « كما تعيشون تموتون‏ » ( عوالي‏اللآلي ج4 ص72) هر طور که زندگی کرده اید همانطور هم خواهید مرد .

در روايت آمده است که گاهی محتضر را رو به قبله میکنند ولی ملائکه مي‌آیند و او را پشت به قبله  مي‌کنند چون این شخص رو به قبله زندگی نکرده است .

تأثير نيت خير در ازدواج

اصل بحث این است که ای جوان عزیز در ازدواج برای نیت خیر حساب باز کن . جامعه پر است از معیارهای غلط كه به دنبال آن فاجعه ها مي‌آید . اگر معیار های غلط در جامعه بر ازدواج حاکم شود ، جامعه رابه آتش مي‌کشد . یکی از بحث های مهم که در روایات هم بیان شده است مسئله نیت خیر در ازدواج است . با کدام نیت بایک دختر ازدواج کردی ؟ با معیار ثروت ؟ با معیار جمال ؟

گاهی نیت ، نیت خیری است و در ابتدای زندگی هم ، زندگی ساده و سطح پائین دارند اما به خاطر نیت خیر به جایی مي‌رسد که مي‌شود مثل جناب مسجد شاهی در اصفهان که شاه قاجار به ثروت او نیازمند و محتاج بود .

امیر المومنین (ع) مي‌فرمایند : « تَزَوَّجْتُ فَاطِمَةَ ع وَ مَا كَانَ لِي فِرَاشٌ وَ صَدَقَتِيَ الْيَوْمَ لَوْ قُسِمَتْ عَلَى بَنِي هَاشِمٍ لَوَسِعَتْهُم‏ » (بحارالأنوار ج41 ص43 )  وقتی من با زهرا ازدواج کردم چیزی برای زیر انداز کردن نداشتیم ، اما صدقه هایی که من امروز پخش مي‌کنم اگر میان بنی هاشم تقسیم شود به همه آنها مي‌رسد .

زنان پیامبر در اول ازدواج  حضرت علی و حضرت زهرا ـ سلام الله عليهما ـ پیامبر را ملامت مي‌کردند که چرا چنین كردید، علی (ع) که چیزی در زندگی ندارد .

حضرت علی (ع) در روایت دیگری مي‌فرمایند : در شب زفاف که فاطمه را به خانه من آوردند « مَا كَانَ لَيْلَةَ أُهْدِيَ لِي فَاطِمَةُ ع شَيْ‏ءٌ يُنَامُ عَلَيْهِ إِلَّا جِلْدُ كَبْش » ( بحارالأنوار ج40 ص323 ) چیزی نداشتیم که روی آن بخوابیم به غیر از یک پوست گوسفند . در اول ازدواج وضع زندگی علی و فاطمه زهرا (س) چنین بود ولی بعد ها علی مي‌فرمایند که زکات روزانه من برای تمام بنی‌هاشم کافی بود .

كيفيت نيت ازدواج

از روایات معلوم مي‌شود اگر در ازدواج  نیت ، تفاخر به دیگران باشد خداوند آن را بر عکس مي‌کند و آن فرد مي‌شکند و زمینه تفاخر برای او فراهم نخواهد شد . اگر به خاطر ثروت با دختری ازدواج کردی خداوند متعال مي‌فرماید : که او را به مالش واگذار مي‌کنم . معنی اینکه خداوند مي‌فرماید او را به ثروت و مالش واگذار مي‌کنم این است که سایر اسباب را از او سلب خواهم نمود و سایر اسباب با او همراهی نخواهد کرد . در روایت است که اگر كسي فقط به خاطر جمال با کسی ازدواج کرد ، خداوند متعال مي‌فرماید : مشکلی را پیش رویشان مي‌گذارم که هیچ وقت فکر آن را نمي‌کردند ، ولی اگر به خاطر دینداری و درستی و صفا و اخلاق فرد با او ازدواج کرده است ، او را از سایر اسباب محروم نخواهم کرد .

در روایت است که اگر به خاطر ثروت با کسی  ازدواج کرد آن مال را سبب طغیان مي‌کنم و اگر به خاطر جمال با کسی ازدواج کرد ، جمال را سبب تباهی  خواهم کرد .

حضرت فرمودند : در ازدواج دین و ایمان طرف مقابل را در نظر بگیرید . نکته ای در اینجا وجود دارد و آن این است که امام صادق (ع) فرمودند : اگر از ابتدا نیت درست باشد خداوند اسبابی که اقتضای جمال است آنها را درست مي‌کند . معنای این گفته این نیست که مثلاً با یک نفر کریه المنظر ازدواج کنی و شب بخوابی و صبح به حور العین تبدیل شده باشد  بلکه این است که اول کار که نیت مي‌کنی و مقدمات کا ر را شروع مي‌کنی نیت خود را اصلاح بکن و بگو مي‌خواهم با فردی که دین و ادب  و اخلاق و معرفت در او وجود دارد ازدواج بکنم بقیه کارها را خداوند خودش اصلاح میکند .

امام صادق (ع) مي‌فرمایند : « إِذَا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ الْمَرْأةَ لِجَمَالِهَا أوْ مَالِهَا وُكِلَ إِلَى ذَلِكَ وَ إِذَا تَزَوَّجَهَا لِدِينِهَا رَزَقَهُ اللَّهُ الْجَمَالَ وَ الْمَالَ  » ( الكافي ج 5 ص333 ) اگر مردی بازنی ازدواج کند به خاطر جمال و مال و ثروت او ، خداوند او را به جمال و مال او واگذار مي‌کند ، اما اگر به خاطر دین فرد با او ازدواج بکند خداوند جمال و مال را هم به او مي‌دهد .

مشكلات كساني كه فقط بخاطر زيبائي زن با او ازدواج مي كنند

مسئله ای که در اینجا مطرح است این است که نباید لحاظ استقلالي به جمال داده شود نه لحاظ تبعی .

مشكل اول آن فردی که جمال را استقلالی لحاظ نموده است اين است كه چون نمي داند كه مرد یا زن برای هم شریک زندگي هستند نه شریک ارضای امیال ، آن چیزهائي که انتظار ندارد و به صلاحش نیست اتفاق خواهد افتاد ، که این امر ، امری طبیعی است

مشکل دوم این است که نمي داند بعد از ازدواج جمال متعلق به او نیست و به دیگران تعلق دارد و اين يك قاعدة كلي است . بنابراین اگر تنها علقه در بین زن و شوهر جمال باشد ، نتیجه اش این است  که مرد بعد از مدتی دنبال بهانه مي‌گردد و کم کم برخوردهای ظالمانه شروع مي‌شود و بعد زندگی مشترک از بین مي‌رود . همه اینها ثابت شده است و مخصوصاً که مدتی از زندگی سپری شد طبیعتاً این موارد پیش مي‌آید ، به همین دلیل است که معصومین این موارد را سفارش کرده اند .

سومین مشکل این است که این ذهنیت در روابط خانوادگی تأثیر دارد و به جای تفکر و تعقل در خانواده ، جاذبه های مادی جایگزین مي‌شود .

لحاظ تبعي جمال زن

همه این مشکلات وقتی پیش مي‌آید که لحاظ ، لحاظ استقلالی باشد ولی اگر لحاظ تبعی باشد اشکالی ندارد و خود معصوم هم گفته است که همسر باید دارای جمال باشد. مواقعی پیش مي‌آید که خانمی با جمال عالی اما بی دین وجود دارد و خانم دیگری با جمال عالی ولی با ایمان وجود دارد ، در این موارد باید به سراغ ایمان فرد بروی . خداوند در قرآن مي‌فرماید :

« وَ لَأمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أعْجَبَكُمْ  » ( بقره 221 )

ای مؤمنين زن مومن برای شما بهتر از زن مشرک است ولو اینکه زیبایی آن زن شما را بسیار متعجب بکند . خداوند متعال صراحتاً مي‌فرماید : زن  ایمان داشته باشد ولو اینکه زیبایی او به زیبایی آن زن بی ایمان نرسد باید به سراغ این زن بروی . پس اگر جمال را بصورت تبعی لحاظ کنیم بهتر است و ایرادی ندارد .

در روایت آمده است که حضرت مي‌فرمایند : « إِذَا أرَادَ أَحَدُكُمْ أنْ يَتَزَوَّجَ فَلْيَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا يَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ الشَّعْرَ أحَدُ الْجَمَالَيْنِ » (من‏لايحضره‏الفقيه ج3 ص388 ) زمانی که یکی از شما قصد ازدواج داشت حتی از موی سر نیز سوال بکنید چون جمال زن فقط به صورت او نیست بلكه موی سر نيز یکی از دو جمال است . حتی اگر عقد هم خوانده نشده است ولی چون قصد ازدواج دارد و تمام مقدمات را تمام کرده است دین اجازه مي‌دهد که حتی به موی سر زن هم نگاه بکنی .

حضرت پيامبر مي‌فرمایند : « أفْضَلُ نِسَاءِ أمَّتِي أحْسَنُهُنَّ وَجْهاً وَ أقَلُّهُنَّ مَهْراً » ( بحارالأنوار ج100  ص237 ) بهترين زنان امت من آن زناني اند که جمال زیبا و مهریه کم دارند .

در روایت  آمده است که « اطْلُبُوا الْخَيْرَ عِنْدَ حِسَانِ الْوُجُوهِ فَإِنَّ فِعَالَهُمْ أحْرَى أنْ يَكُونَ حَسَناً »  ( وسائل‏الشيعة ج20 ص59 ) اگر دنبال خیر هستی پیش کسانی برو که جمال  زیبایی دارند ، آن کسی که جمال زیبایی دارد افعالش هم زیبا مي‌شود .

خداوند متعال هم مشتری زیبایی ها است

عزیزان این مطالبی که عرض شد تبعی هستند و اشکالات مطرح نشود که این حرفها چیست ؟ حضرت فرمودند : اگر مي‌خواهی برای کودک دایه بگیری ، برو و دایه ای با جمال پیدا بکن ، دلیل اینکه مي‌گوید دایه باید با جمال باشد این است که شیر بر کودک تأثیر دارد این بچه ولو به دنیا آمده است ولی آن شیر تأثیر دارد . حضرت پيامبر مي‌فرمایند : « عليكم بالوجوه الملاح و الحدق السود، فإن الله يستحي أن يعذب الوجه المليح بالنار » ( الأمالي‏للطوسي 312 ) یعنی به سراغ قیافه های نمکین و چشمان سياه بروید  ـ حدق یعنی حدقه ها و سود جمع اسود به معنی سیاه است ـ بعد حضرت مي‌فرمایند: خداوند شرم مي‌کند که صورت زیبا را در آتش بسوزاند . یعنی خداوند هم از زیبایی خوشش مي‌آید در روایت آمده است که گاهي شخصي با صدای خوش دعا مي‌کند و خداوند متعال به ملائکه مي‌گوید حاجت او را ندهید تا او با صدای خوبش باز هم دعا بخواند، ولی گاهی فردی با صدای کریه و زشت دعا مي‌کند ، خداوند مي‌فرماید : زود حاجت او را بدهید  تا صدایش قطع شود . معلوم مي‌شود خداوند متعال خودش مشتری زیبایی ها است .

اگر دو امام جماعت با هم بر سر نمازگزاردن به خاطر ثواب اختلاف پیدا کنند باید ببینی کدام آنها تقوایش بیشتراست اگر برابر بود کدام يك عدالت  بیشتری دارد ، اگر مساوی بود ، ببين علم کدام بیشتر است و همینطور باید مقایسه کرد در نهایت حضرت مي‌فرمایند : اگر در همه چیز مساوی بودند ، نگاه کن که کدام یک از آنها زیباتر است به او اقتدا بکنید .

زن زيبا بلغم را كم مي كند

البته من در ابتدا عرض کردم که در این مطالب لحاظ تبعی است نه لحاظ استقلالی . در روایت آمده است که حضرت فرمودند : «‌ الْمَرْأَةُ الْجَمِيلَةُ تَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ الْمَرْأةُ السَّوْءَاءُ تُهَيِّجُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ» ( الكافي ج5 ص336 ) وقتی مي‌خواهی ازدواج کنی زن زیبا انتخاب بکن تا بلغم را قطع بکند. بلغم به خلط گلو گفته مي‌شود که اگر زیاد باشد هوش انسان کم مي‌شود.

از یکی از علما این موضوع را پرسیدم گفتند : که زیبایی زن باعث محبت مي‌شود و محبت هم انسان را سوداوی مي‌کند و در انسان سوداوی بلغم وجود ندارد یعنی دین به مسئل بسیار ظریفی اشاره کرده است .

آخرین روایت در خصوص این بحث این است که امام صادق ( ع) مي‌فرمایند : از پدرانم شنیدم که فرمودند : « مَا اسْتَفَادَ امْرُؤٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ الْإِسْلَامِ أفْضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسْلِمَةٍ تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تُطِيعُهُ إِذَا أمَرَهَا وَ تَحْفَظُهُ إذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ » (الكافي ج5 ص327 )  برای یک مرد بعد از نعمت اسلام ، هیچ  چيز به غیر از خانمی که مسلمان باشد افضل نیست ، خانمي كه  وقتی به او نگاه کند خوشحال شود ، به حرف مرد گوش دهد و زماني كه مرد ، غائب است ، مرد را هم در وجود خودش و هم در ثروتش حفظ بکند یعنی خیانت ناموسی و مالی نکند .

به این رویات نگاه بکن :

اولاً زن متدین را اسلام معرفی مي‌کند یعنی نشان مي‌دهد که خانم در منزل اثر عمیق تربیتی بر روی فرزندان دارد.

ثانياً اینکه به اوصافی تأکید مي‌کند که این اوصاف نوعاً پشتوانه دینی دارند . اگر فرد با ایمان باشد و خدا و پیامبر را بشناسد و از معاد بترسد خیانت ناموسی نمي‌کند ، از شوهر اطاعت مي كند و وقتی مرد به او نگاه مي کند موجب سرور و شادی مرد مي شود .

دراین باب رویات بسیاری وجود دارد که من به همین مقدار کفایت کردم . ان شاءالله که در جامعه ما جوانان با معرفت وارد عرصه بسیار مقدس خانواده بشوند .


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:48  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مروری بر بحث گذشته

بحث در اصول اخلاق اجتماعی بود ، در اصول اخلاق اجتماعی ، اصل تکریم ، یک اصل معظمی است مخصوصاً در برابر بزرگان جامعه وآنهائی که بنحوی دارای تشخص اند . بحث رسید به این جا که دین برای افرادی که دارای موقعیت ممتاز اجتماعی اند ولو مسلمان نیستند اما مردم به دیده احترام به آن افراد  نگاه مي‌کنند ، حرمت قائل است . مثل ریش سفید محله ، رئیس قبیله و ... .

بعد بحث رسید به اینجا که سیرة آقا رسول الله این چنین بود که در مسأله ازدواج ، دختری را که از خانواده متمول بوده و دارای حسب و نسب بود به ازدواج جوانی در مي‌آوردند که حسب و نسب و مال و ثروت نداشت اما متدین بود.

معنی کُفو از نظر اسلام

حضرت این چنین رفتار نکردند که کفو یعنی همتای اجتماعی یعنی اگر دختر از خانواده پولدار است پسر هم چنین باشد و اگر یکی از دختر و پسر از خانواده سطح پایین اجتماعی بود ، بگوئیم این دو به هم نمي‌خورند ، اسلام قبول نمي‌کند که اگر از حیثیت مالی یکی از دو طرف در سطح پائین بود ، شما بگوئید کفو هم نیستند .

دین بحث مبسوطی در مسألة کفو دارد. دین کفویت را از جهت ایمان کافی مي‌داند ، البته این بیان خیلی سر بسته است بایستی شرح داده شود چون گاهی مي‌بینی از جهت ایمان هم کفویتی وجود ندارد ولی مي‌خواهند با هم ازدواج کنند ، که با مشکل مواجه مي‌شوند .

سر سفره عقد بود و هر دو نشسته بودند ، آقا یک وقت نگاه مي‌کند مي‌بیند موهای خانم بیرون است و نامحرمها آن را مي‌بینند مي‌گوید: خانم موهایت بیرون است آنها را بپوشان ، بعد خانم مي‌گوید : من از اینگونه محدودیتها خوشم نمي‌آید و همانجا  مجلس عقد  بهم مي‌خورد . بحث بایستی باز شود و کلّی گوئی نشود اما چون اصل بحث اینجا نیست من از این بحث مي‌گذرم .

 

 

ازدواج ، پلی بسوی عبودیّت

آقا رسول الله در این سیره در واقع بدنبال این هستند که بفهمانند هدف ازدواج در این قضیه مهم است ، هدف ازدواج ، درست نمودن تکیه گاهی برای عبادت است ، انسان با ازدواج به سوی بندگی رشد کند و تکریم دختر در این قضیه به این نحو است که پسری شایسته از جهت تدین ، درایت ، فضل و اخلاق با ایشان ازدواج کند تا فردای زندگی زمینه هائی که بستر عبودیت را فراهم مي‌کنند و جود داشته باشد.

انسان اگر با این اهداف و پشتوانه های آن آشنا نباشد و در نادانی بسر بَرَد ، مي‌شود آن شخصی که سر در آب فرو برده بود و مثل بهائم آب مي‌خورد ، شخصی گفت : سرت را اینگونه داخل آب نکن ، عقل و هوش از سرت مي‌پرد . گفت : بپرد . گفت : بخور عیب ندارد .

یا مثل آن اشخاصی مي‌شود که در اثر جهل مي‌گویند : من به خدا دعوت نامه ننوشته بودم که مرا خلق کند . روزه اش را در بین مردم مي‌خورد و جماعت را جریحه دار مي‌کند . وقتی هم کسی چیزی به او مي‌گوید ، مي‌گوید : من که به خدا دعوت نامه ننوشته بودم ، چرا مرا خلق کرده است ؟ با چنین انسانی نمي‌شود بحث کرد ، اگر بحث کنی به سخن ظلم کردی.

تأثــــیر نـــیّـت در ...

در انتخاب فرد شایسته در ازدواج ، انتخاب فردی که بتواند نسل صالح را پایه گذاری کند ، یکی از اهم اهداف است ، اینجا بحث شیرینی باز مي‌شود که بحث فوق العاده لطیفی است و آن تأثیر نیت انسان در مسأله ازدواج است . جوان باید این مباحث را بشنود ، اینها ناموس خلقت اند . اینها قواعدی اند که قراردادی نیستند بلکه در سرشت عالم گذاشته شده اند . نیت خیر ، اجزای عالم را با انسان هماهنگ   مي‌کند ، از جمله اجزای مقتضیة جمال ، از جمله اجزای مقتضیة مال .

نیت در حوادث خارجی تأثیر دارد و مسیر سرنوشت انسان را علاوه بر افعال او ، نیت و تأملات باطنی ، حالات روحی و انقباض و انبساط نفسانی تعیین مي‌کند.

 

 

حشر انسانها بر اساس نیّاتشان

حضرت پیامبر فرموده اند : « إِنَّمَا يُبْعَثُ النَّاسُ عَلَى نِيَّاتِهِمْ » (بحارالأنوارج67 ص366) حضرت در این فرمایش محشر کرده اند، من از شرح این حدیث عاجزم ، کتابها بایستی نوشته شود ، یعنی مردم که در قیامت مبعوث مي‌شوند مواد صورتهای برزخی مردم ، نیاتشان است ، قصدشان است. به کدام قصد و نیت وارد بازار معامله شده ، با کدام نیت وارد اداره شده ، با کدام قصد وارد دادگاه شده و ... .

وقتی انسان را در قبر گذاشتند ، این گوشت و پوست از بین مي‌روند :

گل رویت بپژمردآخر                 وین طراوت در او نماند باز

اگر به قبرستانهای قدیمی رفته باشید مي‌بینید کنار قبر میتی که تازه دفن شده ، مورچه ها در حال رفت و آمد هستند یعنی در حال بردن گوشتهای بدن میت اند اما آن چیزهائی که مواد صورتهای برزخی  مي‌شود همین نیات است .

در این دنیا هم مي‌شود  صور برزخی را دید

هستند کسانی که در این دنیا صورتهای برزخی افراد را مي‌بینند . شاگردشیخ رجبعلی خیاط مي‌گوید: من در خواب صحنه خیلی مهیجی را از جهت جنسی دیدم ، در طول روز ، این خواب خیلی مرا مشغول کرده بود، رفتم پیش شیخ ، تا مرا دید سرش را پائین انداخت و شعری خواند:

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند                              نگـــــاه دار سر رشته تا نـــگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلــغزد پای                              فرشته ات به دو دست دعـا نگه دارد

شاگرد فهمید که اتفاقی افتاده است ، مي‌گوید : سرم را پائین انداختم ، شیخ هم سرشان را پائین انداختند . پس از مدتی عرض کردم : آقا مطلبی دارید ، رو کرد به من و گفت : قیافه ات قیافه زن شده ، من عرق کردم ، گفتم : آقا در خواب زن بسیار با جمالی را دیدم ، درطول روز مرا مشغول کرده است ، فرمود: همین، استغفار کن ، استغفار کن .

 

 

آثار نــیــت

1. تأثیر نیت در روزی انسان

حضرت مي‌فرماید :  « مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِه » ( ‏الكافي ج2 ص105) هر کس نیت خوب داشته باشد روزی او زیاد مي‌شود . اگر دلش را باز کنی مي‌بینی چه نیات زیبائی دارد اما قدرت عمل به آنها را ندارد ، خداوند به خاطر همین نیت خوب روزی او را زیاد مي‌کند ، آقای بهجت مي‌فرمایند : هر کسی شرح لمعه را بخواند روزیش زیاد مي‌شود . چون نیت خیر داشته ، بلا هم از زندگی او دفع مي‌شود .

 حضرت صادق مي‌فرماید : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَنْوِي الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ رِزْقَهُ » (بحارالأنوار ج68ص247) انسان با نیت گناه ، از روزیش محروم مي‌شود .

استدراج ، راهی بسوی جهنم

البته گاهی انسان در مسیر استدراج مي‌افتد .یعنی انسان مدام گناه مي‌کند ، خدا هم مدام روزی او را زیاد مي‌کند اما درواقع خداوند او را به جهنم مي‌کشاند ، به مَثَل مانند دیگ سیاهی است که مدام دوده به او بخورد .

رنگ تو بر توست ای دیگ سیاه                                    کـرده سیمـای درونت را تـــباه

بر دلت زنــگار بر زنـــگار هــــا                                     جمع شد تاکـور شد ز اسرارها

به آقای انصاری شیرازی عرض کردیم : آقا مي‌گویند اگر کسی گناه کند نمي‌تواند نماز شب بخواند ، ما گناه مي‌کنیم ولی نماز شب هم مي‌خوانیم ، آقا فرمودند : استدراج است ، استدراج است ، تازیانه خدا از پل صراط تا سجادة نماز شب خوان ساری است ، « ان ربک     لبالمرصاد » در اینجا هم هست .

2. تأثیر نیت در اصلاح امور

در این آیه دقت کنید : « وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً » ( نساء 35) اگر ترسیدید که این زن و شوهر اختلاف پیدا مي‌کنند ، حَکَم انتخاب کنید ، نه اینکه اختلاف را زیاد کنید ، بعد خداوند مي‌فرماید : اگر نیتشان اصلاح باشد ، خیر باشد ، من خودم کار آنها را درست خواهم نمود .

حدیثی عرض مي‌کنم که اگر یادداشت نمي‌کنی حتما در گوشة قلبت بنویس ، یکی از روایات فوق العاده ناب ائمه ـ علیهم السلام ـ  است حضرت مي‌فرماید : « إِذَا عَلِمَ اللَّهُ تَعَالَى حُسْنَ نِيَّةٍ مِنْ أحَدٍ اِكـتـَنَـفَهُ بِالعِصْمَةِ » (بحارالأنوار ج75 ص188) اگر خداوند علم پیدا کند که نیت کسی خیر است ، خیر خواه مردم است ، دوست دارد مردم در کارهایشان و در زندگیشان رشد پیدا کنند ، به خاطر همین نیت اش ، خداوند او را مصون مي‌کند ، یعنی چون نیت او خیر است خدا او را مصون از خطاها مي‌کند ، در مدیریت ، در تجارت ، در خانه ،  همه کارهایش را خدا به عهده مي‌گیرد .

بد بینی خصلت مگس است

« وَ مَرَّ عيسى ع و مَعَهُ الحَوَارِيُّونُ بِكَلبٍ جَائِفٍ قالُوا مَا اَجيَفَهُ فقال هو مَا اَبيَضَ اَسنَانُهُ »           ( إرشادالقلوب ج1 ص117) حضرت عیسی با حواریون از جائی عبور مي‌کردند ، سگ مرده گندیده ای را دیدند حواریون بینی هایشان را گرفته و گفتند : عجب بوی بدی دارد . حضرت فرمود: عجب دندان سفیدی دارد . حضرت مي‌فرماید : بدیها را نبینید ، مگس است که بدی و پلیدی را مي‌بیند اگر جائی از بدن زخم باشد مگس فوراً آن را مي‌بیند ، با جای دیگر بدن کاری ندارد . کلاغ است که فقط روی لاشه مي‌نشیند ، اما ذائقه تمیز سراغ پلیدیها نمي‌رود . 

شخصی شترش را در حج گم کرده بود ، حضرت سجاد فرمودند : اگر به خدا وند حسن ظن داشتی شترت گم نمي‌شد .

حضرت آیت الله سید ابو الحسن مولانا اخوی پرفسور حمید مولانا جزو علمای درجه یک آذربایجان بود ، من در محضر ایشان منبر رفته بودم ، ایشان هیبتی داشتند واقعاً تماشائی ، نورانیتی واقعاً تماشائی ، ایشان هم دوره آیت الله مروج بودند . آیت الله مروج مي‌فرمودند : ایشان ( آیت الله مولانا ) به من مي‌فرمودند : که تازه ازدواج کرده بودم ، یک وقتی پولم تمام شد . زنم گفت : فلانی برو و فلان شیء ، فلان شیء و ... را بخر ، نمي‌شد به خانم نه بگویم ، بلند شدم رفتم بیرون، مقداری گشتم دوباره دست خالی برگشتم – خدا مي‌فرماید : « أنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي » ( بحارالأنوار ج67 ص249 )هر گونه به من ظن داشته باشی همانطور با تو رفتار خواهم کرد . شخصی به حضرت عرض کرد : مي‌خواهم بدانم خدا با من چگونه است ؟ حضرت فرمود: به خودت مراجعه کن ببین خودت  نسبت به خدا چگونه ای . حضرت صادق ـ علیه السلام ـ مي‌فرماید : « مَنْ أرَادَ أنْ يَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَنْظُرْ مَا لِلَّهِ عِنْدَهُ» ( بحارالأنوار ج67 ص22 ) هر کسی مي‌خواهد بداند پیش خدا چه دارد ببینید خدا پیش او چه دارد . ایشان فقط حسن ظن داشتند اما جیبشان خالی بود –  مي‌فرمودند : همینکه وارد خانه شدم، خانم گفت : چرا دست خالی برگشتی ؟ نا گهان خدا بر قلبم گذاشت و گفتم: آمدم جیب لباسم را ببینم . قبایم را از دیوار آویزان کرده بودم آمدم و دست در جیب قبایم کردم ـ قبائی که من بارها جیبهای آنرا دیده بودم خالی بود ـ ناگهان دیدم چیزی در جیب قبایم است ، دیدم با پول آنزمان 20 تومان در جیبم وجود دارد .

حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ مي‌فرمایند : « إِذَا سَافَرَ أحَدُكُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْيَأْتِ أهْلَهُ بِمَا تَيَسَّرَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ » وقتی از مسافرت بر مي‌گردی سوغاتی بخر و لو یک تکه سنگ باشد، بعد حضرت در ادامه مي‌فرمایند :

 « فَإِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع كَانَ إِذَا ضَاقَ أتَى قَوْمَهُ وَ إِنَّهُ ضَاقَ ضَيْقَةً فَأَتَى قَوْمَهُ فَوَافَقَ مِنْهُمْ أزْمَةً فَرَجَعَ كَمَا ذَهَبَ فَلَمَّا قَرُبَ مِنْ مَنْزِلِهِ نَزَلَ عَنْ حِمَارِهِ فَمَلَأَ خُرْجَهُ رَمْلًا إِرَادَةَ أنْ يُسَكِّنَ بِهِ مِنْ رُوحِ سَارَةَ فَلَمَّا دَخَلَ مَنْزِلَهُ حَطَّ الْخُرْجَ عَنِ الْحِمَارِ وَ افْتَتَحَ الصَّلَاةَ فَجَاءَتْ سَارَةُ فَفَتَحَتِ الْخُرْجَ فَوَجَدَتْهُ مَمْلُوءاً دَقِيقاً فَأعْجَنَتْ مِنْهُ وَ أخْبَزَتْ ثُمَّ قَالَتْ لِإِبْرَاهِيمَ انْفَتِلْ مِنْ صَلَاتِكَ وَ كُلْ فَقَالَ لَهَا أنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ مِنَ الدَّقِيقِ الَّذِي فِي الْخُرْجِ فَرَفَعَ رَأسَهُ إِلَى السَّمَاءِ»

حضرت ابراهیم وقتی به خانه مي‌آمد همیشه یک چیزی برای خانواده تهیه مي‌کرد و به خانه مي‌آمد . یک روز وقتی به خانه آمد دید که چیزی در خانه نیست ، بیرون رفت تا چیزی تهیه کند چون عادت داشت که دست خالی به خانه  نیاید . ولی هر چه گشت  چیزی پیدا نکرد ، به منزل بازگشت ، در نزدیک منزل از الاغ پائین آمد و خورجین خود را پر از خاک کرد و آن را روی الاغ گذاشت و وارد منزل شد و سارا فکر کرد که حضرت ابراهیم آرد تهیه کرده است . حضرت ابراهیم هم خورجین را روی زمین گذاشته و شروع به نماز خواندن کرد ، سارا خورجین را برداشت و آن را باز کرد و دید که چه آرد خوبی است ،آن را خمیر کرده و نان پخت . بعد از مدتی سارا گفت: چقدر نماز مي‌خوانی نان پخته است ؟ حضرت ابراهیم با تعجب پرسید : این نان را از کجا آوردی ؟ سارا گفت : از آردی که خریدی این نان را تهیه کردم . حضرت ابراهیم دستانش را بلند کرد و گفت:  « أشْهَدُ أنَّكَ الْخَلِيلُ » شهادت مي‌دهم که دوست خوبی هستی. (بحارالأنوار ج73 ص282)

3. تأثیر نیت در برکات معنوی

انسانهای زیادی در این دنیا وجود دارند که به خاطر نیت خوبشان توشه های زیادی برده اند . انسانهایی هستند که حتی خودشان از دنیا رفته اند ولی از سفره هایی که پهن کرده اند انسانهای بسیاری متنعم   شده اند . بعنوان مثال در کدام مسجد امکان دارد که در کنار قرآن ، مفاتیح پیدا نکنی . چرا ؟ چون فقط نیت خیر در این کار وجود داشته است . شیخ عباس قمی مفاتیح را نوشتند وبرای چاپ به چاپخانه آوردند . صاحب چاپخانه کارهای مربوط به چاپ را انجام داد . بعد از مدتی شیخ عباس آمدند و گفتند که نمي‌خواهم این کتاب چاپ شود و مفاتیح را گرفتند و رفتند . بعد از چند ماه دوباره برگشتند و به چاپخانه دادند و گفتند چاپ کنید . صاحب چاپخانه گفت : آقا شیخ چرا شما آن را گرفتید وبردید . اگر این کار را نمي‌کردید تا الان این کتاب چند دوره چاپ شده بود و در آمد بسیاری به دست آورده بودید . شیخ عباس گفتند : یک قسمتی از این مفاتیح بودکه من خودم به آن عمل نکرده بودم . آن را گرفتم تا به آن قسمت هم عمل کنم و خودم عامل به آن بشوم بعد این کتاب چاپ شود .

این کار را شیخ طوسی در موردکتاب « مِصبَاحُ المُتَهَجِّد » انجام داده اند . وقتی شیخ طوسی این کتاب را نوشتند یک دوره خودشان به آن عمل کردند و به خانواده شان هم دستور دادند که به آن عمل کنند بعد اجازه چاپ را دادند . در حالتی که برای کسی که بالای منبر مي‌رود واجب نیست که در مستحبات و مکروهات ، خودش حتماً عامل به آن چیزهایی باشد که مي‌گوید . و آیه « لم تقولون ما لا تفعلون » فقط در مورد واجبات می‌باشد.

صاحب چاپخانه ای نزد شیخ عباس قمی آمد و گفت : آقا اجازه بدهید مفاتیح را فقط یک مرکز چاپ کند و به کار اشراف داشته باشد تا غلطی در چاپ این کتاب نباشد به خاطر اینکه هر کسی آن را چاپ مي‌کند ایرادات بسیاری دارد و آن را غلط چاپ مي‌کند . شیخ گفتند : کار خوبی است . صاحب چاپخانه گفت : اگر چنین باشد حق شما هم پایمال نمي‌شود و درآمد آن هم که خیلی زیاد است به دست خود شما مي‌رسد . شیخ تا این حرف را شنید گفتند : نه بگذارید این مفاتیح غلط چاپ شود . این کتاب از جهت خط خرابی داشته باشد بهتر است از اینکه  از جهت نیت خرابی داشته باشد . این چنین نیتی است که برکت مي‌آورد .

مرحوم شیخ عباس قمی در مسجد گوهرشاد نماز جماعت مي‌خواندند . بعد از مدتی دیگر برای نماز جماعت حاضر نشدند . گفتند : آقا چرا دیگر نماز جماعت نمي‌خوانید؟ شیخ گفتند : یک روز وقتی نماز مي‌خواندم و در رکوع بودم ، یک نفر از پشت  سر گفت : یا الله ، یا الله . دیدم این صدا از دور مي‌آید، یک لحظه پیش خودم فکر کردم که بَه بَه عجب جماعت زیادی پشت سر من نماز مي‌خوانند . بعد از آن فهمیدم که من لیاقت امام جماعت شدن را ندارم به خاطر همین در منزل به صورت فُرادَی نماز مي‌خوانم .

اینکه انسان خیر خواه همه باشد ، اینکه برای همه خوبی را بخواهد ، اینکه کار همه را راه بیاندازد، راضی نباشد یک نفری بدبخت بشود و با نیتش جلوی بدبختی دیگران رابگیرد گاهی آثار خیر عجیبی به همراه دارد که ما از تصویر و بیان آن عاجز هستیم .

نذر کرده ام به اولین سیدی که رسیدم با او ازدواج کنم

آقای ری شهری حکایت مي‌کنند که: در شهر ری یک سید روضه خوانی زندگی مي‌کرد . این سید تمام وجوهات خود را نزد آقای مرعشی نجفی مي‌برد . آقای مرعشی نجفی هم که مي‌دانستند در اطرافیان این سید ، فقیر وجود دارد مقداری از این وجوهات را به ایشان پس مي‌دادند تا به فقرا بدهد . این سید مي‌گویند : یک روز وجوهات را محضر آقا مرعشی نجفی بردم ، آقا تمام پول را گرفتند و نه تنها چیزی از آن پول به من پس ندادند بلکه گفتند : مقداری پول به فقیری که جلوی در ایستاده است بده . من هم مقداری پول را که جهت برگشت به ری با خود داشتم به آن مرد فقیر دادم و جیبم خالی شد . بعد از آن آمدم به حرم شریف حضرت معصومه ـ سلام الله علیه ـ . وقتی زیارت کردم و از حرم خارج شدم ، به فکر آن بودم که چگونه پولی برای بازگشت به ری تهیه کنم . در همین لحظه خانمی جلو آمد و گفت : آقا سید من روزی به مرض سختی مبتلا شدم به طوری که پزشکان از من قطع امید کردند . من نذر کردم که اگر خداوند مرا شفا دهد به حرم حضرت معصومه ـ سلام الله علیه‌ـ آمده و به اولین سیدی که رسیدم با او ازدواج کنم . الان شما اولین سیدی هستید که من او را دیدم . این خانم مرا به منزلشان که بسیار مجلل بود بردند وقتی نشستم پدر و مادر این دختر احترام و تکریم بسیاری به من کردند ، سپس عقد من با این دختر خانم خوانده شد . بعد از خوردن شام فکر کردم و گفتم : خدایا من که صاحب زن و فرزند هستم ، من به غیر از اینکه این دختر را بدبخت بکنم آیا این ازدواج نتیجه دیگری دارد ؟ بعد تصمیم به جدا شدن و رفتن گرفتم. صبح موقع خداحافظی کردن ، این دختر ماجرا را به پدرش گفت . پدر ایشان قبول نموده فوراً پاکتی را به من دادند ، وقتی نگاه کردم دیدم در داخل آن مقدار پول وجود دارد که مي‌توان با آن پول منزلی خرید. خبر این قضیه به مؤسس حوزه رسیده بود. ایشان گفته بودند : ای کاش مي‌شد که من تمام حسنات خود را به این سید بدهم و او ثواب آن کارش رابه من بدهد .

گاهی انسان مي‌تواند از حد خود بالاتر رفته و متعالی فکر بکند .اما انسانهای زیادی هستند که فقط خودشان را مي‌بینند .

اگر صد سال دوری مي‌شتابی                                    نه خود را و نه کس را باز یابی

یکی از علما در تهران نقل مي‌کردند دریک عروسی داماد دیده بود که عروس گریه مي‌کند. داماد پرسیده بود : چرا گریه مي‌کنی ؟ دختر گفته بود : من قصد ازدواج با شخص دیگری را داشتم و محبت او را در دل داشتم ولی پدرم مرابه تو داد . داماد پرسید : آن شخص کیست ؟ و دختر همه چیز را گفته بود . این داماد آمده بود و زمینه ازدواج آن دو را فراهم کرده بود . آن عالمی که این قصه را نقل مي‌کردند گفتند : این جوان جزو اَعبَد روزگار شدند و خداوند متعال عنایت خاصی نسبت به این جوان داشتند چون نیت این جوان نیت خیری بوده است .

اگر این روحیه که انسان نخواهد غم و غصه دیگران را ببیند ، در تمام افراد جامعه رواج یابد آیا مشکلی در جامعه پیدا مي‌شود ؟ آیا مي‌شود درجامعه ربا خوار دید ؟ آیا انسانی پیدا مي‌شود که خانواده ای را بدبخت کند ؟

بحث نیت در ازدواج بحث مفصلی است . جوان باید بداند اگر نیت ، نیت معقولی باشد ، ثروت و موقعیت و عاقبت به خیری هم به دنبال آن خواهد آمد . مهم نیت خیر است . گاهی مي‌بینی که انسان با یک نیت توانسته است عالمی از ثواب ، رحمت ، عنایت و خیرات را پیدا کند .

ما نیز مي‌توانیم در کربلا باشیم

می شود انسان در اردبیل باشد ولی در جنگ احد و صفین و کربلا شکرت کند ؟ آیا این امر امکان ندارد ؟ امکان دارد همانطور که در زیارت جامعه ائمه المومنین خطاب به ائمه معصومین مي‌گوئی :

« فَنَحْنُ نُشْهِدُ اللَّهَ أنَّا قَدْ شَارَكْنَا أوْلِيَاءَكُمْ وَ أنْصَارَكُمُ الْمُتَقَدِّمِينَ فِي إِرَاقَةِ دِمَاءِ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ قَتَلَةِ أبِي عَبْدِ اللَّهِ سَيِّدِ شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ يَوْمَ كَرْبَلَاءَ بِالنِّيَّاتِ وَ الْقُلُوبِ وَ التَّأَسُّفِ عَلَى فَوْتِ تِلْكَ الْمَوَاقِفِ الَّتِي حَضَرُوا لِنُصْرَتِكُم‏ » ( بحارالأنوارج99 ص167)

یعنی خدا را شاهد مي‌گیریم که ما با اولیاءتو با هم بودیم و با آنهایی که در زمانهای گذشته به شما یاری رساندند ، در جنگ صفین و جمل و نهروان و در کربلا هم بودیم .چگونه ؟ با نیت و با صفای قلب و باغصه خوردن خودمان.

روزی امام صادق ـ علیه السلام ـ مهمان داشتند . حضرت از شب تا صبح عبادت کردند و آن مهمان هم فقط خوابید. نصف شب که مهمان برای آب خوردن بیدار شد مشاهده کرد که حضرت در عبادت گریه مي‌کنند . صبح که شد به حضرت گفت : خوش به حال شما ، عجب عبادتی کردید . حضرت فرمودند عبادت تو بهتر از من بود .آن مرد گفت : آقا من ! من که تمام شب را خوابیدم . حضرت فرمودند : تو نصف شب که آب خوردی بعد از خوردن گفتی :       « لعن الله قاتلک یا ابا عبد الله »  ، بدان که ثواب آن لعنت تو بر قاتلین امام حسین (ع) از عبادت من بیشتر بود .

دین بدون تبری معنی ندارد

عالمی بود استاد اخلاق و هر شخصی را برای شاگردی قبول نمي‌کرد  و فقط افراد  خاصی را قبول مي‌نمود . روزی فردی نزد ایشان آمد و تقاضای شاگردی ایشان را کرد ولی این عالم  قبول نکردند و گفتند که تا من نشانی از آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در کسی نیابم او را قبول نمي‌کنم .

فردا آن مرد برگشت و به این عالم گفت : آقا صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نشانی به شما فرستادند و فرمودند : برو بگو : نشان به این نشانی که فلان شب قبل از خواب هزار بار به ابوسفیان لعنت فرستادی و در خواب پیامبر را دیدی که حضرت فرمودند : رَحِمَکَ اللهُ ، رحمک الله . به خاطر این است که در دین ما لعنت فرستادن از جایگاه خاصی بر خوردار است .

انشاءالله روزی به مدینه مي‌روی و در آنجا به محراب تهجّد مي‌روی . در آنجا مقابل محراب  صد بار بگو :  « لَعَنَ اللهُ غَاصِبِـیکِ وَ ظَالِمِیکِ وَ ضَارِبـِیکِ وَ قَاتِلِیکِ یَا فَاطِمَه » ، از یکی از عرفا که این لعنت را گفته بود ، پرسیدند : چرا اینجا این لعنت را گفتید ؟ آن عارف گفتند : در خواب دیدم حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ خطبه  را که خواندند و با چشم گریان و با غصه بازمی گشتند ، چند لحظه در این مکان نشستند.

عطیه عوفی مي‌گوید : با جابر به کربلا آمدیم ، جابر آنقدر گریه کردکه بیهوش شد ، من آبی به صورت او پاشیدم . حالش که بهتر شد رو به مزار امام حسین ـ علیه السلام ـ کرد و گفت : یا حسین قسم به خدایی که پیامبر را مبعوث کرده من هم با شما بودم . عطیه مي‌گوید : به جابر گفتم : جابر چه مي‌گویی ؟ ما کی با حسین بودیم ؟ ما کی در کربلا جنگیدیم ؟ به حسین نگاه کن که چگونه سر او را از بدن جدا کرده اند و اهل بیت او را یتیم کرده اند؟ تو چطور با حسین بوده ای ؟

جابر گفت : عطیه من خودم از پیامبر شنیدم که فرمود : هر کسی قومی را دوست بدارد ، خداوند او را در عمل آن قوم چه بد باشد و چه خوب شریک مي‌کند . بعد جابر در ادامه گفت : قسم به خداوندی که به حق پیامبر را مبعوث کرد ، نیت من و اصحاب من با حسین بود .

اینها مواردی بودند از تأثیر نیت خوب در زندگی انسان .

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:46  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مقدمه ای بر مباحث گذشته

در اصول و قواعد رفتارهای اجتماعی ، بزرگترین اصل ، رعایت حرمت بزرگترهاست . از جمله کسانی که در اسلام شایستگی احترام دارد کسی است که با غض نظر از قابلیتهای اجتماعی ، موقعیت ممتاز اجتماعی دارد . گاهی اصلا قابلیت اجتماعی ندارد ، فیلسوف و ادیب و دانشمند هم نیست و فقط موقعیت اجتماعی دارد مثلا رئیس قبیله است ، یا کدخدای روستاست ، بالاخره کسی است که مردم برایش حرمت قائل اند ، همین موقعیت ممتاز اجتماعی ، از نظر اسلام ، ما را مکلف به رعایت حرمت ایشان می کند و لو آن شخص مشرک باشد . این یکی از جلوه های زیبای اسلام است که در جامعه ، عزیز نباید ذلیل شود . این کلام ، کلامی است که از درون  آن  حرفهای زیادی می توان بیرون کشید ، از جمله آنها سیره رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در قضیه ازدواج است .

