وبلاگ قدح معرفت شامل سخنرانی های حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید حسن عاملی ( نماینده مقام معظم رهبری در استان اردبیل و امام جمعه اردبیل ) در شب های ماه مبارک رمضان۸۴ می باشد .
متن سخنرانی ها توسط جمعی از جوانان عزیز (هیئت محبین حضرت فاطمه ) در قالب جزوات قدح معرفت در سطح استان اردبیل پخش شده است و به خاطر استفاده سایر عزیزان و کاربران اینترنت،متن سخنرانی ها با صلاحدید جناب آقای عاملی در این وبلاگ جمع آوری شده است .
در ضمن وبلاگ زلال معرفت که متعلق به حجت الاسلام والمسلمین عاملی می باشد،شامل مطالبی است که توسط آقای عاملی جمع آوری و توسط موسسه حواریون حضرت حجت به روز رسانی می شود .
منتظر حضور شما عزیزان و نظرات ارزشمندتان هستیم .
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا

مراقبتهای بعد از ماه مبارک رمضان
در ماه رمضان ، انسان در فضاي معنوي ماه مبارك و در مجالس وعظ حاضر مي شود و در سفره مخصوص حق می نشیند اما مصيبت اين است كه انسان بعد از ماه مبارك هر آنچه را كه جمع نموده است آنها را از هم می پاشد و نمي تواند نگه دارد ، خداوند هم مي فرمايد بايد اعمال تو به محضر من برسد آنگاه من به تو ثواب دهم :«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَة » ( انعام 160 ) هر كس حسنه را به سر منزل مقصود برساند و وسط راه آن را از غارت حفظ كند – مال آدم را يك جا برساند ، اما ايمانش را هزار جا مي برند – چه كار مي توان كرد ؟ اگر اين دوام حال ، « وحالي في خدمتك سرمدا » باشد انسان آنطوری نمی شود که الان است . مشكل بشر در جمع كردن نيست بلکه در نگهداشتن است .
درضيافت خانه فيض نوالش منع نيست در گشاده است و صلا در داده،خوان انداخته
سفره باز است يك آيه ثواب یک ختم قرآن را دارد ، دو ركعت نماز در دل شب ، پشت سر آن صفوفی از ملائكه كه يك سر آن در شرق و يك سر آن در غرب است ، سفره باز است اما انسان چطور جمع كرده هايش را حفظ كند؟ ولخرجي نكند ، بدخرجي نكند ، سرمايه اش را از دست ندهد .
مفلس نباشد هنراین است ، ابقاءعمل از احداث عمل مهم تر است راوی محضر امام صادق آمدوعرض کرد :یابن رسول الله محضر شما که هستم حال معنوی عجیبی دارم اما از محضر شما که می روم اینگونه نیست . حضرت فرمود : اگر آن حال را بتوانی نگه داری «لصافحتک الملائکه » ملائکه باتومصافحه خواهند نمود .معلوم می شود بقای آنحال در واردات روحی تأثیر دارد .
درروایت تحف العقول از حضرت امام صادق نقل است که : حضرت به عبدالله بن الجندب فرمود : «يَا ابْنَ جُنْدَبٍ لَوْ أَنَّ شِيعَتَنَا اسْتَقَامُوا » اگر شیعه استقامت داشته باشد درطهارت وراستی وصفا وخیرخواهی ، « لَصَافَحَتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ » ملائکه به مصافحه شما خواهند آمد « وَ لَأَظَلَّهُمُ الْغَمَامُ » ابررحمت الهی همیشه بالای سر او سایه خواهد انداخت یعنی تصرف از جانب او خواهد بود ،« وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ » ( اعراف 196 ) ، « وَ لَأَشْرَقُوا نَهَاراً » در روز روشن ونورانی می شوند اما نه به این معنی که صورتشان نورانی میشود خداوندیک نورانیتی می دهد که در کارهایش خطا نمی کند ، در مدیریتش اشتباه نمی کند .
استاد اجل از خصیصین علامه طباطبایی – خداوند روحش را شاد کند – به من فرمودند : نماز شب بخوان که اگر نماز شب بخوانی در روزاشتباه نخواهی داشت ، عرض کردم : آقا این روایت است . فرمود: مگر نخوانده ای ، صورت نماز شب خوان نورانی می شود مگر صورت ظاهری را می گوید ، نورصورت ظاهری ، نورحسی است ، این نورهمان نوری است که خداوند می فرماید: ما قراردادیم برای او نوری که « وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاس» ( انعام 122 ) مراد اين نور است، و با اين نور تشخيص مي دهد راه كدام است و چاه كدام ؟و در تشخيص خود صائب خواهد بود ، حضرت مي فرمايد :صورتش در روه نوراني خواهد شد ، « وَ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ »از بالا و پايين متنعم خواهد بود ، هم از آسمان هم از زمين ، « وَ لَمَا سَأَلُوا اللَّهَ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُم » از خدا چيزي نمي خواهد الاّ اينكه خداوند به او عطا خواهد فرمود . ( بحارالأنوار ج : 75 ص : 280 )
آقاي بهجت در مورد آقا شيخ محمد حسين اصفهاني صاحب تفسير نه شيخ محمد حسين كمپاني صاحب اصول ايشان هم اعجوبه بودند اما آقا شيخ محمد حسين مفسر جوان مرگ شدند، از عجائب عرفاني اصفهاني بودند ، مي فرمودند : يكي از فضلا مي فرمود: آقا رسول الله را در خواب ديدم – هر كس حضرت را ببينيد حتماً خود حضرت را ديده است مي فرمايند :« مَنْ رَآنِي فِي مَنَامِهِ فَقَدْ رَآنِي لِأَنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَمَثَّلُ فِي صُورَتِي» ( منلايحضرهالفقيه ج2 ص584 ) شيطان به شكل من نمي تواند تمثّل كند – وقتي حضرت را در خواب ديدم عرض كردم : آقا شيخ انصاري چه شدند ؟حضرت فرمود : « نجا بمحبتنا » به محبت ما نجات يافت – عرض كردم :آقا شيخ باقر چه شد ؟ فرمودند : « نجا بشفاعتنا » به شفاعت ما نجات یافت . عرض کردم : آقا شیخ محمد حسين چه شدند؟ فرمودند :« انه ورد علي الله فأ عطاه كل ما اراد » مستقيماً محضر خداوند وارد شدند ، هر چه خواست خداوند برايش حاضر نمود ، حضرت مي فرمايد :« وَ لَمَا سَأَلُوا اللَّهَ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُم » كي ؟ به مقاومت و استقامت بعد از ماه مبارك رمضان .
اگر جوان بعدازماه مبارک درهاضمه محیط هضم شود ، وهمه جمع کرده هایش را بریزد، به جایی نمی رسد . پس دستورالعمل وبرنامه ای می خواهند تا با آن برنامه حرکت کند ، من فهرست برنامه رابرایتان می خوانم چون برای تفصیل فرصت نیست ، فقط یکی از آنها را برایتان شرح خواهم نمود:
دستورالعمل برای بعد از ماه مبارک رمضان
1-طهارت هم ظاهری وهم باطنی ، تامی توانی با وضوباش ، مخصوصا موقع خواب با بخواب .
2- هرروز یک مسأله بخوان ، ببین در سال چند مسأله یاد خواهی گرفت .اگر جاهل بمانی حضرت می فرماید : جاهل در ربا می افتد ، بیرون آمده ودوباره در ربا می افتد « مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ عِلْمٍ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا ثُمَّ ارْتَطَم » ( كافي ج5 ص154 ) وقتی تو نمی دانی کجا غیبت حرام است وکجا حلال ، اگرجاهل باشی ، شب اول بعد از ماه مبارک همه آنچه را که جمع کرده ای خواهی ریخت .
3- هرروز در یک آیه تدبر کن ، مثلا در این آیه « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (8) » تأمل کن .
4- نماز را اول وقت اقامه کن .مرحوم آقای قاضی می فرمودند : هرکس نماز واجبش را اول وقت بخواند ولی به جایی نرسد مرا لعنت کند.
5-هرهفته یا پنج شنبه یا جمعه ، نیم ساعت به قبرستان برو.
6- نماز شب
7- حضورقلب در نماز ، درنمازسعی کن توجه اختیاری را از دست ندهی .
شهيد ثاني در اسرار الصلوه مي فرمايد :آقا رسول الله مي فرمايد : « إِنَّ الرَّجُلَيْنِ مِنْ أُمَّتِي يَقُومَانِ فِي الصَّلَاةِ وَ رُكُوعُهُمَا وَ سُجُودُهُمَا وَاحِدٌ وَ إِنَّ مَا بَيْنَ صَلَاتَيْهِمَا مِثْلُ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ » ( بحارالأنوار ج81 ص249 ) دو نفر نماز مي خوانند هر دو هم ركوع و سجود را تماما به جا مي آورند اما زمين تا آسمان بين نماز اين دو فاصله است .
8- آقا و اربابت وصاحب و ولي نعمتت را فراموش نكن ، يك ارتباطي با او پيدا كن ارتباطي و مأوائي با آقا صاحب العصر و الزمان ،اين ارتباط را حتماً درست كن ،اولا زيارت آل يس را بخوان كه زيارت عشق است ، اين زيارت يك زيارت معمولي نيست ، به عبارات آن نگاه كن ، به ركوع حضرت سلام مي دهي ، به سجده حضرت سلام مي دهي ، به قيام و قعود حضرت سلام مي دهي ، به تمام حالات حضرت سلام مي دهي ، اين ارتباط را درست كن ، باید از امام عصر تصويري معقول براي تو درست شود ، معرفت است كه پشت سرش عشق مي آورد ، انسان به كسي كه او را نمي شناسد نمي تواند عاشق شود چند كار بكن : اولا آل يس را بخوان . دوم : تقوا را مراعات كن كه تقوا خودش ارتباط است . سوم : حضرت را در حسنات خودت شريك كن نترس از حسناتت چيزي كم نمي شود .
9- دوام در شنيدن موعظه ، بدانيد كه تأثير موعظه آني است . در اين آن ( لحظه ) وجود دارد و در لحظه ديگر نيست .
بهمين خاطر است كه انسان هميشه احتياج به شنيدن موعظه كن ، امير المومنين به صعصعه بن سوهان مي فرمودند :مرا موعظه كن ،
تأثير موعظه آني است ، اما اين آن هاي متصّرم بايستي جمع شوند تا تبديل به حالات نفساني غير متصرم شوند كه به آن ملكه مي گويند .
الان اينجا نشسته است چنان عطوف نشسته است ، چنان مؤدب نشسته است ، اما وقتي منزل مي رود ، زحمت يك سال نوشته او را بچه برداشته با پاشیدن مركب خراب نموده است ، فوراً عصباني شده و طوفان به پا مي كند ، به اين ملكه نمي گويند . ملكه آن حالت نفساني است كه « لا تزول بسرعه » علماي اخلاق به آن حالت نفساني كه گاهي هست و گاهي نيست قيمتي قائل نيستند .
اين افعال متصرم و ناپايدار به صورت مداوم بايستي جمع شوند تا تبديل شوند به حالتهاي ثابت .
آقاي مشگيني زماني در يك شهر تبليغ رفته بودند ، چند روزي منبر تشريف مي برند اما و سطهاي ماه مبارك آقا مي فرمايند :آذوقه من تمام شده بايد به قم بروم . عرض كردند :آقا ما همه چيز براي شما تهيه مي كنيم . آقا مي فرمايند :آذوقه معنوي من تمام شده است .
ببينيد چه فرمايش سنگيني است . حضرت امام درس اخلاقشان را تعطيل كردند ، عرض كردند :آقا اين همه جمعيت را به حال خود رها كرديد ؟آقا فرمودند :من در اين مدتي كه درس اخلاق مي گفتم تأثيري در خودم نديدم ، مي ترسم اين حرفها برايم وبال بشوند يعني آدم جهنم كن باشند.
10- در ماههاي قمري ، پنج شنبه اول و آخر ماه و چهارشنبه وسط ماه را روزه بگير . اگر روزه ، این روزها را بگیری وقتي نامه عملت را دستت دادند خواهي ديد كه نوشته اند :اين شخص همه دهر را روزه گرفته است ، مي گويد : خدايا من 60 سال عمر داشتم ، اما در نامه عملم نوشته اند : دهر ، دهر يعني همه روزگار ، خطاب مي آيد : تو پنج شنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط ماه را روزه گرفتي.
امير المومنين مي فرمايد : از آن روزي كه پيامبر اين عمل را به من فرموده اند ترك نكرده ام .
11- مراقبه یعنی انسان مراقب خودش باشد ،
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم
علامه طباطبائي مي فرمودند : آن روزي كه مراقبه ام در روز بيشتر مي شود ، مشاهداتم در شب صاف تر مي شود . روز است كه شب را درست مي كند ، اگر روز دروغ بگوئي حتماً شب خوابهاي بر عكس خواهي ديد .
دروغي نگوئيم در هيچ باب به شب باژگونه نبينيم خواب
اوضاع روز است كه شب خودش را نشان مي دهد . مراقبه بحثي است كه چند مرتبه دارد .
جوانان عزيز دقت كنند ، يكي را ديدم كه يك دفتر جيبي داشت، ناگهان زمين افتاد و باز شد ، ديدم علائمي در آن دارد كه شبيه علائم جفر و رمل است ، گفتم فلان كس اين علائم چيست ؟گفت : اينها رمزي اند كه اشتباهات و خطاهاي خود را يادداشت مي كنم و چون سرّ هستند و غير از خدا نبايد با خبر شود اينگونه نوشته ام .
سرّ را به بهترين دوست هم نمي شود گفت چون روزي ممكن است دشمن شود.
حضرت امير المومنين مي فرمايند :« وَ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ يُحْصِيَ عَلَى نَفْسِهِ مَسَاوِيَهَا » ( بحارالأنوار ج : 75 ص : 7 ) بر عاقل واجب است كه بشمارد بر نفس خودش ، بديهايش را « فِي الدِّينِ وَ الرَّأْيِ وَ الْأَخْلَاقِ وَ الْأَدَبِ » .
ديدم انگور ها را جلوي خود گذاشته است اما اصلاً از آن انگورها نمي خورد ، گفتند : چرا اينكار را مي كنيد ؟و خودتان ميل نمي فرمائيد ، فرمود : انگور را جلوي خود قرار مي دهم اما هيچ نمي خورم چون زماني مرتكب خطائي شدم جلوئي شدم جلوي يك فقير ، لذا براي گوشمالي نفس اين كار را مي كنم .
انسان خطاهايش را بنويسد روي آنها كار كند ، « فَيَجْمَعَ ذَلِكَ فِي صَدْرِهِ أَوْ فِي كِتَاب » سپس آنها را در سينه اش جمع كند « وَ يَعْمَلَ فِي إِزَالَتِهَا » سپس در از بين بردن آنها تلاش كند .
12 – انسان همراه و دوستش را تصفيه كند . يك روز شخصي محضر حضرت نيامد ، حضرت پرسيد ند :كجا بودي ؟عرض كرد : فدايت شوم داشتم مي آمدم محضر شما ، كه دوستم وسط راه مرا همراه خودش به خانه اش برد ، كنيزي در خانه آن دوست بود كه تا شب براي ما موسيقي نواخت ،
- در روايت است كه يكي از اصحاب امام صادق در حالت احتضار توبه كرد و وصيت نمود كه همه مغنيه هاي خانه مرا ( مغنيه : كنيزهاي آواز خوان ) بفروش و پولش را به امام صادق بده او هم مي گويد : فروختم و سيصد هزار درهم پول بدست آمد ، بردم محضر حضرت ، امام فرمودند :اين پول چيست ؟ عرض كردم : آقا مغنيه فروخته ام ، حضرت فرمودند :بردار برادر ...
حضرت فرمود : نترسيدي در آن حال مرگ تو را در يابد .
هنوز زود است برو بعدا بیا!!
دوستت را تصفيه كن ،با هر كس دوست نباش . « الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ » ( كافي ج2 ص375 ) همه اينها اجمالي بود كه عرض كرديم .
گاهگاهي با خدا حرف بزن بگو : خدايا دير شد ، واقعا هم دير شد . يك گدائي بود مي گفت : مردم و الله دير آمدم ، شخصي مي گفت : يك بار ديدم اين گدا اول صبح نشسته مي گويد :مردم و الله دير آمدم ، گفتم : تازه آقتاب طلوع كرده تو باز هم مي گوئي دیر آمدم . گفت : تو نمي فهمي من چه مي گويم . دير آمدم يعني اينكه نمي دانستم گدائي اين همه در آمد دارد اگر مي دانستم زودتر مي آمدم .
دير شده ، تكان بخور ،
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش كي روي از كه بپرسي چه كني چون باش
اگر يك نفر را از پشت پرده بيرون بياورند خواهي ديد كه در حسرت يك دقيقه اين دنياست زود باش ،
خار بن در قوت و برخاستن خاركن در سستي و در كاستن
زود باش ،يك وقتي مي رسدكه خواهي گفت : عمر ضايع ، سعی باطل ، راه دور
بيدار باش و وقت را غنيمت شمار!
وقتی زبان فارسی را یاد می گیردتازه می فهمد که چه ظرایفی در این زبان وجود دارد چه غوغا یی در زمینه عرفان شده است . اینکه می خوانیم العجل العجل یعنی اينکه دیرشد، دیرشد. گاهی هم با خود خلوت بکن و بگو خراب کردم ، خراب کردم .
آقای مرعشی نجفی می گفتند : رفتم پیش آقای مامقانی ودیدم ایشان خودشان را ملامت می کنند و برسرو سینه زده ومی گویند : خراب کردم ، خراب کردم . آیا ما خراب نکرده ايم ؟ آقای مامقانی می گفتند : درعالم مکاشفه دیدم که حضرت صاحب الامر حاضر شده اند ، مردم فوج فوج به خدمت ایشان می رسند ولی برای من راه باز نمی شود – من هم که یک مجتهد بزرگ ومسلم – ایشان بدون توجه فرمودند : هنوز زود است برو بعدا بیا .
آقا از خواب بیدار می شوند وشروع می کنند به زدن خود و مرتب می گویند خراب کردم خراب کردم
بگو نشد
«وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ » ( مؤمنون60 ) ، کارانجام داده ای اما بگو کم است ٍ . حضرت امیرالمؤمنین می فرمودند : « آهِ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِيق » ( بحارالأنوار ج33 ص 274 ) بزرگان با این همه تلاش بازهم آه می کشند ، تو هم بنشین و برحال خود آه بکش ، اینها تاثیرزیادی برحال شما دارند.
خواب جزو مهلکات است
خواب از هلاک کننده هاست ، زمان را تلف می کند وعمر آدم را برباد می دهد . عربها مثلی دارند که می گوید : اگر برای خوابیدن فایده ای بود پس باید قبرستان ها پرطرفدارترین وپرمشتری ترین جاها می شد .
هرقدر می خواهی بخوابی ، بخواب ولی قدر امشب را بدان وبیداری وبی خوابی بکش . یک ربع یا نیم ساعت قبل از اذان صبح بیدار شو ، اگر حال نماز شب نداری باشد ساکت بنشین . مرحوم شاه آبادی می گویند : مقداری از شب را بیدار باش ، ولو اینکه چایی بخوری
وفی وقت الغنائم انت نائم الی کم کالبهائم انت نائم
به علامه طباطبایی گفتند : آقا چرا صبح ، وقت مخصوص است ؟ چرا ثلث آخر، وقت استجابت دعاست ؟ آقا جوابی داده است که عقل حیران است ، آقا فرمودند : چون در ثلث آخر شب همه خوابیده اند، همه اهل گناه ومعصیت، همه اهل ربا ، همه کم فروشان ، همه کسانی که چشم مریض خودرا در خیابانها به دنبال نامحرم می گردانند، خوابیده اند . چون همه آنها خوابیده اند آن وقت ، وقت استجابت است وفضا یک لطافت معنوی خاصی دارد .
اعتراف
نیازی به مفاتیح نیست ، تسبیح را بردارو بادلی شکسته به خدا بگو : خدایا حرف ، حرف تو .
راوی می گوید دیدم علامه طباطبایی نشسته اند ویک جمله ای را که هیچ شباهتی به ذکر ندارد تکرار می کنند نزدیک تر که شدم دیدم آقا ضرب المثل عربی ای را بامضمون «حق باتوست » تکرار می کنند .راوی می گوید : علامه طباطبایی را دیدم که جمله ای می گویند که اصلا شبیه ذکر نیست . وقتی جلوتررفتم دیدم آقا می گویند: « فی الصیف ضیعت اللبن ، فی الصیف ضیعت اللبن » این یک ضرب المثل عربی است که روزی یک پیرمرد به خواستگاری یک خانم جوان رفت وخانم به او جواب رد داد . بعد از آن ، این خانم با یک مرد جوان ازدواج کرد و صاحب فرزندی شد ، روزی این خانم به خانه پیرمرد جهت خرید شیر رفت . پیرمرد گفت : فی الصیف ضیعت اللبن یعنی تو شیررا در تابستان خراب کردی . یعنی تو ارتباط را آن زمان بریدی . این فرد می گوید که علامه در قنوت این ضرب المثل را می گویند .
اگر بخواهیم ازاین قضایا صحبت بکنیم نمونه های زیادی وجود دارد . تسبیح را بردار وبگو : خدایا هرچه تو بگویی ! خدایا هر چه تو بگویی . سعی کنید وهمه این مواردی که گفته شد در تو وجود داشته باشد ولی دراین باره زیاد به خودت سخت نگیر و از خودت نفرت نداشته باشد ودچار وسواس نشو . چرا شرع از وسواس خوشش نمی آید؟ چون یک علتش همین است که فرد وسواسي هیچ وقت حال و فرصت عبادت ندارد ومرتب می گوید که فلان چيز نجس است و نمازی که خواندم درست نیست . گاهی به وضوی خود ایراد می گیرد وگاهی به لباسش . به خاطر همین است که حضرت می فرمایند : وقتی از فرد وسواسی می پرسی که این وسواس از کجا رسیده است ؟ خود شخص می گوید : از شیطان.
فردی از آشنایان بودکه دچار وسواس بود و وقتی به حمام می رفت می گفت که این ذرات بخارآب که در فضای حمام وجوددارد از آب حمام بخار می شود وچون مردمی که از آب استفاده می کنند نجس هستند پس ذرات بخار آب هم نجس است . مگر بااین وضع می شود نماز خواند وزندگی کرد.
از خودت نفرت نداشته باش . ازخودت ناراحت باش که عقب مانده ای اما دراین ناراحتی خودت را غرق نکن ودریایی از غم درست نکن . چون اگر خودت غرق شوی که دیگر فایدهای ندارد . انسان باید در عبودیت نشاط داشته باد .
به علامه طباطبایی گفتند : رابطه خداوند وبنده چگونه است ؟ اگر بخواهیم این رابطه را تصور کنیم چه بگوییم ؟ آقا فرمودند : حافظ جواب این سوال را در نیم بیت داده است : « ما به تومحتاج وتو مشتاق ما »
یک عالم معارف در این نیم بیت وجود دارد . خداوند از پشت سر انسان می آید اما مانند آمدن صیاد از پشت صید.
عشق می گوید به گوشم پیچ پیچ صید بودن بهتر از صیادی است
بگذاراو پشت سرتوبیاید نه توپشت سراو بروی.
اینها معارفی هستند که باید درزندگی وکارهای روزمره ی خودت وارد کنی وبعد از آن خواهی دید که زندگی چقدر شیرین می شود ، ببینید که دنیا چقدر درچشمان تو زیبا می شود ، ببین چقدر مشکلات حل می شود . چرا؟ چون نگاه توهمه اینها را تفسیر می کند .
گاهگاهی به خواب بگو:
به خواب بگو که امشب میا به خانه ما جزیره ای که مکان تو بود آب گرفت
به وقت شب که همه به خواب خوش باشد من وخیال تو وگریه های خون آلود
آقا میرزا جوادملکی تبریزی در قنوتشان شعر حافظ می خواندند:
زان پیشترکه عالم فانی شود خراب مارا زجام باده گلگون خراب کن
آقای مطهری به هر مقامی رسیده اند با نماز شب بوده است .
بایک قصه بحث را تمام می کنم وآن اینکه : آقای مطهری یک دوستی داشتند که الان درقید حیات هستند که عاقبت به خیرنشد ، اگر ازمن سوال کنند که چرا چنین شد . می گویم چون ایشان گفت : که فدک را اگر گرفتند خرج مسلمانان کردند ، به خاطر همین حرف بودکه عاقبت به خیر نشد. آقای مطهری با این شخص که همه اورا می شناسید هم حجره بودند این شخص می گوید : آقای مطهری در فیضیه به نماز شب بیدار می شدند ومن بیدار نمی شدم وبرای من سخت بود . وقتی آقای مطهری می گفتند نماز شب بخوان ، بهانه می آوردم که آب فیضیه شوراست واین آب برای چشم من مضّراست . یک روزدر خواب دیدم که یک مردی آمد وگفت : من عثمان بن حنیف انصاری والی علی – علیه السلام - در بصره هستم . حضرت علی – علیه السلام - مرا فرستادند تا به تو بگویم که به نماز شب بیدارشو ونامه ای هم به تو فرستادند . وقتی نامه را نگاه کردم ، دیدم با سبز خوشرنگی نوشته اند « هذا براعه ... » این نماز شب تو را از آتش نجات می دهد . من باتعجب با خودم فکر کردم که زمان علی کجا و زمان ما کجا . بااین فاصله ی زمانی علی – علیه السلام - به من نامه نوشته اند ؟ همینطورحیران به نامه نگاه می کردم ،که دیدم شخصی مرا از خواب بیدار می کند ، وقتی بیدار شدم دیدم آقای مطهری رفته اند وظرفی را از آب رودخانه پرکرده اند و می گویند : بلند شو و دیگر بهانه ای نیاور . برای تو آب رودخانه آورده ام ودیگر نمی توانی بگویی که برای چشمت مضراست .
آقای مطهری به هر مقامی رسیده اند با نماز شب بوده است .
ببینید که حافظ چقدر گفته است که به هرجا رسیده ام از یمن دعای شب و ورد سحری بود.
گرمی لبهای پیامبر– صلی الله علیه و آله وسلّم - را بر لبهایم احساس می کنم
همسر شهید مطهری می گوید : که یک شب بیدار شدم ودیدم شهید مطهری گریه می کنند وبسیار منقلب هستند . بلند شدم وپرسیدم چه شده است ؟ فرمودند : که در زندگی من اتفاق بزرگی خواهد افتاد ، گفتم چرا ؟ فرمودند : الان در خواب دیدم که من به همراه حضرت امام ،کنار خانه کعبه استاده ایم وپیامبر – صلی الله علیه و آله وسلّم - به سمت ما می آمدند . دیدم که پیامبر به سمت من می آیند ، عرض کردم یا رسول الله ایشان فرزند شما هستند واشاره ای به حضرت امام کردم . حضرت فرمودند : چنین است ، چنین است . سپس حضرت آمدند و لبهایشان را روی لبهای من گذاشتند .
خانم شهید مطهری می گوید که آقا گفتند : الان گرمی لبهای پیامبر– صلی الله علیه و آله وسلّم - را بر لبهایم احساس می کنم . بعد شهید مطهری گفتند : اتفاق بزرگی در زندگی من خواهد افتاد ؛ و فردای همان شب ایشان به شهادت رسیدند.

مروري بر بحث شبهاي گذشته
در اصول وقواعد اجتماعي آنهايي كه ذوي الحقوق جامعه اند،آنهايي كه بزرگ جامعه اند، آنهايي كه در تعیين مسير جامعه موثراند، شريعت مقدس ما براي اين بزرگان احترام و اكرام خاصي قائل است واين نشانه عظمت دين ماست.
دراين باب مصاديق بزرگي بحث شد، اما نتوانستيم بحث را امسال به پايان برسانيم، اصل بحث ما مربوط به حقوق والدين بود، ارتباطي كه بايد بين والدين و اولاد تنظيم شود. با اين مطالبات جديدي كه نسل امروز دارند، پدر و مادر بايستي با كدام اصول به اين مطالبات پاسخگو باشند؟ چگونه روابطشان را تنظيم كنند؟ مطالب خيلي بكري در اين مسأله وجود دارد، اما به عنوان كبراي كلي، ابتداء بايستي ثابت شود كه بزرگتر احترام دارد.
ميگفت: به يكي از شهرهاي اطراف كه از شهرهاي استان ما هم نيست شبانگاه رسيديم، جواني را در خيابان ديديم، جوان گفت: اگر به خانة ما بيائيد، ما خانه اجاره ميدهيم. رفتيم خانه اينها اما نپسنديم، (راوي اين قضيه از تجار متمكن و بين المللي و متدين است) جوان گفت: اگر اينجا را نپسنديدید ، خانه ديگري ميبرمتان. ما را به خانة ديگري برد، ديديم اين خانه مناسب است، از او پرسيديم اگر بخواهيم نماز بخوانيم قبله كدام طرف است. گفت: كسي كه اينجا ميآيد چيز ديگري ميخواهد. اولين بار است كه ميبينم كسي از قبله سئوال ميكند . بعد از دقايقي صاحب خانه آمد . از او پرسيدم: نماز ميخواني؟ گفت: وقت بيكاري براي نماز خواندن پيدا نميكنم اما سمت و سوي قبله را مي دانم. به آن جوان به خاطر زحمتي كه براي ما كشيد مقداري پول داديم ، او هم گفت: من فردا نيستم و به تهران خواهم رفت، گفتيم: تو با اين سن و سال تهران ميروي؟ خانه چه کسی ميماني؟ اسم دوستانش را شمرد، از دم همه جنس مخالف بودند. گفتيم: پدرت همينطوري به تو اجازه ميدهد كه به تهران بروي؟ آن جوان از پايش چاقويي در آورد و گفت: پدرم اگر به من اعتراض كند با همين چاقو شكمش را پاره ميكنم. شما ببينيد اينجا اصلاً كبراي كلي ما يعني اصل احترام به بزرگتر، جايگاهي ندارد.
لزوم حفظ حرمت اهل علم
مصاديق بزرگي را در جلسات گذشته بحث كرديم، يكي از مهمترين آنها كه قرآن هم عنايت خاصي نسبت به آن دارد اهل فكر و اهل علم است ، خداوند مي فرمايد: « يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ » (مجادله11) آنكه اهل علم است نزد ما درجه دارد. خداوند در قرآن مفصل از درجه بحث ميكند .
می فرماید : « وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا َ » (انعام 132) ، لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ ٌ (انفال 4) » ببينيد چقدردر قرآن از درجه بحث شده است. كسي كه صاحب درجه است طبيعتاً احترام دارد. « وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضيلاً » (اسراء 21 ) خداوند ميفرمايد : درجههاي اين دنيا در برابر درجههاي آخرت چيزي به حساب نميآيد ، درجه در آخرت داده ميشود ، خداوند ميفرمايد : « فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى » (طه 75) درجة بعضيها خيلي بالاست.
خداوند يك جمله ميفرمايد كه اهل معرفت را به حيرت وا مي دارد.خداوند براي طوائف مختلف ،درجات مختلف بيان مي كند امام براي بعضي ، تعبيري دارد كه مغز مفسرين در آن مانده است ، نميفرمايد براي آن بعض درجه خواهم داد ، ميفرمايد : « هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ َ » (ال عمران 163) آنها خودشان درجهاند.
آن درجاتي كه در آخرت داده ميشود تفاوتشان زمين تا آسمان است ، آقا رسولالله ميفرمايند : تفاوت درجة عالم و جاهل ، هفتاد درجه است ، در هر درجه اسب پر سرعت بايستي 70 سال بدود تا به درجة بعدي برسد.
دركه، به جاي درجه
بالاترين درجهاي كه قرار است در آن درجه انساني قرار گيرد ، درجه وجود مقدس حضرت پيامبر است ، حضرت ميفرمايند : « أَنْ تُوجِبَ لِي مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلًا يَغْبِطُنِي بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُون » (بحارالأنوار ج83 ص115 ) من در مقامي خواهم بود كه اولين و آخرين در حسرت آن خواهند بود .
در مقابل بعضيها هستند كه به جاي درجه ، « دركه » دارند، دركه يعني پايين رفته است نه بالا ، « إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار» (نساء145) دركه هم براي خود طبقاتي دارد ، در انتهائيترين طبقه آن ،آنهائي قرار دارند كه منافق و دو رو هستند ، جلوي روي آدم يك چهره دارد و پشت سر يك چهره ، قلبش يك جور است و زبانش طور ديگر ، خود طبقه هفتم واديهائي دارد كه انسان هر قدر در اين دنيا فرو رفته است در آنجا در عذاب سختتري خواهد بود.
علم ،بالاترين سمت آدمي
عرض ما اين است كه خداوند وقتي اهل علم را معرفي ميكند با درجه معرفي نموده است. چه خوب است خداوند به آدمي درجه دهد ، به مؤسس حوزه آيت الله حائري عرض كردند : آقا ،از آقا ميرزا جواد ملكي تبريزي دربارة شما پرسيديم ، ايشان فرمودند : آدم خوبي است .آقاي حائري با شنيدن اين جمله مثل باران گريه كردند و فرمودند : حاج ميرزا جواد آقا به من اين چنين فرمودند؟ . حالا شما تصور كنيد خداوند به كسي بگويد : « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ » (ص30) اين درجات به راحتي به دست نميآيند ،اين درجات براي آن شخصي است كه از راحتي خود گذشته ، خودش را به زحمت و زجر انداخته ، صبر نموده و جواني خود را در اين راه صرف كرده است .
يك روايتي عرض ميكنم كه يك كتاب ميتوان دربارة آن نوشت: اگركسي ميگفت: « مَا رُزِئْتُ شَيْئاً قَط » (كافي ج2 ص256 ) من در عمرم مصيبت نديدهام، آقا رسول الله، نان آن شخص را نميخوردند ، ميدانيد چقدر مطلب ميتوان از اين روايت بيرون كشيد.
معرفي درجات، به روايت قرآن كريم
خداوند درجات را در قرآن يكي يكي معرفي ميكند، علم يك درجه است، تقوا يك درجه است « وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ (مؤمنون 60) وظيفهاش را انجام داده است اما باز هم ميترسد، اين خودش يك درجه است، ايثار يك درجه است « وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة » ( حشر 9 ) خودش گرسنه است اما غذا را جلوي ديگري ميگذارد اين خودش يك درجه است. از مقام خداوند ترسيدن يك درجه است، ايمان يك درجه است « وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُم » ( حجرات 7 ) ، از جمله اين درجات كه از همه بالاتر است علم است، خداوند وقتي ميخواهد محبوبترين بندگان خود را ياد كند ، رسول خدا و اميرالمومنين را معرفي كند ميرود سراغ علم، « قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » ( رعد43 )
حضرت آدم را ملائكه نميشناسند، خداوند ميخواهد حضرت آدم را معرفي كند، اول سِمَتي كه با آن آدم را معرفي كند ميفرمايد: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » ( بقره 31 ) معلوم ميشود، سمتي بالاتر از اين براي آدم وجود ندارد. مرحوم خواجه نصيرالدين طوسي وقتي به اين آيه ميرسد ميفرمايد: خداوند با علم، فضل آدم را براي ملائكه نشان دادند و چون عالم است ميفرمايد: براي آدم سجده كنيد، براي جاهل سجده معني ندارد، آقا رسول الله نيز در سيره خودشان درجه را به تصوير ميكشند.
گفتم اما خودم عمل نكردم !!
آقا رسول الله وارد مسجد ميشدند ديدند يك عدهاي مشغول عبادتاند و يك عده مشغول بحث علمياند؛ حضرت فرمودند: اين هم خير است اما حضرت تشريف بردند و با اهل علم نشستند، حضرت فرمودند: « بِالتَّعْلِيمِ أُرْسِلْتُ ثُمَّ قَعَدَ مَعَهُمْ » ( بحارالأنوار ج1 ص206 ) من براي تعليم فرستاده شدهام، همنشين اين دنيا همنشين آخرتي است .
البته فرصت نيست كه من مفصل بحث كنم كه مراد دين از عالم كيست؟ دين آنقدر در اطلاق لفظ عالم، سخت گيري دارد كه صرف اينكه كسي الفاظي را ياد بگيرد به او عالم گفته نميشود
مرحوم آقاي فلسفي ميفرمودند : شب از خواب بيدار شدم ، ديدم پدرم شديد ميگريد (پدر ايشان مرحوم تنكابني ،كتاب قصص العلماء را نوشتهاند) ،گفتم : پدر جان چرا گريه ميكنيد ؟ جواب نفرمودند ، اصرار كردم ، باز هم جواب ندادند ، فرمودند : پسرم آيا تا زنده هستم كتمان خواهي كرد ؟ گفتم : بله ، ايشان فرمودند : نماز شب ميخواندم ، هاتفي از گوشة اتاق ندا داد : « اَيُها العالم العامل».
خداوند در آخرت ، عذابهاي روحي هم دارد ، گاهی زن و بچههاي عالِم جهنمي را از جائي عبور ميدهد كه آن مرد با حسرت به حال خوشِ زن و بچههايش نگاه ميكند ، از او ميپرسند : پدر جان اين چه احوالي است ؟ ميگويد : گفتم اما خودم عمل نكردم.
همه اين عظمت به بركت علم است
آقاي مشگيني فرمودند : يكي از علماء ميگفت : وقتي حاج آقا حسين قمي از دنيا رفتند ، در خواب ديدم كه برزخ را تزئين نمودهاند. از ملائكه پرسيدم : چه خبر است ؟ گفتند : حاج آقا حسين قمي ميآيد ، حاج آقا حسين قمي كسي بود كه بمحض خروج رضاخان از كشور هيأتي از علماء را تشكيل دادند تا كشف حجاب را برداشتند. رضا خان به آقاي بروجردي نامه نوشتند : اين روضه خوان را جمع كن. آقاي بروجردي در جواب فرمودند : « چطور مخالفت كنم با كسي كه سر سوزني در كلهاش هوا نيست ،اگر به حرف او گوش دادي ،كه دادي و الّا از امنيت غرب مطمئن نباش » ، فردا صبح هر كسي راديو را باز كرد شنيدند كه كشف حجاب برچيده شده است ؛ اين است حاج آقاي قمي ، همة اين عظمت به بركت علم است منتها در كنار تقوي.
آنكه علم را ادراك كرده چه چيزي را ازدست داده
شخصي روزنامهاش را آورد و نزد آقاي بروجردي گذاشت تا آقا تأييد كند ، آقا آن را كنار گذاشتند ،دوباره روزنامه را محضر آقا گذاشت ، اما آقا آن را برداشتند ، دفعه سوم آقا فرمودند : اين نوشته اسمش روزنامه است ، من امروز اين را تأييد كردم ، فردا معلوم نيست تو در اين روزنامه چهها خواهي نوشت ؟ به علم ميشود مدرك داد اما به تقوي نميشود مدرك داد ، علم و در كنار آن تقوي.
اين روايت را از اين ماه مبارك از من به يادگار نگه دار ـ جامع نهج البلاغه جناب آقاي سيّد رضي ، افسوس و صد افسوس كه اين روايت را در نهج البلاغه نياورده است ـ يكي از كلمات قصار حضرت اميرالمؤمنين اين است : « ليت شعري أي شيء أدرك من فاته العلم بل أي شيء فات من أدرك العلم» اي كاش ميدانستم كسي كه علم از دستش رفته است چه چيزي بدست آورده است و كسي كه علم را ادراك كرده است ، چه چيزي را از دست داده است ، اين بيان شريف در نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، جلد 20 صفحة 289 آمده است.
واقعا آقاست ! واقعا آقاست !
حضرت فرمودند: « قم عن مجلسك لابيك و معلمك و لو كنت اميراً » براي پدرت و معلمت از جايت بلند شو، ولو امير شده باشي. استاد ما مي فرمودند : زماني كه ما در حرم حضرت علي- عليه السلام - بوديم استاد ما از آن سوي حرم كه وارد ميشدند هر چند ايشان مرا از آن سوي صحن نميديدند من به احترام ايشان از جاي خود بلند ميشدم.
مقام معظم رهبري كه به قم تشريف آورده بودند، يك يك كوچهها را گشتند و يكي از آقايان را كه ادبيات به ايشان تدريس نموده بودند ، پيدا كرده و به ديدار ايشان رفتند . وقتي ملاقات تمام شد، حتي آن استاد هم در حيرت مانده بود كه رهبر يك ملت به ديدار او آمده ، آن معلم در مورد مقام معظم رهبري ميفرمودند : واقعاً آقاست! واقعاً آقاست!
آقاي مشگيني ميفرمودند: من اساتيدم را كم مانده بود ـ نعوذ بالله ـ در حد پرستش عبادت كنم، يك بار استادم به من فرمود : موقع راه رفتن نان نخور، آقاي مشگيني ميفرمودند : تا آخر عمرم كسي مرا نخواهد ديد در حال راه رفتن نان بخورم .
نمونه هايي از تكريم جايگاه علم و عالم در سيره علما
آقاي بروجردي ميفرمودند : اگر طلبه اي را ببينم در بازار غذا ميخورد پشت سر او نماز نميخوانم.
پيامبر ما همه اين اوصاف را دارد، اگر سوال شود كه كدام وصف حضرت از همه بزرگتر است، ميگوئيم بزرگترين وصف حضرت اين است: « امن رسول بما انزل اليه » پيامبر به كار خودش ايمان داشت.
بفرض اگر پزشكي ، درآمد شغل خودش را با درآمد ديگري مقايسه كند معلوم است به كار خودش ايمان ندارد، به هدفش ايمان ندارد . اينكه حضرت كارهايش را پيش برد به خاطر همين است «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّه » ( بقره 285)
اولين چيزي كه براي يك عالم واجب است اين است كه حرمت علم خودش را حفظ كند . خواجه نصير الدين طوسي مي فرمايد : يك دانشمند و طالب علم، بايد علم و علما را تعظيم كند، مبادا بدون وضو كتاب را دست بگيري، مبادا بدون وضو سر كلاس بروي ، به احترام علم با وضودر كلاس درس حاضر شو.
آقا ميرزا جواد آقا، دو زانوو محترمانه در اتاق خلوتي نشسته بودند، شخصي وارد شد و عرض كرد : آقا اينجا كه كسي نيت شما اينطور خودتان را اذيت ميكنيد، آقا ميفرمايند: خودم كه آدمم .
آقاي اشتهاردي ميفرمودند: من مدتي در اندروني مخصوص آقاي بروجردي ، كتاب مي نوشتم. وقتي مردم جهت ملاقات به خدمت آقا مي رسيدند و آقا مي خواستند از اندروني بيرون برود ، از جلوي ما رد ميشدند و ميفرمود: آن كاغذ را برداريد، آن كتاب را برداريد تا من رد شوم ، آقا از روي يك كاغذي كه حاوي يك روايت و يا مطلب علمي بود رد نميشدند .6
وقتي ايشان شبها ميخواستند بخوابند ، ميفرمودند : مبادا رختخواب مرا طوري پهن كنيد كه پاهايم به طرف كتابها باشد ، كاري كنيد سرم به سمت كتابها باشد .
خلق آثار ماندگار، به بركت حفظ حرمت علم و عالم
روزي كه كليددار كربلا ـ همان كسي كه كليد قسمت پايين ضريح حضرت را دارد، يعني كليد آن قسمتي را كه قبر شريف حضرت در آن قسمت قرار دارد ـ اين كليددار در گوش مرحوم شيخ جعفر شوشتري گفت : بيا كليد را بدهم برو همان قسمت پايين را زيارت كن . اما آقا قبول نكردند . كليددار گفت : آقا ! همه عالم شيعه در حسرت چنين موقعيتي هستند شما چرا قبول نميكنيد؟ آقا فرمودند : اگر بخواهم بروم پايين بايد از پايين پاي حضرت رد شوم و چون علي اكبر در پايين پا دفن شده است بنده نميتوانم از روي قبر شريف حضرت علي اكبر رد شده و پا بر روي آن بگذارم .
آقاي بروجردي ميفرمودند : از خاك آن قسمت برايم آورده بودند . وقتي سيل ازآشتيان به قم رسيد تا خواستند جلوي سيل را بگيرند ، سيل داخل فيضيه شد و حجرهها را پرازآب كرد ، آقاي بروجردي آمدند و كنار آب ايستاده و ذراتي از آن تربت را در داخل آب ريختند . آقاي اشتهاردي مي فرمودند : ما شاهد قضيه بوديم و حتي علامتي هم گذاشته بوديم همين كه تربت امام حسين را در آب ريختند ، آب فرو كش نمود . پرسيديم آقا اين تربت را از كجا بدست آوردهايد آقا فرمودند: اين تربت را از قسمت پايين ضريح امام حسين (ع) برايم آوردهاند.
اينكه آقاي بروجردي ميفرمودند: هنگام خوابيدن نبايد پايم به سمت كتابها باشد اين بخاطراين بود كه علم حرمت دارد و اين مسئله را از استادشان ياد گرفته بودند.
آقاي مظاهري ميفرمودند : جناب ابوالمعالي اصفهاني، استادآقاي برجردي ميفرمودند : اگر در اتاقي يك قلم وجود داشته باشد كه با آن قلم فقه نوشته شده باشد نميخوابم فقط به خاطر حرمت قلم، ببينيد آيا چنين شخصيتي عالم ميشود يا نه؟ ببينيد آيا چنين شخصي قادر خواهد بود اثر ماندگار از خود بر جاي گذارد يا نه؟ همه اينها از مصاديق تعظيم علم است . مبادا چنين مسائلي را مسخره كني، معلوم است كه تمام وجود چنين افرادي را عظمت علم تسخير كرده است .
زماني كه وضعيت حوزه مناسب نبود مرحوم وحيد بهبهاني نماز استيجاري ميخواندند و اجرت آنرا گرفته و به مرحوم ميرزاي قمي ميدادند تا ايشان درس بخوانند.
به مرحوم شيخ انصاري گفتند : وضعيت مالي فلان طلبه مناسب نيست . آقا فرمودند : نماز استيجاري بخواند و از اين راه پول بدست بياورد . گفتند :آقا اولاً اين شخص آقازاده است و اين كار در شأن ايشان نيست ثانياً اوكه ديگر نمي تواند درس بخواند. شيخ انصاري فرمودند : نماز را من ميخوانم اما پولش را بدهيد به آن طلبه تا بتواند درس بخواند.
با اينكه يكي از چشمان شيخ انصاري نابينا بوده و يكي نيز آنقدر ضعيف بوده است كه به سختي قادر به خواندن برخي از متون بودهاند و به همين خاطر است كه در موارد متعددي دركتابهايشان نوشته اند، محكي فلان ، محكي فلان، بدليل اينكه خودشان قادر به خواندن كتاب نبوده و از جانب ديگري حكايت ميكردهاند . عالم از اين قضيه در حيرت است كه با وجود آنكه چشمانش خوب نميديده اما چيزهايي به ذهناش رسيده كه به ذهن اجنه هم نرسيده و از خود اثري ماندگار به يادگارگذاشته است . پس منبع بركت جاي ديگري است.
خدايا مرا از بهشت بيرون نكن !
بحثي كه اينجا مطرح ميشود اين است كه سرّ اينكه تعظيم علم تا اين اندازه مورد توجه قرار گرفته چه ميتواند باشد؟ سرّ اين قضيه اين است كه اگر جامعه اي مي خواهد به بهشت تبديل شود بايد علم را تعظيم بكند .
محقق قونوي مي گويد : باطن را نگر تا سقرها در جگرها يابي، جِنانها در جَنان بيني
ناصر خسرو مي گويد :
از ره خلق و خووسيرت زشت هفت دوزخ تويي و هشت بهشت
مراد از هفت دوزخ هفت عضو، يعني : چشم، زبان، دست، پا، گوش، دهان و بدن - كه كنايه از چيز ديگري مي باشد - است . اين هفت عضو هم ميتواند درب هاي جهنم باشد و هم درب هاي بهشت . اما بهشت يك درب ديگر هم دارد و آن عقل است و هيچ كس با عقل وارد جهنم نميشود و اگر عقل را بر اعضاي هفتگانه فوق اضافه كنيد ميشود هشت عضو.
از ره خلق و خوو سيرت زشت هفت دوزخ تويي و هشت بهشت
حضرت پيامبر ميفرمايند « أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ هِيَ الْجَنَّة » ( بحارالأنوار ج40 ص200 ) يعني من شهر حكمت هستم و بهشت هم همين است. اگر داخل حكمت هستي از خدا طلب بهشت نكن، بلكه بگو خدايا! مرا از بهشت بيرون مكن.
حضرت به شيعيان فرمودند به خدا نگوييد مرا به بهشت ببر، پرسيدند پس چه بگوييم فرمودند: بگوييد مرا از بهشت بيرون نبر زيرا چون شما تحت ولايت ما هستيدپس در بهشتيد.
اگر جامعه بخواهد تبديل به بهشت شود بايد در آن حكمت رواج داشته باشد. هر سخني كه در ذهن وجود دارد به آن علم ميگويند و چون وارد قلب شد تبديل به حكمت ميشود.
.....پس بديدي گاو وخر، الله را !!!
مرحوم فلسفي در مسجد شاه خطاب به دو هزار نفر از حضار فرمودند: آقايان علما، قدر خود را بدانيد قلب و ذهن اين دو هزار نفر در دست من است و هر نوع تصرفي ميتوانم در آن داشته باشم زيرا در آنجاست كه روح و اعضاي معنوي اشان تكون مييابد اگر كسي خانهاش خراب شود آنرا تحويل بنا ميدهد اما بدنش را هيچگاه تحويل بنا نميدهد. اگر كسي لباسش پاره شد آنرا به خياط ميدهد تا آنرا درست كند اما اگر كسي جسمش مريض شد نزد طبيب مراجعه ميكند ولي آن عضوي را تحويل علما ميدهد كه اشرف تمام اعضا ميباشدو آن قلب است آقا فرمودند: الان قلب و ذهن اين دو هزار نفر در دست من است و هر نوع تصرفي بخواهم ميتوانم در آن داشته باشم زيرا در آنجاست كه روح و اعضاي معنوي انسان تكوّن مي يابد و غير از اين چشم ظاهر، چشم ديگري هم به دست مي آيد.
برو بفروش اين چشمي كه داري كه در ديدن ندارد استواري
يكي چشم دگر بي غش و بي عيب بدست آور براي ديدن غيب
چشم جان را بي نگه ديدار هاست پاي جان را بي قدم رفتار هاست
اي خدا بنما تو جانها آن مقام كا ندران بي حرف ميگويدكلام
حيوان هم چشم ظاهر دارد، انسان هم
گر بديدي چشم حيوان شاه را پس بديدي گاو و خر الله را
اينكه آنهمه ميگويند قلب، قلب فكر ميكنيد همين عضو صنوبري شكل است؟ خير مقصود اين قلب نيست زيرا برخي حيوانات قلبشان خيلي بزرگ تر از قلب انسان است ونيز هر كه پر خوري كند قلبش نسبت به ديگران بزرگتر مي شود. اينكه خداوند مي فرمايد : سخن مرا كسي مي فهمد كه داراي قلب باشد « إِنَّ في ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ » ( ق 37 ) مقصود كدام قلب است؟
دل مگر اين مهره آب و گل است خر هم از اقبال تو صاحبدل است
اينجاست كه معلوم مي شود اگربخواهيم جامعه را تبديل به بهشت كنيم ، تنهائي چيزي كه مورد نياز است علم و حكمت مي باشد .
كربلا سراسر درس توحيد بود
ببينيد چه روايت زيبائي است خداوند جهل را از درياي ظلماني و تلخ خلق كرده است و همه تلخي هاي زندگي به آن برمي گردد كه آنان يا جاهل اند و يا دلداده اميال مهارنشدني است . ببينيد كربلا براي ما چقدر تلخ است اما براي امام حسين توأم با شيريني است . كربلاخيلي ظلماني بودآنقدر كه از شدت ظلمت و تاريكي امام حسين ـ عليه السلام ـ را نديدند .
مرحوم آقاي ميانجي مي فرمودند : شمشير را گذاشته بودند بر گلوي امام حسين ـ عليه السلام ـ اما حضرت براي آنها خطبه مي خواندند .
در كربلا لشكر ابن زياد فرياد مي كشيدند و سوت مي زدند اما امام حسين مي فرمودند : ساكت باشيد و اجازه بدهيد حقي كه بر گردن من داريد آن را ادا كنم. با اينكه حضرت ابوالفضل و علي اكبر و همه يارانش را از دست داده است اما خطبه مي خواند معنايش اين است كه حضرت مي فرمايند : اگر چه حضرت ابوالفضل و علي اكبر را كشته ايد، اگر قبول كنيد ايرادي ندارد زيرا مصالح چيز ديگري است و اين يعني حكمت. ببينيد در كربلا توحيد موج مي زند و توحيديعني حكمت. اصلا اول تاآخر كربلا سراسر درس توحيد است ، مدرسه حسيني يعني توحيد . با اينكه حضرت در محاصره افتاده است « جعلوه بمثل حلقه » يعني همچون حلقه حضرت را محاصره كرده بودند اما حضرت مي فرمايند : من لحق بي فقد استشهد و من لم يلحق لم يدرك فتحا با اينكه حضرت هيچ چيزي دردست نداشت اما ادعا مي كندكه پيروز است .
اي جوان اين بايد برايت درس باشد اين شيطان است كه مي آيد و براي تو وعده فقر و بن بست و بدبختي و بد بيني به آينده مي دهد ، اما واقعا آينده در دست كيست ؟ به تعبير مرحوم آقاي حائري اگر خدا بخواهد ازديوار براي آدم روزي مي رساند .
ترويج ژرف انديشي، بواسطه حفظ حرمت انديشمندان
حضرت رسول اكرم مي فرمايند : مثل علما بمانند ستارگان است. همچنانكه ستارگان آسمان راهنماي مسافرين كشتي هاي روان بر روي درياهاست، علما نيز راهنماي انسان مي باشند. « إِنَّ مَثَلَ الْعُلَمَاءِ فِي الْأَرْضِ كَمَثَلِ النُّجُومِ فِي السَّمَاءِ يُهْتَدَى بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ فَإِذَا طُمِسَتْ أَوْشَكَ أَنْ تَضِلَّ الْهُدَاةُ » ( بحارالأنوار ج2 ص25 ) بنا براين براي پيشرفت جامعه ابتدا بايد علما جايگاه خود را بيابند . آيا مي خواهيد بگويم چرا عقب مانده ايم ، ببينيد چقدر عالم اسلام عقب مانده است آيا امروز اراده مسلمانان در گرو اراده رهبران كفرايست ؟و چرا هماكنون پست هاي كليدي دنيا در دست آنهاست و با هزار ترفند مسلمانان را تحت فشار قرار مي دهند ؟.
رضا خان گفت: من از روحانیون خوشم نمی آید،یک سرباز دزد از همه معارف در نزد من بالاتر است. حضرت امام این موضوع را در کتاب کشف الاسرار بحث کرده اند بروید و مطالعه کنید.
رضاخان به آقای حائری نامه نوشت با این مضمون که: این گوساله ها چیست که دور خود جمع کرده ای ميدانید كه ، العیاذ بالله اگر طلبه گوساله باشند خود آقای جائری چه چیزی ميشوند. با کسی که چنین سخن ميگوید چه باید گفت :آقای حائری در جواب او فرمودند: این گوساله ها را دور خود جمع کرده ام تا احکام فلان و فلان وفلان و نکاح را در قراء و قصبات به مردم آموزش دهند تا کسی مانند تو پیدا نشود تا به آنها بگوید گوساله! ببینید چه جواب خوبی دادهاند.
در آن زمان تیمور تاش نفر دوم حکومت بود و من فقط یک عبارت او را برایتان ميخوانم ، خدا ميداند این شخص چه ظلمی در نهضت جنگل کردو چه تعداد از گيلاني ها را به كشتن داد . تیمور تاش جمله ای دارد وآن اینکه : استخوان پوسیده یک سربازرا به صد معلم ترجیح ميدهم . درد این نیست که چرا این سخن را گفته، بلکه درد ، محیطی است که آن شخص در آن تربیت یافته . چرا جامعه به جائی برسد که امروز امثال تیمور تاش در آن پرورش یابد. در واقع اسم او از اول تیمور تاش نبود بلکه عبدالحسین بود. خودش اعراض کرد که مگر حسین کیست که من عبد اوباشم اسمش راعوض کرد و گذاشت تیمور تاش و رضا خان از ترس اینکه مبادا او در آینده برایش مشکل ایجاد کند حبس اش کرد. تيمور تاش درايام حبس روزی مفاتیح شیخ عباس را خواست اما رضاخان با یک آمپول ، احمدی –که قضیه اش رامی دانید – او را به جهنم فرستاد.آن چیزی که در جامعه لازم است این است که اذهان روشن شوند،افق دیدوسیع شود ، انسانهای ژرف اندیش و عمق نگر در جامعه زیاد بشوند ، راه آنهم این است که در جامعه ، پیش قراولان اندیشه و طلیعه داران تربیت ، حرمت داشته باشند.
خداوند علما را بوسطه سكوتشان مواخذه مي كند
چرا خداوند در حدیث قدسی ميفرماید : کتک سفهاء را بر علما خواهم زد ،لأحملن ذنوب سفهاء کم علی علماءکم هر چه قدر سفهاء گناه دارند بر دوش علمابار خواهم زد . فقط جوان را ملامت نکن ، راه نشان بده ، همه تقصیرها گردن او نیست .
در میان هفت دریا پایبندم کرده اند باز ميگویند هشیار باش و دامن تر مکن
چرا خداوند از عالم پیمان گرفته که اگر در برابر گرسنگی گرسنه و ظلم ظالم ساکت ماند او را در آتش عذاب خواهد نمود؟ چرا ميفرماید: « لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ » ( مائده 63 ) وقتی به قضیه یهود ميرسد خداوند همه را رها ميکند ، علما را سرزنش ميکند. « وهم ربانیون » دانشمندان الهی ، علما ، کجا بودند؟ چرا ساکت ماندند؟ این خواص چرا تماشاچی شدند؟ چراآقا رسول الله ميفرمایند: « أَلَا إِنَّ شَرَّ الشَّرِّ شِرَارُ الْعُلَمَاءِ وَ إِنَّ خَيْرَ الْخَيْرِ خِيَارُ الْعُلَمَاءِ » ( بحارالأنوار ج2 ص110 ) بدترین بد انسانها هم علما هستندو خوب ترین خوب انسانهاهم علما هستند.
علتش آن است که عمران وآبادانی اعتقادی ، تربیتی ، پیشرفتهای علمی و حفظ تراث با عظمت دینی و ملی توسط علما صورت ميگیرد. اگر اینها نباشند دزد داخل شده وهرچه هست جمع کرده و ميبرد. آداب و فرهنگ و تدین را حمل کرده و ميبرد ، حجب وحیا را ميبرد. موقع آمدن هم معلوم نمی کند .شبهه را به این دلیل شبهه ميگویندکه شبیه حق هست موقع آمدن معلوم نمی شود ولی موقع رفتن معلوم ميشود. شبهه ميآید علی – علیه السلام – را با خود ميبرد بعد از رفتن علی - علیه السلام – متوجه ميشوند که چه اتفاقی افتاده است. به همین خاطر علی - علیه السلام – ميفرمایند : بعد از رفتن من و نشستن کس دیگر در جای من متوجه خواهید شد.
عالم و دانشمند است که در برابر شبهه ميایستد و حرسة الاخلائق ميشود . حرسة الخلائق لقب معصومین - علیهم السلام – است. حرسةالخلائق در جامعه گاهی کاری ميکند که نه تنها شبهه بر ميگردد بلکه بسیاری از افرادی راکه در طرف باطل هستند به داخل ميکشاند .
آقا صاحب الزمان براي مرحوم بحرالعلوم حواله مي آورند
مرحوم بحرالعلوم توانست تعداد چهل هزارنفررا مستبصرنماید. در مکه مينشست با اشراقیت کامل برای حنفی ها با کتاب ابو حنفیه، با مالکی ها با کتاب مالکی و با حنبلی ها با کتاب حنبلی صحبت ميکرد.
شاگرد آقا نقل ميکند:اول صبح آقا چائی و امثال آن آماده ميکردند وموقع شروع درس ، مردم فوج فوج منزل آقا حضور ميیافتند و دانشمند شیعی در مکه تدریس ميکرد. روزی به آقا گفتم که آقا پولدر حال تمام شدن است و این جا شیعه نشین نیست که خمس بیاورند . فردا چائی را آماده کردم و آوردم . در زده شد. برخلاف تمام روزها آقافرمودند: زود این بساط را جمع کن ،خواستم خودم بروم در را باز کنم اجازه ندادند وخودشان در را باز کردند دیدم سید جوان و مجللی وارد شدند برخلاف سایرین که برای آقا کرنش و احترام ميکردند، به آقا سلام دادند و در داخل خانه نشستند دیدم که مرحوم بحرالعلوم مانند نشستن نوکر در پیش آقایان بر روی زانو نشسته است. حال آقا را پرسیدند و بعد از کمی صحبت بلند شدند و پشت سر نیز آقای بحرالعلوم براي مشايعت ايشان بلند شدندو دم در ناقه اي براي بردن آقا خوابيده بود. اين آقا حواله اي به مرحوم بحر العلوم داد و ايشان هم حواله را به من دادند تا از صراف بگيرم، وقتي مبلغ حواله را از صراف گرفتم آنقدر زياد بود كه تنهايي نتوانستم بياورم و چهار نفر حمال را اجير كردم تا آنها را به منزل بياورند .بعداز رسيدن به منزل با خود گفتم: آخر اينجا مكه است مگر اينجا شيعه اي هست ؟ اين چه طور قضيهاي است. براي كشف اين سر بايد از صراف سؤال كنم زفتم بازار تا صراف را بيابم در كوچههاي مكه راه افتادم گشتم و گشتم ولي صرافي در كار نبود.
فكر ميكنيد مرحوم بحرالعلوم صرفاً با عدالت به محضر آقا ميرسند خير بلكه چون عابد عالم بود « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها َ » ( بقره 31 ) .

یکی از ضروری ترین بحثها ، بحث اصول و قواعد اخلاق اجتماعی در اسلام است تا تأثیر این اصول در روابط اجتماعی مشهود گردد .
ترقی و تعالی یک فرهنگ و تمدن اگر به چند چیز وابسته باشد یکی از عمدة آنها ، اصول روابط اجتماعی است . در روابط اجتماعی، شرع مقدس بابهای معظمی باز نموده است و جا دارد که برای نسل جدید به عنوان آداب اسلامی که مبتنی بر تکریم و عقلانیت خاصی است بحث شود .
یکی از این اصول و قواعد که در سیره مبارک معصومین موج ميزند ، مسأله تکریم بزرگان جامعه است،آنهائی که بنحوی در جامعه تأثیر گذارند بایستی در جامعه حرمت داشته باشند . کسی که خودش را وقف کرده است برای سعادت جامعه و آثاری ماندگار بجا گذاشته است باید حرمت داشته باشد . این بزرگان چند طائفه اند . که بحث آنها را بعنوان مباحث مقدماتی شروع کردیم تا برسیم به روابط والدین و فرزندان .
حضرت ميفرماید : بهشت و جهنم تو پدر و مادر توست ، اگر دنبال بهشت هستی نگاه کن به پدر و مادرت ، ببین روابط تو با آنها چگونه تنظیم شده است ؟ دنبال جهنم هستی به همانجا نگاه کن . اگر ميخواهی ببینی خدا به تو چگونه نگاه ميکند ؟ ببین پدرت چطور به تو نگاه ميکند ، ببین مادرت چگونه به تو نگاه ميکند؟ این بحث بسیار مفصل است ، بایستی ادله لزوم اطاعت ، عقلا و نقلا بحث شود .