اسرار سیرة رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در قضیه ازدواج

سیرة حضرت بدین گونه بوده است که دختری را که از طبقه متمول جامعه بود و در ناز و نعمت بزرگ شده بود به عقد پسری در می آوردند که نه حسب و نسب داشت و نه پول و ثروت ، اما متدین و دارای فضائل عالی بود .

سؤال این است که آیا رسول الله خلاف قاعدة « أکرموا کریم کل قوم » عمل کردند یا نه ؟ آیا حضرت مسأله ازدواج را از قاعدة بالا مستثنا کردند یا اینکه نه ما سیرة حضرت را آنگونه که باید نفهمیده ایم ؟ یعنی اینکه حضرت در ازدواج نیز قاعدة بالا را رعایت نموده اند ، منتها تجلی اکرام و ظهور آن به نحو دیگری است .

فهمیدن سیرة حضرت در این باب برای ما خیلی مهم است چون حضرت صادق ـ علیه السلام ـ    می فرمایند : از این سیرة حضرت 1000 نکته فهمیده می شود . جناب بحرالعلوم می فرماید : من 300 مورد آن را استخراج نموده ام .

چیزی که فهمیده می شود این است که همچنان که حضرت می توانند یک عالم سخن را در قالب یک جمله بیان فرمایند ، می توانند هزار نکته را در قالب یک عمل برسانند و لذا ما باید در کارهای حضرت مُداقّه ( دقت )کنیم و اصول و قواعد و مهارتهای اجتماعی را از افعال حضرت بیرون بکشیم .

ما نمی توانیم بگوئیم در این سیرة حضرت ، دختر اکرام نشده است بلکه برعکس ، اگر حضرت چنین کاری نمی کرد ، دختر اکرام نمی شد ، چون عالیترین مصلحت تفویت می شد .

حضرت با این سیره می فهمانند که جوانی که متدین است ، جوانی که طهارت اعتقادی و اخلاقی دارد و در ضمن قادر است یک زندگی متعارف را بچرخاند ، اگر به خواستگاری دختر شما آمد و شما جواب رد دادید ، در واقع دخترتان را اکرام نکردید .

پشتوانه های معنوی ، پایه گذار نسلی صالح

نکته مهم سیرة حضرت همین است که ، این سیره استثنا از قاعده « اکرموا کریم کل قوم » نیست بلکه عین اکرام و عین تکریم است ، چطور ؟ حضرت می خواهند بفهمانند که فردی که پشتوانه های عالی معنوی را داراست ، بالاترین شایستگی را برای ازدواج دارد ، چون همین پشتوانه های معنوی اند که پایه گذار نسلی صالح در عالم می شوند .

حضرت می خواستند با به کنار گذاشتن معیارهای مادی و مرزبندیهای عَفِن اجتماعی ، ازدواج را برای امت آسان کنند و نهاد خانواده را از این معیارها به دور نگه دارند .

عامل موفقیت مرد بعد از اسلام

حضرت می فرمایند : بعد از اسلام هیچ چیزی همچون یک زن صالحه و یک شریک زندگی صالحه ، در موفقیت مرد مؤثر نیست یعنی شریک زندگی سالم تالی تلو اسلام است . شما قضاوت بکنید ، کدام مکتب با این نگاه ارزشی به مسأله ازدواج نگاه کرده است ؟

بهمین خاطر است که حضرت اینقدر در این مسأله حساس شده اند ، چون آن چیزی که مهم است کفویت ایمانی و اسلامی است که در این قضیه کاملا خودش را نشان می دهد . دلیل این مسأله چیست ؟ و به بیان روشن تر هدف از ازدواج چیست ؟

هدف از ازدواج و عوامل رسیدن با آن هدف

عرض کردیم که هدف از ازدواج به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین ، درست نمودن تکیه گاهی برای اطاعت و عبودیت است ، یعنی با ازدواج ، روحیة تعبّد ، روحیة بندگی ، روحیة تسلیم در برابر حضرت حق در انسان بوجود آید ، که این روحیه با سه مطلب در محیط خانواده خلق می شود :

  1. خدا زن را مایة آرامش خلق کرده است . خداوند می فرماید : من زن را طوری مجهز نموده ام که از جهت ترکیب روحی و شخصیتی ، مایة انس و آرامش است . این سکونت است که می تواند بستر عبودیت و بندگی را فراهم سازد .
  2. مسألة عفت ، نهاد خانواده کانون عفت است آن هم به نحو قانونمند و نه غیر قانونمند . اینگونه نیست که فقط تمایلات حیوانی باعث می شود که دو فرد در کنار یکدیگر زندگی کنند . نمی شود بزرگترین بنای ابدیت را با لذات مقطعی پایه گذاری کرد .
  3. پایه گذاری نسل سالم ،

این سه مسأله اند که انسان را در عبودیت چابک می کنند ، اگر در یکی از این سه مسأله مشکل بوجود بیاید ، درد بی درمان در خانه پیدا خواهد شد و محیط خانه به محیط جنگ و دعوا تبدیل خواهد شد .

شخصی نزد مرحوم آیت الله مروج ـ رحمة الله علیه ـ آمد و عرض کرد : آقا من 12 سال است که با همسرم قهر هستم . آقا فرمودند : پس خواسته هایتان را چگونه از هم می خواهید ؟ گفت : مثلا من روی کاغذ می نویسم و او نیز آن را حاضر می کند . بعد آقا به من فرمودند : فلانی من زمانی با هم حجرة خود قهر کردم ، 2 ساعت نشده بود که پیش او رفتم و گفتم که فلانی عصبانیت من خوابیده است ، آیا تو هنوز با من قهری ؟ بعد باهم آشتی کردیم .

در روایت است که اگر 3 روز قهر بمانید اعمالتان قبول نمی شود . اسلام اینگونه است ، اسلام   نمی خواهد جامعه تبدیل به آحاد متفرق شود ، بلکه روابط افراد را طوری تنظیم کرده است که جامعه تبدیل به آحاد مجموعی و یکپارچه گردد .

ترقی روابط بین افراد در اسلام

یک بحث مهم این است که ما در روابط با یکدیگر چگونه باید باشیم ؟ اسلام در این باب ، فرمایشات عجیبی دارد که انسان با دانستن آنها ، از این همه ترقی در روابط اجتماعی در اسلام تعجب می کند .

بهترین دوست انسان

حضرت می فرمایند : « أَحَبُ إِخوَانِی اِلَیَّ مَن اَکُونُ مَعَهُ کَمَا اَکُونُ وَحدِی » « در مستدرك‏الوسائل جلد9 صفحه155 ، حدیث اینگونه آمده است : وَ أَخَفُّهُمْ عَلَى قَلْبِي مَنْ أَكُونُ مَعَهُمْ كَمَا أَكُونُ وَحْدِي » بهترین دوست من کسی است که وقتی با او هستم گویا تنها می باشم . انسان وقتی تنهاست چقدر راحت است ؟ انسان پیش دوست خوب ، این چنین راحت است اما می بینی که انسان در یک مهمانی چقدر در قید و بند است که فلان کار را بکنید ، فلان طور رفتار کنید ، مبادا نسبت به مهمان بی ادبی شده باشد .

گاهی که فضلا در قم ، منزل ما برای صرف شام تشریف می آوردند ، همراه خودشان یک کتابی می آوردند و شروع به مطالعه می کردند ، من نیز همراه ایشان شروع به مطالعه می کردم ، گاهی می شد که 2 ساعت می گذشت ، نه او حرفی می زد و نه من حرفی می زدم . حالا شما بگوئید نه ، اینگونه نمی شود رفتار کرد . اصلا این حرفها نیست ، اگر قرار باشد طبق این فرمایش حضرت ، انسان دوست خوبی داشته باشد ، دوست خوب این چنین باید باشد .

حضرت می فرماید : « اکون معه کما اکون وحدی » یعنی انسان چنان آرام و راحت است که دلهره و اضطراب رعایت فلان آداب را ندارد .

تأثیر صله رحم در افزایش عمر آدمی

به نظر شما چرا حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ این اصول را پایه گذاری نموده اند ؟ چرا قبلا رفت و آمدها زیاد بود اما الان اینگونه نیست ؟ آیا می دانید صلة رحم به یکباره چقدر به عمر انسان می افزاید ؟ حضرت می فرماید : گاهی خداوند به شخصی که قرار است 30 سال دیگر زنده بماند ، به خاطر ترک صلة رحم ، او را 3 سال دیگر زنده نگه می دارد و شخصی را که قرار است 3 سال دیگر زنده بماند ، به خاطر صلة رحم ، 30 سال دیگر به او عمر می دهد .

مؤسسه ای در آمریکا بعد از تحقیقات مفصلی کشف کرده است که در هر جائی که روابط فامیلی بین انسانها زیاد باشد ، عمر آنها طولانی خواهد بود . در قدیم افراد فامیل خیلی راحت سر یک سفره جمع می شدند ، گرانترین چیزی هم که سر کُرسی پیدا می کردی گندم سرخ شده بود .  می نشستند و ساعتها با هم حرف می زدند . انسان اگر متوجه گذشت عمر باشد دِق می کند بهترین زندگی ، آن زندگی است که انسان متوجه گذشت زمان نباشد و دین می خواهد همین را تنظیم کند .

گفته شد که اگر این 3 مسأله در محیط خانه نباشد ، در عبودیت مشکل پیدا خواهد شد :

1- محیط خانه ، محیط آرامش باشد

2- عفت حفظ شود ، اگر محیط خانه طوری باشد که چشمان مرد بدنبال دیگران باشد ، چشمان زن نیز دنبال جاهای دیگر باشد ، به همان مقدار که مرد به غیر از زن خود نگاه کند ، به همان مقدار عواطف بین او و همسرش کم می شود و به همان مقدار که زن در بیگانگان نظر داشته باشد به همان اندازه عواطف کم می شود.

پسر ناصالح ، پدر را به جهنم می کشاند

3- اولا صالح اگر حاصل نشود پدر را نیز با خود به جهنم خواهد کشاند . حضرت می فرمایند :     « مَا زَالَ الزُّبَيْرُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ فَأَفْسَدَهُ » ( بحارالأنوار ج34 ص289 )  زبیر همیشه همراه ما اهل بیت بود تا اینکه پسر شومی از او بدنیا آمد . پسر شوم پدر را از علی بن ابی طالب جدا نمود . می دانی زبیر که بود ؟ الان اگر مکه بروید ، بازار مکه پر است از کتاب « اَلعَشَرَةُ  المُبَشِّرَةُ » ، پیامبر به 10 نفر بشارت بهشت داده است ، آنها می گویند یکی از آن ده نفر زبیر است . شمشیر زبیر چقدر غبار غم را از صورت مبارک پیامبر بر طرف کرده است . اما پسر پدر را از حضرت جدا نمود .

اگر این 3 هدف تأمین شود اهداف ازدواج تامین است . اما بدان که برای تأمین این سه مسأله مقدمات زیادی لازم است ، که پشتوانه آن مقدمات ، پشتوانه های دینی و اعتقادی اند ، نه پشتوانه مالیِ صِرف ، حالا متوجه باش که پیامبر چرا دخترِ با آن عظمت را به فلان پسر بی حسب و نسب می دادند چون این اهداف بایستی تأمین شود . اگر روح عبودیت می خواهد در خانواده بوجود آید پشتوانه اعتقادی می خواهد . اگر می خواهید اولاد صالح بوجود آید نیاز به آموزش مذهبی دارد ، اگر دین در یک خانه نباشد اولاد چیز دیگری خواهند شد.

بقالی می گفت : شخصی در مورد خواستگاری برای تحقیق پیش من آمد . گفت : فلانی برای خواستگاری دختر ما آمده است او را می شناسید ؟ گفتم بله ، اما او نماز نمی خواند ، گفت : عیبی ندارد دختر ما هم نماز نمی خواند ، گفتم : او شراب خوار هم هست ، گفت : شراب که الان سر خیلی از سفره ها پیدا می شود مهم نیست .گفتم : آقا لطفاً بروید از جای دیگر تحقیق کنید ، مثل اینکه شما سر رشتة کار را گم کرده اید .

اگر دخترت را به شراب خوار دادی ....

آقا رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرمایند : « اَيّمَا اِمرَاَةٍ اَطَاعَت زَوجَهَا وَ هُوَ شَارِبُ الخَمرِ » هر زنی که شوهرش را در حالی که مست است آمد اطاعت کند  « كَانَ لهَاَ مِنَ الخَطَايَا بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ » در نامه عمل او به تعداد ستارگان آسمان گناه نوشته می شود . چون از این مرد شراب خوار اطاعت کرد ، « وَ کُلُّ مُولُودٍ یَلِدُ مِنهُ فَهُوَ نَجِسٌ »و هر کودکی که از این قضیه بدنیا بیاید نجس است ـ نمی فرماید متنجس است ، می فرماید نجس است ـ  « وَ لَا یَقبَلُ اللهُ تَعَالَی مِنهَا صَرفًا وَ لَا عَدلًا » خداوند نه واجبات او را قبول می کند و نه مستحبات او را .

من از آقائی پرسیدم : چرا لایقبل مگر خداوند ارحم الراحمین نیست ، فرمودند : چون در این قضیه بچه بدنیا  می آید ، بچه که بدنیا آمد نسلِ تباه شده پایه گذاری می شود .

خداوند اعمال او را قبول نمی کند « حَتَّی یَمُوتَ زَوجُهَا اَو تَخلُعَ عَنهُ نَفسَهَا » (إرشادالقلوب ج1 ص175) مگر اینکه شوهرش بمیرد یا این زن طلاق بگیرد ، تا بعد از مرگ آن شوهر ، خود زن تربیت دینی کودکان را به عهده بگیرد .

حضر می فرماید : اگر دخترت را به شراب خوار دادی گویا با دست خودت دخترت را به زنا دادی . چرا اینگونه می فرماید ، برای اینکه اهداف ازدواج تأمین گردد . مگر کسی دخترش را به زنا می دهد ؟ نه هیچ کس چنین کاری نمی کند . در ادبیات ما نیز تعابیر زیبائی در این مورد وجود دارد :

هیچ عاقل افکند دُرّ ثمین                        در میان مستراح پر سمین

حضرت می فرماید : « اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ » (الكافي ج5 ص332   ) اولادتان را هر جائی نکارید در شوره زار نکارید ، آنجا نتیجه نخواهد داد .

خداوند می فرماید : دختران پاک از آن پسران پاک است و ...

می خواهم عرض کنم که پشتوانه های معنوی اند که می توانند اهداف ازدواج را تأمین کنند . ببینید قرآن چه زیبا می فرماید : « الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ... » (نور 26) خداوند می فرماید : دختران پاک از آن پسران پاک است و دختران نا پاک از آن پسران ناپاک است .

آیا می شودکه یک زندگی در خیابان پایه گذاری شود ؟ آیا می شود زندگی با رنگ پایه گذاری شود ؟ خیلی معذرت می خواهم، این خانم شریک زندگی یا شریک بستر ؟ اول این قضیه باید مشخص شود ، بخاطر همین می فرماید : در انتخاب همسر ، مستقلا به جوان مأموریت ندهید ، باید با بزرگتر مشورت کند .

آمد به من گفت : آقا ، دختری را پسندیده ام به خواستگاری او رفته ایم ، اما مادرم می گوید : دختر را نپسندیدم ، گفتم : چرا نپسندیدی ؟ مادرم گفت : برای اینکه در سینی که چائی برای ما آورده بود دو رنگ نعلبکــی گذاشته بـود . گفتــــم : پسر جــان این حرف مادرتان بهانــه است

 می خواهد بگوید : اجازه بده من برایت دختر پیدا کنم اگر پسندیدی که هیچ و الاّ دنبال دختر دیگری می روم ، می خواهد به نحوی به تو بگوید : این را انتخاب نکن . خداوند که می فرماید : طیب مال طیب است ، طیب چیست ؟ یعنی طهارت اعتقادی ، طهارت اخلاقی ، طهارت فکری ، اگر اینها نباشد کودک نجس می شود .

دختر خانمی به من نامه نوشته بود که وقتی به مهمانی می رویم مادرم به زور روسری را از سرم بر می دارد و می گوید که اگر این کار را نکنی مردم می گویند که عقب مانده هستی . به زور مرا به مجلس مختلط می فرستد . تو جــوان هم که با یکبار دیدن در خیابان عاشق او شده ای نمی دانی که در منزل آنها چه می گذرد و می خواهی یک چنین شخصی را به عنوان همسر انتخاب کنی .

در انتخاب همسر اولین اشتباه ، آخرین اشتباه است

ای جوان عزیز با یک رنگ فریب مخور . در زندگی شوخی بکن ولی با زندگی شوخی مکن ، اولین اشتباه آخرین اشتباه است . خداوند با این آیه همه چیز را گفته است . اگر قرار باشد اهداف ازدواج تأمین گردد ، مقدمات بسیاری می خواهد . باید لقمه حلال به خانه بیاید و حرام نباشد . لقمه حرام اشتهای زن و شوهر و فرزندان را عوض می کند . به خاطر همین است که امیال در خانواده های مختلف فرق می کنند .حضرت می فرماید : « أَغْنِيَاؤُهُمْ يَسْرِقُونَ زَادَ الْفُقَرَاء » (مستدرك‏الوسائل‏ج‏11 ص‏380)  از علائم آخر الزمان این است که ثروتمندان سفرة فقراء را     می دزدند . امیال را ببینید . امیال می توانند بسیار منحرف شود ، مهم این است که بدانیم این انحراف امیال از کجا شروع می شود ؟ خانواده های بسیاری هستند که می گویند : مثلا داماد پولدار باشد ولی اگر نماز نخواند و مشروب بخورد هم اشکالی ندارد ، فقط طوری باشد که مقدمه تفاخر به سایر انسانها فراهم شود . که مثلاً دامــــاد ما چنین است و چنان . یک شبه انسان

می تواند ثروت به دست آورد ولی یک شبه نمی تواند صاحب فرهنگ شود باید انسان از درون پر باشد .

 

نعیم زاده چو مفلس شود بر او پیوند       درخت چون که تهی گشت بارور گردد

لعیم زاده چو منعم شود از اوبگریز          که مستراح چو پر گشت گَنده تر گردد

به خاطر همین است که حضرت می فرماید : « يَا عَلِيُّ لَأَنْ أُدْخِلَ يَدِي فِي فَمِ التِّنِّينِ إِلَى الْمِرْفَقِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَسْأَلَ مَنْ لَمْ يَكُنْ ثُمَّ كَانَ  » (بحارالأنوار ج74 ص60   ) یا علی اگر دستم را تا آرنج در دهان ما بزرگی فرو برم محبوب تر است از اینکه حاجت خود را از کسی بخواهم که نبود و بعداً بوجود آمد .

نوکر حضرت رفته بود و از کسی که نباید از او قرض می گرفت ، برای امام پولی را قرض گرفته بود . حضرت فرمودند : مگر من نگفته ام هیچ گاه از شخصی که « لم یکن ثم کان » است برای من قرض نگیر . 

معیارهای انتخاب همسر

بنابراین جهت تأمین اهداف ازدواج باید مواردی را در نظر گرفت .

1- کفویت ایمانی

2- اصالت خانوادگی . معنای اصالت خانوادگی حسب ونسب بزرگ نیست بلکه معنی این است که در پشت او و در اجداد او آلوده وجود نداشته باشد .

طهارت اصلاب مایة افتخار

 پیامبر می فرمایند : « وَ لَمْ أَخْرُجْ مِنْ سِفَاحٍ مِنْ لَدُنْ آدَم‏ » (بحارالأنوار ج15 ص117) اگر اجداد مرا تا آدم بروی در یکی از آنها آلودگی جنسی وجود ندارد . حضرت به این موضوع افتخار می کند . حضرت به چند چیز افتخار کرده اند . حضرت می فرمایند : « وَ أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ لَا فَخْرَ » ( وسائل‏الشيعة ج25 ص23 ) آدم فرزندی بزرگتر از من ندارد ، در حالی که این فخری ندارد . اما یک چیزهائی هستند که واقعا فخر دارند  یکی همین جاست یعنی صلب انسان جد اندر جد پاک و بدون آلودگی جنسی باشد . چرا سادات و امام زاده ها احترام دارند ؟ چون در اجداد آنها آلودگی وجود ندارد .

دعای ندبه را بخوانید ، در فرازهائی از آن به آقا امام زمان می گویی : « يَا ابْنَ الْغَطَارِفَةِ الْأَكْرَمِينَ وَ الْأَطَايِبِ الْمُطَهَّرِين ، یا ابن ... » . خطبــــــه امام سجـــاد(ع) را ببینید همه اش می فرماید :  « أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْن‏ ... » (بحارالأنوار ج : 45 ص : 138)       

معلوم می شود می توان به اجداد افتخار کرد . اما به کدام اجداد ؟ آن اجدادی که پاک بوده اند و درست رفتار کرده اند .

شخصی آمد محضر پیامبر و عرض کرد : یا رسول الله من پدری داشتم که پهلوان بزرگی بود .  اگر تمام شهر می آمدند نمی توانستند با اومقابله کنند . بعد گفت : یا رسول الله  پدر بزرگ من هم پهلوان بزرگی بود ، یا رسول الله جدّ سوم من هم وقتی راه می رفت مردم فکر می کردند که کوهی حرکت می کند ، یا رسول الله جد چهارم من کسی بود که در جزیره العرب وقتی اسمش را می آوردند همه مردم را ترس فرا می گرفت . این مرد همین طوری گفت تا اینکه به جد نهم رسید در این لحظه حضرت آب سردی بر سر او ریختند و فرمودند : « أَمَا إِنَّكَ عَاشِرُهُمْ فِي النَّارِ » ( الكافي ج2 ص329 )  تو که دهمی آنها هستی در آتش هستی . حضرت فرمودند : شدید کیست؟ آن کسی است که خودش را بشکند .

فهل شیری دان که صفها بشکند                   شیر دان آن را که خود را بشکند

ظهور بزرگی علمای خودساخته در فرزندانشان

یک طلبه ای آمد و به حضرت آیت الله صدر ( پدر امام موسی صدر ) گفت : آقا قرائت شما اشتباه است وشما حمد را اشتباه می خوانید . آیت الله صدر گفتند : پسرم بیا برویم یک جایی بنشینیم و من حمد را بخوانم ببین درست می خوانم یانه ! ـ اگر انسان خود ساخته باشد چنین رفتار می کند . رفتند و آقای صدر یک بار حمد را برای آن طلبه خواند بعد طلبه گفت : آقا قرائت شما صحیح است .

یک بار آقای صدر ، طلبه ای را می بینند که تنها و غمگین نشسته است . می پرسند : چرا ناراحتی؟ می گوید : آقا من سال اول هستم و هم بحثی ندارم . آقا می فرمایند : بیا باهم بحث کنیم . ببینید آقا با آنکه مجتهد بودند می نشینند و با این طلبه هم بحث می شوند . یک روز این طلبه موقع خروج آقای صدر از جلسة درس ، ایشان را می بیند که علمای زیادی اطراف او جمع شده اند .

از يك نفر پرسيد: اين شخص كيست كه اين همه آدم اطراف او جمع شده اند ؟ او گفت : از چه كسي تقليد مي كني ؟ طلبه گفت : از آقاي صدر . آن فرد در جواب او گفت : ايشان همان آقاي صدر هستند . به يك چنين شخصي مي توان گفت پهلوان  و معلوم است که فرزندی که از صلب او بیرون می آید مي شود امام موسي صدر .

امام موسي صدر وقتي به مجلس درس پدرشان مي رفتند از پائين منبر به پدرشان اشكال              مي گرفتند . پدر درجواب مي گفتند: آقا توجه بفرمائید من درس را تقریر بكنم اگر اشكالي باشد « علي الراس و العين » و دست بر سر می گذاشتند . اين است اصول تربيتي كه بين اين پدر و پسر حاكم است .

اينكه در روايات و ادعيه اين همه گفته مي شود : يابن رسول الله ، يابن فلان ، يابن .. ، تاكيد براين دارد كه خانواده انسان بايد از كدام خانواده باشد ، كودك بايد در كدام خانواده بزرگ شده باشد و اين مسألة كوچكي نيست و قضيه مهمي است .

آقا رسول الله فرموده اند : هر كس دختر خود را به يك فرد بي دين تزويج كند هرروز هزار لعنت بر آن فرد نازل مي شود .

لذا در ازدواج ثروت و جمال نبايد هدف اصلي باشد . نمي گويم اين موارد نبايد لحاظ شود ، اما نبايد لحاظ استقلالي شود .

ازدواج با دختر شاه را قبول نکرد

بسياري از بزرگان ما بوده اند كه شاهان حاضر بوده اند دخترشان را به او بدهند ولي قبول نكرده اند . چون قضيه ، قضيه پايه گذاري يك نسل است .

فتحعلي شاه به مرحوم ميرزاي قمي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ گفت : آقا اجازه مي دهيد من دخترم را به ازدواج پسر شما در آورم . ميرزا فرمودند : تا فردا به من مهلت بده تا فكر بكنم . فردا از خداوند خواست و گفت : خدايا اگر قرار است پسرم داماد اين شاه ظالم شود ، من اين پسر را   نمي خواهم . آقاي مرعشي نجفي مي فرمودند : صبح فردا پسر آقاي ميرزاي قمي را تشييع جنازه كردند .

آخوند ملا محسن يزدي از مشاهير علماي دوره قاجار بودند و كتابي به نام  مثيرالاحزان را براي زنده نگه داشتن واقعة كربلا نوشته اند ، فردي بسيار عابد و زاهد بودند . فتحعلي شاه به ايشان   گفت : آقا اجازه بدهيد من اين دخترم را به عقد پسر شما در آورم . آقا قبول نكردند ولي شاه اصرار كردند . در نهايت آقا گفتند : صلاح ما نيست كه بنات الملوك در خانه ما باشد .

فتحعلي شاه دختري به نام ضياءالسلطنه داشت كه بعد از مرگ پدر به عتبات رفت و درآنجا پيغامي به آيت الله سيد محمد مهدي طباطبائي پسر آقا سيد علي طباطبائي صاحب رياض فرستاد . اين دختر به ايشان گفت : من مي خواهم با شما ازدواج بكنم . ولي آقا قبول نكردند .

اين شاهزاده پيامي هم به شيخ محمد حسين صاحب فصول فرستاد ـ نظرات صاحب فصول در حال حاضر در درس خارج از نظرات مطرح است و كفايه كه قوي ترين كتاب اصول ماست ، بسياري از بند هايش در جواب به نظرات صاحب فصول نوشته شده است ـ و گفت : آقا مي‌خواهم با شما ازدواج بكنم . اما صاحب فصول قبول نكردند .

اين شاهزاده پيامي به استادالفقهاء ، مرحوم آقاي سيد ابراهيم موسوي قزويني صاحب ضوابط كه شخصيت بسيار بزرگي بودند فرستاد ـ ضوابط الاصول از كتب بسيار بزرگ در علم اصول است ـ و گفت : آقا من آماده ام با شما ازدواج بكنم . آقا جواب دادند كه هزينه شاهزاده ها بسيار زياد است و من زندگي فقيرانه اي دارم و از شما عذر مي خواهم . شاهزاده دوباره پيام فرستاد كه من از شما پول نمي خواهم و به تو و خانواده‌ات پول خواهم داد . آقا دوباره پيام فرستادند كه من همسر و فرزنداني دارم كه در سختيها با من بوده‌اند ،‌ شرط انصاف نيست كه من آنها را رها بكنم و با تو ازدواج كنم ، من چنين كاري نمي‌كنم. شاهزاده دوباره پيام فرستاد وگفت : آقا شما پيش اهل بيت خود بمانيد ، من فقط مي‌خواهم اسم شما با من باشد. اين عالِم دوباره پيام فرستاد كه من را از اين تمنا معذور بدار.

قضيه ، قضية رنگ و لذتهاي مقطعي نيست. موضوع ، موضوع ازدواج و بناي ابدي زندگي دنيا وآخرت شخص مي‌باشد و بايد دقت بسياري در اين زمينه صورت گيرد.

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:41  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

 ضرورت بازگشت به اصول

امشب شب سوم قدر است شب سوم اختصاص دارد به صاحب شب قدر . مخصوص آن بزرگواری است که المنزل علیه الملائکة و الروح . و آن بزرگوارعبارت است از حضرت صاحب العصر و‌الزمان

عرض شد که علی - علیه السلام - فقط از آنِ مسلمانها نیست ، علی از آن بشریت است علی از آن ابدیت است ، افکار علی ، جاودانه است ، اصولی که علی ارائه نموده است اصولی اند که هیچ وقت کهنه نمي‌شود ، اما امیرالمومنین - علیه السلام -  در ظاهردراجرای این اصول شکست خوردند ، در ظاهر حضرت ناکام ماند ، اما در باطن این بشریت بود که از بهره مندی از این اصول ناکام ماند . اما قرار نیست این اصول زمین بماند . این اصول ، اصول قرادادی نیستند ، این اصول ، حقیقت این عالم اند ، این اصول ، ناموس این عالمند ، اگراین اصول نبود خداوند این دنیا را برای چه مي‌خواست ؟

دنیا واین عالم هیچ وقت با ظلم و بی عدالتی و تبعیض سرپا نمي‌ایستد . عاقبت ، این دنیا مي‌بایست مخصوص معنویت باشد ، مخصوص عقلا نیت ، مخصوص عدالت و تمام اخلاقیات و زیبائیهای آن باشد . بخاطر همینهاست که خداوند ، دنیا را سر پا نگه مي‌دارد . خداوند دنیا را برای علفهای هرز خلق نکرده است . خداوند دنیا را خلق نکرده است تا سفره عیش ظالمان باشد ، تا رستوران قاتلین باشد . بنابراین عالم بایستی به آن اصول بازگردد . اما آن اصول را چه کسی برقرار خواهد نمود ؟ اینجاست که این عالم یک ذخیره ای لازم دارد تا آن ذخیره ، این دنیا را عاقبت به خیر کند .

این دنیا صاحب دارد !

آیا قراراست این عالم عاقبت به خیر شود یا نه ؟ آیا قرار است آخر دنیا ، قتل و خونریزی و ظلم و تبعیض باشد ؟ هرگز. ساحت خداوند اجّل از این حرفهاست خد اوند درسه جای قران تکرارمی‌فرمایند که اجازه نخواهم داد این دنیا به سوء العاقبة دچار شود . این دنیا صاحب دارد.  مي‌فرماید : «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ   (33) توبه » حق را غالب خواهم نمود .

در سرشت حق و درذرات حق یک تعبیر معنوی خوابیده است « مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ »    (نهج‏البلاغة حکمت  408)  نمي‌شود با حق گلاویز شد ، انسان زمین مي‌خورد ، چنانچه  درکربلا ، جناب علی اکبر رجزخواندند و فرمودند : نمي‌دانید ما چه   کرده ایم ؟ بعداً خواهید فهمید که ما چه کرده ایم

خداوند مي‌فرماید : « وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (105) انبياء » زمین باید به دست صالحان بیفتد نه به دست ظالمین و نه به دست قصابهای بینالمللی و نه بدست آنهائی که غیرازآشپزخانه ومبرزبه تعبیر حضرت امیر المومنین ، چیز دیگری نشناختند .

 

 

این عالم با وجود حضرت صاحب الامر معنا پیدا مي‌کند

در آیه سوم خداوند مي‌فرماید : « وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني‏ لا يُشْرِكُونَ بي‏ شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (55) نور »

 من اهل ایمان را در روی زمین خلیفه خواهم نمود . ما ترس و خوف را در دنیا تبدیل به ایمنی خواهیم نمود ، بالاخره روزی خواهد رسید که بشر در این اضطراب و دلهره نخواهد ماند . ساحت مقدس خداوند اجل است ازاینکه بشررا در دلهره رها کند .

اما مقدمه این عاقبت به خیری بایستی فراهم شود . خداوند بایستی برای این کار مقدمه درست کند . خود بخود که کاردرست نمي‌ شود .« فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً (5) نازعات‏ » خداوند با مدّبرین ، این عاالم را مي‌چرخاند .

او کیست ؟ اوهمان ذخیره الهی است ، او همان بقیة الله الاعظم است ، اوست  که بعد ازظهور، اصولی را که حضرت امیرالمومنین – علیه السلام - درظاهر در پیاده کردن آن شکست خوردند پیاده خواهند نمود . اصولی که انبیاء در آن شکست خوردند .

 در دنیا ، اکثریت با کفرشد « فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِيماً فَعَل‏ » ( الكافي ج : 8 ص : 67 )

حضرت مي‌فرماید : باطل اگرغالب و حاکم باشد که از قدیم هم همینطور بوده است ، اما درهردوره و دردوران حیات هر پیامبری ، خداوند به ظالمین مي‌فرمایند : به شما نشان خواهم داد . تماماً وعده زمان ظهور حضرت صاحب العصر را داده است .

اصولی راکه گمشده بشریت است ، حضرت برای اجرای آن اصول خواهد آمد . بخاطر همین ، این عالم با وجود حضرت صاحب الزمان معنا پیدا مي‌کند .

پدرم فدای توای فرزند بهترین کنیز

خداوند دنیا را بخاطر حضرت نگه داشته است : « بوجود ه ثبتت الارض و السماء» اگر باران و روزی نازل مي‌شود به برکت وجود حضرت است « بیمنه رزق الوری » اوست « الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَة » (زيارة جامعة ) ‏او چه ذاتی است ؟ او چه جمالی دارد ؟ چه قدرتی دارد ؟

دقت کنید بحث ، خیلی بحث سنگینی است . بحث ، به ذات مقدسی مي‌رسد که تمام عالم در مورد ایشان فرموده اند : « ِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي‏ »  پیامبر ازآن سوی تاریخ فرموده اند : « بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاء » ( الكافي ج : 1 ص : 323 )  پدرم فدای تو ای فرزند بهترین کنیز .

امیرالمومنین – علیه السلام - مي‌فرمایند: « ِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي » ، امام رضا – علیه السلام - مي‌فرمایند : « بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي » ، ذات مقدسی که حضرت امام صادق – علیه السلام -      مي‌فرمایند : « وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَيَاتِي  » ( بحارالأنوار  ج51 ص148) اگر من خدمت این آقا برسم ، دربان و نوکر او خواهم شد .

چرا امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف - را به خورشید تشبیه نمودند ، مگر مي‌شود به خورشید دست پیدا کرد ؟ تا شما هم بگوئی من به همین سادگی مي‌خواهم به امام زمان برسم . آن عنایاتی که مي‌شود مگر در همه آنها مستقیماً خود حضرت عنایت مي‌فرمایند .

 حضرت اعوان و انصاری دارد « لا وحشة مع الثلاثین»  که حضرت یکی از اینها را مأمور مي‌کند که به فلان شهر، در فلان کوچه ، بالای سر فلان مریض مي‌روی . گاهی خود حضرت بالای سر مریضی  مي‌آیند .

السلام علیک یا عین الله الناظره

 آقای سیستانی مي‌فرمایند : پدرم چلّه گرفتند تا حضرت را ملاقات کنند ، بعد از چلّه دیدم نوری از خانه همسایه ما ساطع است دیدم درهمسایگی ما خانمی است که در حال جان دادن است و حضرت بالای سراوست . او خانمی بود که در دوران کشف حجاب هفت سال خودش را درخانه حبس کرده بود .هفت سال به خاطرعفتش خودش را حبس نمود .

آقا رسول الله مي‌فرمایند : اگر از عمراین جهان فقط یک روز باقی مانده باشد ، آن روز را خداوند آنقدر طولانی کند تا صاحب الزمان ظهور کند ، چون اگر ظهور نکند ، عالم هدر و بیهوده خواهد شد . عالم مي‌شود علف هرز ، اما اینگونه نخواهد بود . اینجاست که خداوند برای عاقبت به خیری دنیا ، ذخیره ای قرار داده است . این ذخیره بایستی از تمام جهات کامل باشد . دست روی هر وصفی ازایشان بگذاریم تمام و کامل است .

از کجا شروع کنیم ؟ از قدرت ایشان شروع کنیم ؟ آقائیکه اگردست بر سر کسی بکشد ، عقل او کامل مي‌شود و یا وقتی به قلبی دست بکشد ، صاحب آن قلب مي‌شود « کزبرا لحدید » . آیا از قدرت  بزرگواری حرف بزنیم که وقتی پراو به کسی بخورد ، مي‌شود جناب حسین بن روح که جزو نواب اربعه است .

خانمی وارد بغداد شد و گفت : کیست که واسطه بین من و امام زمان من است ؟ گفتند : حسین بن روح . آمد محضرایشان و کیسه ای را جلوی ایشان گرفت و گفت : بگو دراین توبره چیست؟ تا بعداً من آنها را به تو تحویل دهم . نائب امام من باید نشانه داشته باشد . حسین بن روح فرمودند : برو کیسه را در رود دجله بیانداز و برگردد . آن خانم رفت و این کار را انجام داد . وقتی به محضر حسین بن روح برگشت ایشان درهمان جائی که در خانه نشسته بود ، دست دراز کرد و توبره را درحالیکه آب ازآن مي‌چکید ، گرفت . فرمود : در داخل این کیسه شما فلان مقدار طلا ، فلان مقدار نقره و فلان مقدار درهم ودینار است . خواست به او بفهماند که اگر کسی به آب حیات برسد « ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَة » ( بحارالأنوارج 97 ص   305 )  ای چشمه حیات .

 

 

مواریث تمام انبیاء در دستان مبارک مهدی

خدایا روزی را برسان که درمسجدالحرام ازحطیم     حضرت ظهور نموده اند درحالیکه در سمت راست ایشان جناب جبرائیل و درسمت چپ ایشان جناب میکائیل حضوردارند ، مي‌دانید معنایش چیست ؟ جبرئیل نمود قدرت معنوی ، علمی و وحیانی است ، مکائیل مظهر قدرت مادی و ارزاق است . یعنی وقتی حضرت ظهور مي‌کنند تمام قدرتها و کلیه خزائن معنوی و مادی دردست حضرت است . چه کسی مي‌تواند دربرابراین قدرت بایستد ؟

 حضرت ازکنارکعبه ظهورمی کنند « لَهُ هَيْبَةُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ حُكْمُ دَاوُدَ وَ صَبْرُ أَيُّوب‏ » ( بحارالأنوار ج36 ص 303 ) ، حضرت ظهور مي‌کنند درحالیکه «  وَ الْمُنْتَهَى إِلَيْهِ مَوَارِيثُ الْأَنْبِيَاء » ( بحارالأنوار ج 99 ص 83  ) عصای موسی ، شمشیر پیامبرو ذوالفقارعلی به دست اوست ، مواریث تمام انبیاء به حضرت رسیده است .

کدام مواریث ؟ آیا این مواریث صرفاً ظاهری است ؟ « ِ وَ لَدَيْهِ مَوْجُودٌ آثَارُ الْأَوْصِيَاء » ( بحارالأنوار ج   99  ص   83    ) اولیای الهی هراثری دارند در دست حضرت است .

حضرت صاحب الامر، نورآل محمد

ازجمال حضرت صحبت کنم ، خود این بحث یک منبرمستقل مي‌طلبد ، حضرت از کنار کعبه ظهورمی کند اما  هر کس ایشان را مي‌بیند   «  ما ورد من إخبارالله  وإخباررَسُولُ اللَّهِ ( ص ) الْمَهْدِيُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي وَجْهُهُ كَالْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ » ( بحارالأنوارج 51  ص 80)

مثل کوکب دری . روایت مي‌گوید : اگر آل محمد نور باشند ، نور آل محمد ، حضرت صاحب الزمان است . کدام نور است ؟ آیا ازاین نورهای معمولی است ؟ « وَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ تَاجَ الْوَقَارِ وَ غَشَّاهُ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ » ( الكافي  ج1 ص  203 )  لباس پوشیده اند اما نه از پارچه ، لباسی است از نور خداوند .

از علم حضرت برایتان عرض کنم ؟ عرض شده که همه این اکتشافات در اثردو جزء علم است و حضرت با 27 جزء ازعلم خواهند آمد . « اشهدهم خلق السموات والارض » زمین و آسمان در برابردیدگان این بزرگواران خلق شده است ؟ مي‌دانند کارها چطورانجام شوند ، نتیجه چه خواهدشد.

 در روایت است که آقا امیرالمومنین – علیه السلام - به کمیل فرمودند : «  يَا كُمَيْلُ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ أَنَا أَفْتَحُهُ وَ مَا مِنْ سِرٍّ إِلَّا وَ الْقَائِمُ ع يَخْتِمُه‏ » ( بحارالأنوار ج 74  ص  268  )  درب همه علمها را من باز کرده ام و درب تمام اسراراین عالم برای فرزندم صاحب الزمان باز خواهد شد .

بشریت درآرزوی نگاه مهدی

از نگاه ایشان بگویم ، آقائی اند که وقتی نگاه کنند « السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَاظِرَ شَجَرَةِ طُوبَى وَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى‏ » ( بحارالأنوار ج 99  ص  116) با یک نگاه تا سدرة المنتهی را مي‌بیند ، نگاهی که نگاه خداست « ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاة  » (بحارالأنوارج 99  ص  215)

 نگاهی که همیشه در زندگی من و تو حاضر است . « ما ينبغي أن يدعى به في زماوَعَيْنِكَ النَّاظِرَةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ وَ شَاهِدِكَ عَلَى عِبَادِك‏  » ( بحارالأنوار ج92  ص330 ) او هست ، او حاضراست ، در بین ماست ، چون من نمي‌بینم ، او غائب است ،اما حاضر است .

حضرت فرمود: برای همه ما حاضرید، چشمی که وقتی نگاه کند ، دوست و دشمن را مي‌بیند . اما اصل بحث ما این است که آن اوصافی که حضرت امیر المومنین – علیه السلام -  مي‌خواستند پیاده کنند ، آن اصول را آقا صاحب الزمان پیاده خواهند نمود . آن اصولی که بشر درآرزوی آن است «أُمْنِيَّةُ شَائِقٍ يَتَمَنَّى مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَكَرَا فَحَنَّا  » ( بحارالأنوار ج 99 ص 108)

 فکر مي‌کنی  فقط تو هستی که مي‌گوئی ،أین ، أین ، متی ؟ متی ؟ آنهائی که شیعه هم نیستند مي‌گویند متی ؟ متی ؟ جناب آلوین تافلر مي‌گوید : ما دردرست کردن مدینه فاضله اشتباه   کرده‌ایم اما او که سوار براسب سفید است او باید بیاید و مدینه فاضله را درست کند . دنیا تشنه است .

جناب ابوالعلاء معری مي‌گوید : کجاست آن امامی که انتقام ما را بگیرد ؟ کجاست آن امامی که عدالت او را ، تمام دره ها و تپه ها احساس کنند ؟ امام زمانی که آرزوی ارباب درد است واین یک امر فطری است .

علی – علیه السلام – دراندیشه ظهور قائم

از کدام وصف صاحب الزمان برایتان عرض کنم ، بدانید که آقا امیر- علیه السلام - ارتباط خاصی با امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف -  دارند . بدلیل اینکه کار حضرت نا تمام ماند و یکی  باید عهده داراین کارها باشد .

آیا مي‌دانید چرا بر روی گنبد امام حسین - علیه السلام - پرچم سرخ نصب کرد ه اند ؟ در میان اعراب رسم است که وقتی بر سر درب خانه ای عَلَم سرخ بزنند به معنای آن ست که خون یکی از اهالی آن خانه بر زمین مانده است وهنوز انتقام آن خون ریخته شده را نگرفته اند .

اسبق ابن رباطه نقل مي‌کند : روزی خدمت حضرت امیر- علیه السلام - مشرف شدم و دیدم ایشان بر روی زمین نشسته و با انگشت مبارکشان خطوطی بر روی خاک کشیده و فکر مي‌کنند ، پرسیدم : آقای من خیلی در فکر فرو رفته اید ، آیا رغتی به زمین پیدا کرده اید؟ حضرت فرمودند : خیر.به خدا قسم حتی روز هم به زمین و آنچه درآن هست رغبت نداشته ام ، پرسیدم آقا جان پس به چه مي‌اندیشید ؟ فرمودند : بدان مي‌اندیشم که ازصلب من آقایی خواهد آمد و او یازدهمین فرزند من خواهد بود ونامش مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف -  است  و زمین را ازعدل و قسط  پرخواهد نمود . آری به آن فرزندم فکر مي‌کنم .

 

می گریم که شیعیان بی پدر مانده اند !