مروری بر مصادیق بزرگی
گفتیم که مورد اول از مصادیق بزرگی ، بزرگی از لحاظ سن بود که بایستی بزرگتر از لحاظ سنی احترام داشته باشد ، حضرات معصومین نیز همین سیره را داشتند .
مورد دوم ، انسانهای صالح اند که برکت بوجود آنها نازل شود ، اگر انسان صالح نباشد خداوند علفهای هرز را برای چه ميخواهد ؟
مورد سوم ، کسی است که موقعیت اجتماعی ممتاز دارد ، «اکرموا کریم کل قوم » صاحب قابلیت نیست اما رئیس قبیله است ، کدخدای ده است که عمری بزرگ و کوچک به او احترام گذارده اند شرع نیز برای این افراد احترام قائل است .
اهل علم ، بزرگ ولی نعمتان جامعه
و مورد چهارم ، بزرگ ذوی الحقوق جامعه ، و بزرگ ولی نعمت جامعه ، اهل علم و دانش اند. لازم نیست علم ، حتماً علوم دینی باشد ، صرف اینکه کسی علم دارد در شرع مقدس و در رأس آن قرآن احترام خاصی برایش قائل است .
اصلاً قرآن که شروع به نزول ميکند – بحثی است در بین علما بنام « براعة الاستهلال » ، یعنی کسی که کتابی مينویسد اول کتاب باید بفهماند که این کتاب درباره چیست ؟ خداوند در همان ابتدای نزول آیات مشخص ميکند که آیات قرآن برای ، تعلیم و تربیت نازل شده اند ، «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4)» ، چون من معلم هستم ، اکرم هستم ، یک کتاب باید درباره این جمله نوشته شود ، یعنی نعمت علم را ندهم و همه نعمتها را بدهم من اکرم نیستم . بحث را رساندیم به اینجا که بشر ، در نورانیت جامعه ، در رشد و ترقی جامعه ، مدیون علم است .
متکبرین به صورت مورچگان محشور ميشوند
اگر چشمت باز باشد یک وقت ميبینی جامعه پر از مورچه است ، چرا خداوند انسان متکبر را به صورت مورچه مشحور ميکند ؟ در قیامت آنقدر این انسان متکبر را مردم زیر پایشان له خواهند کرد تا حساب و کتاب همه تمام شود . مورچه سمبل کوچکی است ، انسان در اثر کوچکی تکبر ميکند ، انسان بزرگ که تکبر نمی کند :
نیستم نیست که هستی همه در نیستی است هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمائی
انسانی که بزرگ باشد این گونه ميگوید ، اما انسانی که کوچک است برای ریاست معتکف ميشود. وقتی مرحوم مامقانی پسرشان را در « مرآة الرشاد » نصیحت ميکنند ميفرمایند : خبر نداری که ترک ریاست چقدر لذت دارد ؟ ترک دنیا چقدر لذت دارد ؟ نه اینکه لباس کثیف و شلخته بپوشی ، ریشت را دراز کنی و یک تسبیح برداری و یا هو یاهو کنی ، این ترک دنیا نیست ، دنیا همان است که ميگوئی « خانه من » حضرت ميفرمایند : اگر دنیا دست من بیفتد شلاق خواهم زد ، به کوه و دشت و باغ و بستان که شلاق نمی زنند ، اینها آیات خدایند، پس دنیا چیست ؟
نشانی داده اند اهل خرابات که التوحید اسقاط الاضافات
قیچی را بردار و این نسبتها را ببر ، اگر توانستی ؟ نگو : خانه من. نگو: مدیریت من ، نگو کار من، اگر بزرگ شده ای ، کارها را به خودت نسبت نده .
حضرت امام ميفرمودند : بعضی آقایان روحانی وقتی بالای منبر ميروند ، اسلام واقعی نمی خواهند ، اسلام مستند به خود را ميخواهند ، اگر واقعاً اسلام ميخواهی تو نگو بگذار کسی دیگر بگوید .
گاهی به عنوان مثال40 نفر از پیامبران یک جا وارد یک شهری ميشدند آیا اختلافی پیش ميآمد ؟ نه هرگز . همه حرفم این است که برکت و بزرگی جامعه همه از برکت علم است ، اگر در جامعه علم نباشد جامعه کوچک خواهد شد.
ارواح ، پرندگان آسمانی
روایتی است که واقعاً غوغا است حضرت ميفرماید : « الارواح طیور سماویّة » روح انسانی پرنده است، چقدر روح انسان دلتنگ ميشود ؟ آیا سرّ دلتنگی را ميدانید ؟ گاهی هیچ مشکلی نیست اما انسان احساس دلتنگی ميکند . اگر تو را بزرگ کنند ، دلتنگی ات بیشتر خواهد شد ، مثل امام حسین خواهی گفت : که « الهی تضيق بي الأرض برحبها » (البلدالأمين254) ، زمین با همه وسعتش بر من تنگ شده است . در نماز شب خواهی گفت : « هَذَا مَقَامُ الْغَرِيبِ الْغَرِيق » ( بحارالأنوار ج95 ص95 ). اگر بزرگ شده باشی غریق ، غریق خواهی گفت . کسی که در غربت افتاده است با هیچ کس و هیچ چیزی انس نمی گیرد ، فکرش این است که من کی از اینجا خواهم رفت ؟ حضرت ميفرماید : « الاروح طیور سماویه فی اقفاس الاشباح البشریة» ، روح در این قفس افتاده است و دو راه بیشتر ندارد : « اذا التفتت فی العلم صارت ملائکة» ، اگر دنبال علم رفت از ملائکه خواهدشد . ملک یعنی نورانیت ملک یعنی عقلانیت ، در ملک شهوت و غضب وجود ندارد ، در وجود ملک دعوای قوای نفس وجود ندارد ، در وجود ملک قوه واهمه وجود ندارد ، تنها عقل است که قوای نفس را به اعتدال ميکشاند و انسان نورانیت پیدا ميکند و انسان بزرگ ميشود .
زمان تو را ميپوساند
چطور ملک حصار زمان و مکان را شکسته است ، گاهی بعضی انسانها هستند که حصار زمان و مکان را ميشکنند ، زمان با او به جنگ در آمده اما نتوانسته است او را کهنه کند ، شکسپیر ميگوید : « زمانی ، زمان را تلف ميکردم ، حالا زمان مرا تلف ميکند » ، زمان تو را تلف خواهد نمود ، الان که اینجا نشسته ای زمان تو را ميپوساند ، زمان دارد تو را از بین مي برد . شنیده ای قصه یخ فروش را که داد ميزد : سرمایه ام از دستم ميرود ، سرمایه ام در حال آب شدن است ،کیست که به من رحم کند ؟
سید قطب هم ميفرماید : من آنجا فهمیدم معنی « إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ » ( عصر2 ) چیست ؟ الان هر لحظه تو در حال کم شدن هستی . هر لحظه مقداری از تو از بین ميرود .
رمز ماندگاری
اینکه به امام حسین ميگوئی : « أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ » (كافي ج4 ص575 ،باب زيارة قبر أبي عبد الله الحسين )، شهادت ميدهم که خون تو ابدیت یافت . بعضی انسانها اینگونه اند .
علم است که چنین سعه وجودی را برای انسان بوجود ميآورد ، به همین خاطر است که حضرت ميفرماید : « صارت ملائکه » که زمان و مکان ندارد ، در ادامه حضرت ميفرماید : « و اذا التفتت بالجهل صارت حشرات الارض » وقتی در جهالت افتاد ، جهالت یعنی سفاهت ، حشره های زمین ميشوند ، حشره ضرب المثل برای کوچکی است ، حشره نشان کوتاهی عمر است ، حشره سمبل آخُر بینی است نه آخِر بینی ، حشره فقط همین بهار را ميبیند و بس ، در نتیجه انسان زیر چرخ زمان شکسته و تمام ميشود ، جامعه اگر ميخواهد برکت پیدا کند باید برود سراغ علم و دانش و تفکر ، آخر الزمان را اینگونه بیان ميفرماید : گوسفندان چگونه از گرگ فرار ميکنند مردم همانطور از عالِم فرار ميکنند ، از عالِم فرار کردند یعنی از علم فرار کرده اند ، حضرت ميفرماید : « يَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمُرِه» ( بحارالأنوار ج 80 ص 21 ) دیگر عمر آنها برکت نخواهد داشت ، عمری که در درون آن علم نباشد برکت نخواهد داشت .
علم ، برکت و حیات جامعه است .
نه تنها برکت جامعه بلکه حیات جامعه بسته به علم است ، به امام صادق عرض کردند : آب مزه دارد ؟ فرمودند بله ، آب هم مزه دارد ، عرض کردند : مزه آب چیست ؟ حضرت فرمودند : حیات ، علم را هم تشبیه به آب ميکنند ، روایات را ببیند ، اگر جامعه ميخواهد حیات داشته باشد ، تلاش و جنب و جوش داشته باشد ، وابسته به علم است . انسان هم آخر سر همینطور است . وقتی ميمیرد چون حیات نداشت ، حضرت ميفرماید : « صَارَتْ جِيفَة فی اَهلِه » میان اهل خودش مرداری خواهد شد ، اما انسانی هم هستند که وقتی ميمیرد حضرت ميفرماید : « يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِمَيِّتٍ » ( بحارالأنوار ج 27 ص 303 ) کسی که از ماست و ميمیرد ، ميمیرد اما در واقع نمرد ه است ، در ظاهر حیاتی ندارد اما حضرت ميفرماید که او زنده است و نمرده است .
روایت ميفرماید : « بِالْعِلْمِ يُطَاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِالْعِلْمِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ بِهِ يُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ الْعِلْمُ إِمَامُ [أَمَامُ] الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ تَابِعُهُ يُلْهِمُهُ اللَّهُ السُّعَدَاءَ وَ يَحْرِمُهُ الْأَشْقِيَاءَ » ( بحارالأنوار ج 1 ص 166 )
با علم است که اطاعت و عبودیت درست ميشود . با علم انسان ميتواند خدا را بشناسد ، با علم انسان ميتواند وحدانیت خدا را بفهمد ، با علم است که صله رحم بوجود ميآید ، با علم است که روابط اجتماعی درست ميشود ، با علم است که حلال و حرام روشن ميشود . بعد حضرت ميفرماید : پیشوای عقل ، علم است ، چون رشد عقل با علم است .
ببینید چه آیه ای است ، طلاست طلاست : « وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ » (عنکبوت 43 ) علم است که صاحب عقل را به تعقل وا ميدارد . علم نباشد عقل کوچک خواهد ماند . چطور کودکی که کر است چون نمی شنود زبان باز نمی کند و هر چه قدر هم بزرگ شود ، مثل کودک حرف خواهد زد ، چون درک نکرده است تا به زبان خود رشد دهد . علم هم نباشد عقل ، کودک باقی خواهد ماند .
حضرت ميفرماید : عقل تابع علم است خداوند علم را الهام ميکند به انسانهائی که در علم الهی سعید و خوشبخت اند .
رابطه عبودیت و علم
عبودیت یکی از شئون جامعه است اما سایر شئونات جامعه همه و همه وابسته به عبودیت است ، اول بایستی عبودیت درست شود سپس انسان پشت میز بنشیند تا منشأ خیرباشد ، قلم بدست بگیرد تا منشأ آثارر ابدی و ماندگار باشد . اگر انسان جاهل بماند ، علامه طباطبائی ميفرمودند : اگر انسان جاهل دو رکعت نماز بخواند انتظار دارد که کفشهایش را موقع بیرون رفتن از مسجد ملائک جفت کنند . در روایت است که « الجاهِلُ اذا صَلّی رَکعَتَینِ اِنتَظَرَ الوَحی » جاهل دو رکعت نماز بخواند انتظار وحی خواهد داشت . اما عالِم اینگونه نیست .
تأثیر یک گناه
آخر ماه مبارک رمضان است این روایت را برایت ميخوانم اما قدر آن را بدان ، امام سجاد - علیه السلام - ميفرمایند :
« يَا إِلَهِي لَوْ بَكَيْتُ إِلَيْكَ حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَيْنَيَّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتَّى يَنْقَطِعَ صَوْتِي، وَ قُمْتُ لَكَ حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَايَ، وَ رَكَعْتُ لَكَ حَتَّى يَنْخَلِعَ صُلْبِي، وَ سَجَدْتُ لَكَ حَتَّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَايَ، وَ أَكَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِي، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِي، وَ ذَكَرْتُكَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ حَتَّى يَكِلَّ لِسَانِي، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِي إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْيَاءً مِنْكَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِكَ مَحْوَ سَيِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَيِّئَاتِي.» ( الصحيفةالسجادية ص : 82 دعاى 16 )
خدایا اگر آنقدرگریه کنم که همه پلکهایم ریخته شود ، آنقدر نعره بکشم که صدایم گرفته شود ، آنقدر برای عبادت سرپا بایستم که پاهایم ورم کند ، آنقدر در رکوع بمانم که مهره های کمرم از هم باز شوند ، آنقدر سجده کنم که از شدت سجده حدقه های چشم بیرون آیند ، تا آخر عمرم خاک بخورم و تا آخر عمرم آب مخلوط با خاکستر بخورم و در این حال آنقدر ذکر تو را گویم و عبادت تو کنم تا زبانم گرفته شود و از شدت حیا یکبار هم سرم را بالا نگیرم حضرت ميفرمایند : همه این احوال بر من عارض شود ، استحقاق اینکه یکی از گناهان مرا محو کنی نخواهم داشت .
خداوند ميتواند بفرماید که در مقابل این همه عبادات توهم ، آن سیگار کشیدن در ماه رمضان در خیابان را نمی بخشم ، چرا ؟ گناه را نبین ، ببین به درگاه چه کسی گناه ميکنی ؟
یکی از علما ميگوید : به تهران ميرفتم . در اتوبوس علامه طباطبائی را دیدم که ميرفتند با پروفسور کُربُن فیلسوف غربی ، مباحث فلسفی انجام دهند . رفتم جلو و عرض کردم آقا چطور کسی که 60 سال گناه ميکند برای همیشه به جهنم ميرود . فرمودند : پسر جان اگر سوزن را در چشم کسی فرو کنی چقدر طول ميکشد ؟ عرض کردم : یک دقیقه . فرمودند : چه مدت چشمش را از دست خواهد داد ؟ گفتم : یک عمر . گاهی بعضی کارها اینگونه اند ، انسان متوجه نیست چه کار ميکند . اما آن توجه را آخر سر به انسان خواهد داد :
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم وتسلیم وی کنم
آخر خودت را به خودت نشان خواهند داد .
تو به چشم خویش خوبروئی لیک باش تا شود در پیش رویت دست مرگ آئینه دار
الان چه کسی ميگوید : من زشت هستم . اگر کسی قیافه جاخظ را ميدید باید ميرفت و صدقه ميداد . شخصی آمد در زد ، کنیز او بیرون آمد ، آن شخص پرسید : جاحظ چه کار ميکند ؟ گفت : مقابل آئینه ایستاده ميگوید : الحمد لله الذی خلقنی فأحسن خِلقَتی ، حمد خدای را که مرا خلق کرده است و عجب زیبا خلق کرده است . دارد به خدا بهتان ميزند.
هر کسی را دعوی حسن و نمک چنگ مرگ آمد نمکها را محک
صبر کن ، تا این شب بگذرد و ...
خداوند عالِم عابد ميخواهد
دیروز بحث کردیم خداوند وقتی هدف خلقت را بیان ميکند یک جا بیان ميکند :
« ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) در آیه دیگری ميفرماید : « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » ( ذاريات 56 )
دیروز این نکته عرض شد که وقتی این آیه ها را کنار هم قرار ميدهیم معلوم ميشود که هدف از خلقت انسان ، عالِم عابد است و بقیه اهداف وسطی هستند مانند این آیه « الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ » (ملك2 )
« المیزان » و « الغدیر » افتخار ما هستند
مرحوم آقای حجّت ميفرمودند : ترکها فقط یک عالِم داشتند که اسم او را هم مقدس اردبیلی گذاشتند و کارها را خراب کردند .
من یک نکته ای در اینجا ميگویم که باید به ترک بودن خودتان افتخار کنید چون آقا رسول الله ميفرمایند :
« إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ » ( وسائلالشيعة ج 27 ص 33 )
من در میان شما دو چیز به امانت گذاشتم کتاب خدا و اهل بیتم . خدمتی را که در تاریخ دو نفر ترک به قرآن و اهل بیت کرده اند ، هیچ کس نتوانسته انجام دهد . یکی مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان است ، که یک دکتر مدینه ای ميگوید اگراین مرد رافضی نبود ، ميگفتم « و کان تفسیره من احسن تفاسیر الموجودة فی العالم » و یک نفر دیگر که به اهل بیت خدمت کرده است علامه امینی صاحب کتاب الغدیر است ، که یک خطیب حرّاف اصفهانی به نام مرحوم آقای اشراقی که با حرفهای خود سحر ميکرد ، ميگویند : الغدیر که چاپ شد من خودم را به نجف رساندم و در مقابل علامه امینی نشستم و گفتم : آقا تشکر من از شما ، سکوت من است در برابر شما . یعنی اینکه چیزی نمی توانم بگویم .
شهید هاشمی نژاد ميگفتند : علامه امینی خودشان به من گفتند : سید ! به برکت عنایات جدّ تو تا حال از چهل هزار مستبصر به من نامه رسیده است . مستسفر به کسی ميگویند که قبلاً شیعه نبوده و لی شیعه شده است . یعنی علامه امینی پایه گذار چهل هزار نسل شیعه بوده اند . ببینید که علم ایشان چگونه مرز داری و مرزبانی کرد .
بحث خواهیم کرد که یکی از برکات علم مرزداری از آداب و عقاید و فرهنگ جامعه است .
عظمت جناب مقدس اردبیلی
آقای حجّت ميگفتند : نگوئید مقدس اردبیلی بلکه بگوئید محقق اردبیلی . آنقدر ایشان تحقیقات سطح بالایی دارند که شیخ انصاری در کتاب خود از اول تا آخر به ایشان محقق گفته اند .
ببینیدکه در کدام جلد جواهر ، صاحب جواهر از سخنان ایشان مطرح نکرده اند با اینکه صاحب جواهر میانه خوبی با مقدس اردبیلی نداشته اند ، و به ایشان گفته اند « المُشکّکُ فی کُل الا مر البَدیهی » و یا در بحث ها ميگفتند « حتی ظَهر الاردبیلی فاَظهَر فیه الشَکّ و التّردید » و گاهی در بعضی جاها گفته اند : « هذا ما نَسّجَت الیَد الاردبیلی » یعنی این شبهه را دستان اردبیلی بافته است . ایشان به هر امر بدیهی که رسیده اند شبهه کرده اند . حضرت امام فرموده اند : مقدس اردبیلی بین تقوا و جرأتِ در فتوا جمع کرده است ، که هیچ کس نتوانسته این کار را بکند .
ناشر کتابهای جامعه مدرسین ميگوید : نزد امام رفتم و لیست چند صد عنوان کتاب را به ایشان دادم و گفتم : آقا ما اینها را چاپ کرده ایم ، هر کدامشان را ميخواهید ، برایتان بیاورم . امام به لیست نگاه کردند و در آخر فرمودند : برو و برای من شرح ارشاد الاذهان مقدس اردبیلی را بیاور و از بین همه کتابها فقط این کتاب را انتخاب کردند .
خداوند صرف عابد نمی خواهد . چون عبادت ویژگی انسان نیست و غیر انسان هم عبادت ميکند . خداوند متعال ميفرماید : « وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً » ( اسراء44 ) یعنی هر چیزی که وجود دارد ، تسبیح خداوند را ميگوید ولی شما نمی توانید آن را بفهمید . در اینجا منظور از تسبیح ، تسبیح تکوینی نیست . چون ما ميتوانیم تسبیح تکوینی را درک کنیم . الان ما همگی ميدانیم که عالَم در مقابل خداوند مُنقات است ، به این ميگویند تسبیح تکوینی و ما همه آنرا ميفهمیم . عجیب اینجاست که همانطور که ما با زبان تسبیح ميکنیم ، این عالم همانطور تسبیح ميگوید که ما آنرا درک نمی کنیم .
عبادت متفکرانه ، ویژگی انسان
عبادت ویژگی انسان نیست . هنر انسان این است که عبادت ميکند ، اما عبادت متفکرانه . عبادتی که در کنار آن فکر وجود دارد ، این نوع عبادت در سایر موجودات وجود ندارد . لذا یک ساعت تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادت است .
حرّ یک عمر عبادت کرد ولی در نهایت به لشکر عمر سعد پیوست ، چند لحظه فکر کرد و به سعادت ابدی رسید .
راوی از حضرت امام صادق – علیه السلام - پرسید : این کدام فکر است که از عبادت بالاتر است ؟ حضرت فرمودند : برو و به شهر ویران شده ای که از هزاران سال پیش مانده است نگاه کن ، وقتی به آن خانه ها نگاه ميکنی و ميبینی که وسط سنگ را سوراخ کرده اند و لولای در درست کرده اند ، بگو « این بانوک ، این ساکِنُک » یعنی بنا کننده شما کجایند ؟ ساکنین شما کجایند ؟ بعد حضرت ميفرمایند : همین حرفی که زدی از عبادت هزار سال بهتر است . چون این فکر دیگر نمی گذارد انسان ربا خوار بشود ، دیگر نمی گذارد که انسان در پارتی های آنچنانی شرکت کند .
در هر صورت ، این برکت علم است که دین هم برآن تأکید فراوان کرده است . وقتی ميخواهد معصوم را معرفی کند با علم معرفی ميکند « هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْل » (الكافي ج 8 ص 389 ) انسان از شرح این عبارت عاجز است . وقتی ميخواهد امام زمان را به تو معرفی بکند این عبارت را میگوید . یعنی آنجا که امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف - هستند علم ، عیش دارد . چرا نمی گوید زنده و ميگوید عیش ؟ بعنوان مثال یک نفری سکته مغزی کرده است و زنده است ، ولی به آن عیش نمی گویند . عیش را در جایی ميگویند که حرکتی وجود دارد . ميبینید که وقتی معرفی ميکند با علم معرفی ميکند .
یکی از انصار آمد و عرض کرد : یا رسول الله در جایی مجلس تشییع جنازه بر قرار است و همزمان یک مجلس علمی . در کدام یک شرکت بکنم ؟ حضرت فرمودند : اگر شخصی وجود دارد که جنازه را دفن بکند ، تو به تشییع جنازه نرو و به مجلس علم برو ، که بهتر است از تشییع هزار جنازه .
در متون قدیمی آمده است که یکی از حواریون به حضرت عیسی گفت : ای معلم ، پدرم مُرد . اجازه فرما که برای دفن و کفن او بروم . عیسی – علیه السلام - فرمود : تو زنده ای ، از پی مرده مرو ، مرده را بگذار تا مردگان بردارند .
حضرت عیسی از جایی عبور ميکردند . مشاهده کردند که جوانان نشسته اند و توری انداخته و ماهی ميگیرند . پرسیدند : چه ميگیرید ؟ گفتند : ماهی صید ميکنیم . حضرت فرمودند : ماهی گرفتن هنر نیست ، با من بیائید برویم و آدم صید کنیم .
مذاکر علمی بهترین عمل شب قدر
امشب روایتی ميگویم که بعنوان یادگاری ماه رمضان باقی بماند . راوی ميگوید : مهمان علی ابن موسی الرضا – علیه السلام - شدم . شام را که خوردیم ، بعد از شام بحث علمی شروع شد . حضرت ميگفتند و من مينوشتم ، من ميپرسیدم و حضرت جواب ميدادند . راوی ميگوید : یک موقع متوجه شدم که اذان صبح گفته شد و امام رضا – علیه السلام - نمازشب را نخواندند و به جای آن با من برای بحث علمی نشستند .
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح در اعمال شب قدر نوشته اند : مذاکر علمی بهترین عمل در شب های قدر است . چرا ؟ باز هم بحث به اینجا بر ميگردد که خداوند متعال صِرف عابد را نمی خواهد بلکه عالِم عابد ميخواهد .
در روایت است که : « إِذَا جَاءَهُ طَالِبُ عِلْمٍ قَالَ مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّه » ( بحارالأنوار ج 1 ص 168 ) تا اصحاب ميدیدند که یک نفر طالب علم ميآید ميگفتند : مرحبا به وصیت رسول الله ، یعنی اینکه سفارش شمارا پیامبر به ما کرده اند .
امام باقر- علیه السلام - ميفرمودند : به خدا قسم ! من از بوی اهل علم خوشم ميآید . ما این بوها را درک نمی کنیم ، هر کسی و هر عملی یک بویی دارد . کافر بوی مخصوص دارد ، مؤمن بوی مخصوص دارد که در روایات آمده است « کالاُ ترُنج » مانند ترنج .
روزی آقای بروجردی وقتی ميخواستند از منبر بالا بروند ، طلبه ای کاغذی به ایشان داد . وقتی آقا نگاه کردند ، دیدند که این جوان مشکلی دارد . فرمودند : بعد از درس بیا ، در خدمت شما هستم . وسط درس این طلبه بلند شد که یک اِشکال علمی را مطرح کند . چون گوشهای آقا کمی سنگین بود متوجه حرفهای جوان نشدند و فکر کردند که جوان همان مشکل را مطرح ميکند . آقا بالای منبر تغییُری کردند و گفتند : من که گفتم بعد از درس تشریف بیاورید من در خدمت شما هستم . یک نفر از نزدیک به آقا گفت : آقا ایشان اشکالی علمی دارند و حرف مشکل خود را نمی زنند . آقا فوراً به حرف آن جوان گوش دادند و اشکال علمی را حل کردند . بعد از درس جوان طلبه آمد تا از آقا به خاطر اینکه عصبانیشان کرده ، عذر خواهی کند سپس دست آقا را بوسید . آقا با آن عظمت علمی و با آن مقام که تا کنون هیچ کس مثل ایشان حیطه مرجعیت نداشته است ، دست آن جوان را گرفت ، خم شد و آن را بوسید چرا ؟ این عمل احترام به علم است نه به شخص .
نمونه هائی از احترام به استاد در سیرة علماء
اگر فردی با اینگونه علم آمد و معلم شد احترام ایشان فوق العاده است . که من فقط چندکلمه در مورد احترام به معلم عرض کنم و آن اینکه : اگر فرد عالِم در عین حال که عالِم است ، معلم است در اینجا غوغایی از احترام وجود دارد .
میرزای قمی شاگرد مرحوم بحرالعلوم بود . مينویسند هر وقت که استاد ميخواستند کفش خود را بردارند مرحوم میرزای قمی سریعاً عمامه خود را باز ميکردند و با آن ، نعلین استاد را پاک ميکردند و جلوی استاد ميگذاشتند . و یکی از اسرار موفقیت میرزای قمی همین احترام به معلم بود .
یکی از اجلای حوزه که در اندرونی علامه طباطبایی رشد کرده است و استاد من هم بوده است که از دنیا رفته اند و تا آخر عمر هم گمنام بودند . آخرین باری که من ایشان را در بیمارستان دیدم غزلی از حافظ ميخواندند و گریه ميکردند . ایشان شخص بودند که وقتی ميآمدند ، علامه طباطبایی به ایشان ميگفتند : توبره عرفانت را آورده ای ؟ این بزرگوار ميگویند : وقتی پیش علامه طباطبایی نام استاد ایشان آقای قاضی را ميبردیم ایشان خشکشان ميزد ، از بس که نسبت به آقای قاضی خاضع بودند و ميفرمودند : آقا ی قاضی کارخانه آدم سازی بود .
یک نفر در تهران به آقای اشراقی ریشخند کرده و گفته بود که آقای حائری در قم چه کار ميکند ؟ آقای اشراقی گفته بودند : آقای حائری در قم کارخانه آدم سازی درست کرده است .
من نقطه زیر باء بسم الله هستم
این استاد ما ميگویند : علامه طباطبایی در پیش اساتید خود چنان خاضع بودند که حتی از طرح اِشکال علمی به استاد اجتناب ميکردند . ایشان ميگوید : روزی آمدم نزد علامه و گفتم : آقا در خواب دیدم که شما اشعار آقای قاضی را برای ما شرح ميکنید . علامه گفتند : بروید و از آقای مرندی که از شاگردان آقای قاضی است غدیریه آقای قاضی را بگیرید و بیاورید تا آن را بریتان شرح کنم . غدیریه از اشعار آقای قاضی است . وقتی غدیریه را آوردیم آقا نگاه کردند و دیدند که در اول آن حدیثی است که امیر المومنین – علیه السلام - ميفرمایند : « انا نُکته تَحتَ باء بسم الله » که من نقطه زیر باء بسم الله هستم . در حالتی که تا زمان عمربن عبد العزیز اصلاً در قرآن نقطه وجود نداشت . علامه وقتی این حدیث را دیدند ،گفتند : من باید به لغت نامه نگاه بکنم تا مفردات این قصیده را حل بکنم ، در حالتی که علامه تمام لغت ها را ميدانستند و به مفردات آن احاطه داشتند . اما دیدیدیم که ایشان از اینکه به استاد خود اشکال علمی بگیرند طفره ميروند . ببینید که فرهنگ اسلامی چگونه انسان را تربیت ميکند .
امام حسین (ع) فرزند شان را نزد عبد الرحمان سلمی گذاشتند و فرمودند : که به اودرس یاد بده .
این کودک یک روز سوره حمد را یادگرفت و محضر امام آمد و گفت : بابا من سوره حمد را یاد گرفته ام . وقتی سوره حمد را خواند ، امام حسین - علیه السلام - استاد را خواند و به عنوان تجلیل از استاد هزار دینار و مقدار زیادی لباس مخصوص به ایشان داد . اطرافیان به ایشان اعتراض کردند و گفتند که به خاطر یاد گرفتن یک حمد که هزار دینار نمی دهند . حضرت فرمودند : « و این یقعوا هذا من اعطائه » یعنی چیزی که من داده ام کجا و چیزی که او یاد داده است کجا ؟
مرحوم سید رضی که نهج البلاغه را نوشته اند ، استاد غیر مسلمان داشتند . روزی این استاد غیر مسلمان مُرد و در قبرستان غیر مسلمانها نیز دفن شد . هر وقت سید رضی از کنار قبرستان عبور ميکردند از اسب پیاده ميشدند و از اول تا آخر قبرستان را پیاده ميرفتند و بعد سوار اسب ميشدند . پرسیدند : چرا در کنار این قبرستان سوار اسب نمی شوید ؟ آقا فرمودند : چون در این قبرستان استاد من دفن شده است و عیب است که شاگرد از قبرستانی که استادش در ان دفن شده است با اسب عبور کند .
از این مطالب در فرهنگ ما کم نیستند . ما بر سر سفره 1400 ساله نشسته ایم . ان شاءالله در فرصتهای بعدی بیشتر خدمت شما صحبت خواهیم کرد .

ضرورت حفظ اصول و قواعد اخلاق اجتماعی
اصول و قواعد اخلاق اجتماعی یکی از مباحث معظم است و از جمله مباحثی است که در جامعه ضرورت داشته و خیلی حیاتی است . گاهی در جامعه رفتارهائی شایع ميشودکه ميتواند جامعه را بصورت تدریجی استحاله کند و بدون سر و صدا به طرف سقوط بکشاند ، یک کشور ، یک فرهنگ و یک انقلاب با سرو صدا ميآید اما بی سر و صدا از بین ميرود وقتی یک تمدن یا فرهنگ تثبیت شد ، زمین زدن و از بین بردن آن راه و روش دارد .
گاهی ميبینی یک چیزی که در فرهنگ یک ملت ، از ارزشها به حساب ميآمد بعد از چند نسل آن فرهنگ به یک رفتارکاملاً ضد ارزش تبدیل ميشود ، یک جوان باکوئی به من ميگفت : زمانی بود که پوشش زنان جزو فرهنگ های ما بود اما الان طوری شده که یک روسری روی سر را عیب ميدانند.