این تنها علی – علیه السلام -  نیستند که به مهدی فکرمی کند بلکه تمام ائمه اطهار - علیهم السلام - به فکر حضرت بود ه اند . راوی مي‌گوید : رفتم و دیدم حضرت امام صادق - علیه السلام - آنچنان گریه مي‌کنند ، پرسیدم : آقا چرا گریه مي‌کنید ؟ حضرت فرمودند: ظهور قائم ما به تأخیرافتاده است و من دراین روزگار سخت به حال شیعیانم گریه مي‌کنم . منظورامام صادق – علیهالسلام – همین دوره ماست ، دوره ای که درآن حفظ دین ، به نگه داشتن شاخه پرخاری که آنرا به سمت مخالف خارهایش مي‌کشند و یا به نگه داشتن آتش در دست شبیه است ، یعنی همچنانکه انجام این کارها بسیارسخت است ، درآن دوران حفظ دین به سختی این اعمال است.

حضرت مي‌فرمایند : من به آن مي‌گریم که شیعیان بی پدرمانده اند .

جالب اینجاست که امام صادق - علیه السلام - در آن زمان به حال امروز ما مي‌گریند، درحالیکه خودمان درآن حالت قرارنداشته اند ، اما همان مصیبت هم اکنون حاضر است .

ظهور حضرت مهدی و رسوخ عدالت به خلوتخانه ها

می خواهم به اوصافی ازحضرت امام زمان- علیه السلام - اشاره کنم که آنها گمشده بشریت اند. وقتی آقا ظهورکردند بشرتازه مي‌فهمد که مفهوم عدالت چه بوده است . در روایت آمده است آقا پس از ظهور مظالمی را که تکه های آن درلای دندان انسانها مانده است حتی آنرا هم بیرون خواهد کشید . یعنی فردی که در مهمانی و افطاری لقمه حرامی را خورده است حضرت آنرا هم بیرون خواهد کشید . همچنانکه امیر- علیه السلام - فرمودند : اگر مهریه زنانتان هم از حرام باشد ، آنرا به بیت المال اعاده خواهم کرد . کارهای آقا امام زمان خیلی عجیب است آنهم اینکه همچنانکه اشاره شد مظلمه ها را ازلای دندادن ها هم بیرون خواهد کشید . پس از ظهور، عدالت حتی به داخل خلوتخانه ها هم رسوخ خواهد نمود .

در تاریخ تنها وجودی که به باطن افراد حکم میکند آقا صاحب الزمان است .

اگر در جامعه ما که یک چهارم ازدواج ها منجربه طلاق مي‌شود نشانگر اینست که درخانه ها اثری ازعدالت وجود ندارد . اما حضرت مي‌فرمایند : همچنانکه هوای سرد و گرم وارد خانه مي‌شود ، عدالت آقا صاحب الزمان به این صورت وارد خانه ها مي‌شود.

در زمان ظهوردرداخل خانه ، پدرو پسر ، همسر و شوهر به عدالت رفتار مي‌کنند زیرا حضرت حکم به باطن خواهند نمود و نیاز به بیّنه ندارند .

ظهورحضرت مهدی با حکم داودی

حضرت داود در طول تاریخ تنها کسی است که ازخدا خواست که بدون بیّنه حکم کنند و عرض کرد : خدایا واقعیت را به من نشان بده ، تا براساس آن حکم کنم . عرض کرد : خدایا من مي‌خواهم بدون بیّنه حکم کنم . حضرت احدیت فرمودند : ای داود نمي‌توانی چنان کنی . عرض  کرد : خدایا این عنایت را از من دریغ مکن . خدا یتعالی فرمود: دادم اما نمي‌توانی استفاده کنی .

روزی مردی به خدمت حضرت داود رسید و گفت : یا داود این مرد به من ظلم کرده ، حق مرا  از او بگیر. بلافاصله خدایتعالی به داود ( ع ) فرمود : ای داود شاکی پدر متهم را کشته است  و مال اش را هم خورده است اما او نمي‌تواند ازاو شکایت کند . حضرت داود بلافاصله شاکی را کشت . درشهر حرف و حدیث این قضیه پیچید . یکی  گفت : داود شاکی را کشته است ، یکی گفت : اصلاً او قضاوت نمي‌داند . آنقدر این حرفها ادامه یافت ، تا اینکه داود (ع ) عرض کرد خدایا نمي‌خواهم خداوند متعال فرمدند: از این به بعد باید با دو شاهد و یا قسّامه حکومت کنی .

این کارها را ما نمي‌توانیم انجام دهیم ، اما هنگامی که آقا ظهور مي‌کند دستی بر سر بشریت کشیده و عقل انسان کامل مي‌شود . در آن زمان دیگر آنگونه نیست که افرادی دراثر قدرت و ثروت خود برعلیه حضرت جو سازی کنند . دیگر اینگونه نیست . بنابراین حضرت صاحب الزمان با حکم داودی حکم مي‌کنند وعدالت حضرت تا آن اندازه در جامعه شیوع  پیدا مي‌کند که به قول حضرت حتی در داخل خانه ها بزرگترین مشکلات و گره ها را بازمی کند .

آنانکه معرفت پیدا کرده اند محرم شده اند

تعبیری برا یتان عرض مي‌کنم که غوغا است . حضرت مي‌فرمایند « ِ وَ تُوضِحَ بِهِ مَعَاقِدَ الْحَقِّ وَ مَجْهُولَ الْعَدْل‏» (بحارالأنوار   ج  92     ص330    ) او حقی را که گره خورده و با ز نمي‌شود را مي‌گشاید و مجهولات عقلی  به واسطه او آشکار مي‌گردد و الان از هر کسی سوال کنی مي‌تواند عدالت را برایتان تعریف کند اما عدالتی که حضرت مي‌آورد نا شناخته است .

اگر اصول آقا را بخواهم برایتان باز گو کنم خسته مي‌شويد اما نکاتی هست وظیفه ما در برابر این وجود مبارک چیست ؟ وجود مبارکی که عالم بواسطه او سر پا ایستاده است بنده در این مورد 3 اصل  را نام مي‌برم که امید وارم آنها را به عنوان یادگار شب 23 نگهدارید .

اولین چیز اینست که مقام کوچکی نیست بلکه مقامی است که حضرات انبیاء در آروزی آن بوده‌اند بنابراین بایدمعرفت عمیقی نسبت به حضرت پیدا کنید، اولین وظیفه معرفت است همانطوریکه نماز را واجب است شناختت امام زمان نیز واجب مي‌باشد و اگر کسی بدون شناخت امام زمان از دنیا برود جاهل مرده است . پس اولین مسئله ای که هست مسئله معرفت است . آنهائی که معرفت پیدا کرده اند محرم شده اند .

انبیاء در حسرت مقام قائم آل محمد

در روایات آمده است که موسی با آن مقامی که داشت یعنی كليم اللهي به مقام حضرت صاحب‌الامر که نگاه کرد عرض کرد خدایا مقام قائم آل محمد را به من عطا کن خدای متعال فرمود متعلق به ذریه احمد است پس ازمدتی موسی دوباره آن خواهش را از خدا نمود خدا هم فرمود: آن وجود از ذریه احمد خواهد بود پس از مدتی موسی دوباره تأکید نمود که خدایا مقام قائم آل محمد را به من ده ، خداوند بازهم  تکرار نمودکه از ذریه احمد است . سوال اینست ، موسي چه عظمتي را مشاهده كرد كه با آن همه مقاماتی که داشت – واتینا موسی سبع آیات بینات – وقتی امام را مشاهده نمود همه انها را فراموش كرد . در این راه اولین چیزی که لازم است معرفت است .

دلائل عقلی و نقلی ظهور قائم

به سه چیز حتماً باید معرفت داشته باشید .

من از شما جوانان شیعه سوال مي‌کنم : از کجا مي‌دانید امام عصر (عج) ظهور خواهد کرد ؟ با دلیل عقلی آنرا برایتان بیان مي کنم تا اگر روزی فرد غیر مسلمانی آمد و از شما جواب خواست بتوانيد جواب دهيد ؟

دلیل اول

دلیل عقلی : به آن فرد مي‌گویی قرآن را نه به عنوان برهان نقلی بلکه بعنوان یک پدیده تاریخی قبول میکنی ؟ آیا قرآن پیش گوئی ها کرده است یا نه ؟ مانند: « غلبت الروم في أدني الارض » ( روم ) خواهد گفت بله : تو هم بگو آیا غیر از این پیشگوئی های دیگری هم شده است یا نه ؟ خواهد گفت : بله . در ادامه بگو خداي متعال در قرآن فرموده است که زمین رابه دست صالحان خواهم داد بنابراین ، این دلیل عقلی ظهور حضرت حجت است که شاهد آن قرآن است به عنوان یک پدیده عقلی و نه شاهد نقلی .دیدید  چه استدلالی شسته و رفته هست .

دليل وجود فعلي امام زمان

دليل اول

دومین مسئله این است که با ید معرفت پیدا کنی که اقا صاحب الزمان هم اکنون متولد شده اند برادران اهل سنت معتقدند که هنوز متولد نشده است، چه دلیلي برای تولد حضرت دارید ؟ باید بتوانی ثابت کنی که آقا صاحب الزمان هماکنون وجود فعلی دارد . خدا مي‌فرماید « ِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً »( بقره 30) خدا نفرموده است که جعلت یعنی بر روی زمین خلیفه قرار دادم یا نفرمود سوف اجعل یعنی قرار خواهم داد بلکه فرمود جاعل یعنی قرار دهنده هستم یعنی اینکه همیشه بر روی زمین خلیفه دارم .

دلیل دوم

دلیل دوم برادران اهل سنت از پیام روایت کردهاند :  « ان الارض لاتخلوا من الحجة » یعنی اگر زمین خالی از حجة باشد خلل ایجاد مي‌شود پس بنابراین هماکنون باید حجتی وجود داشته باشد

 

 

دلیل سوم

دلیل سوم پیامبر (ص) فرمودند:  قرآن و عترت را در میان شما  به امانت قرار دادم در حالي كه تا قيامت از هم جدا نخواهند شد « لن يفـترقا »  یعنی از همدیگر جدا نمي‌شوند اگر الان قران وجود داشته باشد ولی امام زمان بعدها به دنیا بیاید این نشدنی است زیرا پیامبر (ص)    مي‌فرمایند لن یفترقا پس  از همدیگر جدا نشده اند يعني الان حضرت وجود دارند .

دلیل چهارم

دلیل چهارم : شیعه سنی نقل کرده اند که حضرت رسول فرموده اند : « مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة » ( بحارالأنوار ج25 ص157 )   این امام کیست ؟ آيا ابو سفیان است ؟ معاویه است ، آیا یزید بن معاویه است ؟ آيا پيامبر شناخت اين افراد را ملاك دين قرار داده است ـ استغفرالله ـ که این را به پیامبر نسبت بدهی ، انسان از اینکه چنين نسبتی رابه پیامبر بدهد شرم مي‌کند . نتيجه اينكه چون تا روز قيامت امت اسلامي وجود دارند ، براي اينكه به مرگ جاهلي از دنيا نروند بايستي امامي باشد كه او را شناخته سپس از دنيا بروند يعني براي تمامي مسلمين تا روز قيامت امامي وجود دارد .

دلیل پنجم

دلیل پنجم : اهل سنت روایت کرده اند که حضرت پیامبر (ص) به امام حسین اشاره فرمود و گفت : 9 امام از من نسل این فرزندم خواهد بود . اگر قرار باشد امام حسن عسگری بیایند و امام زمان متولد نشود و معتقد باشیم که امام حسن عسگری از دنیا رفته است  و خداوند پس ازچند هزار سال دوباره امام حسن عسگری را زنده خواهد کر دو ایشان ازدواج خواهند کرد و دوباره صاحب فرزندی مي‌شوند این راه هیچ کس نگفته است .

دلیل ششم

دلیل ششم که واقعاً حظّ کردنی است ، اینکه در هیچ روایتی رسول اکرم (ص) نفرموده اند که امام زمان یولد بلکه فرموده اند : یظهر یا فرموده اند: یخرج یا فرموده اند: یـبعث ، پس حضرت امام متولد شده اندکه مبعوث مي‌شوند و وجود دارند که زمانی ظاهر و خارج مي‌شوند.

به هر حال هم اكنون 150 دانشمند اهل سنت اقرار كرده اند كه امام زمان متولد شده اند و

تنها استبعاد ایشان به این دلیل است که به فرض وجود فعلی آقا امام زمان ، ایشان چند سال سن باید داشته باشند ؟ که البته این ایراد وارد نیست زیرا به شهادت قرآن کریم حضرت عیسی هماکنون 2000 سال سن دارند ، در مورد حضرت نوح مي‌فرماید که فقط 950 سال پیامبری کرده است . دلیل بسیار جالبی که در این مورد مي‌توان بدان استناد کرد اینست که خداوندمتعال در قرآن مي‌فرماید : اگر یونس در شکم ماهی تسبیح نمي‌کرد « لَلَبِثَ في‏ بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ » (صافات 144 ) یعنی تا قیامت یونس را در شکم ماهی نگه مي‌داشتیم ، اگر حضرت یونس در شکم ماهی بمیرد دیگر فعل لبث در آن استفاده نمي‌شود بلکه اگر زنده بماند مي‌گویند لبث زمحشری در ذیل حکم لبث مي‌فرماید ای لبث حیاً پس معلوم شد که مي‌توان تا قیامت کسی را زنده نگه داشت .

پس ابتدا با دلیل عقلی وجود حضرت را ثابت کن دوم اینکه بدون حضرت وجود فعلی دارند سومین بحث هم اینست که حضرت رابا اوصاف اش بشناس . آیا مي‌دانستی که حضرت واسطه فيض الهی است ؟

مراتب فیاضیت حضرت صاحب الامر

حضرت 4 نوع فیض دارند : 1- فیضی عمومی : خدا حتی به کافر هم به خاطر وجود حضرت برکت مي‌دهد . مومن وبت پرست و ... همه و همه از نظر وجودی وابسته به حضرت هستند.

2- فیض مخصوص : که با گروه اول تفاوت دارد و شامل شیعیان  حضرت مي شود .  حضرت  مي فرمايند : «  إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُم‏ » ( بحارالأنوار ج53 ص174) همانا ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي كنيم و شما را از ياد نمي بريم زیرا اگر شمارا  فراموش مي‌کردیم خیلی وقت پیش ها هلاک مي‌شدید .

3- فیض خاص : که مخصوصاً شیعیان خاص است يعني آنهائي كه توانسته اند کلاس خود را بالا ببرند و به مقام تشرّف برسند كه عنایت خاص آقا شامل اين افراد مي‌شود .

4- فیض خاص الخاص : تعدادی از افراد همیشه در اطراف حضرت هستند که به آنها ابدال   مي‌گویند . همینکه یکی از ایشان رحلت کند خدای تعالی فرد دیگری را جایگزین او مي‌کند که البته در مورد ابدال طی شب های گذشته ماه مبارک رمضان مفصل بحث کرده ایم .

ابدال چه کسانی هستند ؟

این که چرا به ابدال ، ابدال مي‌گویند به این خاطر است که پس از مرگ آنها بلا فاصله يكي را به جای او بدل قرار مي‌دهند.

ابدال 30 نفر هستند که یکی از آنها حضرت خضر مي‌باشد با وجود این 30 نفر حضرت هیچ  هراسي ندارند اینها ابدالی هستند برروی زمین که البته گرد اگرد حضرت باید باشند .

با قصه های بحث امروز را به پایان مي‌بریم :

داماد حضرت آیت الله امینی از زبان یکی از مراجع نقل مي‌کنند ک وقتی در  مدرسه طالبیه درس مي‌خواندم در نیمه شب دیدم از یکی از حجره ها آنچنان نوری مي‌آید گوئی فقط  در آنجا آفتاب طلوع مي‌کند . از پشت در گوش کردم دیدم آنجا حجره خادم است خادم با کسی حرف مي‌زد اما من او را نمي‌دیدم ،‌با هم حرف مي‌زدند و خادم مدرسه فقط مي گفت : چشم .  صبح    كه سراغ خادم آمدم ، پرسیدم قضیه ديشب چه بود ؟ خادم  كتمان كرد . گفتم اگر قرار باشد كتمان كني فردا آبروي تو را پيش طلبه ها مي برم . گفت : حالا که اینطور شد آیا اگر سخنی با تو بگویم تا ظهر جمعه مي تواني پيش خودت نگه داري ؟ گفتم :  بله حفظ مي‌کنم . گفت یکی از اطرافاین آقا صاحب الزمان وفات کرده اند حضرت این شرافت را به من داده است که من روز جمعه هنگام نماز ظهر به حواریون و خصيصين آقا ملحق شوم .

طلبه مي‌گوید : این سخن را پیش خودم نگه داشته بودم و به هیچکس نمي‌توانستم بگویم ، تا اينكه روزجمعه دقیقاً او را زیر نظر داشتم ، آمد کنار حوض مدرسه و غسلی انجام داد ومانند کسی که بخواهد مسافرت برود وسایل اش را جمع کرد و منتظر ماند ، درست هنگام الله اکبر اذان ، دیدم که دیگر آنجا نیست . از طلاب پرسیدم که خادم کجاست؟ یکی گفت :رفته بازار یکی گفت رفته گرمابه و ... گفتم : ندانسته اید که چه کسی را خادم خود كرده ايد ، ايشان خادمی بودند که فوق العاده نسبت به طلاب خدوم بودند آنکه خدوم جامعه است حضرت به سراغ اومی روند .

هر کجا باشید سر سفره ما نشسته اید

در شب بیست و سوم تو هم بر سر سفره ، به محضر آقا صاحب الزمان عرض ادبی کن و بگو : آقا ما که دستمان به شما نمي‌رسد اما وصف شما را شنیدیم وقلبمان نورانیت و حرارتی یافت آقا مي‌دانیم که چقدر به شما ظلم کرده ایم ، سر سفره نشسته ایم و صاحب سفره فراموش شده است . شاگرد شیخ رجبعلی خیاط مي‌گوید در را ه مسافرت به مشهد بودیم که ماشین ما خراب شد . قرار شد تعمير ماشين یک هفته طول بکشد ، شیخ رجبعلی خياط آنقدر به صاحب قهوه خانه پول مي‌داد . شاگردش مي‌گوید : رفتم پیش رجبعلی خیاط ، و به او گفتم : آقا شما که اینطور خرج مي‌کنید ما در مشهد پول کم مي‌آوریم . آقا فرمودند : نترس در مشهد مهمان امام رضاهستیم ، مرحوم شیخ رجبعلی خیاط نقل مي‌کرد همین جمله را گفتم دلم گرفته شده و ظلمت قلبم را فرا گرفت ، حال ومعنویت را از دست دادم و شدم یک تکه سنگ ، نماز خواندم ، دعا خواندم ولی هیچ حالی نداشتم . وقتی وارد مشهد شدم دیوانه وار به سمت حرم دویدم و به امام رضا عرض کردم : علی بن موسی مگر من چه کرده بودم ؟ آقا فرمودند: شیخ رجبعلی چرا گفتی در مشهد مهمان امام رضا هستیم ، مگر شما کی مهمان من نیستید حتي در تهران هم سر سفره من مي‌نشینی و مهمان من هستی  یکی به امام رضا عرض کرد آقا مي‌خواهیم نمي‌دهید آقا درجواب فرمودند : مي‌دهیم متوجه نمي‌شوید . بايد بدانيم كه ما مدیون حضرات معصومین هستیم .

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:40  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مظلوميت حضرت علي ـ عليه السلام ـ

در مظلومیت حضرت امیرالمومنین عمده مطلب این است که با آنکه بیت اسلام به فرموده خودشان و تصریح حضرت ختمی مرتبت ، به دست علی ـ علیه السلام ـ بنا نهاده شد اما امت اسلامی و جامعه اسلامی در مسیری قرار گرفت که گفت : « لیس علی الا کاحد من الرجال » علی یک فرد معمولی است ـ البته باید بررسی شود که چرا جامعه اسلامی در این مسیر قرار گرفت ـ در حالتی که علی تنها فردی بود که اسلام بوجود او بسته بود . سرِپا ایستادن اسلام به غیر از وجود حضرت ختمی مرتبت و آقا امیرالمومنین ، به وجود دیگری استوار نشد  و لذا جامعه اسلامی به دستِ خودِ دین از وجود حضرت  امیرالمومنین محروم شد . دین را همانند چادری بر سر امیرالمومنین انداختند و بعد از آن بود که مردم ، علی را ندیدند ، حضرت فرمودند : «سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّين » ( بحارالأنوار ج32 ص236 ) دین نگذاشت شما مرا ببینید . اما کدام دین ؟ دینی که توسط افرادی تفسیر شد که آقا رسول الله بر قدرت تفسیر آنها و بر تبیین شریعت توسط آنها صحه نگذاشته بود.

فرمايشات امام حسن بعد از شهادت حضرت علي ـ عليهما السلام ـ

موضوع بحث ما این بود که شجاعت علی و فداکاری و ایثار علی و شمشیر علی و تلاش علی ، در عالم اسلام چه کرد ؟ شب گذشته مقداری در مورد شجاعت حضرت علی بحث کردیم که محصولی از قدرت روحی آقا رسول الله بود .

وقتی در چنین روزی حضرت به شهادت رسیدند ـ به نص جناب نسائی در خصائص که جزو کتب بسیار معتبر اهل سنت است ـ حضرت امام حسن  با عمامه سیاه بالای منبر رفتند - اینکه به ما مي‌گویند: سیاه پوشیدن در عزا بدعت است ، بدعت نیست ، خود حضرت امام حسن سیاه پوشیده بودند . اهل بیت بعد از قضیه کربلا حدود 4 سال در مدینه سیاه پوشیدند . در نهایت مختار از حضرت سجاد تقاضا کردکه اهل بیت از عزاداری خارج شوند . مدت مدیدی بعد از عاشورا از اجاقهای خانه های بنی هاشم دودی بلند نمي‌شد – حضرت عمامه سیاهی بعنوان عزا بر سر گذاشتند ، و رفتند بالای منبر و فرمودند : « أَيُّهَا النَّاسُ لَقَدْ فَارَقَكُمْ رَجُلٌ مَا سَبَقَهُ الْأَوَّلُونَ وَ لَا تُدْرِكُهُ الْآخِرُون بعِِِِلمِه » شما کسی را از دست دادید که دیروز با شما بود اما امروز دیگر با شما نیست ،آنهائی که قبل از علی آمدند هیچکدام نتوانستند از  علی سبقت بگیرند و آنهائی هم که بعداً خواهند آمد نخواهند توانست به علم علی برسند در ادامه فرمودند :   « َ لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ لَا يَرْجِعُ » در جنگ خیبر ، وقتی فلان کس رفت و شکست خورد و برگشت و فلان کس نیز رفت و او نیز شکست خورد و آمد ، حضرت پیامبر فرمودند : پرچم را فردا به شخصی خواهم داد که او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند. بعد حضرت جمله ای فرمودند که مغز در برابر عظمت آن       مي‌ایستد : « يقاتل جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن يساره» (بشارةالمصطفى ص240) هر وقت علي وارد میدان مي‌شود ، در سمت راست او جناب جبرائیل و در سمت چپ او جناب میکائیل جنگ مي‌کند ـ اگر قرار باشد اول ملائکه عالم با کسي وارد میدان جنگ شوند ببینید چه خواهد شد ـ « حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْه » تا خداوند متعال آن 10 قلعه را و بنا بر نقلی آن 7 دژ مستحکم را به دست مبارک علی فتح کند . خیبر در زبان عِبری به معنی قلعه نظامی است که آنچنان آن قلعه ها را ساخته بودند که کسی جرأت نزدیک شدن به قلعه ها را نداشت ، درهائی داشتند که از سنگ داشت . فردا همه منتظر بودند که ببینند چه خواهد شد . حضرت پیامبر فرمودند : علی کجاست ؟ گفتند : یا رسول الله ، در آسیاب ، گندم آرد مي‌کند . حضرت فرمودند : صدایش کنید . عرض کردند : یا رسول الله چشم درد دارد . وقتی حضرت را آوردند ، پیامبر دیدند که علی از بیماری چشمانش توان دیدن ندارد ، آنگاه پیامبر دست بر آبِ دهان مبارک خویش کشیده و بر چشمان علی مالیدند .

وقتی پیامبر از مکه به مدینه آمدند و علی نیز پشت سر حضرت آمدند ، پیامبر زخمهای پای مبارک علی را كه دیدند سریع آب دهان خویش را به پای علی مالیدند تا بهبود یابند .

حضرت علی مي‌فرمودند : تا آخر عمر ، من درد و ناراحتی در چشم خویش ندیدم . بعد از آنکه چشمان حضرت شفا یافت، پیامبر پرچم را دست گرفته بعد از سه بار گرداندنِ پرچم ، آنرا به دست علی بن ابی طالب دادند ، عرض خواهیم کرد که علی در خیبر چه کرد . بعد امام حسن جمله ای فرمودند که شیعه باید خون گریه کند : « وَ مَا تَرَكَ فِي بَيْتِ الْمَالِ إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ مِنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَشْتَرِيَ بِهَا خَادِماً لِأُمِّ كُلْثُوم » (بحارالأنوار ج43 ص361) فرمودند : علی از دنیا رفت اما از خودش درهم و دینار باقی نگذاشت ، فقط 700 درهم باقی گذاشته،آن را هم حضرت از حقوق خویش جمع کرده بود تا برای اهل بیت خود خادمی خریداری کند .

 

تأثير حياتي شجاعت و فداكاري حضرت در استواري اسلام

ما مي‌خواهیم در مورد شجاعت چنین بزرگواری صحبت کنیم ، شب گذشته مقداری از شجاعت حضرت بیان کردیم ، در ادامه فرازهای دیگری از شجاعت حضرت را عرض مي‌کنیم.

جناب جابر مي‌گوید: من در بصره درجنگ جمل بودم . 70 هزار جمعیت در اردوگاه طلحه و زبیر بودند . وقتی جنگ شروع شد ، طوفانی به پا  شد ، عده ای از آنها پا به فرار گذاشته بودند ، از هر کدام مي‌پرسیدم : چرا فرار مي‌کنید ؟ همه مي‌گفتند : علی ما را فراری داد . از هر زخمي‌مي‌پرسیدم : چه کسی تو را زخمی کرد ؟ مي‌گفتند : علی ما را زخمی کرد . از هرکه در حال مرگ بود مي‌پرسیدم: چه کسی تو را به حالت مرگ رساند ؟ مي‌گفت : علی مرا کشت . جابر مي‌گوید : به میمنه نظر کردم دیدم صدای علی مي‌آید ، به میسره نگاه کردم صدای علی مي‌آمد . طلحه زمین خورده بود در حالیکه تیری در سینه داشت پرسیدم : طلحه این تیر را چه کسی به تو زد ؟ گفت : علی ، گفتم طلحه ، ای جند ابلیس مگر نمي‌دانی علی تیر پرتاب نمي‌کند ، علی همیشه شمشیر بدست دارد . گفت : جابر مگر علی را نمي‌بینی که به بالا رفته به شرق و غرب رفته و همه جا تحت سیطرة خود دارد .

علی را ببین ، آیا علی آیه ای از آیا ت خدا نیست . « سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ » ( فصلت 53 )

از شجاعت علی چیزی گفته نشده است ، جای بحث زیادی دارد . دیروز عرض کردم که حضرت فرمودند : انا الذی کسرت الاصنام ، من بودم که بتها را شکستم .

ليله المبيت و شجاعت حضرت

در لیله المبیت یعنی آن شبی که پیامبر مي‌خواست از مکه خارج شده و کسی را به جای خویش قرار دهد . در آن تاریکی شب در کوچه های مکه ، آمدند تا رسیدند به خانه کعبه . پیامبر خواست روی دوش علی برود ، اما حضرت نتوانست دوام بیاورد ، پیامبر فرمود : یا علی ، روی دوش من بالا برو . حضرت مي‌فرماید : وقتی خودم را روی دوش پیامبر محکم نمودم ، یک یک بتها را پائین انداختم ، آنگاه پائین آمدم و سریع از آنجا رفتیم تا کسی ما را نبیند ، سپس پیامبر مرا در جای خود خوابانید . وقتي مشركين آمدند ، دیدند همه بتها شکسته شده است ، آن شب قرار بود كه مشزكين پیامبر را به قتل برسانند ، نوشته اند که علی تا سحر به خود مي‌پیچید ، اما لحاف را از روی خود نمي‌کشید چون مشركين تا سحر، تا توانستند حضرت را با سنگ زدند

ياوه گوئي ابن تيميه

خدا قلمت را بشکند ای ابن تیمیه که نوشته اي : در جای پیغمبر خوابیدن هنر نیست چون پیامبر به علی فرموده بود که برای تو  هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . من عرض مي‌کنم : ابن تیمیه ! مگر شما در تاریخ ننوشته اید : « در شب سوم بودکه حضرت چنین فرمودند.» چرا حدیث را قیچی نمود و قسمتی از آن را بیان مي‌کند . چرا در قیچی کردن حدیث اینگونه ماهر هستید.

برفرض که پیامبر (ص) به علی ـ علیه السلام ـ خبر داده بودند که در لیله المبیت اتفاقی برای حضرت نخواهد افتاد اگر چنین است مگر پیشوای شما وقتی درغار حتی با وجود اینکه پیامبر همراهش بود از ترس به خود نمي‌لرزید و پیامبر ص به او فرمودند : « لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » (توبه 40) بنابراین برفرض اگر گفته شما صحیح باشد،بدانيد كه علی ـ علیه السلام ـ تنها با وعده پیامبر نترسید اما او در حضور پیامبر به خود مي‌لرزید .

وهابی ها میگویند : « الصلوه خیر من النوم » یعنی نماز خواندن خلیفه اول به هنگام رحلت پیامبر بهتر از خوابیدن علی در لیله المبیت به جای پیامبر است .اگر چنین است پس چرا در مورد لیله المبیت ، آیه ای نازل شد؟  بحث سر این است که آیا اساسا این گفته صحت دارد یا نه ؟ که اگر قرار باشد در این مورد بحث کنیم . سخن بسیار است اما سوال این است که هدف شما ازتخریب جایگاه علی چه مي‌تواند باشد و چه سودی از این را ه متوجه شما مي‌شود ؟ سخن امشب ما در مورد شجاعت علی است .

زمانی با یکی از اهالی کردستان همراه بودم از او پرسیدم : مي‌گویند ابن تیمیه پدربزرگ وهابی هاست ؟ اما او در جواب من با حالتي تند گفت : ابن تیمیه پدر بزرگ همه مسلمانهاست .

شبی که علی ـ علیه السلام ـ در بستر پیامبر خوابید شب بسیار خطرناکی بودچون بت های آنها شکسته شده بود ، مشركين تا صبح بی درنگ بر بستر پیامبر سنگ انداختند وقتی پیامبر هنگام صبح از غار خارج شد و به مکه آمد علی علیه السلام لحاف را برداشت و بلند شد . مشرکین به علی گفتند:  ای خبیث ـ العیاذ با لله ـ  ما از تکان خوردن تو در بستر فهمیدیم که آنکه در بستر است محمد نیست و تویی زیرا در طول 13سال هر چه سنگ بر سر محمد مي‌ریختیم از جای خود تکان نمي‌خورد .

کسی این اندازه برای اسلام زحمت بکشد آيا مزدش این است که روزگار طوری پیش آید که حضرت علی علیه السلام بفرماید : « انزلنی الدهر ثم انزلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی یقول معاویه و علی »   کارم به جائی رسیده که مي‌گویند : معاویه و علی

از طرف دیگر مگر در مورد لیلةالمبیت آیه نازل نشده است : «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » ( بقره 207 ) خوش انصاف اگر خوابيدن در جاي پيامبر هنر نیست پس این آیه چرا نازل شده است ؟

در مظلوميت امام حسين – عليه السلام – همين بس كه دشمنش يزيد بود . گاهي دشمن ، كسي است كه هيبت و قدرتي دارد ، اما گاهي پيش مي آيد كه دشمن ، يزيد ميمون باز است . ميمون را در كنار خود مي نشاند ، براي ميمونش اسم انتخاب كرده بود و آنرا همراه خود سوار اسب مي كرد ، همنشين يزيد در مجالس عمومي ميمون و سگ و حيوانات بودند .

روزگار طوری شده بود که اگر در نماز جمعه روی منبر ، علی را سّب ( لعن ) نمي‌کردند گفته مي‌شد که نماز باطل است . اولین بار عمر بن عبد العزیزدستور داد که علی را سّب نکنید و در عوض آن ، این آیه بخوانيد : «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ». (نحل90) خود عمر وقتي در خطبه ها حضرت را لعن نکرد ، فوراً شیوخ صف اول گفتند : « ایها الامیر السنه ،السنه » یعنی سنت را فراموش کردی آیا این بود نتیجه تلاش حضرت ؟

 

مسجدي وجود دارد كه به آن در تاريخ مسجد « ذُكر » گفته مي شود . ذُكر يعني به خاطر آوردن. و علت نامگذاري اين مسجد اين بود كه ، خطيب وقتي كه خطبه را خواند و از منبر پائين آمد و رفت ، بعدا به خاطرش آمد كه سبّ علي را فراموش كرده است ، از بزرگان پرسيد كه چه بكنم ؟ گفتند هر كجا كه هستي همانجا خطبه اي بخوان و سبّ علي را بگو . به خاطر اينكه خطيب اين مطلب را درآن محل به خاطر آورده بود نام آنجا را مسجد ذُكر ناميدند .

جناب کراجکی در کنزالفوائد در آخر کتاب بابی دارد در آنجا مي‌نویسد : از كارهاي عجيب آنها اين بودكه لشکریان بعد از واقعه كربلا نعل اسبهای خود را بالاي درهاي منازل خود نصب مي كردند تا این افتخارکه به بدن امام حسین – عليه السلام - اسب رانده اند نسل اندر نسل برای آنها باقی بماند .

شاعر مي‌گويد :

اعلي المنابر یعلنون بسبه              و بسيفه نصبت له المنابر

آیا در منبر علی را سّب مي‌کنند مگر نمي‌دانند آن کسی که همین منبر را برایشان بنا نهاد ، خود علی بود .

در شرح ابن ابی الحدید که از نویسندگان اهل سنت است ، آمده است كه دومین خلیفه مي‌گوید: « والله لو لا سیف علی ، لما قام عمود الاسلام » به خدا قسم اگر شمشیر علی نبود ستون اسلام سرپا نمي‌ایستاد .

بحث دیگری را شروع مي‌کنیم در خصوص مواضعی که حضرت در آنها شجاعت از خود نشان داده اند . اولین موردی که عرض مي‌کنم مکّه بود که در آن زمان حضرت به دنبال پیامبر در کوچه ها راه مي‌افتادند و بچّه هایی را که با سنگ پیامبر را اذیت مي‌کردند تنبیه مي‌کردند . از همان موقع عداوت قریش متوجه امیر المومنین – علیه السلام – شد .

جنگ احد و شجاعت حضرت

مورد دیگر جنگ احد است که جنگ بسیار سختی بود . در این جنگ به یکباره سپاه اسلام به هم ریخت و افسار لشگر از دست رفت و کار به دست سپاه کفر افتاد ، دشمن جلوتر آمد و جان پیامبر به خطر افتاد . روایات بسیاری در خصوص شجاعت حضرت علی – علیه السلام در این جنگ وجود دارد و حضرت جهت دفاع از پیامبر جلوی تیرها و شمشیرها و نیزه ها ایستادند . در روایتی وجود دارد که هفتاد زخم بر حضرت وارد شده بود طوری که جبرئیل از آسمان ندا داد که یا رسول الله « إِنَّ هَذِهِ لَهِيَ الْمُوَاسَاة » (الكافي ج8 ص110 ) یا رسول الله مواسات همین است که دیدی . مواسات از اسوه گرفته شده است یعنی اینکه حضرت گفته اند که اگر قرار است پیامبر زخمی شوند باید من هم زخمی شوم . آقا رسول الله خطاب به جبرئیل فرمودند : « وَ مَا يَمْنَعُهُ مِنْ هَذَا وَ هُوَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْه‏ » (بحارالأنوار  ج20 ص 85) جبرئیل چه مي‌گویی؟ علی از من است و من از علی هستم . یعنی اینکه جان علی جان من است و جان من جان علی است . جبرئیل ندا داد : یا رسول الله اجازه بدهید که من هم از شما باشم .

در روایت هست که در لیلة المبیت خداوند خطاب به جبرئیل و میکائیل فرمودند :  من مي‌خواهم  یکی از شما را بکشم ، خودتان انتخاب بکنید که کدامتان را بکشم . جبرئیل به میکائیل و میکائیل به جبرئیل نگاه کردند و چيزي نگفتند ، چون صحبت ، صحبت مرگ بود پس هیچکدام نتوانستند انتخاب کنند که کشته شوند . سپس خداوند متعال فرمودند : حالا بر زمین نازل شوید و صحنه ای را که شما نتوانستید انتخاب بکنید ، آنرا ببینید . آنها بر زمین نازل شدند و ملاحظه کردند که چگونه علی – علیه السلام – به جای پیامبر در بستر ایشان خوابیده اند . آنجا بود که این دو ملک فرمودند : « بخٍ بخِ هذه المواساة بالنفس » یعنی اینکه یا رسول الله اگر قرار است که شما کشته شوید پس باید من هم کشته شوم .

جناب مفید در « اختصاص » مي‌نویسد : درجنگ احد کار به جائی رسید که علی – علیه السلام – از هشتاد نقطه بدن زخمی شدند . پیامبر دو خانم به نامهای ام سُلیم و عطیه را برای جراحی و پانسمان زخم لشگریان به جنگ احد آورده بودند . بعد از جنگ این دو نفر برای بخیه زدن به زخمهای علی – علیه السلام – وقتی سوزن را از زخمی وارد مي‌کردند از زخم دیگر بیرون مي‌آمد از بس که حضرت در این جنگ زخمی شده بودند . در تفسیر علی ابن ابراهیم قمی نوشته شده است : که از بس حضرت بدن خودشان را درمقابل شمشیرها و نیزه ها و تیر ها قراردادند که حضرت نود زخم برداشتند ، طوری که خود مشرکین هم با دیدن این زخم ها ترسیدند ـ کسی که این همه زخم بردارد و سر پا بایستد چگونه انسانی است ـ و از ترس عقب برگشتند که در این موقع ندا آمد : « لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار »

            ندید و نبیند دگر روزگار               جوان چون علی ، تیغ چون ذوالفقار

در جنگ احد ابوسفیان پنجاه نفر را فقط برای کشتن پیامبر آماده کرده بود که همه اینها را علی – علیه السلام – متفرق نمودند .

ابن ابی الحدید مي‌گوید من در سال ششصد و هشت هجری قمری به بغداد رفتم دیدم که چند نفر ، کتاب واقدی را که یکی از کتب تاریخ است با یکی از بزرگترین دانشمندان آن دوران به اسم محمد ابن علوی درس مي‌خوانند ، درس به جایی رسید که راوي صراحتا مي‌گوید : در جنگ احد دیدم همه مسلمانان به بالای کوه احد فرار مي‌کردند و پیامبر از پشت سر صدا مي‌کردند : «الیّ یا فلان ، الیّ یا فلان » ولی هیچکدام از آنها حتی به پشت سر نگاه هم نمي‌کردند . وقتی درس به اینجا رسید، استاد رو به من کرد و گفت : جناب ابن ابی الحدید آیا مي‌دانید چرا واقدی در این کتاب نوشته اند « یا فلان ، یا فلان » و اسم اشخاص را نیاورده اند ؟ چون این فلان و فلان همانهائی بودند که بعد ها به خلافت رسیدند و این تاریخ نویس از ترس اسم آنها را نیاورده است .

جنگ خندق و شجاعت حضرت

مورد دیگر جنگ خندق بود . شجاعت امیر المومنین علی – علیه السلام – در این جنگ طوری بود که پیامبر در روایتی فرموده اند : ضربت علی در جنگ خندق از عبادت ثقلین سنگین تر بود . ثقلین یعنی جنّ و انس .

روایت دیگری هم وجود دارد که حاکم در مستدرک نوشته است که پیامبر فرمودند : مبارزه علی در جنگ خندق ، ازعبادات امت من تا روز قیامت افضل است .

خداوند متعال در قرآن مي‌فرمایند : « کفی الله المومنین القتال » یعنی من در جنگ خندق جنگ را از شما برداشتم و شما جنگ نکردید . ابن مسعود تا به این آیه مي‌رسید مي‌گفت : این آیه را چنین بخوانید : « کفی الله المومنین القتال بعلی » علت اینکه تفسیر ابن مسعود را ازبین بردند همین موضوع بود .

پیامبر در خصوص جنگ خندق مي‌فرمایند : «  بَرَزَ الْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى الشِّرْكِ كُلِّه‏ » (بحارالأنوار ج20 ص215) تمام ایمان در یک طرف و تمام شرک در طرف دیگر ایستادند .

مشرکین حدود یک ماه در بیرون از خندق با مسلمانان جنگیدند ولی دیدند که فایده ای ندارد . به خاطر همین بعد از یک ماه چهار نفر از پهلوانان بزرگ خود را از معبر باریکی به آنطرف خندق فرستادند و جنگ تن به تن شروع شد . درمیان این پهلوانان شخصی به نام عمروبن عبد وُد بود که در تاریخ      نوشته اند قدرت این شخص برابر هزار نفر سرباز عادی بود . این فرد جلوتر آمد و شروع به رجز خواندن کرد . واقدی در تاریخ مي‌نویسد : مسلمانان چنان سربه زیر انداخته بودند که گوئی پرنده ای بالای سر آنها نشسته است و از هیچ کس جوابی شنیده نمي‌شد . این پهلوان آنقدر فریاد زد و مبارز طلبید که صدایش گرفته شد

« ولقد بححت من النداء              بجمعهم هل من مبارز ؟

و وقفت اذا جبن الشجاع              بموقف البطل المناجز

إني كذلك لم أزل                       متسرعا نحو الهزاهز

إن الشجاعه و السماحه               في الفتي خير الغرائز  »

(‌ بحارالأنوار ج20 ص 226)

وصدايم گرفت از بس كسي را براي مبارزه طلبيدم  ،  در ميداني كه پهلوانان براي مبارزه مي‌آيند ، زماني كه شجاعان مي ترسند من مي ايستم  ، همانا من هميشه اينگونه بوده ام كه به سوي جنگها و مبارزه ها سرعت مي گرفتم ، همانا شجاعت و بخشش و بزرگواري بهترين خصلتهاست .

راست مي گفت كه صدايش گرفت چون هر دفعه كه او مبارز مي طلبيد ، علي بلند مي شد اما پيامبر علي را مي نشاند . چرا ؟ براي اين كه تاريخ بداند علي چه كار كرد .

آخر سر پيامبر فرمودند : علي بلند شو ، بعد پيامبر عمامه بر سر علي گذاشتند و فرمودند : خدايا مرا تنها نگذار . حضرت وارد ميدان شدند ، مي بايست در چنين موقعيتي رجزي در خور ميدان و حريف خوانده شود ، حضرت چنين رجز خواندند :

لَا تـَعْجَلَنَّ فــــَقَدْ أَتَاكَ            مُجِيبُ صَوْتِكَ غَيْرَ عَاجِزٍ

ذُو نــــِيَّــةٍ وَ بــَصِيرَةٍ            وَ الصِّـدْقُ مُنْجِي كُلِّ فَائِزٍ

إِنِّـي لـَأَرْجـُو أَنْ أُقــِيمَ            عَلَيـْكَ نــَائِحَةَ الْــجَــــنَائِزِ

مِنْ ضَرْبَةٍ نَجْلَاءَ يَبْقَى            صَوْتُهَا بــَعْـــدَ الـــْهَزَاهِزِ‌‌

(‌ بحارالأنوار ج20 ص 226 )

يعني : عجله نكن ، همانا اجابت كنندة دعوت تو كسي است كه عاجز نيست ، ....

حضرت طوري خودش را پوشانده بود كه فقط چشمانش ديده مي شد . عمرو ، حضرت را نشناخت ، گفت : خودت را معرفي كن . اما حضرت كه همه عرب او را مي شناختند ، فرمودند : من علي ابن اي طالب هستم ، پسر عم رسول الله . عمرو گفت : من با پدرت آشنا بودم ، نمي خواهم تو را بكشم ، اما پسر عموي تو ايمن نباشد از اينكه تو را به سوي من فرستاده است چون تو از دست نيزة من در امان نيستي ، تو را چنان روي نيزه به آسمان بلند مي كنم كه نه بميري و نه زنده بماني . حضرت در جواب او فرمودند : پسر عم من مي دانست كه اگر من كشته شوم ، به بهشت خواهم رفت و تو به جهنم مي روي ، و اگر من تو را بكشم ، تو به جهنم خواهي رفت و من به بهشت . عمرو گفت : هر دوي جهنم و بهشت مال خودت . عمرو گفت : بخدا قسم نمي خواهم تو را بكشم . اما حضرت فرمودند : بخدا قسم من     مي خواهم تو را بكشم . در اين حال معركه اي به پا شد ، گرد و خاك بلند شده و ديگر كسي چيزي نديد . عمرو چنان شمشيرش را كوبيد كه سپر حضرت را بريده ، از عمامه اي كه پيامبر گذاشته بود ، رد شده و به سر حضرت اصابت نمود ، چنان زخمي ايجاد كرد كه حضرت فرمود : گويا كوه احد را بر سرم كوبيدند . در اين حال حضرت فرصت را از دست نداده و مشاهده نمودند در پاي عمرو يك قسمت از زره او باز است ، حضرت چنان ضربتي بر آن قسمت وارد نمودند كه پاي عمرو قطع شد و زمين افتاد . گرد و خاك كه خوابيد ، صداي تكبير علي بلند شد ، آن سه پهلوان ديگر با ديدن اين صحنه بخود لرزيده و پا به فرار گذاشتند ، دو نفر از آنها توانستند از خندق پريده و فرار كنند اما يكي از آنها داخل خندق افتاد ، مسلمانان آمدند كه او را داخل خندق سنگ باران كنند اما او گفت : نامردي است كه مرا با سنگ بكشيد . در اين حال حضرت اميرالمومنين داخل خندق پريده و او را به جهنم واصل نمودند .

به خاطر همين بود كه پيامبر فرمودند : اگر شمشير علي نبود نه ديني باقي مي ماند و نه اسلامي به پا مي شد.

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:37  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

راز جاودانگي حضرت علي ـ عليه السلام ـ

امیرالمؤمنين ـ علیه السلام ـ متعلق به ابدیت است ، متعلق به بشریت است . اصولی که امیرالمؤمنين ـ علیه السلام ـ بواسطه آنها حکومت داری کرد جاودانه است وکهنه شدنی نیست واین اصول ، گمشده بشریت است ، این اصول، اصول نهایی و ابدی است

گاهی مطالبی در زندگانی بشری مطرح می شود که اگر چه از سوی غیر معصوم مطرح شود اما این مطالب ابدی هستند .

از فرمایشات علی علیه السلام است که « الموت في حياتكم مقهورين خير من الحياة في موتكم قاهرين » (المناقب ج3 ص167  ) مگر این فرمایش کهنه شدنی است، مگر زمان می تواند با این فرمایشِ حضرت سرِ جنگ داشته باشد. حضرت می فرمایند :زندگی این است که بمیری اما در حالیکه قاهری ومرگ این است که زندگی کنی اما در حالیکه مقهور هستی . امیرالمؤمنين ـ علیه السلام ـ از اینگونه فرمایشات کم ندارند.

اصولی که حضرت علی (ع ) بنا نهاده اند ، نمودی از قدرت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی
ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ می باشد. فصحای عالم و متفکرین تاریخ در برابر این کلام خاضع هستند که: « قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ » (بحارالأنوار ج1ص165 )  یعنی قیمت هر شخص زیبائی است که در زمان حیات خودش آن را خلق کرده است مگر این سخن کهنه میشود . گاهی سخناني در تنهائی بر زبان برخی جاری می شود که الهام است وسخن معمولی نیست . این سخن برخی از متفکرین وفلاسفه است که : « اگر یک هزارم اشکهائی که تا بحال بخاطر گرسنگی گرسنگان جاری شده است ، بخاطر آنهائی كه از نظر روحی گرسنه هستند جاری می شد، هم اکنون درکل عالم یک نفر هم گرسنه پیدا نمی شد . »  این کلامي‌است كه برای همیشه به ابدیت خواهد پیوست.

برخی از اندیشمندان غربی ولو غیر مسلمان هستند اما سخنان واقعا زیبائی دارند ، يكي از آنها مي‌گويد : «وقتی مشکلی برایت پیش آمد نگو ای خدا چه مشکل بزرگی دارم بلکه به مشکل بگو ای مشکل چه خدای بزرگی دارم . »  چه سخن زیبائی است.

اگر اصول حضرت علی را حتی به  ملحدترین شخص که تا به حال علی ـ عليه السلام ـ  را ندیده است بگویی ، عاشق حضرت می شود.

علي ـ عليه السلام ـ  در كلام بزرگان جهان

امشب می خواهم دنباله سخنانی را که در شب نوزدهم خدمت شما عرض کردم ادامه دهم ، سخنانی راکه درتمام دنیا وجود آزادمردان را تسخیرکرده است ، بطوریکه باید چند مجلس مجزا تشکیل داد تا سخنانی را که متفکران غیرمسلمان درخصوص شخصیت علی ـ عليه السلام ـ  مطرح کرده اند مورد بحث قرار داد.

وقتی از جرداق مسیحی سوال می کنند که آیا علی برتر است یا مسیح؟ پاسخ می دهد : « اگر بگویم مسیح برتر است برخلاف وجدان خودم عمل کرده ام واگر بگویم علی افضل است برخلاف دین خودم عمل نموده ام . »

هُلد انگلیسی که شخصی ارمنی است می گوید: « زمانی که در عرصه محشر حاضر شدم ، اولین سوالی که از خدا خواهم کرد این است که : خدایا چرا بشریت از تعلیم وتربیت علی محروم شد؟چراعلی سراغ کشاورزی رفت ؟ چرا علی بجای اینکه در مسجدکوفه بربالای منبرنشسته وخطبه ایرادکندومعارف عرشی را برای بشریت به یادگاربگذارد به مدت 5 سال مشغول تدارک لشکر شد؟ آیا شأن علی ـ عليه السلام ـ آن بود که مشغول تجییش جیوش باشد. » این سخن شخصی غیرمسلمان است که فضیلت را در وجود مبارک امیرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ  یافته است

او از شيعيان ما نيست

امشب در شب شهادت علی ـ عليه السلام ـ  بنده سخنانی از حضرت بیان می کنم تاشخصیت آن حضرت را بهتر بشناسی و خود را به حضرت تشبیه نمایی.

درزمان امام هادی ـ عليه السلام ـ  فردی در نیمه های شب از کوچه ای عبورمی کرد شُرطه ها اورا به اتهام دزدی دستگیرمی‌کنند . آن شخص می گوید : من دزد نیستم . شرطه ها از وی می پرسند: دلیل اینکه می‌گویی دزد نیستم چیست ؟ او می گوید : به دلیل اینکه من از اصحاب امام هادی ـ عليه السلام ـ  هستم . شرطه ها به او می گویند :  تو را نزد امام می بریم اگر امام هادی ـ عليه السلام ـ تصدیق فرمودند که از شیعیان آن حضرت هستی رهایت می‌کنیم اما اگرشیعه امام هادی ـ عليه السلام ـ  نباشی ، با شرایط فعلی معلوم می شود که تو دزد هستی .

محضر حضرت هادی ـ عليه السلام ـ  مشرف می شوند وعرض می کنند که : یابن رسول الله این شخص را به جرم دزدی دستگیر کرده ایم اما او ادعا می کند که از شیعیان شماست آیا چنین است ؟ حضرت فرمودند : خیر . بنابراین آن شخص را آوردند که به جرم دزدی شلاقش بزنند اما هرچه شلاق را بر بدن او فرود می آوردند ، شلاق به آن اصابت نمی کرد تا اینکه دیدند شلاق زدن به او مقدور نیست ، دوباره وی را به خدمت امام هادی ـ عليه السلام ـ  بردند وعرض کردند :آقا شما می فرمایید این فرد از شیعیان شما نیست اما کرامت عجیبی از او دیدیم ، وقتي مي‌خواستيم او را شلاق بزنيم ، شلاق ها اصلا به بدن او نمي‌خوردند . حضرت فرمودند : شما دروغ می گویید این کرامت ، از او نیست بلکه کرامت من است . شما از من پرسیدید که آیا این فرد شیعه شما هست یا نه ؟ این شخص شیعه ما نیست اما دوستدار ماست وچون ما را دوست دارد من از خدا خواستم ضرب شلاق را از او بردارد . بنابراین شیعه بودن به این آسانی هم نیست که ادعای شیعه علی بودن را بکنیم

                             وکل یدعی وصلا بلیلي         ولیلي لا یقر لهم بذاکا

امشب باید دامن خود را تکانی بدهی وهمراه با صفا و توبه وتطهیر و انابه‌ ، دستهایت را به ساحت مقدس امیرالمومنین ـ عليه السلام ـ  بلند کنی وبگویی: یا علی شیعه واقعی تو هستم زیرا حضرت طالب شیعه باصفا و حقيقي است .

طوفان عدالت علي ـ عليه السلام ـ 

امشب به افکار علی ـ عليه السلام ـ  توجه کن : علی ـ عليه السلام ـ  حتی به فرزندان خوداجازه نمی دهد لحظه ای زودتر از مردم سهم خود را از بیت المال بردارند .

علی ـ عليه السلام ـ ازخود عدالتی نشان می دهد که بسیار وحشتناک است عدالتی ازخودنشان می دهدکه عالم اسلام را به لرزه در می آورد و عدالتی نشان می دهدکه خانه های مدینه به خود می لرزد ، عدالتی که بواسطه آن والی مدینه به حضرت نوشت : یاعلی ـ عليه السلام ـ  مردم مدینه سیل آسا به سوی معاویه هجوم آورده اند . حضرت فرمودند : بگذار به سویش بروند زیرا آنکه از عدالت می گریزد باید فرار کند.

وقتی مالک اشتر به صاحب چنین عدالتی عرض می کند : آقا جماعت را بواسطه عدالت تان پراکنده کردید .  در جواب پاسخی می دهند که عالم ازآن حیران است ومغز بشربواسطه درک آن می سوزد ، بشر فقط ادعای تفکر دارد اما هنوز هم جاهل است زیرا عقول بشری هرچه به دنبال علی ـ عليه السلام ـ  بدوند به این زودی ها به پای علی ـ عليه السلام ـ  نخواهند رسید والبته که هیچ وقت نخواهند رسید ، چون «  يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْر » (نهج‏البلاغة خطبه 3) وقتی حضرت می فرمایند : سیل از جانب من ، سرازیر می شود . منظورکدام سیل است ؟ آیا منظورهمین آب است ؟ اگر چنین است که از کوه سبلان هم آب جاری می شود، یعنی حضرت می فرمایند : سیل هستی از سمت من جاری است وطایرکدام فکر می تواند به سمت من پرواز کند ؟

حضرت فرموده اند : « أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد » (نهج‏البلاغة نامه45) مرا یاری کنید با خویشتن داری از محارم و تلاش و عفت و استقامت . ای جوان امشب علی ـ عليه السلام ـ از تو می‌خواهد که با عفت باشی وخودت را بواسطه تقوی و ورع شبیه ایشان کنی

مالک اشتر می گوید: به حضرت عرض کردم که : یا علی ـ عليه السلام ـ  مردم را پراکندی . حضرت فرمودند : « وَ أَمَّا أَنَا مِنْ أَنْ أَكُونَ مُقَصِّراً فِيمَا ذَكَرْتَ أَخْوَفُ. » ( بحارالأنوار ج 29 ص‏495) ای مالک می ترسم در قیامت خدا مرا مؤاخذه کند وبفرماید : ای علی این چه عدالتی بود که برقرارکردی ، تو کوتاه آمده ای ؟

خدایا آیا عقل بشر می تواند عدالت علی را تصورکند؟ به همین خاطراست که دنیا عاشق علی است . برای غدیرعلی ـ عليه السلام ـ فقط شیعه آلوده وتشنه نیست عالم تشنه غدیر علی ابن ابیطالب ـ عليه السلام ـ است .

معاویه به علی ابن حاتم گفت : علی ـ عليه السلام ـ را برایم توصیف کن . علی بن حاتم گفت : «كَانَ وَ اللَّهِ فِينَا كَأَحَدِنَا » (بحارالأنوار ج41 ص14) علی خلیفه ما بود اما کاحدنا ، علی فرمانده ما بود اما کاحدنا ، علی امام ما بود اما کاحدنا. علی حکومتِ مملکتی را داشت که یک طرف آن مصر وطرف دیگرش خراسان بود اما کاحدنا.

ای شیعیان علی بن ابیطالب ـ عليه السلام ـ و ای کسانی که در شب شهادت آن حضرت در این جا جمع شده اید ! آیا کسی را سراغ دارید که حکومت چنین قلمرو بزرگی را در دست داشته باشد اما وقتی به محضر آن فرمانروا وارد شوی او را نشناسی که آیا این شخص رعیت است یا راعی؟ نشناسی که آیا ایشان جزو امت است یا امام است؟

كاخ سفيد در برابر كاخ سبز

وقتی اهل کوفه فهمیدند که علی ـ عليه السلام ـ می خواهد در کوفه حکومت کند برای حضرت کاخی بنا کردند بنام کاخ سفید دربرابر کاخ اخضر معاویه ، اما وقتی امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ کاخ را دیدند فرمودند: من وارد این کاخ نمی شوم . وقتی ازعلت آن پرسیدند فرمود: من راضی نیستم دیوار خانه من بلندتراز دیوار مردم فقیر و بیچاره باشد. آیا تاریخ تشنه این نیست ؟ آیاگمشده بشر این نیست؟ آیا این سیره نمی تواند ابدیت پیدا کند ؟

سيرة علي ـ عليه السلام ـ  در مورد فقراء

علی ـ عليه السلام ـ زندگی خودرا بر اساس زندگی پایین ترین طبقه جامعه تنظیم کرده بود، طبقه پایین جامعه ،    نان جوی خشکیده را بر روی زانوان خود خُرد کرده واستفاده می کردند ، علی ـ عليه السلام ـ نیز چنین می کرد ، طبقه پایین ، نان خشکیده را با آب و زیر فشار به حالتی در می آوردند که قابل استفاده باشد ، علی ـ عليه السلام ـ  نیز چنین می کرد . این عمل حضرت مورد اعتراض واقع می شود ومی گویند : یا علی ـ عليه السلام ـ چرا چنین     می کنی ؟ حضرت می فرمایند : «كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ » (نهج‏البلاغة خطبه 209 )  یعنی برای اینکه فقر بر روی فقرا فشار نیاورد من زندگی ام را با پایین ترین افراد جامعه تنظیم کرده ام . آ یا فکر می کنید این شعار است ؟

ای سردمداران سازمان ملل وآنان که داعیه مبارزه با فقر را در جهان دارید آ یا امکان داردکه روزی فرا برسد و این فرمایش حضرت در جهان پیاده شود؟

حضرت درشب نوزدهم به ام کلثوم می فرمایند : سرسفره شیرو نمک و نان جو آورده ای ؟ همان نان و نمک کافی است . ام کلثومه می پرسد : چرا؟ حضرت می فرمایند : نمی خواهم سفره من رنگین تر از سفره رعیتم باشد.

مالیات مملکتی به آن وسعت ، در دست حضرت بود اما حضرت لباسش را وصله می زد وقتی در این مورد از ایشان سوال می کنند می فرمایند: آنقدر وصله بر لباسم زدم تا اینکه از کسی که وصله می زد خجالت کشیدم . دلیل این کار حضرت هم آن بود که پایین ترین فرد جامعه، لباس وصله دار می پوشید.

این اصول حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ است ، شخصی که والی جامعه باشد اگر تا این حد خودش را تنظیم نکند احساس نخواهد داشت زیرا هم آنچه دنیا را می سازد احساس است و هم آنچه آن را ویران می کند احساس است .

عالی ترین احساسهای بشری همیشه بزرگترین شاهکارهای تاریخ را آفریده اند. عظمت این سخن را دریابید آیا این سخن می تواند تاریخ را بسازد یانه ؟ علی ـ علیه السلام ـ گرسنه می ماند. از علت آن می‌پرسند حضرت می فرمایند : احتمال می دهم در مملکت من کسی گرسنه باشد « وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ بِالْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَع » (شرح‏ نهج‏البلاغة ج16 ص286 ) ای خدا آ یا در جهان یک والی آمده است که به احتمال اینکه رعیت اش گرسنه باشد خودش نیز گرسنه بماند؟ این علی ـ علیه السلام ـ که بوده است ؟ یا رسول الله  چه وجودی تربیت کرده بودی ؟

حضرت شعری می خوانندکه :

      « وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ            وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِد » (بحارالأنوار ج33 ص474)

در بیماری تو همین بس که شکم توسیر باشد اما آنانکه دورو بر تو هستند گرسنه باشند و اگر در اطراف توکسانی باشندکه درحسرت پوست باشند اما توبدون توجه و درکمال خست هیچ توجهی نداشته باشی که اطرافیان چگونه زندگی می کنند .

درروایت آمده است که « کَانَ لَا يَأكُلُ وَحدَهُ‏  » (مكارم‏الأخلاق ص31 ) علی ـ علیه السلام ـ تنها غذا نمی خورد . دنیا باید به این جمله دقت کند و از علی ـ علیه السلام ـ درسی بیاموزد . آیا این سیره علی ـ‌علیه السلام ـ با احساس امروز بشر سازگاری دارد ؟ بشری که در طول60 سال 200 میلیون نفرجمعیت را کشته است آیا این احساس علی  ـ علیه السلام ـ در چنین بشری می تواند وجود داشته باشد ؟ آیا این بشر می تواند بگوید این قرص نانی که من در خانه دارم باید همسایه من هم آنرا داشته باشد ؟ اگر اوصاف علی ـ علیه السلام ـ را در این باب عرض کنم غوغا می شود.

سائل آمد و دستش را دراز کرد و به حضرت عرض کرد : یا علی ـ علیه السلام ـ بده . علی ـ علیه السلام ـ به کارگزار خود دستوردادند: به او 1000بده . کارگزار در ذیل نامة حضرت نوشت : یا علی فرموده ای 1000 ، ولی معلوم نیست دینار بدهم یا درهم ؟ حضرت در جواب مرقوم فرمودند : « كِلَاهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ فَأَعْطِ الْأَعْرَابِيَّ أَنْفَعَهُمَا لَه‏ » (بحارالأنوار ج41 ص32) هردوی آنها سنگ هستند ، هرکدام را متناسب حال او می بینی آنرا بده .

شمشيرت را به من بده

در وسط میدان جنگ درحالی که بامشرکان مبارزه می کرد شمشیر حضرت توجه یکی از مشرکین را جلب می‌کند زیرا شمشیرعلی ـ علیه السلام ـ مخصوص بود ومی گوید یا علی ـ علیه السلام ـ شمشیرت را بمن بده . حضرت شمشیر خودرا مقابل آن مشرک انداخت وخودش دست خالی ماند . مشرک رو به حضرت کرد وگفت : یا علی ـ علیه السلام ـ شمشیر خود را در وسط جنگ به من می دهی . حضرت فرمودند : تو دست سؤال به سوی من دراز کردی ، رد کردن دست سائل از کرم نیست.

وقتی مشرک این حرف را شنید از اسبش پیاده شد آمد وپای علی ـ علیه السلام ـ را بوسید وگفت : یا علی این روش و دأب ، دأب بشرمعمولی نیست بلکه روش انبیا وسفرای الهی است سپس گفت : اشهدان لا اله الاالله واشهد ان محمدا رسول الله .

بشر کجادیده است فرمانروای کشوری به آن عظمت  وقتی زنی را در حال حمل مشک می بیند مشک را از او گرفته و به خانه اش می برد وچون در خانه ، بچه یتیم اش را می بیند از غصه آن شب را تا صبح بیدار می ماند وصبحگاه مواد غذایی برداشته و به آن خانه مراجعه کرده و خود آن را پخته وبا دست خویش در دهان آن یتیم   می گذارد و هنگامی که آن زن ازاین کار حضرت اظهار شرمندگی می کند حضرت در جواب می فرماید : من از شما شرمنده ام مرا ببخشید .

آیا دنیا نوری به این عظمت دیده است وآیا طوفانی به این شدت از عظمت و قداست سراغ دارد؟ هیهات هیهات که تاریخ نظیرعلی را دوباره به خود ببیند .این مسائل رمز جاودانگی حضرت علی ـ علیه السلام ـ است .

يا علي ـ عليه السلام ـ  چقدر صدقه مي‌دهي ؟

گفتند : یا علی ـ علیه السلام ـ : « كَمْ تَتَصَدَّقُ كَمْ تُخْرِجُ مَالَكَ أَلَا تُمْسِكُ »   یعنی یا علی ـ علیه السلام ـ چقدر صدقه می دهی ، وچقدر مال خودرا می بخشی ، آیا نمی خواهی چیزی برای خود نگهداری ؟ حضرت فرمودند : « إِنِّي وَ اللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَبِلَ مِنِّي فَرْضاً وَاحِداً  لَأَمْسَكْتُ وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ لَا أَدْرِي أَ قَبِلَ سُبْحَانَهُ مِنِّي شَيْئاً أَمْ لَا » (بحارالأنوار  ج41 ص138) به خداقسم که   نمی دانم خداوند چیزی از اعمالم را قبول کرده است یانه ؟ یعنی اینکه یک عمل قبول شده یقینی در خود نمی بینم .آیا این تواضع را درجایی سراغ دارید ؟

همه اینها نمونه هایی از سیره مبارک حضرت علی ـ علیه السلام ـ است که تمام نشدنی است .

حضرت می فرمایند : « مَا لَبََّسْتُ عَلَى نَفْسِي وَ لَا لُبِّسَ عَلَيَّ  » (بحارالأنوار  ج32 ص52) اگراین جمله را دنیا ، نصب العین خودش کند کفایت می کند یعنی اینکه به خدا قسم هیچ گاه خودم بر سر خودم کلاه نگذاشتم بنابراین هیچگاه کلاه سرم نمی رود یعنی اینکه انسان نباید خودش را فریب دهد .

می گریزند ازخودی در بیخودی                     گه به مستی گه به شوق ای مبتدی

تا دمی از هوشیاری وا رهند                          ننگ بنگ وخمر برخود می نهند

اما علی ـ علیه السلام ـ اینگونه نیست ومی فرماید هیچگاه خودم را فریب نمی دهم . اگر قرار باشد بشر هیچ گاه خودش را فریب ندهد این فتنه هائی که مشاهده می کنید ، بلند نمی شود.

 

 

حضرت هیچ وقت مصلحت اندیشی نکرد

شاهکار بزرگ زندگی علی ـ علیه السلام ـ واصل ابدیت یافته حضرت که هرکسی نمی تواند آنرا اجرا کند این است که حضرت علی ـ علیه السلام ـ  هیچ وقت مصلحت اندیشی نکرد . با این که مصلحت نبود حضرت همه والی ها را تعویض کند اما حضرت با یک نامه همه والیان را عوض کرد به غیراز ابوموسی اشعری ، گفتند : یاعلی   ـ علیه السلام ـ  صبرکن حکومت تثبیت شود سپس این کارها را انجام بده . حضرت فرمودند : این حیله است ، اگر قرار است عوض کنم ، عوض می‌کنم واگر این چنین نکنم حیله است ومن هیچ گاه به سمت حیله گری نخواهم رفت.

حضرت می فرماید: « مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْإِثْمُ بِهِ وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ  » (بحارالأنوار ج72 ص320 ) هرکسی که گناه به او غالب شد او غالب نیست وهرکس بااستفاده از شر غالب شده است او مغلوب است.

ازنظر حضرت هیچ گاه هدف وسیله را توجیه نمی‌کند . حضرت فرمودند : من فتوحات وحکومت بدون عدالت را نمی خواهم . خود حضرت فرمودند:  همه اینها سیره پیامبر است ومن از سیره وی خارج نشده‌ام.  فلذا بزرگترین شاهکار حضرت که دنیا به گَرد آن هم نخواهد رسید این است که ایشان مصلحت اندیشی نکردند و مصلحت را درمسلخ تباهی ذبح کردند واین قضیه برای حضرت بسیار گران تمام شد اما علی ـ علیه السلام ـ  « لَا يَسْتَمِيلُ أَحَداً إِلَى نَفْسِه‏ » (بحارالأنوار ج29 ص493 ) در پی شکار میل کسی نبود یعنی اینکه مثلا فلانی مرا قبول کند یا فلانی در برابر من خاضع باشد.

علي از زبان مبارك پيامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ

سیره حضرت در این باب زیاد است اما چون امشب شب شهادت حضرت است بنده چند جمله ای در وصف علی   ـ علیه السلام ـ  از زبان رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ عرض می کنم تا دلها استعداد و نورانیت پیدا کنند. رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرمایند : یا علی ـ علیه السلام ـ  روح تو روح من است ، طینت تو طینت من است یا علی بدن ات بدن من است و جان تو هم جان من است  و سپس جمله ای می فرمایند که مخصوص امشب است حضرت می فرمایند : یا علی ـ علیه السلام ـ  آنروزی که روز مرگ توست روز مرگ من نیز هست . آنروز که تو می میری من هم مرده ام ، آنروزی که تو به شهادت می رسی من هم شهید شده ام .

تعبیر را مشاهده کنید 21 ماه مبارک رمضان پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرمایند : یا علی ـ‌‌علیه‌السلام ـ  در این روز من به شهادت رسیده ام .

علی ـ علیه السلام ـ  را پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ پرورش داده است ،گلی را که باغبانی پرورده است آیا کسی بهتر از باغبان می تواند در وصف آن گل سخن بگوید ؟

در روایات آمده است علی ـ علیه السلام ـ  در حالیکه عرق کرده بود وارد محضر پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شد حضرت مقابل پای علی به احترام بلند شدند

« فَاعْتَنَقَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَمْسَحُ بِكَفِّهِ وَجْهَهُ فَيَمْسَحُ بِهِ وَجْهَ عَلِيٍّ وَ يَمْسَحُ عَنْ وَجْهِ عَلِيٍّ بِكَفِّهِ فَيَمْسَحُ بِهِ وَجْهَهُ يَعْنِي وَجْهَ نَفْسِه‏ » (بحارالأنوار ج38 ص127 )

پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ دست خود را بر گردن علی ـ علیه السلام ـ  حلقه کردند و با دست خود عرق علی ـ علیه السلام ـ  را برداشته و بر صورت خودشان می مالیدند و صورت خود را به صورت علی ـ علیه السلام ـ می مالید .

علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند : به اتفاق پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نماز می خواندم حضرت دست مرا گرفتند و محکم آنرا بر سینه مبارک خودشان فشار دادند . مگر دست علی ـ علیه السلام ـ  چه داشت ؟امشب همچنانکه پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ دست علی ـ علیه السلام ـ  را بر سینه خودشان فشاردند ما نیز دست علی ـ علیه السلام ـ  را خواهیم فشرد .

آیا حاضرید امشب چندین وصف علی را از زبان باغبان بشنوید ؟

اول ـ جناب شافعی نقل می کند : در حالیکه از احمد بن حنبل ـ رئیس یکي از مذاهب چهارگانه اهل سنت ـ  اعلم و افقه کسی را نیافتم ، او از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ روایت می کند که حضرت فرمودند : « یا علی اگر بیم نداشتم که درباره تو سخنانی را می گویند که درباره عیسی گفتند ، می‌گفتم : از هر جا که عبور می‌کنند خاک پایت را تبرک بردارند ، اما علی می ترسم » . اما این حرف ها را رسول اکرم  ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ عنوان نکردند و نا گفته های پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ همچنان پنهان ماند .

این همه از فضایل علی که از زبان پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نقل شده همة آنهایی نیست که پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ دوست داشت اعلام کند ، حالا حساب کنید که چقدر ناگفته ها در سینه پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ مانده اند. اینکه از گفته های محدود پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ اینهمه غوغا به پا شده است تصور کنید که اگر نا گفته ها را می فرمودند چه می شد .

خود حضرت امیرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ هم بیم دارند که خودشان را معرفی کنند و در نهج البلاغه می‌فرمایند اگر ترس نداشتم که مرا در زمره پیامبر قرار دهید خودم را آنچنان که هستم  معرفی می کردم .

دوم – گاهی پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ حضرت علی را نگاه می‌کردند و اشک می ریختند ، گاهی به مصیبت های علی گریه می‌کردند ، گاهی از شوق اشک می ریخت .

سورة قدر و اثبات امامت ائمه ـ عليهم السلام ـ

حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ سوره قدر را که سوره مخصوص امشب است هرگاه می‌خواندند گریه می‌کردند . روایتی است که هیچ نیازی به ارائه سند ندارد و از نظر عقلی کاملاً مسئله‌ای قطعی است .

خلیفه اول و دوم از حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در مورد علاقه وافر حضرت به سوره قدر سوال کردند و عرض نمودند : یا رسول الله دلیل اینکه این همه  به این سوره عنایت دارید و باعث شده که شما این همه گریه کنید چیست ؟ حضرت فرمودند : بخاطر آن چیزهایی که با چشم خودم و با قلب خودم دیده ام سپس اشاره نمودند به علی (ع) و فرمودند : و آنچه چشم علی دیده است . سوال کردند: یا رسول الله مگر چشم و قلب شما چه دیده است ؟ حضرت دستور فرمودند  بر روی خاک نوشتند « تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر4) سپس سوال فرمودند :  طبق این آیه وقتی ملائک فرود می آیند و تمام امر را می آورند آیا چیزی باقی می ماند یا نه ؟  عرض کردند : خیر یا رسول الله . ملائک که نازل می شوند همه امرها را با خود می آورند از قبیل: حیات ، ممات ، عطا ، حرمان و هجران و ... حضرت فرمودند : بگوئید بدانم آیا چیزی از امر  باقی ماند که نازل شود یا نه ؟ گفتند : نه ، همه نازل شدند . بعد حضرت فرمودند : «هَلْ تَعْلَمَانِ مَنِ الْمُنْزَلُ إِلَيْهِ بِذَلِك » آیا می دانید این همه ملا ئکه بر چه کسی نازل می شوند؟ ـ چون ملائکه جمع است و بر سر آن الف لام آمده است بدان معناست که دیگر هیچ ملکی در آسمان نمانده است ، در روایات آمده است که خداوند هیچ یک از موجودات را به اندازه ملائکه خلق نکرده است و عدد ملائکه بیش از تعداد ذرات خاک هستند ، خداوند متعال می فرماید همه ملائکه را در یک کفه ترازو قرار دهید و روح را در کفه دیگر ـ حضرت فرمودند: ملائکه بر چه کسی نازل می شوند ؟ عرض کردند: برای شما یا رسول الله . حضرت فرمودند : نعم . سپس سوال کردند : « هَلْ تَكُونُ لَيْلَةُ الْقَدْرِ مِنْ بَعْدِي »آیا پس از من لیلة القدر خواهد بود یا نه ؟ عرض کردند : بله یا رسول الله . حضرت سوال کردند : آیا باز هم تمام ملائکه تمام امر را نازل خواهند کرد یا نه؟ گفتند:  بله یا رسول الله . حضرت سوال فرمودند : اِلَی مَن؟  بعد از من به چه کسی نازل خواهد شد همه ساکت ماندند و گفتند : « لا نَدرِی یا رسول الله» یعنی نمی دانیم . در این حال حضرت پیامبر ، نه دست علی را و نه گریبان علی را ، بلکه پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ سر علی را گرفتند و فرمودند که پس از من به این آقا نازل خواهد شد . (الكافي ج1 ص249 )

فلذا سوره انا انزلناه دلیل امامت است و به دلیل همین سوره حضرت صاحب العصر و الزمان زنده هستند . مگر به غیر از امام معصوم امر تقدیر را به کسی می توان نازل کرد ؟ این همه ملائکه به چه کسی نازل می شوند ؟

حضرت علي ـ عليه السلام ـ مجمع همة خوبيها

دومین روایت این است که این باغبان این گل را طوری پرورش داده است که عطر همه گلها در آن وجود دارد زیرا هر یک از انبیاء در یکی از اوصاف به کمال رسیدند .

آدم در صفا ، نوح در صفت دعوت ، ابراهیم در صفت خُلَّت، موسی در صفت  مکالمه ، ایوب در صفت صبر، یعقوب در صفت حزن ، یوسف در صفت صدق و عیسی در صفت تجرد اما آنکه کامل بود فقط عبارت است از حقیقت ختمی مرتبت یعنی حقیقت محمدی .

این باغبان آنهمه گل داشت و عطر همه این گلها را در وجود علی ابن ابیطالب نهاد . عربی از بیابان نشینان محضر رسول اکرم رسید و گفت : یا محمد دلیل  نبوت خود را نشان بده . وقتی حضرت امیرالمؤمنین تشریف آوردند آقا رسول الله فرمودند: ایشان یعنی علی ابن ابیطالب. عرب گفت : این مرد را می خواهم چکار من از شما دلیل نبوت را خواستم . فرمودند :

« يَا أَعْرَابِيٌّ سَأَلْتَ الْبَيَانَ وَ هَذَا الْبَيَانُ الشَّافِي وَ صَاحِبُ الْعِلْمِ الْكَافِي أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ هَذَا بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَاب‏ » (بحارالأنوار  ج17 ص418 ) 

یعنی تو بیان خواستی و این بیان شافی است ، من پیامبر هستم و علی دلیل نبوت من .

پیامبر می فرمایند :

« بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا عِبَادَ اللَّهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي جَلَالَتِهِ وَ إِلَى شَيْثٍ فِي حِكْمَتِهِ وَ إِلَى إِدْرِيسَ فِي نَبَاهَتِهِ وَ مَهَابَتِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِي شُكْرِهِ لِرَبِّهِ وَ عِبَادَتِهِ وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي وَفَائِهِ وَ خُلَّتِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِي بُغْضِ كُلِّ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ مُنَابَذَتِهِ وَ إِلَى عِيسَى فِي حُبِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُعَاشَرَتِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ هَذَا »

هر کس می خواهد آدم را با جلالتش و شیث را با حکمتش و ادریس را با نباهتش و نوح را با شکر و عبادتش و به ابراهیم  به وفا و خلتش و به موسی به دشمن داشتنش دشمنان خدا را و به عیسی در دوست داشتنش مومنین را و به معاشرتش نگاه کنند به علی نظاره کند و گل من علی را تماشا کند .

علي جان پيامبر است

نکته ای که اینجا هست این است که پیامبر اکرم در این روایت  همه انبیاء اولوالعزم را نام بردند غیر از خودشان ، آیا فکر می کنید چرا خودشان را نفرمودند ؟

حضرت فرمودند : شاخص همه انبیاء اولوالعزم به علی ـ علیه السلام ـ می رسد اما خودشان را نفرمودند ، سرّ این مطلب را خداوند در سوره آل عمران در آیه مباهله می فرمایند : «وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُم» ‏(61)یعنی علی جان پیغمبر است پس جایی برای گفتن خود پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نبود بله پیامبر چنین گلی پرورش داده و تحویل مردم دادند اما مردم قدر او را نشناختند . امت علی را نشناختند و گفتند: «لَیسَ عَلِیٌّ اِلَّا کَاَحَدٍ مِنَ الرِّجَال » حتی بهترین های امت در مورد حضرت علی دچار تردید شدند ؛

عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ

ابوثابت غلام ابوذر می گوید : درجنگ جمل وقتی اول صبح وارد جنگ شدم تا چشمم افتاد به ام المومنین زانوهایم لرزید گفتم : خدایا علی مرا به جنگ با ام المومنین آورده است ، تا ظهر همینطور دچار تردید و اضطراب بودم نزدیکی های ظهر ، خداوند مرا به سمت علی رهنمون نمود همین که جنگ تمام شد سریع خودم را در مدینه به  ام السلمه همسر پیامبر رساندم ، در زدم ، از پشت در به  ام السلمه گفتم: به خدا قسم نه برای مطعم آمده ام و نه مشرب ، هلاک شدم در را باز کن . رفتم داخل و به او گفتم : من از صبح تا ظهر مضطرب هستم چه کنم ؟ ام السلمه پرسید : بالاخره چه کردی ؟ گفتم :  به لشکر علی پیوستم . ام السلمه گفت : احسنت ، خودم از دهان مبارک پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شنیدم که فرمودند : « عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ  » (بحارالأنوار ج22 ص222 ) علی همراه قرآن است و قرآن همراه علی است .  ای اهل فضل ای متفکرین معیّتی که اینجا ذکر می شود دو طرفه است اگر علی با قرآن است ، قرآن هم با علی است اما پیامبر ـ‌صلی الله علیه و اله و سلم ـ با آن عظمت باید به دنیا بفهماند که علی کیست ؟ بااینکه ظاهراً نیازی نبود که بفرمایند : « و القرآن مع علی » اما کفایت نکرده و به دنبال « علی مع القرآن » بلا فاصله فرمودند « و القرآن مع علی » . معیّت به معنای همراهی است یعنی اگر کسی جلوتر یا پشت سر یا سمت راست یا چپ دیگری راه برود و درهمه حالت ها معنای معیت و همراهی را دارد اما ذکر جمله « و القرآن مع علی » بلافاصله به معنای آن است که تصور نشود که قرآن جلوتر از علی و علی پشت سر آن است، یعنی اینکه قرآن هر وصفی داشته باشد علی هم آنرا دارد :

علي عين قرآن است

اگر نمی شود یک سوره مانند سوره ای از قرآن آورد پس نمی شود نسبت به علی تخطی کرد ، اگر قرآن عظمت کبری است پس علی هم عظمت کبری است ، اگر قرآن را نمی شود تحریف کرد پس علی را هم نمی شود  تحریف کرد و اگر قرآن مصدر تشریع است پس علی هم مصدر تشریع است . اگر قرآن تا قیامت کهنه نمی شود و تازه می ماند پس علی هم تا قیامت تازه می ماند و هزار وصفی که برای قرآن می شود ثابت کرد برای علی هم ثابت است . اگر قران هفت بطن دارد و هر بطن اش هم بطن دارد علی هم هفت بطن دارد و هر بطن اش هم بطن دارد . اگر قرآن تأویل و تنزیل دارد علی هم چنین است .

خدایا دریای معرفت از این فرمایش حضرت پیامبر  باز شد . ای پیامبر چه فرموده ای ؟ چه کسی را معرفی          کرده ای ؟  اما افسوس امیرالمومنین با آن عظمت اش به دست چه کسانی افتاد . وقتی علی (ع) برا ی اولین بار روی منبر در جایگاه رسول الله نشست غوغا یی به پا شد ، مجلس بهم خورد و از همه جا همهمه بلند شد . حضرت فرمود : چه خبر است مردم گفتند : ای علی آنجا جایگاه پیغمبر است خلفای پیشین هر کدام یک پله پائین تر نشستند اماتو در جایگاه رسول اکرم نشستی . خدایا علی باید چه می کرد ؟ علی دید که باید نقاب از چهره بردارد و فرمود :

«أنا علوت على كتف النبي ص و كسرت الأصنام أنا الذي كسرت يغوث و يعوق و نسرا أنا الذي قاتلت الكافرين في سبيل الله أنا الذي تصدق الخاتم أنا الذي نمت على فراش النبي ص و وقيته بنفسي من المشركين‏  » (الفضائل ص 85 )

به من می گویند چرا اینجا نشسته ای ؟ ، سپس حضرت جمله ای فرمودند که مغز بشر از شدت سنگینی این جمله خاکستر می شود و آن اینکه ، حضرت فرمودند : « أَنَا الَّذِي وَضَعْتُ قَدَمي‌عَلَى خَاتَمِ النُّبُوَّة»  من پایم رابر روی مهر نبوت نهادم ودر کعبه بت های شما را شکستم . علی پس از شکستن بت ها از پشت بام کعبه به زمین پرید و خندیدند . پیامبر پرسیدند: به چه می خندی یا علی ؟ عرض کرد : یا رسول الله از آن ارتفاع پریدم اما سالم ماندم حضرت فرمودند : یا علی من تو را به بالای کعبه بردم اما جبرئیل پائین آورد.

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:34  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

امشب می خواهیم عرض ادب بکنیم به ساحت مقدس و مطهر حضرت مولی الموحدین ، امیرالمؤمنین ، یعثوب الدین ، اسد الله الغالب ، علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ .

بحثی را که شروع می کنیم شعاعی از قدرت روحی ومعرفتی حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ است و ما امیدواریم آقا حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ عنایت خاصی بکنند تا مولا علی ـ علیه السلام ـ  این عرض ادب را بی جواب نگذارد .

ایثار و فداکاریهای حضرت در حفظ دین

از مهم ترین بحث ها در مورد حضرت علی ، ایثار و فداکاری حضرت در حفظ دین است . آن زحماتی که حضرت کشیدند ، آن شجاعت هایی که حضرت به خرج دادند ، آن درد ورنج و زحمت هایی که حضرت دیدند ، به حدی بود که حضرت می فرمودند : قریش برای من حتی یک روز راحت هم نگذاشته است .

حضرت از هفت سالگی در مکه پشت سر پیامبر راه می افتادند و آنهایی را که حضرت ختمی مرتبت را اذیت می کردند ، تنبیه می نمودند . حضرت از هفت سالگی خود را وقف آقا رسول الله و اسلام کرده اند . درآن زمان که روزهای بسیار سختی برای اسلام بود غیر از شمشیر علی و شجاعت علی گره گشایی نبود.

این یک بحث مبسوطی است که یک جوان باید با شخصیت امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ آشنا شود. اگر در آن روزگار سخت شمشیر علی نبود مگر دین و اسلام باقی می ماند ، تا ما الان از فتوحات حرف بزنیم و از فتح ایران و روم صحبت کنیم . زمینه این فتوحات را چه کسی فراهم کرد ؟  اینها آزمایشاتی بودند از طرف خداوند متعال تا وصایت وصی ، قابلیت و شایستگی وصی ثابت شود . خداوند برای هر پیامبری که وصی تعیین کرده است ، اول او را با آزمایشات سخت امتحان کرده است . اگر قضایائی مثل قضیه مَرحَب رخ داد آن یک امتحان بود تا شایستگی امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ برای اداره امت و برای مدیریت ورهبری ثابت شود . همچنانکه در همه کتابهای آسمانی گذشته نوشته شده است که یک وصی باید شایستگی اش اثبات شود . پیامبر فرمودند : اگر یک نفر که شایسته نیست کار یک امت را در دست بگیرد « قامت قیامتة » قیامت آن امت بر پا خواهد شد . یک فردی که لیاقت ندارد بیاید و والی شود ، رئیس شود ، رهبر شود ، اینجاست که کارها خراب می شود . وقتی ابو موسی اشعری به پیامبر می گوید : حالا که خداوند چنین مملکت و قدرتی را به شما داده اند ، برای من و پسر عموی من هم یکی از شهر ها را بده ، تا ما هم والی یک شهر بشویم . حضرت صراحتاً می‌فرمایند: یک آدمی که بیاید و برای مسئولیت گرفتن ، دهان باز کند ، ما این شخص را والی نمی کنیم ، ناشایستگی این فرد از اینجا مشخص است که خودش به دنبال مسئولیت افتاده است . شایسته سالاری در رأس برنامه های  انبیاء قرار دارد . عیسی بن عطاب هیجده سال داشت که حضرت او را فرماندار مکه کرد . یا جوانی مثل اُسامه فرماند لشکر اسلامی در حمله به روم می‌شود . آیا این کار از هوی و هوس ناشی شده است ؟ اصلاً چنین نیست .

شجاعت حضرت علی ـ علیه السلام ـ

اول از شجاعت علی شروع می کنیم . شجاعت علی ـ عليه السلام ـ را هر کجا بیان کنی قلبها منبسط می شوند و از نورانیت پر می شوند . چه کسی وجود دارد که از شنیدن شجاعت علی مست نشود ؟ کیست که از شنیدن شجاعت علی ـ عليه السلام ـ متوجه گذشت زمان شود ؟ اول شجاعت علی را می گوئیم ، بعد از آن     جاهایی را که از شجاعت علی دین پا بر جا مانده می‌شماریم . بعد خودتان حکم کنید و ببینید که آیا این ظلم نیست که بگویی « لَیسَ علیٌّ اِلَّا کَاَحَدٍ مِنَ الرِّجَال » علی هم مثل همه یک انسان معمولی است و با دیگران فرقی ندارد . آیا این ظلم نیست؟ حضرت علی ـ عليه السلام ـ خودشان می فرمایند : کار به جائی رسید که مرا در ردیف بازاری ها قرار  دادند . آیا علی ـ عليه السلام ـ در این مرتبه بود ؟ در زیارت جامعه کبیرة ائمه المومنین آمده که : « اَنّی وَ لَكُمُ الْقُلُوبُ الَّتِي تَوَلَّى اللَّهُ رِيَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاء » (بحارالأنوار ج99 ص162) شما یک قلبی دارید که خداوند آن رابا دست خودش ساخته است . این زیارت جامعه کبیرة ائمه المومنین ، یک تاریخ است . شجاعت را ببینید ، قبل از ورود حضرت به میدان ، میدان حالت معمولی دارد ولی وقتی حضرت وارد می‌شدند « كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ » مانند خاکستری که باد به آن خورده ، همه لشکر پراکنده می‌شدند ، فوراً همه می‌دانستند که علی ـ عليه السلام ـ وارد میدان شده است . معاویه خوابیده بود آمدند گفتند که علی ـ عليه السلام ـ شهید شد. فوراً بلند شد و گفت: الله اکبر ، از دنیا رفت شیری که استراحت او در میدان بود .