زمانی بود مفتی شیعه ارمنستان فتوا ميداد که زمانی که باران ميبارد کسی حق بیرون آمدن ندارد چون نجس ميشود . الان در آرشیو وزارت خارجه آذربایجان این فتوا وجود دارد . حالا برو به ارمنستان دریغ از یک مسلمان که بتوانی پیدا کنی .
همیشه آلودگی از کم شروع ميشود « وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ » (بقره 168) خطوات جمع خطوه است و خطوه یعنی قدم ، تعبیر به خطوه یعنی قدم به قدم ، یعنی چه انسان و چه یک فرهنگ قدم به قدم به طرف سقوط کشانده ميشود و لذا داشتن هویت ، برای ما مهم است .
انتظارات ضروری از یک جوان شیعی
یک جوان ایرانی و شیعی چه تفاوتی باید با جوان آمریکائی داشته باشد؟ نميشود که فرق بین آن دو فقط تفاوت اسمی باشد . سیاه و سفید فقط برای شناسائی است « إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا » ( حجرات 13 ) . یک جوان شیعی اسبابی را که باعث تقدم و تأخر است بایستی بداند . جوان شیعی با مادرش قهر نميکند ، او را در خانه سالمندان نميگذارد .
حضرت آیت الله نجم الدین طبسی ( نویسنده ) ميفرماید : در دانمارک بودیم ، در ایستگاه قطار پیرزنی همراه سگش ميرفت که ناگهان سگ از دست او در رفت ، وقتی سگ داشت در ميرفت یک جمله ای به سگ گفت که کنار دستی من خیلی خندید . گفتم : چرا ميخندی ؟ گفت : این سگ که فرار کرد ، پیرزن گفت : «آی سگ ، برگرد ، مثل پسرم نباش که مرا ول کرد و رفت » ، این فرهنگ ایرانی نیست .
اگر قرار باشد ما هم با این فرهنگ ها به گفتگوی تمدنها برویم ، به ما خواهند گفت : با خودتان چه آورده اید ؟ شما که همه فرهنگتان را از ما گرفته اید . یک جوان شیعی بایستی نسبت به آداب و رسوم دینی غیرت داشته باشد .
این آداب و رسوم ، تاریخ کهن یک ملت است که با عقلانیت فوق العاده ای پایه گذاری شده است . اگر قرار باشد باید انسان از تمام گذشته خود چشم بپوشد اینکه همان خواسته دشمن است.
تأثیر غرب در فرهنگ کشورهای اسلامی
در هندوستان و پاکستان ما چقدر شاعر فارسی داشتیم ؟ اینها چه شدند ؟ چرا انگلیس در این کشور ها ، زبان و خط را عوض کرد ؟ مگر هندوستان تسخیر شده ادب فارسی نبود؟ الان به کتابخانه های ترکیه مراجعه ميکنی ، کتابهای نفیس ، بی حد و اندازه وجود دارد اما همه درحال خاک خوردن اند ، چون جوان ترکیه ای که ميآید چیزی نميفهمد ، زبان و خطش را عوض کردند و گذشته اش را از دستش گرفتند . بهمین خاطر است که ما باید از اصول و قواعد اجتماعی موجود در دین خود بحث کنیم .
زمانی که کودکان حکومت کنند
یکی از مهمترین اصول این است که بزرگ بایستی در جامعه حرمت داشته باشد و برای تحقق این اصل، بزرگتر بایستی شناخته شود . اگر در جامعه بزرگتر شناخته نشود ، کودکان اداره امور را بدست خواهند گرفت . کودک به بچه شیر خواره نميگویند ، در جامعه کودکان بزرگ هم داریم ، در روایت هم است که در آخر الزمان ، حکومت بدست کودکان خواهد افتاد ، مگر ميشود حکومت را به کودکان سپرد . کودک در اینجا یعنی انسانی که هیکل بزرگی دارد اما عقل او کوچک و سبک است ، عقل او کار نميکند .
معنای روایت « زنان ناقص العقل اند »
جوان باید بزرگتر های خود را بشناسد ، بایستی اشخاص را که سرنوشت کشور مؤثر ند بشناسد. نباید بزرگتر ها در فراموشی دفن شوند. امام صادق – علیه السلام – ميفرماید : ما را زنده زنده دفن نمودند . اگر بزرگان شناخته نشوند همین ميشود ، علامه حلّی یک فرمایشی خطاب به علمای اهل سنت دارند که انسان با شنیدن آن ميخواهد خون گریه کند ، ميفرماید : پیامبر فرموده : « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » کتاب و عترت را در میان شما گذاشتم ، لااقل بخاطر این روایت امام صادق را یک راوی حساب کنید . اما اینها را هم قبول نميکنند . در صحیح مسلم یا بخاری است که ميگوید : تعداد زیادی از امام صادق روایت ميدانم اما هیچکدام را نقل نميکنم چون « فی النفس من الصادق شی ء » دردلم یک چیزی نسبت به ایشان است ، عدالتش برای من ثابت نیست » سبحان الله سبحان الله یکی از بزرگان این است که سنش بزرگ است ، ما یک مجموعه روایات داریم که در نگاه ابتدائی انسان فکر میکند که این روایات خانم را مذمت ميکنند اما برعکس خانم را مدح ميکنند .
معنای روایات را باید فهمید ، حضرت ميفرماید : معنای روایت را نفهمیدی انکار نکن به خود ما حواله بده ، ما ميدانیم چه گفته ایم .
معنای روایت « زن، بی وفا است »
روایت ميگوید : خانم بی وفاست . شما بگوئید خانم بی وفاست یا آقا؟ اگر یک آقائی قطع نخاع شود آیا خانم از او پرستاری ميکند یا نه ؟ اما مرد چطور ؟ این روایت معنا دارد . معنای روایت این است که مادرت را با همسرت مقایسه نکن ، چون اصلاً قابل مقایسه نیستند ، هزار وفای مادر در همسر پیدا نميشود . این روایت در مقام مقایسه است ، خیلی ها هستند به خاطر همسر ، مادرشان را رها نموده اند . شما ببین اگر اوضاع مالی تو نامناسب گردد آیا بازهم همسرت با تو ميماند ؟ اما مادر چطور ؟ مادر از قوت خودش بخاطر پسر ميگذرد . مگر ميشود محبت مادر را وصف نمود . شنیده ای که شخص مادرش را در چاه انداخت ، بعد آمد که ببیند زنده است یا مرده ؟ مادرش از پایین گفت : مادر بفدایت کنار برو در چاه نیفتی .
قصه ها در این باب زیاد است اصل بحث هم همین بود ، هر چند همه ماه مبارک در مقدمات بحث کردیم و اصل بحث ماند . مخصوصاً در این روزگار که با مطالبات جدید نسل امروز گاهی ارتباط بین والدین و فرزندان تیره ميشود . اینجا یک بحث حجیمی پیدا ميشود که نحوه بر خورد پدر و مادر با فرزندان بایستی بررسی شود . تا نه پدر و مادر ظلم کنند و نه فرزندان عاق والدین شوند .
یکی سرِ پسرش داد زد و گفت : اگر به حرفهایم گوش ندهی تو را عاق خواهم کرد . پسر هم معنای عاق را نميفهمید ، گفت : من هم تو را عوق ميکنم . بزرگان جامعه بایستی در این خصوص بحث کنند تا این روابط درست شود و جامعه مجموعه یک پارچه شود نه اینکه بین اولاد و والدین را نفرتها پر کند .
پس در عین اینکه شما نميتوانی به خاطر حرمت مادر به همسرت ظلم کنی ، نميتوانی به خاطر همسرت ، حرمت مادر را بشکنی .
مروری بر مصادیق بزرگی
1. بزرگتر سنی
گاهی بزرگتر، سنش بیشتر است که بحث شد .
2. انسان صالح
گاهی انسان صالح است ، که وجود او بلا را از جامعه دفع ميکند . پیامبر از خداوند سوال ميکنند : خدایا کدام بنده نزد تو محبوب تر است. ميفرماید : آن بنده ای محبوب است که در فقدان صلحا، مثل پسری که پدر از دست داده گریه کند . جامعه باید شعوری پیدا کند که اینگونه باشد .
3. کریم قوم
مورد سوم هم که بحث کردیم آن افرادی بودند که موقعیت اجتماعی ممتاز دارند .
4. اهل علم
مورد چهارم که دیروز بحث آنرا شروع کردیم ، اهل علم و متفکرین و اندیشمندان هستند . اینها هستند که جامعه را به سوئی که باید بکشند ميکشند ، اگر مذهبی یا مکتبی روی اهل علم حساب باز نکند از بین خواهد رفت . بخاطر همین دین ما و در رأس آن قرآن حساب دیگری برای عالم باز کرده است .
« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ » (مجادله11) چطور در ارتش درجه ميدهند خداوند متعال هم درجه ميدهد، الان که اینجا نشسته ای به تو درجه ميدهند ، به نماز و روزه تو درجه ميدهند . تمام کارهای ما نمره دارد . چرا در عید سعید فطر دعا ميکنی که جایزه ات از تمام جایزه ها افضل باشد ، « وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ» ( انعام 132) خداوند ميفرماید من به همه درجه ميدهم .
یکی از کارهای خداوند همین است « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْنٍ » (الرحمان29) خدا بی کار که ننشسته است ، درجه ميدهد آن هم چه درجه ای !
سرش ، سر الاغ ميشود
درجه خدا گاهی این است که سر انسان را بر ميدارد و بجای آن سر الاغ ميگذارد « یحشر المخالف و رأسه رأس الحمار » حضرت ميفرماید : مخالف ما به محشر ميآید در حالیکه بدن او بدن آدم است و اما سر او سر الاغ .
آقا رسول الله ميفرماید : در معراج زنی را دیدم ، بدن او بدن آدم بود اما سر او سر خوک بود ، دیدم هزار رنگ عذاب در این خانم وجود دارد . چرا هزار رنگ ؟ چرا خانمی که خودش را آرایش کند و بیرون بیاید ، همه چیزهائی که از آنها عبور ميکند برای او لعنت ميفرستند.
آقائی بود در این شهر که از اهل علم شد ، پرسیدند : چرا اهل علم شدی ؟ بازاری بود و موقعیت بالائی هم داشت گفت : علت این بود که در زمان شاه دیدم یک درجه دار همراه خانم خود داشتند ميرفتند در یک لحظه کشفی رخ داد و من دیدم که ایشان همراه خانم خود ميروند اما قسمت بالاتنه خانم موجود دیگری است . – ایشان خیلی آدم متدین بودند – ميگفت : یکبار اینجا این کشف برایم حاصل شد . یکبار هم رفتم حمام عمومی دیدم یک خرس آمد و داخل حمام شد خیلی باترس و وحشت حمام را ترک کردم .
نوکر علامه دوانی آمد و گفت :آقا یکی از بزرگان آمده شما را ببیند. فرمود : داخل بیاورش . وقتی نوکر آن بزرگ را آورد ، آقا داد و فریاد زد که چرا این الاغ را داخل خانه ميکنی ؟ بیرونش کن ؟ مگر اینجا طویله است ؟ بعد از رفتن آن شخص ، نوکر آمد و گفت : آقا این چه کاری بود که کردید ؟ ميدانید آن شخص که بود ؟ فرمود : من غیر الاغ کس دیگری ندیدم .
چرا انسان در نماز روی اش را به این طرف و ان طرف ميگرداند ؟ انسان نميداند این کار چقدر بی احترامی است ، در روایت است که ميفرماید: « أَ مَا يَخَافُ الَّذِي يُحَوِّلُ وَجْهَهُ فِي الصَّلَاةِ أَنْ يُحَوِّلَ اللَّهُ وَجْهَهُ وَجْهَ حِمَارٍ » ( بحارالأنوار ج81 ص211 ) آن شخص که صورتش را در نماز ميگرداند نميترسد که خدا صورتش را صورت الاغ کند ، الاغ چه ميیفهمد « ایاک نعبد و ایاک نستعین » یعنی چه ؟ خداوند ميفرماید : « وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ » من به اهل علم درجه ميدهم ، یعنی درجامعه اسلامی آن شخصی که درس خوانده و اهل علم است بایستی جایگاه ارزش خود را داشته باشد .
تحصیل کدام علم واجب است ؟
یک بحثی را عرض کنم ان شاء الله که اختلاف نخواهد شد ، اینکه در روایات آمده « طلب علم بر هر مسلمانی واجب است » مراد کدام علم است ؟علوم دینی یا همه علوم ؟
علامه طباطبائی در حاشیه این حدیث مرقوم فرموده اند که روایت گفته: طلب علم ، نگفته: طلب علم دینی ، در اینجا حضرت نه نوع علم و نه جنس طالب علم را بیان فرموده اند « هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ » ( زمر 9) جناب علامه طباطبائی در تفسیر این آیه ميفرمایند : علم در اینجا مطلق است، نميگوید کدام علم . البته شرافت علوم به اختلاف موضوع ، مختلف است ، ميخواهی شرافت یک علم را بفهمی دوره دارد 1- موضوع علم 2- غایت علم
اگر موضوع علم معلوم شود شرافت آن علم ، معلوم خواهد شد .
واجب ترین علم برای یاد گیری
حضرت موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ ميفرمایند : « اَلزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ وَ أظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ » ( بحارالأنوار ج75 ص333 ) واجب ترین علم آن است که راه را از چاه برای تو مشخص کند . به لقمان حکیم گفتند که تو حکمت را از کجا یا د گرفتی ؟ گفت : من حکمت را از نابینایان یاد گرفتم . گفتند : چگونه ؟ گفت : مانند نابینایان ، تا جای محکمی را برای گذاشتن پایم پیدا نکنم ، پایم را آنجا نميگذارم .
«الزم العلم » آن علمی است که صلاح و فساد زندگی رابه تو مشخص کند ، باید و نباید را درست کند و گرنه ميبینی که مثلاً فردی مهندس شده است ، و در یک مجموعه بسیار حساس دولتی هم باید اظهار نظر کند ، با امضای او کاری انجام ميگیرد و یا نميگیرد . بعد از اینکه صلاح و فساد نفس مشخص شد ، علمی که بعد از آن تحصیل ميشود باعث رشد و توسعه جامعه ميشود .
می خواهم این را بگویم این همه که به علم تأکیدمی شود ، مبادا خیال بکنید فقط علوم دینی را مطرح ميکند ، البته علوم دینی فضیلت زیادی دارند . مرحوم شهید مطهری با نسل ها سرو کار دارند و شما ایشان را نباید با یک مهندس مقایسه کنید هر چند که کار یک مهندس هم محترم و مقدس است و باعث پیشرفت کشور ميشود اما مطهری با نسلها سرو کار دارد .
چرائی تأکید دین بر تحصیل علم
دین ما که این همه تأکید بر تحصیل علم دارد، ميخواهد بگوید از ظلمات به طرف نور برو ، اینکه از ظلمات بیرون بیایی و به سمت نور بروی مطلوب ذات انسان است . انسان خوشحال ميشود وقتی از تاریکی به روشنایی ميرود چون هر چیزی که به انسان بصیرت بدهد مطلوب ذات انسان است لذا بعضی از علما بر این عقیده هستند که پاداش علم همان خود علم است .
مرحوم آقای خوئی بارها فرموده اند : من آنقدر مشغول مطالعه و تحقیق و بحث ميشدم که فقط از اذان حرم مطهر آقا امیر المومنین (ع) متوجه ميشدم که شب تمام شده است .
مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی وقتی نصف شب یک مطلب علمی را کشف ميکرد با صدای بلندی ميگفت « این الملوک و أبناء الملوک من هذه لذة » کجایند شاهان و شاهزادگان که این لذت را ببینند .
یک نکته ای بگویم که همه شما شنیده اید ، پیامبر فرموده اند : « خذ العلم و لو من افواه المشرکین » علم را یاد بگیرد ولو از دهان مشرکین . پس منظور حضرت در اینجا فقط علم دینی نبوده است . چون مشرکین علوم دینی را به انسان یاد نميدهند . پس علم ، هر علمی باشد فرقی نميکند فقط به درد دنیا و آخرت بخورد . بعضی از علم ها هستند که « قلیله لا ینفع و کثیره لا یدرک » عمرت را برای چه ضایع کرده ای چون کم آن به درد نميخورد و زیادش هم به دست نميآید مثل علوم غریبه . بعضی از علما به علوم غریبه آشنایی دارند ، بعضی ها هم دنبال آنها راه ميافتند و وقت خود را به هدر ميدهند چون کم آن به درد نميخورد و زیاد آن را هر کسی نميتواند به دست بیاورد مثل علم جفر که کامل آن در نزد حضرات معصومین (ع) است .
در هر صورت ، دین ما به عالم حرمت قائل است ، به یک متفکر حرمت قائل است ، خداوند متعال ميفرماید : زمین را خلق کردم ، آسمانها را خلق کردم و در بین این دو، امرِ تدبیر را قرار دادم : « اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ ... » ( طلاق 12 ) هفت آسمان را خلق کردم و هفت زمین را و در بین آنها تدبیر را قرار دادم همه اینها به خاطر چیست؟ فقط به خاطر این است که « ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) بدانید خداوند بر هر چیزی قادر و بر هر چیزی احاطه علمی دارد.
مرحوم آقای شاه آبادی ، استاد حضرت امام ميفرمودند : شما تخمِ فهمید ، آمده اید چیزی یاد بگیرید خداوند ميداند که مثلاً الان در منزل شما چه ميگذرد ، چه صحبت ميکنند ، چه مشکلی وجود دارد ، و این مشکل به کجا ختم خواهد شد . اینطور نیست که خداوند متعال نداند.
اهداف خلقت در آیات قرآن
1. « ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً » ( طلاق 12 ) من شما را خلق کردم تا بدانید خداوند بر هر چیزی قادر و بر هر چیزی احاطه علمی دارد .
2. « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » ( ذاريات 56 ) انس و جن را خلق نکردم مگر برای اینکه عبادت کنند .
3. « الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ » (ملك2 ) زنده و مرده را خلق کردم تا ببینم چه کسی کار زیبا انجام ميدهد .
با لاخره کدام یک از این موارد درست است ، علم درست است ، عبادت درست است ، عمل احسن درست است بالاخره کدام درست است ؟ هدف از خلقت این نیست که خداوند عابد درست کند . ملائک نزد خداوند از یک عابد تعریف نمودند . خداوند فرمود : نه ! بروید و ببینید، آمدند دیدند عابد یکی از چشمانش را بسته و عبادت ميکند گفتند: چرا چنین کرده ای؟ گفت : یک چشم کافی است و دو چشم اسراف است
اگر خداوند فقط عبادت ميخواست که ملائک بودند پس چرا انسان را خلق کرده است ، ملائک که خودشان گفتند « نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ » ( بقره 30 ) ما تو را عبادت ميکنیم آیا هدف خداوند فقط خلقت عالِم است ؟ کسانی که دنیا را به آتش کشیده اند همین عالمان و پروفسورها هستند . بمب اتمی را چه کسی درست کرد؟ پیچیده ترین فرمولهای بدبختی بشر را چه کسانی ساخته اند؟ همه این کارها راعلم انجام داده است ، خداوند متعال این کار را انجام نميدهد .
هدف اصلی خداوند از خلقت
خداوند متعال همه اینها را خلق کرده است چون عالم عابد ميخواهد ، هدف عالم عابد است و این است که ارزش دارد و خود خداوند هم ميفرماید : من انسان را بر روی زمین خلیفه قرار ميدهم ، چون عالم است . مگر از جاهل خلیفه درست ميشود ، « الجاهل امّا مفرط او مفرّط» جاهل یا زیاده روی ميکند و یا کوتاهی. اگر کارها رابه جاهل بسپاری خراب ميکند . خداوند صرف عابد را هم به عنوان خلیفه نميخواهد و ميفرماید : « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ » ملائک گفتند : خدایا این انسان باعث خونریزی در زمین خواهد شد ، خدایا انسان را خلق نکن ، اگر عبادت ميخواهی ما عبادت ميکنیم سپس خداوند جواب داد « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » ( بقره 31 ) یعنی به انسان علم آموختم و عالم عابد خون کسی را نميریزد . این کسی که خون ميریزد یا جاهل است و یا عابد نیست و بر تمایلات مهار نشدنی نفس غلبه ندارد . خداوند متعال ميفرماید « أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ » (جاثيه 23) یک عده از مردم را چون عالِم اند به جهنم ميبرم و اگر عالم نبودند به جهنم نميبردم . پس از جمله چیزهایی که انسان را به جهنم ميبرد علم است . خداوند به هر دو سوال ملائک یک جواب داد و آن اینکه من عالم عابد ميخواهم .
سجده نکردن شیطان ، اهانت به عالِم بود
یک نکته دیگر اینجاست که شیطان در مقابل انسان ایستاد و گفت خدایا این چیست که خلق کرده ای؟ « خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ » (ص76 ) من 5هزار سال به تو عبادت کردم و حالا ميگویی که به انسان سجده کنم و لذا الان یک عده ای به نام شیطان پرست وجود دارند که ميگویند: شیطان بزرگ موِحد عالم است . شیطان از شدت توحیدش ، به انسان سجده نکرد . گفت : خدایا سجده فقط برای توست این چه موجودی است که من به او سجده بکنم . در اسلام آباد غرب فرقه ای وجود دارد که شیطان پرست هستند شیطان را پرستش ميکند. اگر عالمی نباشد که انسانها را به سوی خیر هدایت کند بشر از چنین جاهایی سر در ميآورد . در هر صورت ، در این ماجرا شیطان زیر بار سجده به انسان نرفت ، یعنی شیطان به عالِم اهانت کرد پس تو به عالم اهانت نکن . آقای حسن زاده آملی ميفرمودند : خدایا افتخار ميکنم که لباسی پوشیده ام که بر دشمنان تو مبغوض است .
منظور من عالِم به معنی عام است که یکی از آنها عالم دینی و روحانی است . به عالم اهانت نکن در کلاس به معلمت اهانت نکن ، در دانشگاه به استاد اهانت نکن . در شأن دانش آموز شیعه نیست که در مدرسه معلم را مسخره کند .
شیطان موجودی است که مطرود درگاه خداوند شد ، او موجود بسیار نامبارکی شد ، چون به عالم اهانت نمود .
عظمت مقام علماء
مرحوم وحید بهبهانی یکی از علمای بزرگ شیعه کتابی به نام فواید حائریه دارند که در آن کتاب به طلبه ها ميگویند : بروید به قبر علما و توسل بکنید و از قبر علما شفاعت بخواهید .
شخصی ميگفت : یک نفر از عرفا را دیدم که بر روی قبر علامه طباطبایی افتاده و گریه ميکند. جلوتر رفتم و گفتم ، فلانی معلوم است مشکلی بزرگی داری . گفت : به خدا قسم برای مشکل دنیوی اینجا نیامده ام بلکه آمده ام خدا را به حرمت این مرد قسم بدهم تا مرا انسان بکند .
آقا وحید بهبهانی در ادامه ميگویند : ما را با تجربه دیده ایم آنهایی که به عالم اهانت ميکنند در نهایت متحیر و سرگشته ميشوند ، و با آن تحیر که حق را پیدا نکرده اند از دنیا ميروند .
شاخ هایم را آورده ام ، آنها را تحویل بگیر
خواجه نصیر الدین طوسی کتابهای زیادی نوشت و زحمات بسیاری کشید. این کتابها را برداشت و به نزد خلیفه عباسی آمد و گفت : اینها کتابهایی هستند که من نوشته ام و چون شنیده ام که شما به علما عنایت دارید آنها را آورده ام . خلیفه گفت : من مشاوری به نام ابن الحاجب دارم . این کتابها را نزد او ببر ، هر چه بگوید برای من مورد قبول است . خواجه کتابهایش را نزد ابن الحاجب آورد ، اما این مشاور درمحلی نشسته بود که مشرف بر رود دجله بودکتابها را گرفت ـ کتابهایی را که مغز متفکر جهان جناب خواجه نصیر الدین طوسی نوشته است، که کسی مثل او را نخواهید دید. چه کسی ميتواند فردی مثل آقا ضیاءالدین عراقی را ببیند که آقا ی وحید خراسانی ميفرماید : آقا ضیاءالدین عراقی ميگفتند : در روی زمین فردی اَفکَر ( متفکرتر ) از خودم نميبینم . گفتیم پس آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ چیست ؟ آقا ضیاء گفتند : آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ فوق فکر است ــ این مشاور کتابها را گرفت و یکی یکی در رود دجله انداخت و گفت : این کتابها که موقع افتادن در آب تلپ تلپ ميکند من کیف ميکنم . خواجه فهمید که این مرد به خاطر شیعه بودن او این کار را ميکند . مشاور از خواجه پرسید : اهل کجا هستی ؟ خواجه گفت : از طوس. مشاور پرسید : از الاغهای طوس هستی یا از گاوهای آنجا . خواجه گفت : از گاوها ی طوس هستم . مشاور گفت : گاوها شاخ بر سر دارند ، تو چرا نداری ؟ خواجه گفت : شاخ هایم را فراموش کرده ام و در طوس مانده اند ميروم و ميآورم . سپس خواجه به ایران بازگشت . در حمله مغولها ، خواجه وزیر شد و وارد بغداد شد . دستور داد که ابن الحاجب را بیاورند . وقتی او را آوردند گفت : شاخ هایم را آورده ام ، آنها را تحویل بگیر .
جامعه ای که به عالم اهانت بکند باید در زیر چکمه مغول با خاک یکسان بشود ، چون آن جامعه قدر ولی نعمت خود را ندانسته است.
ان شاءالله جامعه ما که جامعه اهل بیت است و از مشرب اهل بیت آب مينوشد ، حرمت عالم را نگه ميدارد . در جامعه ما اخلاقهایی وجود دارد که دنیا درحسرت آن است ، وقتی در اروپا ميگویی که ما در ماه رمضان در منزل مثلاً برای هفتاد نفر غذا ميدهیم ميگویند : مگر منزل شما رستوان است ؟که اینگونه کارها برای آنها معنی ندارد یا مثلاً وقتی ميگویی که بیست نفر مهمان به منزل ما آمد و شب را ماندند ، ميگویند مگر منزل شما هتل است ؟ وقتی به این موارد نگاه ميکنند از این همه مهمان نوازی و محبت تعجب ميکنند . آن همه که تبلیغات منفی بر علیه ایران ميشود ، وقتی ميآیند و این موارد را ميبینند ميفهمندکه آن سخنان درست نبوده است .

مقدمه ای بر بحث جلسات گذشته
در اصول و قواعداخلاق اجتماعي ، يكي از مهمترين اصول ، اصل تكريم و اكرام است . اكرام براي تمام ابناء بشر مطلوب است ، هيچ كس از اهانت خوشش نمي آيد ، اما يك عده افرادي در جامعه وجود دارند كه احترام آنها بالخصوص واجب است ، اينها بزرگان جامعه اند كه بايستي مورد احترام واقع شوند . کودكي كه بزرگ ميشود بايستي در محل تحصيل طوري تربيت شود كه براي بزرگترها احترام قائل شود . اين اصل در سيرة مباركة اهل بيت ـ عليهم السلام ـ جايگاه مخصوصي دارد . اگر كسي بخواهد اين اصل را از دين حذف كند ، معلوم نيست به چه نحو ميخواهد اسلام را تعريف كند و لذا دراخلاق اجتماعي اين اصل غوغا به پا ميكند ، اينكه بزرگان جامعه باید حرمت خاص و جايگاه مخصوص داشته باشند .
آن شخصي كه از لحاظ سني بزرگ است بايستي حرمت داشته باشد و لو بي سواد باشد ، لذا به صرف اينكه شخصي از جهت سني بزرگتر است در نظرشريعت مقدس احترام اوواجب است .
همچنين عرض شد كه آن شخصي كه در جامعه از موقعيت ممتاز اجتماعي برخوردار است ، شرع مقدس احترام او را لازم ميشمارد .
جایگاه علم و عالِم از نظر شرع مقدس
موضوع بحث امروز ما اين است كه يكي از مواردی كه در سرنوشت جامعه خيلي مؤثراست و بهشت و جهنم جامعه ازاينجا شروع ميشود ، موضوع علم و عالم است
ديدگاه جامعه بايستي نسبت به علم و عالم مخصوص باشد ، خداي متعال هم نسبت به موضوع علم عنايت ويژه اي دارند . اگر از همه اوصاف خداوند متعال همة را بردارند و فقط علم باقي بماند ، كفايت ميكند چون تمام اوصاف در درون علم وجود دارد .
1 - خداوند فرمايش عجيبي در قرآن در مورد علم دارند ، در سورة علق ميفرمايند: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4)» يعني ... و پروردگار تو اكرم است پروردگاري كه تعليم داد بوسيلة قلم . ميفرمايد : اگر نعمت تعليم من نبود ، اكرميت نداشتم ، كريم بودم اما اكرم نبودم . در اينجا علت اكرم بودن ، تعليم است ، اما از كجا فهميده ميشود ؟ يك قاعده علمي وجود دارد كه : « تعليق الحكم علي الوصف ، مشعر بالعليه » يعني هر وقت حكمي معلق بر وصف شد ، آن وصف علت آن حكم خواهد بود به عنوان مثال : اگر دين بگويد : « به سادات احترام بگذاريد » در همين حكم علت احترام به سادات هم بيان شده است يعني چون سيد هستند به آنها احترام بگذاريد . در عبارت « يتيم را اكرام كن » نيز قضيه همين است ، دليل اكرام يتيم ، يتيم بودن اوست .
در آية مورد بحث نيز خداوند ميفرمايد : « و ربك الاكرم » چرا ؟ چون « الذي علم بالقلم » ، اكرميت خداوند به اين دليل است كه نعمت علم را عنايت فرموده است .
حیات معنوی در گرو علم است
2 - «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً » ( جنّ 16 ) و اگر استقامت كنند در طريق ، آب گوارائي به آنها خواهيم نوشاند . يعنی اگر در برابر وسوسه هاي نفس استقامت كردي ، اگر در برابر آلودگي ها ايستادگي كردي و اگر دنيا تو را به زمين نزد ، اگر استقامت كردي آب فراوان به تو خواهيم نوشاند .
آب كنايه از علم است . از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدند : آيا آب مزه دارد؟ حضرت فرمودند : بله . پرسيدند : چيست ؟ فرمود : حيات . همانطوری که آب ظاهري ، حيات ظاهري را حفظ ميكند ، آب باطني يعني علم نيز حيات معنوي انسان را درست ميكند.
چرا خداوند متعال ، حضرت صاحب الامر را در قرآن به آب تشبیه نموده اند: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ» ( ملک30 ) اگر این آب فرو رفت و دیگر به آن دسترسی نداشتید ، چه کسی به شما آب خواهد رساند ؟ از حضرت پرسیدند : ماء معین در این آیه چیست ؟ حضرت فرمودند : آقا صاحب العصر و الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ حضرت تشبیه به آب شده اند چون آب باعث حیات است ، لذا در زیارت حضرت آمده است که : « السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ » ( بحارالأنوار ج99 ص215 ) .
به آیت الله بهجت عرض کردند : آقا در این اوضاع ، می شود خانم را از تحصیل محروم کرد یا نه ؟ فرمودند : مگر می شود انسان را از حیات محروم کرد!
علم یعنی حیات و آب هم یعنی حیات ، حضرت را به آب تشبیه کرده اند چون همانطور که حیات جنبندگان وابسته به آب است ، حیات عالم نیز وابسته به حضرت است .
جایگاه انسان کامل در خلقت
در روایات نیز حضرت به خورشید پشت ابر تشبیه شده است . عالم طوری خلق شده است که بدون انرژی ، حیات نخواهد داشت ، اگر خورشید نباشد ، عالم انرژی نخواهد داشت و به دنبال آن یخبندان شده و سفرة حیات برچیده خواهد شد . حضرت به خورشید تشبیه شده ، چون عالم خلقت نیز در حیات خود وابستة به وجود انسان کامل است .