 در کشکول شیخ بهایی اوایل دفتر چهارم نوشته شده است که حضرت علی ـ عليه السلام ـ سوار قاطر شده و به میدان آمده بودند گفتند : یا علی قاطر را برای باربری استفاده می‌کنند نه برای جنگ کردن. حضرت فرمودند : من از جلوی کسی که حمله می‌کند فرار نمی کنم و دنبال کسی هم که فرار می کند نمی‌روم پس من اسب را برای چه می‌خواهم . این از مردانگی علی ـ عليه السلام ـ است که کسی را که فرار    می کرد تعقیب نمی‌کردند .

جناب ابو علی طبرسی درجوامع الجامع در جلد اول صفحه 64 می نویسد : « إن علیا کان یطوف بین الصفین بصفین علی غلالة » حضرت علی در جنگ صفین در میان صف ها می‌گشت و آنها را مرتب می کرد در حالی که لباس ایشان پیراهنی نازکی بودکه از زیر زره می‌پوشند . در این حال امام حسن به حضرت فرمودند : « مَا هَذَا بِزِیِّ المُحَارِبِینَ » ای پدر این که لباس جنگ نیست شما پوشیده اید. حضرت فرمودند : « یا بُنَیَّ لَا أُبَالِي سَقَطْتُ عَلَى الْمَوْتِ أَوْ سَقَطَ الْمَوْتُ عَلَيَّ » پدر تو اصلاً به این فکر نمی کند که به طرف مرگ برود یا مرگ به طرف  او بیاید . این شجاعت را در تاریخ چه کسی سراغ دارد ؟ علی صاحب چنین شجاعتی بود و این شجاعت در روزهای بسیار سخت اسلام خودش را نشان داد .

شجاعت علی ـ علیه السلام ـ از زبان خودشان

علی ـ عليه السلام ـ در مورد شجاعت و جنگیدن خودشان شعری دارند که حضرت می فرمایند :

« صَيْدُ الْمُلُوكِ أَرَانِبُ وَ ثَعَالِبُ            وَ إِذَا رَكِبْتُ فَصَيْدِيَ الْأَبْطَالُ » (بحارالأنوار ج 34 ص434 )  شاهان وقتی به صید می روند خرگوش و روباه شکار می کنند اما من وقتی برای صید  می روم ، سوار اسب می شوم سید من ابطال (پهلوانان ) هستند . پهلوانان یعنی مرحب، پهلوانان یعنی عمروابن‌عبد ود . 

به مجمع البیان در ذیل آیه 95 سوره  مائده مراجعه کنید این شعر در آنجا نوشته شده است . وقتی حضرت در جنگ دیدند که کسی به مقابله با او نمی آید و تا حرکتی می کند همه فرار می کنند به ابن عباس فرمودند : لباسهایت رادر بیاور و به من بده . حضرت لباسهای ابن عباس را پوشیدند و کلاه جنگی را گذاشتند و صورتشان را پوشاندند و وارد میدان شدند . لشکر را از چپ به را ست و ا ز راست به چپ پراکنده می کردند . معاویه که خیلی هوشیار بود گفت که این مرد ابن عباس نیست ، این کار کار ابن عباس نیست . پرسیدند : از کجا بدانیم که او کیست ؟ معاویه گفت تمام لشکر یکباره به او حمله کنید اگر فرار کرد ابن عباس است و اگر فرار نگرد علی است . ریشه این شجاعت از کجاست ؟ چه کسی در روزگار امروز می تواند این حرفها را باور کند ؟ تاریخ این مسائل را نوشته است و برای ما مانند یک افسانه است . ریشه این شجاعت از کجاست ؟ لشکر یک باره حمله کردند اما حضرت از جایشان تکان نخوردند . معاویه گفت : دیدید این مرد ابن عباس نیست در ابن عباس این شجاعت وجود ندارد.

در جنگ صفین امام حسن وامام حسین در چپ و راست حضرت ایستاده بودند . حضرت محمد بن حنفیه را صدا کردند و فرمودند : محمد جلو برو و پرچم را به محمد دادند . از اطراف به محمد گفتند : می بینی علی پسرانش را نگه داشته و تو را به جنگ و جلو شمشیرها می فرستد . محمد بن حنفیه گفت : حسن و حسین دستان پدرم هستند ، انسان همیشه دستها و چشمانش را حفظ می کند . محمد وقتی  می‌خواهد جلو برود می بیند که باران تیرها است که به سوی او فرود می آید . جلو می رود و بر  می‌گردد . حضرت فرمودند : پسرم جلو برو. محمد دوباره جلو رفت ودوباره تیرها به سوی او سرازیر شدند دوباره عقب تر برگشت . دفعه سوم حضرت فرمودند : محمد برو . برای بار سوم محمد جلو رفت و دو باره برگشت . بعد حضرت پرچم را از محمد گرفتند و فرمودند :برو « هذا لیس منی » این از من نیست «  أدرَكَكَ عِرقٌ مِن اُمِّك‏ََ » (شرح‏نهج‏البلاغة ج‏1 ص‏243) این از مادرت به تو رسیده است .تو به من شبیه نیستی . اطرافیان حضرت واسطه شدند که پرچم را از او نگیر و او را برگردان ، در آن زمان وقتی پرچم را از کسی می گرفتند گویا که درجه او را می گرفتند .

وقتی حضرت می خواستند حمله کنند به پسرشان می فرمودند : « أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَك‏ » (بحارالأنوار  ج‏32 ص‏195) سرت را به خداوند عاریه بده و جلو برو .

علی ـ علیه السلام ـ معجزة پیامبر

علی یکی از معجزات آقا رسول الله است و ما فقط به قسمت کوچکی از آن اشاره می کنیم و گرنه علی « مدینة المعاجز » هستند . علی ـ عليه السلام ـ مانند شهری است که هرکجای آن شهر را نگاه کنی معجزه ای می‌بینی .

اشتقاق اسم علی از اسم خداوند

هنگامی که فاطمه بنت اسد از کعبه خارج شدند خداوند متعال فرمودند : من اسم این کودک را مشتق از اسم خودم قرار دادم . من علی اعلی هستم و اسم این کودک را علی می گذارم . این اشتقاق اسم فقط یک امر لفظی نیست چون لفظ که به درد نمی خورد . همانطور که می گویند : لفظ اضعف الوجودات است ، خداوند متعال می خواهد این را بگوید که من علی را طوری آفریدم که هیچ کس در هیچ مسئله ای نمی تواند از او برتری یابد .

در خطبه خواندن ، در جنگ کردن ، دریتیم نوازی ، در علم و دانش و .... هیچ کسی نمی تواند بر او برتری یابد . علی ـ عليه السلام ـ مانند دریایی که ساحل ندارد .علی ـ عليه السلام ـ مانند خداوند متعال ، اعلی شد و در هر مسئله ای که وارد شدند غالب شدند . و کسی ندید که علی در یک مورد و مسئله ای مغلوب شود . ریشه این از اینجا ست که پیامبر علی را تربیت کرده اند و علی ظهور و بروز قدرت پیامبر هستند . زمانی که حضرت درب قلعه خیبر را به زمین انداخت ، ابو رافع ( آزاد شده پیامبر ) میگوید : هشت نفر جمع شدیم ، هر چه کردیم این در را از جایش تکان دهیم ، دیدیم که اصلاً امکان ندارد . ریشه این امر از کجاست؟ حضرت خودشان فرموده اند « وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ ... » (بحارالأنوار ج‏21 ص‏26) به خداقسم که من درب قلعه خیبر را با قدرت جسمانی بلند نکردم. حضرت می فرمایند : به خدا قسم غذای امام شما دو عدد قرص نان است « قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْه» (شرح‏نهج‏البلاغة ج16 ص205) و از لباس هم فقط دو لباس داشتند و بیشتر نبود علی درست می گوید با دو عدد نان که نمی  شود با پهلوانان جنگید. پهلوانان الان وقتی می‌خواهند به میدان ورزشی بروند باید چند ماه غذا های مقوی بخورند و بعد از آن هم بعضی ها از داروهای دوپینگ استفاده می کنند . حضرت می گویند: الان جلوی چشم من است که می گویید با دو قرص نان نمی شود چنین کرد . اما حضرت می فرمایند : آن درختی که کم آب بخورد « إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُودا ... أَقْوَى وَقُودا » (نهج‏البلاغة نامه 45) می شود آن درختی که کم آب خورده و در صحرا روئیده اگر آتش بزنی یک ماه می سوزد اما درختی که آب می خورد چنین نمی شود . حضرت می فرمایند این درخت نمی شکند . این کدام شجاعت است ؟حضرت می فرمایند : به خدا قسم باب خیبر را با قوه جسدیه بلند نکردم ـ ای جوانی که راه را گم کرده ای هرچه هست در این کلمه «نفس» است . هر چه است در خودت است . خارج از خودت خبری نیست . حضرت می فرمایند : با نفسی من باب خیبر را برداشتم که « بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ » با نور خداوند متعال روشن شده است .

 

 

عبودیت سرّ قدرت علی ـ علیه السلام ـ

در اینجا فقط یک کلمه وجود دارد و آنهم عبودیت علی است . حضرت با عبودیت به این قدرت دست یافته بودند . این عبودیت را از کجا آورده اند ؟ خود حضرت می فرمایند : « إِنَّمَا أنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ » (الكافي ج1 ص89  ) من هر چه دارم از پیامبر است . پیامبر هم می فرمودند « أنَا أدِيبُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي» ( بحارالأنوار ج16 ص231 ) علی ادیب من است ادیب یعنی پروش یافته . یعنی اینکه من علی را پرورش داده ام . من او را بزرگ کرده ام . حضرت هر چه دارند از وجود پیامبر است . « وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّك » (بحارالأنوار ج52 ص21) تمام شرافت ائمه از پیامبر (ص) است . حضرت امام می فرمایند : اگر انس و جن جمع شوندتا یک « لا اله الا الله » علی را بگویند نمی توانند و اگر علی بخواهد یک « لا اله الا الله » پیامبر را بگوید نمی تواند . خود علی ـ عليه السلام ـ هم به این موضوع اشاره دارند ، در همان خطبه ای در نهج البلاغه در نامه 45 که حضرت می گویند : دو عدد نان غذای من است . حضرت می فرمایند محال است که من شکم را ازنان گندم پر کنم ، محال است مثل حیوانی که برای فربه شدن می بندند من خودم را به غذا ببندم ، در همان خطبه می فرمایند : « وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ » (نهج‏البلاغة نامه45) پیامبر اگر خورشید باشد من پرتو آن هستم ــ ذراع به نیم متر گویند که از نوک انگشتان تا آرنج است از ذراع تا شانه که در فارسی به آن بازو می گویند عضد گفته می شود ــ  علی ـ عليه السلام ـ می‌فرمایند : پیامبر عضد است و من ذراع هستم . یعنی پیامبر اصل است و من فرع هستم .چون اگر عضد نباشد ذراع هم وجود ندارد . یعنی هر چه دارم از پیامبر است این چنین پیامبر را توصیف می کنند نه اینکه بیایی و شعری بخوانی و در آن غلو کنی و در تعریف کردن ، علی ـ عليه السلام ـ را به عرش ببری و پیامبر روی زمین بماند . علی ـ عليه السلام ـ هر چه دارد از برکت نفس پیامبر است . حضرت در ادامه می گویند : « وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا » (نهج‏البلاغة نامه45) به خدا قسم اگر تمام عرب برای جنگ با من پشت به پشت بدهند من به آنها پشت نمی کنم . « وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا » (نهج‏البلاغة نامه45) و اگر این فرصت به دست من بیافتند که گردن آنها را بزنم  ، به سرعت گردنشان را می زنم چون به جنگ امام معصوم آمده اند . درادامه حضرت می فرمایند « وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ» (نهج‏البلاغة نامه45) تلاش خواهم کرد که این مرد معکوس را از روی زمین جمع می کنم ـ اما در شبی مثل دیشب بود که نگذاشتند حضرت این آرزوی خود را انجام دهد ـ مرد معکوس یعنی معاویه ، حضرت اسم معاویه را می گذارند « الشخص المعکوس و الجسم المرکوس » ـ در روایت است قلب کافر، معکوس است . اگر ظرف را بر گردانی هر چه در آن است بیرون می ریزد « قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا يَعِي شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ وَ هُوَ قَلْبُ الْكَافِر» (الكافي ج2 ص423  ) قلب کافر هیچ چیزی از خیر را در بر نمی گیرد  چون وارونه است و ظرف وارونه چیزی را نگه نمی دارد .

بازگشت حضرت علی در دوران رجعت

روزگاری می رسد که دوران رجعت خواهد شد ، در آن دوران هر کسی هم که نیاید ، در آمدن دو نفر همه اتفاق نظر دارند : یکی اول مظلوم علی ( ع) و دیگری حضرت ابا عبدالله الحسین ـ عليه السلام ـ هستند . این دو می آیند « يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأرْضُ غَيْرَ الْأرْضِ » (ابراهيم 48) خداوند می فرمایند .روزی می آید که این زمین را زیر و رو می کنم . چون بر روی این زمین ظلم شده است و باید عقوبت این ظلم را ظالمین ببینند . در دوران رجعت است که فرزند علی ـ عليه السلام ـ از اینها انتقام خواهند گرفت . الان در اینترنت می نویسند که شیعه روایت می کند وقتی صاحب الزمان (عج) بیاید فلان کس و فلان کس و ... را از قبر بیرون می کشد و مسأله رجعت را کذب می پندارند اما رجعت دلیلی قرآنی دارد و آیات زیادی در این خصوص وجود دارد نه تنها امکان عقلی دارد بلکه امکان وقوعی هم دارد . اگر من با زبان پیامبر و با روایت اهل سنت رجعت را اثبات کنم چه می گویید ؟ حضرت فرمودند : هر چیزی که در بنی اسرائیل اتفاق افتاد ه است در امت من نیز اتفاق خواهد افتاد ، پس آنجا که رجعت شده است اینجا هم اتفاق خواهد افتاد . در بحث کردن در این خصوص دلایل شیعه بسیار زیاد است .

خلاصه حضرت فرمودند : من این مرد وارونه را از روی زمین جمع می کنم . چرا ؟ « حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ » (نهج‏البلاغة نامه45) بگذار تا گندم و خشت از هم جدا شوند . مدر یعنی خشت و اگر با گندم مخلوط شود نمی شود از گندم استفاده کرد . باید عالم تقسیم شود  « لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب‏ » (37) طیب از اول وجود دارد این ناپاک که بعداً آمده ، و من باید آن را از بین ببرم . وظیفه همه انبیاء همین است . ریشه شجاعت امیر ـ‌عليه‌السلام ـ این چنین بود  چون ظهور مکتب پیامبر بود .

راوی می گوید : محضر امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ رفتم دیدم حضرت لباس جنگی رابرداشته‌اند و با دست درست می کنند لباس جنگی راکه نمی شود با دست درست کرد حضرت آن را با دست درست می کردند . من تعجب کردم و حضرت جمله ای فرمودند : « ان الله لَانَ الحَدِیدَ لِداود بِسَبَبِنا و   بَرَکَتِنا » خداود که برای اولین بار آهن را دردست داود نرم کرد و داود از آن شمشیر و سایر وسائل جنگی ساخت به سبب ما بوده است . به برکت ما اهل بیت بود که آهن برای داود نرم شد . هیچ می‌دانید که چرا محمد بن حنیفه به کربلا نیامده بود چون روزی  برای امام حسن ـ عليه السلام ـ  زرهی آوردند حضرت آن را پوشیدند و دیدند که بزرگ است . به یکی از بنی هاشم زره را دادند و فرمودند : این را نزد آهنگر ببر و بگو که آن را کوچک تر بکند . این مرد در راه محمد بن حنیفه را دید و محمد از او پرسید : کجا می روی ؟ مرد گفت که حضرت این زره را داده تا من آن را پیش آهنگر ببرم ، محمد گفت : آن را من بده و آن را با دست درست کرد و گفت ببر . بعد از آن دستش ناقص شد به خاطر همین به کربلا نیامده بود .

شجاعت حضرت در خدمت اسلام

تا اینجا هر چه گفته شد درخصوص شجاعت علی ـ عليه السلام ـ بود اما بحث اصلی این است که حضرت با این شجاعت در خدمت پیامبر بودند ، با این شجاعت در خدمت اسلام بودند .

وقتی عمر ابن عبدود به این طرف خندق گذشت چنان همه سرشان را پایین افکنده بودند که گویی بر سرشان پرنده ای قرار گرفته بود ـ اگر بر روی سرت پرنده ای قرار بگیرد بی حرکت می مانی تا پرواز نکند ـ کسی نمی توانست از جایش تکان بخورد و می ترسید که اگر پیامبربگوید : جلو برو ، چه   بگویند .

چه کسی غیر از علی ـ عليه السلام ـ در اسلام و در بین صحابه وجود دارد که دوام و بقای اسلام با وجود او و با شمشیر او باشد ؟آیا چنین کسی را سراغ دارید ؟

خداوند در قرآن به مسلمانان می فرمایند : شما ها که جنگ نکردید « وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتال » (احزاب  25) تمام مفسرین در این آیه نوشته اند یعنی با وجود علی ـ عليه السلام ـجنگ را از مسلمانان برداشتیم . و الا در جزیرة العرب بدلیل اینکه همه آنها جنگجو بودند و بقای آنها به جنگ وابسته بوددر نتیجه پهلوانان زیادی تربیت یافته بودند که در هیچ جای دیگری نبود . اگر یک قبیله می خواست باقی بماند باید پهلوان جنگی می داشت . اینها افرادی بودند مانند اجداد حضرت ابوالفضل که وقتی حضرت علی ـ عليه السلام ـ می خواست با مادر ابو الفضل العباس ازدواج کند به عقیل که نسَّاب بود فرمودند : به من زنی را پیدا کن که « وُلِدَت مِنَ الفُحُولُ » فرزند پهلوانان باشد . خواهش می کنم کتابهایی که نوشته شده است مخصوصاً کتاب جناب عبد الرزاق مقرم  را که در خصوص قمر بنی هاشم نوشته است مطالعه کنید ، در آن کتاب ، مؤلف نسب حضرت ابو الفضل را از مادر نوشته است

اگر پیامبر می خواستند در جزیرة العرب با چنین شرایطی سر پا بایستند باید شخصیتی مثل علی ـ عليه السلام ـ در کنار حضرت می بود .

محیط مکه کمر پیامبر را شکست . در مدینه 74  جنگ شد ولی خداوند نمی گویدکه کمرت را شکست ، ولی وقتی به مکه می رسد خداوند می فرماید « الَّذي أنْقَضَ ظَهْرَكَ » (انشراح3) ای پیامبر کمرت را مکه شکست . حضرت امیر المومنین ـ عليه السلام ـ در کودکی دنبال پیامبر می آمدند و بچه هایی را که سنگ می انداختند حضرت آنها را تنبیه می کردند . حضرت امیرالمؤمنین خودشان می فرمایند: خداوند رعب مرا از کودکی چنان در قلب آنها قرار داد که با کسی که جنگ می کردم خودش به من در شکست خودش کمک کرد .

یعنی رعب علی چنان در قلبها افتاده بود . حضرت می فرمایند : با یک نفر نجنگیدم مگر آنکه رعب من او را تسخیر کرد . همچنان که آقا رسول الله هم همین طور بودند و علی ـ عليه السلام ـ هم آن از پیامبر به ارث برده است ، به خاطر همین بود که کینه حضرت از همان ابتدا در قلبهای آنها جا داشت . چرا؟ چون امیرالمؤمنین ـ عليه السلام ـ از کودکی با قریش درجنگ بودند . حضرت می فرمایند : « مََا رَأَيْتُ مُنْذُ بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رَخَاءً، لَقَدْ أَخَافَتْنِي قُرَيْشٌ صَغِيراً وَ أَنْصَبَتْنِي كَبِيراً حَتَّى قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه‏» (بحارالأنوار ج29 ص625) به خدا سوگند از روزی که پیامبر مبعوث شدند یک روز را براحتی سپری نکردم ، چون حضرت درکودکی دنبال پیامبر می آمدند وکودکانی را که پیامبر را اذیت می کردند تنبیه می کردند زمانی که کودک بودم قریش مرا می‌ترساندند وقتی هم که سن من بالاتر رفت ، درد و رنج را تماماً قریش برای من ایجاد کردند  تا زمانی که خداوند روح مبارک پیامبر را گرفت وحضرت رحلت کرد ، بعد از آن بود که « وَ كَانَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى‏» قیامت بر پا شد . بر علیه علی ـ عليه السلام ـ قیامت بر پا شد .

تا علی ـ عليه السلام ـ روی کار آمد تمام اوضاع مملکت به هم خورد . در زمان پیامبر منافقین زیادی وجود داشت ولی بعد از ایشان تا زمان علی ـ عليه السلام ـ هیچ منافقی نبود پس کجا رفته بودند ؟ در زمان علی ـ عليه السلام ـ جنگ داخلی تمام عالم اسلام را فرا گرفت .

اگر می خواهید بدانید یک نفر واقعا داعیه عدالت را دارد و یا شعار عدالت می دهد ، راهش این است که ببینی : آیا مخالفی دارد یا نه؟ اگر دیدی که از هر جایی ندای مخالفت با این فرد بر پا می‌شود بدان که این فرد به درستی شعار عدالت داده است .

عقل از درک این مطلب عاجز است که علی ـ عليه السلام ـ چگونه یک یک منازل آمدند و گفتند : فلان چیزی را که فلانی از بیت المال به تو داده برگردان . هر چه گفتند یا علی اینگونه نمی شود حکومت کرد و همه را بر علیه خود می شورانی . حضرت اعتنا نکردند. این عدالتی است که دنیا تا بحال نظیر آن را ندیده است و نخواهد دید . حضرت یادگار پیامبر و قدرت روحی پیامبر بودند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:29  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

تجلي اوصاف گمشده بشريت در وجود علي (ع)
حضرت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ از آن بشريت است. حضرت علي ـ عليه السلام ـ  از آن ابديت است اصول حضرت امير المومنين گم شده بشريت است. فرمايشات حضرت علي، گم شده هميشگي بشريت است. سيره حضرت اميرالمومنين تجسم عالي ترين آرزوهاي بشري است . در يك چنين شبي ضربت بر فرق بشريت خورده است.
يا امير المومنين، مصيبت تو نه تنها مسلمانان بلكه بشريت را منهدم نمود و اين ضربت، ضربتي بود كه بر پيكرة بشريت خورد و لذا در هر جا كه چهره و شخصيت حضرت علي به تصوير كشيده شده است، ابناء بشر غض نظر از مذهب، اظهار ارادت به ساحت امير المومنين نموده‌اند.
آن سخناني كه غير مسلمانان درباره حضرت گفته‌اند، خيلي شنيدني و خواندني است. در واقع بشريت امير المومنين را  از دست داد آنهايي كه در دين اسلام نيستند اما با سيره مبارك حضرت امير المومنين آشنا هستند مي‌دانند اين اوصاف، اوصاف گم شده بشريت بود كه از دست رفت.
اگر كسي بخواهد اين اوصاف را زيارت كند، بايد بداند كه اين اوصاف يك بار ديگر در عرصه وجود نشان داده خواهد شد. اين آمال و آرزوها بار ديگر لباس عمل خواهد پوشيد. اما در وجود چه بزرگواري خود را نشان خواهد داد؟
ائمه ما هيچكدام مامور نبودند در تمام شئون مثل حضرت علي ـ عليه السلام ـ زندگي كنند، امّا حضرت صاحب العصر و الزمان طبق روايات اهل بيت ، سيره‌اش سيرة علي، لباسش لباس علي، پوشش حضرت پوشش علي، غذاي ايشان غذاي علي، و حكومت ايشان مثل حكومت حضرت علي خواهد بود بالاخره بشريت در اين آرزوي خود ناكام نخواهد ماند " وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ " (انبياء 105)
قائم  اهل بيت ما استثناء است!
" عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ حَضَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَصْلَحَكَ اللَّهُ ذَكَرْتَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع كَانَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ يَلْبَسُ الْقَمِيصَ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَ نَرَى عَلَيْكَ اللِّبَاسَ الْجَدِيدَ فَقَالَ لَهُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع كَانَ يَلْبَسُ ذَلِكَ فِي زَمَانٍ لَا يُنْكَرُ عَلَيْهِ وَ لَوْ لَبِسَ مِثْلَ ذَلِكَ الْيَوْمَ شُهِرَ بِهِ فَخَيْرُ لِبَاسِ كُلِّ زَمَانٍ لِبَاسُ أَهْلِهِ غَيْرَ أَنَّ قَائِمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ع إِذَا قَامَ لَبِسَ ثِيَابَ عَلِيٍّ ع وَ سَارَ بِسِيرَةِ عَلِيٍّ ع " ( الكافي  ج1 ص411)
 جناب حمّاد مي فرمايد: وارد محضر امام صادق ـ عليه السلام ـ شدم و عرض كردم: اصلحك الله به ما گفته‌اند كه حضرت علي لباسهاي خشن و ارزان قيمت 4 درهمي مي‌پوشيد، اما شما لباس گران قيمت پوشيده‌ايد حضرت فرمودند: علي بن ابي طالب زماني كه اين لباس را مي‌پوشيدند، آن لباسها مورد انكار نبودند، اگر من آن لباسها را بپوشم، لباس شهرت مي‌شود، بهترين لباس هر كس لباس اهل زمان خودش است. اما خداوند يك بزرگوار را استثنا كرده است و آن يك شخص، قائم ما اهل بيت است ، زماني كه قيام كند لباس علي را خواهد پوشيد و به سيره اميرالمؤمنين زندگي مي‌كند.
تجلي سيره حضرت امير در وجود مبارك صاحب الامر (عج)
و لذا چطور گرما وسرما به خانه‌ها وارد مي‌شود به دست مبارك آقا صاحب الزمان وبه بركت امير المومنين وارد خانه‌ها خواهد شد، اميرالمؤمنين عليه السلام آرزوهاي زيادي داشتند ، اما نتوانست به آنها برسد ، حضرت مي‌فرمودند: اگر حكومت من محكم شود ، چيزهائي را تغيير خواهم داد و حدود بيست و چند مورد را مي‌شمارند ،‌ چيزهائي كه عليه پيامبر تغيير داده‌اند ،‌ از روي عمد هم تغيير داده‌اند و همه اينها بايد به جاي اصلي خودشان بازگردند. اما شيعه خون گريه مي‌كند چون ضربتي كه امشب بر فرق مبارك حضرت خورد ، تمام عالم اسلام را عليه علي شورانيد و اجازه نداد حضرت به آمال و آرزوهاي خود برسد. اما سيره فرزند ايشان  ،‌ آقا صاحب الزمان ،‌سيره اميرالمؤمنين است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : خداوند بر آنهايي كه حكام عدل‌اند واجب كرده است تا خودشان را با ضعيف‌ترين افراد جامعه تنظيم كنند ،‌اين سيره را حضرت صاحب الامر انجام خواهند داد. كيست كه الان زندگي خودش را با زندگي پايين‌ترين طبقه جامعه تنظيم كند؟ امام جعفر صادق عليه السلام مي‌فرمايند "  فَوَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِيظُ وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا السَّيْف‏" (بحارالأنوار ج52 ص354 ) به خدا قسم لباس او لباس كهنه و طعام او ، طعام خشن و درشت خواهد بود ، چنانچه سيره آقا اميرالمؤمنين اين چنين بود.
حضرت امير، سرچشمه فضيلت
بحث امروز ما ، بیان اصول امیر المومنین در قالبهای کوچک است شما  دشمن ترین فرد نسبت به اسلام را پای این اصول بنشانید ، ببینيد آيا عاشق این اصول می شود یا نه؟ ببینيد آيا عاشق علی می شود یا نه ؟ جرداق مسیحی می‌گوید : " مَاذا علیکِ یا دُنیا لو حشت التقوَاک فأعطیک علیا فِی کُلِّ زَمَنٍ عَلیا عَقلَه و قَلبَه و لِسَانَه و عَینَه " : ای دنیا چه می شود تو را که همه قوایت را جمع کنی و دوباره در هر زمانی انسانی مثل علی را بیاوری آیا این امکان پذیر است ؟ نه  امکان ندارد چون شاگرد بدون استاد وجود ندارد و بدون پیغمبر ، علی وجود نخواهد داشت .
جناب جرداق مسیحی از يك شاعر مسیحی، شعری را در اول کتابش نقل می‌کند اگر به من بگوئید تو بجاي اينكه پاپ را تعریف کنی چرا علی را تعریف کرده‌ای؟ بدانید که گمشده من فضیلت است جستجوها کرده ام ، تفحص ها نموده ام ، بیابانها را سیر کرده‌ام در نهایت سر چشمه فضیلت را در علی یافته‌ام براي کتاب شريف الغدير مرحوم علامه اميني چندين تقريض نوشته‌اند كه بعضي از آن نويسندگان غيرمسلمان بوده‌اند. نويسندگان مسيحي نيز در اول این کتاب نوشته به مسلمانان خطاب نموده است که غدیر شما ، غدیر نبود ، دریا بود ، اگر اجازه می دادند تمام دنیا را سبز و آباد می کرد .
فطرت حضرت علی - علیه اسلام - را می خواهد " أَوْجَبْتَ رِئَاسَتَهُمْ فِي فِطَرِ الْمُكَلَّفِين‏ " (بحارالأنوار ج99 ص115 ) خداوند متعال ریاست شما را در فطرت تمامی مکلفین قرار داده است .
کتابی است از ابو حیان تو حیدی که در آن شعری از یک نصرانی نوشته شده است .
یقولون ماذا للنصاری تحبهم  ....  و ....  اعاجم
فقُلتُ لَهُم اِنِّی لَاَحسِبُ حُبَّهُم سَرَی فی قُلوبِ الخَلقِ حتَّی البَهَائِمِ
من گمان می کنم محبت اهل بیت نه تنها در ميان انسانها بلکه در تمام حیوانات اين محبت جریان دارد
ذكر فضائل علي ـ عليه السلام ـ از زبان دشمنان حضرت
معاویه و عمر وعاص و یزید در یک جائی جمع شده اند و می گویند بیائید علي را وصف كنيم؛ معاويه گفت:
خَیرُ البَریةِ بعد اَحمَد حَيدرٌ                       وَ النَّاسُ اَرضٌ و الوَصِی سَمَاءُ
بهترین مردم بعد از احمد ، حيدر است در حالی که مردم زمین اند و وصی، آسمان است
عمرو عاص گفت : نشد نتوانستی علی را آنگونه که هست وصف کنی.
عمرو عاص :
کَمَلیحَةٍ شَهِدَت لَها ضَرَّاتُها               فُالحُسنُ ما شَهِدَت  بِهِ الضَّرَّاءُ
خانمی که هووی زیبا دارد شهادت دهد به و هووی زیبایش ، پس زیبایی و حسن آن است که به آن حسن هوو شهادت دهد .
یزید گفت : هیچکدام نتوانستید ، حق علی را ادا کنید : در فضیلت علی همین بس که شما دو نفر که به خون او تشنه  بودید ، جمع شده اید و در مدح او شعر می گوئید .
و مَنَاقِبُ شَهِدَ العَدُوُّ بِفَضلِهَا                              و الفَضلُ ما شَهِدَت بِهِ الاَعدَاءُ
اصول حضرت علی - علیه السلام -
1ـ حساسيت نسبت به بيت المال:
حضرت وارد بیت المال می شدند وقتی خارج می شدند می فرمودند :  " الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَخْرَجَنِي مِنْهُ كَمَا دَخَلْتُهُ " (بحارالأنوارج40 ص321 ) حمد آن خدائی را که همانطور که مرا داخل بیت المال کرد همان طور مرا خارج نمود . آیا گمشده بشر همين نيست، انسان وارد مسئوليت شود و همان طور كه وارد شده است خارج نمود آيا سراغ دارید ؟ تاریخ این فرمایش را از زبان علی نوشته است .
وارد کوفه شدند و فرمودند : اي اهل کوفه ، یک مرکب دارم به همراه یك غلام و مقداری اثاثیه اگر زمانی که از کوفه خارج می شوم بیشتر از اینها همراهم بود، من به شما خیانت کرده ام . آیا بشریت بدنبال این نیست ؟
حضرت فرمودند : قسم به خداوند ، که نباتات را از زمین می رویاند ، اگر از گرسنگی بمیرم محال است شکم را از روی خیانت به بیت المال آلوده کنم . آیا گمشده بشریت این نیست .
دفاع از حقوق مظلوم و ظلم ستيزي
عبارت" الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْه‏" (بحارالأنوار ج39 ص351 )، باید بر سر در سازمان ملل نوشته شود . بشر به دنبال این است ، حضرت می فرماید : ذلیل نزد من عزیز است تا حقش را گرفته به دستش دهم و قوی نزد من ضعیف است تا حق مظلوم را از گلوی او بیرون کشیده به مظلوم دهم .
آیا این اصول و قواعد ابدیت ندارند ؟ آیاتاریخ علی را از یاد خواهد برد ؟ آیا زمان می تواند به جنگ با علی بپردازد ؟ آیا زمان می تواند علی را کهنه کند ؟
حضرت می فرمایند : قسم یه خدا : "  وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْحُطَام‏ ‏" (مستدرك‏الوسائل ج12 ص97) اگر دست و پایم را ببندند و روی خارها بکشانندم یا زنجیر کرده بکشند محبوب تر است از اینکه خدا و رسولش را روز قیامت در حالیکه ظالم هستم ملاقات کنم  آیا کسی هست با ابدیت این چنین معامله کند ؟
برقراري تساوي حقوق
گم شده بشر همین است . آیا کسی هست که چنین معامله ای با ابدیت بکند ؟ ای جوانان عزیز ، ای عاشقان علی ، ای کسانی که می خواهید در این شب به جمال علی نگاه کنید ، با جمله ای من علی را براي شما تصویر می کنم .علی اولین روزی که به حکومت رسید آمدند که حقوق بدهند وقتی همه آمدند " اخذ هو ثلاثه دنانیر و مولاه قنبر ثلاثه دنانیر " دیدندکه حضرت سه دینار برای خودشان برداشتند
و سه دینار هم به قنبر دادند آیا تاریخ نشان داده است که فردی والی باشد اما با خادم خود به صورت یکسان از امکانات اجتماعی بر خوردار شود . نه تنها از جهت حقوق بلکه در امکانات اجتماعی هم این طور بود . فقط این موضوع در مورد امیر المومنین - علیه السلام - مصداق دارد تاریخ چنین شخصی را سراغ ندارد .
به عمرابن عبد العزیز گفتند : علی را تعریف کن . گفت : بعد ازعلی خلفای قبلي فراموش شدند و همه  خلفای بعدی را به مشکل انداخت . هر کسی بعد از علی آمد و به او گفتند که به علی نگاه کن  خلیفه  بايد مثل علی باشد .
یعقوبی در تاریخ می نویسد : یک زن عرب آمد و به حضرت گفت : یا علی من عرب هستم و کنیز من عجم است . شما به من هم سه دینار داده اید و به کنیز من هم سه دینار داده اید -یعنی روح جاهلیت و تبعیض کاملاً در جامعه حاکم بود - حضرت یک خاشاکی را از روی زمین برداشتند و فرمودند : من  تمام قرآن را خواندم ولی به اندازه این خاشاک، هم تفاوتی بین ولدا اسماعیل و ولد اسحق ندیدم . و در روایتی دیگر است که حضرت فرموده اند : به اندازه" جَنَاح بَعُوضَة "يعني  بال مگس  تفاوتی بین ولد اسماعیل و ولد اسحق ندیدم .آیا این اصل کهنه شدنی است؟ آنگاه که ام هانی خواهر حضرت اعتراض کردند : که چرا به من و کنیزم به يك اندازه  حقوق می دهی ومرا همردیف او قرار دادی ؟ علی - علیه السلام - فرمودند : " أَيُّهَا النَّاس‏ إِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لَا أَمَة " ( الكافي ج8 ص69 ) آدم نوکر وکنیز نزاده است . همه آزاد زاده شده اند . این چه جمله ای است می گویی ؟ که او کنیز است و من حريه آزاد . آیا می توان در مقابل چنین اصلی ایستاد ؟ این اصل آیا نمی تواند دنیا را سحر کن ؟ در روایت دیگری هست که یک نفر به حضرت اعتراض کرد وگفت: " انا عربیه و هذه من الموالی " من زن عرب هستم و این موالی است تو به یک چشم به هر دو ی ما نگاه می کنی . در روایت است که " رفع من التراب کفین " حضرت دودستشان را پر از خاک کرد و فرمودند : " لا افرق بین هذه التربه و هذه التربه " بین این خاک و آن خاک من تفاوتی نمی بینم . مولا خودشان در اول خلافتشان فرمودند : مرا به خلافت آوردید اما کار من طوری است که نه مغز شما قادر به درک آن است و نه قلب شما توان تحمل آن را دارد .
در حال حاضر هم عقل قادر به حمل این مطالب نیست ، نمی تواند این مسأله را حل کند . امیرالمومنین - علیه السلام - سه مانع و سد بزرگ راكه  در مقابل عدالت اجتماعی بودند ، شکستند .که هیچ کس نه قبل از این توانسته آنها را بشکند و نه بعد از این تا زمان ظهور حضرت صاحب الامر -عجل الله تعالی فرج الشریف - قادر به شکستن آنها خواهدبود .
رفع موانع بزرگ گسترش عدالت اجتماعي
اول - عدم توجه به عواطف فاميلي
اولین مورد از این موانع ، سد بسیار مستحکم عواطف فامیلی می باشد . مگر والی می تواند به فامیل نه بگوید ؟ عواطف فامیلی که اجازه نمی دهد .
امیر المومنین می فرمایند : برادرم عقیل به خانه من آمد وقتی به بچه های او نگاه کردم دیدم که از گرسنگی چنان سیاه و شکسته شده اند که گویی از  خم رنگرزی بیرون آورده اند " شأتاً غبری " چه کسی می تواند در این حالت از عواطف فامیلی و برادری بگذرد ؟ چه کسی می‌تواند در مقابل عاطفه برادری ، نه بگوید ؟الان گم شده دنیای امروز همین است . آقا زاده ها را می بینی که مثلاً در فلان کشور سفیر و دیپلمات هستند ،مشغول تحصیل هستند ، این زمینه و بستر از کجا برای اینها فراهم شد؟! با این وضع نمی شود حکومت کرد .فقط مولا علی -علیه‌السلام - است که وقتی به بچه برادر خود با آن وضع اسف بار نگاه می کند، نه تنها این مسائل نمی تواند عواطف او را تحریک کند تا به عدالت پشت پا بزند بلکه آهنی را در آتش گداخته می کند و به دست عقیل نزدیک می کند . دنیای امروز عاشق این فرهنگ است .
دوم - مبارزه با بهره منديهاي بي جا از بيت المال
حضرت به مالک اشتر می نویسند : مالک انسانهای زیادی اطراف مالی جمع می شوند در این افراد استعتار وجود دارد یعنی برتری جویی ، تطاول وجود دارد یعنی گردن کلفتی می کنند "قلت انصاف فی معامله " با مردم درست رفتار نمی کند .ای مالک تو را به مصر می فرستم تا بروی ریشه چنین آدمهایی که در اطراف والی جمع می شوند بکنی . آیا گم شده دنیای امروز این نیست ؟
حضرت می فرمایند " فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِكَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْكَ الْأَحْوَالِ وَ لَا تُقْطِعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِيَتِكَ وَ حَامَّتِكَ قَطِيعَة " (نهج‏البلاغة  نامه53)تو را می فرستم برو چنین کار هایی را از بین ببر . و مالک اشتر هم این کار را کرد . کدام والی بود  که در اطراف او یک عده حاشیه نشین در اثر بعضی امکانات به نان و نوایی نرسند ؟
سوم - رفع موانع بين مردم و سران حكومتي 
وقتی مظلومی می آمد که حرفش را به علی بگوید حضرت به نگهبان می فرمودند : بیرون بروچون ممکن است این شخص از ترس تو نتواند سخنش را بگوید . آیا دنیا عاشق یک چنین شخصی نمی شود ؟
گفتند یا علی چرا نگهبان رابیرون می کنی ؟ فرمودند : خودم از پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - شنیدم " لَنْ تَقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَعْتَع‏ " (بحارالأنوار ج33 ص608 )پیامبر فرمودند: در امتی که حق ضعیف در نهایت قاطعیت از قوی گرفته نشود آن امت قداست پیدانمی کند .
اگر این نگهبان اینجا بماند آن مظلوم از ترس نمی تواند حرفش را بزند بگذارید مردم راحت باشند .این سیره و سخن علی است .
به علی بن حاتم که شاگرد علی بود گفتند که علی را تعریف کن . گفت : " لَا يَطْمَعُ الْقَوِيُّ فِي بَاطِلِهِ وَ لَا يَيْأَسُ الضَّعِيفُ عَنْ عَدْلِه‏ " (بحارالأنوار ج33  ص274) علی طوری بود که هیچ قوی طمع نمی کرد  علی را در باطل بیاندازد و هیچ ضعیفی از عدالت او مأیوس نبود . وقتی علی در محراب بود زنی در مسجد فریا زد ای دادرس مظلومان ! دیدند که زانوان علی در محراب عبادت در حال نماز لرزید .