اگر زمانی در خواب آب دیدید ، علم است و اگر شیر دیدید حکمت است . علم با حکمت فرق دارد که بعدا عرض خواهیم کرد . اگر در خواب دیدی که در داخل آب هستی ، بعد از بیدار شدن سجدة شکر کن . این یک حرف عوامانه است که می گویند : آب روشنی است ، اصلا اینطور نیست . آب یعنی علم ، به همین خاطر خداوند برای اهل علم احترام خاصی قائل است . در فرهنگ اسلامی ، دین احترام عالم را واجب می داند . البته بحث خواهیم کرد که کدام علم و کدام عالم ، واجب الاکرام اند .
همة اجزای عالم در حالی که در فلک عبودیت می چرخند ، در برابر خداوند متعال خاضع اند «وكُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » (یس40 )
زمانی در هیأت قدیم ( نجوم ) می گفتند : فلک می چرخد و موجودات درون فلک نیز با او می چرخند ، اما بعدا معلوم شد که خورشید ثابت است و فلک است که می چرخد اما از این آیه فهمیده می شود که فلک ثابت است و موجودات داخل فلک اند که می چرخند ــ به هر حال همة اجزای عالم ، دستور دارند که در برابر علم و عالم خاضع باشند .
اینگونه در کلاس درس حاضرنشوید !!
در روایت است که آقا رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرمایند :
« مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطْلُبُ فِيهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقاً إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ يَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِي الْبَحْر ... » ( كافي ج1 ص34 )
هر کس راهی را طلب کندکه درآن راه علم است ، خداوند او را به سوی بهشت رهنمون می سازد و همانا ملائکه ـ که سمبل نورانیت و عقلانیت اند و غضب و شهوت در آنها وجود ندارد ـ بالهایشان را زیر پای او پهن می کنند و برای طالب علم هر آنچه که درآسمانهاو زمین است حتی ماهیهای دریا ، از خداوند طلب مغفرت می کنند .
جناب شهید ثانی می فرماید : در زمان ما شخصی بود که این روایت را مسخره می کرد و می گفت : مواظب باشید وقتی پایتان را می گذارید ، میخ کفشتان در بال ملائک فرو نرود . شهید می فرمایند : ما مبتلا شدن این فرد را بعد از این سخن دیدیم .
یکی از علما می گوید : مرحوم وحید بهبهانی ـ که به ایشان مجدد می گویند ـ زمانی که پیر شده بودند ، شرح لمعه را از روی کتاب تدریس می نمودند ، و چون درس ایشان ، درس پرفائده ای بود ، ما هم در درس ایشان حاضر میشدیم .
این عالم می گفت : روزی برایم غسل واجب شده بود ، دیدم اگر دنبال غسل بروم هم نمازم قضا می شود و هم درس را از دست خواهم داد ، لذا نماز را با تیمم خواندم و همانطور در کلاس درس حاضر شدم . استادکه با قیافة بشاش وارد کلاس شده بودند ،اما وقتی می خواستند درس را شروع کنندناگهان چشمشان به من افتاد و بعد کمی تأمل فرمودند : امروز درس تعطیل است . وقتی می خواستم کلاس را ترک کنم ، مرا صدا زدند و فرمودند : پیامبر ما فرموده اند: جائی که اهل علم حضور دارند ، ملائکه بالهایشان را می گسترانند ، اما جائی که انسان جنب در آنجا باشد ملائکه داخل نمی شوند ، شما اینگونه در درس حاضر نشوید .
دلیل اینکه می گویند در جائی که محتضر است ، شخص جنب حضور نداشته باشد ، همین است.
استاد بنده می فرمودند : زمانی که ما در مدرسة حجتیه درس می خواندیم ـ مدرسة حجتیه ، مدرسه ایست که زمین آنرا مرحوم آقای حجت ، در آن زمان به مبلغ 17 تومان از آمریکائیها خریده بودند و نقشة ساختمانهای آن را جناب علامة طباطبائی کشیده بودند ـ امام جماعت مدرسه ، شخص آقای حجت بودند. یک روز سر نماز ، آقا سرشان را برگرداندند و طلبه ای را صدا زدند و چیزی به او دادند ، او نیز آن را گرفت و رفت . ما قضیه را نفهمیدیم اما بعد از فوت ایشان ، آن طلبه می گفت : آن روز من جنب بودم و پول نداشتم ، آقا به من 2تومان دادند و فرمودند : برو با این پول غسل بکن و دیگر جنب وارد مدرسه نشو ، اینجا محل تحصیل است .
شما قضاوت بفرمائید کدام مکتب و کدام دین این همه برای علم ارزش قائل است .
حضرت آیت الله مظاهری در عظمت شخیصت آقای حجت می فرمودند : ایشان در خانه خودشان که می نشستند خیلی جاهای فراخ را می دیدند ، الان که از دنیا رفته اند حتما اشراف روحی بیشتری دارند .
ارتباط برقرار کرده بودند با روح جناب شیخ بهائی ، دیده بودند که ایشان می فرمایند : مرا اجازه بدهید بروم ، یکی از علمای شیعه (آقای حجت) از دنیا رفته اند که هفته ای 2 بار آقا صاحبالزمان با او دیدار داشتند .
آیا علم، رزق نیست ؟
به استناد روایات ،عالَم در برابر عالِم خاضع است . امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز می فرمایند : تمام جنبندگان زمین ، تمام ماهیهای دریا و هر کوچک و بزرگی در زمین و آسمان ، همه و همه برای کسی که معلم خیر است ، معلم زیبائیهاست ، کسی که جوان را خیر خواه تربیت می کند ، کسی که کینه را از قلب جوان بیرون می کند ، کسی که به جوان یاد می دهد :
دریای فراوان نشود تیره به سنگ عارف چو برنجد تنگ آب است هنوز
از خداوند برای چنین اشخاصی طلب مغفرت و آمرزش گناه می کنند .
حالا شما بفرمائید اگر عالم برای کسی استغفار کند ، آیا این رزق نیست ؟ حیف نیست بگوئی : چرا روزی اهل علم کم است ؟ چرا حقوق معلم کم است ؟ اینکه زندگی معلمین بایستی تأمین شود شکی در آن نیست اما شما معلم را با چه کسی مقایسه می کنید ؟
شخصی آمد محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ و فرمود : آقا چرا روزی اهل علم کم است ؟ حضرت فرمودند : « ألیس العلم من الرزق » آیا علم رزق نیست ؟
حضرت امام می فرمودند : اگر یک سال باران نبارد می گوئیم : برکت خدا کم شده است ، اما انسانها یک سال از عمرشان می گذرد و اصلا ادب یاد نمی گیرند ، گناهان گذشته شان را ترک نمی کنند ، گناهانی که زندگی را بد بو میکند ترک نمی کنند ، گناهانی که آنها را از امام زمان دور می کند ترک نمی کننداما نمی گوییم برکت خدا کم شده است .
یکی از عرفا در حال احتضار به پسرانش فرمود : بلند شوید و بروید بیرون . آنها گفتند : هذیان میگوید .اما عارف فرمودند: نه ، آنکه منتظرش بودم آمده است اما به خاطر شما داخل نمیشود، بروید بیرون !!.
یک سال بگذرد اما انسان ، خودش را اصلاح نکند حضرت امام می فرمایند : خداوند می فرماید: « وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً » (غافر13) رزق انسانها در آسمان است « وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلاَّ مَنْ يُنيبُ » ( غافر13 ) اما هر کسی آن را نمی فهمد ، اگر رزق همان باران باشد ، آن را که همه می فهمند ، درحالی که خداوند می فرماید : هر کسی آن را نمی فهمد ، پس رزق غیر از باران و پولهائی که در بانکها می خوابانید ، چیز دیگری هم هست ، آیه می خواهد به ما بفهماند که رزق و روزی آن است که جنبة سماوی داشته باشد .
حماقت یعنی، قناعت به خوردن و پوشیدن
روایتی برایتان می خوانم اما خدا می داند چقدر ارزش دارد ، حضرت بالای منبر روایتی خواندند، شخصی از پایین گفت : یابن رسول الله این روایت طلاست ، حضرت فرمودند: « بل هذا خير من الجوهر و هل الجوهر إلا حجر » ( المناقب ج4 ص248 ) این روایت بهتر از گوهر است ، آیا گوهر فقط سنگ نیست ؟ یعنی روایت ما را به سنگ تشبیه می کنی ؟
پیامبر ما می فرمایند: « وَ مَنْ لَمْ یَعلَم أنَّ لِلّهَ عَلَيْه نِعْمَةً إِلَّا فِي مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عِلمُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ » ( تفسیر نور الثقلین ، جلد 3 صفحة30 ) هر کس اینگونه بداند که نعمت خدا بر او فقط در خوردن و پوشیدن است ، اگر خداوند او را خوب پوشاند می گوید : خدا به ما عجب برکتی داده ، اگر خوب خوراند می گوید : خدا عجب احسانی به ما داده است ، حضرت می فرماید : هر کس چنین باشد عجب نادانی است و عذاب او نیز نزدیک است .
حضرت امام می فرمودند : فرق من با بز این نیست که من انسانم و او حیوان ، بلکه فرق ما در این است که بز نمی تواند انسان شود اما من می توانم انسان شوم ، و گرنه من و بز در خوردن و آشامیدن و خوابیدن مشترک هستیم .
خداوند اهل علم رادر کنار خود یاد می کند
گاهی بعضیها می گویند: اهل علم مشوق ندارند ، اگر اشتباه نکنم زمان آیت الله بروجردی ،آقا سید هبه الدین شهرستانی از عراق آمده بودند قم . ایشان می فرمودند : « من شنیده ام می گویند اهل علم مشوق ندارند ، چه مشوقی بالاتر از خدا » . خدا مشوق اهل علم است ، رسول خدا و ائمه ـ علیهم السلام ـ مشوق اهل علم است . چندین آیه برایتان می خوانم که خداوند در آن آیات اهل علم را کنار خودشان ذکر فرموده اند :
1ـ « وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم » (ال عمران 7 )
2ـ « قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » ( رعد 43 )
3ـ « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ ... » ( آل عمران 18 )
عجب آیاتی اند ، مگر خداوند هر کسی را در ردیف خود می نشانند ؟ خود آقا رسول الله حرمتی را که در بین اصحاب برای اهل علم قائل بودند ، برای کسی قائل نبودند . جناب شهید ثانی روایات زیادی در این خصوص جمع آوری کرده اند . حضرت می فرمایند : « سَاعَةٌ مِنْ عَالِمٍ يَتَّكِئُ عَلَى فِرَاشِهِ يَنْظُرُ فِي عَمَلِهِ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ سَبْعِينَ عَاماً » ( بحارالأنوار ج2 ص23 ) یک لحظه که عالم برای تحصیل علم به فراش خود تکیه می کند بهتر از هفتاد سال عبادت است . « ساعه » به معنی لحظه است نه یک ساعت ما .
دین ما هراسی ندارد از اینکه مبادا روزی علم پیشرفت کند و دین افول بکند چون هیچ وقت توسعه و پیشرفت علمی نمی تواند دین را به بن بست کشاند ، بلکه موجب رونق دینداری می شود ، به شرطی که علم مسیر و جهتی خاص داشته باشد در چنین حالتی « اقْرَأْ » می آید و در کنار آن « بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ » ( علق 1)هم قرار می گیرد .
آقا رسول الله فرمودند : « مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَى الْمَزَابِلِ خَيْرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَى الزَّرَابِيِّ» ( كافي ج1 ص39 ) گفتگو با عالم در یک خرابه بهتر است از اینکه با جاهل روی فرشهای ابریشمی بنشینی .
وقتی خانمی می خواهد شریک زندگی پیدا کند پیامبر به او می فرماید : بهتر است در خانه تو فرشهای ابریشمی نباشد اما شوهرت فردی دانا و تیز فهم و مؤدب و تربیت یافته باشد .
خواستم حریم علم و حکمت را نگه دارم !!
یک یهودی محضر حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ آمد و از ایشان یک سؤال علمی پرسید . حضرت سرشان را پایین انداختند و بعد از مدتی ، سرشان را بلند نموده و جواب سؤال را دادند . یهودی گفت : اگر جواب سوال را می دانستید چرا همان اول نفرمودید ؟ حضرت فرمودند : « توقیرا للحکمه » برای من وظیفه است که از علم و حکمت تکریم بکنم ، خواستم برای علم و حکمت حریم نگه دارم .
در جزیره العرب هیچ فرد باسوادی پیدا نمی شد ، اما آقا رسول الله راهی در پیش گرفتند که علم رشد پیدا بکند . حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ نیز چنین بودند ، آن افرادی را که اهل علم بودند با بقیه در یک ردیف قرار نمی دادند . آن زمانی که حکومتهای غاصب با ولایت و امامت مخالفت می کردند ، اگر کسی پیدا می شد که برای دفاع از اهل بیت برهانی اقامه کند یا شعری بگوید ، برای او ارزش بسیار زیادی قائل بودند .
هشام بن حکم جوانی بود که تازه مو بر صورت او روئیده بود ، ایشان از اصحاب امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ بودند که در بحث ارائه برهان قدرت بسیاری داشتند . خلیفه تعریف این جوان را بسیار شنیده بود ، پشت پرده ای پنهان شد تا بحث کردن این جوان را ببیند . وقتی بحث او تمام شد ، خلیفه گفت : من تعجب می کنم که چگونه با زبانی که این جوان دارد ، حکومت من پابر جا مانده است ، زبان این جوان از صدهزار شمشیر تیزتر است، و لذا دستور داد که او را بگیرند ولی او فرار کرد و تا آخر عمر هم فراری ماند . این جوان زبان بسیار برنده و رسائی در اثبات امامت داشت .
او مدافع حریم تشیع است!
آنهائی که شرق شناس هستند و آنهائی که تکیه کرده اند به متکلمین بسیار زبدة اهل سنت مثل : نظّام ، ابوهذیل علاف و ... ، وقتی به هشام بن حکم می رسند همه عاجز مانده اند .
یک مستشرق بزرگ به نام شبلی نعمان در تاریخ علم کلام کتابی نوشته و در آنجا گفته است که: ابو هذیل علاف یک فردی بود که هر کس درکلام مقابل او می ایستاد مانند داس او را درو می کرد ، تنها آدمی که ابوهذیل از او می ترسید جناب هشام بن حکم بود ، وقتی هشام بحث را شروع می نمود تمام حجت ها در یک جا جمع می شد و هیچ کس نمی توانست با او بحث کند .
راوی می گوید من در منی بودم ، جوانی که تازه مو بر صورت او روئیده بود محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ وارد شد در حالی که بزرگان شیعه دور حضرت جمع بودند ازجمله : َحُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ وَ قَيْسٍ الْمَاصِرِ وَ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ وَ أَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَل و ... ، ناگهان حضرت به احترام آن جوان تمام قد بلند شدند ، دست این جوان را گرفته و کنارخود نشاندند ، وقتی حضرت اینگونه رفتار نمودند ، همه بزرگان سرشان را پایین انداختند ، وقتی حضرت ناراحتی آنها را دیدند ، فورا فرمودند : « هَذَا نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ » این جوان با قلب و زبان و دستش یاور ما است ( بحارالأنوار ج10 ص295 ) یعنی اینکه او فردی عادی نیست بلکه او عالم است و قدرت تعلیم دارد ، او از حریم شیعه دفاع می کند .
جناب شیخ مفید هر کتابی را که علیه شیعه نوشته می شد و مخالفین آن را انتشار می کردند ، آن را حفظ می نمود و به برکت این کار چنان بر شبهات مسلط می شدند که برای رد تمامی شبهات کتابی می نوشتند . وقتی ایشان رحلت نمودند ، معاندین تشیع در بغداد جشن گرفتند که از دست ایشان راحت و آسوده شدهاند.
هنگامی که جناب شیخ مفید را دفن می کردند ، دیدند که آقا صاحب الزمان با دست مبارکشان نوشته اند :
« لا صوت الناعي بفقدك إنه يوم على آل الرسول عظيم »
( بحارالأنوار ج53 ص255 ) ای کاش خبر مرگ تو را به من نمی دادند ، این روز برای آل محمد روز سختی است .
چه خوب است انسان طوری زندگی کند که در سوگ او امام عصر بفرمایند : ای کاش خبر مرگ تو را به من نمی دادند . وقتی حضرت امام از دنیا رفتند ، آقای گلپایگانی نیز در اعلامیه حضرت امام این شعر را نوشتند :
« لا صوت الناعي بفقدك إنه يوم على آل الرسول عظيم »
شاه عربستان به خدمت میرزای شیرازی میرسد .
اینها به برکت قلم حاصل شده است ، نه به برکت خواب دیدن ، که فلانی چنین خوابی دیده و فلانی چنان . دردین تجلیل وجود دارد و به عالِم حرمت قائل شده است و از عالم می خواهد که این حرمت را حفظ بکند و خودش را نشکند .
درسال 1287 قمری ، یعنی حدود 40 سال پیش ، مرحوم میرزای شیرازی به مکّه معظمه مشرف شدند . ايشان در آن زمان مرجع كامل شيعه بودند و نفوذ زيادي داشته و هيبتي داشتند كه اهل منزل هم حتي در برابر هيبت او خاضع بودند . وقتي وارد مكّه شدندچون شاه حجاز فهميد كه ايشان وارد مكه شدهاند، ساعتي را جهت ملاقات با ميرزا درخواست ميكندو ميرزا به شاه مينويسد كه پيامبر فرمودهاند : «اذا رايتم العلماءعلي ابواب الملوك فقولوا ليس العلماءو ليس الملوك » اگر عالمي را نزد پادشاهان ديديد ، بگوئيد عجب عالم بدي و عجب شاه بدي ، ولي اگر شاه را نزد عالمان ديديد بگوئيد «نعم العلماءو نعم الملوک» اين مملكت عجب عجب شاه و عجب عالم خوبي دارد. پيامبر ميفرمايند كه بايد شاه نزد دانشمندان و اهل علم برود.
راوي از خليفه دوّم سئوالي كرد و او ندانست و گفت ، برويد و علي را صدا كنيد تا از علي جواب سئوال را بپرسيم.
علي عليه السلام كه در حال بيل زدن بودند ، فرمودند برويد و بگوئيد « ان العلم یعطی و لا یعطی »
انسان به نزد علم ميآيد نه اينكه علم به نزد او بيايد. شاه عربستان تا آن حديث را از ميرزاي شيرازي شنيدند فوراً بلند شده و به محضر ميرزاي شيرازي آمد.
تاثیر اهل علم در حالات اهل برزخ
يك مجموعه رواياتي هستند كه ناظر بر بركت صرف وجود عالم در جامعه هستند. اين عالم صرفاً در جامعه وجود دارد به خاطر اين وجود خداوند به متعال به او احترام قائل است ، همانطور كه به پيامبر ما فرمودند : تا تو هستي عذاب وجود ندارد. در روايات آمده است كه در قيامت خداوند به پيامبر صلّي الله عليه و آله ميفرمايد : « اول تو بيرون برو تا من اينها را عذاب بدهم. تا پيامبر و علم وجود دارد ، خداوند حيا ميكند كه عذاب كند.
در دروايت آمده است كه اگر عالمي از كنار قبرستاني عبور كند ، خداوند متعال چهل روز عذاب را از آن قبرستان بر ميدارد.
اين زماني است كه از كنار مردگان عبور ميكند ، ببينيند اگردرکنار زندهها
با شد چه تأثيري دارد؟ يكي از علماء ميگويد كه برزخ براي من كشف شد و برزخ را ديدم. يك عدهاي نشسته بودند و يك دسته پرنده از آنجا عبور كرد. من از يكي از آنها سئوال كردم كه اين پرندگان چه بودند ؟ گفت : اينها ارواح انسانهايي هستند كه به برزخ آمده اند. گفتم پس كجا ميروند ؟ گفت كه ثواب يك فاتحه آمده است به دنبال آن ميروند. گفتم : پس تو چرا نشستهاي ؟ گفت : من احتياجي به اينها ندارم ، چون پسر من اهل علم است و يك حديثي كه او ميخواند من را از همه اينه بي نياز ميكند.وجود علم در جامعه خير و رحمت و بركت است.
او تورا زنده کرده است و تو او را می کشی ؟!!
امام سجاد عليه السلام نشسته بودند ، شخصي وارد شد در حالي كه دست يك نفر را گرفته بود. آن شخص گفت : يابن رسول الله اين مرد پدر مرا كشته است ، آوردهام تا شما حكم بكنيد.
حضرت فرمودند : چند كار ميتواني بكني. يكي اين است كه كه از او ديه بگيري تا خلاص شود. دومي اين است كه بزرگواري كرده و او را ببخشي. سومي اين است كه او را بكشي. گفت: يابن رسول الله من پول زيادي دارم و نياز ي به ديه ندارم و فردي هم نيستم كه بزرگواری بكنم پس من او را خواهم كشت.
حضرت فرمودند : من هم باغي را بر روي ديه آن مرد گذاشته و به تو ميدهم ، تا اين مرد را ببخشي. گفت : نه يابن رسول الله من او را خواهم كشت. حضرت فرمودند : بگو ببينم آيا اين مرد بر گردن تو حقّي دارد ؟ گفت : بله ، يك حقّي بر گردن من دارد. حضرت پرسيدند : آن چيست ؟ گفت : اين مرد آن قدر در گوش من خواند و خواندتا اینكه مرا از شيعيان شما كرد ، چون من قبلاً شيعه نبودم . امام سجّاد عليه السلام چنان خوشحال شدند و فرمودند : من تعجب ميكنم ، اين مرد نه تنها تو را زنده كرده است. « وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا َ» ( مائده 32 ) هر كس نفسي را زنده كند گويي تمام انسانها را زنده كرده است. حالا تو ميخواهي او را بكشي ؟ اين مرد ديد كه حرف منطقي است ، گفت : يابن رسول الله من او را بخشيدم. اين تجليل دين از اهل علم و عالم و كسي كه اهل معرفت است ميباشد .
فلسفه انتخاب قرآن ،بعنوان معجزه رسول اکرم
از ابتدا آقا رسول الله متوجه اين قضيه بودند كه اسلام در يك محيط جاهل رشد نخواهد كرد ، اسلام در محيط علمي رشد ميكند.حضرت موسي كه عصا را اژدها كرد ، به اين ، معجزة حسي ميگويند. حضرت موسي دست در گريبان كرد و بيرون آورد و از آن نور بيرون آمد ، حضرت موسي از خداوند خواست و از آسمان خون باريد ، همة اينها معجزات حسي بودند و قوم حضرت موسي همة اين معجزات را ديدند. با حس كه پايههاي جامعه محكم نميشود ، چند روزي كه موسي غايب شد و به كوه طور رفت، وقتي برگشت ديد كه همه ،گوساله پرست شدهاند ، به خاطر همين است پيامبر ما سراغ معجزه حسي نميروندو ميروند سراغ قرآن.
به علي عليه السلام ميگويند: يا علي (ع) وقتي كه ميبيني هر كس با انواع برّ و كارهاي نيك مانند نماز و روزه به سمت خداوند ميرود تو هم « فتقرب انت بانواع العلم » با علم و معرفت به سوي خدا برو با اين كارتو از همة آنها پيشي خواهي گرفت. وقتي ابن سينا به اين روايت ميرسد جملهاي ميگويند كه : اين سخن جز با علي درست نيامدي ، چه اينكه علي در ميان اصحاب چون معقول بود در ميان محسوس. يعني فقط درمورد علي عليه السلام میتوان اين سخن راگفت .
برنده کسی است که معرفت اش بیشتر باشد
يك نفر ميگفت : يك روز در قم به هيأتي رفتم و چند ساعت گريه كردم و حال عجيبي پيدا كردم.
بعد ازآن به خدمت جناب آقاي بهاءالديني رفتم و گفتم كه آقا امروز عجب حالي كردم و در هيأت بسيارگریه كردم. آقا فرمودند : گول اين گريهها را نخور ، معرفت لازم است ، معرفت لازم است!!.
حضرت فرمودند: «اولکم، اولکم معرفه » حضرت ميفرمايند: بعضي از شما بسيار نماز ميخوانید ، بعضي بسيار روزه ميگيرید. بعضي زياد به حج ميروند و در آخر گفتند : آن كس از همه شما جلوتراست كه معرفت زيادي دارد به خاطر همين است كه پيامبر ديدند كه بايد محيط علم ايجاب بكند و در اين راه كارهايي كردند ، از جمله اينكه فرمودند : هر كس سوادي دارد بايد به همسايهاش بياموزد و به همسايه گفتند : اگر از اين فرد سواد سواد ياد نگيري ، تو را تعذير و مجازات خواهم كرد.
نمونه هایی از عنایت مخصوص اسلام به علمی نمودن جامعه
اينكه الان اروپا به اين افتحار ميكند كه تعليم اجباري دارد ، پيامبر ما 1400 سال پيش اين كار را انجام ميدادند.
حضرت دستور دادند هر كس به دنيا ميآيد و يا ميميرد ، آمارش را به من بدهيد و حضرت آن زمان آمار مينوشتند. وقتي حضرت اصحاب صفّه را درست كردند كساني كه حتي هيچ چيزي براي خوردن نداشتند ، اينها را حضرت عمداً در جلوي مسجد نشاندند تا پولدارها وقتي كه به مسجد ميآيند ، آنها را ببيندند و هم وقتي كه از مسجد خارج ميشدند تا از جامعه اسلامي برچيده شود و اينطور هم شد. اما حضرت چكار انجام ميدادند. حضرت عبادة بن ثامت را صدا زد و به ايشان گفتند كه تو از طرف من مأمور هستي كه به اين فقرا درس ياد بدهي ، حضرت قصد داشتند حتي افرادي كه محتاج يك خرما بودند و لباسي براي پوشيدن نداشتند ، درس ياد بدهند ، چون نگاه اسلام نگاه مخصوصي است و بايد جامعه علمي باشد.
هر اسيري را كه دستگير ميكردند ، حضرت ميپرسيدند كه سواد داري يا نه ؟ اگر سواد نداشت فديه ميگرفتند و وقتي فرد باسواد بود فديه نميگرفتند و ميفرمودند : ده نفر به تو ميدهم به اينها درس ياد بده. اينطور بود كه حضرت محيط را ، محيط علمي كردند كه بحث مفصلي است، كه انشالله در فرصت مناسب سيرة علماء و سيرة معصومين (ع) را تشريح خواهيم كرد.

مروري بر بحث گذشته
در اصول و قواعد اخلاق اجتماعی ، مسألة تکریم بزرگان و آنهائی که به نحوی در جامعه تشخص دارند یا لااقل نگاه مردم به آنها محترمانه است ، از اهم اصول است .
دين مي گويد : « اکرموا کریم کل قوم » و لو به دین اسلام هم نباشند ، دین ما دین حرمت است، دین ادب است ، دین محبت است « هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبّ » (الكافي ج8 ص79 ) . اگر محبت را از دین بگیری، دیگر چیزی باقی نميماند .
بحث كرديم که مصادیق بزرگی در جامعه چه کسانی اند ؟ بحث کردیم که سیرة آقا رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در اکرام دختری که از خانواده متمول است این بود که وی را به ازدواج پسری در ميآوردند که هر چند حسب و نسب نداشت و صاحب ثروتی نبود اما متدین و دارای فضائل اخلاقی فوق العاده بود ، چون هدف پایه گذاری نسل سالم است و لذا باید زمینههای آن را نیز در ازدواج فراهم کرد .
بعد در مورد اهداف ازدواج و تأمین زمینه های این اهداف بحث کردیم ، و به تناسب بحث به اینجا رسیدیم که ، نیت انسان در حوادث خارجی مؤثر است و اينكه نیت چه تأثیری در ازدواج علی الخصوص و در همه کارها علی العموم دارد ؟
انبياء بخاطر نيتشان ، پيامبر خدا شده اند
معمولا ما اصلا برای نیت حسابی قائل نیستیم در حالتی که معادله بسیار پیچیده و بسیار محیرالعقولي بین انسان و حوادث خارجی وجود دارد ، اینکه انسان با کدام نیت وارد معامله شده است؟ با کدام نیت وارد اداره شده است ؟ و ... .
در روایات نيز در این باب ظرائفي بیان شده است که یک عالم معارف در درون آنها نهفته است. نیت انسان آنقدر مؤثر است که انبیاء به خاطر نیت خیر خواهی شان پیغمبر شده اند ، خدای متعال کسی را پیغمبر کرده است كه دیده آن کس آنقدر نیت خیر دارد ، آنقدر خیر خواه است، حتی نميخواهد پای حیوانی بشکند .
حضرت موسی گوسفندی را دنبال ميکرد ، آنقدر که هم حضرت خسته شد و هم گوسفند ، به حیوان فرمود : من ميخواهم تو را از چنگ گرگ نجات دهم چرا فرار ميکنی ؟
اگر به زندگی پیامبران مراجعه کنید ميبینید که چقدر عطوف بود ه اند . نیت انسان را به مرتبه پیامبران ميرساند اما اگر قرار باشد یکی بدخواه دیگران باشد ، حسود باشد از زمین خوردن دیگران خوشحال باشد ، چنین انسانی نميتواند اراده خداوند و این عالم را با خود هماهنگ کند.
انبیاء آنقدر عطوف بودند ، آنقدر غصه مردم را ميخورند ، آنقدر بخاطر مردم خون گریه کردند، گاهی دنیا برایشان تیره و تار شده ، اینکه خدایا چرا اين مردم اینقدر گرفتارند ؟ چرا اینقدر در غم و غصه اند ؟ کار به جائی ميرسد که خداوند ميفرماید : « لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ ألاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ »( شعراء3 ) یا رسول الله خودت را از غصه هلاک کردی به خاطر اينكه ايمان نمي آورند ، از بس تأسف خوردی ، خودت را داری از بین ميبری.
پیامبران خيلي عطوف بودند ، آنقدر لذت ميبردند از اینکه کسی در جنگ کشته نشود ، حضرت امیر المومنین – علیه السلام – عمداً جنگ را وقت ظهر شروع ميکردند . ميپرسیدند : یا علی چرا این موقع ؟ چرا اول صبح جنگ را شروع نميکنی ؟ حضرت ميفرمودند : ميخواهم جنگ به شب بکشد تا هر کس ميخواهد فرار کند ، بتواند فرار کند .
شما یک مورد نميتوانید پیدا کنید که امیر المومنین – علیه السلام – ابتداءً دست به شمشیر برده باشد . چون قرار نبود بچه های کسی یتیم شود . همچنان که وقتی حضرت پیامبر لشکری را به جنگ ميفرستادند ميفرمودند : فکر نکنید که اگر یک دسته یتیم و بیوه را پیش من بیاورید من لذت خواهم برد، حظّ من در این است که چند نفر را مسلمان نموده آورده اید ، حضرت ميفرمودند : « اَلِّفُوا ولاتنفروا » شما را به جنگ ميفرستیم برای این است که بروید الفت درست کنید نه اینکه نفرت درست کنید ، تمام تلاش حضرت این بود که الفت درست کند نه اینکه نفرت درست کند . وقتی ميخواستند ، شخصی را والی یا فرمانده منطقه ای بفرستند ، سفارشات زیادی به او مينمودند : مبادا زراعت را آتش بزنی ، مبادا پیرمردی و پیر زنی را بکشی، مبادا غارنشینان و بی خانمانها را بکشی ، مبادا به اهالی کلیسا تعرض نمائی ، مبادا درخت میوه را به آتش بکشی ، مبادا سم در آب بریزی ، همه این فرمایشات نشان ميدهد كه درون انبیاء پر بود از عطوفت و خیر خواهی .
حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ آنقدر در نیمه های شب برای فقرا غذا ميبردند که بدنشان زخمی ميشد . دو نفر از صحابة حضرت امیر المومنین - علیه السلام – ميگویند: در اندرونی مخصوص حضرت علی خوابیده بودیم اما در واقع خواب نبودیم و مرا قب حضرت علی بودیم ، که ببینیم چه ميکنند ؟ دیدیم در نصفه های شب تا ميتوانست برای فقرا غذا برده و به آنها سرکشی کردند ، وقتي آمدند ، دست به دیوار گذاشته و فرمودند : « لَيْتَ شِعْرِي فِي غَفَلَاتِي أَ مُعْرِضٌ أَنْتَ عَنِّي أَمْ نَاظِرٌ إِلَيَّ » ( بحارالأنوار ج41 ص22 ) خدایا ای کاش ميدانستم که آیا در غفلتهایم به من نگاه ميکنی یا از من روی گردان هستی ؟ خدایا ای کاش ميدانستم که مرا قبول کرده ای یا نه ؟
ائمه ما این همه عطوف و خیر خواه بوده اند . همه چیز كه با پول حل نميشود ، گاهی مشکلی پیش ميآید که با پول حل نميشود و آدمی در آتش آن مشکل ميسوزد . خیلی ها هم هستند که بیخیال اند اما انبیاء آنقدر غم و غصه مردم را ، غم و غصه خودشان ميدانستند كه اگر درخواست مرگ مجاز بود برا ی خودشان مرگ ميطلبیدند اما راضی به قضای حق بودند ، چون توکل داشتند ميدانستند که هر اتفاقی با حکمت الهی همراه است . گاهی مشکلی پیش ميآيد که پایان آن مرگ است اما گاهی مشکلی پیش ميآید که هر لحظه آن مرگ است افرادی هم پیدا ميشوند که نمک به زخم چنین انسانهائی ميپاشند .
اگر باری زبارم برنداری میان بار سر بارم چه خواهی
عظمت و عزت و مقام انبیاء خیلی بحث سنگینی است . آنقدر خیر خواه مردم بودند ، یک وقتی اُسَرا را که آوردند حضرت پیامبر خندیدند ، یکی از اسرا گفت : باید هم بخندید، ما را اسیر نموده اید ، باید هم بخندید . حضرت فرمودند : به این ميخندم که شما را به زور دارم به بهشت ميبرم ، با زور هم به بهشت نميروید . پیامبران که مزد و اجری نميخواستند پیامبران که دنبال مقامات دنیوی نبودند . حضرت نوح که کشتی را ميساختند ، آنقدر مسخره ميکردند . ميگفتند : این کشتی بالهایش کجاست ؟ اینجا که دریا وجود ندارد حتماً این کشتی پرواز خواهد کرد . شما یک مورد هم نميتوانید پیدا کنید که انبیاء کسی را مسخره کرده باشند ، حضرت ميفرمودند : اگر ما را مسخره کنید زمانی هم ما شما را مسخره خواهیم کرد .
کسانی که در دنيا اهل ایمان و نماز گزاران را مسخره ميکنند ، خداوند در قیامت آنها را مسخره خواهد نمود ، بهشت را به آنها نشان خواهد داد در حالی که درهایش باز است و خیلی نزدیک هست ، اینها هم شروع به دویدن خواهند نمود ، به محض اینکه خواستند برسند خداوند درها را خواهد بست .
اگر وجود انبیاء را بگردی غیر از خیر و خیر خواهی چیزی نخواهی یافت ، شخصي كه خاکستر به سر پیامبر ميریخت ، چند روز بود كه مريض شده بود ، اما حضرت ميپرسند : چند روز است فلانی نیست؟ ميگویند مریض شده و حضرت به عیادت او ميروند ، او نیز از خجالت لحاف را به سر ميکشد .
درنیت خیر یک سری هست ، خداوند متعال عالم را طوری خلق کرده است که نیت اگر خیر باشد مسیر حوادث خارجی نسبت به این نیت بسته خواهد شد .
تأثير باورها و اعتقادات در كارهاي انسان
صبح که از خانه بیرون ميآید ميگوید : خدا امروز مرا درمانده نخواهدگذاشت ، خداوند هم ميفرماید : « أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِي بِي » ( مستدركالوسائل ج11 ص251 ) . نیت تو این است که خدا کار مرا درست خواهد نمود . من هم به خاطر همین حسن ظن تو کار تورا درست خواهم نمود . چون اعتقاد او چنین است کارهایش درست ميشود .
یکی از مراجع در نجف خدمت حضرت امام عرض کرده بود : آقا این چه حرفهایی است که ميفرمائید شاه باید برود ، یک مستأجر را نميشود از خانه بیرون کرد ، شما مي گوئيد شاه را باید از مملکت خارج کنم . حضرت امام دست خالی بود یک عبا داشت و یک قبا ، اما آن نیت خیر او و آن تلقی اعتقاد او بود که کارها را درست کرد . همین باورها و اعتقادات است که بطور عجیبی در حوادث بیرون تأثیر ميگذارند . وقتی اعتقادش این است که در خانه من بسته نخواهد ماند ، همانطور هم ميشود ، اما وقتی اعتقاد دارد که مرا جادو کرده اند ، مرا سحر کرده اند ، بخت مرا بسته اند ، معلوم است که با همین اعتقادات خودش را بیچاره خواهد کرد . این افکار و عقاید را بریز دور . اگر اذن الهی نباشد چه کسی ميتواند دست به زندگی تو دراز کند ؟
كفارة فـال بد
چرا ميفرمایند : کفاره فال بد توکل است ، اگر فال بد زدی و گفتی : کار من درست نميشود ، فوراً توکل کن ، بگو : خداوند بر همه چیز قادر است، نیت خیر کن .
حضرت پیامبر وقتی از مکه فرار مينمودند ، یکی حضرت را دید گفت :اسمت چیست ؟ حضرت فرمودند : ناصر گفت : « نُصِرنَا وَ اللهِ » منصور شدیم .
همیشه فال نیک بزنید ميفرماید : « تفألوا تجدوه » شما فال نیک بزنید من هم همان را جلوی شما حاضر خواهم نمود .
یک نفر در کاشان بود که خیلی از عقرب ميترسید ، ایشان وسط حوض آب ، تختی درست کرده بود که روی آن ميخوابید و ميگفت : اگر عقرب بخواهد مرا نیش بزند باید از این آب عبور کند که نميتواند ، یک پشه بند هم بر روی خود ميکشید ، و ميگفت : بیا بطرف من ببینم چگونه خواهی آمد؟ آن شخص ميگوید : شب در خواب دیدم عقرب با من حرف ميزند و ميگوید : ما اذن نداریم ، وگرنه تو را وسط همین آب نیش ميزدیم ، از وحشت از خواب بیدار شدم دیدم درست روی چانه ام یک عقرب است ، عقرب را که از خودم دور کردم ، همه آن بساط را جمع کردم فهمیدم که همه اینها اسباب ظاهری اند « و الله من وراءهم محیط » کارساز خداست . از همه فالهای بد بوی شرک ميآید .
آقا سید احمد خوانساری ( خوانساری کبیر ) در تقوا نمونه بوده اند ، حضرت امام ميفرمودند : ایشان در تقوا در دنیا نظیر ندارد . ایشان ميفرمایند : وقتی من در نجف طلبه جوانی بودم ، یک وقتی فهمیدم که باید ازدواج کنم اما قادر به ازدواج نیستم ، رفتم حرم و عرض کردم : یا امیر المومنین ميدانی که من اهل گناه نیستم ، مقدمات این کار را فراهم کن تا من ازدواج کنم ، بعد از مدتی دیدم که خیلی تحت فشار هستم آمدم عرض کردم : یا امیر المومنین ، عرض کردم که مقدمات اینکار را درست بفرمائید ميخواهم ازدواج کنم . بعد خواستم از باب تشکر ، عتبه آستان حضرت را ببوسم – گاهی افراد برای اینکه کارشان درست شود مثلا نذر ميکنند بعد هم برای اینکه بقول خودشان دل خدا را بدست بیاورند، قبل از برآورده شدن حاجتشان به نذر خود عمل ميکنند. یک فردی حیوانش مریض شده بود ، نذر کرد که اگر او خوب شود 3 روز روزه بگیرد .بعد هم برای اینکه خدا حتماً حیوانش را خوب کند ، شروع کرد به روزه گرفتن، بعد از 3 روز حیوان مرد ، این شخص گفت : خدایا روزه های مرا هدر دادی من هم ماه رمضان در 3 روز از روزهای مهم برایت روزه نخواهم گرفت عوض این 3 روز – آقا سید احمد آقای خوانساری وقتی خواستند عتبه را ببوسند ، عقربی پیشانی شان را نیش زد ، ميفرمودند : فهمیدم که بایستی برای رسیدن به مقامات و نیازها باید صبر کنم.
نيت توحيدي و تأثير آن درعالم
غرض این است که اگر نیت توحیدی باشد ، در عالم بیرون اثر ميگذارد ، اعتقادش این باشد که همه کارها دست خداست ، « وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِهَِ » (زمر67) ، « سُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ رِزْقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ نَاصِيَةُ كُلِّ دَابَّة » ( بحارالأنوار ج87 ص185 ) ، « فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » (يس 83) ملکوت یعنی فرمان .
ديدم داخل كيسه ، همان ده هزار درهم است
مازنی ميگوید : یک یهودی پیش من آمد و گفت : « الکتاب » سیبويه را بمن درس بده – این کتاب هم کتاب سخت و مشکل است ، هم یک شاهکار ادبی است که کمتر کسی پیدا ميشود که قدرت تدریس این کتاب را داشت – مازنی گفت : این کتاب را به تو درس نميدهم . گفت: چرا ؟ گفت : چون در این کتاب چند آیه قرآن است ، من یک یهودی را به این آیات متمکن نميکنم ، یهودی گفت: ده هزار درهم برایت آورده ام ، مازنی ميگوید : من به یک درهم احتیاج داشتم ، اما به یهودی گفتم : شأن قران اجلّ است از هزار درهم تو ، من اینکار را نميکنم، مازنی ميگوید : به خانه که آمدم مرا سرزنش کردند که چرا پول را قبول نکردی تو که قدرت تدریس کتاب را داشتی ، گفتم : نه من با قرآن معامله کرده ام ، من بازنده نخواهم شد – نیت خیلی مهم است ، در تجارت ، در کسب ، در همه چیز مهم است ، اینکه بعضی ها در معامله غش ميکنند چه دلیلی دارد ؟ حضرت پیامبر ميفرماید : « مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمِينَ حُشِرَ مَعَ الْيَهُودِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ النَّاسِ لِلْمُسْلِمِينَ » ( منلايحضرهالفقيه ج3 ص273 ) کسی که با مردم در معامله غش کند با یهودیها محشور خواهد شد چون بیش تر از همه یهودیها بر سر مسلمانها کلاه گذاشته اند ــ مازنی در خانه بود که ناگهان پیک خلیفه آمد و او به محضر خلیفه احضار شد . خلیفه گفت یکی از شعرا شعری خوانده است، دستور داده ام آن را ترکیب کنند اما هیچ کس نتوانسته است تو این شعر را ترکیب کن . من نیز شعر را ترکیب کردم . خلیفه به من کیسه ای داد که وقتی در خانه آنرا دیدم ، درست ده هزار درهم بود .
تأثير حالات نفساني
نیت، خیر باشد همین ميشود نه تنها نيت خیر بلکه انفعالات نفسانی و حالات نفسانی ، نیات باطنی ، حالات روحی همه و همه در حالات خارجی انسان و در واردات روحی تأثیر دارد ، گاهی وقتی نماز شب از دست ميرود ، انسان در طول روز مدام افسوس آنرا ميخورد ، همين نزد خدا خيلي ارزش دارد.
« وَ إِنْ تُبْدُوا ما في أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ » ( بقره 284) خداوند متعال ميفرماید : آن چیزی که در درون توست چه ظهور کند و یا نکند من آنرا به حساب ميآورم . خیلی آیه عجیبی است . بعضی ها ميگویند که اگر نیت دردرون آدم بماند و به بیرون نمایان نشود چیزی به حساب نميآید، چنین نیست بلکه تأثیر بسیاری دارد . این حالت نفسانی حتی اگر منشأ افعال خارجی نباشد و فقط برای افعال خارجی قابلیت داشته باشد ، خداوند آن را محاسبه خواهد نمود، بعضی ها وقتی گناهی انجام ميدهند ، پشیمان شده و خود را ندامت ميکنند که چرا چنین کردی ؟ اما بعد از آن شیطان از کارخود پشیمان ميشود چون همین ندامت فرد ، او را به مقامات بالایی ميرساند .
شيطان گفت : بلند شو نماز شب بخوان !
در روایت آمده است که شیطان حضرت یعقوب را از خواب بیدار کرد و گفت : برای نماز شب بیدار شو . حضرت پرسید: تو مرا برای نماز شب بیدار کردی ؟ گفت : بله چون ميخواهم به تو خیری برسانم. حضرت پرسیدند : تو موجود خیر رسانی نیستی، برای چه این کار را کردی ؟ شیطان گفت : من از یک چیز تو ميترسم و آن این است که وقتی نماز شب را از دست ميدهی آه و ناله فردای تو ، تو را به مقامات بالا ميرساند .
یکی از علما ميگویند که جهت تلقین گفتن به بالين یک محتضر رفته بودم و او یا الله ميگفت . یکی از عرفا ميگویند: وقتی که این مرد یا الله ميگفت ، شیطان را دیدم که در جلوی در نشسته و لبیک ميگوید از شیطان پرسیدم : این مرد که یا الله ميگوید پس تو چرا لبیک ميگویی.گفت : این مرد یک عمر مرا صدا کرده به خاطر همین من به او لبیک ميگویم . مرگ عصاره زندگی است ، حضرت مي فرمايد : « كما تعيشون تموتون » ( عوالياللآلي ج4 ص72) هر طور که زندگی کرده اید همانطور هم خواهید مرد .
در روايت آمده است که گاهی محتضر را رو به قبله میکنند ولی ملائکه ميآیند و او را پشت به قبله ميکنند چون این شخص رو به قبله زندگی نکرده است .
تأثير نيت خير در ازدواج
اصل بحث این است که ای جوان عزیز در ازدواج برای نیت خیر حساب باز کن . جامعه پر است از معیارهای غلط كه به دنبال آن فاجعه ها ميآید . اگر معیار های غلط در جامعه بر ازدواج حاکم شود ، جامعه رابه آتش ميکشد . یکی از بحث های مهم که در روایات هم بیان شده است مسئله نیت خیر در ازدواج است . با کدام نیت بایک دختر ازدواج کردی ؟ با معیار ثروت ؟ با معیار جمال ؟
گاهی نیت ، نیت خیری است و در ابتدای زندگی هم ، زندگی ساده و سطح پائین دارند اما به خاطر نیت خیر به جایی ميرسد که ميشود مثل جناب مسجد شاهی در اصفهان که شاه قاجار به ثروت او نیازمند و محتاج بود .
امیر المومنین (ع) ميفرمایند : « تَزَوَّجْتُ فَاطِمَةَ ع وَ مَا كَانَ لِي فِرَاشٌ وَ صَدَقَتِيَ الْيَوْمَ لَوْ قُسِمَتْ عَلَى بَنِي هَاشِمٍ لَوَسِعَتْهُم » (بحارالأنوار ج41 ص43 ) وقتی من با زهرا ازدواج کردم چیزی برای زیر انداز کردن نداشتیم ، اما صدقه هایی که من امروز پخش ميکنم اگر میان بنی هاشم تقسیم شود به همه آنها ميرسد .
زنان پیامبر در اول ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا ـ سلام الله عليهما ـ پیامبر را ملامت ميکردند که چرا چنین كردید، علی (ع) که چیزی در زندگی ندارد .
حضرت علی (ع) در روایت دیگری ميفرمایند : در شب زفاف که فاطمه را به خانه من آوردند « مَا كَانَ لَيْلَةَ أُهْدِيَ لِي فَاطِمَةُ ع شَيْءٌ يُنَامُ عَلَيْهِ إِلَّا جِلْدُ كَبْش » ( بحارالأنوار ج40 ص323 ) چیزی نداشتیم که روی آن بخوابیم به غیر از یک پوست گوسفند . در اول ازدواج وضع زندگی علی و فاطمه زهرا (س) چنین بود ولی بعد ها علی ميفرمایند که زکات روزانه من برای تمام بنیهاشم کافی بود .
كيفيت نيت ازدواج
از روایات معلوم ميشود اگر در ازدواج نیت ، تفاخر به دیگران باشد خداوند آن را بر عکس ميکند و آن فرد ميشکند و زمینه تفاخر برای او فراهم نخواهد شد . اگر به خاطر ثروت با دختری ازدواج کردی خداوند متعال ميفرماید : که او را به مالش واگذار ميکنم . معنی اینکه خداوند ميفرماید او را به ثروت و مالش واگذار ميکنم این است که سایر اسباب را از او سلب خواهم نمود و سایر اسباب با او همراهی نخواهد کرد . در روایت است که اگر كسي فقط به خاطر جمال با کسی ازدواج کرد ، خداوند متعال ميفرماید : مشکلی را پیش رویشان ميگذارم که هیچ وقت فکر آن را نميکردند ، ولی اگر به خاطر دینداری و درستی و صفا و اخلاق فرد با او ازدواج کرده است ، او را از سایر اسباب محروم نخواهم کرد .
در روایت است که اگر به خاطر ثروت با کسی ازدواج کرد آن مال را سبب طغیان ميکنم و اگر به خاطر جمال با کسی ازدواج کرد ، جمال را سبب تباهی خواهم کرد .
حضرت فرمودند : در ازدواج دین و ایمان طرف مقابل را در نظر بگیرید . نکته ای در اینجا وجود دارد و آن این است که امام صادق (ع) فرمودند : اگر از ابتدا نیت درست باشد خداوند اسبابی که اقتضای جمال است آنها را درست ميکند . معنای این گفته این نیست که مثلاً با یک نفر کریه المنظر ازدواج کنی و شب بخوابی و صبح به حور العین تبدیل شده باشد بلکه این است که اول کار که نیت ميکنی و مقدمات کا ر را شروع ميکنی نیت خود را اصلاح بکن و بگو ميخواهم با فردی که دین و ادب و اخلاق و معرفت در او وجود دارد ازدواج بکنم بقیه کارها را خداوند خودش اصلاح میکند .
امام صادق (ع) ميفرمایند : « إِذَا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ الْمَرْأةَ لِجَمَالِهَا أوْ مَالِهَا وُكِلَ إِلَى ذَلِكَ وَ إِذَا تَزَوَّجَهَا لِدِينِهَا رَزَقَهُ اللَّهُ الْجَمَالَ وَ الْمَالَ » ( الكافي ج 5 ص333 ) اگر مردی بازنی ازدواج کند به خاطر جمال و مال و ثروت او ، خداوند او را به جمال و مال او واگذار ميکند ، اما اگر به خاطر دین فرد با او ازدواج بکند خداوند جمال و مال را هم به او ميدهد .
مشكلات كساني كه فقط بخاطر زيبائي زن با او ازدواج مي كنند
مسئله ای که در اینجا مطرح است این است که نباید لحاظ استقلالي به جمال داده شود نه لحاظ تبعی .
مشكل اول آن فردی که جمال را استقلالی لحاظ نموده است اين است كه چون نمي داند كه مرد یا زن برای هم شریک زندگي هستند نه شریک ارضای امیال ، آن چیزهائي که انتظار ندارد و به صلاحش نیست اتفاق خواهد افتاد ، که این امر ، امری طبیعی است
مشکل دوم این است که نمي داند بعد از ازدواج جمال متعلق به او نیست و به دیگران تعلق دارد و اين يك قاعدة كلي است . بنابراین اگر تنها علقه در بین زن و شوهر جمال باشد ، نتیجه اش این است که مرد بعد از مدتی دنبال بهانه ميگردد و کم کم برخوردهای ظالمانه شروع ميشود و بعد زندگی مشترک از بین ميرود . همه اینها ثابت شده است و مخصوصاً که مدتی از زندگی سپری شد طبیعتاً این موارد پیش ميآید ، به همین دلیل است که معصومین این موارد را سفارش کرده اند .
سومین مشکل این است که این ذهنیت در روابط خانوادگی تأثیر دارد و به جای تفکر و تعقل در خانواده ، جاذبه های مادی جایگزین ميشود .
لحاظ تبعي جمال زن
همه این مشکلات وقتی پیش ميآید که لحاظ ، لحاظ استقلالی باشد ولی اگر لحاظ تبعی باشد اشکالی ندارد و خود معصوم هم گفته است که همسر باید دارای جمال باشد. مواقعی پیش ميآید که خانمی با جمال عالی اما بی دین وجود دارد و خانم دیگری با جمال عالی ولی با ایمان وجود دارد ، در این موارد باید به سراغ ایمان فرد بروی . خداوند در قرآن ميفرماید :
« وَ لَأمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أعْجَبَكُمْ » ( بقره 221 )
ای مؤمنين زن مومن برای شما بهتر از زن مشرک است ولو اینکه زیبایی آن زن شما را بسیار متعجب بکند . خداوند متعال صراحتاً ميفرماید : زن ایمان داشته باشد ولو اینکه زیبایی او به زیبایی آن زن بی ایمان نرسد باید به سراغ این زن بروی . پس اگر جمال را بصورت تبعی لحاظ کنیم بهتر است و ایرادی ندارد .
در روایت آمده است که حضرت ميفرمایند : « إِذَا أرَادَ أَحَدُكُمْ أنْ يَتَزَوَّجَ فَلْيَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا يَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ الشَّعْرَ أحَدُ الْجَمَالَيْنِ » (منلايحضرهالفقيه ج3 ص388 ) زمانی که یکی از شما قصد ازدواج داشت حتی از موی سر نیز سوال بکنید چون جمال زن فقط به صورت او نیست بلكه موی سر نيز یکی از دو جمال است . حتی اگر عقد هم خوانده نشده است ولی چون قصد ازدواج دارد و تمام مقدمات را تمام کرده است دین اجازه ميدهد که حتی به موی سر زن هم نگاه بکنی .
حضرت پيامبر ميفرمایند : « أفْضَلُ نِسَاءِ أمَّتِي أحْسَنُهُنَّ وَجْهاً وَ أقَلُّهُنَّ مَهْراً » ( بحارالأنوار ج100 ص237 ) بهترين زنان امت من آن زناني اند که جمال زیبا و مهریه کم دارند .
در روایت آمده است که « اطْلُبُوا الْخَيْرَ عِنْدَ حِسَانِ الْوُجُوهِ فَإِنَّ فِعَالَهُمْ أحْرَى أنْ يَكُونَ حَسَناً » ( وسائلالشيعة ج20 ص59 ) اگر دنبال خیر هستی پیش کسانی برو که جمال زیبایی دارند ، آن کسی که جمال زیبایی دارد افعالش هم زیبا ميشود .
خداوند متعال هم مشتری زیبایی ها است
عزیزان این مطالبی که عرض شد تبعی هستند و اشکالات مطرح نشود که این حرفها چیست ؟ حضرت فرمودند : اگر ميخواهی برای کودک دایه بگیری ، برو و دایه ای با جمال پیدا بکن ، دلیل اینکه ميگوید دایه باید با جمال باشد این است که شیر بر کودک تأثیر دارد این بچه ولو به دنیا آمده است ولی آن شیر تأثیر دارد . حضرت پيامبر ميفرمایند : « عليكم بالوجوه الملاح و الحدق السود، فإن الله يستحي أن يعذب الوجه المليح بالنار » ( الأماليللطوسي 312 ) یعنی به سراغ قیافه های نمکین و چشمان سياه بروید ـ حدق یعنی حدقه ها و سود جمع اسود به معنی سیاه است ـ بعد حضرت ميفرمایند: خداوند شرم ميکند که صورت زیبا را در آتش بسوزاند . یعنی خداوند هم از زیبایی خوشش ميآید در روایت آمده است که گاهي شخصي با صدای خوش دعا ميکند و خداوند متعال به ملائکه ميگوید حاجت او را ندهید تا او با صدای خوبش باز هم دعا بخواند، ولی گاهی فردی با صدای کریه و زشت دعا ميکند ، خداوند ميفرماید : زود حاجت او را بدهید تا صدایش قطع شود . معلوم ميشود خداوند متعال خودش مشتری زیبایی ها است .
اگر دو امام جماعت با هم بر سر نمازگزاردن به خاطر ثواب اختلاف پیدا کنند باید ببینی کدام آنها تقوایش بیشتراست اگر برابر بود کدام يك عدالت بیشتری دارد ، اگر مساوی بود ، ببين علم کدام بیشتر است و همینطور باید مقایسه کرد در نهایت حضرت ميفرمایند : اگر در همه چیز مساوی بودند ، نگاه کن که کدام یک از آنها زیباتر است به او اقتدا بکنید .
زن زيبا بلغم را كم مي كند
البته من در ابتدا عرض کردم که در این مطالب لحاظ تبعی است نه لحاظ استقلالی . در روایت آمده است که حضرت فرمودند : « الْمَرْأَةُ الْجَمِيلَةُ تَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ الْمَرْأةُ السَّوْءَاءُ تُهَيِّجُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ» ( الكافي ج5 ص336 ) وقتی ميخواهی ازدواج کنی زن زیبا انتخاب بکن تا بلغم را قطع بکند. بلغم به خلط گلو گفته ميشود که اگر زیاد باشد هوش انسان کم ميشود.
از یکی از علما این موضوع را پرسیدم گفتند : که زیبایی زن باعث محبت ميشود و محبت هم انسان را سوداوی ميکند و در انسان سوداوی بلغم وجود ندارد یعنی دین به مسئل بسیار ظریفی اشاره کرده است .
آخرین روایت در خصوص این بحث این است که امام صادق ( ع) ميفرمایند : از پدرانم شنیدم که فرمودند : « مَا اسْتَفَادَ امْرُؤٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ الْإِسْلَامِ أفْضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسْلِمَةٍ تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تُطِيعُهُ إِذَا أمَرَهَا وَ تَحْفَظُهُ إذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ » (الكافي ج5 ص327 ) برای یک مرد بعد از نعمت اسلام ، هیچ چيز به غیر از خانمی که مسلمان باشد افضل نیست ، خانمي كه وقتی به او نگاه کند خوشحال شود ، به حرف مرد گوش دهد و زماني كه مرد ، غائب است ، مرد را هم در وجود خودش و هم در ثروتش حفظ بکند یعنی خیانت ناموسی و مالی نکند .
به این رویات نگاه بکن :
اولاً زن متدین را اسلام معرفی ميکند یعنی نشان ميدهد که خانم در منزل اثر عمیق تربیتی بر روی فرزندان دارد.
ثانياً اینکه به اوصافی تأکید ميکند که این اوصاف نوعاً پشتوانه دینی دارند . اگر فرد با ایمان باشد و خدا و پیامبر را بشناسد و از معاد بترسد خیانت ناموسی نميکند ، از شوهر اطاعت مي كند و وقتی مرد به او نگاه مي کند موجب سرور و شادی مرد مي شود .
دراین باب رویات بسیاری وجود دارد که من به همین مقدار کفایت کردم . ان شاءالله که در جامعه ما جوانان با معرفت وارد عرصه بسیار مقدس خانواده بشوند .

مروری بر بحث گذشته
بحث در اصول اخلاق اجتماعی بود ، در اصول اخلاق اجتماعی ، اصل تکریم ، یک اصل معظمی است مخصوصاً در برابر بزرگان جامعه وآنهائی که بنحوی دارای تشخص اند . بحث رسید به این جا که دین برای افرادی که دارای موقعیت ممتاز اجتماعی اند ولو مسلمان نیستند اما مردم به دیده احترام به آن افراد نگاه ميکنند ، حرمت قائل است . مثل ریش سفید محله ، رئیس قبیله و ... .
بعد بحث رسید به اینجا که سیرة آقا رسول الله این چنین بود که در مسأله ازدواج ، دختری را که از خانواده متمول بوده و دارای حسب و نسب بود به ازدواج جوانی در ميآوردند که حسب و نسب و مال و ثروت نداشت اما متدین بود.
معنی کُفو از نظر اسلام
حضرت این چنین رفتار نکردند که کفو یعنی همتای اجتماعی یعنی اگر دختر از خانواده پولدار است پسر هم چنین باشد و اگر یکی از دختر و پسر از خانواده سطح پایین اجتماعی بود ، بگوئیم این دو به هم نميخورند ، اسلام قبول نميکند که اگر از حیثیت مالی یکی از دو طرف در سطح پائین بود ، شما بگوئید کفو هم نیستند .
دین بحث مبسوطی در مسألة کفو دارد. دین کفویت را از جهت ایمان کافی ميداند ، البته این بیان خیلی سر بسته است بایستی شرح داده شود چون گاهی ميبینی از جهت ایمان هم کفویتی وجود ندارد ولی ميخواهند با هم ازدواج کنند ، که با مشکل مواجه ميشوند .
سر سفره عقد بود و هر دو نشسته بودند ، آقا یک وقت نگاه ميکند ميبیند موهای خانم بیرون است و نامحرمها آن را ميبینند ميگوید: خانم موهایت بیرون است آنها را بپوشان ، بعد خانم ميگوید : من از اینگونه محدودیتها خوشم نميآید و همانجا مجلس عقد بهم ميخورد . بحث بایستی باز شود و کلّی گوئی نشود اما چون اصل بحث اینجا نیست من از این بحث ميگذرم .
ازدواج ، پلی بسوی عبودیّت
آقا رسول الله در این سیره در واقع بدنبال این هستند که بفهمانند هدف ازدواج در این قضیه مهم است ، هدف ازدواج ، درست نمودن تکیه گاهی برای عبادت است ، انسان با ازدواج به سوی بندگی رشد کند و تکریم دختر در این قضیه به این نحو است که پسری شایسته از جهت تدین ، درایت ، فضل و اخلاق با ایشان ازدواج کند تا فردای زندگی زمینه هائی که بستر عبودیت را فراهم ميکنند و جود داشته باشد.
انسان اگر با این اهداف و پشتوانه های آن آشنا نباشد و در نادانی بسر بَرَد ، ميشود آن شخصی که سر در آب فرو برده بود و مثل بهائم آب ميخورد ، شخصی گفت : سرت را اینگونه داخل آب نکن ، عقل و هوش از سرت ميپرد . گفت : بپرد . گفت : بخور عیب ندارد .
یا مثل آن اشخاصی ميشود که در اثر جهل ميگویند : من به خدا دعوت نامه ننوشته بودم که مرا خلق کند . روزه اش را در بین مردم ميخورد و جماعت را جریحه دار ميکند . وقتی هم کسی چیزی به او ميگوید ، ميگوید : من که به خدا دعوت نامه ننوشته بودم ، چرا مرا خلق کرده است ؟ با چنین انسانی نميشود بحث کرد ، اگر بحث کنی به سخن ظلم کردی.
تأثــــیر نـــیّـت در ...
در انتخاب فرد شایسته در ازدواج ، انتخاب فردی که بتواند نسل صالح را پایه گذاری کند ، یکی از اهم اهداف است ، اینجا بحث شیرینی باز ميشود که بحث فوق العاده لطیفی است و آن تأثیر نیت انسان در مسأله ازدواج است . جوان باید این مباحث را بشنود ، اینها ناموس خلقت اند . اینها قواعدی اند که قراردادی نیستند بلکه در سرشت عالم گذاشته شده اند . نیت خیر ، اجزای عالم را با انسان هماهنگ ميکند ، از جمله اجزای مقتضیة جمال ، از جمله اجزای مقتضیة مال .
نیت در حوادث خارجی تأثیر دارد و مسیر سرنوشت انسان را علاوه بر افعال او ، نیت و تأملات باطنی ، حالات روحی و انقباض و انبساط نفسانی تعیین ميکند.
حشر انسانها بر اساس نیّاتشان
حضرت پیامبر فرموده اند : « إِنَّمَا يُبْعَثُ النَّاسُ عَلَى نِيَّاتِهِمْ » (بحارالأنوارج67 ص366) حضرت در این فرمایش محشر کرده اند، من از شرح این حدیث عاجزم ، کتابها بایستی نوشته شود ، یعنی مردم که در قیامت مبعوث ميشوند مواد صورتهای برزخی مردم ، نیاتشان است ، قصدشان است. به کدام قصد و نیت وارد بازار معامله شده ، با کدام نیت وارد اداره شده ، با کدام قصد وارد دادگاه شده و ... .