چهارم - مبارزه با بي عدالتي
جرداق مسیحی می گوید : هیچ طوفانی نتوانست علی را متزلزل کند مگر آه مظلوم . من جمله دومی به این  سخن اضافه می کنم و آن اينکه : مگر آه مظلوم و خوف از خداوند .
 همان علی که شبها درمحراب عبادت " ِ يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيم‏ " (مستدرك‏الوسائل ج11 ص238) مانند شخص مار گزیده در محراب به خود می پیچید در یک چنین شبی بود که ناگهان برق شمشیر در محراب درخشید و قاتل گفت " الحکم لله لا لک یا علی " ونتوانستند چنین شخصی را با چنین شعارهایی تهدید بکند .
امیر المومنین (ع) به مالک می گویند : " وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِك‏ " ( نهج‏البلاغة  نامه46) ای مالک به مصر می روی و  عدالت  ایجاد می کنی ، در نگاه کردن به اشخاص ، معامله کردن با آنها و همه را به یک چشم نگاه بکن . هیهات که یک چنین عدالتی را کسی بتواند بیان بکند . این عدالت فقط مخصوص علی و پرورش یافتگان مکتب او بود .
آقا رسول الله در چند روز آخر عمر شریفشان هم که به زحمت وبا کمک دیگران راه می رفتند هر روز به خانه یک از همسرانشان می رفتند . وقتی از ایشان می پرسیدند که چرا با این وضع جسمانی هر روز به خانه یکی می روید می فرمودند : من باید عدالت را در بین آنها اجرا کنم و هر مقدار که در خانه یکی ماندم باید همان مقدار در خانه ديگري بمانم پس مسلماً شاگرد يك چنين شخصي انساني مثل مولا علي (ع ) مي شود كه به مالک می نویسند : " وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ " (نهج‏البلاغة  نامه 53)وقتی والی هستی مثل یک حیوان درنده نباش که بگویی عجب گوشتی به دستم افتاده و گوشت آنها را بخوری . چون کسانی که در مقابل تو هستند یا با تو هم مذهب هستند " اما لک اخ فی الدين  او نظیر لک فی الخلق " و یا در آفرینش با تو یکی هستندو انسان هستند . امیر المومنین یک شخص انسان محور هستند ، وقتی یک فرد انسان است در نزد حضرت حرمت دارد .
حضرت می فرمایند " لَيْسَ لِلَّهِ فِي عِبَادِهِ أَمْرٌ إِلَّا الْعَدْلُ وَ الْإِحْسَانُ " (بحارالأنوارج5 ص198)خداوند از بشر  دو مطلب می خواهدیکی عدل و دیگری احسان اگر این دو در جامعه محقق شود کارها درست می شود . عدل یعنی اینکه بشر در جای بشریت بنشیند . وقتی عبد هستی وظیفه ای در برابر مولای خود داری و بايد وظیفه بندگی را اجرا کنی . وظیفه بندگی این نیست که شب نوزدهم ماه رمضان بیایی و در مسجد بنشینی و بعد از آن این مسائل را فراموش کنی ، وظیفه عبودیت این نیست که در ماه رمضان روزه بگیری اما این عبودیت، خود را در مراسم عروسی تو نشان ندهد ، در بازار و اداره  نشان ندهد . اگر این مسائل باشد تو در موضع بندگی قرار نگرفته ای .اگر دو مورد عدل و احسان محقق شود دین انسان کامل می شود و آنچه که خداوند از ما می خواهد محقق شده است .
پنجم : مقابله با تبعيض 
در زمان مولا علی یک روز بیت المالی از بصره به کوفه آوردند که درّ میان آنها یک در بسیار قیمتی و با ارزش وجود داشت . ام كلثوم  وقتی این درّ را دید عرض كرد : پدر! ، اجازه می دهید من از این در به عنوان زینت  استفاده بکنم . حضرت فرمودند : نه این درّباید در بیت المال بماند. ام‌کلثوم پرسیدند چرا ؟ حضرت   فرمودند " لیس الی ذلک سَبِِیل " محال است که من این در را به تو بدهم . " حَتَّى لَا تَبْقَى امْرَأَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا وَ لَهَا مِثْلُ مَا لَكِ " (بحارالأنوار ج40 ص106 ) اگر تمام زنان مسلمان امکان داشته باشند که از چنین دری استفاده کنند آن وقت به تو اجازه استفاده از این در را خواهم داد . آیا این جمله حضرت کهنه شدنی است ؟ آیا روزگار باعث فرسودگی آن می شود ؟ مولا علی باهمين سخنان وفرهنگ زنده مانده اند . همین سخنان و فرهنگ زنده مانده اند .
حضرت وقتی می خواستند بیت المال را تقسیم کنند کوفه را به هفت قسمت تقسم کرده بودند همه بیت‌المال را هفت قسمت می کردند و در میان مرد م پخش می کردند حتی نان خشکی هم اگر بود آن را هم تقسیم می کردند گاهی صنعت کاران که مالیات به بیت المال می دادند می‌شد که مثلاً سوزنی را بعنوان مالیات می دادند حضرت آن سوزن را هم تقسیم می کرد .
حتی وقتی که فرزندانشان می خواستند که سهم خود را یک ساعت را زودتر از ساير مردم کوفه بردارند - نه اینکه اضافه تر بلکه زودتر - حضرت غضبناک و متغیر  شدند یعنی اینکه  حتی اجازه نمی دادند فرزندانشان یک ساعت زودتر از بیت المال بهره مند شوند .
الان در جامعه ما افرادی وجود دارند که عنوان و پست بزرگی دارند اگر این افراد بیایند و با استفاده از این عنوان مثلاً وامی ازبانک بگیرند در حالی که دیگران نمی توانند اینکار رابکنند، آیا این درست است که برای یک وام ازدواج مردم اين همه  اینجا و آنجا بروند ونتوانند بگیرند اما آنهایی که خواص جامعه اندو دستشان در استفاده از بیت المال باز است بتوانند راحت این کار را بکنند .
سخن حضرت استفاده یک ساعته ویا دقیقه اي  و لحظه ای است .كه اگر حتی این مسائل را در اروپا و در پارلمان اروپا هم بگویی از آن استقبال می کنند برخلاف حرف آن فردی که گفته است که باید مجسمه معاویه را درست کرد، چون معاویه اگر معاویه نبود اروپا هم نبود و اگر علی سر کار می ماند غدیر علی همه جا را فرا می گرفت .
سؤالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه شخصي كه حكومت داري مي كند اگر دانه درشت نشناسد و در مقابل دانه درشت ها خاضع نباشد آیا دنیا عاشق چنین شخصی نمی شود ؟
در زمان عثمان مردم جمع شدند تا او را بکشند علی را فرا خواند گفت : یا علی از این مردم برای من مهلت بگیر . " كَلِّمِ النَّاسَ فِي أَنْ يُؤَجِّلُونِي حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِم‏ " (بحارالأنوار ج31 ص488) یا علی با مردم صحبت کن تا مهلتی بدهند که هر ظلمی انجام داده ام جبران بکنم .
حضرت فرمودند : " مَا كَانَ بِالْمَدِينَةِ فَلَا أَجَلَ فِيه ‏" آن کسی که در مدینه است برای او مهلت نداری . یعنی درمدینه هستی کارت را اصلاح بکن . " وَ مَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِكَ إِلَيْهِ " آن  کسی که از مدینه فاصله دارد تا زمانی که دستور توبه او برسد همان قدر مهلت داری .خدایا دنیا حیران این قاطعیت و عدالت است .علی در مسئله حکومت نه خواهر می شناسد نه برادر و نه داماد .
عبد الله بن جعفر که داماد حضرت بود در شرایط سختی زندگی می کرد ولی حضرت حتی یک دینار هم از بیت المال به داماد ودخترش اضافه تر نمی دادند .
مبارزه با مصلحت انديشي هاي غيرتوحيدي 
دومین سد و مانعی که علی آنرا شکست - هیهات که کسی بتواند آن را بشکند - سد مصلحت بود. این سد مصلحت را که علی شکست تمام کشور اسلامی را به هم زد . فریاد زدند  و گفتند: یا علی " الوحده ، الوحده " تواتحاد را به هم زدی . حضرت فرمودند : من اتحاد نمی خواهم بلکه عدالت می خواهم گفتند : یا علی حکومت را به نابودی کشاندی . حضرت فرمودند : من حکومت بدون عدالت نمی خواهم . هر کسی هم که حرفی می زد حضرت برای او از توحید حرف می زدند و می فرمودند : به
من بگوئید مگر زمانی که پیامبر مبعوث شد یک نفر نبود ؟ پس چطور شد "فکثره الله " خداوند یک نفر را زیاد کرد . بگذارید همه فرار کنند و من تنها بمانم درنهایت مانند پیامبر می شوم. هر چه ایشان گفتند : یا علی مدارا کن . حضرت فرمودند : به خدا قسم اجازه نمی دهم معاویه دو روز روی کار بماند . معاویه برای حضرت پیغام فرستادند که شما مرا تثبیت کنید من با تو بیعت می کنم . اگر حضرت این کار را می کردند که دیگر جنگ صفین ایجاد نمی شد . وقتی مغیره این پیام را شنید فوراً نزد حضرت رفت و گفت : یا علی فرصت خوبی دستتان افتاده است معاویه می گوید مرا تثبیت کن و من با تو بیعت می کنم . بیائید این کار را بکنید وقتی حکومت تثبیت شد معاویه را بر می داریم . حضرت سؤال کردند : اگر در این مدت که برای تثبیت حکومت سپری می شود من مُردم ، چه جوابی باید به خداوند بدهم .
ای جوانان عزیز که امشب برای  عرض ادب خدمت مولا آمده اید شما را به خدا قسم می دهم که خود را شبیه علی بکنید . علی خیلی با صفاو طاهر بود علی علاقه زیادی به شیعه خود دارد .
علی (ع) یک روز بعد از نماز مغرب و عشا سریع از مسجد خارج شدند .یاران هم به دنبال ایشان آمدند . وقتی در کوچه به محل تاریکی رسیدند حضرت برگشتند و به چهره آنها بدقت نگاه کردند و فرمودند : شما ها کيستید ؟ گفتند : ما شیعه شمائیم . حضرت با دقت نگاه کردند و فرمودند : من چهره شیعه در شما نمی بینم . شیعه بی نماز نمی شود، شیعه شراب نمی خورد .
امام رضا (ع) وارد مجلس شدند در حالی که غرق عرق  بودند سؤال كردند : آقا چه شده است ؟ فرمودند : در راه که می آمدم دیدم که یکی از شیعیان شراب می خورد .
شیعه مال دیگران را نمی خورد . شیعه به ناموس مردم چشم نمی اندازد . شیعه لقمه حرام به منزل نمی آورد . شیعه به بیت المال دست نمی برد . شیعه رشوه نمی گیرد .
شیعه امیر المومنین استثنایی است . " وَ إِنَّ شِيعَتَكَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ " (بحارالأنوار ج37 ص272)در قیامت شیعه علی بر روی منبري از نور می ایستد . " وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا " (بحارالأنوار ج26 ص335 )آقا رسول الله فرمودند : یا علی ملائک خادم تو وشیعیان تو مي باشند .
انشاءالله که امشب خود راتکاني بدهیم و خود را شبیه مولا بکنیم .
آقای بهجت همیشه می گویند:
" وَ کُلٌّ یدَّعِی وَصلاً بِلَیلَي                   وَ لَیلَي لایقِرُّ لَهُم بِذَاكَا  "
خیلی ها می گویند لیلا ، لیلا ، لیلا . اما لیلا با گوشه چشمی هم نگاه نمي کند . لیلا که انسان بد قیافه را   نمی خواهد تو هم قیافه ات را طوری درست بکن که مولا علی به تو نگاه بکند وقیافه تو مناسب و شایسته نگاه مولا باشد .انشاء الله که امشب باعنایت خاص مولا علی(ع ) قلب شیعیان منور شود .
" وَ هُمُ الَّذِينَ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين‏ " ( الكافي ج1 ص195 ) حضرت فرمودند : ائمه واسطه فیضی جهت روشنی قلوب مومنین می شوند .

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:27  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مسأله ازدواج ، مستثنا از اصل « اكرموا كريم كل قوم » است

در اصول و قواعد رفتارهای اجتماعی « اکرموا کریم  کل قوم » یک اصل اسلامی و از یادگارهای سنت نبوی است . کریم قوم ، چه رئیس قبیله باشد ، چه بزرگ روستائی باشد و چه پیش کسوت جائی باشد ، احترامش واجب است و لو کافر و یا مشرک باشد .

حضرت در مورد کریم قوم این چنین با احترام رفتار می کردند ، هیچ وقت عزت و احترام چنین اشخاصی را نشکسته و دیدگاه مردم را نسبت به احترام به آنها از بین نمی بردند .

اما این اصل که در رفتارهای اجتماعی ، یک اصل بزرگی است ، در یک جا به هم می خورد و آن مسأله ازدواج است . در سیرة آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ دیده می شود که حضرت ، دختری از خانواده مجلل را به ازدواج جوانی در می آورد که نه حسب و نسب دارد و نه مال و ثروت  اما متدین است و ایمان و اخلاق و فضیلت دارد ، این رفتار چه سرّی دارد که حضرت آن را در پیش گرفته اند ، اول از همه ، از خانواده خویش شروع می کنند ، سپس یک یک صحابه، تا جائی که مورد اعتراض هم واقع می شوند چرا آقا رسول الله سیرة به این سنگیني و سختی را شروع کردند ؟ سختي آن به اين دليل است كه اين مسأله گره خورده است  با علقه های عاطفی ، چون دخترِ هر خانواده  بند دل پدر ومادر است و هر پدر ومادری دوست دارند که دخترشان در موقعیت اجتماعی مطلوب باشد و هيچ مشکلي نداشته باشد . چه سری داشت که حضرت این سيره را شروع کردند و این اصل را پایه گذاری کردند ؟

این مسأله را از جهات مختلف و از دیدگاه آيات و روايات باید بررسی کرد . اگر نظر لیبرالیسم درست است که می گوید: به پدیده های اجتماعی نباید دست زد چون شکل خاصی دارد پس چرا حضرت به این پدیده مهم اجتماعی دست زدند .

بعضی سوژه های اجتماعی وجود دارندکه سوژه های بشدت مخاطره آمیزند . ازدواج یک مسأله ای است که هم قدرت تخریب آن زیاد است و هم قدرت اصلاح آن زیاد است . هر اصلاح گری وارد عرصه جامعه شود باید به سراغ چنین مسائلی رفته و آنها را حل کند .

اهميت مسألة فقر

مساله فقر یکی از این قضایاست ، که حضرت پيامبر می فرمایند : « اللَّهُمَّ إِنِّي أعُوذُ بِكَ مِنَ الفقر» (الكافي ج4 ص464 ) ، در صحيفه نيز حضرت سجاد می فرمایند : خدایا من از تبعات و مصائب فقر به تو پناه می برم . پیامبر به آن عظمت می فرماید :

« ... فَلَوْ لَا الْخُبْزُ مَا صَلَّيْنَا وَ لَا صُمْنَا وَ لَا أدَّيْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا » (الكافي ج5 ص73) اگر نان نباشد نماز نمی خوانیم ، روزه نمی گیریم و هیچکدام از واجبات پروردگار مان را انجام نمی دهیم . امام باقر می فرمایند :خدا این شکم را خالی خلق کرده است برای این که پر شود .

بالاخره مسأله فقر مسألة خیلی خطرناكي است که بایستی در جامعه ، قبل از هر مصلحي به سراغ این مسأله رفت اگر در جامعه عدالت اجتماعی نباشد شیرازة جامعه به هم می خورد .

از جمله این مسائل مسأله ازدواج و مسأله قوه جنسی است . این موضوع ، موضوعی است بسیار پر مخاطره که در شئون مختلف اجتماع تأثیر گذار است .

خشم و شهوت مرد را احول کند                ز استقامت روح را مغزل کند

خداوند متعال فقط در مسأله ازدواج است که می فرماید : « وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعيفاً » ( نساء 28) خداوند می فرماید : « يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر » (بقره 185  ) ، این مسأله‌ای است که عسر بردار نیست باید با يسر همراه باشد ، آقا رسول الله فرمودند : من بعد از خودم فتنه ای اضرّ از این فتنه نمی بینم که خانم به عنوان ابزار مورد استفاده قرار گیرد .

بالاترين جاذبه مادي

الله متعال برای بقا ء نسل ، بین این دو جنس مخالف جاذبه ای قرار داده است که اگر این جاذبه نباشد، تناسل بهم می خورد . در عالم،  بالاتر از این جاذبه ، جاذبه ای وجود ندارد . چنانچه در روایات نیز وجود دارد : در لذتهای مادی هیچ لذتی با لاتر از لذت نکاح وجود ندارد ، و علامه طباطبائی وقتی به  این مسأله می رسند حاشیه می زنند که در لذتهای مادی با لاتر از لذت نکاح لذتی وجود ندارد ، اما در لذتهای معنوی ، هیچ لذتی بالاتر از توجه به وجود نيست اینکه خداوند تو را خلق کرده است  ، همین که هستی و اگر تو را خلق نمی‌کرد درب همه خیرات بسته بود . این جاذبه اولا باید حفظ شود وثانیا باید تنظیم شود .

« زنان وسيلة صيد شيطان‌اند » يعني چه؟

اینکه در روایات به زن گفته می شود : « النِّسَاءُ حِبَالَةُ الشَّيْطَانِ » (من‏لايحضره‏الفقيه ج4     ص376 ) این دسته روایات نمی خواهند شخصیت زن را خراب کنند ، روایات را باید درست فهمید. حباله به معنی تور و وسیله صید است ، این روایت می گوید : جاذبه زن از جاذبه مرد بیشتر است ، چیزی که جاذبه نداشته باشد به درد صید و تور گذاشتن نمی خورد. و لذا شرع مقدس در حفظ این جاذبه ، احکام زیادی را وضع می‌کند :

فلسفة حجاب

از آن جمله حجاب است. آيا مي‌دانيد حجاب برای چیست ؟ برای این است که این جاذبه حفظ شود . چرا می فرمایند : زن نباید شباهت به مرد پیدا کند ؟ در شرع هم تشبه زن به مرد حرام است . پیامبر لعنت فرستاده است برای زنی که شبیه مرد  شود ، چنین خانمی چون نقش اجتماعی خود را از دست داده ، آن جاذبه اش را نيز از دست می دهد .

« زن ، شاخه کج و شكنندة درخت سرو است » يعني چه؟ این که در روایات می فرماید : زن  « کالعُرجُون القدیم » است، شاخه کج درخت سرو است نمی خواهد بگوید زن ذاتاً کج است ، خداوند مخلوق کج نمی آفریند ، صراحتاً درقرآن می فرماید : « الَّذي أحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ » ( سجده 7 )  « رَبُّنَا الَّذي أعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏ » (طه50) می فرماید : همه چیزهائی که من خلق کرده‌ام زیبا هستند ، در خلقت من کجی وجود ندارد . اما اینکه در روایت می فرماید : زن عُرجون قدیم است یعنی اینکه ترکیب خانم را تغيير ندهيد ، اگر به ترکیب زن دست بزنید خواهد شکست ، فقط خدا است که می‌داند ترکیب زن چگونه است ، این روایت می خواهد بگوید : فوراً رنجیده می شود ، نگذارید پژمرده شود .به خاطر همین زن را تشبیه به عُرجون قدیم می کند .

ضرورت حفظ جاذبه و مقام زن

این جاذبه بایستی حفظ شود ، بشر با این جاذبه است که نهاد خانواده را سر پا نگه داشته است .

اول چیزی که بشر بعد از خلق شدن ، جذب آن شده است، همین جاذبه است ، وقتی خداوند متعال ، حضرت آدم را خلق کرد ، حضرت آدم به اطراف خود نگاه کرده و دیدند عجب موجود زیبائی کنار اوست ، موجودی پر جاذبه که حضرت حوا بودند . تا این جاذبه را احساس کردند ، به حسب فطرت دست دراز کردند ، که در این حین حضرت جبرائیل دست او را گرفته و فرمودند : خداوند می فرمايد : « اینگونه نمی شود ، شما بايد اول به ایشان هدیه بدهید » و به تعبیر روایات بايد نِحلةَ بدهید ــ مهریه قیمت نیست ، مهریه در مقابل معامله نیست، بلکه هبه ای است از طرف خداوند متعال و لذا حضرت امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ وقتی می خواهند نسخه ای برای مریض بنویسند : می‌فرمایند : فلان چیز را از مهریه خانم تهیه کن.

حضرت آدم عرض کرد : مهریه این خانم چیست ؟  حضرت حوا که به پول احتیاج نداشت ـ ندا آمد که مهریه ایشان 3 بار صلوات بر محمد و آل محمد است .

آسان نمودن مسألة ازدواج

و لذا این جاذبه نباید باآداب و رسوم غلط، ازسهل الوصول بودن خارج شود ، نباید معیار از بساطت خارج شود ، نباید معیارها پیچیده شود ، رقابت عفن مادی نباید به این عرصه وارد شود ،تفاخر اجتماعی در این مسأله پیدا نشود ، تفاخر که آمد، این مسأله را نهی می‌کند . تمایز طبقاتی نباید خودش را نشان بدهد . آقا رسول الله این قضیه را شروع کردند .چرا ؟ در روایات است که حضرت صادق – علیه السلام – می فرمایند:

« إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص زَوَّجَ ضُبَاعَةَ بِنْتَ الزُّبَيْرِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ مِنْ مِقْدَادِ بْنِ الْأسْوَدِ فَتَكَلَّمَتْ فِي ذَلِكَ بَنُو هَاشِمٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنِّي إِنَّمَا أَرَدْتُ أنْ تَتَّضِعَ الْمَنَاكِحُ » (تهذيب‏الأحكام ج : 7 ص : 395 )

رسول خدا  ضباعه را به عقد مقداد در آوردند ، به حضرت اعتراض نمودند ، حضرت فرمودند:«إِنِّي إِنَّمَا أرَدْتُ أنْ تَتَّضِعَ الْمَنَاكِحُ » خواستم سطح ازدواج پایین بیاید ، معیارها و مرز بندی‌های مادی وارد این عرصه نشود . این کار را کردم تا امت من ، بعد از من مسألة ازدواج را مشکل نکنند.

هدف از ازدواج چیست ؟

این بحث ، بحث مبنائی است . اول باید روشن کنیم که هدف ما از ازدواج چیست ؟باید دقت کنید که موضوع اصلی در ازدواج یک چیز است و هر هدفی غیر از این گفته شود برای زمینه سازی و درست کردن همین هدف است .

وقتی فردای ازدواج علی و  زهرا ـ علیهما السلام ـ حضرت پیامبر تشریف می آورند خانه و می‌پرسند:یا علی ، زهرا را چگونه یافتی ؟حضرت می فرمایند: « یا رسول الله ، زهرا را بهترین تکیه‌گاه برای طاعت یافتم » .آنچه که در ازدواج لازم است ، این است که طاعت رشد کند ، موانع عبودیت بر طرف شود و شخص بعد از ازدواج خودش را به خدا نزدیکتر احساس کند ، روح بندگی و عبودیت بعد از ازدواج زیادتر شود . انسان بعد از ازدواج بتواند سکوئی درست کند برای رسیدن به مراحل عالیه موفقیت . بعد از ازدواج عنصر خدمت و تعهد درجامعه درست شود ، ازدواج باعث شود شخص عنصر بزرگ خدمتگزار در جامعه شود ، اگراین هدف بدست آمد ، امیرالمومنین میفرمایند :این ازدواج، ازدواج است ، اما اگر قرار است هدف از ازدواج اینها نباشد ، می‌شود سخن آن استاد دانشگاه ،که سن بالائی دارد و وقتی از او می پرسند: استاد چرا ازدواج  نمی‌کنید ؟ می گوید  : « من که میتوانم به خانه شیر بیاورم چرا گاو بخرم بیاورم» .

اگر اهداف صحیح و عالیه مشخص شود معلوم می شود بعضیها در ازدواج دنبال چه چیزی هستند.گاهی با رفتن به سراغ یک خانواده ، نسل از همین حالا کور شده است ، نسل می‌شود نسل تباه .

حضرت فرمودند :یا رسول الله من زهرا را بهترین تکیه گاه برای عبودیت یافتم . عبودیت فقط نماز نیست ، عبودیت فقط در مسجد پر رنگ است، اما حیطة بزرگترین عبادتهای ما ، خارج  از مسجد است . امام حسن مجتبی در مسجد در حال اعتکاف بودند ، شخصی عرض کرد: آقا ، بدهکاری دارم که دمِ درِ مسجد ایستاده است ومرا رها نمی سازد .حضرت از جایشان بلند شدند، ابن عباس دست حضرت را گرفت که آقا شما معتکف هستید ، از مسجد نمی توانید خارج شوید . حضرت فرمودند : رهايم کن كه، خودم از جدم رسول الله شنیدم: اگر در جامعه مشکل کسی را حل کنی از نه هزار سال عبادت بهتر است .

اگر دقت کنید می بینید ، بزرگترین خدمتگزاران تاریخ بشریت ، از کجا کارشان درست شده است ؟ اگر خوب نگاه کنید ، بازگشت آن به خانه آنها ست .

نمونه هائی از تأثیر همسر از زبان علماء

شهید مطهری دیر ازدواج کرده بودند ، می فرمودند:اگر می دانستم ازدواج  درموفقیت این همه مؤثر است زودتر ازدواج می کردم .

مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در شبستان زندگی کرده و به مرجعیت رسیده اند ، وقتی می خواست به اصفهان برگردد خانمش دستش را گرفت که کجا ؟ فرمودند: برای اجاره منزل درنجف پول کافی ندارم . خانمش گفت :بیا من برایت جا پیدا کنم و ایشان را به شبستان بردند .

مرحوم علامه طباطبائی در خانه واقعا کوچکی زندگی کردند، خانم ایشان چه خانمی بودند، حافظِ غزلهای حافظ ، آقا پهلوانی می فرمودند : از آقا زاده ایشان پرسیدیم که رابطه حضرت علامه با مادرتان چطور بود ؟گفت :پدرم یک غزل از حافظ را می خواند ومادرم نیز در جواب ایشان  غزلی دیگر از حافظ می خواند . حضرت علامه می فرمودند : ما در نجف با برادرمان بحث می کردیم و دیر می‌خوابیدیم ، ایشان بیدار می ماندند وما را برای نماز شب بیدار می‌نمودند .

شوهرداری خوب یعنی چه ؟

گاهی شرایط نا خواسته ای به مرد تحمیل می شود كه اگر زن نیز این شرایط سخت مرد را تحمل کند و در کنار او باشد می گویند « حُسن تَبَعُّل » ، حضرت پیامبر فرمودند : جهاد خانمها حسن تبعل است. حسن تبعل ، نوعاً از شرایط خارج از خانه تحمیل می شود ، نه از داخل خانه . گاهی مرد ورشکست می شود ، 40 سال غربت می کشد ، 20 سال باید سختی بکشد، این شرایط سخت و ناخواسته‌اي که به مرد تحمیل شود و زن آنرا تحمل می کند ، گاهی زن را ویران می کند ، چون این شرائط استهزا دارد ، تمسخر دارد ، محرومیت دارد ، اما برای این که همه این تحملها آسان شود حضرت فرمودند :حسن تبعل در خانمها ثواب جهاد دارد ، نفرمودند :حسن تزوج ، چون حسن تزوج متوجه مرداست نه زن .

اینجاست که اگر تاریخ را مطالعه کنید می بینید که یک مرد با یک ازدواج موفق با خانمی عالی وموفق چه کارهای بزرگی در شرائط سخت نموده است . در8 سال دفاع مقدس  بنده از نزدیک دیدم که فرماندهان ، چطور حماسه ها آفریدند . اگر قرار بود خانم بگوید : نرو ، این همه حماسه‌ها خلق نمی‌شدند . البته بودند بعضیها که با فشار خانم از میدان کنار کشیدند اما نقش مؤثری که زنان در دفاع مقدس داشتند هنوز هم ناشناخته مانده است .

نمونه هائی از رفتار حضرت زهرا – سلام الله علیها – در منزل

1. امیر المومنین در 74 جنگ در مدینه شرکت داشتند .در زمانی که حضرت حضور نداشتند همه کارها به عهده حضرت زهرا – سلام الله علیها – بود . حضرت آنقدر کار می کردند که روزی حضرت پیامبر آمدند ، دیدند که حضرت زهرا در حالیکه یک دستش به سنگ آسیاب است  و در یک دست ایشان امام حسن قرار دارد و صورتش نیز از آتش تنور سیاه شده است خوابشان برده است .حضرت شروع کردند به گریه  کردن . حضرت زهرا چشمانشان را باز کردند حضرت پیامبرفرمودند:

« يَا فَاطِمَةُ تَعَجَّلِي مَرَارَةَ الدُّنْيَا لِنَعِيمِ الْآخِرَةِ غَدا » (بحارالأنوار ج16 ص143 )

2. سلمان می گوید به خانه علی رفتم دیدم که زهرا مشغول کارکردن است و بچه گریه می کند وفضه هم راحت نشسته استراحت می کند . به فضه گفتم : چرا نشسته ای ، بلند شو و کاری انجام بده .فضه گفت : که حضرت زهرا اجازه نمی دهد من کاری کنم وکارها را تقسیم کرده است ، یکروز من کار می کنم و یک روز زهرا . روزی که پیامبر ، فضه را نزد حضرت زهرا – سلام الله علیها – آوردند، آقا رسول الله فرمودند : دخترم تو هم احساس داری فضه هم احساس دارد ، یک روز توکارمی کنی و او استراحت می کند و یک روز اوکار می کند وتو استراحت می کنی . آن روزی که زهرا – سلام الله علیها – کارمی کردند فضه کاملاً استراحت می کرد ولی آن روزی که نوبت کارکردن فضه بود حضرت به او کمک می کردند و با او مشغول کار کردن می شدند .

3. با این همه سختی باز هم مولا علی – علیه السلام – می فرمایند وقتی وارد خانه می‌شدم و زهرا را می دیدم تمام خستگی از تنم بیرون می رفت گاهی به حضرت زهرا – سلام الله علیها – می فرمودند : چرا چیزی از من نمی خواهی درحالی که بچه ها در خانه گرسنه مانده اند . حضرت زهرا  میفرمایند: « يَا اَبَا الْحَسَنِ إِنِّي لَأسْتَحْيِي مِنْ إِلَهِي أَنْ أُكَلِّفَكَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْه‏ » ( بحارالأنوارج41 ص30) یعنی از خداوند حیا می کنم که تو را مکلف به کاری بکنم که قادر به انجام آن نیستی .

آیا این درد جامعه امروز نیست ؟گاهی حضرت زهرا می فرمودند :پدرم در شب زفاف به من فرمودند که از علی چیزی نخواه مگر اینکه خودش آن را تهیه کند .در تاریخ از این موارد بسیار وجود دارد .

 

 

نمونه های تاریخی از زنان نمونه

اول ـ نقش همسر مختار در انتقام قاتلینِ ابا عبد الله الحسین – علیه السلام – بسيار مهم و با ارزش بوده است ولی در تاریخ هيچ ذكري از آن نشده است . همسر مختاراز ابتدای قیام مختار تا آخر همراهش بود و در نهایت که مختار را به محاصره در آوردند، این زن جانانه دفاع کرد و مانند مختار به شهادت رسید.

دوم ـ  عمروبن حمق خزاعی مرد بزرگواری بود و از یاران بسیار نزدیک امیرالمومنین علی – علیه‌السلام – محسوب می شد. حضرت هم ایشان را بسیار دوست می داشتند . این مرد محضر پیامبر را نیز درک کرده  است و روایات بسیاری از پیامبر نقل کرده است  ، چنان شجاع و وفادار بود که حضرت به ايشان فرمودند : ای کاش من فقط صد نفر صحابه مثل تو داشتم . همان صحابه ای که حضرت بالای منبر می فرمایند : ای کاش معاویه بری صرافی با من بیاید ومن ده نفر از صحابه ام را بدهم و معاویه یک نفر از لشکریانش را به من بدهد در یک چنین زمانه ای بود که حضرت به عمرو فرموده‌اند : ای کاش من صد نفر مثل تو داشتم . عمر از صحابه ای بودکه حضرت به او علم منایا آموخته اند .یعنی زمان و نحوه مرگ او را گفته بودند . جناب میثم تمار همیشه به یک نفر می گفتند که من همسایه توام .و او هم معنی این حرف تمار را نمی فهمید و می گفت که منزل من و تو فاصله بسیاری از هم دارند چگونه ما با هم همسایه ایم ؟ درنهایت تمار را کنار منزل همان مرد به دار آویختند .

حضرت علی – علیه السلا م – این مسائل را به هر کسی نمی گفتند .یک بارحضرت به یکنفر خبر زمان و چگونگی مرگش را دادند واو شروع به گریه کردن کرد . حضرت فرمودند «ثَکَلَتکَ اُمُّک» مادرت به عزایت بنشیند ، می خواهی به این مقامات به راحتی دست پیدا کنی؟ از جمله کسانی که حضرت علم منایا ( منیه یعنی مرگ) را به او یاد داده بود همین عمرو بن حمق خزاعی  بود . حضرت به عمرو فرمودند : در تاریخ اسلام تو اولین کسی خواهی بود که سرت را بریده و به نیزه می زنند و در شهر ها می گردانند . بعد از شهادت حضرت علی – علیه‌السلام –  و صلح امام حسن - علیه السلام –  و در زمان صلح ، عمر بن حمق خزاعی در شهر ها شروع به سخنرانی و نشر فرهنگ و اندیشه امیر المومنین علی - علیه السلام-  می کرد . طوری که دیگر معاویه نمی دانست با او چه بکند، به خاطر همین نامه ای به زیاد بن ابیه نوشت ـ زیاد بن ابیه که پدر ابن زیاد بود ، چون معلوم نبود که پدرش کیست به خاطر همین به او زیاد ابن ابیه یعنی پسر پدرش می گفتند ـ معاویه به زیاد نامه نوشت وگفت که شر این عمرو  را کم کن. زیاد عده ای را جهت مشورت جمع کرد وگفت: بااین مرد چه بکنیم ؟یک نفرگفت : من می دانم ، توباید همسر او را دستگیر بکنی وبه زندان بیاندازی .اگراین کار را بکنی او خودش را تسلیم خواهد کرد . همسر عمرو را که زنی بسیار فصیح بود زندانی کردند ، ولی هر چه شکنجه کردند که محل عمرو را نشان دهد چیزی نگفت ، هر چه او را شکنجه کردند حرفی نزد .به خاطرهمین نامه ای به معاویه نوشتند و ماجرا را به اطلاع معاویه رساندند . او نیز پیام داد که آن زن را به شام نزد معاویه بفرستند.  این زن در شام مدت دو سال زیر شکنجه قرار داشت . خبر این ماجرا که به عمرو رسید،  عمرو گفت : آن زنی که من می‌شناسم ، اینها نمی توانند حرفی از او بیرون بکشند ، عمرو تسلیم نشد  و شهر به شهر مشغول نشر اندیشه حضرت علی – علیه السلام – بود و آن زن هم در زندان زیر شکنجه مانده بود .در نهایت عمرو را در شهر موصل دستگیر کردند وسر او را بریده و بر نیزه زدند همانطوری که حضرت فرموده بودند . سپس سر او را به شام نزد معاویه آوردند . معاویه گفت : سر او را برای همسرش ببرید و ببینید که چه می گوید و سخن او را به من بگوئید.  بدستور معاویه سر عمرو را نزد همسرش بردند. آن زن سر عمر را در دست گرفت وگفت : « اهلاً و سهلاً » یعنی خوش آمدی .شهادت گوارای تو باد ، ای عمرو  من تو را هرگز فراموش نمی کنم ، بعد گفت : بروید و به معاویه بگوئید به خاطر این کار روزهای سختی را خواهی دید . وقتی این پیام را به معاویه رساندند،  معاویه آشفته شد و دستور داد که آن زن را نزد او بیاورند . وقتی معاویه گفت : این چه حرفی است که زدی ؟آن زن با فصاحت تمام شروع به صحبت کرد ، بطوری که اطرافیان معاویه گفتند : تو اشتباه کرده ای که عمر را کشته‌ای ! تو باید این زن را می کشتی . معاویه با اشارة انگشت دستور داد که او را از شهر شام بیرون کنند . وقتی که می خواستند او را از شام بیرون ببرند یک جمله گفت : ببینید معاویه به چه روزی افتاده است که با زبانش توان مقابله با من را ندارد و با انگشتش اشاره می کند که مرا از شام بیرون کنند .

این چنین فرصتهایی ازکجا فراهم شده بود که چنین شخصیتهایی پرورش یافته بودند .اینها همه به برکت فرهنگ اسلامی است . همه اینها حسن تبعل است که حضرت امیر می فرمایند : من زهرا را در ازدواج بهترین پشتیبان برای خودم یافتم .

ازدواج ، سکوی پرتاب  انسان بسوی موفقیت

ازدواج این است که زندگی سکوی پرش انسان برای موفقیت های اجتماعی شود . اگر قرار باشد اسباب عبودیت در خانه از بین برود ، تقاضای حرام در خانه مطرح شود ، کارهای حرام انجام شود ، انسانهای ناباب به عنوان فامیل به خانه وارد شوند و زن پشتیبان مرد نباشد حضرت علی – علیه السلام – می فرمایند : در این حالت هدف ازدواج محقق نشده است . وقتی برای ازدواج به در خانة دختری می روی این مطلب را بدان که باید با فامیل او سر یک سفره بنشینی و با آنها رفت و آمد بکنی ، و این رفت و آمد برکودک تو نیز تأثیر دارد . پس باید در انتخاب همسر دقت بکنی . حضرت می‌فرمایند « ... فَإِنَّ الْخَالَ أحَدُ الضَّجِيعَيْنِ » (الكافي ج5 ص332 ) کودک شبیه دونفر می‌شود یکی پدرش ودیگری دایی اش و بیشترین تاثیر گذاری تربیتی روی کودک از فامیل مادرش می‌باشد.

 

سه خصوصیت همسر ایده آل از نظر اسلام

سه علت وجود دارد که باعث می شود همسر به عنوان پشتیبان مرد درزندگی مطرح شود :

اولی ، مسئله انس و آرامش ورفع خستگی است .خداوند دو آیه را کنار هم گذاشته اند در یکی از آنها می فرمایند :

« وَ مِنْ آياتِهِ أنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ » ( روم20 )

شما را خلق کرده ام و بعد از خلق جهت معاش در زمین پراکنده  می شوید ، مرد تا شب دنبال روزی بوده است و خسته و کوفته از درگیری های اجتماعی وارد خانه می شود ، سپس خداوند دردنبال آیه می فرمایند :« وَ مِنْ آياتِهِ أنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ أزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها » (روم21) و از آیات ما این است که برای شما شریک زندگی خلق کردیم برای آرامش شما .

برای همین است که خداوند برای ایفای این نقش زن در خانواده ، او را به انس و حیا و عاطفه تجهیز کرده است ، طوری که زن به عنوان هسته مرکزی و مدار خانواده ایفای نقش می کند . یک مطلبی است و آن اینکه مرد در خانواده مدیر است و زن مدار . مرد از نظر تامین معاش مدیر است « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ ... » (نساء34) اما زن به عنوان مدار خانواده است . مدار یعنی چیزی که خانواده باید حول آن گردش کند.

مرحوم علامه طباطبایی این دو آیه راکنار هم گذاشته و آنها را مکمل هم می خوانند. اینجاست که زن به عنوان مظهر صفا و عطوفت مطرح می شود . مرحوم آقای دولابی در صحبت هایشان می‌گفتند: زن مسکن مرد است یعنی سکونت و آرا مش مرد .

خداوند در قرآن به دو چیز سکن گفته است :یکی شب و دیگری همسر.اگر قرار باشد وقتی مرد وارد منزل می شود به خاطر هرچیز کوچک و پیش پا افتاده ای اختلافی بین زن و مرد ایجاد شود و خانواده ، مرد رابه خاطر خودشان بخواهند و مرد نتواند از عهده مطالبات تفاخری وکالاهای رقابتی بیاید در آن حالت اهداف ازدواج تامین نشده است .

سکونت و آرامش ، فقط در مقوله ازدواج تأمین می شود

مطلبی در اینجا وجود دارد و آن اینکه این نقش سکونت و آرامش که برای زن مطرح شد فقط در مقوله ازدواج وجود دارد وخارج از چهار چوب ازدواج این نقش متصور نیست .

یک طلبه اتریشی درقم می گفت :  برادرم فقط چند بار  به ایران آمده است ولی الان تصمیم جدی برای ازدواج با یک دختر ایرانی را دارد .وقتی پرسیدیم : چرا ؟ گفت : عاطفه ، وفاداری ، محبت و حیای زن ایرانی غیر قابل مقایسه با زنان اروپایی است .

دومین موردی که زن را به عنوان پشتیبان در زندگی مطرح می کند موضوع عفت است . ازدواج  سند عفت است پس امری مقدس است .حضرت فرمودند : اگر می خواهید دعایتان مستجاب شود به مجلس عقد بروید ، در مجلس عقد هیچ حجابی بین تو و خداوند وجود ندارد .به خاطر همین است که این همه اعمال و دعا برای شب زفاف مطرح شده است .

اگر حضرت می فرمایند که دنیا و مافیها را اگر به من بدهند وبگویند یک شب مجرد بمان ، من نمی‌مانم،  مبادا تصور کنید که به خاطر غرایز حیوانی است ، نه ، بلکه خداوند متعال با حکمت خود ، غرایز را برای این قرار داده است تا مرد بتواند

در اثر سکونت و آرامش وعفتی که مطرح شد به عالی‌ترین مراتب موفقیت و عبودیت دست پیدا کند و در سایه همین مسائل است که مرد برای زن به عنوان لباس مطرح می شود و زن برای مرد به عنوان لباس مطرح می شود ، به خاطر همین است که خداوند در یک جا شب را به عنوان لباس و مایه آرامش معرفی می کند و در جای دیگر زن و مرد را به عنوان لباس  برا ی همدیگر مطرح میکند .

سومین موردی که زن به عنوان پشتیبان مرد مطرح شده است مسئله تربیت نسل صالح می باشد . نسل صالح تا حد زیادی در طاعت و عبودیت فرد مؤثر است . حضرت امام صادق – علیه السلام – می‌فرمایند : زمانی که حضرت یوسف از برادرانش پذیرایی می کرد فرمودند : آنهایی که از یک مادر هستند بر سر یک سفره بنشینند. همه سر یک سفره نشستند وفقط بنیامین تنها ماند . یوسف پرسید : چرا تو تنها نشسته ای ؟گفت : من و برادرم یوسف از یک مادر هستیم. یوسف پرسید :پس برادرت کجاست؟گفت : این برادران من می گویند او را گرگ خورده است . یوسف پرسید : برادرت را چقدر دوست داشتی ؟ گفت : من او را به اندازه ای دوست داشتم که اسم یازده پسرم را از اسم یوسف مشتق کرده ام .یوسف گفت : پس ازدواج کرده ای ؟گفت : بله، من پدری دارم که به من گفته که ازدواج کنم و نسل صالح ایجاد کنم تا با ذکر آنها زمین سنگین‌تر شود .

منظور از سنگینی به واسطه ذکر کردن ، چیست؟یعنی این فرزندان به خاطر ذکری که می کنند در برکت زمین نصیب و بهره دارند . اما آیا چنین تربیتی کار هر کس می باشد ؟

عدالت بین فرزندان در سیرة رسول مکرم اسلام  ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ

حضرت علی – علیه السلام – می فرمایند : روزی پیامبر در اتاق زیر لحاف دراز کشیده بودند ، در این حال که پیامبر دراز کشیده بودند ، امام حسن که زمان کودکی اش بود ، آب خواست . وقتی حسن آب خواست ، پیامبر سریع بلند شدند وشیر منیحه را دوشیدند ـ منیحه به حیوانی میگویند که به صورت امانت نزد کسی می گذارند که در این مدت اجازه استفاده از شیر آن حیوان را دارند ـ پیامبر شیر را آوردند ، در این هنگام امام حسین  به طرف پیامبر دوید تا شیر را بگیرد و پیامبر هم او را با عطوفت کنار می کشید دوباره امام حسین از طرف دیگر آمد و باز پیامبر اورا با عطوفت کنار کشید . حضرت زهرا هم که شاهد ماجرا بود رو به پدرکردند وگفتند : «يَا رَسُولَ اللَّهِ كَأنَّهُ أحَبُّهُمَا إِلَيْكَ » پدر جان گویی که حسن را بیشتر از حسین دوست داری . آقا رسول الله فرمودند : « لَا وَ لَكِنَّهُ اسْتَسْقَى قَبْلَه‏ » ( بحارالأنوار ج 37 ص72 ) چنین نیست که حسن برای من محبوب تر از حسین باشد ولی اول حسن از من آب خواست به خاطر همین اول به او دادم .

از این روایت که گفته شد می توان به ظرافت تربیت پی برد . باید در منزل استراتژی تربیتی وجود داشته باشد و خط قرمزی باید وجود داشته باشد . باید بدانید که بیشتر وقت کودک  با مادر صرف می شود ومادر باید از قواعد تربیتی آگاه باشد .مسئله ، مسئله لحظه ای و آنی نیست بلكه مسئله یک نسل است .

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:25  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

آنچه تا به حال بيان شد :

بیان شد که فرهنگ ناب اسلامی اقتضا میکند که در جامعه ، در اصول اخلاق اجتماعی ، اهتمام خاصی نسبت به اصل احترام به بزرگتر صورت گیرد.

آنهائی که ذوی الحقوق جامعه اند ، آنهائی که در پیشرفت جامعه در ابعاد مختلف تأثیر دارند و آنهائی که کبر سنی دارند ، همه و همه بزرگ جامعه محسوب می شوند و بایستی مورد احترام واقع شوند .

عرض شد که یکی دیگر از بزرگان جامعه ، انسانهای صالح اند که باید مورد احترام واقع شوند . هر کس که به مدار صالحیت نزدیک می شود به مقدار نزدیک شدنش در دفع بلا و نزول رحمت تأثیر دارد .

عالم خلق شده است تا انسان صالح پرورش يابد اما انسان غیر صالح علف هرز است ، به علف هرز که آب داده نمی شود ، کود داده نمی شود ، برایش باغبان استخدام نمی شود ، علف هرزهمیشه به طفیلی درختان میوه دار و زراعت ، آبیاری می شود و رشد می کند و لذا استواری و پابرجا ماندن عالم  بخاطر بزرگ صالحان خلقت يعني حضرات معصومین و انبیاء ـ علیهم‌السلام ـ است و لذا حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ فرمودند :

« إِنِّي وَ اَحَدَعَشَرَ مِنْ وُلْدِي وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ زِرُّ الْأَرْضِ أعْنِي أَوْتَادَهَا وَ جِبَالَهَا بِنَا أَوْتَدَ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَسِيخَ بِأَهْلِهَا فَإِذَا ذَهَبَ الِاثْنَا عَشَرَ مِنْ وُلْدِي سَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ يُنْظَرُوا » (الغيبه طوسي 138 )

من ویازده فرزند من و تو یا علی زرّ الارض هستیم ـ زِرّ یعنی هر چیزی که قوام شیء به آن وابسته است . حضرت می فرمایند : پابرجائی عالم ، از ماست ، اگر ما نباشیم خلقت پابرجا نمی‌ماند ، در ادامه می فرمایند : « اَعنِی اَوتَادَهَا و جِبَالَهَا » یعنی ما میخها [ محکم کننده ها ] و کوههای خلقت هستیم ، چطور درهر چیزی که ساخته می شود اگر میخهای آن جدا شود ، اجزای آن شیء از هم گسسته خواهد شد ، اگر حضرات معصومین هم نباشند ، اجزای عالم از هم گسسته خواهند شد .

خداوند کوهها را در روی زمین خلق کرده است تا تعادل در زمین برقرار باشد ، حضرت می‌فرماید : ما کوههای این عالم هستیم یعنی استواری این عالم بوجود ماست .