وقتی انسان را در قبر گذاشتند ، این گوشت و پوست از بین ميروند :
گل رویت بپژمردآخر وین طراوت در او نماند باز
اگر به قبرستانهای قدیمی رفته باشید ميبینید کنار قبر میتی که تازه دفن شده ، مورچه ها در حال رفت و آمد هستند یعنی در حال بردن گوشتهای بدن میت اند اما آن چیزهائی که مواد صورتهای برزخی ميشود همین نیات است .
در این دنیا هم ميشود صور برزخی را دید
هستند کسانی که در این دنیا صورتهای برزخی افراد را ميبینند . شاگردشیخ رجبعلی خیاط ميگوید: من در خواب صحنه خیلی مهیجی را از جهت جنسی دیدم ، در طول روز ، این خواب خیلی مرا مشغول کرده بود، رفتم پیش شیخ ، تا مرا دید سرش را پائین انداخت و شعری خواند:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگـــــاه دار سر رشته تا نـــگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلــغزد پای فرشته ات به دو دست دعـا نگه دارد
شاگرد فهمید که اتفاقی افتاده است ، ميگوید : سرم را پائین انداختم ، شیخ هم سرشان را پائین انداختند . پس از مدتی عرض کردم : آقا مطلبی دارید ، رو کرد به من و گفت : قیافه ات قیافه زن شده ، من عرق کردم ، گفتم : آقا در خواب زن بسیار با جمالی را دیدم ، درطول روز مرا مشغول کرده است ، فرمود: همین، استغفار کن ، استغفار کن .
آثار نــیــت
1. تأثیر نیت در روزی انسان
حضرت ميفرماید : « مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِه » ( الكافي ج2 ص105) هر کس نیت خوب داشته باشد روزی او زیاد ميشود . اگر دلش را باز کنی ميبینی چه نیات زیبائی دارد اما قدرت عمل به آنها را ندارد ، خداوند به خاطر همین نیت خوب روزی او را زیاد ميکند ، آقای بهجت ميفرمایند : هر کسی شرح لمعه را بخواند روزیش زیاد ميشود . چون نیت خیر داشته ، بلا هم از زندگی او دفع ميشود .
حضرت صادق ميفرماید : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَنْوِي الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ رِزْقَهُ » (بحارالأنوار ج68ص247) انسان با نیت گناه ، از روزیش محروم ميشود .
استدراج ، راهی بسوی جهنم
البته گاهی انسان در مسیر استدراج ميافتد .یعنی انسان مدام گناه ميکند ، خدا هم مدام روزی او را زیاد ميکند اما درواقع خداوند او را به جهنم ميکشاند ، به مَثَل مانند دیگ سیاهی است که مدام دوده به او بخورد .
رنگ تو بر توست ای دیگ سیاه کـرده سیمـای درونت را تـــباه
بر دلت زنــگار بر زنـــگار هــــا جمع شد تاکـور شد ز اسرارها
به آقای انصاری شیرازی عرض کردیم : آقا ميگویند اگر کسی گناه کند نميتواند نماز شب بخواند ، ما گناه ميکنیم ولی نماز شب هم ميخوانیم ، آقا فرمودند : استدراج است ، استدراج است ، تازیانه خدا از پل صراط تا سجادة نماز شب خوان ساری است ، « ان ربک لبالمرصاد » در اینجا هم هست .
2. تأثیر نیت در اصلاح امور
در این آیه دقت کنید : « وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً » ( نساء 35) اگر ترسیدید که این زن و شوهر اختلاف پیدا ميکنند ، حَکَم انتخاب کنید ، نه اینکه اختلاف را زیاد کنید ، بعد خداوند ميفرماید : اگر نیتشان اصلاح باشد ، خیر باشد ، من خودم کار آنها را درست خواهم نمود .
حدیثی عرض ميکنم که اگر یادداشت نميکنی حتما در گوشة قلبت بنویس ، یکی از روایات فوق العاده ناب ائمه ـ علیهم السلام ـ است حضرت ميفرماید : « إِذَا عَلِمَ اللَّهُ تَعَالَى حُسْنَ نِيَّةٍ مِنْ أحَدٍ اِكـتـَنَـفَهُ بِالعِصْمَةِ » (بحارالأنوار ج75 ص188) اگر خداوند علم پیدا کند که نیت کسی خیر است ، خیر خواه مردم است ، دوست دارد مردم در کارهایشان و در زندگیشان رشد پیدا کنند ، به خاطر همین نیت اش ، خداوند او را مصون ميکند ، یعنی چون نیت او خیر است خدا او را مصون از خطاها ميکند ، در مدیریت ، در تجارت ، در خانه ، همه کارهایش را خدا به عهده ميگیرد .
بد بینی خصلت مگس است
« وَ مَرَّ عيسى ع و مَعَهُ الحَوَارِيُّونُ بِكَلبٍ جَائِفٍ قالُوا مَا اَجيَفَهُ فقال هو مَا اَبيَضَ اَسنَانُهُ » ( إرشادالقلوب ج1 ص117) حضرت عیسی با حواریون از جائی عبور ميکردند ، سگ مرده گندیده ای را دیدند حواریون بینی هایشان را گرفته و گفتند : عجب بوی بدی دارد . حضرت فرمود: عجب دندان سفیدی دارد . حضرت ميفرماید : بدیها را نبینید ، مگس است که بدی و پلیدی را ميبیند اگر جائی از بدن زخم باشد مگس فوراً آن را ميبیند ، با جای دیگر بدن کاری ندارد . کلاغ است که فقط روی لاشه مينشیند ، اما ذائقه تمیز سراغ پلیدیها نميرود .
شخصی شترش را در حج گم کرده بود ، حضرت سجاد فرمودند : اگر به خدا وند حسن ظن داشتی شترت گم نميشد .
حضرت آیت الله سید ابو الحسن مولانا اخوی پرفسور حمید مولانا جزو علمای درجه یک آذربایجان بود ، من در محضر ایشان منبر رفته بودم ، ایشان هیبتی داشتند واقعاً تماشائی ، نورانیتی واقعاً تماشائی ، ایشان هم دوره آیت الله مروج بودند . آیت الله مروج ميفرمودند : ایشان ( آیت الله مولانا ) به من ميفرمودند : که تازه ازدواج کرده بودم ، یک وقتی پولم تمام شد . زنم گفت : فلانی برو و فلان شیء ، فلان شیء و ... را بخر ، نميشد به خانم نه بگویم ، بلند شدم رفتم بیرون، مقداری گشتم دوباره دست خالی برگشتم – خدا ميفرماید : « أنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي » ( بحارالأنوار ج67 ص249 )هر گونه به من ظن داشته باشی همانطور با تو رفتار خواهم کرد . شخصی به حضرت عرض کرد : ميخواهم بدانم خدا با من چگونه است ؟ حضرت فرمود: به خودت مراجعه کن ببین خودت نسبت به خدا چگونه ای . حضرت صادق ـ علیه السلام ـ ميفرماید : « مَنْ أرَادَ أنْ يَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَنْظُرْ مَا لِلَّهِ عِنْدَهُ» ( بحارالأنوار ج67 ص22 ) هر کسی ميخواهد بداند پیش خدا چه دارد ببینید خدا پیش او چه دارد . ایشان فقط حسن ظن داشتند اما جیبشان خالی بود – ميفرمودند : همینکه وارد خانه شدم، خانم گفت : چرا دست خالی برگشتی ؟ نا گهان خدا بر قلبم گذاشت و گفتم: آمدم جیب لباسم را ببینم . قبایم را از دیوار آویزان کرده بودم آمدم و دست در جیب قبایم کردم ـ قبائی که من بارها جیبهای آنرا دیده بودم خالی بود ـ ناگهان دیدم چیزی در جیب قبایم است ، دیدم با پول آنزمان 20 تومان در جیبم وجود دارد .
حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ ميفرمایند : « إِذَا سَافَرَ أحَدُكُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْيَأْتِ أهْلَهُ بِمَا تَيَسَّرَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ » وقتی از مسافرت بر ميگردی سوغاتی بخر و لو یک تکه سنگ باشد، بعد حضرت در ادامه ميفرمایند :
« فَإِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع كَانَ إِذَا ضَاقَ أتَى قَوْمَهُ وَ إِنَّهُ ضَاقَ ضَيْقَةً فَأَتَى قَوْمَهُ فَوَافَقَ مِنْهُمْ أزْمَةً فَرَجَعَ كَمَا ذَهَبَ فَلَمَّا قَرُبَ مِنْ مَنْزِلِهِ نَزَلَ عَنْ حِمَارِهِ فَمَلَأَ خُرْجَهُ رَمْلًا إِرَادَةَ أنْ يُسَكِّنَ بِهِ مِنْ رُوحِ سَارَةَ فَلَمَّا دَخَلَ مَنْزِلَهُ حَطَّ الْخُرْجَ عَنِ الْحِمَارِ وَ افْتَتَحَ الصَّلَاةَ فَجَاءَتْ سَارَةُ فَفَتَحَتِ الْخُرْجَ فَوَجَدَتْهُ مَمْلُوءاً دَقِيقاً فَأعْجَنَتْ مِنْهُ وَ أخْبَزَتْ ثُمَّ قَالَتْ لِإِبْرَاهِيمَ انْفَتِلْ مِنْ صَلَاتِكَ وَ كُلْ فَقَالَ لَهَا أنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ مِنَ الدَّقِيقِ الَّذِي فِي الْخُرْجِ فَرَفَعَ رَأسَهُ إِلَى السَّمَاءِ»
حضرت ابراهیم وقتی به خانه ميآمد همیشه یک چیزی برای خانواده تهیه ميکرد و به خانه ميآمد . یک روز وقتی به خانه آمد دید که چیزی در خانه نیست ، بیرون رفت تا چیزی تهیه کند چون عادت داشت که دست خالی به خانه نیاید . ولی هر چه گشت چیزی پیدا نکرد ، به منزل بازگشت ، در نزدیک منزل از الاغ پائین آمد و خورجین خود را پر از خاک کرد و آن را روی الاغ گذاشت و وارد منزل شد و سارا فکر کرد که حضرت ابراهیم آرد تهیه کرده است . حضرت ابراهیم هم خورجین را روی زمین گذاشته و شروع به نماز خواندن کرد ، سارا خورجین را برداشت و آن را باز کرد و دید که چه آرد خوبی است ،آن را خمیر کرده و نان پخت . بعد از مدتی سارا گفت: چقدر نماز ميخوانی نان پخته است ؟ حضرت ابراهیم با تعجب پرسید : این نان را از کجا آوردی ؟ سارا گفت : از آردی که خریدی این نان را تهیه کردم . حضرت ابراهیم دستانش را بلند کرد و گفت: « أشْهَدُ أنَّكَ الْخَلِيلُ » شهادت ميدهم که دوست خوبی هستی. (بحارالأنوار ج73 ص282)
3. تأثیر نیت در برکات معنوی
انسانهای زیادی در این دنیا وجود دارند که به خاطر نیت خوبشان توشه های زیادی برده اند . انسانهایی هستند که حتی خودشان از دنیا رفته اند ولی از سفره هایی که پهن کرده اند انسانهای بسیاری متنعم شده اند . بعنوان مثال در کدام مسجد امکان دارد که در کنار قرآن ، مفاتیح پیدا نکنی . چرا ؟ چون فقط نیت خیر در این کار وجود داشته است . شیخ عباس قمی مفاتیح را نوشتند وبرای چاپ به چاپخانه آوردند . صاحب چاپخانه کارهای مربوط به چاپ را انجام داد . بعد از مدتی شیخ عباس آمدند و گفتند که نميخواهم این کتاب چاپ شود و مفاتیح را گرفتند و رفتند . بعد از چند ماه دوباره برگشتند و به چاپخانه دادند و گفتند چاپ کنید . صاحب چاپخانه گفت : آقا شیخ چرا شما آن را گرفتید وبردید . اگر این کار را نميکردید تا الان این کتاب چند دوره چاپ شده بود و در آمد بسیاری به دست آورده بودید . شیخ عباس گفتند : یک قسمتی از این مفاتیح بودکه من خودم به آن عمل نکرده بودم . آن را گرفتم تا به آن قسمت هم عمل کنم و خودم عامل به آن بشوم بعد این کتاب چاپ شود .
این کار را شیخ طوسی در موردکتاب « مِصبَاحُ المُتَهَجِّد » انجام داده اند . وقتی شیخ طوسی این کتاب را نوشتند یک دوره خودشان به آن عمل کردند و به خانواده شان هم دستور دادند که به آن عمل کنند بعد اجازه چاپ را دادند . در حالتی که برای کسی که بالای منبر ميرود واجب نیست که در مستحبات و مکروهات ، خودش حتماً عامل به آن چیزهایی باشد که ميگوید . و آیه « لم تقولون ما لا تفعلون » فقط در مورد واجبات میباشد.
صاحب چاپخانه ای نزد شیخ عباس قمی آمد و گفت : آقا اجازه بدهید مفاتیح را فقط یک مرکز چاپ کند و به کار اشراف داشته باشد تا غلطی در چاپ این کتاب نباشد به خاطر اینکه هر کسی آن را چاپ ميکند ایرادات بسیاری دارد و آن را غلط چاپ ميکند . شیخ گفتند : کار خوبی است . صاحب چاپخانه گفت : اگر چنین باشد حق شما هم پایمال نميشود و درآمد آن هم که خیلی زیاد است به دست خود شما ميرسد . شیخ تا این حرف را شنید گفتند : نه بگذارید این مفاتیح غلط چاپ شود . این کتاب از جهت خط خرابی داشته باشد بهتر است از اینکه از جهت نیت خرابی داشته باشد . این چنین نیتی است که برکت ميآورد .
مرحوم شیخ عباس قمی در مسجد گوهرشاد نماز جماعت ميخواندند . بعد از مدتی دیگر برای نماز جماعت حاضر نشدند . گفتند : آقا چرا دیگر نماز جماعت نميخوانید؟ شیخ گفتند : یک روز وقتی نماز ميخواندم و در رکوع بودم ، یک نفر از پشت سر گفت : یا الله ، یا الله . دیدم این صدا از دور ميآید، یک لحظه پیش خودم فکر کردم که بَه بَه عجب جماعت زیادی پشت سر من نماز ميخوانند . بعد از آن فهمیدم که من لیاقت امام جماعت شدن را ندارم به خاطر همین در منزل به صورت فُرادَی نماز ميخوانم .
اینکه انسان خیر خواه همه باشد ، اینکه برای همه خوبی را بخواهد ، اینکه کار همه را راه بیاندازد، راضی نباشد یک نفری بدبخت بشود و با نیتش جلوی بدبختی دیگران رابگیرد گاهی آثار خیر عجیبی به همراه دارد که ما از تصویر و بیان آن عاجز هستیم .
نذر کرده ام به اولین سیدی که رسیدم با او ازدواج کنم
آقای ری شهری حکایت ميکنند که: در شهر ری یک سید روضه خوانی زندگی ميکرد . این سید تمام وجوهات خود را نزد آقای مرعشی نجفی ميبرد . آقای مرعشی نجفی هم که ميدانستند در اطرافیان این سید ، فقیر وجود دارد مقداری از این وجوهات را به ایشان پس ميدادند تا به فقرا بدهد . این سید ميگویند : یک روز وجوهات را محضر آقا مرعشی نجفی بردم ، آقا تمام پول را گرفتند و نه تنها چیزی از آن پول به من پس ندادند بلکه گفتند : مقداری پول به فقیری که جلوی در ایستاده است بده . من هم مقداری پول را که جهت برگشت به ری با خود داشتم به آن مرد فقیر دادم و جیبم خالی شد . بعد از آن آمدم به حرم شریف حضرت معصومه ـ سلام الله علیه ـ . وقتی زیارت کردم و از حرم خارج شدم ، به فکر آن بودم که چگونه پولی برای بازگشت به ری تهیه کنم . در همین لحظه خانمی جلو آمد و گفت : آقا سید من روزی به مرض سختی مبتلا شدم به طوری که پزشکان از من قطع امید کردند . من نذر کردم که اگر خداوند مرا شفا دهد به حرم حضرت معصومه ـ سلام الله علیهـ آمده و به اولین سیدی که رسیدم با او ازدواج کنم . الان شما اولین سیدی هستید که من او را دیدم . این خانم مرا به منزلشان که بسیار مجلل بود بردند وقتی نشستم پدر و مادر این دختر احترام و تکریم بسیاری به من کردند ، سپس عقد من با این دختر خانم خوانده شد . بعد از خوردن شام فکر کردم و گفتم : خدایا من که صاحب زن و فرزند هستم ، من به غیر از اینکه این دختر را بدبخت بکنم آیا این ازدواج نتیجه دیگری دارد ؟ بعد تصمیم به جدا شدن و رفتن گرفتم. صبح موقع خداحافظی کردن ، این دختر ماجرا را به پدرش گفت . پدر ایشان قبول نموده فوراً پاکتی را به من دادند ، وقتی نگاه کردم دیدم در داخل آن مقدار پول وجود دارد که ميتوان با آن پول منزلی خرید. خبر این قضیه به مؤسس حوزه رسیده بود. ایشان گفته بودند : ای کاش ميشد که من تمام حسنات خود را به این سید بدهم و او ثواب آن کارش رابه من بدهد .
گاهی انسان ميتواند از حد خود بالاتر رفته و متعالی فکر بکند .اما انسانهای زیادی هستند که فقط خودشان را ميبینند .
اگر صد سال دوری ميشتابی نه خود را و نه کس را باز یابی
یکی از علما در تهران نقل ميکردند دریک عروسی داماد دیده بود که عروس گریه ميکند. داماد پرسیده بود : چرا گریه ميکنی ؟ دختر گفته بود : من قصد ازدواج با شخص دیگری را داشتم و محبت او را در دل داشتم ولی پدرم مرابه تو داد . داماد پرسید : آن شخص کیست ؟ و دختر همه چیز را گفته بود . این داماد آمده بود و زمینه ازدواج آن دو را فراهم کرده بود . آن عالمی که این قصه را نقل ميکردند گفتند : این جوان جزو اَعبَد روزگار شدند و خداوند متعال عنایت خاصی نسبت به این جوان داشتند چون نیت این جوان نیت خیری بوده است .
اگر این روحیه که انسان نخواهد غم و غصه دیگران را ببیند ، در تمام افراد جامعه رواج یابد آیا مشکلی در جامعه پیدا ميشود ؟ آیا ميشود درجامعه ربا خوار دید ؟ آیا انسانی پیدا ميشود که خانواده ای را بدبخت کند ؟
بحث نیت در ازدواج بحث مفصلی است . جوان باید بداند اگر نیت ، نیت معقولی باشد ، ثروت و موقعیت و عاقبت به خیری هم به دنبال آن خواهد آمد . مهم نیت خیر است . گاهی ميبینی که انسان با یک نیت توانسته است عالمی از ثواب ، رحمت ، عنایت و خیرات را پیدا کند .
ما نیز ميتوانیم در کربلا باشیم
می شود انسان در اردبیل باشد ولی در جنگ احد و صفین و کربلا شکرت کند ؟ آیا این امر امکان ندارد ؟ امکان دارد همانطور که در زیارت جامعه ائمه المومنین خطاب به ائمه معصومین ميگوئی :
« فَنَحْنُ نُشْهِدُ اللَّهَ أنَّا قَدْ شَارَكْنَا أوْلِيَاءَكُمْ وَ أنْصَارَكُمُ الْمُتَقَدِّمِينَ فِي إِرَاقَةِ دِمَاءِ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ قَتَلَةِ أبِي عَبْدِ اللَّهِ سَيِّدِ شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ يَوْمَ كَرْبَلَاءَ بِالنِّيَّاتِ وَ الْقُلُوبِ وَ التَّأَسُّفِ عَلَى فَوْتِ تِلْكَ الْمَوَاقِفِ الَّتِي حَضَرُوا لِنُصْرَتِكُم » ( بحارالأنوارج99 ص167)
یعنی خدا را شاهد ميگیریم که ما با اولیاءتو با هم بودیم و با آنهایی که در زمانهای گذشته به شما یاری رساندند ، در جنگ صفین و جمل و نهروان و در کربلا هم بودیم .چگونه ؟ با نیت و با صفای قلب و باغصه خوردن خودمان.
روزی امام صادق ـ علیه السلام ـ مهمان داشتند . حضرت از شب تا صبح عبادت کردند و آن مهمان هم فقط خوابید. نصف شب که مهمان برای آب خوردن بیدار شد مشاهده کرد که حضرت در عبادت گریه ميکنند . صبح که شد به حضرت گفت : خوش به حال شما ، عجب عبادتی کردید . حضرت فرمودند عبادت تو بهتر از من بود .آن مرد گفت : آقا من ! من که تمام شب را خوابیدم . حضرت فرمودند : تو نصف شب که آب خوردی بعد از خوردن گفتی : « لعن الله قاتلک یا ابا عبد الله » ، بدان که ثواب آن لعنت تو بر قاتلین امام حسین (ع) از عبادت من بیشتر بود .
دین بدون تبری معنی ندارد
عالمی بود استاد اخلاق و هر شخصی را برای شاگردی قبول نميکرد و فقط افراد خاصی را قبول مينمود . روزی فردی نزد ایشان آمد و تقاضای شاگردی ایشان را کرد ولی این عالم قبول نکردند و گفتند که تا من نشانی از آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در کسی نیابم او را قبول نميکنم .
فردا آن مرد برگشت و به این عالم گفت : آقا صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نشانی به شما فرستادند و فرمودند : برو بگو : نشان به این نشانی که فلان شب قبل از خواب هزار بار به ابوسفیان لعنت فرستادی و در خواب پیامبر را دیدی که حضرت فرمودند : رَحِمَکَ اللهُ ، رحمک الله . به خاطر این است که در دین ما لعنت فرستادن از جایگاه خاصی بر خوردار است .
انشاءالله روزی به مدینه ميروی و در آنجا به محراب تهجّد ميروی . در آنجا مقابل محراب صد بار بگو : « لَعَنَ اللهُ غَاصِبِـیکِ وَ ظَالِمِیکِ وَ ضَارِبـِیکِ وَ قَاتِلِیکِ یَا فَاطِمَه » ، از یکی از عرفا که این لعنت را گفته بود ، پرسیدند : چرا اینجا این لعنت را گفتید ؟ آن عارف گفتند : در خواب دیدم حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ خطبه را که خواندند و با چشم گریان و با غصه بازمی گشتند ، چند لحظه در این مکان نشستند.
عطیه عوفی ميگوید : با جابر به کربلا آمدیم ، جابر آنقدر گریه کردکه بیهوش شد ، من آبی به صورت او پاشیدم . حالش که بهتر شد رو به مزار امام حسین ـ علیه السلام ـ کرد و گفت : یا حسین قسم به خدایی که پیامبر را مبعوث کرده من هم با شما بودم . عطیه ميگوید : به جابر گفتم : جابر چه ميگویی ؟ ما کی با حسین بودیم ؟ ما کی در کربلا جنگیدیم ؟ به حسین نگاه کن که چگونه سر او را از بدن جدا کرده اند و اهل بیت او را یتیم کرده اند؟ تو چطور با حسین بوده ای ؟
جابر گفت : عطیه من خودم از پیامبر شنیدم که فرمود : هر کسی قومی را دوست بدارد ، خداوند او را در عمل آن قوم چه بد باشد و چه خوب شریک ميکند . بعد جابر در ادامه گفت : قسم به خداوندی که به حق پیامبر را مبعوث کرد ، نیت من و اصحاب من با حسین بود .
اینها مواردی بودند از تأثیر نیت خوب در زندگی انسان .

مقدمه ای بر مباحث گذشته
در اصول و قواعد رفتارهای اجتماعی ، بزرگترین اصل ، رعایت حرمت بزرگترهاست . از جمله کسانی که در اسلام شایستگی احترام دارد کسی است که با غض نظر از قابلیتهای اجتماعی ، موقعیت ممتاز اجتماعی دارد . گاهی اصلا قابلیت اجتماعی ندارد ، فیلسوف و ادیب و دانشمند هم نیست و فقط موقعیت اجتماعی دارد مثلا رئیس قبیله است ، یا کدخدای روستاست ، بالاخره کسی است که مردم برایش حرمت قائل اند ، همین موقعیت ممتاز اجتماعی ، از نظر اسلام ، ما را مکلف به رعایت حرمت ایشان می کند و لو آن شخص مشرک باشد . این یکی از جلوه های زیبای اسلام است که در جامعه ، عزیز نباید ذلیل شود . این کلام ، کلامی است که از درون آن حرفهای زیادی می توان بیرون کشید ، از جمله آنها سیره رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در قضیه ازدواج است .
اسرار سیرة رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در قضیه ازدواج
سیرة حضرت بدین گونه بوده است که دختری را که از طبقه متمول جامعه بود و در ناز و نعمت بزرگ شده بود به عقد پسری در می آوردند که نه حسب و نسب داشت و نه پول و ثروت ، اما متدین و دارای فضائل عالی بود .
سؤال این است که آیا رسول الله خلاف قاعدة « أکرموا کریم کل قوم » عمل کردند یا نه ؟ آیا حضرت مسأله ازدواج را از قاعدة بالا مستثنا کردند یا اینکه نه ما سیرة حضرت را آنگونه که باید نفهمیده ایم ؟ یعنی اینکه حضرت در ازدواج نیز قاعدة بالا را رعایت نموده اند ، منتها تجلی اکرام و ظهور آن به نحو دیگری است .
فهمیدن سیرة حضرت در این باب برای ما خیلی مهم است چون حضرت صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند : از این سیرة حضرت 1000 نکته فهمیده می شود . جناب بحرالعلوم می فرماید : من 300 مورد آن را استخراج نموده ام .
چیزی که فهمیده می شود این است که همچنان که حضرت می توانند یک عالم سخن را در قالب یک جمله بیان فرمایند ، می توانند هزار نکته را در قالب یک عمل برسانند و لذا ما باید در کارهای حضرت مُداقّه ( دقت )کنیم و اصول و قواعد و مهارتهای اجتماعی را از افعال حضرت بیرون بکشیم .
ما نمی توانیم بگوئیم در این سیرة حضرت ، دختر اکرام نشده است بلکه برعکس ، اگر حضرت چنین کاری نمی کرد ، دختر اکرام نمی شد ، چون عالیترین مصلحت تفویت می شد .
حضرت با این سیره می فهمانند که جوانی که متدین است ، جوانی که طهارت اعتقادی و اخلاقی دارد و در ضمن قادر است یک زندگی متعارف را بچرخاند ، اگر به خواستگاری دختر شما آمد و شما جواب رد دادید ، در واقع دخترتان را اکرام نکردید .
پشتوانه های معنوی ، پایه گذار نسلی صالح
نکته مهم سیرة حضرت همین است که ، این سیره استثنا از قاعده « اکرموا کریم کل قوم » نیست بلکه عین اکرام و عین تکریم است ، چطور ؟ حضرت می خواهند بفهمانند که فردی که پشتوانه های عالی معنوی را داراست ، بالاترین شایستگی را برای ازدواج دارد ، چون همین پشتوانه های معنوی اند که پایه گذار نسلی صالح در عالم می شوند .
حضرت می خواستند با به کنار گذاشتن معیارهای مادی و مرزبندیهای عَفِن اجتماعی ، ازدواج را برای امت آسان کنند و نهاد خانواده را از این معیارها به دور نگه دارند .
عامل موفقیت مرد بعد از اسلام
حضرت می فرمایند : بعد از اسلام هیچ چیزی همچون یک زن صالحه و یک شریک زندگی صالحه ، در موفقیت مرد مؤثر نیست یعنی شریک زندگی سالم تالی تلو اسلام است . شما قضاوت بکنید ، کدام مکتب با این نگاه ارزشی به مسأله ازدواج نگاه کرده است ؟
بهمین خاطر است که حضرت اینقدر در این مسأله حساس شده اند ، چون آن چیزی که مهم است کفویت ایمانی و اسلامی است که در این قضیه کاملا خودش را نشان می دهد . دلیل این مسأله چیست ؟ و به بیان روشن تر هدف از ازدواج چیست ؟
هدف از ازدواج و عوامل رسیدن با آن هدف
عرض کردیم که هدف از ازدواج به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین ، درست نمودن تکیه گاهی برای اطاعت و عبودیت است ، یعنی با ازدواج ، روحیة تعبّد ، روحیة بندگی ، روحیة تسلیم در برابر حضرت حق در انسان بوجود آید ، که این روحیه با سه مطلب در محیط خانواده خلق می شود :
- خدا زن را مایة آرامش خلق کرده است . خداوند می فرماید : من زن را طوری مجهز نموده ام که از جهت ترکیب روحی و شخصیتی ، مایة انس و آرامش است . این سکونت است که می تواند بستر عبودیت و بندگی را فراهم سازد .
- مسألة عفت ، نهاد خانواده کانون عفت است آن هم به نحو قانونمند و نه غیر قانونمند . اینگونه نیست که فقط تمایلات حیوانی باعث می شود که دو فرد در کنار یکدیگر زندگی کنند . نمی شود بزرگترین بنای ابدیت را با لذات مقطعی پایه گذاری کرد .
- پایه گذاری نسل سالم ،
این سه مسأله اند که انسان را در عبودیت چابک می کنند ، اگر در یکی از این سه مسأله مشکل بوجود بیاید ، درد بی درمان در خانه پیدا خواهد شد و محیط خانه به محیط جنگ و دعوا تبدیل خواهد شد .
شخصی نزد مرحوم آیت الله مروج ـ رحمة الله علیه ـ آمد و عرض کرد : آقا من 12 سال است که با همسرم قهر هستم . آقا فرمودند : پس خواسته هایتان را چگونه از هم می خواهید ؟ گفت : مثلا من روی کاغذ می نویسم و او نیز آن را حاضر می کند . بعد آقا به من فرمودند : فلانی من زمانی با هم حجرة خود قهر کردم ، 2 ساعت نشده بود که پیش او رفتم و گفتم که فلانی عصبانیت من خوابیده است ، آیا تو هنوز با من قهری ؟ بعد باهم آشتی کردیم .
در روایت است که اگر 3 روز قهر بمانید اعمالتان قبول نمی شود . اسلام اینگونه است ، اسلام نمی خواهد جامعه تبدیل به آحاد متفرق شود ، بلکه روابط افراد را طوری تنظیم کرده است که جامعه تبدیل به آحاد مجموعی و یکپارچه گردد .
ترقی روابط بین افراد در اسلام
یک بحث مهم این است که ما در روابط با یکدیگر چگونه باید باشیم ؟ اسلام در این باب ، فرمایشات عجیبی دارد که انسان با دانستن آنها ، از این همه ترقی در روابط اجتماعی در اسلام تعجب می کند .
بهترین دوست انسان
حضرت می فرمایند : « أَحَبُ إِخوَانِی اِلَیَّ مَن اَکُونُ مَعَهُ کَمَا اَکُونُ وَحدِی » « در مستدركالوسائل جلد9 صفحه155 ، حدیث اینگونه آمده است : وَ أَخَفُّهُمْ عَلَى قَلْبِي مَنْ أَكُونُ مَعَهُمْ كَمَا أَكُونُ وَحْدِي » بهترین دوست من کسی است که وقتی با او هستم گویا تنها می باشم . انسان وقتی تنهاست چقدر راحت است ؟ انسان پیش دوست خوب ، این چنین راحت است اما می بینی که انسان در یک مهمانی چقدر در قید و بند است که فلان کار را بکنید ، فلان طور رفتار کنید ، مبادا نسبت به مهمان بی ادبی شده باشد .
گاهی که فضلا در قم ، منزل ما برای صرف شام تشریف می آوردند ، همراه خودشان یک کتابی می آوردند و شروع به مطالعه می کردند ، من نیز همراه ایشان شروع به مطالعه می کردم ، گاهی می شد که 2 ساعت می گذشت ، نه او حرفی می زد و نه من حرفی می زدم . حالا شما بگوئید نه ، اینگونه نمی شود رفتار کرد . اصلا این حرفها نیست ، اگر قرار باشد طبق این فرمایش حضرت ، انسان دوست خوبی داشته باشد ، دوست خوب این چنین باید باشد .