بعد می فرمایند : « بِنَا أَوْتَدَ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَسِيخَ بِأَهْلِهَا » یعنی خداوند بواسطه ما زمین را استوار ساخته است و بوسیله ما مانع شده است که زمین اهلش را فرو نبرد . اگر زمین اهلش را فرو       نمی برد و نگه می دارد بخاطر این است که ما در روی زمین هستیم . آیا احترام به چنین بزرگوارانی واجب نیست ؟که احترام آنها اطاعت از آنهاست .

احترام را از حضرات معصومین باید یاد گرفت ، وقتی حضرت صادق ـ علیه السلام ـ به شخصی فرمودند : چند روز است که نیستی ، کجا بودی ؟ و آن شخص عرض می کند : یابن رسول الله خداوند به من پسری عطا نموده است مشغول آن بودم ، و حضرت می پرسند : اسمش را چه گذاشتی ؟ و او پاسخ می دهد : محمد . حضرت در حالی که مکرر می فرمودند : محمد محمد محمد محمد به رکوع می روند .

مورد سوم از آنهائی که عرض کردیم احترامشان واجب است کریم هر قوم بود . عرض شد که در هر جامعه ای ، هر شخصی که موقعیت ممتاز اجتماعی دارد و لو کافر است ولو مشرک است، چون کریم قوم است حرمت دارد .

سيرة حضرت پيامبر در قضية ازدواج

بحث به جای حساسی رسیده است . حضرت پيامبر ، بزرگِ هر قوم را احترام می گذاشتند برای رئیس قبیله ، فرمانده لشکر و ... احترام خاصی قائل بودند اما بحث ازدواج که پیش می آید ، دیگر اصل « اکرموا کریم کل قوم » را ، ساری نمي دانند . اینکه برای این دختر خانم که از فلان خانواده ثروتمند است باید حساب خاصی برای او باز کرد ، در سیره پیامبر ، چنین چیزی وجود ندارد . اینجاست که در جامعه عرب جاهلی ،  بنای یکی از حساس ترین اصلها را گذاشتند و آن موضوع ازدواج است ، این موضوع یک سوژه ای است که قدرت تخریب و قدرت اصلاح     فوق العاده ای دارد . اگر قرار باشد در جامعه این سوژه ذره ای با مشکل مواجه باشد ، سهولت آن بهم بخورد ، مشكلات زيادي بوجود مي آيد . حضرت در اين زمينه خیلی حساسيت نشان مي‌دادند . شما ببينيد حضرت ، بهترین دختر را از بالاترین طبقه ، از قریش ،‌ از بنی هاشم به ازدواج چه كسي در مي آوردند ؟ به مقداد ، به غلام خودشان ، به جويبر که لبهای فلان و رنگ فلان داشت و هیچ حسب و نسب آنچنانی نداشت . از لحاظ دارائی هم که هیچ نداشتند .

و عرض کردم که مسلمانها نتوانستند به این قضیه عمل کنند . چون اين مسأله گره خورده است با مسائل عاطفی كه مانع بزرگی سر راه است .

دین وامدار شرایط تاریخی نیست

از این سیره حضرت پیامبر چند مطلب قابل استفاده است :

اول ـ دین وامدار شرایط تاریخی نیست . بعضيها مي گويند : حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ خودشان را فلان طور می پوشاندند به این علت بود که شرایط عرب جاهلی اقتضای چنین پوششی را داشت آن پوشش برای الان نیست ، اما اينگونه افراد بايد بدانند كه پیامبر با اين سيره فهماندند که چنین تفكري غلط است .

بينش و بصيرت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ

اگر خطبه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ را بخوانید ، خواهید فهمید که ادوار تاریخ زیر پای حضرت قرار دارد . حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ دو خطبه دارد ، اگر علاقه منديد آن خطبه ای را که حضرت درجمع زنان مدینه ایراد فرمودند مطالعه بفرمائید . زنان مدينه آمده بودند از حضرت احوال پرسی و عیادت کنند .اما حضرت یک کلمه هم نفرمودند : پهلویم درد می کند ، سینه ام شکسته است يا محسنم شهيد شده است ، تا احوالش را پرسیدند ، حضرت فرمود: « وما نقموا من ابی الحسن » چرا با علی ـ سلام الله عليه ـ در گیر شدند ، حضرت در آن خطبه خبر کربلا را پیشاپیش فرموده اند و از ادوار بعدی تاریخ خبر داده اند عمار می فرماید : رفتم خانه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ دیدم امیرالمومنین علی ـ سلام الله عليه ـ را صدا می زنند می‌فرمایند : « اُدْنُ مِنِّي يَا عَلِيُّ » نزدیک بیا . علی نزدیک تر آمد ، دوباره فرمودند : « اُدْنُ مِنِّي »، نزدیکتر بیا ، بنشین و بنویس «‌  عِلم مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ » ، بنویس هر اتفاقی را که تا روز قیامت خواهد افتاد . حال شما می گوئید : زهرا بدرد این روزگار نمی خورد .

پیامبر وقتی درشرایط تاریخی و اجتماعی نظر می کنند و می بینند که شرایط اجتماعی چنین اصلی را قبول نمی کند و مردم زیر بار نمی روند ، باز به همان سيرة خويش عمل مي نمايند.  ببینید چقدر عجیب است ؟مردم نه تنها زیر بار نرفتند بلکه زمانی هم که حضرت ،‌ دختر عموی خود را به نام ضباعه به ازدواج مقداد بن أسود در آوردند ، بنی هاشم « فَتَكَلَّمَتْ فِي ذَلِكَ بَنُو هَاشِم » ، با آن همه احترامی که نسبت به پیامبر قائل بودند ، در این قضیه اعتراض کردند ، عرض کردند : یا رسول الله دختر طائفه ما را با آن همه جلالت به چه کسی می دهی ؟

شبهه ليبراليسم و جواب آن

پس دین وامدار شرایط تاریخی نیست اولاً وثانیاً آنهائی که از مکتب لیبرالیسم آب می خورند به ما اشکال می کنند و مي گويند که امور اجتماعی شرایط خاص دارند ، آن شرایط خاص را دین   نمی تواند تغییر دهد . به پدیده های اجتماعی نباید دست زد ، شکل خاصی دارد که نمی شود آن را تکان داد .

بهترين جواب اينها سيرة حضرت ختمي مرتبت است كه در مسأله ازدواج همه سنتهاي جاهلي ازدواج را بهم زدند . مگر این شرایط اجتماعی را چه کسی درست کرده است ؟

همة این رسم و رسوم و زرق و برق در ازدواج از طفو لیت است . انسان هر قدر از بساطت خارج شود طفل است . هر چه قدر انسان ، بسیط باشد بزرگ است .حضرت مي فرمايند : « قَلِيلَ الْمَئُونَةِ كَثِيرَ الْمَعُونَةِ » (بحارالأنوارج64 ص310)، مومن آن است هزینه او پایین بوده اما کمک او زیادباشد . قلیل المؤنه بودن خانم ، نشانه برکت خانم است وکثیر المؤنه بودن خانم ، نشانه شئامت خانم است . این ما هستیم که شرایط اجتماعی سخت را درست میکنیم .

 فلان کار را نکنید كه فلان می گويند

اگر به چرخ سالم زندگی ، سنگ رقابت هل داده شود، جامعه دچار مصیبتهای فراوانی می شود مي گويند : اگر این دختر را به فلانی بدهم می گویند : فلان و فلان . رقابت ، هوی و هوس اطرافیان دختر است که با سرنوشت دختر بازی می کنندکه مردم فلان حرف را نزنند ، فلان چیز را نگویند . در روایت است که مردمِ زیادی به جهنم می روند بخاطر یک چیز : « حَتَّى لَا يُقَال ، حَتَّى لَا يُقَال » ، فلان کار را نکنید مبادا فلان حرف را بزنند .

شنیده ای که روزی سنگ آسیابی وسط راه افتاده بود ، شخصی داشت از آنجا عبور می کرد گفت : این سنگ ، اسباب زمين خوردنِ مردم است خوب است آنرا به کنار جاده بکشم . دیگری آمد و آن سنگ را کناره جاده دید گفت : عجب سنگ خوبی است ، خوب است آن را وسط راه قرار دهم تا کسی آنرا ببیند و ببرد استفاده کند .

شنیده ای که روزي ملا نصرالدین سوار الاغش بود و پسرش نيز از پشت سر داشت می آمد ، شخصی که آنها را دیدگفت : نگاه کن ، مرد به آن بزرگی خجالت نمی کشد خودش سوار بر الاغ  شده ، بچه را پیاده می برد . ملا گفت : پسر جان بیا با هم سوار شویم . شخص دوم که اینها را دید گفت :چه آدمهای بی انصافی اند دو نفری الاغ بیچاره را سوارشده اند . ملا گفت :پسر جان بیا هر دو پیاده شویم که اینگونه نگویند . سومی که اینها را دید گفت : آدم سفیه به چه کسی     می گویند ؟ به همین ها ، چون الاغ را بدون استفاده مانده و خودشان به جای سوار شدن ، پیاده راه می روند.

حضرت موسی گفت : خدایا از تو یک چیز می خواهم : « اَن لا یُقَالَ فِیَّ مَا لَیسَ فِیَّ »‌  (إرشادالقلوب1ص 134) هر آنچه که در من نیست ، نسبت به من گفته نشود .خداوند فرمود: این را برای خودم قرار نداده‌ام ،‌ چگونه برای تو قرار دهم .پشت سرِ من ، که خدا هستم حرف می‌زنند می‌گویند : «  اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً »‌ ( بقره 116 ) .

انسانِ اصلاح‌گر باید وارد عرصه شود

بنابراین سیره حضرت نشان میدهد که پدیده های اجتماعی طوری نیست که شما نتوانی به آنها دست بزنی . انسانِ اصلاح‌گر باید وارد عرصه شود ، هر چند سنت شکنی از بت شکنی خیلی سخت‌تر است .آقا رسول الله که دختران با آن عظمت را به ازدواج پسران  بي حسب و نسب در مي آوردند ، یک چیز را رعایت می کردند ، و آن اینکه چنین دخترانی را به پسران معمولی     نمی‌دادند ، به پسرانی می دادند که از لحاظ تقوی و ایمان، ناب ودرجه یک بودند ، به پسرانی  می‌دادند که از لحاظ تدین ، جوانمردی و فضائل اخلاقی رتبه عالی داشتند .

ضباعه به آن موقعیت را به ازدواج مقداد در مي آورند ، ساعتها باید بنشینید تا من مقداد را به شما بشناسانم .امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند :

«يَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ ع مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا : خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى ع‏ الَّذِينَ كَانُوا يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكَهْفِ وَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيُّ وَ الْمِقْدَادُ وَ مَالِكٌ الْأَشْتَرُ فَيَكُونُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَنْصَاراً وَ حُكَّاماً » (بحارالأنوار ج : 53 ص : 91)

وقتی صاحب الزمان ظهور کنند از ظَهر کوفه 27 نفر به حضرت ملحق مي شوند، 15 نفر از قوم موسی هستند و هفت نفر از آنها از اصحاب کهف اند و یوشع بن نون وسلمان وابودجانه انصاری ومقداد و مالک اشتر .

 

ازدواج حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ

این سیره مبارک از جانب رسول خدا شروع شد و ابتداءً هم حضرت از خانواده خودشان شروع کردند . اول از همه دخترش فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ را به بزرگواری دادند که در هفت آسمان مدینه یک ستاره هم نداشتند ، نه زمین داشت، نه خانه داشت و نه ملک و باغ داشت ، همین که حضرت دخترشان را به علی ـ علیه السلام ـ دادند، سیل ملامت و زخم زبانهای زنان مدینه بود که به سوی حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ سرازیر شد كه چرا پدرت این همه اعیان واشراف را رها کرده و تو را به ازدواج کسی درآورده که چیزی ندارد ؟ ـ چون اهالی مدینه همه ثروتمند بودند هم از حیث تجارت و هم از جهت کشاورزی وضعيت خوبي داشتند و لذا همه از اعیان و اشراف بودند ـ حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ پیش حضرت پیامبر آمده و عرض کردند : پدر جان زنان مدینه اینگونه می‌گویند . بعد آقا رسول الله شروع به توضیح مسأله نمودند .

 اگر شما هم با دختر خود طوری رفتار کنید که در مدرسه هر حرفی به او زده اند اول از همه با پدر خود در میان بگذارد . اگر این رابطه را توانستی درست کنی برنده ای ، و الا اگر دخترت رفت با کسانی مشورت کرد که لیاقت مشورت كردن را ندارند ،کار به جاهای دیگر کشیده خواهد شد . پيامبر در آن شهر ، با آن همه ثروت و ثروتمند ، جهیزیه ای به دخترشان دادند که وقتي نگاه کردندگریستند و فرمودند : « بَارَكَ اللَّهُ لِأَهْلِ الْبَيْت‏ » خدا مبارک کن این جهیزیه را که اکثر آن خزف ( سفال ) است . امیر المومنین ـ علیه السلام ـ می فرماید : یک پوستی داشتیم که آن را پشت و رو می کردیم ، شب روی یک طرف آن می خوابیدیم و روز در طرف دیگر آن به شتر غذا می دادیم .

حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ تابعین محض حضرت ختمی مرتبت بودند

حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ هم این سیره را ادامه دادند ، ایشان تابعین محض حضرت ختمی مرتبت بودند . هم در دختردادن وهم در دختر آوردن . چطور حضرت در ازدواج دختران مدینه با پسرانی که حضرت در نظر داشتند دنبال شایستگی پسر بودند .حضرات معصومین هم در انتخاب دختران دنبال شایستگی بودند و لو در برده . و لذا بحث کردیم که مادرِ چندین امام برده بودند .

امام سجاد ـ علیه السلام ـ با امّ ولدِ امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ ازدواج کردند . امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ یک ام ولد داشتند . یعني کنیزی داشتند که صاحب فرزند بود . آن کودک بعد از پدرش از سهم الارث خودش مادرش را آزاد می‌كند ، ام ولد طبقه پایین جامعه محسوب می شد اما حضرت با ام ولد ازدواج کرد. کاری که با آن مدینه تکان خورد ، چرا حضرت اینکار را کرد؟ حضرت عمدا این کارها را می‌کردند تا بدانی که اسلام با خصلت جاهلی ، تمایزات طبقاتی وپستی و بلندیهای کاذب اجتماعی مخالف است .

شوخی نیست ، با ازدواج قرار است نسلی پرورش یابد . می خواهی نسلی را پایه گذاری کنی نسلي که درمورد آن نسل تا روز قیامت از تو سؤال خواهند پرسید .

در این قضیه بود که عبدالملک مروان نامه ای به حضرت نوشت وحضرت در جواب آن ، نامه کوبنده ای به او نوشتند كه در جلسات قبل آن نامه را برايتان خواندم . عبدالملک وقتی جواب حضرت را خواند ، دید که حضرت چه فصاحتی دارد .

عبدالملک نامه را خواند و به پسرش سلیمان داد وگفت : سلیمان این نامه را بخوان . او هم خواند وگفت :ای پدر ، علی بن الحسن خیلی به ما فخر فروخته است ، چار اینگونه باتو حرف زده است.

گفت : پسرم اینگونه نگو ، همه این فصاحتها ، زبان بنی هاشم است .زبان بنی هشم سنگ را ذوب میکند ، زبان بنی هاشم یعنی دریای بی انتها ، یعنی دریائی که عمق آن نا پیداست .

حضرات معصومین ، امیران بیانند  ، حضرت مي فرمايند :« نَحنُ اُمَرَاءُ البَیَان »، ماامیران ملک سخنیم ، دروجود ماست که بيان ریشه دوانده است وشاخسار بیان در بالای سرِ ما سایه افکنده است .

نحوه انتخاب همسر امام حسن العسگری – علیه السلام -

قیصرروم تصمیم حمله به دولت اسلامی را گرفته بود . اواخر دوران امامت علی النقی   - علیه‌السلام - بود . لشکر قیصر روم به طرف مرز دولت اسلامی حرکت کرد . قیصر دختری داشت به نام ملیکا که ملیکه هم گفته می شد . این دختر قبل از لشکر کشی ،  دو مرد را درخواب دید که یکی از آنها به نام عیسی و دیگری به نام محمّد بود . در خواب دید که این دو بزرگوار به مجلس عقد آمده اند و این دخترخانم را به عقد جوانی به نام حسن‌العسکری درآوردند . بعد از مدتی این دختر، در خواب خانم مجلّله ای را می بیند. وقتی سوال می کند که اسم این خانم چیست ؟ می گویند : فاطمه زهرا – سلام الله علیها -  است . جمال و هیبت و نورانیت زهرا دراو تأثیرمی کند . حضرت زهرا به این دختر فرمود : که اسلام بیاور . این دختر مخفیانه مسلمان شد آنهم در مرکز مسیحیت جهان .

 پدر دختر، یوشعا قیصر روم بود ومادر این دختر از نوادگان شمعون وصی حضرت عیسی  و از حواریون بود ، پس امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف -  با حضرت عیسی نسبت فامیلی دارند . وقتی قیصر قصد لشکرکشی داشت به این دختر در خواب دستور دادند که به صورت گمنام پشت سر قیصر حرکت کن . این دختر با چند خانم به صورت گمنام حرکت کردند . وقتی به مرز دولت اسلامی رسیدند ، طلیعه لشکر اسلام که جلوتر آمده بودند این زنان را دیدند و آنها را به اسارت گرفتند ، بدون اینکه بدانند این دختر، دختر قیصر میباشد. این زنان را به بازاربغداد آوردند و آنها را به فروش گذاشتند . حضرت امام هادی – علیه السلام -  نامه ای به زبان رومی نوشتند .

مردی از خراسان محضر حضرت آمد که عربی را به صورت شکسته صحبت میکرد. حضرت که دید که این مرد عربی را خوب نمی داند با او فارسی صحبت کردند . این مرد گفت : اگر می‌دانستم که شما فارسی می دانید ازاول فارسی صحبت میکردم . حضرت فرمودند: آیا امکان دارد که خداوند مرا بر تو حجّت قرار دهد ولی زبان تو را به من یاد ندهد ؟  امام معصوم بر تمامی زبانهای عالم مسلط هستند .

امیرالمؤمنین – علیه السلام - با لهجه اصفهانی فارسی صحبت کرده اند ، حضرت امام صادق – علیه السلام - زبان فارسی را طوری صحبت کرده اند که گویی نثر سعدی است.  حضرت امام صادق (ع) یک جمله غلیظ عربی را به چند نفری که از ایران پیش حضرت رفته بودند فرمودند. این مرد ایرانی که عربی ساده را هم نمیدانست به حضرت گفت : که من متوجه حرفتان نشدم . حضرت آن جمله را به فارسی فرمودند : که آن شخصی که از راه دزدی مالی را بدست می‌آورد ، آن شخصی که به بیت المال به صورت پنهانی دست    می برد و یک شبه به ثروت می رسد ، این چنین پولهایی ، از باد آید به در شود . یعنی با باد می آید و با باد هم می رود .

خلاصه ، حضرت نامه ای به زبان رومی نوشتند  و آن را به خادم داده و فرمودند : این نامه را ببر و به خانمی که جهت فروش به بازار بغداد آورده اند بده . نامه  را به این خانم داد و خواند .این خانم برای اینکه شناخته نشود نام خود را عوض کرده ونرجس گذاشته بود.بعد ها که خانم منوّر به  نورحمل آقا صاحب الزمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف -  شد اسمشان را صقیلا گذاشتند .آن مرد این خانم را خرید و او را به منزل حضرت امام هادی – علیه السلام - آورد . وقتی به منزل رسیدند حضرت تمام خواب هایی را که دختر قبلاً دیده بود به او تعریف کرد . سپس حضرت این دختر را به عمه شان حکیمه سپردند و سفارش کردند که احکام و آداب اسلامی را به نرجس یاد دهد . وقتی احکام را یاد گرفتند، هنگامی که فرصت مناسبی فرا رسید به عقد حضرت امام حسن عسگری – علیه السلام -درآوردند .

امام هادی – علیه السلام - به نرجس خاتون فرمودند : خداوند کودکی به تو عطا خواهد نمود که بر تمام زمین حکومت خواهد کرد .« واَشرَقَتِ الاَرضَ بِنورِ رَبِّها »  خداوند می‌فرمایند : زمین با نوراسم من روشن خواهد شد.

وقتی تفسیراین آیه را از امام صادق – علیه السلام -  پرسیدند ، حضرت فرمودند : که آن نور، نورفرزند من صاحب الزمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف - است .

معیارهای انتخاب از دیدگاه ائمه معصومین – علیهم السلام -

از این قضیه نتیجه می گیریم که باز هم یک امام بزرگوار سراغ فردی که مستعد است رفته اند . می روند و کسی را که شایسته است پیدا می کنند ، چون قراراست مادر یک حجّت الهی بشوند  و این قضیه کوچکی نیست .

یک نکته عجیبی اینجا بگویم و آن این است که حضرات معصومین – علیهم السلام - به غیر از اخلاق و شایستگی به چیز دیگری توجه نکرده اند و نگفته اند که بروید و ببینید که این دختر چه کسی است و از چه خانواده ای است .

امام باقر – علیه السلام -  می فرمایند : به همراه پدرم در موسم حج مشغول اعمال بودیم . پدرم یک خانمی را دیدند که از جهت اخلاق و مکارم و فضیلت بسیار عالی بود . پدرم فوراً فرمودند : این خانم شوهر دارد ؟ گفتند نه ! حضرت فوراً از این خانم خواستگاری کردند . حضرت فقط به اخلاق و رفتار و معرفت این زن نگاه کردند بدون اینکه بپرسند که از کدام خانواده و از کدام کوچه است . وقتی حضرت از این زن خواستگاری کردند این خانم هم با افتخار قبول کرد .

 یکی از یاران حضرت که ماجرا را دید ناراحت شد که این چگونه ازدواج کردنی است . درحالی که غافل از این بود که حضرت با علم امامت این کار را کردند . این شخص وقتی این ماجرا را دید ، رفت و از خانواده آن زن پرس و جو کرد و دید که از قبیله بنی شیبان است . با خوشحالی آمد خدمت حضرت و گفت : یابن رسول الله مژده بدهید . حضرت پرسیدند : چه شده است ؟ آن مرد گفت : مژده که خانواده زنی که انتخاب کرده اید از    بنی شیبان است . حضرت فرمودند: من تو را مرد عاقلی می دانستم ، مگر نمی دانی که خداوند متعال به برکت اسلام تمام این مسائل را منتفی کرده است ، تمامی این کاستی ها را برداشته است و فرد مسلمان کاستی و نقصی ندارد و اسلام ، بزرگواری و کرامت را جایگزین پستی کرده است ، الان یک مسلمان ، عِدلِ ( کفو) برادر مسلمان است . و همه این نقص ها مربوط به دوران جاهلیت بوده است .

فعلا درجامعه ما شرایط طوری شده است که نطفه حساس ترین انتخاب یک جوان در خیابان و با دیدن رنگ لباس و یا مد شلوار صورت می گیرد .

این هم سیره ای از آقا رسول الله است که نشان می دهد این موارد برای حضرات معصومین تا چه اندازه  مهم بوده است . پس ازایشان ائمه معصومین نیز این راه را به رغم دشواریهای فراوان موجود ادامه دادند .

امام صادق- علیه السلام -  می فرمایند :  مصیبتی از این سخت تر نیست که جوان مسلمانی به خواستگاری دختر یک مسلمان دیگر برود و در جواب ، به او بگویند که تو از نظر مالی هم ردیف ما نیستی . یک زمانی هست که خود دختر راضی نیست و اگر دختر راضی نباشد نمی‌شود او را برای پسری عقد کرد  ولی زمانی است که می گویند :  تو  همردیف ما نیستی . این سیره پیامبر یک قضیه سنگینی بود که مسلمانان بعد از ایشان نتوانستند آن را ادامه دهند وبعد از پیامبر این سیره حذف شد .

نظر حضرت علی – علیه السلام – در خصوص معیارهای برتری

روزی حضرت علی – علیه السلام - نشسته بودند . موالی (کسانی که با اسارت به شهر آمده بودند و عرب نبودند )  خدمت حضرت رسیدند و عرض کردند : یا امیر المومنین ، وقتی پیامبر در قید حیات بودند وضع ما چنین نبود و پیامبر برای سلمان و بلال و سهیب از میان اعراب همسرانتخاب کردند ، اما بعد از پیامبر مردم ما را در ردیف اعراب و مسلمانان قرار نمی دهند و حق ما را نمی دهند .

امیر المومنین – علیه السلام - بلند شدند و آمدند . وقتی وارد مجلس شدند این افراد پشت حضرت مخفی شده بودند ، چون می دانستند که حضرت عرب و عجم نمی شناسد . حضرت آمدند وفرمودند : این چه کاری است که می کنید ؟ این بی عدالتی است و شکایت این افراد را به مردم رساندند.اما مردم همگی گفتند : که ما زیرباراین کار نمی‌رویم .عرب را به عقد عجم درآوریم؟ عجمی که از جای دیگر به اینجا آمده است . در این لحظه حضرت از مجلس خارج شدند اما راوی می گوید : حضرت با عصبانیت خارج شدند  و به موالی فرمودند : این قوم شما را  در ردیف یهود و نصاری قرار داده است ، از شما همسرانتخاب می کنند ولی به شما دختر نمی دهند ، حقشان را از شما می گیرند ولی حق شما را عادلانه نمی‌دهند . گفتند : یا علی پس چه کنیم ؟ حضرت فرمودند : از پیامبر  شنیده ام که برکت ده جزء دارد که نه جزء آن در تجارت کردن است . بروید و تجارت بکنید.

وقتی امیر المومنین علی – علیه السلام -  به خلافت رسیدند ، ازحضرت سوال کردند : یا علی طبقه و ردیف ما با عجم فرق دارد  به ایشان دختربدهیم یا نه ؟حضرت فرمودند : خونتان با هم یکی است ولی شرایط بدنی شما با هم برابر نیست ؟

شعارعلی – علیه السلام - این بود که مسلمان کفو مسلمان است . در نتیجه حضرت در زمان خودشان می فرمودند : که من هیچ برتری بین وُلد اسماعیل و وُلد اسحق نمی بینم.

بحث دیگری که انشاءالله عنوان آن را می گویم و بقیه آن را فردا ادامه می دهیم این است که وقتی پیامبر می دانستند که ایجاد این فرهنگ درجامعه بسیار مشکل است و به این سادگی قابل انجام نیست زیرا بدلیل وجود رابطه فرزندی این امر به عواطف مربوط است پس به آسانی نمی‌شود به این کا ر راضی شد ، هدفشان از این کار چه بوده و چرا این کاررا انجام داده اند ؟ برای درک این موضوع باید بصورت مبنایی برروی روایات بحث شود . چون اگر مبنا مشخص نشود علت این عمل پیامبر- صلی الله علیه و اله و سلم - مشخص نمی شود .  که فلسفه این عمل را فردا بحث خواهیم کرد ـ إن شاء الله تعالي ـ .

 

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:24  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مروری بر بحث شب گذشته

یکی از مهمترین مبحث در شخصیت حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ مسأله صلح حضرت است که نیازمند مباحث مفصلی است . یک جوان شیعی باید از اساس این صلح، اطلاع داشته باشد. چرا حضرت می فرماید : « لو لا ما فعلت لکان امر عظیم» ؟ چرا حضرت می فرماید : اگر من صلح نمی‌کردم روی زمین یک مسلمان هم باقی نمی ماند ؟ چرا حضرت فرمودند :

« لو لا ما اتیت لما ترک من شیعتـنا علی وجه الارض احد » چه اتفاقی افتاده بود؟ چرا حضرت می فرماید : « انی خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض » قرار بود مسلمانی از ریشه بر کنده شود . حضرت می فرماید : « فأردت ان یکون للدین ناعی » خواستم در روی زمین دینداری باقی بماند .

در اعتقاد ما تمام ائمه از حیث فضل مساوی اند علی ـ علیه السلام ـ است که حساب دیگری دارد، آنچه که مهم است این است که نقش ائمه ، نقش مجموعی است مثل یک شکل هندسی .

نقش ولایت در قبولی اعمال

همه احکام  در یک سطح نیستند . هیچ وقت ولایت و نماز در یک سطح نیستند . ولایت نباشد اصلاً نماز بدرد نمی خورد .

حضرت فرمودند : « اِنّما یعنی بِکَ و لِاَ صحابِکَ » شیطان با تو کار دارد نه با کس دیگر، شیطان با نماز گزاران بی ولایت کاری ندارد ، شیطان با عملی کار دارد که مقبول است. بعضی احکام زیر بنای بقیه احکام اند ، ائمه نیز اینگونه اند نقش ائمه نقش مجموعی است امام حسین – علیه السلام –آمدند کربلا تا فقط یک چیز را ثابت کنند و آن اینکه « رهبریت صالح در رأس تمام احکام است.» انسان هر چقدر سینه زنی و زنجیرزنی بکند اگر قرار باشد این مسأله ولایت را نفهمد به درد نمی‌خورد.

 

 

نقش مجموعی ائمه

همچنان که عرض شد نقش ائمه ، نقش مجموعی است . حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ  زمینه کربلا و کربلا هم زمینه مدرسه امام باقر و امام صادق را فراهم کرده است .

علامه طباطبائی می فرمایند : اگر کربلا نبود مدرسه امام باقر ـ علیه السلام ـ و امام صادق ـ علیه السلام ـ هم نبود. حتی یک نفر هم درب خانه حضرت صادق را نمی زد . امام صادق ـ علیه السلام ـ جیره خوار سفره حضرت ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ است همه اینها نقش مجموعی است . صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ نیز، یک جزء از این نقش مجموعی است . مگر حضرت می ترسید که صلح نمود ؟ مگر حضرت از شجاعت چیزی کم داشت ؟ حضرت در جنگ صفین تا قلب لشکر پیش رفتند .

دستور قتل بنی هاشم

حضرت امیر المومنین ـ علیه السلام ـ فرمودند : «اَملکوا عنی هذین الغلامین» من از آنِ شما ، اما این دو فرزند را نگذارید به میدان بروند . می ترسم این دو فرزند را شهید کنند و نسل  پیامبر قطع شود . چون معاویه دستور اکید داده بود که تک تک افراد بنی هاشم را بکشند . افراد معاویه در میدان عمداً شعارهائی می دادند تا بنی هاشم تحریک شده وارد جنگ شوند . پهلوانهای معاویه عمداً رجزهائی را برای تحریک اطرافیان امیر المومنین ـ علیه السلام ـ می خواندند تا آنها هم نتوانند خودشان را کنترل کنند و وارد میدان شوند . به همین خاطر گاهی امیر المومنین ـ علیه السلام ـ لباسهایش را با لباسهای پسر عمویش عوض می کرد و به جای آنها وارد میدان می شد ، آنقدر از لشکریان معاویه می کشت تا اینکه عمروعاص می گفت: به خدا قسم این علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ است، نه فلانی . معاویه می گفت: ازکجا بفهمیم ؟

عمر و عاص می گفت : چاره این است که به همه لشکر بگو به او حمله کنند ، اگر از جایش تکان خورد همان است که تو می گوئی و اگر از جایش تکان نخورد و نترسید به خدا قسم خودِ علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ است . حضرات معصومین در شجاعت چیزی کم نداشتند .

امام ، امام است چه قیام کند ، چه قیام نکند

در اصول کافی بابی است بنام «ان الا ئمه کلهم قائمون بأمر الله» همه ائمه قائم به امر خدایند.

شما زیارتنامه روز دوشنبه را بخوانید که از اوصاف امام حسن – علیه السلام – در آنجا ، قائم هم ذکر شده است . حضرت یک خطبه ای دارند می فرمایند : «انا امام قمت او قعدت» ، من امامم چه قیام کنم چه بنشینم . چطور می شود به امام نشسته امام گفت؟  در واقع حضرت می خواهند بفرمایند که امامت ما مساوی با حکومت ظاهری نیست ، فکر نکنید حکومت ظاهری یعنی امامت.

امامت چیست؟

«الامامة ریاسة عامة فی امر الدین و الدنیا» خداوند این ریاست را به امامان تفویض نموده است، حتی پیامبرهم این حق را ندارد که به امامان امامت را تفویض کند.

« توجه الله بتاج الوقار» در روایت است که این تاج را خداوند به سر امام زمان گذاشته است . « و غشاه بنور الجبار » مگر می شود ، به امامت نزدیک شد ؟ تا شما هم بگوئی حضرت شجاعت نداشت حضرت پیامبر هم فرمودند : « الحسن ـ علیه السلام ـ و الحسین ـ علیه السلام ـ امامان قاما اَوقَعدا » حسن ـ علیه السلام ـ و حسین ـ علیه السلام ـ امام اند چه قیام کنند چه بنشینند . حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ اول قیام کردند بعد نشستند و حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ اول نشستند بعد قیام نمودند . امامت به جمع آوری لشکر و جمع زکوات و از این قبیل کارها نیست که هر شخصی بتواند انجام دهد . « الامام کالنجم لا تناله ایدی المتوهمین » امام مثل ستاره است مگر دست کسی به ستاره می رسد؟

عبید اله بن زبیر به حضرت اعتراض کرد که چرا صلح نمودی ؟ می خواست بگوید که شما شجاعت نداشتید. حضرت فرمودند : وای بر تو می دانی من کیستم ؟ من پسر شجاع ترین انسان روی زمینم ، می دانی مادرم کیست ؟ مادرم حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ است ، به من می گوئی شجاعت نداری . حضرت فرمودند : به خدا قسم در وجود من ترس وجود ندارد اینکه من صلح کردم به خاطراین است که اعوان و انصاری مثل تو داشتم ، در ظاهر اظهار دوستی می کنید و در باطن می‌خواهید مرا زمین بزنید .

فلسفه صلح حضرت

اولی چیزی که برای ائمه مطرح است : مسأله تکلیف است ، کاری ندارند به این که الان شکست می‌خورند یا پیروز می شوند ، « قولوا لا اله الا الله » تا غالب بشوید؟ نه ، « تفلحوا» تا رستگار شوید – عده ای آمدند به حضرت امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ گفتند: معاویه مُرد ، حضرت فرمودند: نه او نمرده است ، او زنده می ماندو سالها حکومت آنچنانی تشکیل می هد . عرض کردند : یا علی ـ علیه السلام ـ پس چرا ما را به این جنگ آورده ای ؟ حضرت فرمودند : « معذِرَةً الی الله » برای اینکه پیش خدا عذر داشته باشم . قرار نیست که ما در جنگ پیروز شویم ، ما باید ببینیم تکلیف چیست به همان عمل کنیم .

هر امامی به تکلیف خویش عمل می نمود

آقا رسول الله نشسته بودند که جناب جبرائیل وصیت را آوردند، تنها نوشته ای که مهر بر روی آن بود، همین وصیت بود و غیر از آن هیچ نوشته ای از جانب خدا ، ممهور برای پیامبر نرسیده بود. حضرت جبرائیل نازل شده و عرض نمودند : یا رسول الله این وصیتی است از طرف خداوند، مهر شده ، وصیتی است برای شما و اهل بیت شما از روی این وصیت تکلیف شما مشخص می‌شود . حضرت امیر المومنین ـ علیه السلام ـ نیز مهر را باز کرده تکلیف خودشان را دانستند امام حسن ـ علیه السلام ـ نیز مهر را باز کرده دانستند تکلیفشان صلح است ، امام حسین ـ علیه السلام ـ هم مهر را باز کرده دیدند که بایستی از حرم خارج شوند : « اخرج الی العراق » نه تنها خودت بلکه اهل بیت خود را نیز خارج کن « ان الله شاءان یراک قتیلاً » همه اینها تکلیف بود ، منتها وظیفه من و تو این است که ببینیم شرائط اجتماعی چطور پیش آمده بود که صلح تکلیف شده بود ، صلح را حضرت پیامبر پیش بینی کرده بودند . حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ را آوردند بالای منبر و فرمودند : « ابنی هذا سید» این فرزند من آقاست آقا . خداوند متعال به دست این فرزندم بین دو جماعت مسلمین صلح بر قرار می کند . یعنی تکلیف حضرت همین است اما تکلیف ، تابع شرایط اجتماعی است ، شرائطی که پیش آمده بود تکلیف را مشخص می نمود که امام حسن باید صلح کنند . خود حضرت پیامبر نیز زمانی تشخیص دادند که بایستی صلح کنند و صلح حدیبیه برقرار شد . تکلیف حضرت امیر المومنین ـ علیه السلام ـ این شد که 25 سال خانه نشین باشد تکلیف حضرت این شد که در صفین ، نهروان و جنگ جمل ، جنگ کنند و کردند . و زمانی هم تکلیف  حضرت این شد که به صلح اجباری در صفین تن دهند و دادند. تکلیف حضرت در جنگ جمل این شد که التماس کنند و همین کار را نیز کردند . چقدر حضرت التماس کردند . آخر سر یک پرچم سفید نصب نمودند و فرمودند : بنی‌هاشم ، قریش هر کدام به این پرچم پناه بیاورید با او کاری نخواهم داشت . خود حضرت فرمودند : خداوند نسبت به خونی که در صفین ریخته شد، از من و معاویه حساب خواهد کشید . قضیه به همین سادگی نیست . آخر سر حضرت  فرمودند :   بنی هاشم و قریش ، سر راه دو نفر قرار نگیرید یکی مالک اشتر ودیگری جُندَب . چون این دو بزرگوار درجنگ صورت خود را می پوشاندند تا شناخته نشوند . وقتی لشکر می دانست مالک کدام است هیچ کس برای مبارزه با او حاضر نمی شد . مگر می شد با مالک روبرو شد . او بسان یک کوه باعظمت و استوار بود . وقتی حضرت صاحب الامر ـ علیه السلام ـ تشریف بیاورند ، چند نفر را در کوفه زنده نموده و فرمانده لشکریان خود می کنند یکی از آنها جناب مالک اشتر است . حضرت فرمود : جلوی این دو بزرگوار نروید که اگر رفتید همه کشته خواهیدشد . چرا حضرت اینگونه التماس می کرد ؟ چون تکلیفشان همین بود .

 

ضرورت حفظ سلامت دین

مرحوم شهید مطهری جمله ای دارند که می فرمایند : اگر امام حسین ـ علیه السلام ـ بجای امام حسن ـ علیه السلام ـ بود صلح می کرد و اگر امام حسن ـ علیه السلام ـ به جای امام حسین ـ علیه السلام ـ بود جنگ می کرد . ابن ابی الحدید در ذیل خطبه 215 می گوید : یک روز حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ به حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود : علی چرا نشسته ای قیام کن. در همین حال صدای الله اکبر از مأذنه به گوش رسید . حضرت فرمود : یا زهرا می خواهی این صدا از مأذنه ها خاموش شود . فرمودند : نه . حضرت امیر المومنین ـ علیه السلام ـ فرمودند : حرف من هم همین است من هم بخاطر همین نشسته ام . حضرت مکرر می فرمود ند : « سلامة الدین احب الینا من غیره » آن چیزی که اولاً برای ما مهم است، سلامتی دین است .حضرت امام حسن نیز دنبال همین بودند . حرف همه ائمه همین بود که دین سالم و باقی بماند هیچکدام حرف شخصی نداشتند . حضرت می فرمایند : « والله ما نقول بآرائنا » ، به خدا قسم ما حرف شخصی نداریم .

 

ارکان صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ

صلح امام حسن دو رکن دارد هر کتاب و تحقیقی را مطالعه کنید ، هر مطلبی حول صلح حضرت نوشته شود نتیجه همین دو رکن است :

رکن اول : دشمنان حضرت و ماهیت دشمنان و روش آنها ست

رکن دوم : هویت اصحاب حضرت و روحیه آنهاست .

با این دو رکن حضرت غیر از صلح راه دیگری نداشتند.

اولین بحث : ماهیت معاویه است . معاویه واقعاً شخصیت پیچیده ای داشت . او واقعاً آدم زیرکی بود و در حیله گری فوق العاده بود هیچ وقت برگه مظلومیت را دست بنی هاشم نداد. یزید بود که همه کارها و نقشه های معاویه را خراب کرد. اگر معاویه زنده می ماند ، 500 سال که سهل است خدا می داند چند صد سال حکومت می کرد. او واقعاً موجود پیچیده ای بود هیچ وقت صراحتاً مرتکب خلاف شرع نمی شد . خوارج آدمهای ساده لوحی بودند اما کار معاویه شیطنت بود.

فتنه تاریک معاویه و طشت رسوائی یزید

حضرت در خطبه ای می فرمایند: فتنه ای که خیلی از آن در مورد شما خوف داریم فتنه بنی امیه است . « فانها فتنه عمیاء مظلمة » آن فتنه ای است کور و ظلمانی ، این فتنه آنچنان  تاریک است که انسان در تاریکی آن خودش را هم گم می کند. اما اینکه فتنه چگونه می تواند تاریک باشد ؟ بحث زیادی می طلبد. یک کتابی است بنام مدرسه حسینی ، تألیف استاد بسیار پربرکت معاصر استاد مصطفی دلشاد طهرانی در آن کتاب شرحی عالی از کور بودن این فتنه نموده است و اینکه چرا این فتنه مظلمه بود . معاویه فقط با کسانی کار داشت که اهل بصیرت بودند . حضرت امیرالمومنین می‌فرمایند: « اصاب البلاء من ابصر فیها » ، همچنان که وقتی گندم را جلوی مرغ بریزی ، مرغ دانه های درشت را انتخاب کرده و می خورد ، معاویه نیز فقط با اهل بصیرت کار داشت . او با کوردلان کاری نداشت . آنقدر در جامعه کور دل وجود دارد گاهی چشم ظاهری کور است و شخص جلوه  را نمی بیند اما گاهی قلبِ کوراست و شخص ذی جلوه را نمی بیند . این خیلی بدتر است وقتی معاویه رفت و کار به دست یزید رسید . طشت رسوائی یزید از پشت بام به زمین افتاد . یزید در جمع مردم شروع به بازی با میمون نمود ، علناً شراب خواری کرد . ابن زیاد را کنار خود نشاند شراب به دست او داد و شرابی را هم خود بدست گرفت و چنین شعر خواند :

اسقنی شربة تروی مشاشی                           ثم مل وسق مثلها ابن زیاد

صاحب السروالامانةعندی                             و لتســــدید مغنمی وجهادی

قاتل الخارجی اعنی حسینا                             و مـــبیدالاعــــداء والحساد

به ساقی می گوید : یک شراب به من بده و یکی به ابن زیاد ، ابن زیادی که صاحب سر من است. صاحب امانتم است ، حکومت مرا محکم کننده است قاتل خارجی است و دشمنان و حسودان مرا از بین برنده است .

کار به جائی رسید که در زمان یزید ، بطور رسمی و علنی در مکه و مدینه شراب می خوردند.

مراجعه کنید به مروج الذهب مسعودی جلد 2 صفحه 61. درآن دوران رسماً مغنیه و رقاصه ها را از مدینه به شام می بردند ، از مدینه النبی !

شعر دیگر یزید را ببینید :

معشر الندمان قوموا        و اسمعوا صوت الاغانی

واشربوا کأسا مدام            و اترکوا ذکر المعانی

بلند شوید و به صدای موسیقی گوش دهید ، می ناب بخورید و معنویت را رها کنید

شغلتنی نغمة العیدا           نِ عن صوت الاغانی

صدای تار را که می شنوم مرا از صدای اذان مشغول می دارد.

این بود افکار یزید. آیا با این افکار مملکت اسلامی باقی می ماند؟ آیا این شخص می تواند دین خدا را نگه دارد؟

معاویه آن قدر زیرک بود که حضرت را با آنکه در دستش بود نمی کشت چون می دانست که مردم با حضرت بیعت کرده اند نه با معاویه او می خواست به نحوی برای حکومت خودش مشروعیت درست کند در قضیه صلح معاویه یک پله بالاتر از حضرت روی منبر ایستاد و گفت: حسن خودش را لایق حکومت ندانست و حکومت را به ما واگذار کرد.

معاویه با این طریق به حکومت خودش مشروعیت بخشید. او مستقیماً دستش را به خون حضرت آلوده نکرد تا برگه مظلومیت به دست اهل بیت نیافتد.

وقتی دشمن با تاکتیک و حیله به میدان آمده است آیا جا دارد که حضرت وارد میدان جنگ شود؟ شصت هزار مبلّغ بنی امیه کارشان تحریف وقایع به نفع معاویه بود دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی معاویه جامعه را به سویی کشیده بودند که کسی برای پرسیدن سوال واخذ دین در خانه امام حسن ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ نمی رفت.