حضرت می فرماید : « اکون معه کما اکون وحدی » یعنی انسان چنان آرام و راحت است که دلهره و اضطراب رعایت فلان آداب را ندارد .
تأثیر صله رحم در افزایش عمر آدمی
به نظر شما چرا حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ این اصول را پایه گذاری نموده اند ؟ چرا قبلا رفت و آمدها زیاد بود اما الان اینگونه نیست ؟ آیا می دانید صلة رحم به یکباره چقدر به عمر انسان می افزاید ؟ حضرت می فرماید : گاهی خداوند به شخصی که قرار است 30 سال دیگر زنده بماند ، به خاطر ترک صلة رحم ، او را 3 سال دیگر زنده نگه می دارد و شخصی را که قرار است 3 سال دیگر زنده بماند ، به خاطر صلة رحم ، 30 سال دیگر به او عمر می دهد .
مؤسسه ای در آمریکا بعد از تحقیقات مفصلی کشف کرده است که در هر جائی که روابط فامیلی بین انسانها زیاد باشد ، عمر آنها طولانی خواهد بود . در قدیم افراد فامیل خیلی راحت سر یک سفره جمع می شدند ، گرانترین چیزی هم که سر کُرسی پیدا می کردی گندم سرخ شده بود . می نشستند و ساعتها با هم حرف می زدند . انسان اگر متوجه گذشت عمر باشد دِق می کند بهترین زندگی ، آن زندگی است که انسان متوجه گذشت زمان نباشد و دین می خواهد همین را تنظیم کند .
گفته شد که اگر این 3 مسأله در محیط خانه نباشد ، در عبودیت مشکل پیدا خواهد شد :
1- محیط خانه ، محیط آرامش باشد
2- عفت حفظ شود ، اگر محیط خانه طوری باشد که چشمان مرد بدنبال دیگران باشد ، چشمان زن نیز دنبال جاهای دیگر باشد ، به همان مقدار که مرد به غیر از زن خود نگاه کند ، به همان مقدار عواطف بین او و همسرش کم می شود و به همان مقدار که زن در بیگانگان نظر داشته باشد به همان اندازه عواطف کم می شود.
پسر ناصالح ، پدر را به جهنم می کشاند
3- اولا صالح اگر حاصل نشود پدر را نیز با خود به جهنم خواهد کشاند . حضرت می فرمایند : « مَا زَالَ الزُّبَيْرُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ فَأَفْسَدَهُ » ( بحارالأنوار ج34 ص289 ) زبیر همیشه همراه ما اهل بیت بود تا اینکه پسر شومی از او بدنیا آمد . پسر شوم پدر را از علی بن ابی طالب جدا نمود . می دانی زبیر که بود ؟ الان اگر مکه بروید ، بازار مکه پر است از کتاب « اَلعَشَرَةُ المُبَشِّرَةُ » ، پیامبر به 10 نفر بشارت بهشت داده است ، آنها می گویند یکی از آن ده نفر زبیر است . شمشیر زبیر چقدر غبار غم را از صورت مبارک پیامبر بر طرف کرده است . اما پسر پدر را از حضرت جدا نمود .
اگر این 3 هدف تأمین شود اهداف ازدواج تامین است . اما بدان که برای تأمین این سه مسأله مقدمات زیادی لازم است ، که پشتوانه آن مقدمات ، پشتوانه های دینی و اعتقادی اند ، نه پشتوانه مالیِ صِرف ، حالا متوجه باش که پیامبر چرا دخترِ با آن عظمت را به فلان پسر بی حسب و نسب می دادند چون این اهداف بایستی تأمین شود . اگر روح عبودیت می خواهد در خانواده بوجود آید پشتوانه اعتقادی می خواهد . اگر می خواهید اولاد صالح بوجود آید نیاز به آموزش مذهبی دارد ، اگر دین در یک خانه نباشد اولاد چیز دیگری خواهند شد.
بقالی می گفت : شخصی در مورد خواستگاری برای تحقیق پیش من آمد . گفت : فلانی برای خواستگاری دختر ما آمده است او را می شناسید ؟ گفتم بله ، اما او نماز نمی خواند ، گفت : عیبی ندارد دختر ما هم نماز نمی خواند ، گفتم : او شراب خوار هم هست ، گفت : شراب که الان سر خیلی از سفره ها پیدا می شود مهم نیست .گفتم : آقا لطفاً بروید از جای دیگر تحقیق کنید ، مثل اینکه شما سر رشتة کار را گم کرده اید .
اگر دخترت را به شراب خوار دادی ....
آقا رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرمایند : « اَيّمَا اِمرَاَةٍ اَطَاعَت زَوجَهَا وَ هُوَ شَارِبُ الخَمرِ » هر زنی که شوهرش را در حالی که مست است آمد اطاعت کند « كَانَ لهَاَ مِنَ الخَطَايَا بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ » در نامه عمل او به تعداد ستارگان آسمان گناه نوشته می شود . چون از این مرد شراب خوار اطاعت کرد ، « وَ کُلُّ مُولُودٍ یَلِدُ مِنهُ فَهُوَ نَجِسٌ »و هر کودکی که از این قضیه بدنیا بیاید نجس است ـ نمی فرماید متنجس است ، می فرماید نجس است ـ « وَ لَا یَقبَلُ اللهُ تَعَالَی مِنهَا صَرفًا وَ لَا عَدلًا » خداوند نه واجبات او را قبول می کند و نه مستحبات او را .
من از آقائی پرسیدم : چرا لایقبل مگر خداوند ارحم الراحمین نیست ، فرمودند : چون در این قضیه بچه بدنیا می آید ، بچه که بدنیا آمد نسلِ تباه شده پایه گذاری می شود .
خداوند اعمال او را قبول نمی کند « حَتَّی یَمُوتَ زَوجُهَا اَو تَخلُعَ عَنهُ نَفسَهَا » (إرشادالقلوب ج1 ص175) مگر اینکه شوهرش بمیرد یا این زن طلاق بگیرد ، تا بعد از مرگ آن شوهر ، خود زن تربیت دینی کودکان را به عهده بگیرد .
حضر می فرماید : اگر دخترت را به شراب خوار دادی گویا با دست خودت دخترت را به زنا دادی . چرا اینگونه می فرماید ، برای اینکه اهداف ازدواج تأمین گردد . مگر کسی دخترش را به زنا می دهد ؟ نه هیچ کس چنین کاری نمی کند . در ادبیات ما نیز تعابیر زیبائی در این مورد وجود دارد :
هیچ عاقل افکند دُرّ ثمین در میان مستراح پر سمین
حضرت می فرماید : « اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ » (الكافي ج5 ص332 ) اولادتان را هر جائی نکارید در شوره زار نکارید ، آنجا نتیجه نخواهد داد .
خداوند می فرماید : دختران پاک از آن پسران پاک است و ...
می خواهم عرض کنم که پشتوانه های معنوی اند که می توانند اهداف ازدواج را تأمین کنند . ببینید قرآن چه زیبا می فرماید : « الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ... » (نور 26) خداوند می فرماید : دختران پاک از آن پسران پاک است و دختران نا پاک از آن پسران ناپاک است .
آیا می شودکه یک زندگی در خیابان پایه گذاری شود ؟ آیا می شود زندگی با رنگ پایه گذاری شود ؟ خیلی معذرت می خواهم، این خانم شریک زندگی یا شریک بستر ؟ اول این قضیه باید مشخص شود ، بخاطر همین می فرماید : در انتخاب همسر ، مستقلا به جوان مأموریت ندهید ، باید با بزرگتر مشورت کند .
آمد به من گفت : آقا ، دختری را پسندیده ام به خواستگاری او رفته ایم ، اما مادرم می گوید : دختر را نپسندیدم ، گفتم : چرا نپسندیدی ؟ مادرم گفت : برای اینکه در سینی که چائی برای ما آورده بود دو رنگ نعلبکــی گذاشته بـود . گفتــــم : پسر جــان این حرف مادرتان بهانــه است
می خواهد بگوید : اجازه بده من برایت دختر پیدا کنم اگر پسندیدی که هیچ و الاّ دنبال دختر دیگری می روم ، می خواهد به نحوی به تو بگوید : این را انتخاب نکن . خداوند که می فرماید : طیب مال طیب است ، طیب چیست ؟ یعنی طهارت اعتقادی ، طهارت اخلاقی ، طهارت فکری ، اگر اینها نباشد کودک نجس می شود .
دختر خانمی به من نامه نوشته بود که وقتی به مهمانی می رویم مادرم به زور روسری را از سرم بر می دارد و می گوید که اگر این کار را نکنی مردم می گویند که عقب مانده هستی . به زور مرا به مجلس مختلط می فرستد . تو جــوان هم که با یکبار دیدن در خیابان عاشق او شده ای نمی دانی که در منزل آنها چه می گذرد و می خواهی یک چنین شخصی را به عنوان همسر انتخاب کنی .
در انتخاب همسر اولین اشتباه ، آخرین اشتباه است
ای جوان عزیز با یک رنگ فریب مخور . در زندگی شوخی بکن ولی با زندگی شوخی مکن ، اولین اشتباه آخرین اشتباه است . خداوند با این آیه همه چیز را گفته است . اگر قرار باشد اهداف ازدواج تأمین گردد ، مقدمات بسیاری می خواهد . باید لقمه حلال به خانه بیاید و حرام نباشد . لقمه حرام اشتهای زن و شوهر و فرزندان را عوض می کند . به خاطر همین است که امیال در خانواده های مختلف فرق می کنند .حضرت می فرماید : « أَغْنِيَاؤُهُمْ يَسْرِقُونَ زَادَ الْفُقَرَاء » (مستدركالوسائلج11 ص380) از علائم آخر الزمان این است که ثروتمندان سفرة فقراء را می دزدند . امیال را ببینید . امیال می توانند بسیار منحرف شود ، مهم این است که بدانیم این انحراف امیال از کجا شروع می شود ؟ خانواده های بسیاری هستند که می گویند : مثلا داماد پولدار باشد ولی اگر نماز نخواند و مشروب بخورد هم اشکالی ندارد ، فقط طوری باشد که مقدمه تفاخر به سایر انسانها فراهم شود . که مثلاً دامــــاد ما چنین است و چنان . یک شبه انسان
می تواند ثروت به دست آورد ولی یک شبه نمی تواند صاحب فرهنگ شود باید انسان از درون پر باشد .
نعیم زاده چو مفلس شود بر او پیوند درخت چون که تهی گشت بارور گردد
لعیم زاده چو منعم شود از اوبگریز که مستراح چو پر گشت گَنده تر گردد
به خاطر همین است که حضرت می فرماید : « يَا عَلِيُّ لَأَنْ أُدْخِلَ يَدِي فِي فَمِ التِّنِّينِ إِلَى الْمِرْفَقِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَسْأَلَ مَنْ لَمْ يَكُنْ ثُمَّ كَانَ » (بحارالأنوار ج74 ص60 ) یا علی اگر دستم را تا آرنج در دهان ما بزرگی فرو برم محبوب تر است از اینکه حاجت خود را از کسی بخواهم که نبود و بعداً بوجود آمد .
نوکر حضرت رفته بود و از کسی که نباید از او قرض می گرفت ، برای امام پولی را قرض گرفته بود . حضرت فرمودند : مگر من نگفته ام هیچ گاه از شخصی که « لم یکن ثم کان » است برای من قرض نگیر .
معیارهای انتخاب همسر
بنابراین جهت تأمین اهداف ازدواج باید مواردی را در نظر گرفت .
1- کفویت ایمانی
2- اصالت خانوادگی . معنای اصالت خانوادگی حسب ونسب بزرگ نیست بلکه معنی این است که در پشت او و در اجداد او آلوده وجود نداشته باشد .
طهارت اصلاب مایة افتخار
پیامبر می فرمایند : « وَ لَمْ أَخْرُجْ مِنْ سِفَاحٍ مِنْ لَدُنْ آدَم » (بحارالأنوار ج15 ص117) اگر اجداد مرا تا آدم بروی در یکی از آنها آلودگی جنسی وجود ندارد . حضرت به این موضوع افتخار می کند . حضرت به چند چیز افتخار کرده اند . حضرت می فرمایند : « وَ أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ لَا فَخْرَ » ( وسائلالشيعة ج25 ص23 ) آدم فرزندی بزرگتر از من ندارد ، در حالی که این فخری ندارد . اما یک چیزهائی هستند که واقعا فخر دارند یکی همین جاست یعنی صلب انسان جد اندر جد پاک و بدون آلودگی جنسی باشد . چرا سادات و امام زاده ها احترام دارند ؟ چون در اجداد آنها آلودگی وجود ندارد .
دعای ندبه را بخوانید ، در فرازهائی از آن به آقا امام زمان می گویی : « يَا ابْنَ الْغَطَارِفَةِ الْأَكْرَمِينَ وَ الْأَطَايِبِ الْمُطَهَّرِين ، یا ابن ... » . خطبــــــه امام سجـــاد(ع) را ببینید همه اش می فرماید : « أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْن ... » (بحارالأنوار ج : 45 ص : 138)
معلوم می شود می توان به اجداد افتخار کرد . اما به کدام اجداد ؟ آن اجدادی که پاک بوده اند و درست رفتار کرده اند .
شخصی آمد محضر پیامبر و عرض کرد : یا رسول الله من پدری داشتم که پهلوان بزرگی بود . اگر تمام شهر می آمدند نمی توانستند با اومقابله کنند . بعد گفت : یا رسول الله پدر بزرگ من هم پهلوان بزرگی بود ، یا رسول الله جدّ سوم من هم وقتی راه می رفت مردم فکر می کردند که کوهی حرکت می کند ، یا رسول الله جد چهارم من کسی بود که در جزیره العرب وقتی اسمش را می آوردند همه مردم را ترس فرا می گرفت . این مرد همین طوری گفت تا اینکه به جد نهم رسید در این لحظه حضرت آب سردی بر سر او ریختند و فرمودند : « أَمَا إِنَّكَ عَاشِرُهُمْ فِي النَّارِ » ( الكافي ج2 ص329 ) تو که دهمی آنها هستی در آتش هستی . حضرت فرمودند : شدید کیست؟ آن کسی است که خودش را بشکند .
فهل شیری دان که صفها بشکند شیر دان آن را که خود را بشکند
ظهور بزرگی علمای خودساخته در فرزندانشان
یک طلبه ای آمد و به حضرت آیت الله صدر ( پدر امام موسی صدر ) گفت : آقا قرائت شما اشتباه است وشما حمد را اشتباه می خوانید . آیت الله صدر گفتند : پسرم بیا برویم یک جایی بنشینیم و من حمد را بخوانم ببین درست می خوانم یانه ! ـ اگر انسان خود ساخته باشد چنین رفتار می کند . رفتند و آقای صدر یک بار حمد را برای آن طلبه خواند بعد طلبه گفت : آقا قرائت شما صحیح است .
یک بار آقای صدر ، طلبه ای را می بینند که تنها و غمگین نشسته است . می پرسند : چرا ناراحتی؟ می گوید : آقا من سال اول هستم و هم بحثی ندارم . آقا می فرمایند : بیا باهم بحث کنیم . ببینید آقا با آنکه مجتهد بودند می نشینند و با این طلبه هم بحث می شوند . یک روز این طلبه موقع خروج آقای صدر از جلسة درس ، ایشان را می بیند که علمای زیادی اطراف او جمع شده اند .
از يك نفر پرسيد: اين شخص كيست كه اين همه آدم اطراف او جمع شده اند ؟ او گفت : از چه كسي تقليد مي كني ؟ طلبه گفت : از آقاي صدر . آن فرد در جواب او گفت : ايشان همان آقاي صدر هستند . به يك چنين شخصي مي توان گفت پهلوان و معلوم است که فرزندی که از صلب او بیرون می آید مي شود امام موسي صدر .
امام موسي صدر وقتي به مجلس درس پدرشان مي رفتند از پائين منبر به پدرشان اشكال مي گرفتند . پدر درجواب مي گفتند: آقا توجه بفرمائید من درس را تقریر بكنم اگر اشكالي باشد « علي الراس و العين » و دست بر سر می گذاشتند . اين است اصول تربيتي كه بين اين پدر و پسر حاكم است .
اينكه در روايات و ادعيه اين همه گفته مي شود : يابن رسول الله ، يابن فلان ، يابن .. ، تاكيد براين دارد كه خانواده انسان بايد از كدام خانواده باشد ، كودك بايد در كدام خانواده بزرگ شده باشد و اين مسألة كوچكي نيست و قضيه مهمي است .
آقا رسول الله فرموده اند : هر كس دختر خود را به يك فرد بي دين تزويج كند هرروز هزار لعنت بر آن فرد نازل مي شود .
لذا در ازدواج ثروت و جمال نبايد هدف اصلي باشد . نمي گويم اين موارد نبايد لحاظ شود ، اما نبايد لحاظ استقلالي شود .
ازدواج با دختر شاه را قبول نکرد
بسياري از بزرگان ما بوده اند كه شاهان حاضر بوده اند دخترشان را به او بدهند ولي قبول نكرده اند . چون قضيه ، قضيه پايه گذاري يك نسل است .
فتحعلي شاه به مرحوم ميرزاي قمي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ گفت : آقا اجازه مي دهيد من دخترم را به ازدواج پسر شما در آورم . ميرزا فرمودند : تا فردا به من مهلت بده تا فكر بكنم . فردا از خداوند خواست و گفت : خدايا اگر قرار است پسرم داماد اين شاه ظالم شود ، من اين پسر را نمي خواهم . آقاي مرعشي نجفي مي فرمودند : صبح فردا پسر آقاي ميرزاي قمي را تشييع جنازه كردند .
آخوند ملا محسن يزدي از مشاهير علماي دوره قاجار بودند و كتابي به نام مثيرالاحزان را براي زنده نگه داشتن واقعة كربلا نوشته اند ، فردي بسيار عابد و زاهد بودند . فتحعلي شاه به ايشان گفت : آقا اجازه بدهيد من اين دخترم را به عقد پسر شما در آورم . آقا قبول نكردند ولي شاه اصرار كردند . در نهايت آقا گفتند : صلاح ما نيست كه بنات الملوك در خانه ما باشد .
فتحعلي شاه دختري به نام ضياءالسلطنه داشت كه بعد از مرگ پدر به عتبات رفت و درآنجا پيغامي به آيت الله سيد محمد مهدي طباطبائي پسر آقا سيد علي طباطبائي صاحب رياض فرستاد . اين دختر به ايشان گفت : من مي خواهم با شما ازدواج بكنم . ولي آقا قبول نكردند .
اين شاهزاده پيامي هم به شيخ محمد حسين صاحب فصول فرستاد ـ نظرات صاحب فصول در حال حاضر در درس خارج از نظرات مطرح است و كفايه كه قوي ترين كتاب اصول ماست ، بسياري از بند هايش در جواب به نظرات صاحب فصول نوشته شده است ـ و گفت : آقا ميخواهم با شما ازدواج بكنم . اما صاحب فصول قبول نكردند .
اين شاهزاده پيامي به استادالفقهاء ، مرحوم آقاي سيد ابراهيم موسوي قزويني صاحب ضوابط كه شخصيت بسيار بزرگي بودند فرستاد ـ ضوابط الاصول از كتب بسيار بزرگ در علم اصول است ـ و گفت : آقا من آماده ام با شما ازدواج بكنم . آقا جواب دادند كه هزينه شاهزاده ها بسيار زياد است و من زندگي فقيرانه اي دارم و از شما عذر مي خواهم . شاهزاده دوباره پيام فرستاد كه من از شما پول نمي خواهم و به تو و خانوادهات پول خواهم داد . آقا دوباره پيام فرستادند كه من همسر و فرزنداني دارم كه در سختيها با من بودهاند ، شرط انصاف نيست كه من آنها را رها بكنم و با تو ازدواج كنم ، من چنين كاري نميكنم. شاهزاده دوباره پيام فرستاد وگفت : آقا شما پيش اهل بيت خود بمانيد ، من فقط ميخواهم اسم شما با من باشد. اين عالِم دوباره پيام فرستاد كه من را از اين تمنا معذور بدار.
قضيه ، قضية رنگ و لذتهاي مقطعي نيست. موضوع ، موضوع ازدواج و بناي ابدي زندگي دنيا وآخرت شخص ميباشد و بايد دقت بسياري در اين زمينه صورت گيرد.

ضرورت بازگشت به اصول
امشب شب سوم قدر است شب سوم اختصاص دارد به صاحب شب قدر . مخصوص آن بزرگواری است که المنزل علیه الملائکة و الروح . و آن بزرگوارعبارت است از حضرت صاحب العصر والزمان
عرض شد که علی - علیه السلام - فقط از آنِ مسلمانها نیست ، علی از آن بشریت است علی از آن ابدیت است ، افکار علی ، جاودانه است ، اصولی که علی ارائه نموده است اصولی اند که هیچ وقت کهنه نميشود ، اما امیرالمومنین - علیه السلام - در ظاهردراجرای این اصول شکست خوردند ، در ظاهر حضرت ناکام ماند ، اما در باطن این بشریت بود که از بهره مندی از این اصول ناکام ماند . اما قرار نیست این اصول زمین بماند . این اصول ، اصول قرادادی نیستند ، این اصول ، حقیقت این عالم اند ، این اصول ، ناموس این عالمند ، اگراین اصول نبود خداوند این دنیا را برای چه ميخواست ؟
دنیا واین عالم هیچ وقت با ظلم و بی عدالتی و تبعیض سرپا نميایستد . عاقبت ، این دنیا ميبایست مخصوص معنویت باشد ، مخصوص عقلا نیت ، مخصوص عدالت و تمام اخلاقیات و زیبائیهای آن باشد . بخاطر همینهاست که خداوند ، دنیا را سر پا نگه ميدارد . خداوند دنیا را برای علفهای هرز خلق نکرده است . خداوند دنیا را خلق نکرده است تا سفره عیش ظالمان باشد ، تا رستوران قاتلین باشد . بنابراین عالم بایستی به آن اصول بازگردد . اما آن اصول را چه کسی برقرار خواهد نمود ؟ اینجاست که این عالم یک ذخیره ای لازم دارد تا آن ذخیره ، این دنیا را عاقبت به خیر کند .
این دنیا صاحب دارد !
آیا قراراست این عالم عاقبت به خیر شود یا نه ؟ آیا قرار است آخر دنیا ، قتل و خونریزی و ظلم و تبعیض باشد ؟ هرگز. ساحت خداوند اجّل از این حرفهاست خد اوند درسه جای قران تکرارمیفرمایند که اجازه نخواهم داد این دنیا به سوء العاقبة دچار شود . این دنیا صاحب دارد. ميفرماید : «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (33) توبه » حق را غالب خواهم نمود .
در سرشت حق و درذرات حق یک تعبیر معنوی خوابیده است « مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ » (نهجالبلاغة حکمت 408) نميشود با حق گلاویز شد ، انسان زمین ميخورد ، چنانچه درکربلا ، جناب علی اکبر رجزخواندند و فرمودند : نميدانید ما چه کرده ایم ؟ بعداً خواهید فهمید که ما چه کرده ایم
خداوند ميفرماید : « وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (105) انبياء » زمین باید به دست صالحان بیفتد نه به دست ظالمین و نه به دست قصابهای بینالمللی و نه بدست آنهائی که غیرازآشپزخانه ومبرزبه تعبیر حضرت امیر المومنین ، چیز دیگری نشناختند .
این عالم با وجود حضرت صاحب الامر معنا پیدا ميکند
در آیه سوم خداوند ميفرماید : « وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (55) نور »
من اهل ایمان را در روی زمین خلیفه خواهم نمود . ما ترس و خوف را در دنیا تبدیل به ایمنی خواهیم نمود ، بالاخره روزی خواهد رسید که بشر در این اضطراب و دلهره نخواهد ماند . ساحت مقدس خداوند اجل است ازاینکه بشررا در دلهره رها کند .
اما مقدمه این عاقبت به خیری بایستی فراهم شود . خداوند بایستی برای این کار مقدمه درست کند . خود بخود که کاردرست نمي شود .« فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً (5) نازعات » خداوند با مدّبرین ، این عاالم را ميچرخاند .
او کیست ؟ اوهمان ذخیره الهی است ، او همان بقیة الله الاعظم است ، اوست که بعد ازظهور، اصولی را که حضرت امیرالمومنین – علیه السلام - درظاهر در پیاده کردن آن شکست خوردند پیاده خواهند نمود . اصولی که انبیاء در آن شکست خوردند .
در دنیا ، اکثریت با کفرشد « فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِيماً فَعَل » ( الكافي ج : 8 ص : 67 )
حضرت ميفرماید : باطل اگرغالب و حاکم باشد که از قدیم هم همینطور بوده است ، اما درهردوره و دردوران حیات هر پیامبری ، خداوند به ظالمین ميفرمایند : به شما نشان خواهم داد . تماماً وعده زمان ظهور حضرت صاحب العصر را داده است .
اصولی راکه گمشده بشریت است ، حضرت برای اجرای آن اصول خواهد آمد . بخاطر همین ، این عالم با وجود حضرت صاحب الزمان معنا پیدا ميکند .
پدرم فدای توای فرزند بهترین کنیز
خداوند دنیا را بخاطر حضرت نگه داشته است : « بوجود ه ثبتت الارض و السماء» اگر باران و روزی نازل ميشود به برکت وجود حضرت است « بیمنه رزق الوری » اوست « الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَة » (زيارة جامعة ) او چه ذاتی است ؟ او چه جمالی دارد ؟ چه قدرتی دارد ؟
دقت کنید بحث ، خیلی بحث سنگینی است . بحث ، به ذات مقدسی ميرسد که تمام عالم در مورد ایشان فرموده اند : « ِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي » پیامبر ازآن سوی تاریخ فرموده اند : « بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاء » ( الكافي ج : 1 ص : 323 ) پدرم فدای تو ای فرزند بهترین کنیز .
امیرالمومنین – علیه السلام - ميفرمایند: « ِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي » ، امام رضا – علیه السلام - ميفرمایند : « بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي » ، ذات مقدسی که حضرت امام صادق – علیه السلام - ميفرمایند : « وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَيَاتِي » ( بحارالأنوار ج51 ص148) اگر من خدمت این آقا برسم ، دربان و نوکر او خواهم شد .
چرا امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف - را به خورشید تشبیه نمودند ، مگر ميشود به خورشید دست پیدا کرد ؟ تا شما هم بگوئی من به همین سادگی ميخواهم به امام زمان برسم . آن عنایاتی که ميشود مگر در همه آنها مستقیماً خود حضرت عنایت ميفرمایند .
حضرت اعوان و انصاری دارد « لا وحشة مع الثلاثین» که حضرت یکی از اینها را مأمور ميکند که به فلان شهر، در فلان کوچه ، بالای سر فلان مریض ميروی . گاهی خود حضرت بالای سر مریضی ميآیند .
السلام علیک یا عین الله الناظره
آقای سیستانی ميفرمایند : پدرم چلّه گرفتند تا حضرت را ملاقات کنند ، بعد از چلّه دیدم نوری از خانه همسایه ما ساطع است دیدم درهمسایگی ما خانمی است که در حال جان دادن است و حضرت بالای سراوست . او خانمی بود که در دوران کشف حجاب هفت سال خودش را درخانه حبس کرده بود .هفت سال به خاطرعفتش خودش را حبس نمود .
آقا رسول الله ميفرمایند : اگر از عمراین جهان فقط یک روز باقی مانده باشد ، آن روز را خداوند آنقدر طولانی کند تا صاحب الزمان ظهور کند ، چون اگر ظهور نکند ، عالم هدر و بیهوده خواهد شد . عالم ميشود علف هرز ، اما اینگونه نخواهد بود . اینجاست که خداوند برای عاقبت به خیری دنیا ، ذخیره ای قرار داده است . این ذخیره بایستی از تمام جهات کامل باشد . دست روی هر وصفی ازایشان بگذاریم تمام و کامل است .
از کجا شروع کنیم ؟ از قدرت ایشان شروع کنیم ؟ آقائیکه اگردست بر سر کسی بکشد ، عقل او کامل ميشود و یا وقتی به قلبی دست بکشد ، صاحب آن قلب ميشود « کزبرا لحدید » . آیا از قدرت بزرگواری حرف بزنیم که وقتی پراو به کسی بخورد ، ميشود جناب حسین بن روح که جزو نواب اربعه است .
خانمی وارد بغداد شد و گفت : کیست که واسطه بین من و امام زمان من است ؟ گفتند : حسین بن روح . آمد محضرایشان و کیسه ای را جلوی ایشان گرفت و گفت : بگو دراین توبره چیست؟ تا بعداً من آنها را به تو تحویل دهم . نائب امام من باید نشانه داشته باشد . حسین بن روح فرمودند : برو کیسه را در رود دجله بیانداز و برگردد . آن خانم رفت و این کار را انجام داد . وقتی به محضر حسین بن روح برگشت ایشان درهمان جائی که در خانه نشسته بود ، دست دراز کرد و توبره را درحالیکه آب ازآن ميچکید ، گرفت . فرمود : در داخل این کیسه شما فلان مقدار طلا ، فلان مقدار نقره و فلان مقدار درهم ودینار است . خواست به او بفهماند که اگر کسی به آب حیات برسد « ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَة » ( بحارالأنوارج 97 ص 305 ) ای چشمه حیات .
مواریث تمام انبیاء در دستان مبارک مهدی
خدایا روزی را برسان که درمسجدالحرام ازحطیم حضرت ظهور نموده اند درحالیکه در سمت راست ایشان جناب جبرائیل و درسمت چپ ایشان جناب میکائیل حضوردارند ، ميدانید معنایش چیست ؟ جبرئیل نمود قدرت معنوی ، علمی و وحیانی است ، مکائیل مظهر قدرت مادی و ارزاق است . یعنی وقتی حضرت ظهور ميکنند تمام قدرتها و کلیه خزائن معنوی و مادی دردست حضرت است . چه کسی ميتواند دربرابراین قدرت بایستد ؟
حضرت ازکنارکعبه ظهورمی کنند « لَهُ هَيْبَةُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ حُكْمُ دَاوُدَ وَ صَبْرُ أَيُّوب » ( بحارالأنوار ج36 ص 303 ) ، حضرت ظهور ميکنند درحالیکه « وَ الْمُنْتَهَى إِلَيْهِ مَوَارِيثُ الْأَنْبِيَاء » ( بحارالأنوار ج 99 ص 83 ) عصای موسی ، شمشیر پیامبرو ذوالفقارعلی به دست اوست ، مواریث تمام انبیاء به حضرت رسیده است .
کدام مواریث ؟ آیا این مواریث صرفاً ظاهری است ؟ « ِ وَ لَدَيْهِ مَوْجُودٌ آثَارُ الْأَوْصِيَاء » ( بحارالأنوار ج 99 ص 83 ) اولیای الهی هراثری دارند در دست حضرت است .
حضرت صاحب الامر، نورآل محمد
ازجمال حضرت صحبت کنم ، خود این بحث یک منبرمستقل ميطلبد ، حضرت از کنار کعبه ظهورمی کند اما هر کس ایشان را ميبیند « ما ورد من إخبارالله وإخباررَسُولُ اللَّهِ ( ص ) الْمَهْدِيُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي وَجْهُهُ كَالْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ » ( بحارالأنوارج 51 ص 80)
مثل کوکب دری . روایت ميگوید : اگر آل محمد نور باشند ، نور آل محمد ، حضرت صاحب الزمان است . کدام نور است ؟ آیا ازاین نورهای معمولی است ؟ « وَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ تَاجَ الْوَقَارِ وَ غَشَّاهُ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ » ( الكافي ج1 ص 203 ) لباس پوشیده اند اما نه از پارچه ، لباسی است از نور خداوند .