اما بحث دوم یعنی اصحاب حضرت:  نکته قابل توجه این بود که هم در  لشکریان امام حسن ـ علیه السلام ـ و هم در لشکریان امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ خصوصیتی بود که منشأ همه مصیبت ها شد و خانه دین را ویران کرد خصلتی بود که در هر قومی باشد آن قوم نابود شدنی است. در هر تاریخی هم این قضیه تکرار شدنی است و آن ضعف بصیرت بود لشکریان حضرت نمی توانستند تحلیل کنند که دشمن دنبال چه چیزی است؟ یک آدم ناباب و بدجنس سرزبان دار جلو می افتاد و با یک سخنرانی لشکر را ازاین طرف به آن سو می برد به تعبیر مقام معظم رهبری شاخص گم شده بود.

عاقبت افراد متدیّن آتشین نادان

وقتی یک ملتی قدرت تحلیل نداشته باشد، وقتی یک ملتی ضعف بصیرت داشته باشد ، زود می شود به سر آن ملت کلاه گذاشت تا امام را دست بسته تحویل معاویه دهند . حضرت فرمودند : به خدا قسم اگر صلح نمی کردم از گلویم می گرفتند و مرا به معاویه می دادند اینها همه از ضعف بصیرت است . امیر – علیه السلام – می فرمایند : « لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر » اول می گویند بصر بعد می گویند صبر . صبر کردن بدون بصیرت که به درد نمی خورد . حضرت می فرمایند : کسی میتواند با ما همراه شود که بصیرت داشته باشد . همیشه این سخن خاطرتان باشد که متدین آتشین نادان آخر سر تبدیل به بی دین آتشین می شود . البته این امر هنوز هم وجود دارد . وقتی مریدِ امامِ زمان ، فرد آتشینِ نادانِ است این فرد آخر سر تبدیل می‌شود به بی دینِ آتشین .

شمر جزو خوارج بود ، جزو متدینین آتشین نادان بود و جزو جانبازان لشگر حضرت علی (ع) بود ، اما آخر سر آن فجایع را در کربلا ایجاد کرد . اگر انسان بصیرت داشته باشد ، مانند حضرت ابوالفضل می شود که چند تن از ائمه فرموده اند : عموی ما ابوالفضل « نافذة البصیرة » بود . چرا پیامبر توانست کارها را پیش ببرد؟ بخاطر اینکه در قرآن هم از زبان پیامبر می فرماید : کسانی که پشت سر من جمع شده اند اهل بصیرت هستند . « قُلْ هذِهِ سَبيلي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ» ( يوسف 108 )

صلح امام حسن زائده ضعف بصیرت مردم بود

اگر بصیرت نباشد که کارها پیش نمی رود . به خاطر همین بود که مردم از امام حسن (ع) حمایت نکردند . بصیرتی نبود که بدانند قضیه چیست . امیر (ع) که خود را حق می دانستند ، حکومت را در دست نگرفتند و گفتند :  مردم جمع شوند بعداً قبول می کنم . یعنی اینکه اگر مردم نباشند ، کارها زمین می ماند . امام حسن (ع) هم مردم را جمع کردند و فرمودند : چرا به جنگ نمی روید؟ اگر می‌خواهید جنگ بکنیم ، شمشیرآماده است ، به خدا توکل بکنیم و برویم و اگر می خواهید صلح بکنید برای شما از معاویه امان می گیرم . از تمام مجلس صدای  « البقیه ، البقیه » بلند شد . یعنی این همه انسان که از ما کشته شده اند کافی است لااقل به بقیه رحم کنید و آنها را به کشتن ندهید .  الان شما بیائید و خود را به جای مردم کوفه فرض کنید .

35 هزار نفر در جنگ جمل کشته شدند . 110 نفر هم در جنگ صفین کشته شدند . در جنگ های مختلف مردم زیادی کشته شدند در حالی که همه  ضعف بصیرت داشتند . قصد من توجیه امور نیست اما این کارها با ضعف بصیرت در یک جا جمع نمی شوند .

امام حسن (ع) وقتی می خواستند حرکت کنند  لشکر حرکت نمی کرد . چند نفر از جمله علی ابن حاتم خطبه های بسیاری شدیدی خواندند و مردم را تحریک کردند تا لشکر حرکت کرد . در تاریخ از این گوشه های جالب بسیار وجود دارد .

در تاریخ نوشته اند « فلما افردوه أمضی الصلح » وقتی حضرت تنها گذاشتند ایشان آمدند و صلح را امضاء کردند . یک مطلبی را در اینجا عرض می کنم که جای بحث بسیار دارد و آن اینکه این ضعف بصیرت ، عرصه را هم برای امام علی (ع) تنگ کرد و هم برای امام حسن (ع) .

 

درد دل ها و ناله های مولا علی در نهج البلاغه

می خواهید درد دل ها و ناله های مولا علی (ع) را برا ی شما بگویم . حاضرید با من به کوفه بیائید و اشک مولا علی (ع) را روی منبر ببینید . می دانید حضرت علی (ع) چقدر به خاطر ضعف بصیرت مردم گریه کردند ؟ ضعف بصیرت وقتی حضرت علی (ع) را وادار به  ترک قتال می کند آیا امام حسن (ع) را وادار به این کار نمی کند ؟

امام حسین (ع) وقتی از برادرشان پرسیدند : این صلح را به خاطر چه قبول کردید ؟ فرمودند : همان چیزهایی که پدرمان را وادار به خانه نشینی کرد مرا هم وادار به صلح کرد . می دانید چرا مولا (ع) خانه نشین شد ؟ چون اصحابی در اطراف خود نداشت . چرا پدرم در جنگ صفین در نهایت ، صلح اجباری را امضاء کردند ؟ چون اصحابی نداشتند .

سخنان نهج البلاغه به چند قسمت تقسیم و موضوع بندی شده است . مثلا قسمتی است فقط از غیب خبر می دهد ، کوفه چنین خواهد شد ، بصره چنین خواهد شد ، بغداد چنین خواهد شد و ...

یک قسمت آن از تقوا است . یک قسمت از جهاد ، اما یک قسمت آن ناله است . ناله ای که سنگ را ذوب می کند . حضرت از چه چیزی ناله می کردند ؟ فقط از اصحاب .

من گوشه هایی از ناله حضرت علی (ع) در نهج البلاغه را برایتان عرض می کنم تا بدانی امام حسن کدام لشکر را به دست گرفتند :

حضرت می فرمایند : « فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يُمِيتُ القَلب‏ » ( نهج‏البلاغة خ27) به خدا قسم قلب را می میراند وقتی می بینم اینها ( لشکریان معاویه )در مسیر باطل چگونه با هم متحد هستند و شما در مسیر حق خود چقدر پراکنده اید . می دانید حضرت علی (ع) چقدر نفرین کرده اند . بزرگواری که دارای رحمت و حوصله و عطوفت بسیاری بودند ببینید کارها چگونه پیش    آمده اند که فقط نفرین کرده اند « قبحا لكم و ترحا و بؤسا لكم و تعسا » ( المناقب ج4ص110 ) صورتهای شما سیاه شود و دلتان پر ازغم باد، « حین صرتم غرضا یُرمَی » مانند تابلوئی شده اید که معاویه به آنها تیر پرتاب می کند . کدام عاقلی خودش را هدف تیرها می کند ؟ ، « یغار علیکم » شهر های شما را غارت می کند « و لا تغیرون » و شما کاری نمی کنید .

« وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ » شما را به طرف جنگ می کشد و شما نمی جنگید . « وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ» معصیت می کند و شما  فقط نگاه می کنید . « فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ » وقتی در فصل گرما به شما می گویم

که به طرف جنگ حرکت کنید ، می گوئید : یا علی هوا بسیار گرم است ، ما در گرما چگونه بجنگیم به ما مهلتی بدهید تا هوا خنک شود . وقتی هوا خنک می شود و فصل زمستان می شود می گوئید که یا علی در این سرما چگونه بجنگیم ، « فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ » حضرت می فرمایند : شما که از گرما و سرما چنین فرار می کنید به خدا قسم که از شمشیر ها بدتر از این فرار خواهید کرد . و به دنبال آن فرمودند : « يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ »ای مرد نماهائی که مرد هم نیستید ،« حُلُومُ الْأَطْفَالِ »  تفکر کودک در شما وجود دارد ، « وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ » عقل یک زن که حجله عروس را آرایش می کند در شما وجود دارد ، « لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً » به خدا قسم آروز می کنم که ای کاش به عراق نمی آمدم و ای کاش شما را نمی دیدم ـ حضرت علی (ع) اهل مدینه بود و به خاطر جنگ با معاویه به کوفه آمده بودند . کوفه شهری مثل پادگان بود که گاهی 200 هزار لشکر در آنجا استراحت میکردند ـ  حضرت فرمودند : ای کاش شما را نمی دیدم و نمی شناختم . « وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً » این شناخت به  خدا قسم آنقدر ندامت را در من ایجاد کرد ، بعد  حضرت می فرمایند : « قاتلهم الله مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً » خداوند شما را بکشد  قلب مرا پر از چرک کردید ، سینه ام را از غیض پر کردید . در هر نفسِ من غصه را به من نوشاندید . کاری با من کردید که قریش گفت : علی شجاع است ولی از جنگ کردن چیزی نمی داند و مدیریتش ضعیف است . حضرت می‌فرمایند « لِلَّهِ أَبُوهُم‏ » ـ عرب در زمان تأسف بسیار این کلمه را می گوید ـ مگر کسی در جزیره العرب وجود دارد که بیشتر از من در جنگ حضور داشته باشد. حضرت می فرمایند : به خدا قسم من 20 سال نداشتم که وارد میدان جنگ شدم ، الان من 62 سال دارم و به من می گویند که جنگ کردن نمی دانم . « وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ » کسی که به حرفش گوش ندهند مگر امکان دارد که کارهایش پیش برود .

در خطبه دیگری می فرمایند « ا ف لکم »د یگر از شما بیزارم و از نصیحت شما خسته شدم . شما به دنیا در مقابل آخرت راضی شدید ، و به  ذلت در مقابل عزت راضی شدید . وقتی شما را به جنگ دعوت می کنم ، برای رفتن به جنگ چشمان شما در حدقه می چرخد « دارت اعینکم » گویی که به سکرات موت افتاده اید ، وقتی شما را به جنگ دعوت می کنم دیگر نمی شود با شما صحبت کرد .

حضرت می فرمایند :وقتی به قلب شما نگاه میکنم گویی قلب دیوانه است . عقلتان کار نمی کند . حضرت می فرمایند : هیچ وقتی مورد اعتماد من نشدید . هیچ وقت رکنی نشدید که من به آن تکیه بدهم و به دشمن حمله کنم . هیچ وقت برای من بنای عزت نشدید ، که من با آن کارها را پیش ببرم . شما شبیه شترهایی هستید که چوپانشان را گم  کرده اند و وقتی یک طرف گله را جمع می کنند طرف دیگر پراکنده می شود . به خدا قسم چه هیزم بدی برای آتش جنگ هستید . به شما حیله می کنند و شما نمی توانید حیله بکنید .شهرهایتان یکی یکی از دستتان می‌رود و شما اصلاً نمی گوئید که شهرمان از دست رفت . دشمن تو نمی خوابد ولی تو خوابیده ای . حضرت فرمودند : به خدا قسم می دانم اگر جنگ کمی شدت یابد همانطور که سر از بدن جدا می‌شود شما از من جدا خواهید شد.

خطبه دیگر از علی (علیه السلام) :

می آیند و به حضرت می گویند که شهرها از دست رفت

به خداوند قسم این قوم سرکار خواهند آمد و به شما غالب خواهند شد با اینکه آنها بر باطل اجتماع کرده اند و شما در حق پراکنده اید . بعد می فرمایند : به خدا قسم من به شما اطمینان ندارم که اگر دیگی را به شما تحویل دهم دستگیره آن را نخواهید دزدید. ببینید اینها چگونه مردمی بوده اند که علی (ع) این چنین سخن می گوید . تجسم کنید که یک مرد غیور در میان مردمی قرار گیرد که حضرت حتی به آنها برای دستگیره یک قدح اطمینان نمی کند . سپس دستشان را بالا بردند و فرمودند :خدایا من این مردم را خسته کردم ، و اینها هم مرا خسته کردند ، اینها را ملول کردم و آنها هم مرا ملول کردند . خدایا دیگر بس است ، مرا از دست این مردم بگیر و به من بهتر از آنها را بده و مرا از دست اینها بگیر و بدتر از من را به اینها مسلط بکن . خدایا همانطور که نمک را در داخل آب حل می کنی قلب اینها را همانطور ذوب بکن .

حضرت در خطبه دیگری می فرمایند :ای کسانی که بدنشان حاضر ولی عقلشان غایب است شما را به سوی حق می کشم ولی شما از حق گریزانید مانند بزی که در مقابل نعره شیر فرار می کند . هیهات که من بتوانم به کمک شما عدالتی را که زیر خاک رفته است بیرون بیاورم و هیهات که توسط شما حقی را که خمیده شده است درست بکنم .

خدایا این چه حرفهایی است که مولا علی (ع) می فرمایند که آه از نهاد انسان بلند می کند . در بعضی از این خطبه ها حضرت کلماتی را فرموده اند که انسان از خواندن آن قلبش آتش می گیرد و می سوزد .

حضرت می فرمایند : ای  اهل کوفه من به سه چیز شما مبتلا شده ام « صُمٌّ ذَوُو أَسْمَاعٍ وَ بُكْمٌ ذَوُو كَلَامٍ وَ عُمْيٌ ذَوُو أَبْصَار » (نهج‏البلاغة خ97)  کرهایی هستید که گوش دارند . لالهایی هستید که حرف می زنید . کورهایی که چشم دارند ، بعد حضرت نفرین کرده اند : « تَرِبَتْ أَيْدِيكُمْ يَا أَشْبَاهَ الْإِبِل »

 

 

خیانت لشکریان

معاویه خودش هم می گفت : بهترین لشکر ، لشکر من بود و بدترین لشکر، لشکر علی بود . وقتی چنین لشکری بعد از آن همه تلفات پس از امام علی (ع) به امام حسن رسید مصیـبت تازه شروع شد ، به عنوان مثال وقتی حضرت امام حسن (ع) لشکری تعیین کردند ، به عبید الله بن عباس 12 هزار سرباز دادند ولی در یک شب معاویه او را خرید و به او پیشنهاد درهم و دینار کرد. عبید الله قبول کرد و گفت بده : معاویه گفت : نصف آن را الان و نصف دیگر را هنگام رفتن به کوفه می دهم. گفت: قبول است . نصف پول را گرفت و به لشکر معاویه رفت . صبح هنگام نماز وقتی لشکر امام حسن برای نماز از خواب بیدار شدند . پرسیدند که فرمانده کجاست؟ تا پشت سر او نماز بخوانیم دیدند که نیست .از آن طرف لشکر معاویه فریاد زدند و گفتند که فرمانده شما اینجاست ، و حسن هم خیلی وقت است که صلح کرده است چرا خود را به کشتن می دهید ؟ لشکر با این حرف شروع به ملحق شدن به معاویه کردند ، در تاریخ نوشته  شده است که 8 هزار نفر از 12هزار نفر لشکر امام حسن را ترک کردند . معاویه پیام داد که هر کس حسن را بکشد دخترم را به او می دهم . وقتی امام حسن این موضوع را فهمیدند هنگام نماز از زیر لباسشان زره جنگی می پوشیدند تا سر نماز حضرت را نکشند . همانطور که یک بار سر نماز حضرت را با تیر زدند وبه زره برخورد کرد.

با این لشکر حضرت چگونه می توانستند بجنگند در ظرف چند ساعت همه بنی هاشم از بین می رفت و اگر جنگ نکند او را تحویل معاویه می دهند و اسیر می شود .

یک نویسنده عرب جمله ای نوشته اند که : اگر حسن جنگ می کرد « لا یقتل حسن حتی یقتل حسین » محال بود شهید شود مگر حسین قبل از او به شهادت می رسید « و لا یقتل الحسین حتی یقتل الها شمیون ولا یقتل الهاشمیون حتی یقتل بقاء صحابه و التابعین » و حسین به شهادت نمی رسید الا اینکه  بنی هاشم قبل از او به شهادت می رسیدند و بنی هاشم به شهادت نمی رسیدند مگر اینکه تمام صحابه و تابعین قبل ازآنها شهید می شدند. معاویه همه آنها را می کشت و راه را برای بازگشت به دوران جاهلیت بازمی کرد . به خاطر همین است که امام حسن (ع) وقتی اوضاع را چنین دید حضرت تصمیم به صلح گرفت . در نهایت حضرت 10 سال بعد از صلح زنده ماندند. حضرت در این 10 سال فکر علی ( ع) و راه او را ایجاد کردند . برای چه معاویه در منبر علی (ع) را سب می‌کرد ؟ چون معاویه فکر می کرد که اگر علی را بکشد این کتاب بسته خواهد شد در حالی که چنین نشد . برای همین معاویه سعی می کرد که فکر علی (ع) را بکشد .

طاها حسین می گوید: شیعه هر چیزی به دست آورد از آن 10 سال زمان صلح به دست آورد . معاویه بعد ها فهمید که امام حسن (ع) چه کلاهی بر سر او گذاشته است

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:20  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

گوشه ای از فضائل و مناقب حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ

1. او شبیه ترین مردم به پیامبر بود

آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ به حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمودند : «اشبهت خَلقی و خُلقی » ( بحار الانوار ج 43 ص294). همان اخلاقی که خداوند در وصف آن می‌فرماید : « إنّک لَعَلیَ خُلُقٍ عَظیمٍ » ، همان خُلق عظیم در وجود مبارک آقا امام حسن ـ علیه السلام ـ جمع شده است .

وقتی حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ امام حسن ـ علیه السلام ـ را نوازش می کردند ، می‌فرمودند:

« انت شبیهٌ بِأبی       لَستَ شبیهً بِعلیّ » ( بحارالانوار ج43 ص286 )

حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ این شعر را شنیده و می خندیدند .

راوی می گوید : « کان الحسن ـ علیه السلام ـ أشبه الناس خلقا و سؤددا و هدیا » ( الارشاد ج2 ص5 ) یعنی حضرت امام حسن نسبت به پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ شبیه ترین مردم از جهت خلقت و سیادت و سیرت بودند .

2. زیبائی حضرت

حضرت آنقدر زیبا بودند که گاهی ازدحام افرادی که برای تماشای جمال ایشان جمع می شدند، راه کوچه را می‌بست و حضرت مجبور می شدند برای ادامه مسیر از راه دیگری بروند .

 آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نیز خیلی زیبا بودند ، گاهی می گفتند :  « السلام علیک یا حسن الوجه » سلام  بر تو ای آقائی که زیبا صورت هستی .

سؤال می کردند : یا رسول الله شما زیبا ترید یا حضرت یوسف ؟ حضرت می فرمودند : یوسف از من أجمل بود اما من از ایشان أملح هستم .

3. رفتار پیامبر با امام حسن و امام حسین  ـ علیهما السلام ـ

ابن حجر مکی و ابن عساکر شافعی شامی اشعری ( از بزرگان اهل سنت ) نقل کرده اند : روزی پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ ، امام حسن و امام حسین ـ سلام الله علیهما ـ را به مسجد آوردند و فرمودند : « اللهم إنّی اُحِبُّهُما فاَحِبَّهما و أحبَّ من یُحِبَّهما » یعنی خدایا من حسن و حسین را دوست دارم پس تو هم حسن و حسین و کسانی را که این دو را دوست دارند ، دوست بدار.

حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ می فرمایند : هیچ وقت آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ اجازه نمی دادند حسن و حسین روی زمین راه بروند « فلا تمشیان علی الارض » . دائما حضرت پیامبر ، حسن و حسین را بر دوش خود می آوردند .

ابوهریره می گوید : « خرج علینا رسول الله و معه حسن و حسین » حضزت پیامبر پیش ما آمد در حالی که حسن و حسین را بر دوش داشت ، گاه حسن را می بوسید و گاه حسین را. شخصی عرض کرد :« یا رسول الله انک لتحبهما ؟ فقال : من اَحبهما فقد احبنی ، و من ابغضهما فقد ابغضنی » ( المناقب ج3 ص382 ) ، شخصی عرض کرد : یا رسول الله آیا شما این دو تا فرزندتان را دوست دارید ؟ حضرت فرمودند : هر کس این دو را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است و هر کس این دو را مورد بغض قرار دهد مرا مورد بغض قرار داده است .

گاهی  امام حسن را بغل کرده می فرمودند : بأبی انت و امی .

حضرت امیر المومنین می فرمایند : حسن و حسین ، تا پیامبر زنده بودند به من پدر نگفتند ، فقط به پیامبر پدر می گفتند . حسن به من می فرمود: ابا الحسین و حسین به من می گفت ابا الحسن .

4. تزئین بهشت با ...

این دو فرزند آنقدر رتبه پیدا کرده اند که  در قیامت بهشت به خداوند عرض می کند : « يَا رَبِّ    أ لَيْسَ قَدْ وَعَدْتَنِي أنْ تُسكِنَنِي رُكناً مِنْ أرکَانِكَ قَالَ فَأوْحَى اللَّهُ إِلَيهَا أ مَا تَرْضَيْنَ أنِّي زَيَّنتكِ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ... » (بحارالأنوار ج : 43 ص : 304 ) بهشت عرض می کند : خدایا مگر به من وعده نداده بودی که رکنی از ارکانت را در من سکونت دهی ؟ پس خداوند می فرماید : آیا راضی نشدی که من تو را با حسن و حسین تزئین کردم .

 

 

 

5. هیبت حضرت

حضرت زهرا : دست حسن و حسین را گرفته به محضر رسول خدا آورده ، عرض کردند : یا رسول الله به این دو پسر من یادگاری بدهید . حضرت فرمودند : هیبتم را به حسن داده و شجاعتم را به حسین دادم . این روایت از روایتهای واقعا عجیب و سخت است . خود حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ  فرموده اند : « کُلّنَا فی الفَضلِ سَواءٌ و لِعَلِیٍّ فَضلٌ » ما همه در فضیلت مساوی هستیم اما علی ـ علیه السلام ـ حساب دیگر دارد . اما چه سری دارد که پیامبر چنین تعبیری را بین این دو فرزند فرموده اند .

گریه اهل مدینه در سوگ حضرت

با آن همه تبلیغات سوءی که درباره شخصیت حضرت ودر تشیع جنازه  حضرت شده بود  می‌دانید چند روز مردم مدینه و مکه حتی کودکان مدینه برای امام حسن گریستند ؟ راوی در مورد تشیع جنازه  حضرت می گفت : « لو طُرحَت اِبرَةً لَمَا وَقَعَت الا عَلَی رَاس اِنسَانٍ » اگر سوزنی را پرت می کردی نمی افتاد مگر بر سر اشخاص .  این نتیجه هیبت حضرت بود ، آنقدر جمعیت آمده بودند.

جنایات مورخین

همینها باعث می شد که معاویه و دستگاه بنی امیه مجبور می شدند جنایتکارترین مورخین تاریخ را استخدام کنند . مگر ابن هشام تاریخ نویس است ؟ ابن هشام جانی است نه تاریخ نویس ، شما فکر می کنید طبری مورخ است ؟ چطور شد وقتی طبری به حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ رسید، نوشت :« اَکَلَ ثمَّ اَکَلَ فَمَاتَ » یعنی حضرت آنقدر انگور را دوست داشتند که خوردند و خوردند تا از دنیا رفتند  ـ نعوذ بالله نستجیر بالله ـ . ابن هشام یا طبری می نویسد: اعتقاد شیعه این است که معاویه ، امام حسن را مسموم کرده است ، «حاشا شأن معاویه» . این قبیل سخنان همه و همه جنایاتی است که دستگاه معاویه آن را برای ترور شخصیتی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ مرتکب شدند .

 

کدام یک خط بهتری نوشته ایم ؟

روزی امام حسن و امام حسین هر دو خطی نوشتند ، یکی می فرمود : « خَطِّي أَحْسَنُ مِنْ خَطِّكَ» و آن دیگری می فرمود : « لَا بَلْ خَطِّي أَحْسَنُ مِنْ خَطِّكَ » آمدند پیش مادرشان حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ عرض کردند : «احْكُمِي بَيْنَنَا » ای مادر شما حکم کنید . «فَكَرِهَتْ فَاطِمَةُ أَنْ تُؤْذِيَ أَحَدَهُمَا فَقَالَتْ لَهُمَا سَلَا أَبَاكُمَا » حضرت فاطمه کراهت داشت که یکی از آن دو بزرگوار ناراحت شود و لذا فرمودند : از پدرتان سؤال کنید . « فَسَأَلَاهُ فَكَرِهَ أَنْ يُؤْذِيَ أَحَدَهُمَا فَقَالَ سَلَا جَدَّكُمَا رَسُولَ اللَّهِ » آمدند پیش حضرت امیر المومنین . حضرت دید اگر یکی را انتخاب کند آن دیگری دلش خواهد شکست، فرمودند از جدتان سؤال کنید ، آمدند محضر پیامبر . حضرت پیامبر فرمودند:« لَا أَحْكُمُ بَيْنَكُمَا حَتَّى أَسْأَلَ جَبْرَئِيلَ » بین این دو خط حکم نمیکنم تا جبرائیل نازل شود . « فَلَمَّا جَاءَ جَبْرَئِيلُ قَالَ لَا أَحكُمُ بَينَهُمَا وَ لَكِنَّ إِسْرَافِيلَ يَحكُمُ بَيْنَهُمَا » زمانی که جبرائیل نازل شدند فرمودند : بین این دو حکم نمی کنم تا اسرافیل نازل شود . « فَقَالَ إِسْرَافِيلُ لَا أَحْكُمُ بَيْنَهُمَا وَ لَكِنَّ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَحْكُمَ بَيْنَهُمَا فَسَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى ذَلِكَ » اسرافیل فرمود : من نیز بین آن دو حکم نمیکنم و لکن از خداوند درخواست میکنم بین آن دو حکم کند « فَقَالَ تَعَالَى لَا أَحْكُمُ بَيْنَهُمَا وَ لَكِنَّ أُمَّهُمَا فَاطِمَةَ تَحْكُمُ بَيْنَهُمَا » خداوند فرمود : من نیز بین آن دو حکم نمی کنم و لکن مادرشان فاطمه بین آن دو حکم کند . «  فَقَالَتْ فَاطِمَةُ أَحْكُمُ بَيْنَهُمَا يَا رَبِّ وَ كَانَتْ لَهَا قِلَادَةٌ فَقَالَتْ لَهُمَا أَنَا أَنْثُرُ بَيْنَكُمَا جَوَاهِرَ هَذِهِ الْقِلَادَةِ فَمَنْ أَخَذَ منهما أَكْثَرَ فَخَطُّهُ أَحْسَنُ فَنَثَرَتْهَا » سپس حضرت فاطمه عرض کردند : یا رب، بین آن دو حکم می کنم  . حضرت یک گردن بندی داشتند ، فرمودند : گردن بند را پاره کرده ، دانه های آنرا پخش می کنم ، هر کس دانه های آنرا بیشتر جمع کند ، خط او بهتر است . « وَ كَانَ جَبْرَئِيلُ وَقتئِذٍ عِندَ قَائِمَةِ العَرشِ فَأمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يَهْبِطَ إِلَى الأَرْضِ وَ يُنَصِّفَ الجَوَاهِرَ بَيْنَهُمَا كَيلَا يَتَأذى أحَدُهُمَا فَفَعَلَ ذَلِكَ جَبْرَئِيلُ إِكْرَاماً لَهُمَا وَ تَعْظِيماً » در این حال جبرئیل نزد قائمه عرش بود ، خداوند به او امر کرد که به زمین برود و دانه های جواهر را بین آن دو به دو قسمت مساوی تقسیم کند تا هیچ کدام از آنها ناراحت نشود . سپس جناب جبرائیل چنین نمودند بخاطر اکرام و تعظیم آن دو بزرگوار ـ سلام الله علیهما ـ ( بحارالأنوار ج : 43 ص : 30)

6. کریم اهل بیت

حضرت به کریم اهل بیت مشهورند. روزی از محلی عبور می کردند ، دیدند غلامی نشسته غذا می خورد یک لقمه به سگ می دهد و یک لقمه خودش می خورد . حضرت فرمودند: چرا چنین می کنی؟ عرض کرد: یا ابا محمد از خداوند خجالت می کشم که من بخورم اما سگ به من نگاه کند . حضرت فرمودند : از این جا تکان نخور که با تو کار دارم . آمدند پیش صاحب این برده ، قیمت او را پرداخت کرده و او را خریدند ، یک باغی هم داشت که آن باغ را هم خریدند،آنگاه حضرت پیش غلام آمدند ، غلام را آزاد نموده و باغ را هم به او عطا نمودند .

حضرت سه بار تمام اموالش را با خداوند تقسیم کردند «حتی النعل»

حضرت 2بار هم از همه اموالشان گذشتند .

عجب اسب زیبائی دارید !

حضرت اسب زیبائی را سوار شده بودند ، آمدند واسب را به غلام سپرده و وارد مسجد شدند. شخصی که از آنجا رد می شد گفت عجب اسبی است ! غلام گفت : از اسب خوشت آمده است؟ گفت : بله . غلام گفت : می خواهی راه مالک شدن آن را به تو یاد بدهم ؟   گفت : بله . غلام گفت : همین جا بایست و وقتی حضرت بیرون آمدند بگو :عجب اسب خوبی است ! آن شخص گفت : همین قدر بگویم ؟ غلام گفت : بله . وقتی حضرت بیرون آمدند ، آن شخص گفت : عجب اسبی دارید . حضرت فرمودند : دلت می خواهد این اسب را داشته باشی ؟ گفت : بله . حضرت فرمودند : بردار مال تو ، حضرت اسب را با تمام مخلفاتش به او بخشیدند . یکی اعتراض کرد و گفت : یا ابا محمد ! مگر می شود با یک جمله این شخص ، شما این همه ثروت را به او ببخشید ؟ حضرت فرمودند : « الکریم اذا خدع انخدع » کریم آن است ، زمانی که کسی کلاه سر او گذاشت زود کلاه سرش برود.

جناب ابوهاشم می گوید : من برای امام حسن جنس می آوردم تا به ایشان بفروشم  حضرت در موقع خریدن آنقدر سخت گیری می کردند . کالایی را من می گفتم : مثلا 100 تومان . حضرت می فرمودند : نه گران است ، بعد که حضرت ، جنس را با آن همه چانه زدن می‌خریدند ، همه‌اش را یکجا می بخشیدند . عرض کردم : یا بن رسول الله شما این همه با من سخت گیری می‌کنید اما به همین راحتی همه آن مال را می بخشید .

حضرت فرمودند: پدرم از رسول الله نقل فرموده اند : « إِنَّ الْمَغْبُونَ لَا مَحْمُودٌ وَ لَا مَأْجُور» (الكافي ج : 4 ص : 496 )  انسان مغبون نه تعریف می شود و نه اجر داده می شود . انسان بایستی معامله‌اش را درست انجام دهد بعد که ملکش شد اگر خواست ببخشد .

صلــح حضرت

بحث اصلی ما در مورد صلح امام حسن است .آیا یک جوان شیعی می داند چرا حضرت صلح کردند ؟ عین عبارت سید عبد الحسین شرف الدین عاملی صاحب المراجعات است که می‌گوید: « فدا کاری در ساباط ریشه دار تر از فداکاری در کربلا بود؟ در ساباط بود که در موقع نماز ، اصحاب حضرت به ایشان هجمه آوردند و با شمشیر برنده ای آنچنان به پای مبارک حضرت ضربه زدند که تا استخوان فرو رفت . کربلا نهضتی حسنی است تا حسینی » . مقدمات کربلا را چه کسی فراهم کرده است ؟ 10 سال بین امام حسن وامام حسین ، اوج رشد شیعه بود تعبیر جناب طه حسین است که می گوید : « شیعه هر چه یافت در آن 10 سال یافت » . مگر در آن مدت چه اتفاقی افتاد ؟ تاریخ در این قضیه بایستی دقیق بررسی شود ؟

الان سایت هائی باز شده اند که کارشان این است که دنیا را علیه شیعه بشورانند ، چه خوب است جوانان شیعی خودشان پیش قدم شده ، سایتهائی افتتاح کنند قوی و به زبانهای مختلف و در برابر این هجمه ها بایستند .

دستگاه تبلیغاتی بنی امیه

دستگاه بنی امیه آنقدر علیه امام حسن تبلیغات کردند ، که در این مجال نمی گنجد من عرض کنم چه چیزهائی در تاریخ طبری آمده است . دستگاه تبلیغاتی معاویه ، هر جا که معاویه دچار مشکل می شد وارد عمل می شدند و قائله را به نفع او تمام می کردند.

در جنگ صفین که جناب عمار در سن93 سالگی به شهادت رسیدند ، همه شنیده بودند که حضرت پیامبر فرموده اند : « هر قومی عمار را بکشد باطل است ». دستگاه تبلیغاتی معاویه و هزاران خطیب مزدور وی ، چنان کردند که ، همه مردم این فرمایش را بر عکس فهمیدند . آنها گفتند : علی ، عمار را به جنگ آورده و به تیغ شمشیرها سپرده است پس علی او را کشته است نه معاویه ، در نتیجه علی باطل است و مردم ساده لوح هم قضیه را اینگونه فهمیدند.

فلسفه صلح با معاویه از لسان حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ

در مورد فلسفه صلح با معاویه ، حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ می فرمایند : « وَ لَوْ لَا مَا أَتَيْتُ لَمَا تُرِكَ مِنْ شِيعَتِنَا عَلَى وَجْهِ الاَرضِ أَحَدٌ إِلَّا قُتِلَ » (بحارالأنوار ج : 44 ص : 2) یعنی اگر من صلح نمی کردم همه شیعیان ما بر روی زمین به قتل می رسیدند .

روزی عده ای از مردم آمدند محضر حضرت و شروع به ملامت ایشان کردند، حضرت فرمودند: «  وَيْحَكُمْ مَا تَدْرُونَ مَا عَمِلْتُ وَ اللَّهِ الَّذِي عَمِلْتُ خَيْرٌ لِشِيعَتِي مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ أَوْ غَرَبَتْ » (بحارالأنوار ج44 ص19 ) یعنی وای بر شما ، شما نمی دانید من چه کرده ام به خدا قسم کاری که من برای شیعیان کرده ام ازهرآنچه خورشید بر آنها تابیده است بهتر است . در این فرمایش دقت بفرمائید خورشید از اول خلقت تا الان به چه چیزهائی تابیده است ، حضرت می‌فرمایند : اگر همه آنها را در یک طرف بگذاری و صلح مرا در طرف دیگر ، صلح من بهتراز همه آنهاست. به نظر شما چرا حضرت اینگونه می فرمایند ؟

شیعیان می ریختند سر حضرت و شماتت پشت سر شماتت ، می گفتند : « السلام علیک یا مذل المومنین ». حضرات معصومین خیلی خون دل خورده اند تا این معارف و مکتب مانده است . می گفتند : « السلام علیک یا مُسَوِّدَ  وُجُوهِ المؤمنین » سلام بر تو ای کسی که باعث روسیاهی مؤمنین شده ای .

از طرف دیگر هم معاویه با تبلیغات خود ، آتش این فتنه را زیاد تر می کرد، می گفت : هر شما چه قدر شهید دادید ، همه آنها به ناحق خونشان ریخته شده و هدر رفته است .

حضرت فرمودند : « انی خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض » همانا من ترسیدم که مسلمانان از روی زمین ریشه کن شوند.

جوان عزیز! شما باید ربط بین صلح حضرت و بقای اسلام و تشیع را بدانی ، همه اینها جای بحث دارد . « فأردت ان یکون للدین داعی » خواستم روی زمین یک شخصی که دنبال دین است باقی بماند .

مگر معصوم مرتکب مکروه می شود ؟

اگر این معارف و اسرار برای جوان روشن نشود قضیه همان می شود که آیت الله مرعشی نجفی می فرمایند : ما در تبریز کلفتی داشتیم ، این کلفت موقع خواب به ائمه سلام می داد و می‌خوابید. من یکی دو شب دقت کردم دیدم به همه امامان سلام می دهند اما وقتی به امام حسن می‌رسند سلام نمیدهند . گفتم :چرا به ایشان سلام نمی دهی؟ گفت : از ایشان امام بودن بر نمی‌آید. گفتم چرا ؟ گفت : شنیده ام که ایشان چندین زن داشتند . شما مظلومیت را نزد شیعیان ببینید ، همه اینها کار همان دستگاه تبلیغاتی معاویه است چون بنی امیه روایت کرده اند که حضرت منکاح و مطلاق بودند . منکاح یعنی بسیار ازدواج کننده و مطلاق یعنی کسی که زود به زود طلاق می‌دهد. در حالتی که  در روایت شیعه آمده است که مکروه است انسان زود به زود ازدواج کرده و طلاق بدهد .

مگر معصوم مرتکب مکروه می شود ؟ شما ملاحظه بفرمائید در گیرودار جنگ ، وقتی حضرت امیرالمؤمنین آب خواستند و در کاسه شکسته ای برای ایشان آب آوردند . حضرت قبول نفرمودند ــ چون آب خوردن در کاسه شکسته مکروه است ــ بعد حضرت فرمودند : پس ما برای چه جنگ می کنیم ؟ 

در جائی که معصومین اینقدر در مکروهات و مستحبات مراقبت و تاکید دارند مگر می توان قبول کرد که امام حسن مرتکب امر مکروه می شود ؟ با مقام عصمت این بزرگواران منافات دارد . حتی در سیره علماء نیز شما مراقبت و تاکید نسبت به مکروهات و مستحبات را می بینید ، حال چطور می توان قبول کرد که حضرت این امر را مراعات نمی کرده است ؟

روزی مرحوم آیت الله خوئی در مجلسی مهمان بودند . حضرت آیت الله شیخ مرتضی طالقانی هم آنجا حضور داشتند. آقای خوئی به احترام  شیخ مرتضی ، شروع به غذا خوردن نمی کردند ، به آقای طالقانی عرض می کنند : آقا غذا را شروع بفرمائید ، ایشان می‌فرمایند نمک بیاورید تا غذا را شروع کنم چون مستحب است غذا را با نمک شروع کرده با نمک تمام کنند ، برای 70 درد ، دوا می باشد بالاخره نمک آوردند . سپس آقای خوئی به شوخی عرض کرد : آقا شیخ از این به بعد ، هر جائی رفتید در جیبتان نمکدانی ببرید تا جماعت را معطل نکنید. ایشان هم دست در جیب برده و نمکدانی بیرون آوردند و فرمودند : در جیبم نمکدان بود اما خواستم اهمیت یک حکم استحبابی را به شما مرجع بفهمانم .

بینش حضرت در بیعت با مردم

حضرت می فرمایند : وقتی برای بیعت کردن به سوی من آمده بودند ، گفتم  : با یک شرط بیعت شما را می پذیرم و آن اینکه : با هر کس که گفتم جنگ کنید ، جنگ می کنید و با هر کس هم گفتم : صلح کنید ، صلح می کنید ، اگر حاضر به قبول این شرط هستید من هم برای بیعت حاضرم . ببیند عمق بینش حضرت تا کجا بوده که همه وقایع را می دانستند و می‌دیدند .

اوج بصیرت حضرت در صلح با معاویه

یک نکته ای عرض کنم که اوج زیرکی حضرت را نشان می دهد . عقل در این دقت نظر حضرت حیران است . وقتی قضیه صلح پیش آمد . حضرت فرمود : با تو صلح می کنم به یک شرط ، معاویه هم قبول نمود . حضرت فرمودند : بشرطی که اسمت را امیرالمؤمنین نگذاری .

دقت بفرمائید : اگر قرار باشد معاویه اسمش امیرالمؤمنین باشد، امام حسن می شود رعیت او یعنی معاویه بر حضرت ولایت دارد ، در حالیکه معاویه شرعا نمی تواند بر حضرت ولایت داشته باشد. نکته مهم این است که معاویه حتی به یک مسلمان عادی هم نمیتواند ولایت داشته باشد، دلائل متعددی دارد  که به یکی از آنها اشاره می کنیم .

حضرت پیامبر فرموده اند : « لایَلِیَنَّ مُفاءٌ علَی المُفیئِین » اگر مسلمانان در جنگ غالب شدند و عده ای را اسیر گرفتند بعد آن اسرا را آزاد نمودند ، این آزاد شده حق ولایت و حکومت بر آزاد کننده را ندارد . عقل و عرف و شرع هم اینگونه حکم می کنند . معلوم است که آزاد شده تا عمق جانش نسبت به آزاد کننده کینه دارد اگر قرار باشد حکومت کند دمار از روزگار آزاد کننده ها در خواهد آورد .

حضرت دیدند اگر صلح صورت گیرد و معاویه امیر شود ، این خلاف شرع است ، معصوم هیچ وقت مرتکب خلاف شرع نمی شود . چاره چیست ؟ چقدر حضرت زیرک بودند فرمودند : اسمت را امیرالمؤمنین نگذار هر چه می خواهی بگذار . معاویه هم که این حرفها را نمی فهمید قبول کرد . و با این کار حضرت أمارة  معاویه را از خودشان نفی کردند . تاریخ بعداً فهمید حضرت با این شرط چه کار کرد ه است .

خواب ام سلمه

زنان آمدند محضر پیامبر عرض کردند : یا رسول الله، ام سلمه از شب تا سحر گریه کرده است و نگذاشته است ما هم خواب راحتی داشته باشیم . فرمودند : ام سلمه را صدا بزنید بیاید . وقتی ام سلمه حاضر شد . حضرت فرمودند چرا گریه می کنی ؟ عرض کرد : یا رسول الله خجالت می‌کشم عرض کنم ، شب خوابی دیده ام که از وحشت آن تا سحر گریه کرده ام ، خواب دیده‌ام یک تکه از بدن شما بریده شده و افتاده در خانه من ، از وحشت از خواب بیدار شده ام و نتوانسته ام بخوابم . حضرت فرمودند : تعبیر آن این است که خداوند به حضرت فاطمه زهرا فرزندی می دهد که تو آنرا به خانه خود خواهی برد . این فرزند همان تکه ای از بدن من است که به خانه تو خواهد آمد .

اینکه در روایت می فرماید : « فاطمة بَضعَة مِنِّی » فاطمه پاره تن من است یعنی در یک تکه از وجود حضرت پیامبرهر چه فضیلت است هر چه ارزش و عظمت و نفاست است در وجود حضرت زهرا نیز هست .

وقتی امام حسن علیه السلام بدنیا آمدند ، حضرت را به دست ام سلمه دادند ، ایشان هم حضرت را بردند به خانه شان . حضرت پیامبر تشریف آوردند و فرمودند : ام سلمه فرزندم را بیاور . عرض کرد : یا رسول الله هنوز تمیز نکرده ایم . فرمودند : فرزند مرا تمیز نموده اند . وقتی ام سلمه امام حسن را آورد که به حضرت پیامبر بدهد ، حضرت فرمودند : «ام‌سلمه هذا تعبیر رؤیاک » این است تعبیر خوابی که دیده بودی .

صلح حضرت در لسان مبارک امام باقر ـ علیه السلام ـ

امام باقر علیه السلام به راوی فرمودند : بگو آنچه را که در این قضیه به آن معتقد هستی . وقتی آن شخص نظر خود را عرض کرد ، حضرت فرمودند : « اسْكُتْ فَإنَّهُ أَعلَمُ بِمَا صَنَعَ لَولَا مَا صَنَعَ لَكَانَ أَمْرٌ عَظِيمٌ » ( بحارالأنوار ج : 44 ص : 1) فرمودند : ساکت باش اگر امام حسن صلح نمی کردند فتنه ای عظیم بپا می شد .

حضرت امام حسین آمدند محضر امام حسن و عرض کردند : « مَا ذَا دَعَاكَ إِلَى تَسْلِيمِ الْخِلَافَةِ. فَقَالَ : الَّذِي دَعَا أَبَاكَ فِيمَا تَقَدَّمَ » (بحارالأنوار ج : 44 ص : 57). عرض کردند : برادر چه چیزی شما را وادار به تسلیم خلافت کرد ؟ حضرت فرمودند : همان چیزهائی که پدرتان را وادار کرد  به کاری که وادار کرد همانها مرا وادار کردند به کاری که وادار کردند.

چه شرایطی درست کردند که علی علیه السلام به آن روز افتاد ؟ چه کارهایی کردند که علی علیه السلام مجبور شدند بالای منبر گریه کنند ؟ کاری کردند که امام حسن نیز گریه کردند . چه کسانی این بزرگواران را به گریه وا داشتند ؟ آیا پیامبر اینگونه سفارش کرده بود ؟

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:17  توسط موسسه مهدی یاوران جوان  | 

مروری بر آنچه عرض شد

د